WEBVTT

00:01.500 --> 00:12.500
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:12.950 --> 00:16.450
‫عزیزم، آروم باش.
‫هی، من رو نگاه کن

00:16.450 --> 00:17.990
‫- آروم باش
‫- هنوز اینجاس؟

00:17.990 --> 00:19.290
‫دیگه رفته، خب؟

00:19.290 --> 00:21.830
‫نمی‌ذارم هیچ اتفاق بدی برات بیفته

00:21.830 --> 00:24.700
‫آروم نفس بکش، خب؟

00:25.040 --> 00:27.460
‫عزیزای من، چقدر خوشحالـم که حال‌تون خوبـه

00:27.460 --> 00:29.570
‫وای، چقدر ترسیده بودم

00:29.980 --> 00:31.510
‫- بریم
‫- من باید بمونم

00:31.510 --> 00:33.130
‫شما برید، من بعد میام پیش‌تون

00:33.130 --> 00:35.510
‫- نمیشه باهامون بیای خونه؟
‫- مامان. من باید بمونم

00:35.510 --> 00:37.300
‫- ماریا، خطرناکـه. بیا بریم
‫- مامان، لطفاً

00:37.300 --> 00:39.970
‫- دلا توره، قضیه چیـه؟
‫- جناب کارآگاه

00:39.970 --> 00:43.310
‫فقط خود قربانی توی اتاق پروژکتور هست

00:43.310 --> 00:44.980
‫حواسم بود کس دیگه‌‌ای وارد نشه

00:44.980 --> 00:47.610
‫برای همین ممکنه ردی از قاتل پیدا کنیم

00:47.610 --> 00:48.980
‫فیلم اعتراف طبقه‌ی بالاس؟

00:48.980 --> 00:51.490
‫بله، همه‌چیز سر جای خودشـه

00:51.490 --> 00:55.000
‫کارت عالی بود، ستوان.
‫با خونواده‌ت خدافظی کن و بیا دنبالـم

00:55.740 --> 00:58.310
‫برو، مامان. نگران ما نباش

00:59.280 --> 01:00.830
‫- موفق باشی
‫- مرسی

01:02.620 --> 01:03.750
‫کارآگاه

01:05.120 --> 01:06.120
‫کارآگاه!

01:07.670 --> 01:10.210
‫دلا توره. یه چیزی هست که متوجه نمیشم

01:10.210 --> 01:12.590
‫تو اینجا چه غلطی می‌کردی؟

01:12.590 --> 01:15.500
‫گابریل آریزمندی، کارگردان این فیلمه
‫دعوتم کرده بود

01:16.300 --> 01:19.140
‫- اون‌وقت دقیقاً چرا این کار رو کرده؟
‫- نمی‌دونم

01:19.140 --> 01:22.020
‫با سروان روماندیا رفته بودیم
ازش سؤال بپرسیم

01:22.020 --> 01:25.810
‫نکته‌ی مهم اینـه که به محض شروع اعتراف
‫از جام بلند شدم و

01:25.810 --> 01:28.510
‫با تمام سرعت خودم رو رسوندم این بالا

01:30.440 --> 01:32.900
‫دیدم که در بازه و قربانی همون‌جاس

01:32.900 --> 01:36.610
‫اسمش الیازار بود،
‫دستیار آریزمندی

01:37.200 --> 01:40.830
‫ظاهراً مهاجم از پشت بهش چاقو زده

01:40.830 --> 01:43.850
‫بعد فیلم اعتراف رو پخش کرده و
‫فرار کرده

01:44.130 --> 01:47.370
‫باید فیلم اعتراف رو بذاریم و
ببینیم لوزانو چیا گفته

01:47.370 --> 01:48.370
‫آره

01:53.250 --> 01:54.260
‫در رو نگاه کن

01:54.910 --> 01:57.370
‫قاتل چطوری پنهونی وارد شده؟

01:58.640 --> 01:59.760
‫این فرق می‌کنه

01:59.760 --> 02:00.930
‫به چه لحاظ؟

02:00.930 --> 02:02.560
‫این یه فیلم ۳۵ میلی‌متریـه

02:02.560 --> 02:05.390
‫اعتراف‌های دیگه، نوار ویدیویی بودن

02:05.390 --> 02:07.900
‫هر کی این کار رو کرده،
‫به لابراتوار فیلم دسترسی داشته

02:07.900 --> 02:09.600
‫فرایند راحتی نداره

02:09.600 --> 02:14.400
‫ماریا، گفتی آریزمندی قبل از شروع اعتراف
‫از اونجا رفته؟

02:14.400 --> 02:16.190
‫بله، درست قبل از اعتراف

02:16.190 --> 02:18.450
‫دیدم که با عجله از سالن سینما رفت

02:18.450 --> 02:20.030
‫وقتی رفتم بیرون، پیداش نکردم

02:20.030 --> 02:21.820
‫دیاز، تو با گیلبرتو برو

02:21.820 --> 02:25.080
‫اون پدرسگ رو پیدا کن و
‫یه‌راست ببرش اداره

02:25.080 --> 02:26.280
‫بریم

02:30.960 --> 02:32.950
‫« به کارگردانی گابریل آریزمندی »

02:33.680 --> 02:37.010
‫« زنان آبی‌پوش »

02:37.034 --> 02:44.034
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

03:34.730 --> 03:37.050
‫«قاتل‌ پلیس‌ها که به جلاد مشهور است،

03:37.050 --> 03:39.930
‫کارآگاه لوزانو را وادار کرد که
به اقدام به قتل خبرنگاری

03:39.930 --> 03:41.640
‫به نام لوکاس اوترو، اعتراف کند

03:39.930 --> 03:44.740
‫« نور، دوربین، اعتراف! »

03:41.640 --> 03:45.300
‫تا این جنایت به گونه‌ای، رنگ و بوی
‫جنایات «لخت‌کن» را به خود بگیرد»

03:45.325 --> 03:46.325
‫خب؟

03:48.290 --> 03:50.750
‫نه‌تنها به تلاش برای قتل لوکاس اعتراف کرد،

03:50.750 --> 03:52.750
‫گفت که از بالا هم دستور گرفته

03:52.750 --> 03:54.080
‫اما از کی؟

03:54.080 --> 03:57.130
‫کسی که نمی‌خواسته لوکاس
‫دیگه درمورد «لخت‌کن» حرف بزنه

03:57.130 --> 03:58.990
‫ممکن بوده کار هر کسی باشه

03:59.010 --> 04:00.720
‫نه، نه هر کسی

04:00.720 --> 04:05.000
‫- پس به‌نظرت کار کی بوده؟
‫- رئیس‌جمهور، اسکوبدو...

04:05.600 --> 04:07.080
‫شاید هم بابات

04:10.810 --> 04:13.180
‫نگو که خودت هم بهش فکر نکرده بودی!
‫گابینا...

04:14.950 --> 04:19.360
‫میشه بعد از جلسه صحبت کنیم؟
‫باید یه چیزی بهت بگم

04:19.360 --> 04:22.360
‫لطفاً یادمون نره برای چی اومدیم اینجا

04:22.360 --> 04:26.310
‫باور کن، فقط وقتی یادم میره که
‫مغزم رو جراحی کنن

04:27.410 --> 04:29.080
‫مار رو دارم میگم

04:29.080 --> 04:30.580
‫چرا این کار رو کردی؟

04:32.790 --> 04:34.870
‫می‌خواستی حسادتم رو تحریک کنی؟

04:34.870 --> 04:37.460
‫- واقعاً می‌خوای درمورد من حرف بزنی؟
‫- نمی‌دونم

04:37.950 --> 04:40.600
‫فکر می‌کردم داریم پیشرفت می‌کنیم،
‫که دیگه تموم شده

04:40.600 --> 04:42.950
‫آنفولانزا که نیست، الخاندرو

04:51.200 --> 04:53.560
‫امروز قضیه درمورد خودمون نیست

04:53.560 --> 04:55.100
‫درمورد کمک کرده به ماره

04:56.300 --> 04:58.800
‫حدأقل سر این موضوع که
می‌تونیم تو یه تیم باشیم

05:01.480 --> 05:03.190
‫- آره
‫- خیلی خب

05:06.060 --> 05:09.240
‫« نمرات انضباطی در سوابق تحصیلی »

05:09.240 --> 05:13.000
‫طبق چیزی که به گوشم رسیده،
‫شما جدا از هم زندگی می‌کنید

05:13.000 --> 05:16.460
‫وضعیت فعلی‌مون اینـه

05:16.460 --> 05:21.000
‫اما ما همچنان... تو فرآیند تصمیم‌گیری هستیم

05:21.000 --> 05:22.450
‫همم، بله

05:24.510 --> 05:27.260
‫در رفتگی شونه، در واقع دومین اتفاق

05:27.260 --> 05:28.850
‫بین مار و هم‌کلاسیش هست

05:28.850 --> 05:32.850
‫خب، هم‌کلاسیش حرف‌های وحشتناکی
‫به دخترمون زده

05:32.850 --> 05:35.690
‫مار هم احساس کرده که باید از من دفاع کنه

05:35.690 --> 05:38.310
‫چرا باید احساس کنه که باید
‫از شما دفاع کنه؟

05:38.310 --> 05:42.730
‫حتی اگه این‌طور هم بوده باشه،
‫شما کارش رو تأیید می‌کنید؟

05:42.730 --> 05:45.860
‫- نه
‫- نه، نه، البته که نه

05:45.860 --> 05:50.990
‫خدا رو شکر کنید که اون پسربچه
‫بلد بوده به اعصابش مسلط باشه

05:50.990 --> 05:53.240
‫چون اوضاع می‌تونست برای دخترتون
خیلی بدتر بشه

05:53.240 --> 05:54.870
‫- نه
‫- بله، البته

05:55.830 --> 06:00.000
‫درست متوجه شدم که شما تمام‌وقت
‫تو اداره‌ی پلیس کار می‌کنید؟

