WEBVTT

00:03.000 --> 00:14.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:14.490 --> 00:16.370
‫مامان، مامان، بجنب، داره شروع می‌کنه

00:16.370 --> 00:17.450
‫اومدم

00:17.450 --> 00:20.490
‫پرچم مکزیک ما. میراث قهرمانانِ ما،

00:20.500 --> 00:24.370
‫نمادِ وحدت والدین و برادران‌مان

00:24.370 --> 00:28.570
‫سوگند می‌خوریم که به...

00:29.530 --> 00:31.180
‫به...

00:31.180 --> 00:36.390
‫- به...
‫- اصول آزادی و

00:36.390 --> 00:39.300
‫- عدالت وفادار بمانیم...
‫- اصولی که میهن ما را

00:39.310 --> 00:40.930
‫به کشوری مستقل،

00:40.930 --> 00:44.890
‫بشردوست و سخاوتمند تبدیل می‌کند و
‫ما وجود خود را، وقف آن می‌کنیم

00:44.890 --> 00:47.230
‫عالیـه. بیاید تا سرد نشده، غذامون رو بخوریم

00:55.280 --> 00:57.490
‫این‌طوری نگاهم نکنید، پسرها

00:58.200 --> 01:02.240
‫دکتر گفته که پدرتون باید یکم وزن کم کنه

01:02.250 --> 01:04.660
‫ما هم کمکش می‌کنیم، باشه؟

01:21.390 --> 01:22.830
‫بیا اینجا ببینم

01:37.910 --> 01:44.910
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:04.390 --> 02:08.480
‫تو رو خدا، تو رو خدا کاریم نداشته باش.
‫کیف‌پول و ساعتم رو بردار ببر

02:08.480 --> 02:12.760
‫التماس می‌کنم، آقا. هر چی می‌خوای رو ببر.
‫من زن و بچه دارم

02:14.030 --> 02:16.600
‫باشه. هر کاری بگی می‌کنم

02:17.810 --> 02:20.850
‫« زنان آبی‌پوش »

03:31.230 --> 03:33.600
‫صبح به‌خیر

03:33.610 --> 03:37.690
‫دیگه وقتشـه بیدار شی.
‫پاشو دیره

03:38.280 --> 03:39.990
‫داره دیر میشه‌ها

03:41.110 --> 03:42.110
‫سلام!

03:42.110 --> 03:46.690
‫صبحونه‌ی موردعلاقه‌ت رو... برات درست کردم

03:47.490 --> 03:49.830
‫ببین. ببین چه گل‌های لاله‌ای پیدا کردم

03:52.250 --> 03:54.460
‫اول قهوه‌ت رو بخور، این‌طوری...

03:54.460 --> 03:57.090
‫خواب از سرت می‌پره

03:57.090 --> 03:58.630
‫نه، نه، نه

03:58.630 --> 04:01.830
‫نه، ببخشید. ببخشید، الخاندرو

04:02.550 --> 04:04.090
‫موضوع اینـه که دیشب...

04:05.510 --> 04:06.550
‫نمی‌دونم

04:07.140 --> 04:08.600
‫نمی‌دونم چی تو سرم بود

04:08.600 --> 04:10.720
‫شاید موضوع همینـه، اینه که...

04:10.730 --> 04:14.690
‫نه، دیشب خیلی فکرم درگیر بود و...

04:14.690 --> 04:17.610
‫زیادی هم مشروب خورده بودم

04:17.610 --> 04:21.610
‫عزیزم، ماریا، ما عاشق همدیگه‌ایم و...

04:21.610 --> 04:24.070
این باعث شد رابطه‌مون بهتر بشه،
‫چه‌جورم بهتر بشه

04:24.070 --> 04:25.780
‫شاید هم... شاید هم خوب نبوده؟

04:25.780 --> 04:27.620
‫نه، نه، نه، موضوع این نیست، الخاندرو

04:27.620 --> 04:29.850
‫خب چیه؟ مگه من رو دوست نداری؟

04:30.750 --> 04:31.750
‫چرا ولی...

04:31.750 --> 04:34.290
‫بچه‌ها دیگه دارن بیدار میشن. باید برم

04:34.290 --> 04:38.400
‫گوش کن، اتفاقی که دیشب افتاد،
‫یه قدم درست توی رابطه‌مون بود

04:40.210 --> 04:41.210
‫عزیزم

04:44.720 --> 04:45.890
‫ببخشید، الخاندرو

04:55.900 --> 05:01.830
‫« افسر پلیس مقتول،
‫به ارتکاب جرایم اعتراف کرد »

05:12.000 --> 05:15.630
‫- ماریا النا کاماچو دلا توره
‫- مامان!

05:16.710 --> 05:19.750
‫- فکر می‌کردم خوابی
‫- وقتی فکر می‌کردم شاید کشته شده باشی

05:19.750 --> 05:21.380
‫چطوری می‌تونم بخوابم؟

05:21.380 --> 05:23.130
‫چرا دیشب اینجا نخوابیدی؟

05:23.970 --> 05:27.390
‫این روزها خیلی استرس دارم، مامان.
‫خواهش می‌کنم

05:27.390 --> 05:29.220
‫بعدش هم، نمی‌خواستم بچه‌ها رو بیدار کنم

05:29.220 --> 05:31.430
‫فکر و ذکرت باید اونا باشن

05:31.430 --> 05:34.430
‫چون لابه‌لای کارت و شب بیرون موندن‌هات،

05:34.430 --> 05:36.020
‫یادت رفته که مادر اونا هم هستی

05:36.020 --> 05:38.440
‫- حتی شیر تو یخچال نداریم
‫- مامان...

05:38.440 --> 05:40.940
‫- واسه همین الخاندرو رو ول کردی؟
‫- دیشب پیش همون بودم

05:41.520 --> 05:44.190
‫شب رو پیش الخاندرو بودم. راضی شدی؟

05:44.190 --> 05:46.050
‫حالا دست از سرم برمی‌داری؟

05:46.480 --> 05:49.270
‫با اجازه‌ت، می‌خوام برم شیر بگیرم

06:04.590 --> 06:07.000
‫اعترافی تو سطح کشور

06:07.630 --> 06:09.800
‫چی؟ تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

06:09.800 --> 06:11.640
‫از کجا می‌دونستی میام اینجا؟

06:12.310 --> 06:13.510
‫الان کل شهر...

06:13.510 --> 06:15.930
‫حرف از این قضیه‌ست، ماریا

06:15.930 --> 06:18.890
‫درمورد این قاتل...

06:18.900 --> 06:21.520
‫کارآگاه‌ها هیچ سرنخی ندارن که
‫از کجا شروع کنن

06:22.080 --> 06:24.820
‫من می‌تونم کمکت کنم، ماریا

06:25.930 --> 06:27.800
‫نه، خیلی ممنون. ببخشید

06:28.610 --> 06:30.160
‫آجیل می‌زنی؟

06:30.160 --> 06:32.370
‫- نه، ممنون
‫- یه چیزی بگم؟

06:33.240 --> 06:37.030
‫مامانم قبلاً تو خونه آجیل شیرین درست می‌کرد

06:38.450 --> 06:41.460
‫با این که هیچ‌وقت امتحان‌شون نکرده بودم،
‫حالم ازشون بهم می‌خورد

06:41.460 --> 06:44.750
‫تا این که یه روز مجبورم کرد یکیش رو بخورم

06:45.670 --> 06:48.500
‫می‌دونی بعدش چی شد؟ معتادشون شدم

06:51.430 --> 06:54.100
‫وقتی «لخت‌کن» رو دستگیر کردی

06:54.100 --> 06:56.390
‫از اداره‌ی پلیس استعفا ندادی، درستـه؟

06:56.390 --> 06:57.600
‫نه

06:57.600 --> 06:58.890
‫چون وقتی کاری می‌کنی که

06:58.890 --> 07:02.600
‫بهت احساس رضایت میده،
‫تنها چیزی که می‌خوای

07:02.610 --> 07:04.940
‫اینـه که دوباره اون حس رو تجربه کنی

07:05.480 --> 07:08.260
‫من وقتی کمکت کردم، چنین حسی بهم دست داد

07:08.260 --> 07:09.990
‫آقای کادناس، آخرهفته‌ست و

07:09.990 --> 07:11.950
‫خیلی دلم می‌خواد برگردم پیش خانواده‌م

07:11.950 --> 07:17.540
‫باشه، حتماً، حتماً. اما منظورم اینـه که
‫این موضوع خیلی جالبـه، خب؟

07:17.540 --> 07:20.710
‫دستاوردهایی که این قاتل داشته رو میگم

07:20.710 --> 07:24.790
‫شاید نقشه‌ش این بوده که...
فقط یه بار دست به آدم‌کشی بزنه

07:24.790 --> 07:25.960
‫اما...

07:27.300 --> 07:29.130
‫تا این مسیر رو طی کرد

07:31.630 --> 07:33.390
‫به خودش اومد

07:33.390 --> 07:35.220
‫بیا

07:35.220 --> 07:38.080
‫به خریدت ادامه بده.
‫این رو هم بذار جیبت

07:39.430 --> 07:40.820
‫با اجازه

07:44.840 --> 07:47.780
‫« آقای گرگوریو کادناس باروسو،
‫وکیل دادگستری »

07:52.070 --> 07:53.910
‫کلش رو همین حالا تعریف کن!

07:54.870 --> 07:57.450
‫- الان وقت خوبی نیست
‫- آره، می‌دونم خانم محترمی هستی اما

07:57.450 --> 07:58.540
‫حدأقل یه کوچولوش رو بگو

07:58.540 --> 08:00.040
‫مثل پدرو آرمنداریز بود یا

08:00.040 --> 08:02.860
‫- بیشتر مثل سزار کوستا؟
‫- هیس!

