WEBVTT

00:01.500 --> 00:12.500
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:12.990 --> 00:14.760
‫پلیس منطقه‌ی فدرال

00:15.700 --> 00:16.700
‫بله؟

00:17.200 --> 00:20.080
‫ماکاریا کادناس؟
‫من کارآگاه خراردو هررا هستم

00:20.080 --> 00:22.320
‫دنبال شوهرتون هستیم

00:24.200 --> 00:25.480
‫خیلی دیر کردید

00:26.170 --> 00:28.000
‫شوهرم دیگه اینجا زندگی نمی‌‌کنه

00:31.250 --> 00:33.260
‫- بریم. همه‌ی اتاق‌ها رو بگردید
‫- چی‌کار می‌کنید؟

00:33.260 --> 00:34.840
‫شما نمی‌تونید برید تو.
‫اینجا نیست

00:34.840 --> 00:37.070
‫طبقه‌ی بالا. تک‌تک اتاق‌ها

00:39.930 --> 00:42.020
‫گرگوریو کادناس

00:42.020 --> 00:43.970
‫اگه اینجایی، بیا بیرون

00:43.980 --> 00:45.960
‫فقط اومدیم حرف بزنیم

00:58.410 --> 01:00.870
‫همسایه‌ها حرف زنش رو تأیید کردن

01:00.870 --> 01:03.960
‫دو روز پیش، بار و بندیلش رو گذاشته تو ماشین

01:03.960 --> 01:07.310
‫زنش هم با گریه و زاری سعی کرده
‫جلوش رو بگیره اما نتونسته

01:08.250 --> 01:10.960
‫- حس کرده که بهش نزدیکیم
‫- احتمالاً

01:11.300 --> 01:13.300
‫باز خوبه زنش رو نکشته

01:14.260 --> 01:17.260
‫شانس آورده که اون حروم‌زاده
‫تمرکزش هنوز رو پلیس‌هاست

01:17.810 --> 01:24.810
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

01:25.120 --> 01:28.580
‫« زنان آبی‌پوش »

02:30.750 --> 02:34.840
‫شب گذشته، موجی از خشونت در شهر بالا گرفت

02:34.840 --> 02:39.090
‫و نه به دست جلاد،
‫بلکه به دست شهروندان مکزیکی‌ای که

02:39.090 --> 02:41.840
‫از اعمال یه روان‌پریش، تمجید می‌کنن

02:41.840 --> 02:45.390
‫رئیس اسکوبدو، نظرتون در این باره چیه؟

02:45.390 --> 02:49.350
‫ده بیست نفر از افرادم توی بیمارستانـن

02:49.350 --> 02:51.690
مجروح و دچار سوختگی شدید

02:51.690 --> 02:55.730
‫اما خشونت منجر به خشونت بیشتر میشه

02:55.730 --> 02:57.800
‫ما دنبال صلحیم

02:57.800 --> 02:59.650
‫و شما تنها نیستید، جناب رئیس

02:59.650 --> 03:04.200
‫صبح امروز، صدها تماس از
شهروندان داشتیم که

03:04.200 --> 03:09.600
‫حملات خشونت‌آمیز شب گذشته
‫علیه پلیس رو محکوم کردند

03:10.000 --> 03:12.920
‫مایلید چند کلمه با این مردم
صحبتی داشته باشید؟

03:12.920 --> 03:15.110
‫مچکرم، یاکوبو

03:15.670 --> 03:17.920
‫این رو به همه‌ی عزیزان توی خونه میگم

03:18.550 --> 03:20.300
‫امیدتون رو از دست ندید

03:20.300 --> 03:22.800
‫این قاتل دنبال بدترین جنایات...

03:22.800 --> 03:23.890
‫خدافظ، مامان

03:23.890 --> 03:26.850
‫بیا، عزیزم. هر چی معلمت گفت رو
‫بهم میگی، باشه؟

03:26.850 --> 03:29.600
‫- باشه. من هم همین‌طور
‫- دوستت دارم

03:29.600 --> 03:31.770
‫- خدافظ
‫- خدافظ، عزیزم. بیا

03:33.610 --> 03:34.610
‫مرسی

03:35.820 --> 03:36.820
‫مار

03:39.440 --> 03:40.740
‫خب...

03:40.740 --> 03:42.970
‫من و بابات امروز برمی‌گردیم پیش مشاور

03:43.820 --> 03:49.580
‫به اون خانمه میگم که کارم رو
‫نمی‌ذارم کنار و این یعنی...

03:49.580 --> 03:51.410
‫یعنی اخراج میشم

03:51.410 --> 03:55.480
‫احتمالش هست. هر کاری از دستم بر بیاد
‫انجام میدم تا جلوش رو بگیرم

03:56.130 --> 03:57.620
‫قول میدم

04:10.730 --> 04:14.690
‫قربان، قربان. نظرتون راجع به
‫اتهامات غلطی که بهتون زدن چیه؟

04:14.690 --> 04:18.270
‫خب... راستش هیچ تعجبی نمی‌کنم

04:18.270 --> 04:20.360
‫من همیشه یه هدف راحت بودم و خواهم بود

04:20.360 --> 04:23.660
‫برای کسایی که می‌خوان پرونده‌ها بسته شن،
‫نه حل، آقایون

04:23.660 --> 04:26.280
‫میشه توضیح بدی واسه چی
‫این جاکش رو‌ آزاد کردیم؟

04:26.280 --> 04:28.370
‫چون شاهد داشت

04:28.950 --> 04:31.040
‫پیش ریکاردو لاندا بوده

04:31.040 --> 04:32.250
‫اون پفیوز دیگه کیه؟

04:32.250 --> 04:34.250
‫سرمایه‌گذار فیلم‌هاش

04:35.120 --> 04:37.960
‫ریکاردو لاندا اسم هنریشـه

04:37.960 --> 04:41.320
‫اسم واقعیش ریکاردو اِچِوریاست

04:42.300 --> 04:43.340
‫ای تو روحش

04:44.050 --> 04:46.640
‫برادر رئیس‌جمهور

04:46.640 --> 04:48.950
‫چرا از همون اول شاهدش رو رو نکرد؟

04:48.950 --> 04:50.550
‫چون دنبال همین بود

04:51.390 --> 04:55.540
‫تا توجه رسانه‌ها رو جلب کنه و
‫اسم فیلمش همه‌جا بترکونه

04:57.270 --> 05:00.350
‫به لطف ما، اون حروم‌زاده موفق شد

05:01.700 --> 05:05.760
‫خب، پس تکلیف اون نشان‌هایی که گیلبرتو
‫تو صندوق عقب ماشینش پیدا کرده چی میشه؟

05:14.290 --> 05:16.470
‫با من کاری داشتی؟

05:20.700 --> 05:24.610
‫میشه بگی این نشان‌ها، چطوری سر از
‫صندوق عقب ماشین آریزمندی در آوردن؟

05:27.090 --> 05:29.030
‫اون احمق اونجا گذاشتت‌شون

05:29.030 --> 05:32.650
‫جفت‌مون خوب می‌دونیم که آریزمندی
‫چه‌جور آدمیـه، گیل

05:33.430 --> 05:34.870
‫اما احمق نیست

05:34.880 --> 05:37.310
‫اون جاکش گناهکاره

05:37.310 --> 05:38.940
‫تنها چیزی که اهمیت داره، همینـه

05:38.940 --> 05:40.020
‫گناهکار؟

05:41.320 --> 05:43.110
‫همین الان آزادش کردیم

05:44.400 --> 05:45.880
‫شاهد داشت

05:46.860 --> 05:49.160
‫- شاهدش به درد نمی‌خوره
‫- نه، گیل

05:49.160 --> 05:54.060
‫چیزی که به درد نمی‌خوره،
‫اینـه که همه‌ی کارها رو یه‌جور بکنیم

05:55.460 --> 05:56.460
‫گیلبرتو هررا

05:58.750 --> 06:01.420
‫تو اخراجی

06:01.420 --> 06:04.700
‫به جرم درست کردن پاپوش برای
‫وارد کردن اتهام به یه بی‌گناه

06:05.350 --> 06:07.970
‫نشان و تفنگت رو تحویل بده

06:08.640 --> 06:10.450
‫دیگه کاری باهات ندارم

06:12.810 --> 06:13.810
‫شوخی می‌کنی دیگه؟

06:14.680 --> 06:16.230
‫لوزانو رو که از دست دادم

06:16.230 --> 06:20.000
‫نمی‌خوام یه قربانی دیگه رو
‫تحویل اون حروم‌زاده بدم

06:23.150 --> 06:24.920
‫با بابا حرف بزن

06:27.070 --> 06:28.740
‫حتماً باهاش حرف می‌زنم، گیل

06:30.280 --> 06:32.620
‫اما این تصمیمم رو عوض نمی‌کنه

06:38.960 --> 06:39.960
‫درستـه

06:40.880 --> 06:43.880
‫چون همیشه فکر می‌کنی از ما بهتری، نه؟

06:43.880 --> 06:45.250
‫خیلی شاخی

06:45.260 --> 06:48.840
‫پسر بی‌نقص، پلیس بی‌نقص،
‫پدر بی‌نقص، شوهر بی‌نقص

06:48.840 --> 06:50.130
‫خب، دیگه نه، کودن!