06:00.000 --> 06:01.170
‫بله. تمام‌وقت

06:03.380 --> 06:08.010
‫ببینید، خانم، بچه‌ها از قدیم
‫به غیبت پدرشون عادت دارن

06:08.010 --> 06:12.300
‫چون پدرشون مسئول فراهم کردن
‫نیازهای مالی خانواده‌ست

06:12.810 --> 06:15.890
‫با این‌حال مادر با حضورش

06:16.390 --> 06:19.480
‫مسئول فراهم کردن عشق و محافظتـه

06:19.480 --> 06:21.980
‫و با همدیگه، ثبات فراهم میشه

06:21.980 --> 06:27.530
‫لازمـه بگم که من هر روز
‫ساعت ۴ و نیم صبح بیدار میشم

06:27.530 --> 06:30.620
‫- بچه‌ها رو بیدار می‌کنم، براشون...
‫- غفلت مادرانه

06:32.200 --> 06:36.050
‫بچه‌های شما از غفلت مادرانه رنج می‌برن

06:36.660 --> 06:38.460
‫غفلت مادرانه؟

06:38.460 --> 06:41.130
‫متأسفانه این‌ روزها خیلی شایع شده

06:41.130 --> 06:44.170
‫مار هر روز چشم به راه شماست که
برگردید خونه

06:44.170 --> 06:48.340
‫آقای دلا توره، شما به درآمد همسرتون برای

06:48.340 --> 06:53.640
‫تأمین نیازهای اولیه‌ی خونه
احتیاج دارید؟

06:56.980 --> 07:00.650
‫- نه، نه، آنچنان نه اما...
‫- تنها دلیل منطقی همین بود

07:00.650 --> 07:04.020
‫خانم... شما باید از کارتون استعفا بدید

07:04.020 --> 07:06.000
‫راه دیگه‌ای به ذهنم نمی‌رسه

07:07.110 --> 07:08.530
‫چی؟

07:08.530 --> 07:11.410
‫چطور ممکنه همچین حرفی به من بزنید؟
‫شما خودتون شاغلید

07:11.410 --> 07:13.310
‫بله اما بچه‌های من ازدواج کردن

07:14.450 --> 07:16.950
‫فردا توصیه‌م رو به مدرسه ابلاغ می‌کنم

07:16.950 --> 07:20.360
‫و تا اون موقع بهتون فرصت میدم که
‫بهش فکر کنید

07:20.370 --> 07:22.000
‫واسه چی این‌طوری گذاشتی و رفتی؟

07:22.000 --> 07:25.460
‫حدأقل یه راه‌حل برای مار بهمون دادن

07:25.460 --> 07:27.130
‫غفلت مادرانه؟

07:27.130 --> 07:29.380
‫من که نگفتم. اون گفت

07:29.380 --> 07:32.300
‫- تو هم ساکت موندی. ای خدا!
‫- چی ازم می‌خوای؟

07:32.300 --> 07:33.855
‫- که باز باهات جر و بحث کنم؟
‫- خدایا!

07:33.880 --> 07:36.560
‫ماریا. ماریا، خواهش می‌کنم

07:36.560 --> 07:39.980
‫باید یه چیزی بهت بگم.
‫باید درمورد یه موضوع باهات صحبت کنم

07:39.980 --> 07:41.630
‫واسه این کار دیگه خیلی دیر شده!

07:50.200 --> 07:51.360
‫وال. ببخشید

07:51.360 --> 07:52.360
‫لوکاس

07:59.660 --> 08:01.830
‫- حالت چطوره؟
‫- بد نیستم. خوبم

08:02.460 --> 08:04.580
‫از روزنامه‌ اومدم بیرون

08:04.580 --> 08:06.000
‫چی؟ دیگه نمی‌نویسی؟

08:06.000 --> 08:09.550
‫چرا، معلومـه. هنوز خیلی می‌نویسم اما
واسه یه نشریه‌ی مستقل

08:11.050 --> 08:14.140
‫هی، احتمالاً ماجرای اون اعتراف آخر
‫به گوشت رسیده

08:16.720 --> 08:19.470
‫اسم کسی که دستور قتل من رو
داده رو پیدا کردی؟

08:19.470 --> 08:21.530
‫نه، روحم هم خبر نداره

08:21.530 --> 08:25.230
‫- خب، داخل این ساختمونـه
‫- آره، آره. به احتمال خیلی زیاد

08:25.230 --> 08:26.900
‫خب پس واسه چی هنوز اینجایی؟

08:26.900 --> 08:28.320
‫جای تو اون بیرونـه

08:29.250 --> 08:31.480
‫که اعتراض کنی. یادت رفته؟

08:31.480 --> 08:34.280
‫نه این که تنها کسی که می‌خواد
‫حقیقت رو فاش کنه، دستگیر کنی

08:34.280 --> 08:35.850
‫داری درمورد یه قاتل حرف می‌زنی

08:35.850 --> 08:39.990
‫چرا متوجه نیستی که اگه اون خوک کثیف
‫تو رو هم می‌دید، الان مُرده بودی؟

08:39.990 --> 08:42.600
‫انگار تنها کسی که داره عوض میشه، تویی

08:47.290 --> 08:49.090
‫هنوز خیلی دیر نشده

08:49.090 --> 08:52.230
‫امشب داریم یه تجمع سکوت برگزار می‌کنیم

08:53.340 --> 08:54.340
‫بیا

08:55.620 --> 08:58.800
‫« تجمع سکوت! اداره‌ی پلیس »
‫« برای حقیقت »

08:57.300 --> 08:58.760
‫اگه خواستی بیای، من همین‌جام

09:14.860 --> 09:15.910
‫اومدم

09:20.410 --> 09:22.790
‫چی شد؟ واسه چی خودت رو حبس کردی؟

09:22.790 --> 09:24.460
‫- چی شده؟
‫- هیچی

09:25.790 --> 09:28.500
‫وال

09:29.000 --> 09:30.340
‫- حالت خوبـه؟
‫- آره

09:35.680 --> 09:36.870
‫چی شده؟

09:37.590 --> 09:40.430
‫لوکاس رو دیدم و...

09:41.830 --> 09:46.850
‫دارن ترتیب یه تجمع سکوت برای
‫حمایت از جلاد رو میدن

09:46.850 --> 09:49.080
‫امشبـه و من هم دعوت کرده

09:49.080 --> 09:50.900
‫برای حمایت از یه قاتل؟

09:50.900 --> 09:52.320
‫آره، لوکاس هم...

09:52.320 --> 09:54.650
‫عین دشمن‌هاش به من نگاه می‌کرد

09:57.950 --> 10:00.580
‫- چطوری می‌تونم کمکت کنم، وال؟
‫- بهم کار بده

10:01.450 --> 10:04.870
‫اگه می‌خوای کمک کنی، بهم کار بده تا
‫اون جاکش رو دستگیر کنیم، باشه؟

10:10.250 --> 10:12.920
‫تجمع سکوت در حمایت از جلاد

10:12.920 --> 10:15.510
‫برای امشب، جناب رئیس‌جمهور

10:15.930 --> 10:19.550
‫خب برای این که قبل از بدتر شدن اوضاع
‫این رو فیصله بدیم، چی توی ذهنت داری؟

10:19.550 --> 10:22.140
‫این که باهاشون گفت‌وگو کنیم

10:22.140 --> 10:26.310
‫- مذاکره کنیم
‫- با حیوون‌ها که نمیشه مذاکره کرده، امیلیو

10:26.940 --> 10:28.780
‫باید زور بالای سرشون باشه

10:29.270 --> 10:31.020
‫می‌دونم

10:31.020 --> 10:35.150
‫اما از رسانه‌ها میان و باید یه تصویرِ
قابل اعتماد ‫از خودمون نشون بدیم

10:35.150 --> 10:37.320
‫من نظرت رو نخواستم، امیلیو

10:37.320 --> 10:40.320
‫قبل از این که اعتراف دیگه‌ای پخش بشه،
‫خودم وارد عمل میشم

10:56.550 --> 10:58.420
‫لوزانو جوابت رو داد

11:05.060 --> 11:09.950
‫من دستورش رو ندادم و
‫هیچ ربطی به من نداشت

11:10.480 --> 11:13.630
‫فکر می‌کنی چون نقشی نداشتی، بی‌گناهی؟

11:15.610 --> 11:17.630
‫خب، این‌طور نیست، خراردو

11:20.110 --> 11:21.320
‫- دیاز
‫- گابینا

11:23.700 --> 11:25.390
‫آریزمندی رو پیدا کردیم

11:28.960 --> 11:30.250
‫خوبـه

11:32.670 --> 11:35.250
‫- بیارش اینجا
‫- نه، نه، احتیاجی به این کارها نیست

11:35.250 --> 11:37.170
‫داوطلبانه خودش رو تحویل داده

11:37.170 --> 11:39.170
‫همین الان اومده دم اداره

11:39.170 --> 11:40.680
‫این دیگه نوبرشـه

11:40.680 --> 11:41.970
‫جاکوبو، چیزی که ما می‌دونیم

11:41.970 --> 11:44.930
‫اینـه که این کارگردان معروف داره میاد تا
‫اظهاراتش رو

11:44.930 --> 11:47.140
‫درمورد اعترافات آخرین قربانی که

11:47.140 --> 11:50.100
‫در جریان اکران فیلمش یعنی «موجِ سرخ»
‫پخش شد رو بیان کنه

11:50.100 --> 11:53.810
‫قبل از هر چیزی، می‌خوام انزجار عمیق خودم رو

11:53.810 --> 11:56.570
‫از اعترافی که دیشب پخش شد، ابراز کنم

11:56.950 --> 11:59.070
‫و با این که از فساد به شدت بیزارم

11:59.070 --> 12:02.530
‫اتفاقی که دیشب افتاد،
از نظرم کاملاً غیرقابل‌ قبولـه

12:02.530 --> 12:06.450
‫می‌خواستم بدونید که من اومدم اینجا،
‫از چیزی نمی‌ترسم

12:06.450 --> 12:11.120
‫و اینجا، درست مثل فیلم‌هام، هر جا که قدرت
‫پنهون شده، باهاش روبه‌رو میشم