08:03.540 --> 08:05.360
‫نرفتم خونه‌ش

08:05.780 --> 08:08.880
‫- واسه چی؟
‫- چون گفتم کار احمقانه‌ایـه

08:08.880 --> 08:11.220
‫بعدش هم رفتم خونه

08:11.220 --> 08:12.300
‫میشه راستش رو بگی؟

08:12.300 --> 08:14.340
‫بالأخره دنبال رابطه باهاش هستی یا نه؟

08:14.340 --> 08:15.850
‫آره

08:15.850 --> 08:18.640
‫خب؟ تو قرن ۱۹ که نیستیم

08:18.640 --> 08:21.430
‫فقط باهاش میری بیرون،
‫براش بچه که نمیاری

08:21.430 --> 08:22.520
باید خودم دست‌به‌کار شم

08:22.520 --> 08:24.600
‫- از طرف تو به روماندیا درخواست میدم...
‫- نه. هیس!

08:24.600 --> 08:26.400
‫...تا این‌قدر احمق‌بازی در نیاری

08:26.400 --> 08:29.650
‫- اما بقیه‌ش به عهده‌ی خودتـه
‫- والنتینا، به خدا قسم...

08:30.650 --> 08:31.900
‫- صبح به‌خیر
‫- صبح به‌خیر

08:38.540 --> 08:41.450
‫- همه‌چی مرتبـه؟
‫- آره، معلومـه. همه‌چی مرتبـه

08:41.450 --> 08:43.780
‫می‌بخشید، جناب سروان

08:43.780 --> 08:46.290
‫میشه بپرسم کجا دارید میرید؟

08:46.290 --> 08:50.050
‫خب، معلوم شد که فیلمِ اعتراف فیلیبرتو گرا

08:50.050 --> 08:53.800
‫با یه دوربین خیلی مدرن ضبط شده

08:53.800 --> 08:57.550
‫و خوشبختانه، فقط چندتا ازشون
توی کشور وجود داره

08:57.550 --> 08:59.060
‫و تنها دوربینی که...

08:59.060 --> 09:00.760
‫متعلق به یه شخصـه رو

09:00.770 --> 09:03.690
‫یه کارگردان سینما خریده

09:04.190 --> 09:06.940
‫مردی به اسم گابریل آریزمندی

09:07.440 --> 09:09.320
‫وای. آره، طرف رو می‌شناسم

09:10.190 --> 09:12.320
‫کارگردان فیلم «سایه‌ی سقوط‌کردگان»ـه، نه؟

09:12.320 --> 09:14.860
‫اصلاً به‌نظرم... ماریا هم باید باهاتون بیاد

09:14.860 --> 09:16.820
‫چون عاشق سینماست و می‌تونه...

09:17.450 --> 09:19.700
‫به کمک‌تون بیاد

09:19.700 --> 09:21.080
‫عالیـه

09:21.080 --> 09:23.250
‫- وسایلت رو بردار تا بریم
‫- حتماً

09:31.710 --> 09:36.150
‫قربان، چندتا مأمور پلیس اومدن و
‫با شما کار دارن

09:36.930 --> 09:39.220
‫حتماً. صبح‌تون به‌خیر. حال‌تون چطوره؟

09:39.220 --> 09:41.810
‫ببخشید، من خیلی وقت ندارم

09:42.560 --> 09:46.560
‫همون‌طور که احتمالاً می‌دونید،
‫دارم فیلم جدیدم رو منتشر می‌کنم

09:46.560 --> 09:50.060
‫حالا بگید...
چه کمکی از دستم براتون بر میاد؟

09:50.060 --> 09:52.360
‫خب، کارمون خیلی طول نمی‌کشه

09:52.360 --> 09:55.440
‫اومدیم درمورد یه دوریبن قابل‌حمل
‫به اسم «پورتاپک» که

09:55.450 --> 09:59.030
‫- به نام شما ثبت شده، صحبت کنیم
‫- باشه. خیلی خب

09:59.570 --> 10:00.780
‫که این‌طور

10:00.780 --> 10:02.450
‫آخر تونستید پیداش کنید؟

10:02.450 --> 10:04.950
‫منظورتون چیه؟ مگه گم شده؟

10:05.620 --> 10:09.710
‫باورم نمی‌شه که در این حد به‌دردنخورید.
‫خداییش؟ آخه...

10:10.210 --> 10:12.540
‫اگه میشه لطف کنید و گزارشی که

10:12.540 --> 10:15.550
‫برای پلیس نوشتید رو بهمون نشون بدید

10:16.050 --> 10:18.030
‫خب از اول همین رو می‌گفتید

10:19.970 --> 10:22.970
‫چه چهره‌ی زیبایی

10:22.970 --> 10:25.390
‫چرا پلیس شدید؟ واسه چی بازیگر نشدید؟

10:25.390 --> 10:27.350
‫- دقیقاً کِی گمش کردید؟
‫- تقصیر من بود

10:27.350 --> 10:30.690
‫رئیسم ماشین‌شون رو بردن به یه مراسم و

10:30.690 --> 10:33.690
‫حواسم نبود و دوربین رو روی صندلی پشتی
جا گذاشتم

10:33.690 --> 10:35.530
‫پنجره‌ی ماشین رو شکوندن

10:35.530 --> 10:36.690
‫همه‌ش توی گزارش هست

10:36.690 --> 10:38.260
‫اسمت چیه؟

10:39.240 --> 10:41.220
‫ستوان ماریا دلا توره

10:41.780 --> 10:43.870
‫قول میدم هیچ‌وقت فراموشش نکنم

10:49.030 --> 10:50.290
‫الیزار

10:50.290 --> 10:52.530
‫این کپیشـه. می‌تونید ببریدش

10:54.340 --> 10:55.340
‫با اجازه

11:01.050 --> 11:02.140
‫تو دل‌برو بود، نه؟

11:02.890 --> 11:05.210
‫بیشتر بهش می‌خورد یه کثافت عوضی باشه

11:08.550 --> 11:11.810
‫گوش کنید.
‫این تو خاطرات دامیان اوخدا بوده

11:11.810 --> 11:15.400
‫«دگرگونی واقعی، نه با طنین گلوله

11:15.400 --> 11:18.440
‫بلکه با نیروی عقل و منطق حاصل می‌شود،
‫همان استقامتی که

11:18.440 --> 11:21.100
‫هرآنچه خشونت تنها به تداومش کمک می‌کند را
‫خلع سلاح می‌کند»

11:21.610 --> 11:24.530
‫- به حرفاش نمی‌خوره آدم روانی‌پریشی باشه
‫- درستـه

11:24.530 --> 11:27.770
‫کشتن فیلیبرتو گرا ممکنه از روی میل به
‫زنده موندن بوده باشه

11:28.100 --> 11:31.750
‫با این‌حال، اعتراف‌گیری با چنین شخصیتی
سازگار نیست

11:31.750 --> 11:34.190
‫اگه یه چیزی تو وجودش تغییر کرده باشه چی؟

11:34.210 --> 11:36.670
‫مثلاً چی؟

11:36.670 --> 11:40.170
‫به‌نظرم اون اعتراف، به کل کشور ثابت کرد که
‫حق با اون بوده

11:40.170 --> 11:44.340
‫و از همون لحظه، شاید چیزی درونش بیدار شده

11:44.340 --> 11:46.760
‫روان‌پریشِ اصلی این ماجرا، فیلیبرتو گراس

11:46.760 --> 11:47.850
‫این رو یادمون نره

11:47.850 --> 11:51.480
‫می‌دونم می‌خوای باور کنی که
‫دامیان آدم خوبیـه، وال

11:51.480 --> 11:54.730
‫اما اون به سمت ماریا شلیک کرد.
‫ممکن بود اون رو بکشه

11:54.730 --> 11:56.550
‫ماریا

11:57.190 --> 11:58.280
‫شوهرت زنگ زده

11:58.280 --> 12:01.030
‫بار سومیـه که داره زنگ می‌زنه

12:02.070 --> 12:04.130
‫بله، بهش گفتم

12:04.780 --> 12:06.620
‫ببخشید، هنوز سرش شلوغـه

12:08.700 --> 12:10.790
‫بله، حتماً، حتماً، به روی چشم.
‫بهشون میگم

12:12.030 --> 12:13.880
‫بعد از ظهرتون به‌خیر

12:14.880 --> 12:19.590
‫سورپرایز براتون داریم، بله، بله.
‫گروه «تینست آو د تاپز»

12:19.590 --> 12:22.180
‫محبوب همه‌ی مردم

12:22.180 --> 12:26.960
‫دوست عزیزم، آقای انریکه گوزمن

12:28.140 --> 12:29.640
‫پیام‌های بازرگانی رو می‌بینیم و

12:29.640 --> 12:34.550
‫سپس با شما برمی‌گردیم به برنامه‌ی خودتون،
‫«مدیودیا با رورو»

12:35.100 --> 12:36.110
‫تمام

12:36.610 --> 12:38.930
‫کات. عالی بود. پخش زنده قطع شد

12:43.320 --> 12:46.450
‫من رومولو کینتانیا هستم

12:47.530 --> 12:50.160
‫ستوان مسئول بخشِ گمرکِ

12:50.160 --> 12:52.400
‫نیروی پلیس منطقه‌ی فدرال

12:53.460 --> 12:54.920
‫و این اعتراف منـه

12:55.880 --> 12:57.960
‫من ۱۵ ساله که نشان به تنم می‌زنم

12:57.960 --> 12:59.960
‫- پس اسپانسر کوش؟
‫- و توی اون مدت...

12:59.960 --> 13:01.590
داری گند می‌زنی به روزم، آنگوستیاس

13:01.590 --> 13:03.170
‫اون عموی آنگوستیاسه دیگه، نه؟

13:04.260 --> 13:06.050
‫حالا جدی طرف کیـه؟
‫قضیه چیه؟

13:06.050 --> 13:08.720
‫از همون ابتدا، دیدم که چطوری اوضاع بهم ریخت

13:08.720 --> 13:10.690
‫- این داره پخش میشه؟
‫- بله، قربان

13:10.720 --> 13:13.454
‫- ما با سرپرستان اداره‌ی گمرک...
‫- نه، به بوتی بگو فوراً قطعش کنه

13:13.479 --> 13:14.980
‫...به توافقی رسیده بودیم

13:15.000 --> 13:17.480
‫- که اگه جنس خوبی اومد...
‫- بوتی، قطعش کن!

