1
00:00:00,231 --> 00:00:01,231
‫آنچه گذشت...

2
00:00:01,298 --> 00:00:03,035
‫دیوونه بودم که فکر کردم
‫قراره خودش رو برسونه؟

3
00:00:03,036 --> 00:00:05,862
‫برو عزیزم. برو پیشش.
‫من حالم خوب می‌شه.

4
00:00:05,863 --> 00:00:06,203
‫مامان؟

5
00:00:06,204 --> 00:00:08,964
‫من رو نمی‌شناسی، ولی فکر کنم
‫وقتشه که با هم آشنا بشیم.

6
00:00:08,965 --> 00:00:10,603
‫پس واسه چی
‫ما رو ول کردی؟

7
00:00:10,604 --> 00:00:11,472
‫چون اگه می‌موندم

8
00:00:11,473 --> 00:00:12,473
‫باعث می‌شد تو و دخترمون کُشته بشید.

9
00:00:12,474 --> 00:00:16,114
‫آقای وارگا یه راه دیگه
‫برای پرداخت باقی بدهی‌تون پیشنهاد داده.

10
00:00:16,115 --> 00:00:16,642
‫کار چیه؟

11
00:00:16,643 --> 00:00:19,976
‫قراره برای ما یه الماس بدزدی.

12
00:00:20,000 --> 00:00:26,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

13
00:00:26,026 --> 00:00:27,752
‫باشه.
‫تعویض شیفت نگهبان‌ها هشت‌ساعته‌ست،

14
00:00:27,753 --> 00:00:31,064
‫سیستم امنیتی سه مرحله‌ای،
‫دوربین‌های فروسرخ.

15
00:00:31,229 --> 00:00:32,229
‫مثل آب‌خوردنه عزیزم.

16
00:00:32,230 --> 00:00:35,167
‫وارد شدن آره، ولی خارج شدن چی؟

17
00:00:35,332 --> 00:00:37,102
‫مثل رد کردن یه فیل
‫از گیت امنیتی فرودگاه می‌مونه.

18
00:00:37,103 --> 00:00:39,863
‫نه، این چه طرز فکر کردنیـه؟

19
00:00:39,864 --> 00:00:40,435
‫واقع‌بینانه‌ست.

20
00:00:40,436 --> 00:00:43,076
‫باشه بچه‌ها،
‫بیاید مثبت فکر کنیم.

21
00:00:43,241 --> 00:00:43,702
‫حق با باباست.

22
00:00:43,703 --> 00:00:45,143
‫اگه راهی پیدا نکنیم
‫که الماس رو ببریم بیرون،

23
00:00:45,144 --> 00:00:47,640
‫همه‌مون یه بلیط یک‌طرفه
‫به سردخونه‌ی گوشتِ گیدیون وارگا داریم.

24
00:00:47,641 --> 00:00:50,644
‫یادم انداختی.
‫باید برم کتلت‌هام رو بکوبم.

25
00:00:52,679 --> 00:00:55,187
‫مامان، چرا پنج‌تا بشقاب چیدی؟

26
00:00:55,352 --> 00:00:56,616
‫ما که کلاً چهار نفریم.

27
00:00:59,521 --> 00:01:02,491
‫منتظر کسی هستیم؟

28
00:01:04,757 --> 00:01:07,023
‫تولدت مبارک، کدو‌تنبلم؟

29
00:01:14,701 --> 00:01:17,110
‫سوپرایز! تولدت مبارک.

30
00:01:17,275 --> 00:01:19,112
‫- نه.
‫- منظورت چیه که نه؟

31
00:01:19,277 --> 00:01:21,410
‫درباره‌ی تاریخ تولد من خیلی اغراق شده.

32
00:01:21,411 --> 00:01:24,149
‫آخه دخترخاله‌ات شاین گفت که...

33
00:01:24,150 --> 00:01:25,282
‫اون فقط یه دروغ مصلحتیِ کوچولو بود.

34
00:01:25,283 --> 00:01:28,417
‫من رو ببخشید جناب.
‫از دیدنتون خیلی خوشحالم.

35
00:01:28,418 --> 00:01:29,286
‫بله. البته.

36
00:01:29,287 --> 00:01:30,353
‫پروازتون از اوهایو چطور بود؟

37
00:01:30,354 --> 00:01:33,224
‫مثل پوره سیب‌زمینی‌های یکشنبه،
‫نرم و راحت بود.

38
00:01:33,225 --> 00:01:36,228
‫شاین، چی کار کردی؟

39
00:01:36,393 --> 00:01:39,098
‫خب، چون برای جشن آزادی جرج توی شهر بودم،

40
00:01:39,099 --> 00:01:40,660
‫با خودم گفتم یه مهمونیِ
‫درست و حسابی راه بندازم.