06:50.130 --> 06:52.220
‫واسه همین بابا همیشه واسه کارهاش
‫میاد پیش من

06:52.220 --> 06:54.720
‫و این فشاریت کرده،
‫واسه همین می‌خوای اخراجم کنی

06:54.720 --> 06:57.020
‫دارم بهت لطف هم می‌کنم

06:57.020 --> 06:58.940
‫چه لطفی، کودن؟

07:01.770 --> 07:02.940
‫بابا درست میگه

07:04.230 --> 07:06.170
‫تو مایه‌ی خجالتی

07:10.020 --> 07:12.050
‫نشانت رو تحویل بده

07:35.220 --> 07:38.800
‫مگه قرار نبود تو کسی باشی که
‫من رو از زندان بیرون میاره؟

07:40.940 --> 07:42.350
‫لطفاً یه لحظه تنهامون بذار

07:45.940 --> 07:48.570
‫می‌خوام به علت سوءاستفاده از قدرت
‫شکایت رسمی کنم

07:48.570 --> 07:49.690
‫تو به پلیس حمله کردی

07:49.690 --> 07:52.910
‫اونا پلیس‌ مخفی بودن که
لباس شخصی پوشیده بودن

07:52.910 --> 07:54.360
‫تو که نمی‌دونی، لوکاس

07:54.370 --> 07:57.030
‫این لباس فرم تخمی نمی‌ذاره ببینی.
‫کورت کرده

07:57.040 --> 08:00.750
‫- تو نمی‌بینی که مردم از کنترل خارج شدن
‫- مردم بیدار شدن

08:01.600 --> 08:03.460
‫این رو کسی میگه که دست‌بند داره

08:03.460 --> 08:05.580
با پارتی‌بازی من آزاد شدی

08:05.590 --> 08:07.710
‫انگار باید یادت بیارم که
می‌خواستن من رو بکشن

08:07.710 --> 08:09.270
‫من هم می‌خواستن بکشن

08:09.280 --> 08:14.390
‫بعدش هم، من می‌دونم که
‫تو می‌خوای تفاوت ایجاد کنی

08:14.390 --> 08:16.640
‫اما لوکاس، به عواقبش فکر نمی‌کنی

08:16.640 --> 08:19.390
‫- نمی‌دونی چی داری میگی
‫- چرا، می‌دونم

08:19.390 --> 08:22.310
‫می‌دونم، چون من هم دارم همین کار رو می‌کنم.
‫با دم شیر بازی می‌کنیم

08:22.310 --> 08:23.980
‫و چون باید با یکی حرف بزنی

08:23.980 --> 08:26.450
‫اگه می‌خوای آزادم کنی،
‫آزادم کن برم دیگه

08:27.600 --> 08:31.200
‫نه که نگهم داری اینجا تا نصیحتم کنی، خب؟

08:32.150 --> 08:35.160
‫« اداره‌ی پلیس و راهنمایی و رانندگی مرکزی »

08:54.220 --> 08:55.220
‫به چی رسیدیم؟

08:55.220 --> 08:58.430
‫هیچ سرنخی نداریم که گویو کادناس
‫کجا می‌تونه باشه

08:58.430 --> 09:02.100
‫پس عقلانی‌ترین کار اینـه که
‫بگردیم دنبال تمومی ارتباط‌ها

09:02.100 --> 09:04.070
‫بین اون و قربانی‌ها

09:04.600 --> 09:07.270
‫اگه همین‌طوری الکی قربانی‌هاش رو
‫انتخاب کرده باشه چی؟

09:07.280 --> 09:10.320
‫بعید بدونم همین‌طوری الکی
‫چنین تصمیم مهمی رو گرفته باشه

09:10.320 --> 09:12.780
‫شاید داره با این کارش
‫یه چیزی رو بهمون میگه

09:12.780 --> 09:15.200
‫این که شاید پیدا کردن پلیس‌ فاسد
‫کار سختی نیست

09:15.200 --> 09:16.610
‫چون همه‌شون هستن

09:16.610 --> 09:20.330
‫نظریه‌ی جالبیـه.
‫با محتوای کتابش هم هم‌خونی داره

09:20.330 --> 09:22.570
‫جای دوری هم نرفته

09:23.500 --> 09:25.070
‫آبی‌پوش‌ها

09:26.290 --> 09:27.540
‫جناب سروان

09:28.130 --> 09:30.210
‫اون دیگه سروان نیست، استعفا داده

09:31.460 --> 09:34.800
‫ترجیح میدی اکتاویو صدات بزنیم،
‫یا آقای روماندیا؟

09:34.800 --> 09:36.750
‫هر جوری دل‌تون می‌خواد

09:37.970 --> 09:39.830
‫یه معذرت‌خواهی بهتون بدهکارم

09:40.720 --> 09:42.800
‫من نباید می‌رفتم

09:42.800 --> 09:47.000
‫راسته میگن فقط واسه این
‫تمرین‌مون دادی که کارآگاهت کنن؟

09:48.520 --> 09:49.710
‫درستـه

09:50.020 --> 09:53.050
عمراً اگه حدس می‌زدم که
‫نیروی پلیس زنی داشته باشیم

09:54.030 --> 09:56.490
‫بهش می‌خورد یه‌جور تبلیغات سیاسی باشه

09:56.490 --> 09:58.450
‫همین‌طور هم می‌شد

09:59.030 --> 10:02.050
‫اما شما کاری کردید که هیشکی
انتظارش رو نداشت

10:02.700 --> 10:05.500
‫جاتون رو به دست آوردید

10:05.500 --> 10:08.650
‫و به کمک شماها،
من هم فهمیدم جام کجاست

10:09.210 --> 10:10.500
‫جای من همین‌جاس

10:11.500 --> 10:13.170
‫کنار شماها

10:13.670 --> 10:16.650
‫با اسکوبدو حرف زدم و
‫کارم رو بهم برگردوند

10:17.300 --> 10:18.970
‫فقط این که...

10:19.640 --> 10:23.490
‫تا شماها قبول نکنید،
‫من هم این کار رو قبول نمی‌کنم

10:28.940 --> 10:29.980
‫من مشکلی ندارم

10:33.320 --> 10:35.050
‫من هم همین‌طور

10:35.070 --> 10:37.450
‫اگه کارآگاهت نکردن چی؟

10:37.990 --> 10:40.740
‫من سروانِ واحدِ زنان آبی‌پوشـم

10:40.740 --> 10:42.080
‫همین برام کافیـه

10:42.770 --> 10:44.180
‫پس من هم مشکلی ندارم

10:56.050 --> 10:58.840
‫واسه این پرونده، به کمک‌تون نیاز داریم

11:03.100 --> 11:04.580
‫ممنونم

11:05.770 --> 11:09.330
‫حالا یه چیز خیلی مهم دارم که
‫باید نشون‌تون بدم

11:09.710 --> 11:15.000
« تیوپنتال سدیم »

11:10.450 --> 11:15.000
‫تیوپنتال سدیم. سلاحی که گویو
‫باهاش قربانی‌هاش رو اعدام می‌کنه

11:15.900 --> 11:20.660
‫تیوپنتال سدیم سال ۳۴ و ‫با هدفِ
بی‌هوشی برای جراحی ساخته شد

11:20.660 --> 11:23.280
‫برای پیدا کردن دوز مؤثر

11:23.280 --> 11:27.490
‫صدها تحقیق انجام شد،
‫چون ترکیبش می‌تونست کشنده باشه

11:27.500 --> 11:30.870
‫اما یه دوزش تو یه محدوده‌ی دقیق که

11:30.870 --> 11:34.540
‫از حد مُسکن بیشتر بود و
‫از حد کشنده هم کم‌تر،

11:34.540 --> 11:37.000
‫اثرات عجیبی گذاشت

11:37.760 --> 11:40.550
‫قبل این که بیمارها از هوش برن،

11:41.620 --> 11:42.970
‫شروع به حرف زدن کردن

11:42.970 --> 11:45.420
‫- چیا گفتن؟
‫- چیزهایی که نباید

11:45.450 --> 11:48.060
‫اسمش رو گذاشتن، «سرُم حقیقت»

11:48.430 --> 11:50.600
‫- جواب هم می‌داد؟
‫- بستگی داشت

11:50.600 --> 11:54.400
‫کاری که می‌کنه، اینـه که
‫لوب پیشانی رو مهار می‌کنه

11:54.400 --> 11:58.070
‫بخشی از مغزه که قضاوت اخلاقی آدم رو
‫تنظیم می‌کنه

11:58.080 --> 12:01.110
‫مهار غریزه‌ها، توانایی دروغ گفتن

12:01.110 --> 12:02.400
‫دقیقاً

12:02.410 --> 12:04.910
‫به محض این که تزریق میشه

12:04.910 --> 12:09.660
فقط یه مصاحبه‌گر ماهر لازم داری

12:09.660 --> 12:13.420
‫پس اگه آدم درستی، سؤالات درستی بپرسه

12:14.500 --> 12:18.050
‫همه‌شون به حرف میان

12:20.340 --> 12:24.090
‫چقدر باید عزت نفست کم باشه که
‫با یه قاتل ازدواج کنی؟

12:24.090 --> 12:26.180
‫اگه زنی آسیب زیادی دیده باشه

12:26.180 --> 12:29.100
‫ممکنه همچین مردی از نظرش ایده‌آل باشه

12:29.890 --> 12:30.890
‫منظورت چیـه؟

12:31.560 --> 12:35.360
‫مردی که پشت میله‌های زندان باشه
‫نمی‌تونه ترکش کنه یا بهش آسیب بزنه