13:17.480 --> 13:18.860
‫قطعش کن!

13:18.860 --> 13:21.253
‫- لوازم خونگی، ساعت مچی...
‫- چه مرگت شده تو؟

13:21.278 --> 13:23.155
‫- ...حتی خوراکی‌های وارداتی
‫- قطعش کن! قطعش کن!

13:23.180 --> 13:24.740
‫- همه رو به فنا میدی!
‫- همه‌چی می‌دزدیدیم

13:24.740 --> 13:25.820
‫آگوستیاس، در رو بشکن!

13:25.820 --> 13:27.780
‫- بوتی! چی‌کار داری می‌کنی؟ بوتی
‫- بوتی! لعنتی!

13:27.780 --> 13:29.700
‫- گوشت با منـه؟
‫- ببخشید، پاکو

13:29.700 --> 13:32.240
‫ببخشید. به‌خدا چاره‌ای نداشتم

13:32.250 --> 13:35.370
‫- لعنتی! در کوفتی رو باز کن! گه توش!
‫- تهدیدم کردن

13:35.370 --> 13:37.790
‫- و هر کسی که همکاری نمی‌کرد...
‫- داداش، زیادش می‌کنی؟

13:38.630 --> 13:41.110
‫...به‌خاطر لاشی بودن، می‌افتاد زندان

13:41.800 --> 13:44.130
‫بعضی‌وقتا مشکل با چندتا سیلی حل می‌شد

13:44.130 --> 13:47.290
‫شنیدی چی شده؟ تلویزیون رو می‌بینید؟

13:47.970 --> 13:51.600
‫هر کاری که لازم بود می‌کردیم تا
‫بفهمن قوانین اینجا چطوریه

13:52.390 --> 13:56.210
‫اصل ماجرا زمانی شروع شد که
‫محموله‌های مواد مخدر رو توقیف کردیم

13:57.100 --> 13:59.860
‫- بعد از اون دیگه آب از سر همه گذشت
‫- کینتانیاس!

13:59.860 --> 14:04.300
‫اگه چیزی پیدا می‌کردیم،
‫فقط گزارش نصفش رو می‌دادیم

14:04.990 --> 14:09.070
‫فقط واسه این که اعتبارش به رئیس‌هامون برسه

14:09.070 --> 14:10.410
‫نصف دیگه‌ش...

14:12.160 --> 14:13.490
‫واسه دارودسته بود

14:14.380 --> 14:17.040
‫دامیان کوفتی علیه پلیس اعلان جنگ کرده

14:17.040 --> 14:19.420
‫جاکش حکم مرگش رو امضا کرد

14:19.420 --> 14:22.210
‫- ستوان سیسرو و من...
‫- بوتی!

14:24.960 --> 14:27.030
‫ببخشید، پاکو

14:50.200 --> 14:51.350
‫چراغ‌قوه

15:12.720 --> 15:14.100
‫بهش چیزی تزریق کردن

15:14.100 --> 15:16.640
‫کار کارگردان برنامه بوده

15:16.640 --> 15:20.100
‫تهدیدش کرده بودن که اگه نوار رو نذاره،
‫خانواده‌ش رو می‌کشن

15:20.100 --> 15:22.020
‫اما یه مظنون برای این کار داریم

15:22.020 --> 15:23.940
‫مرد جوانی به اسم دامیان اوخدا

15:23.940 --> 15:27.570
‫خب چرا قیافه‌ی اون حرومزاده رو
‫تو تموم تلویزیون‌های کشور پخش نمی‌کنید؟

15:27.570 --> 15:31.110
‫مردم منتظرن تا چهره‌ی مسئول این فجایع رو
‫به نمایش بذاریم

15:31.110 --> 15:34.240
‫اگه این کار رو بکنیم، اوضاع فقط بدتر میشه

15:34.240 --> 15:37.620
‫امکان نداره بدتر از این بشه.
‫همین حالا زنگ می‌زنی به زابلودوفسکی

15:37.620 --> 15:40.130
‫یه کار مفید ازش بکش و
‫بگو عکسش رو پخش کنه

15:40.130 --> 15:45.820
‫آقای رئیس‌جمهور، با کمال احترام،
‫اگه بهشون یه قهرمان نشون بدیم، قیام می‌کنن

15:46.380 --> 15:51.090
‫اگه همچین اتفاقی بیفته،
‫به شاهین‌ها میگم بشونن‌شون سر جاشون

15:51.090 --> 15:56.180
‫جلاد پلیس پایتخت، دامیان اوخدا،
‫همچنان متواریـه

15:56.180 --> 15:59.390
‫مقامات برای دستگیری این مجرم

15:59.390 --> 16:01.350
‫دست‌ به دامن مردم شدند

16:01.350 --> 16:02.850
‫فریب نخورید

16:02.850 --> 16:06.440
‫این قاتل که سیگنال آنتن ما رو ربود و

16:06.440 --> 16:08.570
‫خسارات زیادی به جامعه‌مون وارد کرده،

16:08.570 --> 16:11.950
‫بزهکاریـه که لیاقتش اینـه
‫پشت میله‌های زندان باشه

16:11.950 --> 16:14.800
‫به همین دلیلـه که ازتون کمک می‌خوایم تا
‫هر اطلاعاتی که

16:14.800 --> 16:18.330
‫بتونه منجر به دستگیری این مجرم بشه رو
بهمون بدید

16:18.330 --> 16:21.580
‫لطفاً با گرفتن شماره‌های روی تصویر
‫اطلاعات‌تون رو در اختیارمون بذارید

16:21.580 --> 16:22.790
‫دامیان اوخدا...

16:22.790 --> 16:24.500
‫یه فرد مسلح و خطرناکـه

16:24.500 --> 16:29.340
‫اون به اصطلاح اعترافات،
‫چیزی جز یه مشت دروغ نبودن

16:29.340 --> 16:31.590
‫این‌ها اعمال مردیـه که

16:31.590 --> 16:34.340
‫مصمم شده در سراسر شهرمون

16:34.340 --> 16:36.260
‫هرج و مرج و وحشت به راه بندازه

16:36.260 --> 16:39.180
‫والنتینا، باهات کار ضروری دارن

16:39.180 --> 16:40.680
‫- شما؟
‫- دامیان اوخدائم

16:41.180 --> 16:42.300
‫من هم ننه‌بزرگتـم

16:42.320 --> 16:44.030
‫قطع نکن، تو رو خدا قطع نکن

16:44.050 --> 16:46.750
‫گفتی شرمت میاد که با
ما توی تلاتلولکو نبودی

16:46.770 --> 16:48.110
‫حالا لطفاً‌ به حرفام گوش کن

16:50.690 --> 16:52.070
‫تو به ما شلیک کردی

16:52.070 --> 16:54.200
‫اگه می‌خواستم، می‌تونستم بکشم‌تون

16:54.200 --> 16:56.910
‫اما ترسیدم، اسلحه خودش شلیک شد و
‫آخر هم کسی رو نکشتم

16:56.910 --> 16:58.160
‫پس بیا کلانتری

16:58.160 --> 16:59.900
‫امکان نداره. تیکه‌پاره‌م می‌کنن

16:59.900 --> 17:01.500
‫اما یه عذر موجه دارم

17:01.500 --> 17:04.790
‫عذرت به درد نخورد، دامیان.
‫مدیر کارخونه گفتش که...

17:04.790 --> 17:06.500
‫السا پالاسیوس

17:06.500 --> 17:08.420
‫اون شب پیش اون بودم

17:08.420 --> 17:09.880
‫لطفاً سعی کنید پیداش کنید

17:09.880 --> 17:11.260
‫السا پالاسیوس

17:11.260 --> 17:14.230
‫گوش کن، وایسا برم دنبال یکی از همکارهام،
‫بعدش صحبت می‌کنیم...

17:23.810 --> 17:26.770
‫صبح به‌خیر. میشه لطفاً با السا پالاسیوس
صحبت کنم؟

17:27.650 --> 17:29.310
‫با السا پالاسیوس لطفاً

17:29.320 --> 17:31.630
‫شما دامیان اوخدا رو می‌شناسید؟

17:31.630 --> 17:33.790
‫ببخشید، شما السا پالاسیوس هستید؟

17:33.810 --> 17:36.500
‫- با منزل خانواده‌ی ویوانکو تماس گرفتید
‫- بعد از ظهرتون به‌خیر

17:36.500 --> 17:38.530
‫ببخشید، میشه با السا پالاسیوس صحبت کنم؟

17:38.530 --> 17:40.350
‫پالاسیوس دِ ویوانکو هستم، بفرمایید

17:40.350 --> 17:43.380
‫دامیان اوخدا رو می‌شناسید؟

17:50.250 --> 17:52.300
‫شما؟

17:52.300 --> 17:55.680
‫من والنتینا کاماچو هستم،
مأمور پلیس ناحیه‌ی فدرال

17:55.680 --> 17:56.760
‫نه

17:57.300 --> 17:59.000
‫نمی‌شناسمش

17:59.800 --> 18:01.530
‫السا...

18:01.530 --> 18:04.100
‫دامیان به کمکت نیاز داره

18:04.100 --> 18:06.600
‫یه بار که گفتم. دامیانی نمی‌شناسم

18:06.600 --> 18:08.090
‫- اشتباه گرفتید
‫- خب، بهم گفت که

18:08.110 --> 18:10.630
‫شما تنها کسی هستید که می‌تونه بهش کمک کنه

18:10.630 --> 18:14.320
‫- می‌تونم بیام خونه‌تون
‫- نه، اصلاً حرفش هم نزنید

18:14.320 --> 18:16.610
‫اشتباه گرفتید.
من اصلاً همچین شخصی نمی‌شناسم

18:24.830 --> 18:28.460
‫ماریا، باید به حرفام گوش کنی اما
‫اصلاً نمی‌پری وسط حرفم، باشه؟

18:28.460 --> 18:29.880
‫باشه. چی شده؟

18:29.880 --> 18:33.130
‫دامیان اوخدا بهم زنگ زد. گفت که
‫بی‌گناهـه و عذر موجه داره

18:33.130 --> 18:34.340
‫زده به سرت؟

18:34.340 --> 18:36.930
‫می‌دونم هیچ‌کدوم‌تون فکر نمی‌کنید که
‫اون بی‌گناهه اما...