41
00:01:40,661 --> 00:01:43,267
‫می‌دونستم که نمی‌خوای مزاحم همکارهات هم بشی،

42
00:01:43,268 --> 00:01:45,632
‫واسه همین خودم
‫کارآگاه اِلیس رو دعوت کردم.

43
00:01:45,633 --> 00:01:49,504
‫اون دروغ کوچولو هم فقط واسه این بود
‫که برات یه سوپرایز بمونه.

44
00:01:49,505 --> 00:01:53,179
‫تبریک میگم. موفق شدی.

45
00:01:53,344 --> 00:01:55,510
‫خب. چقدر بافکر. بفرمایید تو.

46
00:01:55,511 --> 00:01:56,908
‫خواهش می‌کنم.

47
00:02:00,076 --> 00:02:03,650
‫فکر کنم بقیه رو می‌شناسی.

48
00:02:03,651 --> 00:02:06,785
‫اِلیس؟ چه سوپرایزی.

49
00:02:06,786 --> 00:02:07,291
‫هر چی اون گفت.

50
00:02:07,292 --> 00:02:09,161
‫باور کنید، من از همه بیشتر غافلگیر شدم، خب؟

51
00:02:09,162 --> 00:02:11,086
‫شاین بهم گفت که تولد مکـسـه.

52
00:02:11,087 --> 00:02:14,430
‫شاین! اِی شیطون بلا.

53
00:02:14,431 --> 00:02:15,794
‫قبول دارم.

54
00:02:15,795 --> 00:02:19,567
‫می‌شه لطف کنی
‫یه جا برای این‌ها پیدا کنی؟

55
00:02:19,568 --> 00:02:20,095
‫وسوسه‌ام نکن.

56
00:02:20,096 --> 00:02:22,966
‫هی دخترخاله،
‫می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

57
00:02:22,967 --> 00:02:26,772
‫مکس، الان زشته که مهمونمون رو تنها بذاریم.

58
00:02:26,773 --> 00:02:28,940
‫نه، اون مشکلی نداره.

59
00:02:31,481 --> 00:02:33,009
‫دیوونه شدی؟

60
00:02:33,010 --> 00:02:35,814
‫نه. من شاین هستم،
‫از حومه‌ی اوهایو.

61
00:02:35,815 --> 00:02:38,949
‫نوه خاله‌ی سومت از طرف ویویان.

62
00:02:38,950 --> 00:02:40,159
‫تو ویویان هستی.

63
00:02:40,160 --> 00:02:42,425
‫نه، نیستم. امشب نه.

64
00:02:42,426 --> 00:02:44,691
‫در ضمن، یه مغازه‌ی ماگ‌های فانتزی دارم.

65
00:02:44,692 --> 00:02:45,824
‫البته که داری.

66
00:02:45,825 --> 00:02:49,168
‫خدای من، رگ کوچولوی گردنت داره می‌زنه.

67
00:02:49,169 --> 00:02:51,962
‫شاید به‌خاطر اینـه که شریک کاریِ من رو

68
00:02:51,963 --> 00:02:53,931
‫به شام استراتژیکِ خلافکارانه‌مون دعوت کردی.

69
00:02:53,932 --> 00:02:57,605
‫می‌دونستم این واکنشیـه که نشون میدی،
‫واسه همین مخفی نگهش داشتم.

70
00:02:57,606 --> 00:02:58,903
‫فقط بهم بگو چرا.

71
00:02:58,904 --> 00:03:02,973
‫چون می‌خواستم مردی رو ببینم که
‫به خاطرش از میلیون‌ها دلار گذشتی.

72
00:03:02,974 --> 00:03:07,648
‫و شاید یه جورایی خودم
‫یه تحقیقات حضوری انجام بدم.

73
00:03:07,649 --> 00:03:08,286
‫اگه قراره کلاهبرداری کنیم

74
00:03:08,287 --> 00:03:11,883
‫و تو با یه پلیس کار می‌کنی،
‫لازمه که تایید صلاحیتش کنم.

75
00:03:11,884 --> 00:03:13,654
‫من هر روز تاییدش می‌کنم.

76
00:03:13,655 --> 00:03:14,490
‫مطمئنم همین‌طوره.

77
00:03:14,491 --> 00:03:17,119
‫و بهت حق میدم.
‫واقعاً بانمکـه.

78
00:03:17,120 --> 00:03:21,795
‫مثل یه سگ لابرادوره
‫که فقط می‌خوای بغلش کنی.

79
00:03:24,160 --> 00:03:26,371
‫خب، تیم ورزشی محلی چطوره؟

80
00:03:26,965 --> 00:03:28,802
‫کدومشون؟

81
00:03:28,967 --> 00:03:31,034
‫اوضاع توی اداره چطوره؟

82
00:03:31,035 --> 00:03:34,510
‫خوبه. آره. سرقت. آتش‌سوزی.
‫قتل. همون کارهای همیشگی.

83
00:03:34,511 --> 00:03:36,282
‫خوبه که آدم خودش رو مشغول نگه داره.