12:35.360 --> 12:37.560
‫توی ذهن خودش، اون عاشق یه قاتل نیست

12:37.570 --> 12:39.610
‫عاشق مردیـه که به اون زن نیاز داره

12:39.610 --> 12:44.110
‫در ازاش، مرد چیزی رو بهش میده که
‫هیچ‌وقت تا حالا نداشته. امنیت

12:44.110 --> 12:47.370
‫فقط این که هیچ‌کدوم‌شون،
‫انتظار نداشتن که اون آزاد شه

12:48.050 --> 12:50.620
‫شاید زنه فکر کرده می‌تونه عوضش کنه

12:50.620 --> 12:52.120
‫رایجـه

12:52.120 --> 12:55.250
‫کسایی که حس می‌کنن زندگی بی‌هدفی دارن

12:55.250 --> 12:59.300
هدف رو توی کمک کردن به کسایی که نجات‌شون
‫غیرممکن به‌نظر میاد، می‌بینن

12:59.300 --> 13:01.210
‫- من می‌تونم باهاش حرف بزنم
‫- که چی بشه؟

13:01.920 --> 13:05.130
‫شاید یه چیزایی می‌دونه اما
‫نخواسته به خراردو بگه

13:05.130 --> 13:06.610
‫شاید با ما حرف بزنه

13:07.430 --> 13:09.390
‫امتحان کردنش ضرری نداره

13:09.390 --> 13:12.070
‫وسایلم رو میارم.
‫برید تو ماشین تا من بیام

13:21.650 --> 13:25.200
‫الخاندرو؟ واسه چی اومدی اینجا؟
‫همه‌چی مرتبـه؟

13:25.200 --> 13:26.490
‫- آره، آره!
‫- چی شده؟

13:26.490 --> 13:30.010
‫نه، هیچی نشده.
‫یه لحظه وقت داری؟

13:32.200 --> 13:33.620
‫چی شده، الخاندرو؟

13:33.620 --> 13:37.080
‫روزی که... اومدم سالن بولینگ دنبالت...

13:37.080 --> 13:39.590
‫مهمـه که دلیلش رو بدونی

13:39.590 --> 13:41.000
‫خب، می‌دونم. دلیلش رو می‌دونم

13:41.000 --> 13:42.630
‫نه، نمی‌دونی. نه

13:43.300 --> 13:46.800
‫اومدم دنبالت، چون می‌خواستم باهات حرف بزنم

13:46.800 --> 13:49.470
‫این که سر یه پروژه، بهم فرصت رقابت دادن

13:50.350 --> 13:51.350
‫پروژه‌ای که...

13:52.020 --> 13:53.600
‫شروع به طراحیش کردم، ماریا

13:53.600 --> 13:58.610
‫و بعدش احساسات زیبا و
دیوونه‌واری بهم دست داد

13:59.110 --> 14:02.360
‫آخرین باری که این‌قدر انگیزه داشتم،
دانشگاه بود

14:02.390 --> 14:03.500
‫آخرش هم برنده شدم

14:04.360 --> 14:07.360
‫- تبریک میگم، الخاندرو
‫- رقابت رو برنده شدم

14:07.360 --> 14:08.530
‫آره

14:08.530 --> 14:09.950
‫- تبریک میگم
‫- آره، عزیزم

14:11.740 --> 14:13.200
‫اما...

14:13.200 --> 14:15.100
‫پروژه‌ش توی برزیلـه

14:16.290 --> 14:18.370
‫منظورت چیـه که تو برزیلـه؟
‫یعنی داری میری؟

14:19.170 --> 14:20.170
‫نمی‌دونم

14:21.130 --> 14:24.670
‫اما... حس می‌کنم... این آخرین فرصتمـه

14:24.670 --> 14:29.220
‫تا دوباره عاشق کاری که می‌کنم بشم،
‫عاشق شغلم بشم

14:30.350 --> 14:31.930
‫و نمی‌خوام از کفم بره

14:38.310 --> 14:39.600
‫باید تنها برم داخل

14:40.400 --> 14:43.130
‫شاید اگه هر چهار نفرمون رو ببینه،
بهش فشار بیاد

14:43.160 --> 14:44.160
من رو می‌شناسه

14:44.190 --> 14:47.180
‫هی، الکی نیست که پلیس‌ها
دو نفری کار می‌کنن

14:47.200 --> 14:49.260
‫از کجا می‌دونی روت چاقو نمی‌کشه؟

14:50.240 --> 14:51.870
‫روم چاقو نمی‌کشه، وال

14:51.870 --> 14:55.080
‫منطقی‌تره که جای دیگه‌ای باهاش حرف بزنیم

14:55.080 --> 14:57.790
‫موافقم. خراردو امروز صبح ریخته خونه‌ش

14:57.790 --> 14:59.420
‫شاید گارد بگیره

14:59.900 --> 15:03.380
‫همکاری هم نمی‌کنه،
‫چه برسه به این که راه‌مون بده خونه‌ش

15:03.380 --> 15:06.300
‫خب، چاره‌ی دیگه‌ای هم نداره،
‫چون داره میره

15:07.200 --> 15:08.410
‫باید تعقیبش کنیم

15:24.020 --> 15:25.530
‫کمکی لازم نداری؟

15:26.360 --> 15:28.490
‫می‌خوای کمک کنی؟
‫زنگ بزن به برادرت

15:29.220 --> 15:31.930
‫با این وضعی که من می‌بینم،
‫اون‌جا بیشتر لازمت دارن

15:31.930 --> 15:34.550
‫می‌خواستم با بابا حرف بزنم اما
‫تو کلانتری نبود

15:34.550 --> 15:36.100
‫دیشب هم نیومد خونه

15:36.830 --> 15:38.600
‫چی؟ منظورت چیه؟

15:38.910 --> 15:40.500
‫شلوغش نکن بابا

15:40.500 --> 15:42.120
‫صبح زنگم زد

15:42.130 --> 15:45.380
‫گفت تو دفترش خوابیده و
‫کل روز هم مشغول کاره

15:45.380 --> 15:46.840
‫مشغول کار؟ چه کاری؟

15:47.680 --> 15:49.620
‫چرا باید همچین چیزی ازش بپرسم؟

15:52.840 --> 15:55.050
‫باید بفهمیم گویو کجاس

15:55.050 --> 15:57.650
‫ماکاریا هم تنها کسیـه که جاش رو می‌دونه

16:04.940 --> 16:07.230
‫باید صبر کنیم تا بیاد بیرون؟

16:07.230 --> 16:09.740
‫بعید بدونم دلش بخواد توی اونجا
‫باهامون حرف بزنه

16:09.740 --> 16:10.820
‫بستگی داره

16:11.450 --> 16:13.320
‫اتفاقاً کلیسا می‌تونه بهترین جا باشه

16:13.320 --> 16:15.580
‫من هم داشتم به همین فکر می‌کردم

16:15.580 --> 16:17.290
‫اگه واقعاً زن با ایمانی باشه،

16:17.830 --> 16:21.310
‫تو خونه‌ی خدا دروغ نمیگه.
‫این کار گناهـه

16:30.300 --> 16:32.220
‫- تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟
‫- ماکاریا، خواهش می‌کنم

16:32.220 --> 16:34.180
‫- ولم کن...
‫- ببخشید

16:34.180 --> 16:38.000
‫التماس می‌کنم به چیزی که باید بگم
‫گوش کنی، خواهش می‌کنم

16:44.350 --> 16:46.780
‫باید با گویو حرف بزنم،
‫مسئله‌ی مهمیـه

16:47.940 --> 16:50.780
‫به همکارهات هم گفتم،
‫همو‌ن موقع که به زور ریختن تو خونه‌م

16:50.780 --> 16:53.950
‫روحم هم خبر نداره که کجاست.
‫اگه می‌دونستم هم بهتون نمی‌گفتم

16:54.910 --> 16:57.030
‫به‌نظر من که می‌دونی کجاست

16:58.240 --> 17:01.080
‫به‌نظرم اگه خودش بود،
‫ازت می‌خواست بهم بگی کجاست

17:01.700 --> 17:05.370
‫یعنی تو بیشتر از زنش می‌دونی که
‫اون چی می‌خواد؟

17:05.370 --> 17:07.500
‫نه، معلومـه که نه، اما بهش فکر کن

17:07.500 --> 17:11.760
‫این شانس رو داره تا به درد پلیس بخوره

17:12.380 --> 17:15.130
‫اونا... درک می‌کنن که اون چقدر ارزشمنده

17:15.130 --> 17:19.390
‫اگه از این فرصت محرومش کنی و
‫یه‌وقت بفهمه...

17:20.310 --> 17:21.620
‫چه فکری درموردت می‌کنه؟

17:23.390 --> 17:24.560
‫می‌دونم ازش می‌ترسی

17:24.560 --> 17:28.150
‫چقدر رو داری که با این همه کفرگویی
‫پات رو گذاشتی اینجا

17:28.480 --> 17:30.770
‫می‌دونم که اون کوچیک‌ترین محلی بهت نمیده

17:30.770 --> 17:32.580
‫نه، تو هیچی نمی‌دونی

17:33.240 --> 17:36.610
‫اون قصدش فقط کمک بود،
‫اون‌وقت تو عین جذامی‌ها باهاش رفتار کردی

17:36.610 --> 17:38.910
‫می‌دونم، برای همین اومدم اینجا و خونه‌تون

17:38.910 --> 17:41.600
‫و می‌دونم با این که کارهای وحشتناکی کرده

17:41.600 --> 17:43.910
‫ته دلش قصدش کمکـه

17:43.910 --> 17:47.230
‫واسه همین اومدم اینجا.
‫بدون اطلاعِ مافوق‌هام

17:47.580 --> 17:49.230
‫مطمئنی که...