12:11.120 --> 12:12.540
‫آریزمندی چندین مرتبه

12:12.540 --> 12:14.940
‫به اتهام برهم زدن نظم عمومی بازداشت شده

12:14.970 --> 12:18.380
‫باید نتیجه‌گیری‌ کنیم.
‫چه اطلاعاتی داریم؟

12:18.380 --> 12:20.380
‫دوربینی که باهاش اعتراف‌ها ضبط شده

12:20.380 --> 12:22.970
‫همون دوربینی بوده که دستیارش
‫گزارش دزدیش رو داده

12:22.970 --> 12:25.051
‫آریزمندی که می‌دونسته
‫بالأخره پیداش می‌کنیم،

12:25.075 --> 12:27.060
‫اون رو می‌فرسته تا یه گزارش جعلی ثبت کنه

12:27.060 --> 12:29.020
‫تو مراسم اکران هم، از پشت بهش چاقو می‌زنه

12:29.020 --> 12:30.100
‫تا ردی به جا نمونه

12:30.100 --> 12:32.980
‫خراردو گفت که با توجه به
‫موقعیت بین در و پروژکتور

12:32.980 --> 12:35.190
‫قاتل نمی‌تونسته قربانی رو غافل‌گیر کنه

12:35.190 --> 12:37.110
‫غافل‌گیری نبوده، چون طرف رئیسش بوده

12:37.110 --> 12:38.980
‫جالبـه، اما مدرک محسوب نمیشه

12:38.980 --> 12:41.780
‫اما چرا باید اعتراف رو توی
‫مراسم اکران خودش نشون بده؟

12:41.780 --> 12:43.240
‫دقیقاً

12:43.240 --> 12:44.990
‫ارزش ریسک کردن نداره

12:44.990 --> 12:48.930
‫چون می‌خواد با دم شیر بازی کنه.
‫برای یه خودشیفته، این طبیعیـه

12:50.580 --> 12:53.500
‫باید از دید روان‌شناسی این موضوع رو
بررسی کنیم

12:55.170 --> 12:57.790
‫چند وقته که دارم یه مطالعه‌ی بریتانیایی

12:57.790 --> 12:59.840
‫به اسم «روش برایتون» رو بررسی می‌کنم

12:59.840 --> 13:01.460
‫یه روش تطبیقیـه

13:01.460 --> 13:03.510
‫باید دو تا خصیصه روان‌شناختی درست کنیم

13:03.510 --> 13:05.470
‫یکی بر اساس صحنه‌های جرم

13:05.470 --> 13:09.720
‫الگوهای رفتاری، میزان خشونت و
‫نظم کارها رو بررسی می‌کنیم

13:09.720 --> 13:14.560
‫با این اطلاعات، می‌تونیم ویژگی‌های شخصیتی و
‫انگیزه‌های احتمالی رو بررسی کنیم

13:14.560 --> 13:16.270
خصیصه‌ی دوم چی؟

13:16.270 --> 13:18.440
‫بر اساس گابریل آریزمندی درستش می‌کنیم

13:18.440 --> 13:22.400
‫با کمکِ بازجویی، سؤال کردن از آشناهاش،
‫سوابق و اظهاراتش

13:22.400 --> 13:23.950
‫بعد این‌ها رو مقایسه می‌کنیم

13:23.950 --> 13:25.820
‫ما هم باید توی اتاق بازجویی باشیم

13:25.820 --> 13:27.950
‫لازم نیست چهار نفرمون بریم

13:27.950 --> 13:30.030
‫یکی‌مون باید بره و سوابق عمومی رو بررسی کنه

13:30.030 --> 13:31.490
‫من می‌تونم

13:31.490 --> 13:34.040
‫باید با افرادی که بهش نزدیکـن هم صحبت کنیم

13:34.040 --> 13:35.750
‫می‌تونیم با زنش شروع کنیم

13:35.750 --> 13:37.460
‫- می‌خوای تو ازش سؤال بپرسی؟
‫- من؟

13:37.460 --> 13:39.790
‫آره، خودت ‌خواستی بهت کار بدم

13:39.790 --> 13:42.050
‫همه‌ی اطلاعات رو که جمع‌آوری کردیم

13:42.050 --> 13:45.470
‫با مقایسه مشخص میشه که مجرمـه یا

13:45.470 --> 13:48.370
‫از لیست مظنونین خارج میشه

13:53.230 --> 13:54.960
‫هیچ کدوم از قربانی‌ها رو می‌شناختی؟

13:56.180 --> 14:00.550
‫موکل من حق خودش رو برای پاسخ ندادن
‫به این سؤال، محفوظ می‌داره

14:01.070 --> 14:03.690
‫چون با دولت مشکل داری، نه؟

14:03.690 --> 14:05.280
‫جناب کارآگاه...

14:05.280 --> 14:07.070
‫مراقب باشید

14:07.070 --> 14:10.980
‫موکل من کارگردان مشهوری هستن

14:10.980 --> 14:14.000
‫و باید بهتون یادآوری کنم که
ایشون تحت بازداشت نیستن

14:17.290 --> 14:19.350
‫تا حالا توی خیالت...

14:20.340 --> 14:22.200
‫کشتن یه پلیس رو تصور کنی؟

14:27.550 --> 14:29.340
‫کیه که نکرده باشه؟

14:29.340 --> 14:32.930
‫درمورد نفرت شوهرتون نسبت به پلیس
‫چی می‌تونید بهم بگید؟

14:32.930 --> 14:37.020
‫ما فقط اسم‌هامون توی شناسنامه‌ی همدیگه‌ست.
‫درمورد دیدگاه‌هاش هم...

14:37.020 --> 14:40.150
‫خب، نفرتی که نسبت به پلیس داره
‫از هیچ‌کس پنهون نیست

14:40.150 --> 14:43.610
‫تا حالا شده درمورد این که نفرتش رو
‫به سینما محدود نکنه، چیزی بگه؟

14:43.610 --> 14:45.280
‫گابریل آدم واقع‌بینیـه

14:45.280 --> 14:48.950
‫به‌اندازه سود یا زیانی که ممکنه بکنه

14:48.950 --> 14:51.660
‫ریسک می‌کنه

14:51.660 --> 14:53.870
‫و ممکنـه که اعتقاداتش،
اون رو کور کرده باشن؟

14:53.870 --> 14:57.790
‫بعید بدونم حتی خودش هم بدونه که
‫واقعاً چه اعتقاداتی داره

14:57.790 --> 15:00.250
‫فیلم‌هاش که خلاف این رو میگن

15:01.830 --> 15:05.090
‫چون خوب می‌دونه مردم
‫چی می‌خوان ببینن

15:05.090 --> 15:06.760
‫و این...

15:06.760 --> 15:09.550
‫- خودش هم یه‌جور هنره، نه؟
‫- شما به روایاتش اعتقاد ندارید؟

15:09.550 --> 15:13.260
‫گابریل همیشه بیشتر به
کارگردان بودن علاقه داشته

15:13.260 --> 15:14.430
‫تا کارگردانی

15:14.430 --> 15:15.770
‫آدم خشنیـه؟

15:15.770 --> 15:18.350
‫به‌نظر من همه‌ی نابغه‌ها،
خشونت خودشون رو داره

15:18.350 --> 15:24.230
‫خشونتش اون‌قدری هست که پلیس‌ها رو بدزده و
‫از اعترافات‌شون فیلم بگیره؟

15:24.230 --> 15:28.900
‫از پلیس‌های فاسد موقع اعتراف به
‫جنایات‌شون فیلم بگیره؟

15:28.900 --> 15:33.280
‫می‌تونم تصور کنم که این فکر به سرش زده باشه

15:36.700 --> 15:39.360
‫اما این که اونا رو بکشه؟ عمراً

15:40.370 --> 15:42.710
‫این اولین جعبه‌ست، سرکار

15:42.710 --> 15:43.790
‫اولین جعبه؟

15:43.790 --> 15:45.590
‫آقای آریزمندی خودش یه پا مؤسسه‌ست

15:46.250 --> 15:48.010
‫اون صدای آدم‌های بی‌صداس

15:58.180 --> 16:00.500
‫« آریزمندی به دولت حمله می‌کند »

16:02.460 --> 16:05.430
‫« آریزمندی، صدای جوانان »
‫« مردم خواستار آزادی زندانیان سیاسی »

16:09.240 --> 16:11.600
‫« گابریل آریزمندی »
‫« مقاومت سینمایی در دوران سانسور »

16:14.820 --> 16:17.810
‫« آریزمندی، رهبر تظاهرات »

16:18.330 --> 16:19.500
‫جواب بده

16:20.790 --> 16:22.610
‫اون روزها کجا بودی؟

16:24.630 --> 16:26.500
‫دلت که نمی‌خواد توی زندان بپوسی

16:26.930 --> 16:30.300
‫دو ساعت گذشته و یه کلمه هم حرف نزده

16:30.300 --> 16:34.700
‫داره از این همه توجه کیف می‌کنه.
‫تو باید ازش بازجویی کنی

