WEBVTT

00:00.231 --> 00:01.231
‫آنچه گذشت...

00:01.298 --> 00:03.035
‫دیوونه بودم که فکر کردم
‫قراره خودش رو برسونه؟

00:03.036 --> 00:05.862
‫برو عزیزم. برو پیشش.
‫من حالم خوب می‌شه.

00:05.863 --> 00:06.203
‫مامان؟

00:06.204 --> 00:08.964
‫من رو نمی‌شناسی، ولی فکر کنم
‫وقتشه که با هم آشنا بشیم.

00:08.965 --> 00:10.603
‫پس واسه چی
‫ما رو ول کردی؟

00:10.604 --> 00:11.472
‫چون اگه می‌موندم

00:11.473 --> 00:12.473
‫باعث می‌شد تو و دخترمون کُشته بشید.

00:12.474 --> 00:16.114
‫آقای وارگا یه راه دیگه
‫برای پرداخت باقی بدهی‌تون پیشنهاد داده.

00:16.115 --> 00:16.642
‫کار چیه؟

00:16.643 --> 00:19.976
‫قراره برای ما یه الماس بدزدی.

00:20.000 --> 00:26.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:26.026 --> 00:27.752
‫باشه.
‫تعویض شیفت نگهبان‌ها هشت‌ساعته‌ست،

00:27.753 --> 00:31.064
‫سیستم امنیتی سه مرحله‌ای،
‫دوربین‌های فروسرخ.

00:31.229 --> 00:32.229
‫مثل آب‌خوردنه عزیزم.

00:32.230 --> 00:35.167
‫وارد شدن آره، ولی خارج شدن چی؟

00:35.332 --> 00:37.102
‫مثل رد کردن یه فیل
‫از گیت امنیتی فرودگاه می‌مونه.

00:37.103 --> 00:39.863
‫نه، این چه طرز فکر کردنیـه؟

00:39.864 --> 00:40.435
‫واقع‌بینانه‌ست.

00:40.436 --> 00:43.076
‫باشه بچه‌ها،
‫بیاید مثبت فکر کنیم.

00:43.241 --> 00:43.702
‫حق با باباست.

00:43.703 --> 00:45.143
‫اگه راهی پیدا نکنیم
‫که الماس رو ببریم بیرون،

00:45.144 --> 00:47.640
‫همه‌مون یه بلیط یک‌طرفه
‫به سردخونه‌ی گوشتِ گیدیون وارگا داریم.

00:47.641 --> 00:50.644
‫یادم انداختی.
‫باید برم کتلت‌هام رو بکوبم.

00:52.679 --> 00:55.187
‫مامان، چرا پنج‌تا بشقاب چیدی؟

00:55.352 --> 00:56.616
‫ما که کلاً چهار نفریم.

00:59.521 --> 01:02.491
‫منتظر کسی هستیم؟

01:04.757 --> 01:07.023
‫تولدت مبارک، کدو‌تنبلم؟

01:14.701 --> 01:17.110
‫سوپرایز! تولدت مبارک.

01:17.275 --> 01:19.112
‫- نه.
‫- منظورت چیه که نه؟

01:19.277 --> 01:21.410
‫درباره‌ی تاریخ تولد من خیلی اغراق شده.

01:21.411 --> 01:24.149
‫آخه دخترخاله‌ات شاین گفت که...

01:24.150 --> 01:25.282
‫اون فقط یه دروغ مصلحتیِ کوچولو بود.

01:25.283 --> 01:28.417
‫من رو ببخشید جناب.
‫از دیدنتون خیلی خوشحالم.

01:28.418 --> 01:29.286
‫بله. البته.

01:29.287 --> 01:30.353
‫پروازتون از اوهایو چطور بود؟

01:30.354 --> 01:33.224
‫مثل پوره سیب‌زمینی‌های یکشنبه،
‫نرم و راحت بود.

01:33.225 --> 01:36.228
‫شاین، چی کار کردی؟

01:36.393 --> 01:39.098
‫خب، چون برای جشن آزادی جرج توی شهر بودم،

01:39.099 --> 01:40.660
‫با خودم گفتم یه مهمونیِ
‫درست و حسابی راه بندازم.

01:40.661 --> 01:43.267
‫می‌دونستم که نمی‌خوای مزاحم همکارهات هم بشی،

01:43.268 --> 01:45.632
‫واسه همین خودم
‫کارآگاه اِلیس رو دعوت کردم.

01:45.633 --> 01:49.504
‫اون دروغ کوچولو هم فقط واسه این بود
‫که برات یه سوپرایز بمونه.

01:49.505 --> 01:53.179
‫تبریک میگم. موفق شدی.

01:53.344 --> 01:55.510
‫خب. چقدر بافکر. بفرمایید تو.

01:55.511 --> 01:56.908
‫خواهش می‌کنم.

02:00.076 --> 02:03.650
‫فکر کنم بقیه رو می‌شناسی.

02:03.651 --> 02:06.785
‫اِلیس؟ چه سوپرایزی.

02:06.786 --> 02:07.291
‫هر چی اون گفت.

02:07.292 --> 02:09.161
‫باور کنید، من از همه بیشتر غافلگیر شدم، خب؟

02:09.162 --> 02:11.086
‫شاین بهم گفت که تولد مکـسـه.

02:11.087 --> 02:14.430
‫شاین! اِی شیطون بلا.

02:14.431 --> 02:15.794
‫قبول دارم.

02:15.795 --> 02:19.567
‫می‌شه لطف کنی
‫یه جا برای این‌ها پیدا کنی؟

02:19.568 --> 02:20.095
‫وسوسه‌ام نکن.

02:20.096 --> 02:22.966
‫هی دخترخاله،
‫می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

02:22.967 --> 02:26.772
‫مکس، الان زشته که مهمونمون رو تنها بذاریم.

02:26.773 --> 02:28.940
‫نه، اون مشکلی نداره.

02:31.481 --> 02:33.009
‫دیوونه شدی؟

02:33.010 --> 02:35.814
‫نه. من شاین هستم،
‫از حومه‌ی اوهایو.

02:35.815 --> 02:38.949
‫نوه خاله‌ی سومت از طرف ویویان.

02:38.950 --> 02:40.159
‫تو ویویان هستی.

02:40.160 --> 02:42.425
‫نه، نیستم. امشب نه.

02:42.426 --> 02:44.691
‫در ضمن، یه مغازه‌ی ماگ‌های فانتزی دارم.

02:44.692 --> 02:45.824
‫البته که داری.

02:45.825 --> 02:49.168
‫خدای من، رگ کوچولوی گردنت داره می‌زنه.

02:49.169 --> 02:51.962
‫شاید به‌خاطر اینـه که شریک کاریِ من رو

02:51.963 --> 02:53.931
‫به شام استراتژیکِ خلافکارانه‌مون دعوت کردی.

02:53.932 --> 02:57.605
‫می‌دونستم این واکنشیـه که نشون میدی،
‫واسه همین مخفی نگهش داشتم.

02:57.606 --> 02:58.903
‫فقط بهم بگو چرا.

02:58.904 --> 03:02.973
‫چون می‌خواستم مردی رو ببینم که
‫به خاطرش از میلیون‌ها دلار گذشتی.

03:02.974 --> 03:07.648
‫و شاید یه جورایی خودم
‫یه تحقیقات حضوری انجام بدم.

03:07.649 --> 03:08.286
‫اگه قراره کلاهبرداری کنیم

03:08.287 --> 03:11.883
‫و تو با یه پلیس کار می‌کنی،
‫لازمه که تایید صلاحیتش کنم.

03:11.884 --> 03:13.654
‫من هر روز تاییدش می‌کنم.

03:13.655 --> 03:14.490
‫مطمئنم همین‌طوره.

03:14.491 --> 03:17.119
‫و بهت حق میدم.
‫واقعاً بانمکـه.

03:17.120 --> 03:21.795
‫مثل یه سگ لابرادوره
‫که فقط می‌خوای بغلش کنی.

03:24.160 --> 03:26.371
‫خب، تیم ورزشی محلی چطوره؟

03:26.965 --> 03:28.802
‫کدومشون؟

03:28.967 --> 03:31.034
‫اوضاع توی اداره چطوره؟

03:31.035 --> 03:34.510
‫خوبه. آره. سرقت. آتش‌سوزی.
‫قتل. همون کارهای همیشگی.

03:34.511 --> 03:36.282
‫خوبه که آدم خودش رو مشغول نگه داره.

03:36.678 --> 03:37.744
‫آره.

03:39.285 --> 03:43.783
‫یه هدیه برای مهمون افتخاری‌مون آوردم.

03:43.784 --> 03:44.179
‫برای من؟

03:44.180 --> 03:46.819
‫توی شهر خودمون،
‫من یه مغازه‌ی ماگ‌های فانتزی دارم.

03:46.820 --> 03:49.658
‫راضی به زحمت نبودیم.

03:51.330 --> 03:54.365
‫حق داری اسپرسوت رو در سکوت بخوری.

03:54.366 --> 03:59.338
‫چیز جالبیـه. خیلی ممنونم.

03:59.503 --> 04:00.437
‫خب از خودت بگو.

04:00.438 --> 04:03.375
‫من تا حالا یه کارآگاه واقعی رو
‫از نزدیک ندیده بودم.

04:03.540 --> 04:05.409
‫خب، واقعاً چیز زیادی برای گفتن نیست.

04:05.410 --> 04:07.972
‫بیخیال... شغلت حتماً خیلی پرماجراست.

04:07.973 --> 04:11.448
‫نه. شاین، مطمئنم اِلیس نمی‌خواد
‫حرف‌های کاری بزنه.

04:11.449 --> 04:13.286
‫باشه.

04:13.451 --> 04:16.420
‫خب، زندگی شخصیت چی؟

04:16.421 --> 04:16.981
‫تنها زندگی می‌کنی؟

04:16.982 --> 04:20.392
‫راستش ما الان وسطِ

04:20.557 --> 04:21.260
‫یه پرونده‌ی سخت هستیم.

04:21.261 --> 04:24.560
‫بله. یه قتلـه که متاسفانه هنوز حل نشده.

04:24.561 --> 04:27.299
‫هیجان‌انگیزه. بیشتر برام بگو.

04:27.300 --> 04:31.094
‫فکر نکنم مرور کردنش ضرری داشته باشه.

04:31.095 --> 04:35.374
‫باشه، قبوله.
‫ولی همینجا بین خودمون بمونه، باشه؟

04:35.539 --> 04:39.807
‫همه چیز از وقتی شروع شد که ما رو
‫به یه پنت‌هاوس مجلل فرا خوندن.

04:44.383 --> 04:49.355
‫وای. خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم،
‫لباس‌هام هم اصلاً به اینجا نمی‌خوره.

04:49.520 --> 04:51.884
‫یه منظره مثل این،
‫قیمت خیلی بالایی داره.

04:51.885 --> 04:52.489
‫جزئیات و این حرف‌ها رو بیخیال.

04:52.490 --> 04:54.656
‫یه بار توی پراگ، شش هفته
‫توی یه پنت‌هاوس بودم،

04:54.657 --> 04:57.924
‫تا اینکه صاحب‌هاش برگشتن و متوجه شدن.

04:58.496 --> 04:58.990
‫سلام، شما دوتا.

04:58.991 --> 05:02.434
‫هیچ چیزی مثل یه چای کیسه‌ایِ انسانی
‫به آدم صبح بخیر نمیگه.

05:02.599 --> 05:03.929
‫مورد چیه، آلیو؟

05:03.930 --> 05:05.304
‫سیلویـا رِدفرن.

05:05.305 --> 05:08.968
‫منظره‌ی پنج‌ستاره، پایانِ تک‌ستاره.

05:09.133 --> 05:13.445
‫انگار با یه جکوزیِ قاتل طرفیم.

05:14.000 --> 05:18.000
‫« شگفتی‌سازها »

05:21.486 --> 05:23.488
‫از جنازه‌های توی جکوزی متنفرم.

05:23.653 --> 05:24.114
‫زیادی چروکیده می‌شن؟

05:24.115 --> 05:25.819
‫دمای آب همیشه تخمینِ زمانِ مرگ رو

05:25.820 --> 05:27.656
‫برام سخت می‌کنه.

05:27.657 --> 05:29.362
‫علت مرگ چی؟

05:29.527 --> 05:31.088
‫فکر کنم برق‌گرفتگی باشـه.

05:31.089 --> 05:33.123
‫وقتی بذارمش روی تخت تشریح،
‫دنبال علائمِ

05:33.124 --> 05:35.466
‫آسیب قلبی و لرزش بطنی می‌گردم.

05:35.467 --> 05:37.502
‫رابدومیولیز رو هم که حتماً.