17:51.330 --> 17:54.580
‫تنها چیزی که می‌خوای،
‫کمک اون واسه تحقیقاتـه؟

17:56.300 --> 17:58.630
‫شاید هم دنبال چیز دیگه‌ای

18:01.260 --> 18:02.830
‫لطفاً برو

18:05.750 --> 18:07.580
‫خب؟ چی بهت گفت؟

18:07.580 --> 18:09.440
‫خب، نمی‌دونم

18:09.440 --> 18:13.000
‫باید صبر کنیم خودش زنگ بزنه،
‫البته اگه همچین تصمیمی بگیره

18:14.440 --> 18:16.400
‫میشه شما تاکسی بگیرید؟

18:16.400 --> 18:18.410
‫من با مشاور مار، جلسه دارم

18:18.410 --> 18:20.490
‫حتماً، اما گوش کن چی میگم

18:21.200 --> 18:23.530
‫داری تصمیم درستی می‌گیری، ماریا

18:23.530 --> 18:25.290
‫پلیس بهت نیاز داره

18:25.290 --> 18:27.330
‫ممنون، وال

18:36.080 --> 18:39.150
‫خیلی وقت بود که با دفتر طراحیت ندیده بودمت

18:39.930 --> 18:43.600
‫خیلی وقتـه که جلوی تو... ازش استفاده نکردم

18:48.770 --> 18:50.810
‫سلام، صبح‌تون به‌خیر.
‫خانواده‌ی دلا توره؟

18:50.810 --> 18:51.900
‫- بله
‫- بله

18:51.900 --> 18:54.450
‫برای دکتر ریواس حادثه‌ای پیش اومده،
‫الان توی بیمارستانـن

18:54.450 --> 18:55.780
‫- ای وای. حال‌شون چطوره؟
‫- نـه

18:55.780 --> 18:58.740
‫خیلی خوب نیستن.
‫توی حمام سُر خوردن

18:58.740 --> 19:03.400
‫من دکتر ارندیرا اوچوآ هستم.
‫در جریان پرونده‌تون هستم

19:03.400 --> 19:05.480
‫بفرمایید داخل

19:08.710 --> 19:10.250
‫خب، ماریا

19:10.250 --> 19:12.960
‫قصد نداری به توصیه‌ی دکتر ریواس عمل کنی؟

19:13.750 --> 19:17.420
‫نمی‌خوام شغلم رو ول کنم و
‫این روی دخترم تأثیر بذاره

19:17.420 --> 19:18.550
‫شما هم موافقید؟

19:18.550 --> 19:22.550
‫البته. ماریا مادر فوق‌العاده‌ایـه و
‫مار هم دانش‌آموز خیلی خوبیـه

19:23.160 --> 19:24.910
‫چرا تصمیم گرفتید از هم جدا شید؟

19:25.950 --> 19:28.670
‫فکر نمی‌کنم این موضوع ربطی به
‫دخترمون داشته باشه

19:29.190 --> 19:31.270
‫مگه نمی‌خواید توصیه‌‌نامه‌ی متفاوتی

19:31.270 --> 19:33.860
‫نسبت به دکتر ریواس براتون بنویسم؟

19:33.860 --> 19:34.860
‫خب...

19:35.780 --> 19:36.900
‫چرا جدا شدید؟

19:42.950 --> 19:46.290
‫حقیقت اینـه که وقتی ازدواج کردیم،
‫خیلی بچه بودیم و...

19:46.290 --> 19:48.030
‫چون من خیانت کردم

19:49.250 --> 19:51.090
فقط ‫با یه زن؟

19:51.850 --> 19:53.500
‫بیشتر از یه مرتبه؟

19:53.500 --> 19:57.510
‫بله، فقط با یه زن و بله،
‫چندین مرتبه

20:00.280 --> 20:01.730
‫برای چی؟

20:01.930 --> 20:05.430
‫چون احساس کردم اون تحسینم می‌کنه

20:07.060 --> 20:09.730
‫تو مرحله‌ای از زندگیم بودم که

20:11.060 --> 20:14.730
‫احساس درموندگی می‌کردم

20:14.730 --> 20:17.730
‫مثل یه بی‌عرضه، توی شغلم درجا می‌زدم

20:17.900 --> 20:21.720
‫و اون این حس رو بهم می‌داد که
‫می‌تونم اوضاع رو بهتر کنم

20:22.680 --> 20:24.430
‫با ماریا چنین احساسی نداشتی؟

20:29.870 --> 20:31.560
‫نه

20:33.830 --> 20:36.130
‫تو چطور، ماریا؟

20:36.130 --> 20:38.630
‫تو احساس می‌کردی که
الخاندرو تحسینت می‌کنه؟

20:38.630 --> 20:40.240
‫حس مهم بودن بهت میده؟

20:41.130 --> 20:42.930
‫به‌عنوان یه مادر، آره

20:44.400 --> 20:46.350
‫اما من هم با یه نفر آشنا شدم

20:47.720 --> 20:48.720
‫کسی که...

20:51.350 --> 20:54.060
‫بهم چنین حسی می‌داد.
‫دقیقاً همون حسی که گفتید

20:56.810 --> 20:57.860
‫احساس مهم بودن

20:58.440 --> 21:01.030
‫ظاهراً هر دوی شما ارزش خودتون رو

21:01.030 --> 21:04.050
‫فقط از دید دیگران می‌سنجیدید

21:04.610 --> 21:09.150
‫شاید بهتر باشه که از این به بعد
‫خودتون رو...

21:09.150 --> 21:12.150
‫همین‌طور که هستید بشناسید

21:12.750 --> 21:14.930
‫خودت رو مادر خوبی می‌دونی؟

21:14.930 --> 21:16.830
‫اون حرف نداره

21:17.960 --> 21:19.960
‫مهم‌ترین چیز توی زندگیمـه

21:22.050 --> 21:23.470
‫بچه‌هات رو ول کردی؟

21:23.470 --> 21:28.470
‫نه، اما حقیقت اینـه که...
‫وقت کم‌تری باهاشون می‌ذارم

21:30.470 --> 21:31.600
‫ترک مادرانه

21:33.980 --> 21:35.960
‫اگه یه مادر خودش رو ترک کنه چی؟

21:36.810 --> 21:40.250
‫اگه چیزی که به زندگیش معنی میده رو
‫رها کنه چی؟

21:40.250 --> 21:43.340
‫همین اتفاق برای بچه‌ها،
‫عواقب منفی نداره؟

21:43.750 --> 21:46.220
‫مگه شما نمی‌خواید مار بره دنبال آرزوهاش؟

21:46.990 --> 21:48.370
‫- بله، معلومـه
‫- بله

21:49.480 --> 21:51.700
‫پس خودتون هم دست از رؤیاهاتون بر ندارید

21:54.030 --> 21:55.940
‫براشون الگو باشید

22:09.640 --> 22:12.270
‫میشه بگی این زن یهو از کجا اومد؟

22:14.100 --> 22:15.690
‫از بهشت نازل شد

22:19.310 --> 22:20.860
‫از بهشت نازل شد

22:22.980 --> 22:23.990
‫معذرت می‌خوام

22:27.450 --> 22:28.990
‫من متوجه نشده بودم، الخاندرو

22:32.740 --> 22:35.040
‫فکر می‌کردم فقط خودمـم که...

22:36.370 --> 22:38.900
‫احساس خفقان می‌کنه

22:39.280 --> 22:42.030
‫خب، فقط تو نبودی

22:43.420 --> 22:45.340
‫برو برزیل، الخاندرو. برو

22:47.010 --> 22:50.780
‫برو خودت و ‫تواناهایی‌هات رو پیدا کن

22:51.300 --> 22:53.640
‫و این رو به بچه‌هامون نشون بده

23:01.300 --> 23:04.380
‫اون‌وقت تکلیف خودمون چی میشه؟

23:04.900 --> 23:08.600
‫من و تو قشنگ‌ترین چیزهای زندگی‌مون رو
‫با همدیگه شریکیم

23:09.490 --> 23:12.020
‫و این هیچ‌وقت عوض نمیشه

23:12.580 --> 23:15.500
‫اما این یعنی همیشه می‌تونی روم حساب کنی

23:17.880 --> 23:20.070
‫نه فقط به‌عنوان همسر

24:10.720 --> 24:11.720
‫صبح به‌خیر

24:20.940 --> 24:23.400
‫صبر کن، تکون نخور،
‫تکون نخور، صبر کن

24:23.980 --> 24:25.820
‫کسکش حروم‌زاده!