16:41.350 --> 16:42.940
‫با تو کار دارن

16:50.740 --> 16:51.860
‫- گابریل،‌ خواهش می‌کنم
‫- هیس

16:54.320 --> 16:55.410
‫کار کی بود؟

16:55.410 --> 16:56.410
‫من

16:57.080 --> 16:58.160
‫گندش بزنن، کروز

16:58.830 --> 17:02.250
‫یا به بازجویی احترام می‌ذاری،
‫یا میری بیرون، حالیتـه؟

17:02.250 --> 17:03.670
‫اون آدم مغروریـه

17:03.670 --> 17:06.920
‫نشونه‌های خودشیفتگی داره و
‫خودش رو خدا می‌دونه

17:06.920 --> 17:08.980
‫و اگه بهش یادآوی کنی که فقط یه آدم معمولیـه

17:08.980 --> 17:10.850
‫- می‌تونی تعادلش رو بهم بزنی
‫- باشه

17:10.850 --> 17:12.630
‫اما نمی‌تونی کار من رو بهم یاد بدی

17:12.630 --> 17:15.930
‫کارآگاه، خواهش می‌کنم.
‫بذارید من باهاش حرف بزنم

17:15.930 --> 17:18.300
‫من رو برای اکرانش دعوت کرد و
‫من دلیلش رو می‌‌دونم

17:18.300 --> 17:19.750
‫می‌خواسته خودنمایی کنه

17:19.750 --> 17:21.100
‫من رو دست‌کم می‌گیره و

17:21.100 --> 17:24.500
‫می‌تونیم از این قضیه به نفع خودمون
‫استفاده کنیم، خواهش می‌کنم

17:39.410 --> 17:40.490
‫ستوان

17:41.540 --> 17:44.580
‫هی، تغییر عالی‌‌ای بود، نه بچه‌ها؟

17:44.580 --> 17:47.130
‫- آقای آریزمندی
‫- من رو گابریل صدا کن

17:47.130 --> 17:48.330
‫میشه تنها صحبت کنیم؟

17:48.330 --> 17:51.050
‫- البته که نه
‫- برو بیرون

17:54.130 --> 17:55.130
‫بشین

17:56.180 --> 17:57.180
‫ممنون

18:02.270 --> 18:05.690
‫بابت اکران‌تون ناراحت شدم.
‫خیلی دلم می‌خواست فیلم رو ببینم

18:05.690 --> 18:08.130
‫هم تو و هم کل کشور

18:08.770 --> 18:10.430
‫قطعاً همین‌طوره

18:10.860 --> 18:14.320
‫می‌دونستید دوربینی که باهاش
اون اعترافات ضبط شده

18:14.320 --> 18:16.490
‫همونی بوده که شما گزارش دزدیش رو دادید؟

18:16.490 --> 18:20.070
‫خب، اولاً که الیازار گزارش داد، نه من

18:20.600 --> 18:23.540
‫دوماً، من از کجا باید بدونم؟

18:23.540 --> 18:24.830
‫میشه یه رازی بهت بگم؟

18:25.500 --> 18:27.680
‫همه از من خوش‌شون نمیاد

18:29.580 --> 18:33.340
‫و فکر می‌کنید برای همین دستیارتون،
‫ الیازار رو کشتن؟ تا براتون پاپوش بدوزن؟

18:33.340 --> 18:37.130
‫حیوونکی، واقعاً حیف شد.
‫گذشته‌ی پر ماجرایی داشت

18:37.130 --> 18:40.140
‫بچه‌ی خوبی هم بود اما این متعجبم نمی‌کنه

18:40.890 --> 18:45.630
‫قدرت همیشه کسانی رو که تهدید تلقی میشن،
‫سرکوب می‌کنه

18:46.520 --> 18:48.440
‫هو شی مین، ماندلا...

18:48.440 --> 18:49.770
‫حتی فیدل

18:51.360 --> 18:53.190
‫من خیلی از سینما سر در نمیارم اما...

18:54.440 --> 18:58.730
‫شما کارگردان مشهوری هستید، درستـه؟

18:59.910 --> 19:01.990
‫اونا که این‌طور میگن

19:03.160 --> 19:05.480
‫و تا جایی که من می‌دونم،
خیلی از فیلم‌های شما

19:05.480 --> 19:07.980
‫ضد دولت هستن، دلیلش چیه؟

19:09.130 --> 19:11.210
‫من چیزی که می‌بینم رو به تصویر می‌کشم

19:11.210 --> 19:13.900
‫حتی اگه خیلی از آدم‌ها رو ناراحت کنه

19:14.850 --> 19:18.490
‫برای همینـه که فیلم‌هاتون اون‌قدرها
اثرگذار نبوده؟

19:26.060 --> 19:28.060
‫ببین، عزیزم، بذار یه چیزی رو روشن کنم

19:28.060 --> 19:31.600
‫این ماجرا که اون عوضی‌ها توی آکادمی
‫به من حسودی می‌کنن...

19:31.600 --> 19:33.980
‫منظور من آکادمی نبود،
‫درمورد مردم صحبت می‌کردم

19:33.980 --> 19:36.570
‫طبق اطلاعات من، فیلم‌های اخیرتون

19:36.570 --> 19:38.980
‫همچین فروش خوبی نداشتن

19:43.180 --> 19:46.900
‫مردم اگه باز خود مونا لیزا هم
با لگد بزنه تو تخم‌هاشون

19:46.900 --> 19:48.330
‫هنر رو نمی‌فهمن

19:48.330 --> 19:49.910
‫داشتم توی سوابق‌تون می‌گشتم و

19:49.910 --> 19:53.170
‫ظاهراً وقتی مست بودید،
‫از مراسم آریل بیرون‌تون کردن...

19:53.170 --> 19:55.460
‫چرا باید به شایعات مزخرف اهمیت بدی؟

19:55.460 --> 19:58.300
‫به یکی از برگزارکننده‌ها،
حمله‌ی فیزیکی کردید

19:58.300 --> 20:00.380
‫- البته
‫- فقط چون نامزد نشدید؟

20:00.380 --> 20:03.510
‫چون اون حروم‌زاده حقش بود و
‫می‌دونی کی دیگه حقشـه؟

20:03.510 --> 20:05.660
‫پلیس کثافتِ این شهر!

20:06.500 --> 20:08.270
‫می‌خوای درمورد اعتراف‌ها حرف بزنی؟

20:08.270 --> 20:11.700
‫بگو ببینم. وقتی دوربین از تو فیلم بگیره
‫به چی اعتراف می‌کنی؟

20:14.980 --> 20:16.900
‫تو اکران من چه غلطی داشتی می‌کردی؟

20:16.900 --> 20:18.190
‫لطفاً ولم کن

20:18.190 --> 20:20.030
‫با تو بودم، زنیکه‌‌ی جنده!

20:20.570 --> 20:22.660
‫به من دست نزن، حیوون عوضی!

20:23.360 --> 20:26.910
‫گابریل آریزمندی، تو به‌علت حمله به
‫مأمور پلیس، بازداشتی

20:26.910 --> 20:29.200
‫- هی، هی، هی
‫- دیگه به گا رفتی

20:29.200 --> 20:30.870
‫آره، راست میگی. ببینیم چی میشه

20:30.870 --> 20:31.870
‫ببریدش!

20:37.460 --> 20:39.800
‫- حالت خوبـه؟
‫- آره

20:40.930 --> 20:42.380
‫کارت خوب بود

20:42.380 --> 20:45.090
‫خودش مجوز بررسی خونه‌ش رو بهمون داد

20:50.640 --> 20:53.350
‫اگه نمی‌خوای با رئیست بری کلانتری، برو کنار

20:53.350 --> 20:54.730
‫- برو کنار!
‫- کنار وایسا!

20:54.730 --> 20:56.270
‫گروه یک، دنبال من بیاید

20:56.270 --> 20:57.650
‫گروه دو، برید حیاط

20:57.650 --> 20:59.070
‫- تکون بخورید!
‫- نه، نه، نه!

20:59.070 --> 21:00.610
‫برید عقب!

21:00.610 --> 21:02.130
‫دور شید!

21:08.080 --> 21:09.740
‫یالا، کل اینجا رو خالی کن!

21:11.410 --> 21:12.910
‫برو عقب!

21:14.080 --> 21:16.750
‫- برید کنار!
‫- گارسیا، تو با فلورسی!

21:16.750 --> 21:17.840
‫برو عقب!

21:17.840 --> 21:19.800
‫تو! تکون بخور!

21:30.060 --> 21:31.640
‫همینـه. بازه، قربان

22:15.390 --> 22:16.770
‫اینجا دیگه چه‌جور جاییـه؟

22:17.770 --> 22:23.880
‫از همون‌هایی که واسه نمایش ویدیو توی سینما،
‫لازمش داری

22:25.780 --> 22:26.990
‫مادرقحبه

22:42.710 --> 22:43.710
‫ماریا

22:44.880 --> 22:45.880
‫حالت خوبـه؟

22:46.720 --> 22:49.470
‫آره، فقط یکم شوکه شدم

22:49.470 --> 22:52.680
‫می‌خواستم ببینم اجازه دارم برم بیرون
‫یه چیزی بخورم؟

22:52.680 --> 22:55.100
‫دارم میرم با پدرمادر گابریل آشنا شم

22:55.100 --> 22:57.270
‫آماده‌ایم که قدم بعدی رو برداریم

22:57.270 --> 22:59.980
‫حتماً. بعداً می‌بینمت

22:59.980 --> 23:01.060
‫حق با تو بود

23:01.060 --> 23:03.730
‫گابریل فقط یه هُل کوچیک لازم داشت

23:16.080 --> 23:18.580
‫آریزمندی داره مراحل بازداشت رو طی می‌کنه

23:18.980 --> 23:20.950
‫تبریک میگم، دلا توره

23:21.500 --> 23:22.500
‫کارت خوب بود

23:23.630 --> 23:26.000
‫روش تو...