18:37.760 --> 18:39.970
‫من با شاهدش حرف زدم.
‫باید مطمئن می‌شدم و

18:39.970 --> 18:42.680
‫تا اسم دامیان اوخدا رو آوردم،
‫یهو استرس گرفت

18:42.680 --> 18:44.390
‫بعدش هم بهم گفت که نمی‌شناستش

18:44.390 --> 18:46.780
‫اما به‌نظرم، یه چیزی بین اون و دامیان بوده

18:46.780 --> 18:48.770
‫شاید داره بازیت میده

18:48.770 --> 18:50.400
‫اون پلیس کشته

18:50.400 --> 18:52.980
‫ممکنه دنبال قربانی بعدیش باشه و

18:52.990 --> 18:55.230
‫- داره تله می‌ذاره
‫- مگه من پلیس فاسدیـم؟

18:55.240 --> 18:57.150
‫تو حین تحقیقاتِ «لخت‌کن»

18:57.150 --> 19:00.360
‫ما ۷ قانون و ۵ ماده از قانون مجازاتِ
کیفری رو ‫زیر پا گذاشتیم

19:00.370 --> 19:01.870
‫ماریا، ما به شواهد خوبی رسیدیم

19:01.870 --> 19:05.620
‫گفته که شبِ قتل فیلیبرتو گرا
‫باهاش بوده؟

19:05.620 --> 19:06.700
‫آره

19:07.500 --> 19:09.250
‫به‌نظرت کجا همدیگه رو دیدن؟

19:09.250 --> 19:11.540
‫شاید تو خونه‌ی دامیان همدیگه رو دیدن

19:11.540 --> 19:15.300
‫نه، خودش رو پالاسیوس دِ ویوانکو معرفی کرد.
‫اون متأهلـه

19:15.300 --> 19:20.260
‫در این صورت، ممکنه رفته باشن جایی که
‫کسی دختره رو نشناسه

19:20.260 --> 19:21.800
‫«هلالِ ماه»

19:21.800 --> 19:22.890
‫چی؟

19:22.890 --> 19:27.100
‫شب قتل، فیلیبرتو گرا داشته اُلگا رو
تعقیب می‌کرده

19:27.100 --> 19:29.480
‫اما دو پنج‌شنبه‌ی قبلش،
دامیان رو تعقیب می‌کرده

19:29.480 --> 19:31.710
‫تا مسافرخونه‌ای به اسمِ «هلالِ ماه»

19:32.750 --> 19:34.980
‫زمانِ رسیدن به هلالِ ماه، ۷ شب

19:34.980 --> 19:39.360
‫همراه با زنی سوار بر یه فورد گلکسی آبی

19:39.360 --> 19:41.740
‫بعد هم تا خونه‌ی دختره، دنبالش بوده

19:41.740 --> 19:43.620
‫آدرسش رو هم اینجا نوشته

19:43.620 --> 19:46.290
‫- خیلی سرمون شلوغـه
‫- درک می‌کنم...

19:46.290 --> 19:49.580
‫اما مطمئید که درست پیغام‌های من رو
بهش می‌رسونید دیگه؟

19:49.580 --> 19:53.150
‫- بله، یه بار که گفتم
‫- من الخاندرو دلا توره هستم...

19:53.590 --> 19:54.650
‫الو؟

19:58.510 --> 20:01.380
‫طبق تجربه‌ی من، وقتی زنی این‌قدر
سرد برخورد می‌کنه

20:02.180 --> 20:04.170
‫یعنی با کسِ دیگه‌ایـه

20:04.170 --> 20:05.220
‫نه

20:05.220 --> 20:07.720
من چه می‌دونم آخه؟
‫حتی زن هم ندارم

20:07.720 --> 20:09.020
‫البته

20:10.600 --> 20:13.350
‫- چیزی لازم داشتید؟
‫- فقط اومده بودم ذهنم رو آروم کنم

20:13.350 --> 20:16.780
‫دو هفته‌ست که دارم زور می‌زنم
‫واسه یه پروژه، به‌ ایده‌ها‌ی جدید برسم

20:16.780 --> 20:18.450
‫اما هیچی به ذهنم نمیاد

20:19.030 --> 20:22.570
‫خب... اگه مشکلی نداشته باشید،

20:23.070 --> 20:25.620
‫من می‌تونم چیزی طراحی کنم

20:25.620 --> 20:26.830
‫نه

20:26.830 --> 20:29.250
‫نه، دیدگاه جوون‌پسند می‌خوام

20:29.250 --> 20:32.870
‫اون‌وقت چرا فکر می‌کنید که من نمی‌تونم
‫به ایده‌ی جوون‌پسندی برسم؟

20:32.870 --> 20:35.490
‫نذارید موهای جوگندمیم فریب‌تون بدن

20:37.130 --> 20:38.630
‫باشه

20:39.210 --> 20:40.460
‫چی؟ یعنی چی باشه؟

20:40.470 --> 20:41.550
‫طرح اولیه‌ت رو بده

20:42.130 --> 20:44.300
‫باشه. برای کِی لازمش دارید؟

20:44.300 --> 20:46.180
‫واسه دیروز اما تا فردا وقت داری

20:46.180 --> 20:48.030
‫فایلش رو بهت میدم

20:49.390 --> 20:50.980
‫مثل گرا

20:52.020 --> 20:55.100
‫علت مرگ، اوردوز تیوپنتال سدیم

20:55.100 --> 20:57.940
‫رسانه‌ها همین الانش هم لقب «جلاد» رو
روش گذاشتن

20:58.860 --> 21:00.350
‫جلاد؟

21:00.940 --> 21:03.780
‫می‌خوام تنها با پسرم صحبت کنم

21:05.870 --> 21:06.870
‫فعلاً

21:18.800 --> 21:22.100
‫پس واسه چی وایسادی و هتل رو
دوباره باز نمی‌کنی؟

21:22.100 --> 21:26.500
‫قربان، به‌نظرم می‌تونیم بدون متوسل شدن به
اون، ‫این پرونده رو حل کنیم

21:27.600 --> 21:28.760
‫گوش کن چی میگم

21:30.180 --> 21:33.600
‫نمی‌دونم اون جاکش چی‌کار می‌کنه که

21:33.600 --> 21:35.770
تونسته ازشون اعتراف بگیره

21:38.150 --> 21:41.230
‫من فیلیبرتو گرا رو بهتر از هر کسی می‌شناسم

21:41.860 --> 21:46.140
‫اون مرد خیلی سفت و سختی بود.
‫امکان نداشت زبون باز کنه

21:46.910 --> 21:51.980
‫چند نفرمون رو باید بدزدن تا
بالأخره دست‌به‌کار شی؟

22:02.590 --> 22:03.840
‫ببخشید، قربان

22:04.800 --> 22:09.200
‫همین‌جا توی کلانتری ازش بازجویی می‌کنم

22:26.150 --> 22:29.240
‫مردم چرا این‌قدر از پلیس‌ها بدشون میاد؟

22:29.950 --> 22:31.330
‫کی از پلیس بدش میاد؟

22:33.160 --> 22:34.980
‫مردم. نمی‌دونم

22:35.410 --> 22:39.580
‫خب، به‌گمونم هر کسی اجازه داره هر نظری که
‫دلش می‌خواد داشته باشه اما...

22:40.840 --> 22:42.840
‫با کی حرف زدی؟

22:42.840 --> 22:47.010
‫یه پسره تو کلاس‌مون هست که
‫می‌دونه تو پلیسی و

22:48.590 --> 22:51.000
‫کلی حرفای چرت می‌‌زنه

22:52.180 --> 22:53.680
‫که‌ این‌طور. خب...

22:55.230 --> 22:57.180
‫به حرفاش گوش نکن

22:57.180 --> 22:58.730
‫بهش محل نده

22:58.730 --> 23:02.570
‫این‌طوری به چیزی که می‌خواد نمی‌رسه و
‫دست از سرت برمی‌داره

23:02.570 --> 23:05.820
‫معلوم نیست، شاید حتی ازت خوشش میاد

23:07.030 --> 23:09.700
‫مامان، با این ماهی‌تابه چی‌کار کنم؟

23:09.700 --> 23:11.870
‫اومدم. ببخشید، عزیزم

23:15.500 --> 23:16.500
‫هی

23:19.830 --> 23:21.500
‫چرا همین‌طوری نمیریم در خونه‌ش؟

23:21.500 --> 23:23.920
‫چون تو خونه‌ش باهامون حرف نمی‌زنه

23:23.920 --> 23:25.570
‫خونواده‌ش اونجان

23:27.090 --> 23:30.950
‫نمی‌فهمم چطوری یه زن متأهل می‌تونه
‫در این شأنش رو بیاره پایین و