24:26.820 --> 24:30.030
‫همین حالا ولم می‌کنی وگرنه به‌خدا
‫چشمات رو از حدقه در میارم

24:30.500 --> 24:33.780
‫این تهدیدهایی که نمی‌تونی عملی‌شون کنی،
‫به درد نمی‌خورن

24:33.780 --> 24:36.870
‫من وارد سیرک مسخره‌ت نمیشم، حالیته؟

24:37.660 --> 24:41.830
‫یه کلمه هم نمی‌تونی از زیر زبونم بکشی بیرون

24:41.830 --> 24:44.320
‫حق با توئه

24:45.220 --> 24:49.640
‫من که نمی‌تونم حرفی از زیر زبونت بکشم،
‫ولی این می‌تونه

24:49.640 --> 24:51.260
‫بهشون دارو تزریق می‌کردی؟

24:55.020 --> 24:57.100
‫نیازی نیست به من چیزی تزریق کنی

24:57.100 --> 24:58.690
‫متأسفانه مجبورم

24:59.310 --> 25:02.020
‫من با اون حروم‌زاده‌ها فرق می‌کنم

25:02.650 --> 25:06.690
‫واسه اعتراف به کارهام نیازی به
دارو مارو ندارم

25:06.690 --> 25:09.150
این‌کارها واسه کسیه که شرمسار باشه

25:09.160 --> 25:10.780
‫و از کارهایی که کرده پشیمونه

25:10.780 --> 25:14.660
‫من از هیچی پشیمون نیستم، فهمیدی؟ هیچی

25:15.910 --> 25:19.370
‫- واقعاً؟
‫- انجام وظیفه، شرمساری به‌بار نمیاره

25:19.870 --> 25:21.580
‫اتفاقاً باعثِ افتخاره

25:21.580 --> 25:26.670
‫یه سرباز حق داره که بدون چشم‌بند
با مرگش روبرو بشه

25:27.340 --> 25:34.060
‫و چه بخوای چه نخوای، تو هم وظیفه
‫داری به آخرین خواسته من احترام بذاری

25:37.270 --> 25:38.850
‫می‌خوام پسرهام بدونن که...

25:40.020 --> 25:41.600
‫کسی من رو مجبور به اعتراف نکرده

25:42.940 --> 25:44.840
‫این‌‌که خودم خوب می‌دونم چی‌کار کردم

25:45.230 --> 25:47.320
‫و هیچ ترس و ابایی از گفتنش ندارم

25:56.830 --> 25:58.000
‫می‌دونید چیه جنابِ فرمانده؟

25:59.370 --> 26:00.960
‫با روش خودتون پیش می‌ریم

26:07.510 --> 26:08.510
‫با اجازه

26:10.000 --> 26:16.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

26:17.140 --> 26:18.890
‫واسه چی نیشت تا بناگوش بازه؟

26:18.890 --> 26:21.270
‫مار دیگه اخراج نمیشه،
‫منم می‌تونم اینجا بمونم

26:22.600 --> 26:26.320
‫ماریا، یکی زنگ زده باهات کار داره.
‫ماکاریا. زود باش

26:26.320 --> 26:27.900
‫بریم

26:33.410 --> 26:34.910
‫اگه تونستی با گویو حرف بزنی...

26:35.620 --> 26:38.910
‫راضیش کن یه شانس دیگه به
ما بده و بیاد اداره

26:38.910 --> 26:41.000
‫اصلاً قبول نکن بری اونجایی که اون میگه

26:41.790 --> 26:43.120
‫ممکنه براتون تله بذاره

26:43.920 --> 26:45.080
‫آماده‌ای؟

26:46.000 --> 26:47.130
‫آره احتمالاً

26:58.060 --> 26:59.060
‫ماکاریا!

26:59.560 --> 27:02.680
‫مطمئنی که فقط می‌خوای بهش کمک کنی؟

27:02.690 --> 27:03.980
‫نه...

27:07.730 --> 27:09.650
‫می‌خوام اون به ما کمک کنه

27:10.860 --> 27:15.280
‫و اگه این اتفاق بیفته،
تو هم به خواسته‌ت می‌رسی

27:24.210 --> 27:27.000
‫گرگوریو ساعت ۵ عصر جلوی مجسمه یادبود میهن

27:27.000 --> 27:29.550
‫تو پارکِ بوسکه ده چاپولتپک منتظرته

27:29.550 --> 27:32.050
‫تنها برو.
‫اون به هیچ‌کس دیگه‌ای اعتماد نداره

27:33.010 --> 27:35.010
‫بهتره که خودش بیاد اداره

27:43.890 --> 27:47.730
‫اگه از ماریا خواسته تنها بره،
‫حتماً حواسش هست که تنها باشه

27:48.310 --> 27:49.650
‫این حروم‌زاده خیلی زرنگه

27:50.530 --> 27:52.490
‫می‌خوام همه‌تون لباس شخصی بپوشید

27:53.860 --> 27:54.860
‫جز تو ماریا

27:55.860 --> 27:59.160
‫دیاز، تمام مسیرهای منتهی به
مجسمه یادبود رو ببندید

27:59.160 --> 28:01.410
‫عملیات رو خیلی چراغ خاموش پیش ببرید

28:01.410 --> 28:04.330
‫هیچ کار مشکوکی نکنید.
‫مثلاً وانمود کنید مأمور تعمیراتید

28:05.120 --> 28:06.120
‫کاملاً چراغ خاموش

28:06.710 --> 28:10.420
‫ماریا، موقع حرف زدن باهاش فاصله‌ت رو حفظ کن

28:11.130 --> 28:13.920
‫به‌محض این که من یا دیاز رو دیدی،
‫بدون وقتش رسیده

28:14.550 --> 28:16.170
‫سریع فرار کن

28:16.180 --> 28:17.260
‫اگه مسلح باشه چی؟

28:17.260 --> 28:19.640
‫کاماچو، مطمئن باش حتی وقت نمی‌کنه
اسلحه‌ش رو در بیاره

28:19.640 --> 28:21.680
‫واسه تو گفتنش راحته،
‫خواهر تو که نیست!

28:22.350 --> 28:23.730
‫وال، چیزی‌م نمیشه

28:24.810 --> 28:26.900
‫اگر هم چیزی بشه، اسلحه‌م باهامه

28:28.020 --> 28:29.110
‫شما هم که اونجایید

28:38.110 --> 28:40.370
‫- چه خبر دون چابا؟
‫- گیلبرتو کوچولو! چی شده؟

28:40.370 --> 28:41.870
‫با لباس شخصی اومدی

28:42.450 --> 28:44.290
‫شنیدم با برادرت سرشاخ شدی

28:44.290 --> 28:47.000
‫- زود یادش میره
‫- اگه به‌ بابات رفته باشه فکر نکنم

28:47.000 --> 28:50.210
‫خوشبختانه به اون نرفته.
‫راستی، بابام رو ندیدی؟

28:50.880 --> 28:52.130
‫بذار دفترحضور غیاب رو چک کنم

28:53.880 --> 28:56.760
‫وایسا ببینم.
‫اینجا نوشته دیشب ساعت ۹:۳۰ رفته

28:58.180 --> 28:59.430
‫- ساعت ۹:۳۰؟
‫- آره

29:17.490 --> 29:18.490
‫خیلی خب

29:21.240 --> 29:22.370
‫- من دیگه برم
‫- خوب گوش کن

29:22.870 --> 29:25.750
‫اگه اون حروم‌زاده دست از پا خطا کرد
‫سریع فرار کن!

29:26.410 --> 29:27.750
‫حواسم هست

29:30.380 --> 29:31.380
‫باید این رو بفهمی که...

29:31.380 --> 29:34.210
‫این احتمال وجود داره که مجبور بشی از
اسلحه‌ت استفاده کنی

29:34.210 --> 29:35.710
‫بگو که فهمیدی

29:35.710 --> 29:36.800
‫فهمیدم

29:44.640 --> 29:45.720
‫فهمیدم

29:46.770 --> 29:47.770
‫حالا برو

30:34.980 --> 30:36.070
‫آقای کادناس

30:36.980 --> 30:37.980
‫سلام ماریا

30:39.280 --> 30:40.650
‫خیلی باشکوهه مگه نه؟

30:41.740 --> 30:44.530
‫سال ۵۲ ساختنش...

30:45.330 --> 30:49.620
‫بعد از این که منو انداختن زندان.
‫برای بزرگداشت «کودکان قهرمان» نصبش کردن

30:51.540 --> 30:52.660
‫چه عظمتی!

30:52.670 --> 30:55.530
‫فقط واسه ادای احترام به ۶ تا پسربچه که

30:55.550 --> 30:58.280
‫که هیچ‌کدوم از اون کارهایی که می‌گن رو
‫انجام ندادن!

31:02.800 --> 31:05.680
‫استعداد واقعی مردم این کشور همینه...

31:06.800 --> 31:08.140
‫افسانه‌سازی!

31:11.600 --> 31:13.310
‫کودکان قهرمان...

31:14.940 --> 31:16.020
‫زنانِ آبی‌پوش

31:17.820 --> 31:20.570
‫حتی من. هیچ‌کس در امان نیست

31:22.110 --> 31:26.820
‫چیزی نمونده تا اون شخصی که داره
‫مأمورهای پلیس رو می‌کُشه پیدا کنیم

31:29.200 --> 31:30.330
‫چی شده؟

31:33.870 --> 31:35.380
‫استرس داری...

31:42.340 --> 31:46.140
‫ولی به‌خاطر من که نیست، نه؟

31:47.970 --> 31:49.640
‫نه، به‌خاطر یه چیز دیگه...

31:51.350 --> 31:52.640
‫استرس داری!

31:55.270 --> 31:57.190
‫یه چیزی که ظاهراً ازم پنهون کردی!

32:02.740 --> 32:03.900
‫تو چی‌کار کردی ماریا؟

32:05.530 --> 32:06.870
‫برید! برید!