23:26.760 --> 23:28.240
‫جالب بود

23:31.333 --> 23:34.099
« اکتاویو روماندیا »

23:38.700 --> 23:40.700
‫میشه یه نصیحتی بهت بکنم؟

23:41.730 --> 23:43.690
‫به خودت نگیر

23:43.690 --> 23:44.900
‫روماندیا همین‌طوریـه

23:45.570 --> 23:49.350
‫همیشه می‌گفتن که دیر یا زود
‫به همه‌مون پشت می‌کنه

23:52.078 --> 23:53.913
‫با تمام احترامی که براتون قائلم، کارآگاه،

23:55.540 --> 23:56.833
‫هر کی همچین حرفی می‌زنه

23:57.542 --> 24:00.670
‫بهتره به جای دهن‌بینی، یه‌کم وقت بذاره
‫و خودِ اون آدم رو بشناسه،

24:01.921 --> 24:03.506
‫قبل از این که این‌طوری دهنش رو باز کنه

24:07.510 --> 24:09.762
‫متوجه شدم ستوان

24:19.022 --> 24:20.857
‫خانم پلیس، اینجا رو ببینید

24:20.857 --> 24:23.276
‫یه مقاله جدید درباره «موج سرخ» پیدا کردم

24:24.569 --> 24:26.738
‫« گابریل آریزمندی، تمام دارایی‌اش را
‫قمار می‌کند »

24:26.738 --> 24:29.449
نوشته برای تأمین هزینه‌هاش
هر دو تا خونه‌ش رو گذاشته واسه رهن

24:29.449 --> 24:32.243
‫همه هنرمندها همین‌طوریـن دیگه، مگه نه؟
‫یهو می‌زنن به سیم آخر

24:32.243 --> 24:33.549
‫ می‌دونستید بعد از ماجرای تلاتلولکو،

24:33.574 --> 24:35.448
رفته بوده سراغ دانشجوها و
باهاشون مصاحبه می‌کرده؟

24:35.473 --> 24:37.392
‫فقط تصور کنید چه داستان‌هایی که جمع نکرده!

24:42.337 --> 24:43.588
‫الـو؟

24:43.588 --> 24:44.714
‫سلام، براندون؟

24:44.714 --> 24:48.259
‫من گابینام. هفته پیش همدیگه رو
توی دورهمی ملاقات کردیم

24:48.259 --> 24:50.803
‫یادم نمیاد. گفتید کی؟

24:50.803 --> 24:53.806
‫گابینا؛ دوست همون دختر موقرمزی که
بهتون بد و بیراه گفت

24:54.307 --> 24:57.987
‫وقتی داشتید داستان برادرتون رو
تعریف می‌کردید، ‫من ردیف عقب نشسته بودم

24:59.229 --> 25:00.480
‫امرتون چیه؟

25:00.980 --> 25:03.107
‫می‌خوام بدونم اون روز چی شده

25:03.900 --> 25:04.943
‫دوم اکتبر

25:09.155 --> 25:10.156
‫باشه

25:11.824 --> 25:14.077
‫امروز ساعت هشت.
‫یادداشت می‌کنید؟

25:14.661 --> 25:17.038
‫به مامانت گفتی به مغزیجات حساسیت دارم؟

25:17.038 --> 25:18.206
‫نگران نباش

25:18.661 --> 25:22.544
‫من قراره غذا درست کنم. تازه...
‫اون خودش هم مغزیجات دوست نداره، پس...

25:22.544 --> 25:23.753
‫بابات چی؟

25:23.753 --> 25:25.296
‫بابام نمیاد

25:27.048 --> 25:29.092
‫لحظه آخری یه‌کاری براش پیش اومد

25:29.759 --> 25:31.386
‫اما بهم گفتی دوتاشون هستن!

25:32.387 --> 25:34.847
‫آره، ولی خب نگران نباش

25:34.847 --> 25:37.600
‫خودش هم خیلی دلش می‌خواست باشه،
‫ولی توی اداره یه مشکلی...

25:37.600 --> 25:39.143
‫توی اداره چی؟

25:39.727 --> 25:41.437
‫مهم نیست

25:41.938 --> 25:44.357
‫مامانم هست و لحظه‌شماری می‌کنه که ببینتت!

25:45.692 --> 25:46.693
‫باشه؟

25:49.320 --> 25:50.613
‫بریم

25:55.326 --> 25:58.329
‫بذارش زمین، اکتاویو.
این کارها وظیفه‌ی تو نیست

25:58.329 --> 26:03.001
‫مرد حسابی، تو کمرت داغونه،
‫آخرش میفتی زمین می‌میری!

26:03.720 --> 26:05.670
‫اون‌وقت با این کمر قراضه‌ت
می‌خوای چی‌کار کنی؟

26:05.670 --> 26:08.590
‫- قراضه؟ بدن من از فولاده‌ها داداش
‫- آره جون خودت

26:09.090 --> 26:11.134
‫راستی، یکی اومده می‌خواد تو رو ببینه

26:19.017 --> 26:22.604
‫- بهشون پشت کردی
‫- پلیسن، عادت می‌کنن

26:25.398 --> 26:27.066
‫توی شرایط خیلی سختی گذاشتی رفتی

26:27.567 --> 26:30.320
‫اگه اوضاع روبه‌راه باشه که کسی نمیره!

26:30.820 --> 26:32.780
‫- میره؟
‫- فکر نکنم

26:34.115 --> 26:37.160
‫وقت استراحتم یکم دیگه تموم میشه.
‫برو سر اصل مطلب!

26:40.496 --> 26:43.124
‫می‌خوام بدونم چرا زدی
بینی رئیس پلیس رو شکستی

26:45.460 --> 26:47.879
‫- چرا می‌خوای بدونی؟
‫- اکتاویو، من تو رو نمی‌شناسم

26:48.713 --> 26:51.216
‫حالمم از شنیدن حرف‌های
این و اون به‌ هم می‌خوره

26:52.342 --> 26:55.511
‫می‌خوام خودم بفهمم کی رو به ‌روم نشسته

27:01.726 --> 27:03.572
‫اگه بهت بگم دست از سرم برمی‌داری؟

27:07.106 --> 27:09.046
‫اگه بگی دست از سرت برمی‌دارم

27:16.407 --> 27:19.327
‫سال ۶۸،

27:20.620 --> 27:23.164
‫چند روز قبل از ماجرای تلاتلولکو،

27:23.665 --> 27:26.751
‫رئیس موندراگون من رو صدا زد دفترش

27:27.252 --> 27:29.420
‫بهم گفت امروز روز شانس توئه

27:29.420 --> 27:34.342
گفت تو رو انتخاب کردیم که اعتراضات
میدان شهر رو سرکوب کنی

27:35.677 --> 27:38.346
‫گفت این اختیار رو داری

27:39.430 --> 27:41.975
‫که هر کاری خواستی برای

27:43.059 --> 27:45.103
‫مهار کردن اون دانشجوها انجام بدی

27:49.274 --> 27:51.568
‫من قبول نکردم

27:52.902 --> 27:54.320
‫گفتم قاتی این کثافت‌کاری‌ها نمی‌شم

27:55.989 --> 27:58.032
‫اون هم گفت، پشیمون میشی

27:59.492 --> 28:02.829
‫خلاصه، پا شدم که برم بیرون

28:03.413 --> 28:05.206
‫اومد جلو و در رو بست

28:07.375 --> 28:10.128
‫گفت، «یا از دستوراتم اطاعت می‌کنی،
‫یا نشانت رو تحویل میدی»

28:11.296 --> 28:13.715
‫منم که جوابم رو داده بودم،
‫بهش گفتم بکش کنار

28:16.426 --> 28:17.552
‫بعد یهو برگشت توی روم

28:19.888 --> 28:21.556
‫یه حرفی زد که نمی‌خوام بگم

28:23.057 --> 28:24.893
‫یه‌چیزی درمورد خانواده‌ام...

28:26.853 --> 28:28.271
‫و همین

28:29.022 --> 28:31.274
‫با دست چپم نشانم رو تحویل دادم

28:33.234 --> 28:34.235
‫با دست راستم هم...

28:36.196 --> 28:37.530
‫دماغش رو شکوندم

28:45.000 --> 28:52.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

29:00.678 --> 29:03.014
‫دلم می‌خواد باور کنم
اوضاع می‌تونه تغییر کنه

29:04.557 --> 29:05.975
‫نمی‌دونم هنوزم وقت داریم یا نه

29:07.644 --> 29:09.145
‫ولی به‌نظرم ارزش امتحان کردنش رو داره

29:13.316 --> 29:17.195
‫مادرشوهرم از روی کتاب آشپزی نمی‌کرد،
‫همه‌چیز رو از بر بود

29:17.195 --> 29:20.073
‫ببین، پیش‌بندی که تنِ گابریله، مال اون بوده

29:20.740 --> 29:23.265
هرموقع که می‌خواست واسه
کسایی که ‫دوست‌شون داشت غذا بپزه

29:23.290 --> 29:24.841
این پیش‌بند رو می‌بست

29:24.866 --> 29:27.080
‫- می‌گفت جادوییه!
‫- آره

29:27.080 --> 29:30.375
‫بین خودمون بمونه، گابریل عزیزدردونه‌ش بود

29:30.375 --> 29:32.919
‫تنها کسی بود که فوت‌وفن مزه‌دار کردن
خانوادگی‌مون رو بلد بود

29:32.919 --> 29:34.587
‫طعم غذا نه‌ها، مزه‌دار کردنش رو میگم

29:35.588 --> 29:36.881
‫مگه مزه‌دار کردن هم روش داره؟

29:38.675 --> 29:42.804
‫نه؛ فقط یه جور زنده‌کردن
‫خاطرات با طعم و مزه‌ست

29:43.304 --> 29:44.639
‫توماسا؟

29:45.390 --> 29:46.391
‫بابات اومد

29:47.267 --> 29:48.434
‫مامان...

29:54.482 --> 29:57.944
‫فرمانده هررا، ممنونم که بنده رو به
‫خونه‌تون دعوت کردید

29:58.444 --> 30:00.154
‫خوشحالم که تونستید بهمون ملحق بشید

30:00.154 --> 30:01.739
‫همین الان اون کوفتی رو در بیار!