05:37.667 --> 05:38.733
‫واسه بی‌سوادها هم میگی؟

05:38.734 --> 05:40.472
‫آسیب قلبی و عضلانی.

05:40.637 --> 05:41.934
‫پس فکر می‌کنی خودکشی بوده؟

05:41.935 --> 05:46.071
‫بعد از اینکه یه نگاه به اون انداختی
‫بیا نظرت رو بهم بگو.

05:52.275 --> 05:55.178
‫انگار جای اون رادیو
‫روی همین میز بوده.

05:55.179 --> 05:56.619
‫خب که چی؟
‫سیلویـا همین‌جوری رادیو رو برداشته،

05:56.620 --> 05:59.491
‫رفته توی جکوزی و انداختتش اون تو؟

05:59.623 --> 06:00.590
‫بمبِ حمومِ خفنی می‌شه.

06:00.591 --> 06:03.319
‫باید با هر کسی که
‫جنازه رو پیدا کرده حرف بزنیم.

06:03.990 --> 06:06.398
‫می‌دونید، اولش فکر کردم خوابیده،

06:06.399 --> 06:10.666
‫بعد نزدیک‌تر شدم و دیدم
‫چشم‌هاش همین‌طوری زل زده.

06:10.667 --> 06:12.163
‫وحشتناک بود.

06:12.328 --> 06:14.604
‫متاسفم. خیلی خوب می‌شناختینش؟

06:14.605 --> 06:15.330
‫آره. یکم.

06:15.331 --> 06:17.673
‫خانم خیلی مهربونی بود.

06:17.674 --> 06:18.575
‫مثل بعضی از مستاجرهای دیگه نبود
‫که با دربان

06:18.576 --> 06:21.414
‫مثل آشغال رفتار می‌کنن.

06:21.579 --> 06:23.338
‫گفتی ساعت ۳:۳۰ صبح پیداش کردی.

06:23.339 --> 06:25.945
‫اون موقعِ صبح توی واحدش
‫چی کار می‌کردی؟

06:25.946 --> 06:29.388
‫خانم رِدفرن حدود ساعت ۳ صبح
‫غذای بیرون‌بر سفارش داده بود.

06:29.389 --> 06:31.523
‫خب. این کار براش عادی بود؟

06:31.688 --> 06:33.887
‫هر وقت تا دیر وقت کار می‌کرد،
‫که خیلی پیش می‌اومد،

06:33.888 --> 06:36.351
‫ولی همیشه به میز من زنگ می‌زد
‫تا خبر بده که غذا تو راهه.

06:36.352 --> 06:38.530
‫خب. وقتی غذا رسید چی شد؟

06:38.695 --> 06:39.629
‫زنگ زدم، جواب نداد.

06:39.630 --> 06:43.325
‫واسه همین اومدم بالا و در زدم.
‫بازم جواب نداد.

06:43.326 --> 06:45.932
‫و اونجا بود که از شاه‌کلیدت استفاده کردی؟

06:45.933 --> 06:46.438
‫نگران شده بودم.

06:46.439 --> 06:50.575
‫می‌خواستم از حالش باخبر بشم،
‫پس اومدم تو و صداش زدم.

06:50.740 --> 06:51.674
‫اونجا بود که صدای جت‌های جکوزی رو شنیدم.

06:51.675 --> 06:55.910
‫پس رفتم توی تراس،
‫و اونجا بود که پیداش کردم.

06:57.648 --> 07:00.112
‫بعدش هم به شما زنگ زدم.

07:00.211 --> 07:02.345
‫باشه لیون، همه‌اش
‫منطقی به نظر می‌رسه.

07:02.521 --> 07:05.018
‫پس چی رو داری به ما نمیگی؟

07:07.251 --> 07:09.087
‫جت‌های جکوزی رو خاموش کردم.
‫متاسفم.

07:09.088 --> 07:11.496
‫اونقدر تلویزیون دیدم که بدونم
‫نباید به چیزی

07:11.497 --> 07:12.354
‫توی صحنه‌ی جرم دست زد،

07:12.355 --> 07:17.997
‫ولی اونجا مرده افتاده بود
‫و آب داشت قل‌قل می‌زد.

07:17.998 --> 07:20.165
‫فقط... حس کردم بی‌احترامیـه.

07:20.330 --> 07:21.066
‫به چیز دیگه‌ای دست زدی؟

07:21.067 --> 07:22.936
‫نه، به هیچی، قسم می‌خورم.

07:22.937 --> 07:24.872
‫خانم رِدفرن هیچ ملاقات‌کننده‌ای نداشت

07:24.873 --> 07:26.479
‫قبل از اینکه بیای اینجا؟

07:26.644 --> 07:27.644
‫هیچکس.

07:27.744 --> 07:28.447
‫کسی نمی‌تونسته همین‌طوری

07:28.448 --> 07:30.207
‫از پارکینگ یا در پشتی بیاد بالا؟

07:30.208 --> 07:32.551
‫نه. هر کسی که بخواد بیاد بالا
‫باید از جلوی میز من رد بشه

07:32.716 --> 07:34.014
‫تا به آسانسور برسه.

07:34.179 --> 07:35.587
‫تو حرفش رو باور کردی؟

07:35.752 --> 07:36.488
‫اگه دروغ بگه چی؟

07:36.489 --> 07:37.049
‫برای دسترسی به

07:37.050 --> 07:40.526
‫آسانسورِ اختصاصیِ پنت‌هاوس به کارتِ کلید نیاز داری.

07:40.691 --> 07:43.496
‫هیچکس ازش استفاده نکرده تا وقتی لیون رفته بالا و جسد رو پیدا کرده.

07:43.661 --> 07:44.727
‫پس شاید قاتل از پله‌ها
‫یواشکی رفته بالا.

07:44.728 --> 07:46.531
‫درهای خروجی در طبقه‌ی لابی
‫قفل هستن،

07:46.532 --> 07:49.259
‫و فقط به عنوان خروجیِ اضطراری قابل دسترسی‌ان

07:49.260 --> 07:49.897
‫اونم از داخل.

07:49.898 --> 07:52.471
‫اما حتی باز شدن اون درها هم
‫باعث می‌شد آژیر به صدا دربیاد.

07:52.472 --> 07:54.297
‫ها؟ پس شاید خودکشی بوده.

07:54.298 --> 07:55.870
‫- بی‌خیال.
‫- چرا که نه؟

07:55.871 --> 07:58.070
‫خب، کی ساعت ۳ صبح غذا سفارش میده

07:58.071 --> 08:01.304
‫و بعد به زندگیِ خودش پایان میده؟

08:01.305 --> 08:03.174
‫بستگی داره.
‫از کجا سفارش داده بود؟

08:03.175 --> 08:04.483
‫میهو، توی خیابون پنجم.

08:04.484 --> 08:05.781
‫ماهیِ کادِ سیاه با سس میسو سفارش داده بود.

08:05.782 --> 08:07.619
‫با مرواریدهای سویای ترافل؟

08:07.784 --> 08:08.443
‫مگه جور دیگه‌ای هم می‌شه خورد؟

08:08.444 --> 08:09.279
‫خب، دیگه قطعی شد.

08:09.280 --> 08:11.721
‫هیچکس از میهو غذا سفارش نمیده
‫که بعد خودکشی کنه،

08:11.722 --> 08:12.623
‫اونم قبل از اینکه غذا برسه.

08:12.624 --> 08:14.988
‫معمولاً صبر می‌کنن
‫تا بعد از اینکه صورت‌حساب بیاد.

08:15.418 --> 08:17.826
‫خب، حق با من بود؟
‫قتلـه؟

08:17.827 --> 08:20.026
‫باشه، همین‌جا دندون روی جگر بذار، دخترخاله.

08:20.027 --> 08:20.664
‫داریم یه داستان تعریف می‌کنیم.

08:20.665 --> 08:22.501
‫خب، واضحه که رادیو
‫خودبه‌خود از روی میز

08:22.502 --> 08:23.964
‫نپریده توی وان،

08:23.965 --> 08:25.801
‫اما اگه سیلویا این کار رو نکرده...

08:25.802 --> 08:26.802
‫پس یکی دیگه کرده.

08:26.803 --> 08:29.431
‫اما گفتی هیچکس دیگه‌ای وارد واحد نشده.

08:29.432 --> 08:30.465
‫- دوربین‌های مداربسته؟
‫- نه.

08:30.466 --> 08:31.708
‫من تمام فیلم‌ها رو زیر و رو کردم.

08:31.709 --> 08:33.138
‫تمام ورودی‌های ساختمون، هیچی نبود.

08:33.139 --> 08:34.612
‫حق با نگهبان بود.
‫هیچکس بالا نرفته بود.

08:34.613 --> 08:37.549
‫نه وارد شده بود، نه خارج.
‫یه جنایتِ غیرممکنه.

08:37.550 --> 08:40.178
‫چرنده. ما توی دوران کاریِ پرفراز و نشیب‌مون،

08:40.179 --> 08:42.818
‫چندین بار کارهای غیرممکن انجام دادیم.

08:42.819 --> 08:43.280
‫حق با اونه.

08:43.281 --> 08:45.887
‫هر چیزی یه توضیحی داره،
‫درست مثل هر شعبده‌بازی‌ای.

08:45.888 --> 08:47.185
‫که ما رو می‌رسونه به انگیزه.

08:47.186 --> 08:48.626
‫خب، اون موقع،
‫باید می‌فهمیدیم که

08:48.627 --> 08:52.059
‫سیلویا ردفرن واقعاً چه جور آدمی بوده.

08:52.862 --> 08:54.666
‫کی می‌خواسته بکُشدش؟

08:54.831 --> 08:55.963
‫من هماهنگ‌کننده‌ی پروژه‌هاش بودم

08:55.964 --> 08:58.735
‫توی این پنج سال اخیر.

08:58.736 --> 09:01.166
‫دیدم که به آدم‌های زیادی کمک کرده.

09:01.167 --> 09:02.575
‫مثلاً کارهای خیریه؟

09:02.740 --> 09:03.498
‫نه.

09:03.499 --> 09:05.677
‫سیلویا هیچوقت کاری رو مجانی انجام نمی‌داد.

09:05.842 --> 09:07.271
‫اون کارگزارِ منافعِ محرمانه بود،

09:07.272 --> 09:10.978
‫متخصص در رسیدگی به پیشامدهای سطح بالا
‫و پیدا کردن راه‌حل‌ها.

09:10.979 --> 09:12.980
‫پس کارچاق‌کن بوده؟

09:12.981 --> 09:14.686
‫درسته، آدرین؟

09:14.851 --> 09:16.589
‫این اصطلاحِ عامیانه‌اشـه.

09:16.754 --> 09:18.690
‫وقتی زندگیِ پولدارها و آدم‌های معروف
‫از هم می‌پاشید،

09:18.855 --> 09:19.789
‫برای کمک، بدو‌بدو می‌اومدن پیش سیلویا.

09:19.790 --> 09:22.792
‫مثل اولیویا پاپ، ولی با شهرت کمتر.

09:22.793 --> 09:25.696
‫دقیقاً. تا حالا چیزی درباره‌ی رسواییِ

09:25.697 --> 09:28.700
‫شاهزاده‌ی بلغارستان شنیدین؟

09:28.898 --> 09:29.602
‫نه.

09:29.767 --> 09:30.767
‫نکته‌اش هم همینه.

09:30.867 --> 09:32.638
‫سیلویا باعث می‌شد مشکلات غیب بشن.

09:32.803 --> 09:33.770
‫و وقتی می‌رفتن،
‫دیگه واقعاً تموم شده بودن.

09:33.771 --> 09:35.574
‫این اواخر متوجه تغییری در روحیه‌اش شدین؟

09:35.575 --> 09:38.170
‫بابت چیزی ناراحت یا نگران بود؟

09:38.171 --> 09:38.643
‫اصلاً.

09:38.644 --> 09:40.777
‫اوضاع مثل همیشه بود.

09:40.778 --> 09:41.877
‫تمام روز مثل سگ کار می‌کرد

09:41.878 --> 09:44.011
‫و بعد توی جکوزی لم می‌داد
‫و نوشیدنی می‌خورد.

09:44.012 --> 09:45.441
‫قطعاً منم با بخش دوم

09:45.442 --> 09:46.409
‫این سبک زندگی پایه‌ام.

09:46.410 --> 09:49.412
‫پس این قضیه‌ی جکوزی، برنامه‌ی هر شبش بود؟

09:49.413 --> 09:53.053
‫آره. یکم تنقلات،
‫یکم نوشیدنی و...

09:53.054 --> 09:54.857
‫صدای اریتا هم تا آخر زیاد بود.