32:11.830 --> 32:14.040
‫تکون نخور گرگوریو کادناس!

32:14.910 --> 32:15.910
‫دست‌ها بالا

32:15.920 --> 32:17.250
‫تو بازداشتی!

32:18.590 --> 32:19.670
‫نگاهشون کن...

32:21.840 --> 32:24.010
‫ماکاریا بهم گفت نباید بهت اعتماد کنم

32:24.880 --> 32:28.800
‫حالا دیگه کاملاً شبیه خودشون شدی ماریا؛
‫آفرین بهت!

32:29.800 --> 32:31.060
‫حرف نزن کادناس!

32:32.720 --> 32:34.480
‫- ببرینش
‫- راه بیفت

32:34.980 --> 32:36.230
‫شما هررا هستید درسته؟

33:02.590 --> 33:05.840
‫- خرا باید باهات صحبت کنم
‫- تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

33:06.380 --> 33:08.620
‫تو دیگه اینجا هیچ‌جایی نداری! گمشو بیرون!

33:09.680 --> 33:11.180
‫درموردِ باباست

33:14.640 --> 33:17.850
‫ببرینش اتاق بازجویی، من الان میام

33:17.850 --> 33:18.940
‫راه بیفت

33:23.690 --> 33:25.070
‫دیشب نیومد خونه

33:25.570 --> 33:28.070
‫امروزم زنگ زده به مامان و
گفته شب رو اینجا مونده

33:28.660 --> 33:29.990
‫اما دیشب خروجش رو ثبت کرده

33:30.660 --> 33:33.030
‫ماشینش تو پارکینگ نیست و هیچ‌کس هم ندیدتش

33:33.910 --> 33:34.910
‫گابینا بیا ببینم

33:40.830 --> 33:42.500
‫آخرین باری که بابا رو دیدی کی بوده؟

33:43.250 --> 33:44.710
‫دیشب، همین‌جا. چرا؟

33:45.920 --> 33:48.550
‫احتمالاً دیشب گویو تو راه اداره
تا خونه دزدیدتش

33:48.550 --> 33:50.130
‫- چی؟
‫- آروم، آروم

33:51.590 --> 33:52.600
‫تو که بابا رو می‌شناسی

33:53.220 --> 33:55.010
‫به این راحتی‌ها دم به تله نمیده

33:58.810 --> 33:59.940
‫باید اول مطمئن بشیم

33:59.940 --> 34:01.990
‫- من با کادناس حرف می‌زنم
‫- اگه حقیقت داشته باشه چی؟

34:02.020 --> 34:05.690
‫اگه حقیقت داشته باشه باید هرطوری که شده
‫از زیر زبونش بکشیم بابا کجاست!

34:05.690 --> 34:08.610
‫- بذار منم باهات بیام
‫- نه. تو برو خونه پیش مامان

34:08.610 --> 34:11.450
‫- کیر توش. همین‌جا می‌مونم و کمک‌تون می‌کنم
‫- گفتم برو خونه پیش مامان!

34:11.450 --> 34:13.030
‫دیگه تکرار نمی‌کنم

34:13.030 --> 34:16.040
‫- چرا گابینا رو نمی‌فرستی؟
‫- چون اینجا بهش نیاز دارم

34:16.740 --> 34:17.750
‫بهش نیاز دارم

34:18.620 --> 34:19.790
‫به تو نیاز ندارم گیل

34:29.970 --> 34:35.720
‫آروم باش. بابا رو که می‌شناسی،
‫چیزی نمیشه

34:36.720 --> 34:39.640
‫باورت میشه؟ من اون حروم‌زاده رو
‫آزاد کردم بعد اون رفته...

34:39.640 --> 34:42.020
‫جنابِ رئیس من اصلاً وقت ندارم.
‫باید از گویو بازجویی کنم

34:42.020 --> 34:43.400
‫بازجویی؟ عمراً

34:43.400 --> 34:47.020
‫این حروم‌زاده رو مستقیم می‌برم
‫سلولِ انفرادی لکومبری تا همون‌جا بپوسه

34:47.030 --> 34:50.900
‫- فکر کرده می‌تونه...
‫- احتمالاً پدرمون رو دزدیده!

34:51.650 --> 34:53.570
‫- خب می‌دونی که...
‫- تنها چیزی که می‌دونیم

34:53.570 --> 34:56.780
‫اینه که بابام گُم شده و
این عوضی می‌دونه کجاست

35:00.790 --> 35:03.580
‫باشه؛ هر کاری لازمه بکنید

35:05.170 --> 35:06.250
‫ممنون جنابِ رئیس

35:30.940 --> 35:32.280
‫بابام کجاست؟

35:34.820 --> 35:36.410
‫ببخشید؛ بابات کیه؟

35:38.030 --> 35:40.040
‫این که ممکنه پدرم هنوز زنده باشه...

35:40.910 --> 35:43.330
‫تنها دلیلیه‌ که تو هنوز داری نفس می‌کشی!

35:43.330 --> 35:45.460
‫چه غم‌انگیز

35:48.040 --> 35:49.630
‫من روزِ مرگ بابام رو خوب یادمه...

35:51.420 --> 35:53.050
‫بهترین روز زندگیم بود

35:53.050 --> 35:56.050
‫اون اسب با کُشتنش واقعاً لطف بزرگی در حقم کرد

36:17.370 --> 36:19.620
‫تو اصلاً پدرت رو نمی‌شناسی

36:20.200 --> 36:22.080
‫باید دهن ‌باز کنی حروم‌زاده!

36:25.790 --> 36:28.000
‫بابام کجاست؟

36:31.630 --> 36:34.550
‫من فقط با ستوان ماریا دِلا توره حرف می‌زنم

36:46.900 --> 36:49.980
‫پدرم کجاست مادربه‌خطا؟

37:04.200 --> 37:07.710
‫ممنونم پذیرفتید این وقت شب
‫بنده رو ملاقات کنید آقای رئیس‌جمهور

37:08.210 --> 37:10.420
‫والا من دیگه با تو بیشتر از زن خودم
‫حرف می‌زنم!

37:10.450 --> 37:11.530
‫بگو ببینم چی می‌خوای؟

37:11.550 --> 37:13.340
‫گویو کادناس رو دستگیر کردیم

37:13.960 --> 37:15.090
‫باورم نمیشه

37:15.970 --> 37:18.760
‫بالأخره یه خبر خوب از طرف تو شنیدیم!

37:19.340 --> 37:23.470
‫مسئله اینه‌ که قبل از دستگیری،
‫فرمانده هررا رو دزدیده...

37:23.470 --> 37:25.060
‫و ما نمی‌دونیم کجا نگه‌ش داشته

37:26.480 --> 37:29.770
‫امیلیو، اون لاشی حسابی شما رو بازی‌ داده

37:29.770 --> 37:33.900
‫رید به هیکلت! تو هم راحت اجازه دادی
‫برینه به کلِ دورهٔ ریاست‌جمهوری من!

37:33.900 --> 37:35.530
‫هر دستوری دارید بفرمایید

37:35.530 --> 37:38.990
‫خودت فکر می‌کنی با همچین
‫موجودی باید چی‌کار کرد؟

37:47.040 --> 37:49.120
‫قضیه‌ی گویو کادناس...

37:51.170 --> 37:54.630
‫یه راهکارِ فوری و سریع می‌خواید، درسته؟

37:55.710 --> 37:57.920
‫درمورد فرمانده هررا هم...

37:59.630 --> 38:03.470
‫به ‌هر حال اون هم مثل هر مأمور پلیسِ دیگه
‫قسم خورده...

38:06.680 --> 38:08.020
‫که جونش رو فدای این کشور کنه

38:53.770 --> 38:54.860
‫ماریا

39:02.360 --> 39:03.360
‫ماریا؟

39:07.790 --> 39:08.790
‫ماریا

39:10.830 --> 39:12.420
‫ماریا اونجایی؟

39:15.000 --> 39:16.000
‫ماریا؟

39:17.920 --> 39:18.920
‫خب حالا چی‌کار کنیم؟

39:20.380 --> 39:21.760
‫چـ...
‫چـ...

39:22.760 --> 39:24.220
‫نظرت چیه ماریا؟

39:27.430 --> 39:28.510
‫چی‌کار کنیم بهتره؟

39:29.770 --> 39:34.020
‫منظورم اینه که دیگه هیچ‌جوره نمیشه
‫ازشون دفاع کرد، مگه نه ماریا؟

39:35.190 --> 39:36.770
‫یا میشه؟

39:55.960 --> 39:57.000
‫حالِ مامان چطوره؟

40:00.340 --> 40:01.630
‫دارویی چیزی بهش ندادی؟

40:04.680 --> 40:07.100
‫گیلبرتو اونجاست، اگه کاری داشتی بهش بگو

40:10.680 --> 40:12.020
‫دختر کوچولوم چطوره؟

40:12.850 --> 40:13.940
‫بعداً بهت زنگ می‌زنم

40:16.400 --> 40:17.400
‫دوتاتون رو خیلی دوست دارم

40:22.740 --> 40:25.410
‫حالا می‌فهمم چرا هیچ‌وقت
‫با پلیس شدن من موافق نبودی

40:26.570 --> 40:28.530
‫همیشه فکر می‌کردم به‌خاطر زن بودنمه

40:28.530 --> 40:31.410
‫اما به‌خاطر این‌ بود که نمی‌خواستی
‫از حقایق پشت‌پرده‌ش باخبر بشم

40:31.410 --> 40:32.500
‫ببین گابینا

40:33.710 --> 40:36.670
‫می‌دونم نگرانی، منم نگرانم. اما...