30:02.448 --> 30:04.501
‫ما قبلاً توی اداره همدیگه رو دیدیم،

30:04.525 --> 30:06.525
‫ولی اومدیم اینجا تا به
‫اطلاع‌تون برسونیم که...

30:06.744 --> 30:10.707
‫من و گابریل با هم رابطه داریم و
می‌خوایم رابطه‌مون رو جدی‌تر کنیم

30:11.332 --> 30:12.625
‫من از تو چیزی پرسیدم؟

30:13.418 --> 30:15.545
‫نه، من هم به سؤال خاصی جواب ندادم

30:15.545 --> 30:18.214
‫داشتم بهتون می‌گفتم من و گابریل...

30:18.214 --> 30:20.842
‫گفتم همین الان اون وامونده رو دربیار!

30:20.842 --> 30:22.218
‫شبیه زن‌ها شدی

30:23.177 --> 30:26.180
‫خب طبیعیه، چون پیش‌بند مادربزرگشه

30:27.181 --> 30:28.516
‫باشه بابا، باشه

30:29.049 --> 30:31.149
‫بیا توی هال لطفاً

30:36.941 --> 30:38.693
‫بیا عزیزم، تو بشین

30:38.693 --> 30:40.153
‫- بابا
‫- بشین!

30:40.153 --> 30:42.488
‫- بابا، بابا. توروخدا!
‫- زانو بزن!

30:42.488 --> 30:45.214
‫- نه، نه. بابا. خواهش می‌کنم!
‫- زانو بزن! زانو بزن!

30:46.576 --> 30:49.579
‫تو به عشقی که من به وطنم داشتم خیانت کردی

30:50.246 --> 30:53.249
‫مقدس‌ترین قانون خونه‌م رو زیر پا گذاشتی

30:55.168 --> 30:56.374
‫نه، نه، نکن بابا. نکن!

30:56.399 --> 30:58.546
‫تازه به‌علاوه‌ی همه این‌ها،
یه فراری بی‌عرضه‌ای!

30:58.546 --> 30:59.714
‫نه بابا!

31:01.341 --> 31:02.342
‫نکن بابا!

31:03.509 --> 31:05.011
‫- گریه نکن
‫- بابا تو رو خدا، تو رو خدا

31:05.011 --> 31:06.221
‫مرد باش!

31:07.931 --> 31:12.393
‫تازه این کارهات کم بود، برداشتی
‫این عقب‌مونده رو هم آوردی خونه‌م؟

31:12.393 --> 31:13.978
‫ببخشید بابا

31:13.978 --> 31:14.979
‫خفه‌ شو

31:15.730 --> 31:17.273
‫گورت رو از خونه‌م گم کن

31:17.273 --> 31:19.526
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام ریختت رو ببینم!

31:28.243 --> 31:29.661
‫خواهش می‌کنم برو

31:33.581 --> 31:34.582
‫گورت رو گم کن!

31:49.681 --> 31:51.182
‫آنخلس؟

31:53.685 --> 31:54.686
‫آنخلس؟

31:57.981 --> 32:00.358
‫آنخلس خوبی؟

32:02.902 --> 32:03.903
‫ببخشید

32:04.404 --> 32:06.239
‫خوبم. فقط...

32:06.239 --> 32:07.824
‫یه‌ذره فکرم درگیره

32:16.499 --> 32:19.711
‫ارزیابی خصوصیات روان‌کاویِ صحنه‌های جرم رو
تموم کردم

32:19.711 --> 32:22.046
‫با توجه به وضعیتی که جسدها داشتن

32:22.046 --> 32:25.216
‫میشه فهمید قاتل آدم ترتمیز و باهوشیه

32:25.216 --> 32:28.928
‫تکرار مو‌به‌موی کارهاش نشون میده
‫فردی بسیار منظم و اسلوب‌منده،

32:28.928 --> 32:31.055
با نیازی وسواس‌گونه به کنترل اوضاع

32:31.055 --> 32:32.932
‫استفاده از سدیم پنتوتال

32:32.932 --> 32:37.145
‫ماده‌ای که برای اعدام‌ها به کار می‌ره،
‫نشون میده خودش رو در جایگاه قاضی می‌بینه

32:37.145 --> 32:39.439
‫احساس برتری نسبت به قربانی داره

32:39.439 --> 32:44.152
‫مغروره و دچار نوعی بی‌تفاوتی عاطفیه
‫که حاکی از اختلال شخصیتیِ روان‌آزاریه

32:44.903 --> 32:47.572
‫عجیب اینجاست که موقع ضبط اعترافات،

32:47.572 --> 32:48.920
‫از خودش آرمان‌گرایی نشون میده

32:48.945 --> 32:53.953
‫آرمان‌گراهای واقعی دنبال خیر همگانیـن و
معمولاً حس همدلی دارن

32:53.953 --> 32:56.915
‫اما از بارزترین ویژگی‌های یه روان‌آزار

32:56.915 --> 32:59.042
‫دقیقاً همین فقدان همدلیه

32:59.542 --> 33:02.462
‫همین باعث میشه به این فکر
بیفتم که شاید آرمان‌گراییش

33:02.462 --> 33:06.466
‫صرفاً یه نقاب باشه تا در چشم افکار عمومی،
کارهاش رو توجیه کنه

33:06.466 --> 33:08.009
‫از آریزمندی چی می‌دونیم؟

33:08.009 --> 33:11.930
‫مطبوعات ازش به عنوان یه کارگردان
‫سرشناس و فعال اجتماعی یاد می‌کنن

33:11.930 --> 33:13.306
‫توی تظاهرات‌ شرکت می‌کنه،

33:13.306 --> 33:17.018
‫و در حمایت از کارگرها و دانشجوها
سخنرانی می‌کنه

33:17.018 --> 33:20.438
‫من یکی دیگه از قربانی‌های
این دولتِ جنایتکارم

33:20.438 --> 33:24.067
‫همون دولتی که خودش این قاتل رو پرورش داده

33:24.067 --> 33:25.985
‫حرف دیگه‌ای ندارید قربان؟

33:25.985 --> 33:28.988
‫چرا، اگر میشه. اگه می‌خواین ببینین
‫این دولت داره چه بلایی سرمون میاره،

33:28.988 --> 33:31.366
‫برین سینماها و فیلم «موج سرخ» رو ببینید.

33:31.366 --> 33:33.535
‫همیشه و همه‌جا حامی قشر ضعیفـه

33:33.535 --> 33:35.662
‫فردی باهوش و آرمان‌گرا

33:35.662 --> 33:38.331
‫توی بازجویی هم حساب‌شده حرف می‌زد

33:38.331 --> 33:42.001
‫ولی وقتی شهرتش رو زیر سؤال بردیم،
‫از کوره در رفت و شخصیت مغرورش رو نشون داد

33:42.001 --> 33:44.087
‫نتونست خونسردیش رو حفظ کنه

33:44.087 --> 33:45.296
‫چون فقط داشت دروغ می‌گفت

33:45.296 --> 33:47.924
‫زنش گفت که اصلاً آرمان‌گرا نیست

33:47.924 --> 33:52.887
‫این عوضی فقط دنبال منافع خودشه
‫و جز خودش هیچ‌کس رو قبول نداره

33:52.887 --> 33:54.597
‫ممکنه زنش هم دروغ گفته باشه

33:54.597 --> 33:56.516
‫فکر کنم حق با والنتیناست

33:57.100 --> 33:58.977
‫واکنشش توی بازجویی

33:58.977 --> 34:02.272
‫نشون میده که نظر بقیه خیلی براش مهمه

34:02.272 --> 34:06.234
‫توهم خودبزرگ‌بینی داره و مدام
تشنه‌ی اینه که ازش تعریف کنن

34:06.234 --> 34:10.738
‫خب کجای این خصوصیات با
قاتل پرونده ما هم‌خوانی نداره؟

34:10.738 --> 34:14.450
‫کسی با همچین خصوصیاتی
امکان نداره یه‌لحظه هم ناشناس بمونه

34:14.450 --> 34:17.287
‫همچین قاتلی حتی یه لحظه هم از
‫کانون توجه دور نمیشه

34:17.287 --> 34:19.080
‫حتی برای این که نیفته گوشه زندان؟

34:20.164 --> 34:23.042
‫انگیزه‌های روانی می‌تونن
خیلی قوی‌تر از منطق باشن

34:23.042 --> 34:26.211
‫پس آریزمندی جلاد نیست

34:26.211 --> 34:28.381
‫معنیش اینه که قاتل هنوز اون بیرونه

34:30.758 --> 34:35.263
‫ما معتقدیم، علیرغم این‌که در
‫برخی موارد با هم شباهت دارن،

34:35.263 --> 34:38.224
‫از نظر روان‌شناختی، این دو تا یکی نیستن

34:38.224 --> 34:39.892
‫بر چه اساسی؟

34:39.892 --> 34:45.148
‫ویژگی‌های روانی، انگیزه‌ها،
‫مشاهدات عینی، پرونده‌ش،

34:45.148 --> 34:49.193
‫مصاحبه‌ها و عوامل دیگه‌ای که
شخصیت یه انسان رو تعریف می‌کنن

34:49.193 --> 34:50.195
‫مُچش رو گرفتیم

34:50.778 --> 34:52.447
‫این حرومزاده لوزانو رو کُشته

34:53.531 --> 34:54.908
‫ببین

34:54.908 --> 34:56.284
‫این توی صندوق عقب ماشینش بود

34:56.284 --> 35:00.788
‫یه تاریک‌خونه هم پیدا کردیم که ظاهراً اونجا
فیلم‌ها رو ظاهر و تدوین می‌کرده

35:02.415 --> 35:03.625
‫برو قاضی رو خبر کن

35:06.169 --> 35:07.170
‫اصلاً با عقل جور در نمیاد

35:07.837 --> 35:10.298
‫امکان نداره یکی باشن

35:10.298 --> 35:13.218
‫ارزیابی خصوصیات روان‌کاوی
در برابر مدرک جرم هیچ ارزشی نداره

35:13.218 --> 35:14.677
‫خب پس کجای کار رو اشتباه کردیم؟

35:15.428 --> 35:16.930
‫ظاهراً همه‌چی

35:33.071 --> 35:34.197
‫داری میری؟

35:36.199 --> 35:37.617
‫بچه‌هام رو درست‌حسابی ندیدم

35:40.787 --> 35:43.373
‫این همه وقت گذاشتم روی این پرونده

35:43.373 --> 35:44.749
‫اون‌وقت تهش چی شد؟

35:48.253 --> 35:49.796
‫هیچی به هیچی

35:56.844 --> 35:58.805
‫دارم فکر می‌کنم برم قاتی معترض‌ها بشم

36:00.598 --> 36:01.849
‫چرا؟

36:04.269 --> 36:07.021
‫چون شاید لوکاس راست میگه
‫و جای من اینجا نیست

36:07.522 --> 36:09.315
‫- خطرناکه!
‫- این جنگ منه!