09:54.858 --> 09:58.631
‫سیلویا این اواخر داشت مشکلِ
‫کسِ دیگه‌ای رو حل می‌کرد؟

09:58.796 --> 10:01.094
‫مشتریِ فعلیش اسپنسر ثورن بود.

10:01.095 --> 10:02.491
‫همون میلیاردرِ حوزه‌ی تکنولوژی؟

10:02.492 --> 10:03.030
‫اوهوم.

10:03.031 --> 10:06.429
‫سیلویا رو استخدام کرده بود
‫تا درباره‌ی یک موضوعِ حساس مشورت بده.

10:06.430 --> 10:09.773
‫چی شده؟ هوش مصنوعی از کنترل خارج شده؟
‫همه‌مون بدبخت شدیم؟

10:09.774 --> 10:10.400
‫اگه جزئیاتش رو می‌خواید،

10:10.401 --> 10:13.437
‫باید با خودِ اون آقا صحبت کنید.

10:15.406 --> 10:19.717
‫اسپنسر ثورن. ثروتمند، قدرتمند، رعب‌آور.

10:19.718 --> 10:22.445
‫شبیه به همون بتمن‌های استاندارد سیلیکون‌ولیـه.

10:22.446 --> 10:24.315
‫یه لحظه صبر کن.
‫یادم میاد جسیکا می‌گفت

10:24.316 --> 10:26.724
‫که چند وقت پیش یه مقاله
‫درباره‌ی ثورن نوشته.

10:26.725 --> 10:28.451
‫وقتشه از آپشنِ تماس با دوست استفاده کنیم.

10:28.452 --> 10:30.387
‫خیلی خب، تند نرید ببینم.

10:30.388 --> 10:31.553
‫جسیکا کیه؟

10:31.554 --> 10:33.666
‫دوست‌دخترِ الیسـه.

10:33.831 --> 10:35.634
‫و یه خبرنگارِ تحقیقیِ بسیار بااستعداد.

10:35.635 --> 10:37.636
‫چه عالی.

10:37.637 --> 10:40.001
‫چند وقته باهم در رابطه‌این؟

10:40.002 --> 10:40.529
‫رابطه‌تون جدیـه...

10:40.530 --> 10:43.004
‫می‌دونی دیگه‌ چی جدیـه؟

10:43.005 --> 10:43.400
‫قتل.

10:43.401 --> 10:47.008
‫پس به جسیکا زنگ زدیم
‫چون یه سری خبرهای دست‌اول

10:47.009 --> 10:47.569
‫درباره‌ی اسپنسر ثورن داشت.

10:47.570 --> 10:49.208
‫وقتی داشتم برای مقاله‌ام درباره‌ی سابقه‌ی ثورن
‫تحقیق می‌کردم،

10:49.209 --> 10:52.607
‫انتظار داشتم یه ردپایی از ویرانی
‫پشت سرش پیدا کنم.

10:52.608 --> 10:54.818
‫قطعاً جای تعجب هم نداشت.

10:54.819 --> 10:55.478
‫اما متوجه شدم

10:55.479 --> 10:56.688
‫که توی این سال‌ها واقعاً آروم شده.

10:56.689 --> 11:00.792
‫آره، چند میلیارد دلار پول
‫معمولاً زهرِ آدم رو می‌گیره.

11:00.924 --> 11:03.795
‫نه، موضوع فراتر از این‌هاست.
‫به‌خاطرِ همسرش، مارگو ثورنـه.

11:03.960 --> 11:05.125
‫همونی که همیشه به همه پول می‌بخشه.

11:05.126 --> 11:06.995
‫کدوم همه؟ به من که چیزی نرسیده.

11:06.996 --> 11:08.524
‫منظورش آدم‌های نیازمنده، مکس.

11:08.525 --> 11:09.998
‫ببخشید، جس.
‫داشتی می‌گفتی؟

11:09.999 --> 11:11.802
‫مارگو یه قطبِ نیکوکاریـه.

11:11.803 --> 11:14.431
‫خیریه‌های جهانی، حفاظت از حیات‌وحش،

11:14.432 --> 11:16.334
‫حمایت از رفاه و آموزشِ بچه‌ها

11:16.335 --> 11:18.270
‫در کشورهای در حال توسعه،
‫و این لیست همینطور ادامه داره.

11:18.271 --> 11:20.206
‫اما بعضی‌ها میگن بزرگترین دستاوردش

11:20.207 --> 11:22.010
‫بازسازی تصویرِ شوهرش بوده.

11:22.011 --> 11:23.473
‫پس ببر رو رام کرده؟

11:23.474 --> 11:25.112
‫فقط می‌تونم بگم که اون

11:25.113 --> 11:25.783
‫جنبه‌ی مهربون‌ترِ اسپنسر رو بیدار کرد.

11:25.784 --> 11:28.445
‫اون‌ها باهم یه بنیاد بین‌المللی راه انداختن،

11:28.446 --> 11:29.886
‫و حالا اسپنسر همه‌جا با اون سفر می‌کنه.

11:29.887 --> 11:30.821
‫همین اواخر آفریقای جنوبی بود،

11:30.822 --> 11:33.483
‫و داشت برای پی‌کنیِ یه مدرسه جدید کمک می‌کرد.

11:33.484 --> 11:35.584
‫پس یه میلیاردر که ترسی نداره
‫دستش خاکی بشه.

11:35.585 --> 11:38.026
‫و این تنها آتوییـه که می‌تونی ازش پیدا کنی.

11:38.027 --> 11:39.654
‫نه رسوایی‌ای، نه جذابیتی.

11:39.655 --> 11:42.096
‫پس چرا یه آدمِ پاک و تمیزی
‫مثل اسپنسر ثورن

11:42.097 --> 11:45.628
‫باید یه کارچاق‌کنِ حرفه‌ای استخدام کنه؟

11:48.000 --> 11:55.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

11:58.476 --> 12:00.851
‫اگه من اینجا مُردم،
‫من رو کنار یه حوضِ ماهیِ کوی دفن کنید

12:00.852 --> 12:03.646
‫با چند پاف عطرِ هنری ژاک.

12:04.053 --> 12:06.418
‫- چی؟
‫- دقیقاً.

12:14.360 --> 12:16.263
‫مارگو ثورن؟

12:16.593 --> 12:17.428
‫بله؟

12:17.429 --> 12:18.594
‫کارآگاه الیس هستم.

12:18.595 --> 12:19.298
‫منم مکسـم.

12:19.299 --> 12:20.740
‫پلیس؟

12:20.905 --> 12:22.532
‫موضوع درباره‌ی سیلویا ردفرنـه؟

12:22.533 --> 12:24.974
‫از شنیدن اون خبر واقعاً متاسف شدیم.

12:24.975 --> 12:25.469
‫پس می‌شناختینش؟

12:25.470 --> 12:26.976
‫من فقط به واسطه‌ی شهرتش.

12:26.977 --> 12:29.914
‫اما شوهرم به تازگی استخدامش کرده بود.

12:30.079 --> 12:30.848
‫اون می‌تونه بیشتر بهتون توضیح بده.

12:30.849 --> 12:32.278
‫کجا می‌تونیم پیداش کنیم؟

12:32.279 --> 12:32.674
‫اون پشت.

12:32.675 --> 12:35.853
‫داره با کاپیتان جک
‫تمرین‌های صبحگاهیش رو انجام میده.

12:35.854 --> 12:37.614
‫کاپیتان جک؟

12:37.790 --> 12:38.713
‫بهش میگیم کاپیتان جک

12:38.714 --> 12:40.517
‫چون خیلی خفنه.

12:40.518 --> 12:43.058
‫اما دلیل دیگه‌اش اینه که
‫زخمی کنار ساحل پیدا شد،

12:43.059 --> 12:45.126
‫و همسرم عاشقِ نجات دادن حیوانات

12:45.127 --> 12:45.797
‫برای خیریه‌ی حیات‌وحششـه.

12:45.798 --> 12:49.493
‫اون دوست داره تصور کنه که جک از یه
‫غرقش شدنِ کشتیِ دراماتیک جون سالم به در برده،

12:49.494 --> 12:50.725
‫واسه همین، کاپیتان جک.

12:50.726 --> 12:55.268
‫قراره من رو قضاوت کنه؟
‫چون اگه اینطوره، داره سنگ تموم می‌ذاره.

12:55.269 --> 12:56.203
‫جک اتفاقاً خیلی هم مهربونه.

12:56.204 --> 13:00.009
‫بخشی از خانواده نجات‌یافته‌های ما
‫توی ملک شده،

13:00.010 --> 13:02.572
‫و جِب از همه‌شون مراقبت می‌کنه.

13:02.573 --> 13:06.114
‫آره، ما اینجا لاما، لاک‌پشتِ دریایی، لِمور داریم...

13:06.115 --> 13:07.676
‫تدارکاتِ جمع کردنِ اون همه فضولات خیلی سخته.

13:07.677 --> 13:11.086
‫حتماً یه جدولِ اکسل و یه معده‌ی قوی دارید.

13:11.087 --> 13:12.649
‫چطوره قدم بزنیم؟

13:13.188 --> 13:15.024
‫هنوزم باورم نمی‌شه.

13:15.025 --> 13:17.026
‫سیلویا برای خودش اعجوبه‌ای بود.

13:17.027 --> 13:19.490
‫می‌شه بپرسیم چی شد
‫که خانم رِدفِرن رو استخدام کردید؟

13:19.491 --> 13:21.525
‫داشتم به این فکر می‌کردم
‫که وارد گودِ رقابت برای شهرداری بشم،

13:21.526 --> 13:23.692
‫و از سیلویا خواستم که
‫درباره‌ی رقبام تحقیق کنه.

13:23.693 --> 13:25.628
‫شک داشتید که بعضی از کاندیداها،

13:25.629 --> 13:27.971
‫خیلی حساب پاکی ندارن.

13:27.972 --> 13:29.698
‫خب، این شهر دیگه همون جایی نیست

13:29.699 --> 13:31.073
‫که یه زمانی عاشقش شدم.

13:31.074 --> 13:32.602
‫تاریک‌تر و ناآرام شده.

13:32.603 --> 13:35.242
‫لازم نیست به شما دو نفر بگم
‫که همین انتخابات قبلی،

13:35.243 --> 13:38.950
‫یه کمیسر پلیس فاسد
‫کاندیدای این مقام شده بود.

13:39.115 --> 13:39.884
‫اون قضیه.

13:39.885 --> 13:41.446
‫وقتی سیلویا مرد، شما کجا بودید؟

13:41.447 --> 13:42.986
‫دقیقاً کی بود؟

13:42.987 --> 13:44.713
‫حدود ساعت ۳:۳۰ صبحِ امروز.

13:44.714 --> 13:47.749
‫توی آپارتمانم در مرکز شهر
‫تخت خوابیده بودم.

13:47.750 --> 13:49.322
‫اینجا اتاق‌خواب کافی نداشت.

13:49.323 --> 13:52.160
‫اگه صبحِ زود جلسه داشته باشم،
‫معمولاً مرکزِ شهر می‌مونم.

13:52.161 --> 13:54.624
‫ولی نگهبانِ ساختمونم می‌تونه تایید کنه.

13:54.625 --> 13:56.296
‫همسرتون چی؟
‫اون پیشتون بود؟

13:56.297 --> 13:56.791
‫اون اینجا بود،

13:56.792 --> 13:59.101
‫داشت برای یکی از خیریه‌هاش مراسمِ برگزار می‌کرد.

13:59.102 --> 14:00.762
‫ولی اصلاً چرا اینا مهمه؟

14:00.763 --> 14:04.942
‫مرگِ سیلیویای بیچاره
‫قطعاً یه حادثه‌ی تلخ بود،

14:04.943 --> 14:06.075
‫یا شایدم خودکشی.

14:06.076 --> 14:08.638
‫خودکشی؟
‫چرا این حرف رو می‌زنی؟

14:08.639 --> 14:10.640
‫اون با یه مشت آدمِ خیلی سمی سر و کله می‌زد،

14:10.641 --> 14:12.411
‫که تصور می‌کنم خیلی پُرتنش بوده باشه.

14:12.412 --> 14:16.955
‫تعجب نمی‌کنم اگه دیگه همه‌چی
‫براش غیرقابل‌تحمل شده باشه.

14:17.120 --> 14:18.483
‫متاسفم که این رو میگم،
‫ولی تحقیقات اولیه‌ی ما

14:18.484 --> 14:21.354
‫نشون میده که خانم ردفِرن به قتل رسیده.