84
00:03:36,678 --> 00:03:37,744
‫آره.

85
00:03:39,285 --> 00:03:43,783
‫یه هدیه برای مهمون افتخاری‌مون آوردم.

86
00:03:43,784 --> 00:03:44,179
‫برای من؟

87
00:03:44,180 --> 00:03:46,819
‫توی شهر خودمون،
‫من یه مغازه‌ی ماگ‌های فانتزی دارم.

88
00:03:46,820 --> 00:03:49,658
‫راضی به زحمت نبودیم.

89
00:03:51,330 --> 00:03:54,365
‫حق داری اسپرسوت رو در سکوت بخوری.

90
00:03:54,366 --> 00:03:59,338
‫چیز جالبیـه. خیلی ممنونم.

91
00:03:59,503 --> 00:04:00,437
‫خب از خودت بگو.

92
00:04:00,438 --> 00:04:03,375
‫من تا حالا یه کارآگاه واقعی رو
‫از نزدیک ندیده بودم.

93
00:04:03,540 --> 00:04:05,409
‫خب، واقعاً چیز زیادی برای گفتن نیست.

94
00:04:05,410 --> 00:04:07,972
‫بیخیال... شغلت حتماً خیلی پرماجراست.

95
00:04:07,973 --> 00:04:11,448
‫نه. شاین، مطمئنم اِلیس نمی‌خواد
‫حرف‌های کاری بزنه.

96
00:04:11,449 --> 00:04:13,286
‫باشه.

97
00:04:13,451 --> 00:04:16,420
‫خب، زندگی شخصیت چی؟

98
00:04:16,421 --> 00:04:16,981
‫تنها زندگی می‌کنی؟

99
00:04:16,982 --> 00:04:20,392
‫راستش ما الان وسطِ

100
00:04:20,557 --> 00:04:21,260
‫یه پرونده‌ی سخت هستیم.

101
00:04:21,261 --> 00:04:24,560
‫بله. یه قتلـه که متاسفانه هنوز حل نشده.

102
00:04:24,561 --> 00:04:27,299
‫هیجان‌انگیزه. بیشتر برام بگو.

103
00:04:27,300 --> 00:04:31,094
‫فکر نکنم مرور کردنش ضرری داشته باشه.

104
00:04:31,095 --> 00:04:35,374
‫باشه، قبوله.
‫ولی همینجا بین خودمون بمونه، باشه؟

105
00:04:35,539 --> 00:04:39,807
‫همه چیز از وقتی شروع شد که ما رو
‫به یه پنت‌هاوس مجلل فرا خوندن.

106
00:04:44,383 --> 00:04:49,355
‫وای. خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم،
‫لباس‌هام هم اصلاً به اینجا نمی‌خوره.

107
00:04:49,520 --> 00:04:51,884
‫یه منظره مثل این،
‫قیمت خیلی بالایی داره.

108
00:04:51,885 --> 00:04:52,489
‫جزئیات و این حرف‌ها رو بیخیال.

109
00:04:52,490 --> 00:04:54,656
‫یه بار توی پراگ، شش هفته
‫توی یه پنت‌هاوس بودم،

110
00:04:54,657 --> 00:04:57,924
‫تا اینکه صاحب‌هاش برگشتن و متوجه شدن.

111
00:04:58,496 --> 00:04:58,990
‫سلام، شما دوتا.

112
00:04:58,991 --> 00:05:02,434
‫هیچ چیزی مثل یه چای کیسه‌ایِ انسانی
‫به آدم صبح بخیر نمیگه.

113
00:05:02,599 --> 00:05:03,929
‫مورد چیه، آلیو؟

114
00:05:03,930 --> 00:05:05,304
‫سیلویـا رِدفرن.

115
00:05:05,305 --> 00:05:08,968
‫منظره‌ی پنج‌ستاره، پایانِ تک‌ستاره.

116
00:05:09,133 --> 00:05:13,445
‫انگار با یه جکوزیِ قاتل طرفیم.

117
00:05:14,000 --> 00:05:18,000
‫« شگفتی‌سازها »

118
00:05:21,486 --> 00:05:23,488
‫از جنازه‌های توی جکوزی متنفرم.

119
00:05:23,653 --> 00:05:24,114
‫زیادی چروکیده می‌شن؟

120
00:05:24,115 --> 00:05:25,819
‫دمای آب همیشه تخمینِ زمانِ مرگ رو

121
00:05:25,820 --> 00:05:27,656
‫برام سخت می‌کنه.

122
00:05:27,657 --> 00:05:29,362
‫علت مرگ چی؟

123
00:05:29,527 --> 00:05:31,088
‫فکر کنم برق‌گرفتگی باشـه.

124
00:05:31,089 --> 00:05:33,123
‫وقتی بذارمش روی تخت تشریح،
‫دنبال علائمِ

125
00:05:33,124 --> 00:05:35,466
‫آسیب قلبی و لرزش بطنی می‌گردم.