23:30.950 --> 23:33.180
‫بره یه مسافرخونه‌ی داغون

23:33.180 --> 23:35.270
‫تو دوست‌پسرت رو کجا می‌بری؟

23:35.270 --> 23:36.950
‫خونه‌تون؟

23:37.390 --> 23:39.600
‫من هیچ‌وقت مرد دیگه‌ای رو نمی‌برم خونه‌م

23:39.600 --> 23:43.270
‫چه برسه به اون مسافرخونه‌های حال‌بهم‌زن

23:43.270 --> 23:45.110
‫خب پس با سکس خداحافظی کن

23:45.110 --> 23:48.030
‫- لنگه کفش در بیابان نعمت است
‫- قشنگ گفتی

23:48.030 --> 23:49.820
‫حتی معنیش رو هم نمی‌دونم

23:49.820 --> 23:52.150
‫تو برادر گابینا رو کجا می‌بری؟

23:52.150 --> 23:54.410
‫- هی، بیا بحث رو عوض کنیم
‫- چیه خب؟

23:54.410 --> 23:57.410
‫من هیچ‌وقت قبل از ازدواج، سکس نمی‌کنم

23:57.410 --> 23:59.500
‫این گناهـه

24:00.870 --> 24:03.540
‫این اواخر زیاد ناخنات رو می‌خوری

24:03.540 --> 24:05.150
‫السا اومد

24:10.380 --> 24:12.430
‫داره با گلکسی آبیش میره

24:21.270 --> 24:22.350
‫یالا، یالا

24:23.480 --> 24:25.690
‫برو نزدیک‌تر، گمش می‌کنی‌ها

24:25.690 --> 24:28.400
‫نه، گمش نمی‌کنم اما باید
فاصله‌مون رو حفظ کنیم

24:28.400 --> 24:30.490
‫فقط همین مونده که لو بریم

24:30.491 --> 24:32.784
‫نه، فقط همین مونده که گُمش کنیم

24:32.785 --> 24:34.369
‫هروقت ماشین خودت رو خریدی

24:34.370 --> 24:37.373
‫تو واسه‌مون تعیین‌تکلیف کن چقدر به
‫سوژه نزدیک بشیم

24:57.644 --> 25:00.521
‫- آلخاندرو، فوق‌العاده‌ست!
‫- خیلی خوبه

25:00.522 --> 25:02.065
‫هم مدرنه، هم جسورانه

25:02.607 --> 25:05.192
‫این فقط یه مرکز فرهنگی نیست داداش، یه شاهکاره!

25:05.193 --> 25:09.029
‫- خوشحال شدم که خوشت اومد
‫- عاشقش شدم!

25:09.030 --> 25:11.616
‫همچین چیزی حسابی توی مرکز شهر سن‌پائولو سر و صدا می‌کنه

25:14.327 --> 25:17.246
‫منظورت چیه مرکز شهر سن‌پائولو؟
‫برزیل رو می‌گی؟

25:17.247 --> 25:19.623
‫آره. اما نگران نباش،
‫اگه کارفرما تاییدش کنه،

25:19.624 --> 25:23.001
‫کل خانواده‌ت رو منتقل می‌کنن اونجا؛
‫خونه و هرچی که بخوای رو برات فراهم می‌کنن

25:23.002 --> 25:25.504
‫شانس یه بار در خونه‌ی آدم رو می‌زنه

25:25.505 --> 25:27.048
‫می‌دونم، ممنونم

25:27.632 --> 25:28.758
‫واقعاً ممنونم

25:30.009 --> 25:32.135
‫اما من الان توی شرایط خیلی سختی‌ام

25:32.136 --> 25:35.514
‫ببین آلخاندرو، من هرچی هم که بشه
‫این پروژه رو ارائه می‌کنم

25:35.515 --> 25:38.141
‫تا امشب وقت داری بهم بگی سرپرستی‌ش رو به‌عهده می‌گیری

25:38.142 --> 25:39.394
‫یا این‌که من برم دنبالِ یکی دیگه بگردم

25:45.674 --> 25:46.710
« طبقه چهارم »

25:46.734 --> 25:48.569
‫ممنونم که تشریف آوردید خانم ویوانکو

25:48.570 --> 25:49.654
‫ممنونم

25:51.239 --> 25:52.240
‫السا!

25:54.117 --> 25:57.161
‫من والنتینا کاماچو هستم، تلفنی با هم صحبت کرده بودیم

25:58.371 --> 26:00.289
‫من که بهت گفتم نمی‌خوام باهات صحبت کنم!

26:00.290 --> 26:02.374
‫ما نیومدیم برات دردسر درست کنیم

26:02.375 --> 26:03.709
‫پس گورتون رو گم کنید!

26:03.710 --> 26:05.879
‫توروخدا فقط پنج دقیقه بهمون فرصت بده!

26:06.462 --> 26:08.130
‫بعدش می‌ریم و دیگه پیدامون نمی‌شه

26:08.131 --> 26:11.049
‫آخه من چرا باید بهتون اعتماد کنم؟

26:11.050 --> 26:14.804
‫چون ما تنها کسایی هستیم که
‫باور داریم دامیان ممکنه بی‌گناه باشه

26:19.017 --> 26:20.183
‫شش ماه پیش،

26:20.184 --> 26:22.687
‫من و دامیان توی نمایشگاه کتاب با هم آشنا شدیم

26:23.646 --> 26:26.149
‫من و همسرم...

26:28.067 --> 26:32.071
‫میونه‌مون شکراب شده

26:34.240 --> 26:36.659
‫رابطه‌ی ما یه اشتباه بود،

26:38.369 --> 26:39.871
‫و کم‌کم جدی‌تر شد

26:41.414 --> 26:46.502
‫و بله، هر پنجشنبه دقیقاً همون‌جا قرار می‌ذاشتیم

26:48.171 --> 26:49.589
‫از جمله پنجشنبه هفته پیش

26:51.716 --> 26:52.966
‫ما ادعای بی‌گناهی دامیان رو پیدا کردیم

26:52.967 --> 26:55.345
‫ادعای بی‌گناهی؟ اصلاً چی هست؟

26:55.845 --> 26:59.056
‫یعنی خب اگه پیش شما بوده،
‫پس اون قاتل نیست و کاری نکرده

26:59.057 --> 27:01.934
‫باید با ما بیاید اداره‌پلیس و شهادت بدید

27:01.935 --> 27:04.020
‫نه، امکان نداره

27:05.230 --> 27:06.897
‫من که همه‌چی رو گفتم،
‫همین کافیه

27:06.898 --> 27:08.273
‫کارآگاه‌ها اظهارات

27:08.274 --> 27:10.568
‫- شفاهی و بی‌نام‌ونشون رو نمی‌پذیرن
‫- واسه‌م مهم نیست

27:12.946 --> 27:14.197
‫با این کار ممکنه زندگیم نابود بشه

27:14.906 --> 27:16.991
‫ببینید، همسر من وکیله

27:18.034 --> 27:19.035
‫اگه بفهمه،

27:19.619 --> 27:22.496
‫من رو پرت می‌کنه وسط خیابون و بچه‌هام رو ازم می‌گیره

27:22.497 --> 27:24.540
‫دامیان که بلاهای بدتری سرش میاد!

27:24.541 --> 27:26.376
‫اما خب هنوز دستگیرش نکردید، نه؟

27:28.002 --> 27:32.756
‫اگه هنوز چیزی نشده و دستگیرش نکردید،
‫شاید اصلاً به این ادعای بی‌گناهی نیازی نباشه

27:32.757 --> 27:35.342
‫اگه دستگیرش کنن به‌زور ازش اعتراف می‌گیرن!

27:35.343 --> 27:39.054
‫اون می‌میره اما به کاری که نکرده اعتراف نمی‌کنه

27:39.055 --> 27:41.307
‫ما هم از همین می‌ترسیم

27:43.893 --> 27:45.562
‫واقعاً شرمنده‌ام

27:48.648 --> 27:49.648
‫حقیقت داره

27:49.649 --> 27:52.109
‫- شهر در آستانه هرج‌ومرج و فروپاشیه
‫- درود بر جلاد!

27:52.110 --> 27:57.406
‫همین حالا، صدها شهروند مقابل اداره پلیس تجمع کرده‌اند

27:57.407 --> 28:00.284
‫و خواستار توضیح درباره فساد و تخلفاتی هستند

28:00.285 --> 28:03.453
‫که در اعترافاتِ تازه منتشر شده از

28:03.454 --> 28:07.208
‫قاتلِ معروف، «جلاد» فاش شده است

28:07.792 --> 28:10.419
‫رئیس پلیس، امیلیو اسکوبدو،

28:10.420 --> 28:14.424
‫اعلام کرده که این اعترافات چیزی جز دروغ نیستند

28:15.633 --> 28:17.301
‫اگه این موضوع رو به خراردو بگید،

28:17.302 --> 28:19.887
‫اونم بدون شاهدی که حاضر باشه رسماً شهادت بده،

28:19.888 --> 28:21.054
‫یا حتی بدتر،

28:21.055 --> 28:22.974
‫با شاهدی که بیاد حرف شما رو نقض کنه،

28:23.558 --> 28:25.684
‫این خود شمایید که میفتید توی دردسر!

28:25.685 --> 28:29.354
‫خب اگه بریم دم خونه السا که شوهرش می‌فهمه

28:29.355 --> 28:31.899
‫- این دیگه مشکل ما نیست
‫- دامیان چیزی از السا به کارآگاه‌ها نگفته بود،

28:31.900 --> 28:35.152
‫چون نمی‌خواست مجبورش کنه بیاد شهادت بده

28:35.153 --> 28:36.654
‫پس ما هم نباید همچین کاری کنیم

28:37.197 --> 28:40.074
‫یه وقت‌هایی فقط دونستن حقیقت کافی نیست

28:44.579 --> 28:46.331
‫دامیان قاتل نیست

28:50.000 --> 28:57.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

29:00.511 --> 29:03.598
‫- والنتینا
‫- چی می‌خوای آنخلس؟

29:05.767 --> 29:07.810
‫هر چند وقت یه‌بار نفس‌تنگی می‌گیری؟

29:10.522 --> 29:11.898
‫آنخلس، من تو دستشویی‌ام!