40:36.670 --> 40:38.380
‫من می‌دونم تو هم اونجا بودی

40:40.920 --> 40:41.960
‫اونجا؟ کجا؟

40:54.770 --> 40:56.690
‫- این رو از کجا آوردی؟
‫- مگه مهمه؟

40:56.690 --> 40:57.900
‫وایسا ببینم گابینا

40:57.900 --> 41:01.320
‫بگو که کس دیگه‌ای این عکس رو ندیده.
‫تو نمی‌دونی قضیه چیه خب؟

41:01.320 --> 41:02.900
‫خسته نشدی از بس دروغ گفتی؟!

41:05.990 --> 41:06.990
‫من اونجا نبودم

41:07.570 --> 41:09.620
‫صرفاً چون هیچ‌ عکسی ازت نیست

41:09.620 --> 41:11.580
‫دلیل نمیشه اونجا نبوده باشی

41:11.580 --> 41:13.370
‫چند نفر رو کُشتی؟

41:13.370 --> 41:15.750
‫گابینا، من اونجا نبودم

41:16.660 --> 41:19.920
‫بعدِ اون روز، دستت رو گچ گرفته بودی

41:19.920 --> 41:22.630
‫بهم گفتی موقع دستگیریِ یه متهم آسیب دیده

41:23.340 --> 41:26.510
‫اما اون هم مثل بقیه‌ی حرف‌هات دروغ بود

41:27.090 --> 41:28.090
‫نه

41:30.930 --> 41:32.010
‫واقعاً دستم شکسته بود

41:32.850 --> 41:36.980
‫مگه چندتا دانشجو رو کتک
‫زدی که دستت شکست؟

41:42.440 --> 41:43.440
‫بیا بشین

42:02.000 --> 42:03.920
‫چند روز قبل از قضیه دومِ اکتبر...

42:06.210 --> 42:08.670
‫بابا برای من و گیلبرتو جلسه گذاشت

42:08.680 --> 42:11.430
‫بهمون گفت یه مأموریت خیلی مهم داره...

42:13.810 --> 42:15.470
‫و اگه همه‌چی خوب پیش بره...

42:16.060 --> 42:18.390
‫بالأخره ترفیع می‌گیره و
میشه فرمانده‌ی پایگاه

42:20.400 --> 42:22.770
‫به ۵ نفر نیاز داشت که بهشون
اعتماد کامل داشته باشه

42:24.650 --> 42:26.030
‫۳ نفر اول رو پیدا کرده بود

42:28.360 --> 42:29.900
‫فیلیبرتو گِرا هم جزوشون بود

42:32.240 --> 42:33.490
‫به دو نفر دیگه نیاز داشت

42:35.910 --> 42:37.410
‫واسه همین به ما گفت

42:38.250 --> 42:42.880
‫دانشجوهایی که معترض بودن،
‫می‌دونستن المپیک نزدیکه...

42:42.880 --> 42:46.090
‫می‌خواستن از این فرصت واسه
‫فشار آوردن به دولت استفاده کنن

42:46.090 --> 42:48.880
‫به بابا دستور داده بودن
یه گروه ویژه تشکیل بدن

42:51.680 --> 42:53.340
‫ما باید قاطیِ جمعیت می‌شدیم...

42:55.260 --> 42:57.930
‫و به‌محض این که ۳ تا منور تو
‫آسمون می‌دیدیم...

43:00.310 --> 43:01.560
‫باید شروع به تیراندازی می‌کردیم

43:03.190 --> 43:07.530
‫وظیفه‌مون این بود که جلوی
فرارِ دانشجوها رو بگیریم

43:08.230 --> 43:12.030
‫باید می‌بردیم‌شون توی
دستشویی‌های یه ساختمون متروکه

43:14.280 --> 43:16.080
‫و رهبرهاشون رو شناسایی می‌کردیم

43:18.200 --> 43:19.700
‫و بازداشتشون می‌کردیم

43:20.370 --> 43:22.710
‫بقیه رو هم از فاصلهٔ نزدیک به رگبار می‌بستیم

43:23.880 --> 43:26.000
‫می‌خواستم به بابا بگم
‫عقلش رو از دست داده...

43:28.210 --> 43:31.220
‫که ما نمی‌تونیم این کار رو بکنیم،
‫این کار غیرانسانیه‌!

43:32.260 --> 43:35.850
‫همون شبی که بابا با من و
‫گیلبرتو صحبت کرد...

43:37.390 --> 43:41.230
‫من و ویولتا تازه تصمیم گرفته بودیم
بچه‌دار بشیم

43:43.690 --> 43:45.020
‫اصلاً خواب به چشمم نمی‌اومد...

43:47.440 --> 43:49.480
‫نفس کشیدن برام سخت بود

43:51.190 --> 43:53.660
‫تا اون‌ روز روی حرف بابا حرف نزده بودم

43:55.280 --> 43:58.370
‫تنها چیزی که تو سرم می‌چرخید این بود که...
‫من قراره چه‌جور پدری بشم؟

44:01.580 --> 44:02.660
‫یه راهی پیدا کردم

44:07.090 --> 44:08.800
‫نمی‌خواستم آخر و عاقبتم مثل اون بشه

44:11.710 --> 44:13.170
‫پس گیلبرتو چی؟

44:15.930 --> 44:17.390
‫گیلبرتو با بابا رفت

44:21.810 --> 44:23.180
‫من رو ببخش

44:31.480 --> 44:33.490
‫هیچ‌کس از خانوادهٔ هررا
‫لیاقتِ این نشانِ رو نداره!

44:45.120 --> 44:46.330
‫خراردو!

44:46.830 --> 44:49.500
‫دکتر معاینه‌ش کرد.
‫می‌تونی بازجویی رو شروع کنی

44:54.470 --> 44:55.680
‫به من چیزی نمیگه

44:57.050 --> 44:58.470
‫اگه به تو نگه پس به کی بگه؟

44:59.760 --> 45:01.100
‫هر روزی که می‌گذره

45:01.100 --> 45:06.060
‫بیشتر مشخص میشه که مجرم‌های واقعی
پشت میله‌های زندان نیستن

45:06.060 --> 45:07.730
‫اتفاقاً آزادانه تو شهر می‌چرخن...

45:07.730 --> 45:13.110
‫پشتِ اعتبارِ یونیفورم و مصونیتِ پُرزرق‌وبرقِ
نشانِ پلیس قایم شدن

45:15.450 --> 45:16.700
‫این جمله‌ی شماست

45:18.360 --> 45:23.660
‫نه، چند باری هم گفتم که پلیس
کارش رو خوب انجام داده

45:23.660 --> 45:25.450
‫همه حرف‌هایی که جلوی خبرنگارها زدی
‫دروغ بود!

45:25.470 --> 45:27.140
نه

45:27.170 --> 45:31.040
‫شاید اون‌قدری که فکر می‌کردیم
همدیگه رو نمی‌شناسیم

45:31.040 --> 45:32.630
‫بگو آلدو هررا کجاست

45:32.630 --> 45:34.670
‫- اون‌وقت ما هم در عوض می‌تونیم...
‫- در عوضِ چی؟!

45:34.670 --> 45:39.010
‫تو کی؟ نه، تو...
‫حرفِ تو دیگه پشیزی هم ارزش نداره! هیچی!

45:39.590 --> 45:42.560
‫من نمی‌دونم فرمانده هررا
‫چقدر انسان فاسدیه...

45:43.430 --> 45:47.390
‫اما این رو خوب می‌دونم که چهار تا بچه،
یه زن و یه نوه داره

45:48.600 --> 45:49.940
‫دوستِ منم دخترِ همون آدمه

45:49.940 --> 45:53.320
‫آره خب، همه‌ی ما بچه‌ی یکی هستیم،
‫این دلیل نمیشه آدمِ خاصی باشیم

45:53.820 --> 45:55.150
‫اون آدم بدی نیست

45:55.740 --> 45:57.200
‫دروغ نباف!

46:00.870 --> 46:03.990
‫کارآگاه، یکی تماس گرفته با شما کار داره

46:03.990 --> 46:05.660
‫الان سرم شلوغه چلا

46:06.200 --> 46:07.200
‫آخه...

46:07.210 --> 46:11.330
‫اطلاعات مهمی درباره جلاد و
فرمانده هررا دارن

46:15.510 --> 46:17.720
‫حواست بهش باشه، خبری شد بهم بگو

46:21.550 --> 46:23.220
‫می‌دونی چیه؟

46:23.970 --> 46:25.100
‫خیلی جالبه

46:27.520 --> 46:29.690
‫اون قاتلی که قرار بود واسه‌تون
‫دستگیر کنم...

46:30.730 --> 46:32.980
‫معلوم شد یکی از خودِ شماهاست!

46:32.980 --> 46:35.110
‫فیلیبرتو گِرا دیگه پلیس نبود

46:35.110 --> 46:37.490
‫یه پلیس همیشه پلیسه

46:38.860 --> 46:40.740
‫به‌خاطر فساد اخراجش کردن

46:40.740 --> 46:42.570
‫دولت هم دقیقاً بخاطر همین استخدامش کرده بود

46:42.570 --> 46:44.160
‫بس کن ماریا!