126
00:05:35,467 --> 00:05:37,502
‫رابدومیولیز رو هم که حتماً.

127
00:05:37,667 --> 00:05:38,733
‫واسه بی‌سوادها هم میگی؟

128
00:05:38,734 --> 00:05:40,472
‫آسیب قلبی و عضلانی.

129
00:05:40,637 --> 00:05:41,934
‫پس فکر می‌کنی خودکشی بوده؟

130
00:05:41,935 --> 00:05:46,071
‫بعد از اینکه یه نگاه به اون انداختی
‫بیا نظرت رو بهم بگو.

131
00:05:52,275 --> 00:05:55,178
‫انگار جای اون رادیو
‫روی همین میز بوده.

132
00:05:55,179 --> 00:05:56,619
‫خب که چی؟
‫سیلویـا همین‌جوری رادیو رو برداشته،

133
00:05:56,620 --> 00:05:59,491
‫رفته توی جکوزی و انداختتش اون تو؟

134
00:05:59,623 --> 00:06:00,590
‫بمبِ حمومِ خفنی می‌شه.

135
00:06:00,591 --> 00:06:03,319
‫باید با هر کسی که
‫جنازه رو پیدا کرده حرف بزنیم.

136
00:06:03,990 --> 00:06:06,398
‫می‌دونید، اولش فکر کردم خوابیده،

137
00:06:06,399 --> 00:06:10,666
‫بعد نزدیک‌تر شدم و دیدم
‫چشم‌هاش همین‌طوری زل زده.

138
00:06:10,667 --> 00:06:12,163
‫وحشتناک بود.

139
00:06:12,328 --> 00:06:14,604
‫متاسفم. خیلی خوب می‌شناختینش؟

140
00:06:14,605 --> 00:06:15,330
‫آره. یکم.

141
00:06:15,331 --> 00:06:17,673
‫خانم خیلی مهربونی بود.

142
00:06:17,674 --> 00:06:18,575
‫مثل بعضی از مستاجرهای دیگه نبود
‫که با دربان

143
00:06:18,576 --> 00:06:21,414
‫مثل آشغال رفتار می‌کنن.

144
00:06:21,579 --> 00:06:23,338
‫گفتی ساعت ۳:۳۰ صبح پیداش کردی.

145
00:06:23,339 --> 00:06:25,945
‫اون موقعِ صبح توی واحدش
‫چی کار می‌کردی؟

146
00:06:25,946 --> 00:06:29,388
‫خانم رِدفرن حدود ساعت ۳ صبح
‫غذای بیرون‌بر سفارش داده بود.

147
00:06:29,389 --> 00:06:31,523
‫خب. این کار براش عادی بود؟

148
00:06:31,688 --> 00:06:33,887
‫هر وقت تا دیر وقت کار می‌کرد،
‫که خیلی پیش می‌اومد،

149
00:06:33,888 --> 00:06:36,351
‫ولی همیشه به میز من زنگ می‌زد
‫تا خبر بده که غذا تو راهه.

150
00:06:36,352 --> 00:06:38,530
‫خب. وقتی غذا رسید چی شد؟

151
00:06:38,695 --> 00:06:39,629
‫زنگ زدم، جواب نداد.

152
00:06:39,630 --> 00:06:43,325
‫واسه همین اومدم بالا و در زدم.
‫بازم جواب نداد.

153
00:06:43,326 --> 00:06:45,932
‫و اونجا بود که از شاه‌کلیدت استفاده کردی؟

154
00:06:45,933 --> 00:06:46,438
‫نگران شده بودم.

155
00:06:46,439 --> 00:06:50,575
‫می‌خواستم از حالش باخبر بشم،
‫پس اومدم تو و صداش زدم.

156
00:06:50,740 --> 00:06:51,674
‫اونجا بود که صدای جت‌های جکوزی رو شنیدم.

157
00:06:51,675 --> 00:06:55,910
‫پس رفتم توی تراس،
‫و اونجا بود که پیداش کردم.

158
00:06:57,648 --> 00:07:00,112
‫بعدش هم به شما زنگ زدم.

159
00:07:00,211 --> 00:07:02,345
‫باشه لیون، همه‌اش
‫منطقی به نظر می‌رسه.

160
00:07:02,521 --> 00:07:05,018
‫پس چی رو داری به ما نمیگی؟

161
00:07:07,251 --> 00:07:09,087
‫جت‌های جکوزی رو خاموش کردم.
‫متاسفم.

162
00:07:09,088 --> 00:07:11,496
‫اونقدر تلویزیون دیدم که بدونم
‫نباید به چیزی

163
00:07:11,497 --> 00:07:12,354
‫توی صحنه‌ی جرم دست زد،

164
00:07:12,355 --> 00:07:17,997
‫ولی اونجا مرده افتاده بود
‫و آب داشت قل‌قل می‌زد.