29:12.398 --> 29:14.024
‫تنگی نفس و ناخن جویدن

29:14.025 --> 29:16.444
‫یعنی یه اختلالی داری که باید درمانش کنی

29:23.701 --> 29:25.118
‫می‌دونی چی رو درمان کنم؟

29:25.119 --> 29:28.205
‫این حس درموندگی رو! این‌که می‌دونم السا دهن باز نمی‌کنه،

29:28.206 --> 29:30.916
‫و به همین خاطر دامیان ممکنه به‌خاطر
‫جرمی که مرتکب نشده بیفته زندان

29:30.917 --> 29:35.087
‫تازه علاوه بر همه این‌ها، ما هنوز نمی‌دونیم قاتل واقعی کیه

29:35.088 --> 29:38.800
‫کاملاً طبیعیه که این شرایط روم اثر بذاره آنخلس

29:39.384 --> 29:40.468
‫طبیعیه....

29:41.177 --> 29:42.469
‫خودت رو ببین...

29:42.470 --> 29:43.972
‫هیچی روت تاثیر نمی‌ذاره

29:44.472 --> 29:46.266
‫نسبت به همه‌چیز بی‌تفاوتی، درست نمیگم؟

29:48.351 --> 29:51.312
‫خودمم نمی‌دونم چرا احساساتِ من
‫مثل بقیه آدم‌ها کار نمی‌کنه

29:54.732 --> 29:55.984
‫اما من سعی‌ام رو می‌کنم

30:22.427 --> 30:23.803
‫کدومتون زودتر زبون باز می‌کنه؟

30:28.892 --> 30:30.602
‫اون حرومزاده دوستته، مگه نه؟

30:31.936 --> 30:33.688
‫دامیان اوخدا کجاست؟

30:35.940 --> 30:36.941
‫هـا؟

30:44.782 --> 30:46.284
‫میگم، میگم

30:47.035 --> 30:49.412
‫اما قسم می‌خورم اون هیچ پلیسی رو نکشته

30:57.795 --> 31:01.216
‫قربان، فهمیدیم کجا قایم شده

31:02.008 --> 31:06.262
‫برید کنار، برید کنار!
‫این یه عملیاته! برید کنار

31:06.846 --> 31:08.680
‫برید کنار!

31:08.681 --> 31:11.851
‫سریع برید طبقه بالا،
‫نذارید در بره!

31:20.652 --> 31:22.153
‫- صبر کنید
‫- چیه؟

31:25.657 --> 31:26.991
‫وایسا حرومزاده!

31:39.379 --> 31:40.796
دیگه راه فراری نداری عوضی

31:40.797 --> 31:42.422
‫پیدام کردید، نکنید!

31:42.423 --> 31:44.259
‫- چیکار نکنیم؟
‫- اذیتم نکنید، خواهش می‌کنم

31:44.926 --> 31:47.428
‫خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم

31:50.682 --> 31:52.016
‫ببریدش

31:58.481 --> 31:59.482
‫یالا!

32:02.360 --> 32:05.905
‫طبق اظهارات اولیه،
‫این فرد ممکنه دامیان اوخدا باشه؛

32:06.406 --> 32:10.076
‫- که با لقب «جلاد» هم شناخته میشه
‫- دارن درمورد تو حرف می‌زنن‌ها عوضی

32:11.619 --> 32:12.704
‫من کسی رو نکشتم

32:13.997 --> 32:17.166
‫طرف یه قاتل حرفه‌ایه و میگه کسی رو نکشتم،
‫یه جُک دیگه‌م بگو!

32:20.712 --> 32:23.423
‫وقتی رسیدیم اداره پلیس می‌خوام با وکیلم صحبت کنم

32:26.092 --> 32:29.012
‫کی گفته قراره بریم اداره پلیس؟
‫تندتر برو

32:41.482 --> 32:43.734
‫چرا بهم نگفتی همچین نقشه‌ای داری بابا؟

32:43.735 --> 32:46.946
‫این پرونده‌ی منه،
‫واسه چی خیلبرتو رو دخالت دادی؟

32:49.365 --> 32:52.368
‫می‌خوای بدونی چرا به خیلبرتو گفتم و به تو نگفتم؟

32:53.661 --> 32:56.580
‫چون اون به حرف‌هام گوش می‌کنه

32:56.581 --> 33:01.669
‫برعکس تو که همیشه هزارتا سوال می‌کنی و به‌ همه‌چی شک داری

33:03.213 --> 33:07.008
‫مثل یه بزدل؛
‫بچه‌های من بزدل نیستن

33:09.469 --> 33:13.305
‫اون مرد دو تا از همکارهات رو کُشته

33:13.306 --> 33:17.059
‫یکی‌شون دوست خودم بود و خودت هم این رو می‌دونی

33:17.060 --> 33:18.228
‫آره می‌دونم

33:18.728 --> 33:21.563
‫ولی دامیان اوخدا باید همین‌جا بازجویی بشه،

33:21.564 --> 33:22.981
‫نه توی مادرید

33:22.982 --> 33:25.609
‫دامیان اوخدا جایی بازجویی میشه

33:25.610 --> 33:27.737
‫که زودتر اعتراف می‌کنه

33:29.030 --> 33:31.282
‫بسیار خب، جناب فرمانده

33:35.995 --> 33:37.372
‫یه مشکلی داریم

33:38.039 --> 33:39.916
‫قرار نیست دامیان رو بیارن اینجا

33:40.416 --> 33:42.210
‫قراره توی یه جایی به اسم مادرید ازش بازجویی کنن

33:43.461 --> 33:44.462
‫مادرید؟

33:45.129 --> 33:46.130
‫آره

33:49.342 --> 33:52.302
‫مادرید یه هتل متروکه‌ست که توش مردم رو شکنجه میدن

33:52.303 --> 33:55.139
‫- تو از کجا می‌دونی؟
‫- توروخدا نپرس

33:56.474 --> 33:58.643
‫باید به هر قیمتی که شده با خراردو صحبت کنیم

33:59.143 --> 34:00.937
‫آره، اما ما هیچ مدرکی نداریم

34:02.313 --> 34:03.314
‫کجا میری؟

34:22.959 --> 34:24.751
‫تو اینجا چه غلطی می‌کنی گابینا؟

34:24.752 --> 34:27.881
‫- برو کنار دیگه، برو ببینم
‫- باید صحبت کنیم

34:29.841 --> 34:31.092
‫چی شده گابا؟

34:31.593 --> 34:34.428
‫دامیان اوخدا شب قتل پیش یکی بوده

34:34.429 --> 34:36.929
‫- پیشِ یه زن
‫- باید بیاد شهادت بده

34:36.930 --> 34:38.265
‫نمی‌خواد بیاد

34:38.266 --> 34:41.560
‫خب اگه شهادت نمی‌ده که کاری نمی‌شه کرد گابینا

34:41.561 --> 34:44.563
‫زنه راست میگه،
‫اما شوهر داره

34:44.564 --> 34:46.273
‫اگه بیاد شهادت بده زندگیش نابود میشه

34:46.274 --> 34:47.690
‫خب اسمش رو بگو ببینم

34:47.691 --> 34:50.277
‫- نمی‌تونیم به اعتمادش خیانت کنیم
‫- گابینا گوش کن ببین چی میگم

34:50.278 --> 34:52.987
‫من نمی‌تونم تحقیقاتم رو بر اساس حدس و گمان پیش ببرم

34:52.988 --> 34:54.739
‫این رو می‌فهمی؟

34:54.740 --> 34:56.743
‫می‌دونم می‌خوان شکنجه‌ش کنن خرا

34:58.494 --> 35:00.538
‫می‌دونم توی هتل مادرید چه‌خبره

35:01.623 --> 35:04.082
‫می‌خوان اعتراف اجباری ازش بگیرن،

35:04.083 --> 35:06.044
‫درحالی که قاتلش این بیرون ول می‌چرخه

35:06.794 --> 35:08.671
‫ادعای بی‌گناهی‌ای که ما داریم واقعیه

35:10.298 --> 35:13.467
‫می‌تونیم یه راه دیگه برای اثباتش پیدا کنیم

35:13.468 --> 35:16.304
‫اما اگه اون‌ها ازش اعتراف اجباری بگیرن

35:17.555 --> 35:19.265
‫دیگه هیچ‌کاری نمی‌شه کرد

35:42.956 --> 35:45.792
‫می‌دونی اگه اون برگه رو امضا نکنی چی میشه عوضی؟

35:46.376 --> 35:48.710
‫می‌خواستی چند رو بکشی عوضی؟
‫چند نفر؟

35:48.711 --> 35:50.630
‫من کسی رو نکشتم

35:51.214 --> 35:53.550
‫کار من نبود. من کسی رو نکشتم لعنتی‌ها

35:55.718 --> 35:57.052
‫ولی دستش درد نکنه که کُشتن‌شون

35:57.053 --> 35:59.889
‫این حرومزاده‌ها اصلاً پلیس نبودن

36:00.682 --> 36:04.351
‫دوتا بی‌شرف بودن! بی‌شرف!

36:04.352 --> 36:07.105
‫اما الان دیگه همه حقیقت رو می‌دونن، مگه نه؟

36:08.898 --> 36:10.692
‫- بذار حرف آخرم رو بزنم
‫- چی؟

36:11.276 --> 36:13.736
‫امیدوارم کسی که اون دو نفر رو کُشته...

36:15.113 --> 36:16.864
‫توئـه حرومزاده رو هم بکشه!

36:16.865 --> 36:19.449
‫مادربه‌خطا!

36:19.450 --> 36:22.161
‫- گور خودت رو کندی!
‫- تفنگت رو بنداز!

36:24.831 --> 36:26.290
‫اما بابا یه‌چیز دیگه دستور داده بود

36:26.291 --> 36:28.501
‫الان من اونی‌ام که دارم دستور میدم!

36:29.002 --> 36:30.127
‫تفنگ رو بنداز

36:30.128 --> 36:33.840
‫- این عوضی قاتله خراردو!
‫- گفتم تفنگ رو بنداز افسر!

36:36.676 --> 36:38.635
‫تفنگ رو بنداز عوضی!