14:21.355 --> 14:22.620
‫چی؟

14:22.961 --> 14:24.753
‫آخه کی ممکنه بخواد اون رو بکشه؟

14:24.754 --> 14:26.997
‫خب، ما هم امیدوار بودیم شما بتونید
‫توی این زمینه بهمون کمک کنید.

14:26.998 --> 14:28.724
‫شما تنها مشتری فعلیش بودید،

14:28.725 --> 14:31.364
‫و اینجور آدم‌های کله‌گنده که
‫گندکاری‌ها رو لاپوشونی می‌کنن،

14:31.365 --> 14:33.234
‫گاهی اوقات دشمن‌های زیادی پیدا می‌کنن.

14:33.235 --> 14:35.137
‫شاید یکی از رقبای شهرداری‌تون

14:35.138 --> 14:37.877
‫فهمیده که اون داشته آمارشون رو درمی‌آورده.

14:38.042 --> 14:39.273
‫آره، خب آخرین باری
‫که با هم حرف زدیم، سیلیویا گفت

14:39.274 --> 14:43.608
‫که یه سری آتو از یکی دیگه
‫از نامزدها پیدا کرده.

14:43.949 --> 14:45.213
‫- نگفت اون آدم کیه؟
‫- نه.

14:45.214 --> 14:47.017
‫قرار بود تا چند روزِ دیگه همدیگه رو ببینیم،

14:47.018 --> 14:48.887
‫تا وقتی که شک و شبهه‌هاش برطرف بشه.

14:48.888 --> 14:49.547
‫شاید یکی از اونا تصمیم گرفته

14:49.548 --> 14:52.892
‫مناظره رو بی‌خیال بشه
‫و صاف بره سراغِ آدم‌کشی.

14:55.059 --> 14:56.026
‫دوازده‌تا نامزد؟

14:56.027 --> 14:57.654
‫مگه این شغل تاج و خدمات دندون‌پزشکیِ رایگان هم داره؟

14:57.655 --> 15:00.195
‫خیلی از مردم جذب پست‌های قدرت می‌شن.

15:00.196 --> 15:01.229
‫فقط بحث مزایاش نیست.

15:01.230 --> 15:03.396
‫آره، شاپرک‌ها هم جذب شعله می‌شن.

15:03.397 --> 15:06.004
‫اما معنیش این نیست که مسئولیت
‫اداره‌ی برق رو بدیم دستشون.

15:09.073 --> 15:10.436
‫گزارش پزشکی قانونی اومد.

15:10.437 --> 15:13.945
‫مثل اینکه آزمایشگاه یه سری
‫اثرانگشت از صحنه‌ی قتل پیدا کرده.

15:13.946 --> 15:16.145
‫- هویتش معلوم شد؟
‫- آره.

15:16.146 --> 15:18.081
‫یهو، جناب سیاهی‌لشکر

15:18.082 --> 15:20.744
‫خیلی مشکوک به نظر می‌رسه.

15:28.752 --> 15:29.752
‫کارآگاه‌ها.

15:29.753 --> 15:32.096
‫ببخشید، داشتم چراغ‌ها رو خاموش می‌کردم.

15:32.932 --> 15:33.525
‫امیدوارم مشکلی نداشته باشه.

15:33.526 --> 15:35.758
‫می‌دونی چی مشکل داره؟ دروغ گفتن به ما.

15:35.759 --> 15:37.859
‫کاشف به عمل اومد که اسم واقعیت اورین کلیستـه،

15:37.860 --> 15:39.972
‫تبهکاری که دوبار محکوم شده و سابقه

15:40.137 --> 15:41.104
‫- ورود غیرقانونی توی پرونده‌اش هست.
‫- می‌تونم توضیح بدم.

15:41.105 --> 15:42.699
‫برای این کار زیاد وقت داریم.

15:42.700 --> 15:43.403
‫تبریک میگم، اورین.

15:43.404 --> 15:44.866
‫همین الان برای خودت
‫یه اتاق بدون پنجره خریدی

15:44.867 --> 15:47.045
‫با چراغ‌های وزوزکُن و بدون تنقلات.

15:47.210 --> 15:50.048
‫برگرد. دست‌هات رو بذار پشت کمرت.

16:00.619 --> 16:02.455
‫ببین، دوتامون می‌دونیم که راحت می‌تونستی

16:02.456 --> 16:04.996
‫سیستم امنیتی آسانسور اختصاصی رو هک کنی

16:04.997 --> 16:05.887
‫تا این حقیقت رو که زودتر از ادعات

16:05.888 --> 16:09.066
‫به پنت‌هاوس سیلویا ردفرن رفتی رو مخفی کنی.

16:09.067 --> 16:09.561
‫نه. من این کار رو نکردم.

16:09.562 --> 16:11.893
‫اثرانگشتت هم روی رادیویی بود
‫که بهش شوک وارد کرد و کشتش.

16:11.894 --> 16:13.664
‫- من فکر کردم...
‫- این رو چطوری توضیح میدی؟

16:13.665 --> 16:16.601
‫من بهش کمک کردم
‫مبل‌های حیاط رو سر هم کنه،

16:16.602 --> 16:18.735
‫و... اون بهم اجازه داد موقعی که داشتم...

16:18.736 --> 16:20.045
‫کار می‌کردم، آهنگم رو پخش کنم.

16:20.210 --> 16:20.836
‫می‌دونی من چی فکر می‌کنم؟

16:20.837 --> 16:22.508
‫فکر می‌کنم تو با یه اسم جعلی
‫این شغل رو گرفتی

16:22.509 --> 16:23.476
‫تا سوابق کیفریت رو مخفی کنی،

16:23.477 --> 16:25.511
‫بعد سیلویا از قضیه بو برد و تو هم کشتیش.

16:25.512 --> 16:29.152
‫نه! من هیچوقت به سیلویا صدمه نمی‌زنم.

16:29.153 --> 16:30.781
‫اون زندگی من رو عوض کرد.

16:31.023 --> 16:32.552
‫چطوری این کار رو کرد؟

16:32.717 --> 16:34.058
‫من توی دردسر افتاده بودم و...

16:34.059 --> 16:36.159
‫و سیلویا بهم کمک کرد
‫گذشته‌ام رو کنار بذارم.

16:36.160 --> 16:37.028
‫تو اون رو به‌عنوان کارچاق‌کن استخدام کردی؟

16:37.029 --> 16:40.064
‫ما توی شرکت حقوقیش همدیگه رو دیدیم،
‫اون موقع که یه وکیل کله‌گنده بود،

16:40.065 --> 16:42.957
‫منم یکی از پرونده‌های خیریه‌ی رایگانشون بودم.

16:42.958 --> 16:45.432
‫اون برام تخفیف در مجازات گرفت،
‫ولی وقتی آزاد شدم،

16:45.433 --> 16:46.268
‫هیچ‌جا بهم کار نمی‌دادن.

16:46.269 --> 16:47.764
‫سیلویا تنها کسی بود که بهم کمک کرد.

16:47.765 --> 16:51.174
‫اون کمکت کرد اسمت رو عوض کنی و برات کار پیدا کرد

16:51.175 --> 16:53.176
‫تا نگهبان ساختمونش بشی.

16:53.177 --> 16:54.078
‫بدون اون، من...

16:54.079 --> 16:56.939
‫نمی‌تونم تصور کنم الان کجا بودم.

16:57.115 --> 16:58.214
‫پس پای همین داستانت می‌مونی، هان؟

16:58.215 --> 17:01.514
‫قسم می‌خورم، تمام شب
‫پشت میزم بودم تا اینکه

17:01.515 --> 17:05.750
‫سفارش غذای همیشگی
‫پنجشنبه‌هاش رو براش بردم بالا.

17:07.290 --> 17:07.949
‫داشت راستش رو می‌گفت.

17:07.950 --> 17:10.391
‫ما دوربین‌های امنیتی ساختمون سیلویا رو

17:10.392 --> 17:11.062
‫توی شب قتل چک کردیم،

17:11.063 --> 17:13.097
‫و لیون پشت میزش نشسته بود،
‫دقیقاً همون موقعی که قاتل

17:13.098 --> 17:14.428
‫رادیو رو انداخته توی جکوزی.

17:14.429 --> 17:15.429
‫این کار باعث نوسان برق شده.

17:15.430 --> 17:17.893
‫ما دیدیم که چراغ‌های لابی
‫دقیقاً همون لحظه چشمک زدن.

17:17.894 --> 17:21.139
‫پس امکان نداره لیون سیلویا رو کُشته باشه.

17:21.304 --> 17:23.041
‫خانم، بهتون که گفتم،

17:23.042 --> 17:25.043
‫ما هنوز نتونستیم منشا

17:25.044 --> 17:26.110
‫لیزرهای آدم‌فضایی‌ها رو پیدا کنیم.

17:26.111 --> 17:28.938
‫حتماً. اولین نفری که
‫بهش زنگ بزنم شما هستید.

17:29.279 --> 17:31.445
‫دقیقاً بعد از اینکه به کاپیتان کرک خبر دادم.

17:31.446 --> 17:32.347
‫چه خبر؟

17:32.348 --> 17:34.646
‫از ماه کامل متنفرم.

17:34.647 --> 17:35.152
‫به اینا گوش کن.

17:35.153 --> 17:37.385
‫یه پورتال کنار یه رستوران دنیز باز شده.

17:37.386 --> 17:40.091
‫یه مسافر زمان توی دستشویی صحرایی گیر کرده.

17:40.092 --> 17:40.817
‫این یکی خیلی بوداره.

17:40.818 --> 17:44.492
‫و همسایه‌ام هم یه سوکوبوسـه، پس...

17:44.690 --> 17:47.462
‫راستش این یکی رو بررسی می‌کنم.

17:47.627 --> 17:49.893
‫همون مشتری‌های همیشگی
‫شب‌های ماه کامل هستن.

17:51.070 --> 17:53.104
‫دیوونه‌خونه. چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

17:53.105 --> 17:55.832
‫بگذریم، اون لیست نامزدهایی که

17:55.833 --> 17:58.902
‫سیلویا ردفرن داشت
‫ازشون تحقیق می‌کرد چی شد؟

17:59.210 --> 18:02.443
‫یعنی باید باهمه‌شون حرف می‌زدیم.

18:02.444 --> 18:04.973
‫خب، چطوری می‌شه یه سیاست‌مدار رو وادار کرد

18:04.974 --> 18:07.185
‫تاریک‌ترین و عمیق‌ترین رازهاش رو لو بده؟

18:07.350 --> 18:08.614
‫فقط کافی بود یکم موها و آرایشمون رو تغییر بدیم.

18:08.615 --> 18:13.015
‫و وقتی شروع به حرف زدن کردن،
‫دیگه ول‌کن نبودن.

18:13.191 --> 18:13.949
‫عزیزم، کاملاً باورت می‌کنم.

18:13.950 --> 18:16.820
‫آخه کی بوده که وسط روز توی خواب راه نره،

18:16.821 --> 18:19.625
‫نره سمت استخر و بعد نیفته روی کارگر استخر؟

18:19.626 --> 18:20.660
‫اونم لخت؟

18:20.825 --> 18:21.957
‫نگران نباش فرزندم.

18:21.958 --> 18:25.268
‫خواهر ماریا ایگناسیو آدمای زیادی رو
‫می‌شناسه که نزدیک ۴۰ سالشونه،

18:25.269 --> 18:26.137
‫توی زیرزمین خونه‌ی والدین‌شون زندگی می‌کنن

18:26.138 --> 18:30.241
‫و هنوز با یه خرس عروسکی
‫به اسم آقای اسناگلز می‌خوابن.

18:30.406 --> 18:33.606
‫آیا اشتباهه که از پول مالیات مردم
‫برای بازسازی دفترت

18:33.607 --> 18:35.806
‫به سبک سریال دانتون اَبی استفاده کنی؟

18:35.807 --> 18:38.183
‫به نظر من که عالیـه!

18:39.382 --> 18:40.844
‫اگه اینا بهترین و باهوش‌ترین آدم‌های

18:40.845 --> 18:43.979
‫این شهر هستن،
‫شاید منم باید کاندید شهرداری بشم.

18:43.980 --> 18:46.553
‫می‌تونم مدیر کمپینت باشم؟

18:46.554 --> 18:46.883
‫هوم.

18:46.884 --> 18:49.721
‫ولی به یه شعار تبلیغاتی خوب نیاز داری.

18:49.722 --> 18:50.227
‫یافتم.

18:50.228 --> 18:53.692
‫ریکی برای شهرداری.
‫رسوایی کمتر، زرق‌وبرق بیشتر.

18:53.693 --> 18:55.299
‫یا به من رای بدید.

18:55.464 --> 18:57.304
‫من به این شهر تنبیهی رو میدم که حقشـه.