165
00:07:17,998 --> 00:07:20,165
‫فقط... حس کردم بی‌احترامیـه.

166
00:07:20,330 --> 00:07:21,066
‫به چیز دیگه‌ای دست زدی؟

167
00:07:21,067 --> 00:07:22,936
‫نه، به هیچی، قسم می‌خورم.

168
00:07:22,937 --> 00:07:24,872
‫خانم رِدفرن هیچ ملاقات‌کننده‌ای نداشت

169
00:07:24,873 --> 00:07:26,479
‫قبل از اینکه بیای اینجا؟

170
00:07:26,644 --> 00:07:27,644
‫هیچکس.

171
00:07:27,744 --> 00:07:28,447
‫کسی نمی‌تونسته همین‌طوری

172
00:07:28,448 --> 00:07:30,207
‫از پارکینگ یا در پشتی بیاد بالا؟

173
00:07:30,208 --> 00:07:32,551
‫نه. هر کسی که بخواد بیاد بالا
‫باید از جلوی میز من رد بشه

174
00:07:32,716 --> 00:07:34,014
‫تا به آسانسور برسه.

175
00:07:34,179 --> 00:07:35,587
‫تو حرفش رو باور کردی؟

176
00:07:35,752 --> 00:07:36,488
‫اگه دروغ بگه چی؟

177
00:07:36,489 --> 00:07:37,049
‫برای دسترسی به

178
00:07:37,050 --> 00:07:40,526
‫آسانسورِ اختصاصیِ پنت‌هاوس به کارتِ کلید نیاز داری.

179
00:07:40,691 --> 00:07:43,496
‫هیچکس ازش استفاده نکرده تا وقتی لیون رفته بالا و جسد رو پیدا کرده.

180
00:07:43,661 --> 00:07:44,727
‫پس شاید قاتل از پله‌ها
‫یواشکی رفته بالا.

181
00:07:44,728 --> 00:07:46,531
‫درهای خروجی در طبقه‌ی لابی
‫قفل هستن،

182
00:07:46,532 --> 00:07:49,259
‫و فقط به عنوان خروجیِ اضطراری قابل دسترسی‌ان

183
00:07:49,260 --> 00:07:49,897
‫اونم از داخل.

184
00:07:49,898 --> 00:07:52,471
‫اما حتی باز شدن اون درها هم
‫باعث می‌شد آژیر به صدا دربیاد.

185
00:07:52,472 --> 00:07:54,297
‫ها؟ پس شاید خودکشی بوده.

186
00:07:54,298 --> 00:07:55,870
‫- بی‌خیال.
‫- چرا که نه؟

187
00:07:55,871 --> 00:07:58,070
‫خب، کی ساعت ۳ صبح غذا سفارش میده

188
00:07:58,071 --> 00:08:01,304
‫و بعد به زندگیِ خودش پایان میده؟

189
00:08:01,305 --> 00:08:03,174
‫بستگی داره.
‫از کجا سفارش داده بود؟

190
00:08:03,175 --> 00:08:04,483
‫میهو، توی خیابون پنجم.

191
00:08:04,484 --> 00:08:05,781
‫ماهیِ کادِ سیاه با سس میسو سفارش داده بود.

192
00:08:05,782 --> 00:08:07,619
‫با مرواریدهای سویای ترافل؟

193
00:08:07,784 --> 00:08:08,443
‫مگه جور دیگه‌ای هم می‌شه خورد؟

194
00:08:08,444 --> 00:08:09,279
‫خب، دیگه قطعی شد.

195
00:08:09,280 --> 00:08:11,721
‫هیچکس از میهو غذا سفارش نمیده
‫که بعد خودکشی کنه،

196
00:08:11,722 --> 00:08:12,623
‫اونم قبل از اینکه غذا برسه.

197
00:08:12,624 --> 00:08:14,988
‫معمولاً صبر می‌کنن
‫تا بعد از اینکه صورت‌حساب بیاد.

198
00:08:15,418 --> 00:08:17,826
‫خب، حق با من بود؟
‫قتلـه؟

199
00:08:17,827 --> 00:08:20,026
‫باشه، همین‌جا دندون روی جگر بذار، دخترخاله.

200
00:08:20,027 --> 00:08:20,664
‫داریم یه داستان تعریف می‌کنیم.

201
00:08:20,665 --> 00:08:22,501
‫خب، واضحه که رادیو
‫خودبه‌خود از روی میز

202
00:08:22,502 --> 00:08:23,964
‫نپریده توی وان،

203
00:08:23,965 --> 00:08:25,801
‫اما اگه سیلویا این کار رو نکرده...

204
00:08:25,802 --> 00:08:26,802
‫پس یکی دیگه کرده.

205
00:08:26,803 --> 00:08:29,431
‫اما گفتی هیچکس دیگه‌ای وارد واحد نشده.