36:09.315 --> 36:10.650
‫نه وال!

36:10.650 --> 36:12.823
‫جنگ تو این نیست که بیای از جلاد حمایت کنی

36:12.848 --> 36:14.504
‫جنگ تو اینه که جلوش رو بگیری!

36:14.862 --> 36:16.864
‫اگه بخوام دوتاش رو انجام بدم چی؟

36:20.201 --> 36:22.370
‫فکر نکنم بتونی

36:22.370 --> 36:23.830
‫چرا؟

36:23.830 --> 36:25.957
‫آدم می‌تونه هم‌زمان دو تا کار انجام بده

36:26.666 --> 36:28.459
‫به‌نظرت من تا الان عملکرد خوبی داشتم؟

36:29.085 --> 36:31.004
‫به‌نظرم تو داری نهایت تلاشت رو می‌کنی

36:33.339 --> 36:35.133
‫هر کاری می‌کنی نرو تظاهرات

36:53.359 --> 36:55.695
‫« زنده باد جلاد »

37:21.512 --> 37:23.973
‫آنخلس میشه صحبت کنیم؟

37:27.310 --> 37:28.811
‫گابریل واسه‌م تعریف کرد

37:29.729 --> 37:30.813
‫چی رو؟

37:31.689 --> 37:33.024
‫بلایی که بابام سرش آورده

37:35.235 --> 37:36.486
‫حالت خوبه؟

37:38.988 --> 37:39.989
‫خوبم

37:41.032 --> 37:42.450
‫من رو که کتک نزد

37:43.409 --> 37:45.954
‫بچه که بودم، هروقت این‌طوری قاتی می‌کرد

37:45.954 --> 37:48.873
‫این‌طوری بودم انگار به یکی دیگه تبدیل شده

37:49.832 --> 37:51.417
‫انگار که بابام نیست

37:53.461 --> 37:57.090
‫روز بعدش یه‌جوری رفتار می‌کرد که
‫انگار هیچی نشده

37:58.967 --> 38:01.719
‫گابریل همیشه بیشتر از همه اذیت می‌شد

38:13.606 --> 38:14.858
‫حالت چطوره؟

38:17.861 --> 38:20.196
‫نمی‌دونم باید چه حالی داشته باشم

38:20.196 --> 38:22.824
‫باید مایدها رو بی‌خیال شو

38:24.993 --> 38:26.578
‫حالت چطوره؟

38:29.455 --> 38:30.582
‫ناراحتم

38:36.421 --> 38:38.506
‫باید به حرف گابریل گوش می‌کردم

38:42.510 --> 38:43.845
‫فکر خوبی نبود

38:46.514 --> 38:47.515
‫من فقط...

38:49.475 --> 38:51.311
‫می‌خواستم رابطه‌مون رو جدی‌تر کنم

38:53.730 --> 38:55.023
‫اما حالا که فکرش رو می‌کنم...

39:04.407 --> 39:06.910
‫این چیزها به امثال من نیومده

39:14.209 --> 39:15.210
‫گوش کن ببین چی میگم

39:18.296 --> 39:20.465
‫عشق برای همه‌ست

39:21.049 --> 39:22.634
‫برای تک‌تک آدم‌ها، آنخلس

39:24.010 --> 39:26.596
‫همیشه یه‌سری‌ها هستن که درکش نکنن

39:27.555 --> 39:29.015
‫اما می‌دونی چیه؟

39:29.515 --> 39:30.892
‫کون لق‌شون

39:33.269 --> 39:36.773
‫چون هر کی درکش نمی‌کنه،
‫لیاقت ما رو هم نداره

39:42.111 --> 39:43.863
‫میشه بغلت کنم؟

39:56.626 --> 39:58.628
‫می‌خوام بدونی که من پیشتم

40:00.338 --> 40:01.714
‫همیشه...

40:05.843 --> 40:09.472
‫فردا قراره به پرونده‌ش رسیدگی بشه

40:10.528 --> 40:17.605
‫دستور دادم که توی زندان لکومبری
یه استقبالِ خیلی گرم ازش داشته باشن

40:17.605 --> 40:20.108
‫تو دستور قتل اون روزنامه‌نگار رو
‫داده بودی...

40:22.318 --> 40:26.114
‫به چه حقی میای اینجا من رو بازخواست می‌کنی؟

40:27.657 --> 40:31.744
‫دیگه اجازه نمیدم افرادم رو مجبور کنی
‫بدون اطلاع من واسه‌ت کار انجام بدن

40:31.744 --> 40:36.374
‫وظیفه تو بود که جلوی لُخت‌کن رو بگیری
‫ولی هیچ غلطی نکردی

40:36.374 --> 40:40.628
‫اون خبرنگار داشت آبروی تو رو
جلوی عالم و آدم می‌برد

40:40.628 --> 40:42.088
‫پس تو دستور دادی

40:42.088 --> 40:46.467
‫همین‌طوری که خایه‌ش رو داری
‫بیای اینجا و این‌طوری سر من غر بزنی،

40:46.467 --> 40:51.472
‫خایه‌ی این هم داشته باش که
آبروی خانوادگیت رو حفظ کنی

40:51.472 --> 40:54.434
‫همون خونواده‌ای که نیروهای من رو
‫مجبور می‌کنه خلاف کنن؟

40:54.934 --> 40:57.228
‫همون خونواده‌ای که وقتی بچه‌هاش
بیشتر از هر زمانی

40:57.228 --> 41:00.148
‫بهشون نیاز داره یا وقتی که
‫باهاشون موافق نیست بهش پشت می‌کنه؟

41:08.406 --> 41:09.741
‫دنبال چی هستی آشغال؟

41:10.241 --> 41:12.118
‫می‌خوای مثل سگ بیفتم به جونت؟

41:12.118 --> 41:14.579
‫خایه‌ش رو نداری عوضی

41:20.126 --> 41:22.503
‫واسه همین تو رو انتخاب نکردم

41:24.672 --> 41:26.883
‫واسه همین رفتم سراغ لوزانو

41:26.883 --> 41:28.760
‫و واسه همین اوضاع رو سپردم دستِ گیلبرتو

41:28.760 --> 41:33.014
‫راستی می‌دونستی به لطف اون
‫قراره یه مدال جدید به سینه‌ت بچسبونن؟

41:34.140 --> 41:35.850
‫مدالی که لیاقتش رو نداری!

41:40.021 --> 41:41.898
‫به گیلبرتو چه دستوری دادی؟

41:45.485 --> 41:49.155
‫من هم می‌خواستم مبارزه کنم

41:49.864 --> 41:53.952
‫می‌خواستم حسی که لوکاس داشت رو احساس کنم

41:53.952 --> 41:56.454
‫همون خشم، همون فوران

41:57.038 --> 41:58.289
‫پس چرا برگشتی؟

41:58.289 --> 41:59.666
‫نمی‌دونم

42:00.291 --> 42:05.380
‫اصلاً چرا باید جلوی کسی رو بگیریم
‫که داره پلیس‌های فاسد رو می‌کُشه؟

42:06.214 --> 42:08.716
‫- چون قتل غیرقانونیه
‫- اما خودشون اول مرتکب قتل شدن!

42:15.223 --> 42:16.766
‫احساس می‌کنم نفسم بالا نمیاد

42:17.809 --> 42:20.228
‫مثل اون موقعی که توی اون منبع آب بودی؟

42:21.145 --> 42:23.147
‫نمی‌دونم چطور نمردم

42:24.440 --> 42:26.860
‫اون تو که بودی چه حسی داشتی؟

42:26.860 --> 42:28.486
‫ترس

42:30.780 --> 42:32.574
‫اولش فقط ترس عادی بود

42:33.616 --> 42:36.661
‫بعد آب کم‌کم اومد بالا،

42:37.871 --> 42:39.664
‫این‌قدر جیغ زده بودم که گلوم داشت می‌سوخت

42:40.623 --> 42:43.918
‫بعدش دیگه وقتی آب رفت توی بینیم
‫و واقعاً نتونستم نفس بکشم...