18:57.433 --> 19:00.172
‫این شاید برای رای‌دهنده‌های معمولی
‫یکم زیاده‌روی باشه.

19:00.337 --> 19:00.798
‫راست میگی.

19:00.799 --> 19:02.338
‫فهمیدم!

19:02.339 --> 19:02.866
‫به ریکی رای بدید.

19:02.867 --> 19:06.507
‫هیچوقت پست دولتی نداشته،
‫ولی تا حالا کلی از ادارات بیرونش کردن.

19:06.508 --> 19:09.004
‫خیلی‌خب بچه‌ها، بیاید تمرکز کنیم.

19:09.005 --> 19:10.644
‫زود باشید.

19:10.809 --> 19:12.777
‫واقعاً فکر نمی‌کنم دعوت کردن الیس

19:12.778 --> 19:14.009
‫ایده‌ی خوبی بوده باشه، ویو.

19:14.010 --> 19:17.012
‫می‌دونستم این حس رو داری.
‫واسه همین بهت نگفتم.

19:17.013 --> 19:18.981
‫اگه یکی از ما سوتی بده،
‫کل نقشه‌ی سرقت الماسمون

19:18.982 --> 19:21.390
‫نقش‌برآب می‌شه و زندگی‌مون هم به باد میره.

19:21.391 --> 19:21.984
‫بهش اعتماد نداری؟

19:21.985 --> 19:24.756
‫نه، معلومه که دارم.
‫ولی توی دنیای خودش، نه دنیای ما.

19:24.757 --> 19:28.266
‫نه، منظورم اون نبود.
‫منظورم در رابطه با دخترمونه.

19:28.431 --> 19:29.266
‫الیس یکی از آدم‌خوب‌هاست.

19:29.267 --> 19:31.466
‫می‌دونم همیشه هوای مکس رو داره،

19:31.467 --> 19:32.632
‫ولی اونا باهم نیستن، ویو.

19:32.633 --> 19:34.800
‫دست بردار. نگاشون کن.

19:35.207 --> 19:36.834
‫همینجوری ایستاده بود.

19:36.835 --> 19:39.244
‫اون پلیسـه، این کلاهبردار.

19:39.409 --> 19:41.102
‫تو یه آدم بزن‌بهادر بودی. من یه اشرافی.

19:41.103 --> 19:44.139
‫چند نفر بهمون گفتن که این رابطه ته نداره؟

19:44.381 --> 19:46.811
‫ولی با این حال، ببین چی ساختیم.

19:46.812 --> 19:48.286
‫کارمون خوب بود.

19:48.451 --> 19:49.979
‫آره. همینطوره.

19:49.980 --> 19:51.817
‫کارت خوب بود.

19:52.818 --> 19:56.524
‫جرج، شاین، پیراشکی‌های خرچنگم
‫دارن سرد می‌شن.

19:56.525 --> 19:58.758
‫اومدیم.

20:00.859 --> 20:03.465
‫چیزی در مورد نامزدها دستگیرتون شد؟

20:03.466 --> 20:04.499
‫یه خروار انحرافات اخلاقی.

20:04.500 --> 20:07.095
‫ولی هیچکدوم در حدی نبود
‫که بخوان سیلویا رو بکشن.

20:07.096 --> 20:08.899
‫همه‌شون هم مدرک عدم حضور در صحنه داشتن.

20:08.900 --> 20:09.669
‫به جز این یارو،

20:09.670 --> 20:12.376
‫رابرت لنگ، که انگیزه قوی‌ای داشت.

20:16.578 --> 20:18.909
‫کارتون واقعاً عالی بود که تونستید رابطه‌ی بین

20:18.910 --> 20:21.175
‫کمیسر روسو و رومن لاک رو فاش کنید.

20:21.176 --> 20:24.453
‫واقعاً تکون‌دهنده است که چطور
‫به اعتماد مردم خیانت کرد.

20:24.454 --> 20:25.113
‫اگه شما به عنوان شهردار انتخاب بشید،

20:25.114 --> 20:27.115
‫امیدوارم دوره‌ی ریاست شما
‫متفاوت باشه، آقای لنگ.

20:27.116 --> 20:29.260
‫اول، باید از سد اسپنسر ثورن بگذرید.

20:29.261 --> 20:32.330
‫درسته. ولی شما نیومدین
‫که در مورد اون از من بپرسید.

20:32.495 --> 20:34.188
‫می‌خواید بدونید من سیلویا
‫ردفرن رو کُشتم یا نه.

20:34.189 --> 20:35.959
‫وای. یه سیاست‌مدار که رُک حرف می‌زنه.

20:35.960 --> 20:39.336
‫خوب می‌دونم که ثورن، سیلویا رو
‫استخدام کرده بود تا در موردم تحقیق کنه.

20:39.337 --> 20:40.029
‫مطمئنم این رو هم خوب می‌دونید

20:40.030 --> 20:42.306
‫که سیلویا از دوره‌ی مخفیانه‌ی
‫ترک اعتیادتون باخبر شده بود.

20:42.307 --> 20:44.869
‫این قطعاً می‌تونست
‫کارزار انتخاباتی‌تون رو از مسیر خارج کنه.

20:44.870 --> 20:45.276
‫شاید.

20:45.277 --> 20:46.772
‫بعد از بیانیه‌ی مطبوعاتی‌ای که

20:46.773 --> 20:48.643
‫قراره منتشر بشه، معلوم می‌شه.

20:48.808 --> 20:49.709
‫تصمیم گرفتید علنیـش کنید؟

20:49.710 --> 20:50.974
‫خسته شده بودم از اینکه با دروغ زندگی کنم.

20:50.975 --> 20:54.175
‫چند سال پیش رفتم برای ترک،
‫و خیلی خجالت می‌کشیدم.

20:54.176 --> 20:56.354
‫نمی‌خواستم کسی بویی ببره.

20:56.519 --> 20:58.322
‫اما حالا می‌فهمم که اون کار اشتباه بود.

20:58.323 --> 21:01.083
‫و وقتش رسیده که داستانم رو
‫با دنیا به اشتراک بذارم،

21:01.084 --> 21:02.425
‫به این امید که به بقیه کمک کنه.

21:02.426 --> 21:05.363
‫دیگه چیزی ندارم که بابتش خجالت بکشم.

21:05.528 --> 21:08.365
‫ولی این رو هم می‌دونم که سیلویا یه چیز...

21:08.366 --> 21:11.369
‫دندون‌گیر درباره یکی دیگه از نامزدها پیدا کرده بود.

21:11.534 --> 21:13.371
‫اون کی می‌تونه باشه؟

21:46.503 --> 21:48.769
‫پلیس! تکون نخور!

21:49.605 --> 21:52.036
‫آخر شبی اومدی پول برداشت کنی؟

21:57.448 --> 21:58.811
‫قضیه اونی نیست که به نظر میاد.

21:58.812 --> 22:01.385
‫لیون بهمون گفت که اینجایی،
‫ولی الان نصفه‌شبـه

22:01.386 --> 22:02.584
‫و همه‌ی چراغ‌ها هم خاموش بودن.

22:02.585 --> 22:03.211
‫پس چیزی که به‌نظر می‌رسه اینـه

22:03.212 --> 22:05.323
‫که داشتی به گاوصندوق سیلویا دستبرد می‌زدی.

22:05.324 --> 22:06.621
‫گاوصندوقی که در موردش به ما نگفته بودی.

22:06.622 --> 22:09.889
‫بماند که این همه پنتوز هم اینجاست.

22:10.087 --> 22:12.154
‫یعنی پول نقد. همه‌ی بچه خفن‌ها
‫از این کلمه استفاده می‌کنن.

22:12.155 --> 22:15.289
‫اصلاً روحم هم خبر نداشت
‫که توی گاوصندوق پول نقده.

22:15.290 --> 22:18.468
‫اومده بودم دنبال پرونده‌ی اسپنسر ثورن بگردم.

22:18.469 --> 22:20.503
‫چه جالب. ما هم دقیقاً واسه همین اینجاییم.

22:20.504 --> 22:22.769
‫بذار حدس بزنم. می‌خواستی اون رو بدی به لنگ

22:22.770 --> 22:23.836
‫تا به کارزار انتخاباتیـش کمک کنی.

22:23.837 --> 22:24.936
‫شما از کجا می‌دونستید؟

22:24.937 --> 22:26.411
‫لنگ بهمون گفت.

22:26.576 --> 22:26.938
‫چی؟

22:26.939 --> 22:28.005
‫اون بهمون گفت که تو رو استخدام کرده
‫تا براش جاسوسی کنی

22:28.006 --> 22:30.040
‫در عوض اینکه اگه برنده شد،

22:30.041 --> 22:31.613
‫توی کادر اداریش بهت پست بده.

22:31.614 --> 22:34.980
‫اما چرا به رئیس خودت خیانت کردی؟

22:35.277 --> 22:38.554
‫کسب‌وکار سیلویا
‫همه‌اش حول محور خودش بود.

22:38.555 --> 22:42.459
‫حتی اسم شرکت هم فقط سیلویا ردفرنـه.

22:42.460 --> 22:44.021
‫اینجا برای من یه بن‌بست بود.

22:44.022 --> 22:45.429
‫از جهات مختلف.

22:45.430 --> 22:47.465
‫خب پس راز بزرگ ثورن چی بود؟

22:48.026 --> 22:51.226
‫قبل از اینکه سیلویا بمیره،
‫شنیدم که به ثورن می‌گفت

22:51.227 --> 22:54.999
‫یه چیز ویران‌کننده برعلیهـش داره.

22:55.000 --> 22:56.375
‫مثلاً چی؟

22:56.540 --> 22:59.774
‫نمی‌دونم. اون... اون به من چیزی نگفت.

22:59.939 --> 23:00.939
‫چرا باید برعلیه ثورن آتو جمع کنه؟

23:00.940 --> 23:04.075
‫منظورم اینـه که، اصلاً خود اون بود
‫که استخدامش کرده بود.

23:04.240 --> 23:06.550
‫سیلویا خیلی دقیق بود.

23:06.715 --> 23:09.244
‫اون همه رو چک می‌کرد،
‫حتی کسایی که استخدامش می‌کردن.

23:09.245 --> 23:12.214
‫پس این پرونده‌ها همه‌اش
‫مربوط به کیس‌های قبلی سیلویا بود؟

23:12.215 --> 23:14.887
‫آره، ولی پرونده‌ی ثورن توشون نیست، چک کردم.

23:14.888 --> 23:16.592
‫عجیب نیست؟

23:16.593 --> 23:17.989
‫واسه سیلویا؟ آره.

23:17.990 --> 23:20.256
‫مگر اینکه قاتل اون رو برداشته باشه،

23:20.432 --> 23:23.159
‫و اینقدر پول نقد جا گذاشته باشه
‫که روی اسکروچ مک‌داک رو سفید کنه.

23:23.160 --> 23:25.194
‫نمی‌دونم چطوری سر از اینجا درآورده،

23:25.195 --> 23:26.569
‫ولی سه روز پیش توی گاوصندوق نبود.

23:26.570 --> 23:28.505
‫و اون آخرین باری بود
‫که داخل گاوصندوق رو دیدم.

23:28.506 --> 23:30.441
‫پس توی این بازه‌ی سه روزه یه اتفاقی افتاده

23:30.442 --> 23:32.267
‫که یه پول گنده به جیب زده.

23:32.268 --> 23:34.544
‫توی اون سه روز قبل از مرگش،

23:34.545 --> 23:35.171
‫جلسه‌ی مهمی داشت؟

23:35.172 --> 23:37.449
‫دوتا جلسه داشت،

23:37.614 --> 23:38.372
‫یکی با اسپنسر ثورن،

23:38.373 --> 23:42.717
‫و یکی هم با یکی به اسم بابی کارمایکل.

23:42.718 --> 23:45.952
‫بابی کارمایکل دیگه کیه؟

23:48.185 --> 23:51.562
‫سلام. شما باید بابی کارمایکل باشید.

23:51.727 --> 23:53.222
‫درسته. شما کی هستید؟ بذار حدس بزنم.

23:53.223 --> 23:56.467
‫تازه نامزد کردید،
‫دنبال یه خونه برای شروع زندگی هستید،

23:56.468 --> 24:00.130
‫دنج، ولی فضای کافی
‫برای بچه‌ی اول رو داشته باشه.

24:00.131 --> 24:01.572
‫درست میگم؟

24:01.671 --> 24:02.165
‫نه.

24:02.166 --> 24:03.441
‫من کارآگاه الیس هستم، از پلیس مترو.

24:03.442 --> 24:06.774
‫چندتا سوال در مورد
‫سیلویا ردفرن ازتون داریم.

24:06.775 --> 24:07.544
‫خدای من.