206
00:08:29,432 --> 00:08:30,465
‫- دوربین‌های مداربسته؟
‫- نه.

207
00:08:30,466 --> 00:08:31,708
‫من تمام فیلم‌ها رو زیر و رو کردم.

208
00:08:31,709 --> 00:08:33,138
‫تمام ورودی‌های ساختمون، هیچی نبود.

209
00:08:33,139 --> 00:08:34,612
‫حق با نگهبان بود.
‫هیچکس بالا نرفته بود.

210
00:08:34,613 --> 00:08:37,549
‫نه وارد شده بود، نه خارج.
‫یه جنایتِ غیرممکنه.

211
00:08:37,550 --> 00:08:40,178
‫چرنده. ما توی دوران کاریِ پرفراز و نشیب‌مون،

212
00:08:40,179 --> 00:08:42,818
‫چندین بار کارهای غیرممکن انجام دادیم.

213
00:08:42,819 --> 00:08:43,280
‫حق با اونه.

214
00:08:43,281 --> 00:08:45,887
‫هر چیزی یه توضیحی داره،
‫درست مثل هر شعبده‌بازی‌ای.

215
00:08:45,888 --> 00:08:47,185
‫که ما رو می‌رسونه به انگیزه.

216
00:08:47,186 --> 00:08:48,626
‫خب، اون موقع،
‫باید می‌فهمیدیم که

217
00:08:48,627 --> 00:08:52,059
‫سیلویا ردفرن واقعاً چه جور آدمی بوده.

218
00:08:52,862 --> 00:08:54,666
‫کی می‌خواسته بکُشدش؟

219
00:08:54,831 --> 00:08:55,963
‫من هماهنگ‌کننده‌ی پروژه‌هاش بودم

220
00:08:55,964 --> 00:08:58,735
‫توی این پنج سال اخیر.

221
00:08:58,736 --> 00:09:01,166
‫دیدم که به آدم‌های زیادی کمک کرده.

222
00:09:01,167 --> 00:09:02,575
‫مثلاً کارهای خیریه؟

223
00:09:02,740 --> 00:09:03,498
‫نه.

224
00:09:03,499 --> 00:09:05,677
‫سیلویا هیچوقت کاری رو مجانی انجام نمی‌داد.

225
00:09:05,842 --> 00:09:07,271
‫اون کارگزارِ منافعِ محرمانه بود،

226
00:09:07,272 --> 00:09:10,978
‫متخصص در رسیدگی به پیشامدهای سطح بالا
‫و پیدا کردن راه‌حل‌ها.

227
00:09:10,979 --> 00:09:12,980
‫پس کارچاق‌کن بوده؟

228
00:09:12,981 --> 00:09:14,686
‫درسته، آدرین؟

229
00:09:14,851 --> 00:09:16,589
‫این اصطلاحِ عامیانه‌اشـه.

230
00:09:16,754 --> 00:09:18,690
‫وقتی زندگیِ پولدارها و آدم‌های معروف
‫از هم می‌پاشید،

231
00:09:18,855 --> 00:09:19,789
‫برای کمک، بدو‌بدو می‌اومدن پیش سیلویا.

232
00:09:19,790 --> 00:09:22,792
‫مثل اولیویا پاپ، ولی با شهرت کمتر.

233
00:09:22,793 --> 00:09:25,696
‫دقیقاً. تا حالا چیزی درباره‌ی رسواییِ

234
00:09:25,697 --> 00:09:28,700
‫شاهزاده‌ی بلغارستان شنیدین؟

235
00:09:28,898 --> 00:09:29,602
‫نه.

236
00:09:29,767 --> 00:09:30,767
‫نکته‌اش هم همینه.

237
00:09:30,867 --> 00:09:32,638
‫سیلویا باعث می‌شد مشکلات غیب بشن.

238
00:09:32,803 --> 00:09:33,770
‫و وقتی می‌رفتن،
‫دیگه واقعاً تموم شده بودن.

239
00:09:33,771 --> 00:09:35,574
‫این اواخر متوجه تغییری در روحیه‌اش شدین؟

240
00:09:35,575 --> 00:09:38,170
‫بابت چیزی ناراحت یا نگران بود؟

241
00:09:38,171 --> 00:09:38,643
‫اصلاً.

242
00:09:38,644 --> 00:09:40,777
‫اوضاع مثل همیشه بود.

243
00:09:40,778 --> 00:09:41,877
‫تمام روز مثل سگ کار می‌کرد

244
00:09:41,878 --> 00:09:44,011
‫و بعد توی جکوزی لم می‌داد
‫و نوشیدنی می‌خورد.

245
00:09:44,012 --> 00:09:45,441
‫قطعاً منم با بخش دوم

246
00:09:45,442 --> 00:09:46,409
‫این سبک زندگی پایه‌ام.