36:38.636 --> 36:40.096
‫بهت دستور میدم

36:40.680 --> 36:42.307
‫اومدم ببرمش اداره

36:43.975 --> 36:45.184
‫دست‌هاش رو باز کن

36:48.897 --> 36:50.023
‫و ببرش توی ماشین

37:07.624 --> 37:09.876
‫- با من کار داشتن؟
‫- بله، اونجا هستن

37:17.300 --> 37:18.301
‫السا؟

37:26.976 --> 37:29.938
‫توی رادیو گفتن دامیان رو دستگیر کردن

37:31.397 --> 37:32.732
‫- راسته؟
‫- آره

37:40.031 --> 37:41.115
‫کارآگاه

37:43.076 --> 37:46.037
‫ایشون السا پالاسیوس هستن؛ اومدن شهادت بدن

37:47.622 --> 37:49.624
‫بفرمایید بنشینید خانم پالاسیوس

37:56.214 --> 37:58.800
‫- من کارآگاه خراردو هررا هستم
‫- خوشوقتم

37:59.551 --> 38:01.677
‫- شب به‌خیر
‫- شب به‌خیر

38:01.678 --> 38:02.762
‫خانم‌ها

38:03.846 --> 38:06.682
‫ممکنه تا زمانی که خانم محترم

38:06.683 --> 38:10.103
‫دارن شهادت میدن یکی‌تون اینجا بمونه؟

38:12.188 --> 38:15.483
‫- نوبت توئه
‫- نه. نوبت خودته. حقته

38:18.319 --> 38:19.529
‫خانم پالاسیوس

38:20.405 --> 38:21.823
‫واقعاً ممنونم که تشریف آوردید

38:22.782 --> 38:24.576
‫می‌خوام این رو بدونید که همه‌چی خیلی زود درست میشه

38:25.201 --> 38:28.162
‫- باورم نمی‌شه اومد
‫- داره زندگیش رو به‌خطر میندازه

38:28.913 --> 38:30.540
‫بچه‌هاش، خانواده‌ش...

38:31.583 --> 38:32.667
‫به‌خاطر معشوقش!

38:33.418 --> 38:35.587
‫دامیان اوخدا فقط معشوقش نیست

38:37.213 --> 38:38.381
‫السا بارداره!

38:39.424 --> 38:42.051
کارتی که داد به پذیرش مال طبقه چهارم بود

38:43.011 --> 38:44.804
‫بخش زنان و زایمان

38:45.972 --> 38:47.265
‫« طبقه چهارم »

38:47.891 --> 38:50.685
‫داشت گریه می‌کرد،
‫احتمالاً تازه فهمیده بوده

38:52.270 --> 38:53.520
‫من دیگه برم

38:53.521 --> 38:54.814
‫آنخلس نرو

38:58.860 --> 39:00.570
‫بابت حرف‌هایی که زدم ببخشید

39:01.779 --> 39:02.989
‫من همیشه بدونِ فکر کردن حرف می‌زنم

39:03.781 --> 39:06.951
‫نگران نباش، منم همین‌طورم

39:09.495 --> 39:10.580
‫مگه چی بهش گفتی؟

39:12.165 --> 39:13.333
‫هیچی

39:14.876 --> 39:17.962
‫حالا فقط یه کار دیگه مونده که انجام بدیم

39:18.922 --> 39:19.923
‫چی؟

39:28.806 --> 39:29.807
‫اوکتاویو

39:30.391 --> 39:31.392
‫چی شده؟

39:36.481 --> 39:37.899
‫می‌خواستم بدونم...

39:48.493 --> 39:49.786
‫دوست داری که...

39:52.288 --> 39:53.456
‫با هم بریم بیرون؟

39:58.878 --> 39:59.879
‫یا خدا

40:03.550 --> 40:04.676
‫بریم بیرون؟

40:05.385 --> 40:06.469
‫آره، منظورم...

40:07.345 --> 40:08.638
‫قرار بود

40:11.933 --> 40:13.893
‫البته اگه سرت شلوغ نیست

40:17.981 --> 40:22.443
‫تا حالا هیچ‌وقت از این کارها نکردم، اما...
‫آره، منظورم قرار بود

40:24.863 --> 40:25.947
‫امروز

40:26.489 --> 40:27.490
‫چی؟

40:30.243 --> 40:31.327
‫امروز بریم

40:34.372 --> 40:35.540
‫باعث افتخاره

40:36.583 --> 40:38.001
‫- امروز؟
‫- همین امروز

40:39.794 --> 40:42.255
‫باشه پس. امروز خیلی خوبه

41:00.231 --> 41:01.399
‫باشه...

41:02.275 --> 41:03.359
‫می‌بینمت

41:10.742 --> 41:12.951
‫یک، دو، سه، چهار

41:12.952 --> 41:14.536
‫دیدی؟ دارم می‌برم

41:14.537 --> 41:16.205
‫نه، تقلب کردی!

41:16.206 --> 41:18.874
‫- چرا؟
‫- من می‌خوام یه‌چیز دیگه بازی کنم

41:18.875 --> 41:22.628
‫- من می‌خوام «معمای قتل» رو بازی کنم
‫- نه، من اطلاعات عمومی رو می‌خوام

41:22.629 --> 41:24.630
‫کی گفته فقط می‌تونیم یه بازی بکنیم؟

41:24.631 --> 41:27.174
‫- میشه اونو بازی کنیم؟
‫- محض احتیاط یه برگه

41:27.175 --> 41:29.092
‫چسبوندم روی یخچال و آدرس جایی که میرم رو نوشتم

41:29.093 --> 41:30.302
‫- باشه؟
‫- باشه

41:30.303 --> 41:33.765
‫- کُلی خوش بگذره مامان
‫- برو دیگه؛ مزاحم‌مون نشو

41:34.515 --> 41:35.516
‫خداحافظ

41:37.018 --> 41:38.852
‫می‌خواید فیلم ترسناک نگاه کنیم؟

41:38.853 --> 41:39.937
میشه؟

41:39.938 --> 41:41.022
‫- چرا که نه
‫- واقعاً؟

42:01.251 --> 42:02.293
‫سلام

42:04.462 --> 42:05.463
‫سلام

42:06.589 --> 42:09.342
‫- خیلی خوشگل شدی ماریا!
‫- ممنونم

42:10.718 --> 42:13.429
‫او. آر!
‫بولینگ زیاد بازی می‌کنی؟

42:15.348 --> 42:16.349
‫یه کم...

42:17.850 --> 42:20.270
‫- بریم؟
‫- آره آره. بریم

42:26.568 --> 42:28.862
‫اولین بارمه که میام سالن بولینگ

42:29.445 --> 42:33.241
‫- اینجا جدیدترین سالن بولینگ شهره!
‫- اوکتاویو!

42:33.950 --> 42:35.034
‫بفرمایید از این سمت

42:39.747 --> 42:41.915
‫- چوچو!
‫- نکنه معجزه شده!

42:41.916 --> 42:43.667
‫آقای بوقلمون اومده!

42:43.668 --> 42:46.169
‫بگو اوکتاویو چوچو، اوکتاویو...

42:46.170 --> 42:48.338
‫این خوشگل خانم کیه؟

42:48.339 --> 42:51.508
‫بی‌ادبی نکن!
‫ایشون ستوان ماریا دِ لا توره هستن!

42:51.509 --> 42:52.759
‫ماریا کافیه؛ خوشوقتم

42:52.760 --> 42:54.803
‫خوشوقتم ماریا. سایزه‌تون؟

42:54.804 --> 42:56.014
‫پنج لطفاً

42:56.890 --> 42:58.641
‫- خوش اومدید
‫- ممنون

42:59.225 --> 43:01.101
‫چرا بهش گفتید «بوقلمون» ؟

43:01.102 --> 43:04.730
‫وقتی سه بار پشت‌سرهم همه موانع رو بندازی،
‫بهت میگن بوقلمون

43:04.731 --> 43:09.402
‫جناب‌عالی هم استاد این کار بود

43:10.111 --> 43:11.571
‫خوش بگذره

43:12.155 --> 43:13.615
‫- ممنونم
‫- از این سمت

43:20.747 --> 43:21.956
‫پس که فقط یه کم بازی می‌کنی؟

43:30.173 --> 43:33.550
‫مامان اگه بود نمی‌ذاشت فیلم ترسناک ببینیم.
‫خیلی حوصله‌سربره

43:33.551 --> 43:34.636
‫حوصله‌سربر؟

43:35.428 --> 43:40.307
‫نه‌خیر، مامانت خیلی هم خفنه! هیچ‌کس حریفش نمی‌شه

43:40.308 --> 43:42.100
‫- واقعاً؟
‫- آره

43:42.101 --> 43:44.436
‫تو دوره‌ی آموزشی‌مون وقتی بهمون کشتی یاد دادن

43:44.437 --> 43:47.273
‫مامانت یه زنی که دو برابر خودش بود رو نفله کرد

43:48.525 --> 43:49.526
‫واقعاً؟

43:50.944 --> 43:52.945
‫منم دوست دارم این پسره هم‌کلاسیم که

43:52.946 --> 43:54.405
‫همه‌ش میره روی اعصابم رو نفله کنم

43:55.532 --> 43:58.951
‫اگه بخوای می‌تونم یه فن خفه‌کردن خفن
‫که توی دوره‌ی آموزشی یاد گرفتم رو بهت یاد بدم،

43:58.952 --> 44:02.373
‫تا اون الف‌بچه دیگه جرئت نکنه سربه‌سرت بذاره

44:03.373 --> 44:04.373
‫باشه، چرا که نه

44:04.374 --> 44:05.583
‫خیلی‌خب

44:25.603 --> 44:27.312
‫- تُف توش!
‫- خاک بر سرم!

44:27.313 --> 44:28.606
‫- دستت رو بذار اینجا
‫- باشه

44:35.071 --> 44:36.154
‫این‌طوری!

44:36.155 --> 44:37.782
‫- این‌طوری پرت می‌کنم که همه‌ش میفته
‫- چه خوب

44:46.291 --> 44:49.668
‫دستت رو شل کن؛
‫مسیرش رو توی ذهنت تصور کن

44:49.669 --> 44:52.255
‫- بقیه‌ش رو توپ انجام میده
‫- باشه

44:57.927 --> 44:59.970
‫ایول! ایول!