46:44.160 --> 46:48.120
‫طوری داری درباره مرگِ این آدم‌ها
‫تحقیق می‌کنی...

46:48.120 --> 46:50.120
‫انگاری یه فاجعه بزرگ رخ داده!

46:50.120 --> 46:53.330
‫سیستم ما بی‌عیب‌ونقص نیست،
‫اما داریم سعی می‌کنیم تغییرش بدیم

46:54.090 --> 46:56.500
‫برات یه داستان تعریف کرده بودم.
‫درباره‌ی دو تا گرگ

46:58.050 --> 46:59.920
‫اون‌روز تو پارک، یادت میاد؟

47:01.130 --> 47:04.600
‫نمی‌دونی چقدر تلاش کردم تا به
‫گرگی غذا بدم...

47:04.600 --> 47:06.470
‫که فکر می‌کردم گرگ خوبه‌ست

47:08.140 --> 47:11.830
‫حتی تمام مدرک‌هایی که پیدا کرده بودم رو
‫برات آوردم

47:11.850 --> 47:13.400
‫اون‌‌وقت تو چطور جوابم رو دادی؟

47:13.400 --> 47:16.070
‫با ترس. نه، با تحقیر کردنم

47:20.200 --> 47:23.110
‫واسه همین به فکر فرو رفتم...

47:23.660 --> 47:25.490
‫که نکنه...

47:26.200 --> 47:30.870
‫دارم به گرگی غذا میدم که
اصلاً میل به غذا خوردن نداره؟

47:32.960 --> 47:34.460
‫درحالی که اون ‌یکی گرگه...

47:35.840 --> 47:39.170
‫داره از گشنگی زوزه می‌کشه؟

47:44.390 --> 47:46.260
‫واسه همین فیلیبرتو گرا رو کشتی!

47:48.680 --> 47:54.730
‫کجاست اون ماریایی که از
حرف زدن با من می‌ترسید؟

47:58.820 --> 47:59.820
‫کجاست؟

48:01.280 --> 48:04.530
‫تمام این مدت حق با تو بود و
‫من گوش نمی‌کردم...

48:05.620 --> 48:07.240
‫اعضای خانواده من یه مشت پست‌فطرتن!

48:10.450 --> 48:12.290
‫بابام قاتله!

48:13.330 --> 48:14.960
‫می‌خواستم بهش بگم

48:14.960 --> 48:17.540
‫می‌خواستم بهش بگم که باید بیفته گوشه زندون!

48:18.550 --> 48:19.590
‫اما نتونستم

48:23.510 --> 48:25.180
‫می‌خوای با این عکس چی‌کار کنی؟

48:26.590 --> 48:28.640
‫می‌خوام بدونه که من همه‌چی رو می‌دونم!

48:32.430 --> 48:34.690
‫و بدونه که دیگه نمی‌تونه بهم دروغ بگه

48:37.480 --> 48:38.820
‫گوش کن ببین چی میگم

48:40.530 --> 48:42.820
‫باید حسابی حواست رو جمع کنی

48:42.820 --> 48:44.450
‫این یه مدرکِ محکمه...

48:45.280 --> 48:47.620
‫مدرکی که ثابت می‌کنه کشتار دانشجوها به
‫دستورِ دولت بوده!

48:49.780 --> 48:50.950
‫خوب فکر کن گابینا

48:52.330 --> 48:54.170
‫اگه همچین بلاهایی سر اون دانشجوها آوردن...

48:54.190 --> 48:57.030
‫سر تو که این عکس رو داری
چه بلاهایی در میارن؟

48:59.380 --> 49:00.550
‫نمی‌دونم

49:02.380 --> 49:04.720
‫فقط می‌خوام بدونه که ازش متنفرم

49:08.760 --> 49:10.510
‫اما دلم نمی‌خواد بمیره

49:24.990 --> 49:26.860
‫کارآگاه هررا هستم؛
‫چی شده؟

49:30.030 --> 49:31.030
‫چی؟

49:33.200 --> 49:37.210
‫وقتی اون پیشنهاد رو دادی،
‫واقعاً می‌خواستی به پلیس کمک کنی؟

49:37.750 --> 49:38.920
‫معلومه که آره.
‫بهت گفته بودم

49:38.920 --> 49:40.750
‫وقتی که پیشنهادت رو قبول نکردن چی؟

49:41.420 --> 49:44.670
‫خودم دست‌به‌کار شدم و شروع کردم به تحقیق.
‫غیر از این چه کاری از دستم برمی‌اومد؟

49:45.260 --> 49:47.130
‫و رسیدی به فیلیبرتو گرا

49:47.130 --> 49:50.010
‫نه، بهتره بگیم...

49:50.010 --> 49:52.260
‫من زودتر از شما

49:52.260 --> 49:54.930
‫حقیقتی که فیلیبرتو گرا مخفی کرده بود رو
کشف کردم

49:54.930 --> 49:56.480
‫کدوم حقیقت؟

49:56.480 --> 49:58.640
‫ماریا، تو یه پلیسی

49:58.650 --> 50:01.230
‫با این نشانی که داری، خب...

50:01.900 --> 50:03.570
‫عمراً نمی‌تونستی بفهمی چی به چیه‌

50:03.570 --> 50:04.980
‫تو فیلیبرتو رو کُشتی یا نه؟

50:04.980 --> 50:09.780
‫نه، سؤال اصلی اینه که آیا فیلیبرتو گرا
حقش بود بمیره یا نه؟

50:09.780 --> 50:12.820
‫بله. بله.
‫حقش بود بمیره

50:12.830 --> 50:13.910
‫پس خودت کُشتیش!

50:15.540 --> 50:16.790
‫چشم‌هام به روی حقیقت باز شد

50:19.250 --> 50:21.040
‫چشم‌هام به روی حقیقت باز شد ماریا

50:23.040 --> 50:25.050
‫درست مثل بقیه مردم این کشور

50:26.420 --> 50:29.010
‫من به لطفِ جلاد چشم‌هام باز شد

50:30.970 --> 50:32.510
‫می‌دونی آلدو هررا کجاست؟

50:34.060 --> 50:35.310
‫من خیلی چیزها می‌دونم

50:37.060 --> 50:38.060
‫کجاست؟

50:39.810 --> 50:41.100
‫آلدو هررا رو میگی؟

50:49.240 --> 50:51.110
‫- پاشو حروم‌زاده
‫- کارآگاه؟

50:51.870 --> 50:53.870
‫- کجا می‌رید؟
‫- بهم دستور دادن ماریا

50:53.870 --> 50:57.290
‫- می‌خواست بگه کجاست...
‫- وقت تمومه. برو کنار

51:02.000 --> 51:04.340
‫خراردو. می‌تونیم با کمک هم حلش کنیم

51:05.590 --> 51:06.670
‫جلو نیاید!

51:06.670 --> 51:08.340
‫- گفتم جلو نیاید!
‫- یه لحظه گوش کن

51:08.340 --> 51:10.590
‫- هررا چی‌کار می‌کنی؟
‫- نمی‌تونم بگم رئیس

51:10.590 --> 51:12.340
‫متهم رو تحویل بده!

51:12.340 --> 51:13.510
‫نمی‌تونم

51:13.510 --> 51:15.510
‫رئیس‌جمهور شخصاً دستور داده

51:15.510 --> 51:16.760
‫چه دستوری؟

51:16.760 --> 51:19.440
‫از اون دستورهایی که نباید رو
‫حرفش حرف بزنی مادربه‌خطا!

51:24.770 --> 51:26.270
‫شرمنده رئیس

51:32.530 --> 51:35.370
‫والنتینا، گابینا؟
‫صدام رو می‌شنوید؟

51:41.960 --> 51:44.500
‫- خراردو
‫- اسلحه‌ت رو بنداز

51:45.790 --> 51:46.960
‫باید با خودم ببرمش

51:46.960 --> 51:49.210
‫و از هیچ‌کس هم اجازه نمی‌گیرم!

51:49.210 --> 51:52.720
‫- می‌خوای بکُشیش نه؟
‫- گابینا بهم اعتماد کن

51:52.720 --> 51:55.510
‫نه، من حتی یه‌ذره هم بهت اعتماد ندارم.
‫تو هیچ‌جایی نمیری!

51:57.350 --> 51:58.510
‫یکی بهم زنگ زد

51:59.140 --> 52:00.850
‫گفت بیا معامله کنیم

52:01.350 --> 52:02.770
‫گویو در ازای بابا

52:07.360 --> 52:08.860
‫گابینا، گولش رو نخور

52:08.860 --> 52:11.490
‫اگه گویو رو آزاد کنیم،
به کُشتن مأمورهای پلیس ادامه میده

52:11.490 --> 52:13.610
ممکنه یه تله برای آزاد کردنش باشه

52:13.610 --> 52:16.820
‫گابینا باید مطمئن بشم ببینم واقعیه یا نه

52:19.910 --> 52:21.580
‫وال، تفنگت رو بیار پایین

52:23.000 --> 52:24.160
‫بیارش پایین

52:24.170 --> 52:26.710
‫عقلت رو از دست دادی؟
‫عمراً

52:27.500 --> 52:28.670
‫همین حالا

52:33.050 --> 52:36.220
‫داری تمام زحماتمون رو به باد میدی!

52:39.970 --> 52:41.180
‫اون بابامه!

52:41.890 --> 53:01.890
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