247
00:09:46,410 --> 00:09:49,412
‫پس این قضیه‌ی جکوزی، برنامه‌ی هر شبش بود؟

248
00:09:49,413 --> 00:09:53,053
‫آره. یکم تنقلات،
‫یکم نوشیدنی و...

249
00:09:53,054 --> 00:09:54,857
‫صدای اریتا هم تا آخر زیاد بود.

250
00:09:54,858 --> 00:09:58,631
‫سیلویا این اواخر داشت مشکلِ
‫کسِ دیگه‌ای رو حل می‌کرد؟

251
00:09:58,796 --> 00:10:01,094
‫مشتریِ فعلیش اسپنسر ثورن بود.

252
00:10:01,095 --> 00:10:02,491
‫همون میلیاردرِ حوزه‌ی تکنولوژی؟

253
00:10:02,492 --> 00:10:03,030
‫اوهوم.

254
00:10:03,031 --> 00:10:06,429
‫سیلویا رو استخدام کرده بود
‫تا درباره‌ی یک موضوعِ حساس مشورت بده.

255
00:10:06,430 --> 00:10:09,773
‫چی شده؟ هوش مصنوعی از کنترل خارج شده؟
‫همه‌مون بدبخت شدیم؟

256
00:10:09,774 --> 00:10:10,400
‫اگه جزئیاتش رو می‌خواید،

257
00:10:10,401 --> 00:10:13,437
‫باید با خودِ اون آقا صحبت کنید.

258
00:10:15,406 --> 00:10:19,717
‫اسپنسر ثورن. ثروتمند، قدرتمند، رعب‌آور.

259
00:10:19,718 --> 00:10:22,445
‫شبیه به همون بتمن‌های استاندارد سیلیکون‌ولیـه.

260
00:10:22,446 --> 00:10:24,315
‫یه لحظه صبر کن.
‫یادم میاد جسیکا می‌گفت

261
00:10:24,316 --> 00:10:26,724
‫که چند وقت پیش یه مقاله
‫درباره‌ی ثورن نوشته.

262
00:10:26,725 --> 00:10:28,451
‫وقتشه از آپشنِ تماس با دوست استفاده کنیم.

263
00:10:28,452 --> 00:10:30,387
‫خیلی خب، تند نرید ببینم.

264
00:10:30,388 --> 00:10:31,553
‫جسیکا کیه؟

265
00:10:31,554 --> 00:10:33,666
‫دوست‌دخترِ الیسـه.

266
00:10:33,831 --> 00:10:35,634
‫و یه خبرنگارِ تحقیقیِ بسیار بااستعداد.

267
00:10:35,635 --> 00:10:37,636
‫چه عالی.

268
00:10:37,637 --> 00:10:40,001
‫چند وقته باهم در رابطه‌این؟

269
00:10:40,002 --> 00:10:40,529
‫رابطه‌تون جدیـه...

270
00:10:40,530 --> 00:10:43,004
‫می‌دونی دیگه‌ چی جدیـه؟

271
00:10:43,005 --> 00:10:43,400
‫قتل.

272
00:10:43,401 --> 00:10:47,008
‫پس به جسیکا زنگ زدیم
‫چون یه سری خبرهای دست‌اول

273
00:10:47,009 --> 00:10:47,569
‫درباره‌ی اسپنسر ثورن داشت.

274
00:10:47,570 --> 00:10:49,208
‫وقتی داشتم برای مقاله‌ام درباره‌ی سابقه‌ی ثورن
‫تحقیق می‌کردم،

275
00:10:49,209 --> 00:10:52,607
‫انتظار داشتم یه ردپایی از ویرانی
‫پشت سرش پیدا کنم.

276
00:10:52,608 --> 00:10:54,818
‫قطعاً جای تعجب هم نداشت.

277
00:10:54,819 --> 00:10:55,478
‫اما متوجه شدم

278
00:10:55,479 --> 00:10:56,688
‫که توی این سال‌ها واقعاً آروم شده.

279
00:10:56,689 --> 00:11:00,792
‫آره، چند میلیارد دلار پول
‫معمولاً زهرِ آدم رو می‌گیره.

280
00:11:00,924 --> 00:11:03,795
‫نه، موضوع فراتر از این‌هاست.
‫به‌خاطرِ همسرش، مارگو ثورنـه.

281
00:11:03,960 --> 00:11:05,125
‫همونی که همیشه به همه پول می‌بخشه.

282
00:11:05,126 --> 00:11:06,995
‫کدوم همه؟ به من که چیزی نرسیده.

283
00:11:06,996 --> 00:11:08,524
‫منظورش آدم‌های نیازمنده، مکس.

284
00:11:08,525 --> 00:11:09,998
‫ببخشید، جس.
‫داشتی می‌گفتی؟

285
00:11:09,999 --> 00:11:11,802
‫مارگو یه قطبِ نیکوکاریـه.