24:07.545 --> 24:09.546
‫سیلویای بیچاره. چه فاجعه‌ای.

24:09.547 --> 24:10.272
‫باورم نمی‌شه که دیگه پیش ما نیست.

24:10.273 --> 24:12.340
‫اونم دقیقاً وقتی که
‫معامله‌اش جوش خورده بود.

24:12.341 --> 24:12.945
‫کدوم معامله؟

24:12.946 --> 24:14.584
‫خونه‌ی جدیدش توی باهاما.

24:14.585 --> 24:15.585
‫می‌خواست بازنشسته بشه.

24:15.586 --> 24:17.279
‫برای بازنشستگی یکم جوون نبود؟

24:17.280 --> 24:19.655
‫تنها چیزی که می‌دونم اینـه که
‫می‌گفت یه پول تپل به دستش رسیده

24:19.656 --> 24:21.756
‫و می‌خواد تا وقتی که توی اوجـه، بکشه کنار.

24:21.757 --> 24:22.460
‫پیشنهاد خرید رو نقدی دادیم.

24:22.461 --> 24:26.354
‫خب، پس یا توی قرعه‌کشی برنده شده
‫یا بحث باج‌گیری بوده.

24:26.355 --> 24:28.533
‫آره، ولی آخه چرا باید از
‫مشتری خودت باج‌گیری کنی؟

24:28.698 --> 24:29.665
‫شهرت اون روی رازداری بنا شده بود.

24:29.666 --> 24:32.063
‫آره. ولی رازداری شکم آدم رو سیر نمی‌کنه.

24:32.064 --> 24:33.867
‫اوکی. بابی گفت که سیلویا
‫همیشه پولدار به نظر می‌رسید،

24:33.868 --> 24:35.363
‫ولی همیشه خیلی بیشتر از
‫توان مالیش خرج می‌کرد.

24:35.364 --> 24:39.367
‫و ۲۰ میلیون برای یه میلیاردری
‫مثل ثورن، پول خُرده.

24:39.368 --> 24:43.548
‫پس از اون به عنوان
‫چتر نجات طلایی خودش استفاده کرده.

24:43.713 --> 24:44.680
‫پس قضیه اینـه. ثورن مظنون اصلیه.

24:44.681 --> 24:47.276
‫به این سادگی‌ها نیست.
‫اون مدرک عدم حضور در صحنه داره.

24:47.277 --> 24:49.586
‫اون شب توی پنت‌هاوس مجللش

24:49.587 --> 24:50.246
‫توی شهر بوده.

24:50.247 --> 24:53.854
‫اینم از این، یه قتل غیرممکن.

24:55.351 --> 24:56.318
‫زنگ نجاتم داد.
‫پاستای زیتی آماده‌ست.

24:56.319 --> 24:59.321
‫ماکسیموس، خورخه،
‫می‌شه توی کشیدن غذا بهم کمک کنید؟

24:59.322 --> 25:00.961
‫بله، آقا.

25:07.506 --> 25:12.643
‫برای غذای بعدی، یه چیزی رو
‫انتخاب کردم که گیرا باشه،

25:12.808 --> 25:15.403
‫یکم بوی چرم بده و یه ذره هم زمخت باشه.

25:15.404 --> 25:18.582
‫انگار که کریستین گری
‫توی بوردو بزرگ شده باشه.

25:18.583 --> 25:21.443
‫شما دوتا، نوشیدنی بعدی رو بریزید.

25:22.411 --> 25:26.480
‫اون واقعاً توی این کار پلیس‌بازی
‫استعداد داره، مگه نه؟

25:26.481 --> 25:30.254
‫اون پلیس نیست، ولی خب آره، بااستعداده.

25:30.991 --> 25:33.289
‫وقتی مکس کوچیک بود،
‫وقت زیادی باهاش می‌گذروندی؟

25:33.290 --> 25:36.061
‫آره، ولی فقط هر از گاهی می‌دیدمش.

25:36.062 --> 25:39.768
‫می‌دونی، به‌خاطر مدل زندگی‌ای که داشتن.

25:39.769 --> 25:42.870
‫درسته. اون موقع‌ها چطوری بود؟

25:42.871 --> 25:44.136
‫اوه.

25:44.466 --> 25:45.433
‫دقیقاً مثل الانش بود.

25:45.434 --> 25:50.174
‫واقعاً خوش‌مشرب... و خیلی خیال‌پرداز.

25:50.175 --> 25:54.343
‫خیلی غرق کتاب و فیلم و تلویزیون می‌شد.

25:54.344 --> 25:57.951
‫هردومون عاشق یه مجموعه‌کتاب مسخره‌ی خون‌آشامی بودیم

25:57.952 --> 25:58.820
‫به اسم ظلمت شب.

25:58.821 --> 26:00.415
‫همیشه باهم می‌خوندیم‌شون،

26:00.416 --> 26:02.692
‫و هر وقت کتاب جدیدی چاپ می‌شد،

26:02.693 --> 26:04.892
‫جلوی کتاب‌فروشی چادر می‌زدیم

26:04.893 --> 26:06.388
‫فقط برای اینکه نفر اول صف باشیم.

26:06.389 --> 26:09.765
‫یکی از اون چیزهایی بود که
‫باعث شد رابطه‌مون صمیمی بشه.

26:09.766 --> 26:12.670
‫یعنی، هر وقت که بهشون سر می‌زدم،
‫می‌دونی که.

26:12.835 --> 26:14.265
‫- درسته.
‫- آره.

26:14.430 --> 26:15.639
‫وقت خوردن زیتیـه، ورزشکارها.

26:15.640 --> 26:16.937
‫نمی‌خوام از خودم تعریف کنم،

26:16.938 --> 26:20.172
‫واسه همین شما باید ازم تعریف کنید.

26:20.337 --> 26:22.371
‫خب، بالاخره معما رو حل کردید؟

26:22.372 --> 26:25.276
‫فکر کنم الان سوالاتم بیشتر از قبل شده.

26:26.409 --> 26:27.509
‫اوه.

26:28.213 --> 26:29.818
‫آها، بفرما.

26:29.819 --> 26:32.315
‫خب ثورن شش بلوک اون‌ورتر زندگی می‌کنه،

26:32.316 --> 26:35.120
‫و هیچکس نمی‌تونه هم‌زمان در دو مکان باشه.

26:35.121 --> 26:36.760
‫حتی یه میلیاردر.

26:36.925 --> 26:38.420
‫همونطور که گفتم، هیچ‌چیزی غیرممکن نیست.

26:38.421 --> 26:42.292
‫فقط یه چیزی رو از قلم انداختیم.
‫باید از یه زاویه‌ی دیگه بهش نگاه کنیم.

26:42.293 --> 26:44.492
‫اون شب گزارش پلیسی ثبت نشده بود؟

26:44.493 --> 26:46.296
‫چیز غیرعادی‌ای توی اون منطقه نبوده؟

26:46.297 --> 26:48.133
‫اتفاقاً اون شب کلی تماس داشتیم.

26:48.134 --> 26:48.738
‫شب ماه کامل بود.

26:48.739 --> 26:51.906
‫شاید بهتر باشه یه نگاهی بندازیم
‫ببینیم چی پیدا می‌شه.

26:51.907 --> 26:54.107
‫امتحانش ضرر نداره. بد نیست.

26:54.877 --> 26:56.812
‫باشه، ببینیم چی داریم.

26:56.813 --> 26:59.573
‫وای نه ریکی، میز رو جمع نکن،

26:59.574 --> 27:02.983
‫تمام شب توی آشپزخونه سخت کار کردی.

27:02.984 --> 27:03.478
‫این چیه؟

27:03.479 --> 27:07.086
‫چندین گزارش از پرتوهای لیزر
‫که از شمال به جنوب می‌رفتن؟

27:07.087 --> 27:11.222
‫تا جایی که ما می‌دونیم،
‫ممکنه کار یه بچه با لیزر اسباب‌بازی باشه.

27:11.223 --> 27:12.586
‫آپارتمان ثورن کجاست؟

27:12.587 --> 27:16.701
‫خیابان ششم و پاسیفیک، طبقه‌ی ۴۰.

27:16.866 --> 27:18.736
‫سیلویا هم شش بلوک اون‌ورتره.

27:18.901 --> 27:21.464
‫توی خیابان اول و پاسیفیک، طبقه‌ی ۱۰.

27:22.366 --> 27:23.807
‫باشه.

27:23.972 --> 27:30.241
‫اینجا خونه‌ی سیلویاست،
‫و اینجا هم مال ثورن.

27:30.242 --> 27:31.077
‫کول، لطف می‌کنی

27:31.078 --> 27:34.719
‫موقعیت گزارش‌های لیزر رو بخونی؟

27:34.884 --> 27:36.688
‫آره. اون یکی خیابان پنجم و پاسیفیکـه.

27:36.919 --> 27:37.853
‫اوکی.

27:37.854 --> 27:39.614
‫خیابان سوم و پاسیفیک.

27:39.922 --> 27:41.825
‫خیابان دوم و پاسیفیک.

27:43.288 --> 27:43.617
‫عجب.

27:43.618 --> 27:48.128
‫خب، این یه خط مستقیم
‫بین دوتا ساختمون درست می‌کنه.

27:48.997 --> 27:52.164
‫شیخ حبیبی رو یادت میاد؟

27:52.165 --> 27:53.396
‫منظورم همون داستانیـه که برام تعریف کردی،

27:53.397 --> 27:56.498
‫از زمانی که تو و ویوین باهاش ملاقات کردید؟

27:56.499 --> 27:57.873
‫درسته، بله.

27:57.874 --> 28:01.779
‫من با همسر مرحومم دبی بودم.

28:01.878 --> 28:05.849
‫یادت میاد درباره مسابقه شیخ چی بهم گفتی؟

28:08.544 --> 28:10.722
‫شاین، تو یه نابغه‌ای.

28:10.887 --> 28:12.690
‫داستان چیه؟

28:12.691 --> 28:14.791
‫آره. نمی‌خواید ما رو هم در جریان بذارید؟

28:14.792 --> 28:17.421
‫فهمیدیم ثورن چجوری انجامش داده.

28:25.495 --> 28:29.806
‫وای. عجب منظره‌ای دارین اینجا.

28:29.807 --> 28:31.809
‫می‌فهمم چرا این ساختمون رو خریدی.

28:31.974 --> 28:32.633
‫هدف چیه؟

28:32.634 --> 28:34.877
‫همونطور که می‌دونی، سیلویا ردفرن

28:34.878 --> 28:35.603
‫توی تراس پنت‌هاوسش کشته شده.

28:35.604 --> 28:38.144
‫هیچ راهی برای ورود به واحدش وجود نداره

28:38.145 --> 28:39.816
‫و اون شب هم تنها بوده.

28:39.817 --> 28:41.950
‫چندتا بلوک اون‌طرف‌تر. از اون طرف.

28:41.951 --> 28:44.789
‫یکی از کارآگاه‌های ما همین الان اونجاست.

28:44.954 --> 28:46.791
‫بیا. یه نگاهی بنداز.

28:50.861 --> 28:54.766
‫خب، یه زنی رو می‌بینم که داره می‌رقصه...
‫اونم خیلی بد.

28:55.000 --> 29:00.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

29:00.464 --> 29:01.872
‫ییتس.

29:02.334 --> 29:03.665
‫ییتس.

29:04.270 --> 29:05.436
‫ییتس!

29:07.372 --> 29:08.780
‫آره، ییتس هستم.

29:08.945 --> 29:09.945
‫داری چی کار می‌کنی؟

29:10.078 --> 29:11.408
‫دارم حال می‌کنم.
‫چطور؟ تو داری چی کار می‌کنی؟

29:11.409 --> 29:12.211
‫باشه، آماده باش.

29:12.212 --> 29:15.049
‫لازم نبود بهم بگی آماده باشم، مکس.

29:15.050 --> 29:16.645
‫من آماده به دنیا اومدم.

29:16.821 --> 29:20.417
‫همکارمون اونجا، یه سری
‫تماس‌های پشت‌سرهم داشت

29:20.418 --> 29:22.386
‫توی شب قتل.

29:22.387 --> 29:22.892
‫آدم‌های عجیبی که به خاطر ماه کامل

29:22.893 --> 29:25.830
‫گزارش می‌دادن که پرتوهای لیزر بشقاب‌پرنده توی آسمونه.

29:25.995 --> 29:26.863
‫اما توی اون شب به‌خصوص،

29:26.864 --> 29:28.899
‫معلوم شد همه‌شون هم دیوونه نبودن.

29:31.935 --> 29:34.365
‫خودشه.
‫داره میاد بالا.