42:48.256 --> 42:49.591
‫یهو همه‌چی عوض شد

42:49.591 --> 42:51.217
‫یه آرامشی حس کردم

42:51.217 --> 42:53.803
‫حس کردم اگه بمیرم هم واسه کسی مهم نیست

42:54.429 --> 42:58.349
‫مرگم یه جور رهایی بود،
‫چون بود و نبودم توی این دنیا تأثیری نداره

42:58.349 --> 43:01.853
‫واسه همین ول کردم و اومدم.
‫چون به هیچ دردی نمی‌خورم

43:01.853 --> 43:04.147
‫فکر نکنم دامیان اوخدا باهات موافق باشه

43:07.108 --> 43:10.153
‫اون اومد پیشت و تو هم بهش اعتماد کردی

43:11.362 --> 43:16.242
‫ما رو قانع کردی و پرونده رو پیش بردی تا
بی‌گناهیش رو ثابت کنی

43:17.076 --> 43:18.661
‫و موفق هم شدیم

43:18.661 --> 43:22.373
‫حتی خراردو رو راضی کردی بدون این‌ که
بقیه بفهمن آزادش کنه

43:23.208 --> 43:26.711
‫اگه تو نبودی، دامیان اوخدا
الان گوشه زندون بود

43:28.254 --> 43:29.255
‫یا شاید هم مُرده بود

43:31.382 --> 43:34.177
‫اما الان زنده‌ و آزاده

43:36.429 --> 43:37.847
‫به لطف تو

43:40.808 --> 43:42.936
‫این یعنی بودنت بی‌تاثیر نیست

43:46.856 --> 43:48.149
‫ممنونم

43:56.783 --> 43:59.369
‫براندون؟ من گابینام،
‫با هم تلفنی صحبت کرده بودیم

43:59.369 --> 44:01.454
‫بیا تو. انتهای راهروام

44:24.394 --> 44:25.562
‫تکون نخور

44:27.647 --> 44:29.274
‫چی‌کار می‌کنی؟ این کار رو نکن

44:29.274 --> 44:31.442
‫فکر کردی من خرم؟

44:31.442 --> 44:34.028
‫می‌دونم تو و اون رفیقت پلیسید،
‫تبلیغ‌تون رو دیدم

44:34.696 --> 44:36.155
‫مسلحی؟

44:36.155 --> 44:37.574
‫نه، نه، نه

44:43.580 --> 44:44.998
‫پلیس‌ها بیرون کمین کردن؟

44:45.957 --> 44:47.542
‫از جون من چی می‌خوای؟

44:48.042 --> 44:49.544
‫به خاطر اون دورهمیه؟

44:49.544 --> 44:52.171
‫اگه یه نفر از همکارهات بیاد این داخل
دَخلت رو میارم

44:52.171 --> 44:53.298
‫فهمیدی؟

44:54.340 --> 44:55.425
‫بشین

45:05.435 --> 45:06.644
‫به‌خاطر این اومدم

45:08.229 --> 45:10.398
‫باید بدونم این آدم...

45:11.858 --> 45:15.737
‫این آدم نقشی توی قتل‌عام داشته یا نه...

45:18.031 --> 45:19.782
‫توی ماجرای دوم اکتبر

45:19.782 --> 45:23.578
‫می‌خوای بگم دیدمش تا فردا صبح با یه
‫کلت روی شقیقه‌م از خواب بیدار بشم؟

45:23.578 --> 45:24.913
‫این آدم بابامه!

45:26.039 --> 45:28.625
‫اسم من گابینا هرراست

45:28.625 --> 45:31.377
‫اینم فرمانده آلدو هرراست

45:31.920 --> 45:33.463
‫می‌خوام تقاص کارهاش رو پس بده

45:34.380 --> 45:36.633
‫چون کارهای خیلی وحشتناکی انجام داده

45:38.468 --> 45:42.138
‫قسم می‌خورم اگه مدرکی پیدا کنم،
‫علیهش به کار می‌گیرم

45:44.974 --> 45:47.018
‫چون این آدم جاش گوشه‌ی زندونه

45:47.894 --> 45:51.022
‫تو فقط می‌ترسی کارت به
صندلی اعترافِ جلاد بکشه

45:53.107 --> 45:54.108
‫راه بیفت

45:55.777 --> 45:56.778
‫آروم

46:08.373 --> 46:11.626
‫بچه‌ها، این دستور از بالا اومده

46:12.335 --> 46:14.087
‫از هر چیزی بخوایم می‌تونیم استفاده کنیم

46:14.087 --> 46:16.923
‫خبرنگارها هم میان،
‫پس اصلاً بهشون رحم نکنید

46:17.465 --> 46:19.634
‫هرچیزی که بود رو بشکونید و آتش بزنید

46:20.426 --> 46:21.844
‫- فهمیدید؟
‫- بله قربان

46:21.844 --> 46:22.845
‫موفق باشید

47:06.598 --> 47:08.725
‫این‌ها عکس‌هاییـن که اون روز گرفتم

47:10.184 --> 47:14.564
‫همراه با یه سری عکس‌های دیگه
‫که طی این سال‌ها جمع کردم

47:18.943 --> 47:20.153
‫این‌ها رو ببین

47:39.672 --> 47:43.009
‫پلیس تمام تلاشش رو کرد تا
‫ هر عکسی از اون روز هست رو نابود کنه

47:43.009 --> 47:44.469
‫تا رد جنایت‌شون رو پاک کنن

47:51.809 --> 47:53.061
‫میشه این یکی رو ببینیم؟

47:55.188 --> 47:56.189
‫آره

48:04.197 --> 48:05.907
‫سکوت دیگه بسه!

48:05.907 --> 48:07.408
‫زنده‌باد جلاد!

48:07.408 --> 48:09.327
‫مرگ بر پلیس‌های حرومزاده!

49:02.213 --> 49:03.381
‫این بابامه...

49:29.073 --> 49:30.533
‫« آریزمندی شما را به افتتاحیه بزرگ
‫دعوت کرده است »

49:30.533 --> 49:32.410
‫تو توی مراسم افتتاحیه من چه غلطی می‌کردی؟

49:34.287 --> 49:38.041
‫اسمش الیازار بود؛ دستیارِ گابریل آریزمندی

49:48.259 --> 49:50.178
‫سلام، چیزهایی که خواسته بودم آوردی؟

49:50.178 --> 49:51.638
‫- آره
‫- ممنون

49:56.351 --> 49:58.186
‫- ممنونم
‫- خواهش می‌کنم

50:07.028 --> 50:08.780
‫از همه‌تون ممنونم که اومدید

50:08.780 --> 50:10.406
‫ماریا چه‌خبر شده؟

50:10.406 --> 50:12.116
‫اشتباه نکرده بودیم

50:13.117 --> 50:14.827
‫آریزمندی، جلاد نیست

50:17.080 --> 50:18.665
‫توی بازجویی،

50:18.665 --> 50:21.834
‫آریزمندی ازم پرسید توی
افتتاحیه چی‌کار می‌کردم،

50:21.834 --> 50:24.587
‫درحالی که ظاهراً خودش واسه‌م
دعوت‌نامه فرستاده بود

50:25.338 --> 50:26.798
‫می‌شد از توی چشماش خوند؛

50:26.798 --> 50:28.508
‫واقعاً براش سؤال بود که چرا اونجام

50:29.133 --> 50:32.053
‫پس، کی من رو به افتتاحیه دعوت کرده بوده؟

50:32.053 --> 50:33.596
‫« سدیم پنتوتال »

50:37.642 --> 50:40.311
‫« آغاز استفاده در فرآیند اعدام با
‫تزریق مرگبار... »

50:40.937 --> 50:45.525
‫دوربینش رو دزدیده بودن،
‫یا حدأقل این ادعایی بود که الیازار کرده

50:45.525 --> 50:47.151
‫گفت که از سر بی‌احتیاطی بوده

50:47.151 --> 50:50.196
‫این که هیچ‌وقت دوربین رو توی
ماشین جا نمی‌ذاشتن

50:50.196 --> 50:52.365
‫به جز همون روزی که دزدیده شده بوده

50:53.324 --> 50:54.659
‫عجب تصادفی، نه؟

50:56.786 --> 51:00.290
‫بعدش هم مشخص شد یکی از کسایی که
‫میشناخته از پُشت بهش چاقو زده بوده

51:02.709 --> 51:05.003
‫یکی که بهش اعتماد داشته

51:05.003 --> 51:07.797
‫اما اون شخص آریزمندی نبود

51:08.673 --> 51:09.757
‫گابینا

51:09.757 --> 51:14.345
‫الیازار قبل از این که پیش آریزمندی کار کنه،
‫بارها بازداشت شده بود؛

51:14.345 --> 51:17.056
‫به جرم خرابکاری و تخریب اموال عمومی

51:17.640 --> 51:19.642
‫سه سال هم توی زندان لکومبری آب‌خنک خورده

51:20.727 --> 51:23.938
‫گفتم اشتباه نکرده بودیم،
‫چون یه نفر دیگه هم هست...

51:23.938 --> 51:27.442
‫که مو‌به‌مو با ویژگی‌های جلاد هم‌خوانی داره

51:31.446 --> 51:33.865
‫یه روان‌آزار خونسرد،

51:33.865 --> 51:37.035
‫بابرنامه، باهوش و مغرور

51:37.869 --> 51:39.412
‫کسی که پلیس رو مقصر

51:39.412 --> 51:44.292
‫۳۴ سال تلف شدن عمرش در
زندان لکومبری، می‌دونه

51:44.292 --> 51:46.669
‫سال ۱۹۶۵،

51:46.669 --> 51:53.551
‫الیازار با فرجام‌خواهیِ موفقِ وکیل و
‫هم‌سلولیش از زندان آزاد شد...

51:53.551 --> 51:55.011
‫گرگوریو کادناس!

51:55.011 --> 51:56.471
‫دقیقاً

51:56.471 --> 52:01.184
‫«جنایت‌کارهای واقعی این مملکت،
‫کساییـن که لباس فرم و نشان پلیس دارن...

52:01.184 --> 52:05.104
‫تنها فرق اون‌ها با این زندانی‌هایی که
‫من توی لکومبری باهاشون زندگی می‌کنم،

52:05.104 --> 52:07.065
‫لباس مبدلیه که تن‌شونه»

52:07.065 --> 52:12.320
‫«حدأقل هم‌سلولی‌های من خوب
‫می‌دونن طرف کیـن»

52:12.320 --> 52:13.488
‫این آرمان‌گرایی نیست

52:14.697 --> 52:15.698
‫انتقامه!

52:16.175 --> 52:36.175
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