44:59.971 --> 45:01.264
‫دیدی؟

45:02.599 --> 45:03.933
‫آفرین

45:28.082 --> 45:31.127
‫نوزده. آماده‌اید بچه‌ها؟ بیست

45:34.631 --> 45:39.302
‫بوی یه خواهرزاده‌ی شیطون به دماغم می‌خوره

45:40.011 --> 45:42.222
‫که اینجا قایم شده!

45:47.352 --> 45:50.313
‫چه کسی جرئت کرده آرامش قصر من رو به هم بزنه؟

45:51.022 --> 45:52.731
‫سلام. شما؟

45:52.732 --> 45:55.150
‫- عجب سورپرایزی! خیلی وقته هم رو ندیدیم
‫- آره

45:55.151 --> 45:57.653
‫ببخشید که این وقت شب مزاحم شدم.
‫باید با ماریا صحبت کنم

45:57.654 --> 45:58.780
‫- ماریا خونه نیست
‫- بابا؟

45:59.572 --> 46:01.115
‫- سلام!
‫- بابا؟

46:02.116 --> 46:03.116
‫- سلام
‫- سلام

46:03.117 --> 46:04.910
‫- چطوری؟
‫- خوبم. خوبم

46:04.911 --> 46:06.912
‫- مامانت کجاست؟
‫- خونه نیست

46:06.913 --> 46:08.121
‫- نیست؟
‫- رفته بیرون

46:08.122 --> 46:10.415
‫نظرتون چیه یه‌سر برید طبقه‌ی بالا؟

46:10.416 --> 46:12.835
‫بعدش هم بیاید با باباتون خداحافظی کنید

46:13.878 --> 46:14.878
‫کارم فوریه

46:14.879 --> 46:17.172
‫باید باهاش صحبت کنم. کجاست؟

46:17.173 --> 46:18.257
‫من نمی‌دونم کجاست،

46:18.258 --> 46:20.217
‫اما بین خودمون بمونه،
‫حتی اگه می‌دونستم هم بهت نمی‌گفتم

46:20.218 --> 46:23.388
‫از نظرم این رفتارت یه‌ذره بچگونه‌ست

46:24.013 --> 46:26.723
‫رفتار تو بچگونه‌ست، چون نمی‌خوای
‫قبول کنی که ازدواج شما به ته خط رسیده

46:26.724 --> 46:28.267
‫من که منظورت رو نمی‌فهمم

46:28.268 --> 46:30.310
‫چون اون اومد خونه‌ی من و باهام خوابید

46:30.311 --> 46:33.397
‫- نه، دروغ نگو
‫- والنتینا، من نیومدم اینجا با کسی بحث کنم

46:33.398 --> 46:36.483
‫- باید بهم بگی ماریا کجاست
‫- نمی‌دونم

46:36.484 --> 46:39.487
‫بابا؟ بابا. بیا. آدرسش اینجاست

46:40.864 --> 46:42.990
‫فردا صحبت می‌کنیم. فردا می‌بینمتون. خداحافظ

46:42.991 --> 46:45.200
‫- الخاندرو
‫- خداحافظ

46:45.201 --> 46:46.411
‫ممنون

47:02.510 --> 47:04.846
‫نه، صبر کن. صبر کن. نه نه

47:05.388 --> 47:07.806
‫نمی‌شه. اینجا نمی‌شه

47:07.807 --> 47:11.101
‫- اینجا نه
‫- خب اگه بخوای می‌تونیم بریم خونه‌ی من

47:11.102 --> 47:15.105
‫نه، نه. نمی‌دونم
‫من هنوز آمادگی این رو ندارم که بیام خونه‌ت

47:15.106 --> 47:17.358
‫نه، نمی‌تونم

47:18.151 --> 47:19.818
‫می‌خوای بریم مسافرخونه‌ای چیزی؟

47:19.819 --> 47:22.529
‫بس کن اوکتاویو! چطور جرئت می‌کنی؟

47:22.530 --> 47:24.656
‫من از اون زن‌هام؟

47:24.657 --> 47:26.576
‫من تا حالا پامم توی این‌جورجاها نذاشتم

47:27.285 --> 47:31.247
‫- الان هم قرار نیست بذارم
‫- ببخشید، ببخشید

47:33.625 --> 47:37.629
‫شاید حالا بهتر باشه همین‌جا بمونیم

47:40.256 --> 47:42.091
‫خیلی جای خوبی نیست، اما...

47:44.260 --> 47:45.511
‫حداقل واسه خودمه

47:46.179 --> 47:48.890
‫یعنی ماشین خودمه

47:50.516 --> 47:51.517
‫مطمئنی؟

47:52.602 --> 47:54.520
‫آره

47:57.524 --> 47:59.526
‫- مطمئنی؟
‫- آره

48:21.130 --> 48:23.550
‫پلیس‌ها هیچ‌وقت زیر بار اشتباهشون نمیرن

48:24.467 --> 48:27.971
‫تا وقتی اوضاع به همین منوال باشه
‫همه تو رو به چشم «جلاد» می‌بینن

48:29.472 --> 48:30.723
‫دست از سرت برنمی‌دارن

48:32.225 --> 48:34.351
‫این شهر دیگه جای تو نیست

48:34.352 --> 48:36.938
‫حداقل نه تا وقتی که قاتلِ واقعی رو دستگیر کنیم

48:37.939 --> 48:39.399
‫اگه می‌خوای زنده بمونی،

48:41.067 --> 48:42.151
‫برو!

48:53.079 --> 48:54.289
‫اینم بگیر

49:09.637 --> 49:10.638
‫دامیان؟

49:14.350 --> 49:18.688
‫این مرد رو از اعتراضات تلاتلولکو یادت میاد یا نه؟

49:21.274 --> 49:22.650
‫نه، چهره‌ش واسه‌م آشنا نیست

49:23.193 --> 49:24.944
‫- مطمئنی؟
‫- آره مطمئنم

49:27.530 --> 49:28.531
‫ممنونم

49:29.782 --> 49:31.117
میشه یه لطفی در حقم بکنید؟

49:32.577 --> 49:34.579
‫مامانم رو پیدا کنید و بهش بگید که حالم خوبه

49:37.081 --> 49:38.082
‫باشه؟

49:39.542 --> 49:40.543
‫حتماً

49:41.836 --> 49:42.921
‫ممنون

49:50.345 --> 49:51.429
‫بهش چی گفتی؟

49:54.891 --> 49:56.601
‫گفتم دیگه واسه خودش دردسر درست نکنه

50:19.374 --> 50:20.667
‫کدوم گوریه؟

50:49.571 --> 50:50.612
‫ماریا!

50:50.613 --> 50:53.241
‫- نه، خدایا، نه
‫- شوهرت!

50:57.328 --> 50:58.580
‫آلخاندرو، تو...

50:59.247 --> 51:01.081
‫چه غلطی می‌کنی ماریا؟

51:01.082 --> 51:02.666
‫- چیکار می‌کنی؟
‫- نه

51:02.667 --> 51:06.254
‫با رئیست؟ چه غلطی می‌کنی؟

51:06.754 --> 51:08.171
‫تو اینجا چیکار می‌کنی آلخاندرو؟

51:08.172 --> 51:09.924
‫این‌که من اینجام الان چه اهمیتی داره؟

51:12.093 --> 51:14.803
حالیت نیست این مرتیکه فقط می‌خواد ازت سوءاستفاده کنه؟

51:14.804 --> 51:16.597
‫اصلاً هم این‌طور نیست

51:16.598 --> 51:17.681
‫تو دخالت نکن!

51:17.682 --> 51:19.850
‫- با تو حرف نزدم
‫- آلخاندرو، اون‌طوری نیست که فکرش رو می‌کنی

51:19.851 --> 51:21.603
‫آلخاندرو خواهش می‌کنم

51:22.312 --> 51:23.312
‫چه بازی‌ای راه انداختی؟

51:23.313 --> 51:25.314
‫اول میای به من میدی بعد هم میای به این یارو میدی؟

51:25.315 --> 51:27.191
‫آهای! این‌طوری باهاش حرف نزن!

51:27.192 --> 51:29.318
‫آلخاندرو چه مرگت شده؟

51:29.319 --> 51:31.153
‫اوکتاویو نه!

51:31.154 --> 51:33.405
‫چیکار می‌کنی؟ ولش کن

51:33.406 --> 51:34.823
‫من ولش کنم؟ خودش شروع کرد

51:34.824 --> 51:36.909
‫اون شوهرمه!

51:36.910 --> 51:38.745
‫عین یه حیوون وحشی افتادی به جونش!

51:46.127 --> 51:47.294
‫آلخاندرو؟

51:47.295 --> 51:49.004
‫- به من دست نزن
‫- بذار ببینم

51:49.005 --> 51:51.131
‫- بهم دست نزن. دست نزن
‫- آلخاندرو

51:51.132 --> 51:52.300
‫بهم دست نزن!

51:54.844 --> 51:55.845
‫آلخاندرو!

51:58.806 --> 51:59.890
‫بذار ببینم چی شده

51:59.891 --> 52:01.309
‫ولم کن ماریا

52:30.296 --> 52:33.007
‫صبح به‌خیر خانم.
‫چطور می‌تونم کمک‌تون کنم؟

52:46.980 --> 52:50.692
‫اسپرانزا، عزیزم، حالت چطوره؟
‫جشن‌تون در چه حاله؟

52:51.359 --> 52:52.443
‫چی شده؟

52:53.736 --> 52:54.737
‫شوهرم...

52:55.572 --> 52:56.738
‫دیشب نیومد خونه

52:56.739 --> 52:58.657
‫می‌خوام اعلام مفقودی کنم!

52:58.658 --> 53:00.410
‫آروم باش. آروم باش. چیزی نشده

53:01.870 --> 53:04.122
‫- میترسم!
‫- نه، نه. نترس

53:04.953 --> 53:24.953
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