29:34.366 --> 29:34.772
‫کی؟

29:34.773 --> 29:37.335
‫اون سوال رو فعلاً نگه دار.
‫برگردیم سر لیزرها.

29:37.336 --> 29:38.842
‫وقتی اون گزارش‌ها رو شنیدیم،

29:38.843 --> 29:41.912
‫من رو یاد داستانی انداخت
‫که قبلاً شنیده بودم.

29:42.077 --> 29:44.948
‫جرج، داستان سفر به دبی رو
‫براشون تعریف کن.

29:45.113 --> 29:45.882
‫باشه، مکس.

29:45.883 --> 29:47.917
‫من و مادرت که خدا بیامرزدش،

29:47.918 --> 29:50.711
‫یه آخر هفته رو توی قصر شیخ حبیبی گذروندیم.

29:50.712 --> 29:53.857
‫آدم نسبتاً منصفی بود،
‫البته اگه یخش وا می‌شد.

29:53.858 --> 29:55.353
‫خلاصه، وقتی خدمه رفتن که بخوابن،

29:55.354 --> 29:57.960
‫ما بیدار موندیم و قسمت‌های
‫سریال دختران طلایی رو تماشا کردیم.

29:57.961 --> 30:01.359
‫یارو تک‌تک قسمت‌ها رو
‫روی نوار وی‌اچ‌اس داشت.

30:01.360 --> 30:01.865
‫خیلی عجیب بود.

30:01.866 --> 30:03.867
‫معلوم بود یه جورایی مشکلات
‫حل‌نشده با باباش داره،

30:03.868 --> 30:06.838
‫چون پدرش کُپ بی‌آرتور بود.

30:07.003 --> 30:08.399
‫بابا، تمرکز کن.

30:08.400 --> 30:09.004
‫درسته، درسته. ببخشید.

30:09.005 --> 30:12.040
‫خلاصه، تنها چیزی که شیخ دوست داشت،

30:12.041 --> 30:16.209
‫تقریباً به اندازه‌ی اون خانوم‌های بانمک،
‫حیوانات خاصش بودن.

30:16.210 --> 30:18.013
‫مخصوصاً پرنده‌های شکاریش.

30:18.014 --> 30:21.709
‫می‌بینید، شیخ یه قوش‌باز قهار بود.

30:21.710 --> 30:22.314
‫مثل خودت.

30:22.315 --> 30:24.822
‫جزئیاتی که خیلی راحت از قلم انداختی،

30:24.823 --> 30:25.581
‫وقتی که قبلاً باهات صحبت کردیم.

30:25.582 --> 30:27.858
‫و همچنین مثل تو، مسابقاتی که شیخ

30:27.859 --> 30:30.454
‫توی اون‌ها تخصص داشت،
‫رویدادهای بگیر و رها کن بودن.

30:30.455 --> 30:32.929
‫اینجوریه که یه شاهین رو آموزش میدی
‫تا شکارش رو بگیره و بندازتش

30:32.930 --> 30:36.229
‫توی یه نقطه‌ی دقیق،
‫معمولاً روی یه پهنه‌ی آبی.

30:36.230 --> 30:37.230
‫حالا، توی شب قتل،

30:37.231 --> 30:40.002
‫تو توی آپارتمانت در مرکز شهر بودی،

30:40.003 --> 30:43.071
‫فقط شش بلوک دورتر از خونه‌ی سیلویا.

30:43.072 --> 30:43.665
‫و هیچوقت هم خارج نشدی.

30:43.666 --> 30:45.139
‫چندین نفر هم این رو تایید کردن.

30:45.140 --> 30:47.636
‫اما اوایل اون روز، از جب خواسته بودی بیاد

30:47.637 --> 30:49.737
‫و شاهینت، کاپیتان جک رو برات بیاره.

30:49.738 --> 30:51.541
‫که ما رو برمی‌گردونه به شیخ.

30:51.542 --> 30:52.806
‫اون شاهین‌هاش رو همون‌جوری آموزش می‌داد

30:52.807 --> 30:55.710
‫که تو و جب آموزش‌شون می‌دادین، با لیزر.

30:55.711 --> 30:57.349
‫لیزر رو میگیری روی هدفی

30:57.350 --> 30:58.779
‫که می‌خوای شاهین بره بگیرتش.

30:58.780 --> 30:59.549
‫تو از روال زندگی سیلویا باخبر بودی.

30:59.550 --> 31:01.958
‫می‌دونستی که اون هر شب
‫دوست داره بره توی جکوزی

31:01.959 --> 31:04.786
‫و با کمی نوشیدنی و موسیقی جاز ملایم،
‫خستگی در کنه.

31:04.962 --> 31:06.931
‫برای نمایش آماده‌ای؟

31:16.237 --> 31:17.875
‫جب، تو اینجا چی کار می‌کنی؟

31:17.876 --> 31:19.977
‫ما از جب خواستیم یه سر بیاد.

31:20.912 --> 31:21.769
‫شب قتل

31:21.770 --> 31:26.016
‫تو با شاهینت اومدی اینجا و خب...

31:26.247 --> 31:27.809
‫فقط تماشا کن.

31:30.581 --> 31:31.890
‫وسط خال!

31:35.421 --> 31:36.554
‫جب؟

31:38.259 --> 31:39.259
‫برو!

31:42.758 --> 31:44.594
‫هی بچه‌ها، من چیزی نمی‌بینم.

31:44.595 --> 31:48.302
‫مطمئنین که شاهین نافرمانی نکرده باشه؟

31:48.940 --> 31:51.569
‫یا خدا...

31:59.709 --> 32:00.379
‫خیلی باحال بود!

32:00.380 --> 32:04.614
‫پزشکی قانونی تایید کرد
‫که روی دسته رادیو خراش پیدا کردن.

32:04.615 --> 32:07.023
‫خراش‌هایی که از چنگال‌های
‫یه پرنده به وجود اومدن.

32:07.024 --> 32:12.062
‫که تیم دی‌ان‌ای ما تازه اون‌ها رو
‫با پرنده‌ی تو مطابقت داده.

32:12.227 --> 32:13.689
‫دروغ نمیگم، نزدیک بود ما رو کلافه کنی،

32:13.690 --> 32:16.725
‫که کار خیلی سختیـه، پس ایول داری.

32:16.726 --> 32:19.002
‫البته نه برای قسمت قتلش. قتل بده.

32:19.003 --> 32:21.301
‫ببین، می‌دونیم که سیلویا
‫یه رازی رو کشف کرده بود

32:21.302 --> 32:22.731
‫که باهاش داشت ازت باج‌گیری می‌کرد.

32:22.732 --> 32:25.371
‫هنوز نمی‌دونیم اون راز چیـه، ولی می‌فهمیم.

32:25.372 --> 32:26.834
‫نه، نمی‌فهمین.

32:26.835 --> 32:28.671
‫ببینید، آقای ثورن، می‌تونین تمام وکیل‌های تراز اول دنیا رو

32:28.672 --> 32:29.837
‫که دل‌تون می‌خواد استخدام کنین.

32:29.838 --> 32:31.443
‫ولی نمی‌تونین از این مخمصه قسر در برین.

32:31.444 --> 32:33.050
‫من اعتراف می‌کنم.

32:35.118 --> 32:36.647
‫به همه‌چیز.

32:37.318 --> 32:39.650
‫فقط یه شرط دارم.

32:46.294 --> 32:49.627
‫دادستان با شرایط شما موافقت کرده.

32:49.792 --> 32:51.662
‫همسرتون اینجاست.

33:12.947 --> 33:15.851
‫نمی‌فهمم. چرا؟

33:16.027 --> 33:18.996
‫وقتی سیلویا رو استخدام کردم
‫تا درباره‌ی کاندیداهای دیگه تحقیق کنه،

33:18.997 --> 33:21.394
‫درباره‌ی من هم تحقیق کرد.

33:21.395 --> 33:21.889
‫از روی احتیاط.

33:21.890 --> 33:25.365
‫اون‌ها چی پیدا کردن که خودشون تا حالا
‫زیر‌ورو نکرده بودن؟

33:25.366 --> 33:27.170
‫درباره‌ی من؟ هیچی.

33:28.468 --> 33:31.471
‫اون‌ها یه چیزی درباره‌ی تو پیدا کردن.

33:31.933 --> 33:35.243
‫و اون رو برای باج‌گیری پیش من آورد.

33:35.244 --> 33:38.016
‫اون بلیت خلاصیش بود و من هم پولش رو دادم.

33:38.181 --> 33:42.118
‫اما بعد از اینکه اونجوری
‫به اعتمادم خیانت کرد، من...

33:42.119 --> 33:45.188
‫نمی‌تونستم مطمئن باشم
‫که اون چیزی رو که پیدا کرده

33:45.353 --> 33:46.717
‫نابود می‌کنه.

33:46.882 --> 33:49.126
‫نمی‌تونستم این ریسک رو بکنم

33:49.291 --> 33:52.195
‫که اون رو به کس دیگه‌ای بفروشه.

33:52.360 --> 33:54.032
‫عزیزم، من...

33:54.593 --> 33:58.135
‫تو کارهای خوب زیادی
‫توی این دنیا انجام دادی،

33:58.300 --> 34:03.074
‫و جان هزاران نفر رو نجات دادی،
‫از جمله خود من رو.

34:03.932 --> 34:05.901
‫و یه رسوایی اینجوری

34:06.572 --> 34:08.276
‫می‌تونست به همه‌ی اون‌ها پایان بده.

34:08.277 --> 34:12.083
‫خیلی متاسفم که هیچوقت بهت نگفتم.

34:12.248 --> 34:18.319
‫تو... به من، یا به هیچکس دیگه،
‫یه عذرخواهی بدهکار نیستی.

34:18.320 --> 34:19.947
‫تو به هیچکس آسیب نرسوندی.

34:19.948 --> 34:23.094
‫کاری که واسه بقا لازم بود رو کردی.

34:24.722 --> 34:27.197
‫من بدون تو چی کار کنم؟

34:27.362 --> 34:29.330
‫به کارهات ادامه میدی.

34:29.331 --> 34:29.924
‫این دنیا تاریکـه،

34:29.925 --> 34:33.830
‫و به کسی مثل تو نیاز داره
‫تا یه الگو باشه...

34:34.138 --> 34:36.172
‫از اینکه چه‌جوری باید باهمدیگه رفتار کنیم.

34:36.173 --> 34:40.111
‫اون چیـه که همیشه بهم میگی؟

34:40.276 --> 34:42.036
‫اگه ما نه، پس کی؟

34:45.347 --> 34:47.480
‫خب، در ازای یه اعتراف کامل،

34:47.481 --> 34:50.417
‫دادستانی موافقت کرد
‫که این زمان رو با همسرش بگذرونه

34:50.418 --> 34:52.188
‫تا بتونه براش توضیح بده.

34:52.189 --> 34:56.259
‫و ما بازرسی عمارتش رو تموم کردیم.

34:56.424 --> 34:59.229
‫به نظر می‌رسه اون تمام مدارک سیلویا رو نابود کرده.

35:00.021 --> 35:03.794
‫اون که اون همه پول داشت.
‫می‌تونست بره دادگاه.

35:04.168 --> 35:05.895
‫حتی شاید برنده می‌شد.

35:06.060 --> 35:06.433
‫شاید.

35:06.434 --> 35:09.767
‫اما محافظت از راز اون زن مهم‌تر بود.

35:09.932 --> 35:13.606
‫گاهی اوقات آدم‌ها برای کسایی که دوست دارن،
‫کارهای دیوونه‌واری می‌کنن.

35:15.476 --> 35:17.280
‫عشق بیش از حد بزرگ شده.

35:18.149 --> 35:20.844
‫ولی کارتون عالی بود، هر دوتا‌تون.

35:21.185 --> 35:23.044
‫واسه امشب کافیه.

35:34.792 --> 35:39.027
‫هی. می‌تونیم یه لحظه باهم حرف بزنیم؟

35:39.203 --> 35:40.962
‫آره. احتمالاً باید برگردیم

35:40.963 --> 35:43.570
‫تا سوفله‌ی ریکی وا نرفته.

35:45.737 --> 35:47.310
‫چی شده؟

35:47.706 --> 35:50.676
‫یه راز دیگه هم هست
‫که باید درباره‌اش حرف بزنیم.

35:51.644 --> 35:53.283
‫منظورت چیـه؟

35:53.448 --> 35:55.186
‫تو هم داری از یه نفر محافظت می‌کنی.

35:55.780 --> 35:58.816
‫ببین، می‌خوام رک و پوست‌کنده بگم.

35:59.586 --> 36:04.085
‫شاین دخترخاله‌ات نیست، مکس. اون مادرته.

36:11.169 --> 36:13.567
‫درست میگم، نه؟

36:13.930 --> 36:16.867
‫شاین مادرته، درسته؟

36:22.477 --> 36:24.347
‫چجوری فهمیدی؟

36:24.512 --> 36:25.942
‫ظلمت شب.

36:26.481 --> 36:27.779
‫آره.

36:27.944 --> 36:30.287
‫شاین بهم گفت که شما دوتا
‫تک‌تک کتاب‌ها رو خوندین،

36:30.452 --> 36:32.079
‫و تک‌تک قسمت‌های سریال رو دیدین.

36:32.080 --> 36:33.421
‫گفت که شما دوتا کل شب رو بیرون کمپ می‌زدین

36:33.422 --> 36:35.049
‫هر وقت که روز انتشار یه شماره بود،

36:35.050 --> 36:37.228
‫فقط برای اینکه نفر اول صف باشین.

36:37.393 --> 36:41.089
‫تو دقیقاً همین داستان‌ها رو
‫درباره‌ی مادرت به من گفته بودی.

36:41.859 --> 36:43.596
‫خب بالاخره کدومشـه؟

36:43.597 --> 36:46.369
‫اسم اون ویوینـه.

36:48.569 --> 36:50.031
‫باورم نمی‌شه.

36:50.032 --> 36:54.377
‫تو... بهم دروغ گفتی که مادرت مُرده؟

36:54.839 --> 36:55.344
‫جدی میگی؟

36:55.345 --> 36:59.349
‫چیه؟ یه جور نقشه‌ی طولانی برای اینکه من رو...

36:59.514 --> 37:01.284
‫مجبور کنی باهات همدردی کنم، بهت اعتماد کنم؟

37:01.285 --> 37:03.110
‫- قضیه اینه؟
‫- نه!

37:03.111 --> 37:04.254
‫قسم می‌خورم!

37:04.255 --> 37:06.784
‫تا همین دو ماه پیش، من و بابام فکر می‌کردیم

37:06.785 --> 37:09.326
‫اون توی یه تصادف رانندگی مُرده.

37:09.491 --> 37:11.558
‫خب پس تمام این مدت کجا بوده؟

37:11.559 --> 37:13.627
‫نسخه‌ی کوتاهش رو می‌خوای؟

37:13.792 --> 37:15.662
‫نسخه‌ی واقعیش رو می‌خوام.

37:17.268 --> 37:21.371
‫مامانم سر آدم اشتباهی کلاه گذاشت.

37:22.273 --> 37:25.067
‫مردی به اسم گیدیون وارگا.

37:26.068 --> 37:29.676
‫اون مرگش رو جعل کرد تا بتونه فرار کنه.

37:30.171 --> 37:33.845
‫توی این ۱۵ سال گذشته مخفی شده بوده.

37:34.714 --> 37:37.387
‫پس چرا الان از مخفیگاه اومده بیرون؟

37:37.552 --> 37:40.115
‫چون گیدیون وارگا مُرده.

37:40.324 --> 37:41.753
‫پس داری بهم میگی توی ۱۵ سال،

37:41.754 --> 37:44.723
‫اون حتی یک بار هم
‫با تو یا جرج تماس نگرفته؟

37:44.724 --> 37:45.460
‫واقعاً؟

37:45.461 --> 37:48.057
‫اون داشت از ما محافظت می‌کرد!

37:48.222 --> 37:49.365
‫اگه اون می‌فهمید که ویوین خانواده داره،

37:49.366 --> 37:51.665
‫اونوقت همه‌ی ما در خطر می‌افتادیم!

37:53.062 --> 37:56.703
‫ببین، می‌دونم که باید قبلاً بهت می‌گفتم.

37:58.067 --> 38:01.708
‫نیمی از عمرم رو فکر می‌کردم که مامانم مُرده.

38:01.972 --> 38:03.842
‫و بعد...

38:04.007 --> 38:07.076
‫یه روز می‌فهمم که همه‌اش یه دروغ بوده.

38:07.813 --> 38:13.951
‫بعضی روزها سرشار از قدردانی‌ام که اون برگشته.

38:14.787 --> 38:16.723
‫و روزهای دیگه...

38:17.020 --> 38:20.331
‫ازش متنفرم به خاطر سختی‌هایی که بهم داد.

38:26.931 --> 38:29.933
‫ببین، می‌دونی من هر چیزی می‌دادم

38:29.934 --> 38:33.003
‫تا دنیل رو فقط یک بار دیگه ببینم، خب؟

38:33.168 --> 38:35.313
‫تو تازه مادرت رو پس گرفتی.

38:35.742 --> 38:36.974
‫برای همیشه.

38:37.579 --> 38:39.108
‫من عصبانی نیستم.

38:39.449 --> 38:41.143
‫برات خوشحالم.

38:41.319 --> 38:43.112
‫فقط خیلی غیرمنتظره‌‌ست.

38:43.277 --> 38:45.278
‫خدایا، نمی‌تونم تصور کنم چقدر این قضیه

38:45.279 --> 38:46.752
‫برای تو و جرج سخت بوده.

38:46.753 --> 38:47.985
‫آره.

38:48.183 --> 38:50.724
‫هضمش خیلی سخت بود.

38:51.252 --> 38:54.123
‫اما داریم باهاش کنار میاییم، کم‌کم.

38:55.058 --> 38:59.227
‫خب، ببین، اگه چیزی لازم داشتی
‫من هستم، باشه؟

39:01.262 --> 39:06.839
‫هی، می‌شه این قضیه...
‫راز بین خودمون باشه؟

39:07.301 --> 39:09.203
‫عجیبه که به همکارهات بگی

39:09.204 --> 39:12.140
‫مادرت از مرگ برگشته.

39:12.141 --> 39:12.844
‫مخصوصاً ییتس،

39:12.845 --> 39:16.486
‫چون احتمالاً فکر می‌کنه
‫مامانم یه زامبیه یا یه همچین چیزی.

39:17.817 --> 39:18.950
‫حتماً.

39:20.391 --> 39:22.316
‫باشه خب، صبر کن، کجا...

39:22.492 --> 39:26.089
‫دقیقاً کی ویوین برگشت به زندگیت؟

39:27.860 --> 39:30.027
‫دو ماه پیش.

39:31.699 --> 39:33.404
‫همون شبی که تو رفتی.

39:33.569 --> 39:37.000
‫داشتم از در می‌رفتم بیرون که بیام پیش تو،

39:37.001 --> 39:39.333
‫و اون اونجا بود.

39:41.478 --> 39:45.306
‫دلیل اینکه نیومدم قایق همین بود.

39:50.179 --> 39:53.391
‫ببخشید. لابد نباید این رو بهت می‌گفتم.

39:53.754 --> 39:57.989
‫نه نه، من... خودم حقیقت رو خواستم.

39:58.154 --> 40:01.157
‫تو میگی هر اتفاقی یه دلیلی داره.

40:02.125 --> 40:05.326
‫فکر کنم همه چیز به بهترین شکل پیش رفت، نه؟

40:07.328 --> 40:09.231
‫آره، فکر کنم همینطوره.

40:14.236 --> 40:16.875
‫کمک کردن برای گیر انداختن
‫اون یارو حس خوبی داشت.

40:16.876 --> 40:18.372
‫مثل قدیما.

40:18.548 --> 40:20.681
‫آره، می‌فهمم چرا این کار رو می‌کنه.

40:20.682 --> 40:24.884
‫مثل اینه که هم‌زمان کلاهبرداری کنی
‫و یه جرم رو هم حل کنی.

40:25.214 --> 40:26.852
‫باید یه اسمی برای این کار باشه.

40:26.853 --> 40:27.622
‫آره، بهش میگن پلیس بودن.

40:27.623 --> 40:30.658
‫و وجود یکی‌شون توی خانواده
‫همین الان هم زیادیـه.

40:30.659 --> 40:33.860
‫ما اینیم؟ یه خانواده؟

40:34.289 --> 40:38.535
‫ببین ویو، من هنوز
‫دارم سعی می‌کنم هضمش کنم.

40:38.865 --> 40:40.504
‫آره می‌دونم.

40:40.999 --> 40:43.364
‫اما خوشحالم که نمردی.

40:43.705 --> 40:46.169
‫- منم همینطور.
‫- آره، مطمئنم.

40:48.743 --> 40:50.305
‫اوه اوه.

40:50.844 --> 40:54.518
‫با آدم بد دربیفتی، اتفاق‌های بدی می‌افته.

40:54.683 --> 40:55.981
‫ای بابا. ای بابا.

40:56.500 --> 41:02.500
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

41:03.153 --> 41:04.627
‫سلام جناب.

41:04.957 --> 41:05.825
‫سلام.

41:05.826 --> 41:07.531
‫اول از همه این.

41:07.828 --> 41:10.797
‫خب، حالا همه‌چیز رو برام تعریف کن.

41:10.798 --> 41:11.996
‫از کجا شروع کنم؟

41:11.997 --> 41:13.636
‫مکس غافلگیر شد؟

41:14.934 --> 41:18.333
‫آره. آره، می‌شه گفت. هر دوتامون شدیم.

41:18.608 --> 41:20.544
‫ولی در واقع پرونده رو حل کردیم.

41:20.709 --> 41:23.305
‫کار دربان بود؟ شرط می‌بندم کار دربان بود.

41:23.481 --> 41:24.437
‫می‌خوام از اولش شروع کنم

41:24.438 --> 41:26.373
‫چون اصلاً باورت نمی‌شه.

41:26.374 --> 41:27.881
‫باشه.

41:28.046 --> 41:29.376
‫خیلی‌خب. نه، کار دربان نبود.

41:29.377 --> 41:32.655
‫اونجوری خیلی راحت می‌شد.
‫کار اون میلیاردره بود.

41:32.820 --> 41:33.314
‫کار ثورن بود.

41:33.315 --> 41:34.887
‫آره. اسپنسر ثورن. دقیقاً.

41:34.888 --> 41:36.318
‫- نه بابا.
‫- آره.

41:41.290 --> 41:45.932
‫یکم چای لاپسنگ سوچونگ برای افکارت.

41:46.097 --> 41:48.198
‫چیز تکان‌دهنده‌ای نیست.

41:49.936 --> 41:52.136
‫باید یه چیزی بگم.

41:52.301 --> 41:53.675
‫از کاری که ویوین امشب کرد خوشم نیومد.

41:53.676 --> 41:56.513
‫بی‌ملاحظه بود و نگرانم می‌کنه.

41:56.514 --> 41:58.614
‫از کجا بدونیم اون روز طبق نقشه پیش میره؟

41:58.615 --> 42:01.684
‫میره. خودم حواسم هست.

42:02.311 --> 42:04.687
‫راستی، مامان و بابا کجا هستن؟

42:04.852 --> 42:08.416
‫رفتن به خونه‌های خودشون.

42:09.054 --> 42:10.791
‫اما مامانت این‌ها رو گذاشت.

42:10.792 --> 42:14.224
‫هدایایی از نمایشگاه ماگ‌های فانتزی شاین.

42:16.292 --> 42:18.392
‫هرچی بیشتر به پروژه‌ی ۲۰ عیارمون فکر می‌کنم،

42:18.393 --> 42:21.462
‫بیشتر غیرممکن به نظر می‌رسه.

42:21.671 --> 42:23.067
‫ما می‌دونیم چجوری بریم تو،

42:23.068 --> 42:25.773
‫اما چجوری قراره اون الماس رو بیاریم بیرون؟

42:25.774 --> 42:28.776
‫ریکی، تو امروز بهم کمک کردی یه قتل رو حل کنم.

42:28.777 --> 42:31.648
‫الماس مشکل فرداست.

42:32.880 --> 42:34.244
‫مرسی.

42:39.249 --> 42:41.185
‫چقدر باحاله.

42:42.450 --> 42:45.222
‫فهمیدم چجوری قراره الماس رو بیاریم بیرون.

42:46.124 --> 42:47.157
‫چجوری؟

42:47.158 --> 42:48.158
‫با جادو.

42:54.396 --> 42:57.608
‫خجالت نکش، می‌دونم اون تویی.

42:57.773 --> 43:00.335
‫فقط داری ناز می‌کنی.

43:00.336 --> 43:02.777
‫ایناهاشی.

43:02.778 --> 43:04.746
‫همه دل‌شون می‌خواد پیدا بشن،

43:04.747 --> 43:07.815
‫اما گاهی اوقات،

43:07.816 --> 43:09.752
‫بزرگترین تجمل، گم شدنه.

43:12.249 --> 43:15.054
‫واقعاً باید حرف زدن با خودم رو تموم کنم.

43:15.500 --> 43:35.500
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