286
00:11:11,803 --> 00:11:14,431
‫خیریه‌های جهانی، حفاظت از حیات‌وحش،

287
00:11:14,432 --> 00:11:16,334
‫حمایت از رفاه و آموزشِ بچه‌ها

288
00:11:16,335 --> 00:11:18,270
‫در کشورهای در حال توسعه،
‫و این لیست همینطور ادامه داره.

289
00:11:18,271 --> 00:11:20,206
‫اما بعضی‌ها میگن بزرگترین دستاوردش

290
00:11:20,207 --> 00:11:22,010
‫بازسازی تصویرِ شوهرش بوده.

291
00:11:22,011 --> 00:11:23,473
‫پس ببر رو رام کرده؟

292
00:11:23,474 --> 00:11:25,112
‫فقط می‌تونم بگم که اون

293
00:11:25,113 --> 00:11:25,783
‫جنبه‌ی مهربون‌ترِ اسپنسر رو بیدار کرد.

294
00:11:25,784 --> 00:11:28,445
‫اون‌ها باهم یه بنیاد بین‌المللی راه انداختن،

295
00:11:28,446 --> 00:11:29,886
‫و حالا اسپنسر همه‌جا با اون سفر می‌کنه.

296
00:11:29,887 --> 00:11:30,821
‫همین اواخر آفریقای جنوبی بود،

297
00:11:30,822 --> 00:11:33,483
‫و داشت برای پی‌کنیِ یه مدرسه جدید کمک می‌کرد.

298
00:11:33,484 --> 00:11:35,584
‫پس یه میلیاردر که ترسی نداره
‫دستش خاکی بشه.

299
00:11:35,585 --> 00:11:38,026
‫و این تنها آتوییـه که می‌تونی ازش پیدا کنی.

300
00:11:38,027 --> 00:11:39,654
‫نه رسوایی‌ای، نه جذابیتی.

301
00:11:39,655 --> 00:11:42,096
‫پس چرا یه آدمِ پاک و تمیزی
‫مثل اسپنسر ثورن

302
00:11:42,097 --> 00:11:45,628
‫باید یه کارچاق‌کنِ حرفه‌ای استخدام کنه؟

303
00:11:48,000 --> 00:11:55,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

304
00:11:58,476 --> 00:12:00,851
‫اگه من اینجا مُردم،
‫من رو کنار یه حوضِ ماهیِ کوی دفن کنید

305
00:12:00,852 --> 00:12:03,646
‫با چند پاف عطرِ هنری ژاک.

306
00:12:04,053 --> 00:12:06,418
‫- چی؟
‫- دقیقاً.

307
00:12:14,360 --> 00:12:16,263
‫مارگو ثورن؟

308
00:12:16,593 --> 00:12:17,428
‫بله؟

309
00:12:17,429 --> 00:12:18,594
‫کارآگاه الیس هستم.

310
00:12:18,595 --> 00:12:19,298
‫منم مکسـم.

311
00:12:19,299 --> 00:12:20,740
‫پلیس؟

312
00:12:20,905 --> 00:12:22,532
‫موضوع درباره‌ی سیلویا ردفرنـه؟

313
00:12:22,533 --> 00:12:24,974
‫از شنیدن اون خبر واقعاً متاسف شدیم.

314
00:12:24,975 --> 00:12:25,469
‫پس می‌شناختینش؟

315
00:12:25,470 --> 00:12:26,976
‫من فقط به واسطه‌ی شهرتش.

316
00:12:26,977 --> 00:12:29,914
‫اما شوهرم به تازگی استخدامش کرده بود.

317
00:12:30,079 --> 00:12:30,848
‫اون می‌تونه بیشتر بهتون توضیح بده.

318
00:12:30,849 --> 00:12:32,278
‫کجا می‌تونیم پیداش کنیم؟

319
00:12:32,279 --> 00:12:32,674
‫اون پشت.

320
00:12:32,675 --> 00:12:35,853
‫داره با کاپیتان جک
‫تمرین‌های صبحگاهیش رو انجام میده.

321
00:12:35,854 --> 00:12:37,614
‫کاپیتان جک؟

322
00:12:37,790 --> 00:12:38,713
‫بهش میگیم کاپیتان جک

323
00:12:38,714 --> 00:12:40,517
‫چون خیلی خفنه.

324
00:12:40,518 --> 00:12:43,058
‫اما دلیل دیگه‌اش اینه که
‫زخمی کنار ساحل پیدا شد،

325
00:12:43,059 --> 00:12:45,126
‫و همسرم عاشقِ نجات دادن حیوانات

326
00:12:45,127 --> 00:12:45,797
‫برای خیریه‌ی حیات‌وحششـه.

327
00:12:45,798 --> 00:12:49,493
‫اون دوست داره تصور کنه که جک از یه
‫غرقش شدنِ کشتیِ دراماتیک جون سالم به در برده،

328
00:12:49,494 --> 00:12:50,725
‫واسه همین، کاپیتان جک.

329
00:12:50,726 --> 00:12:55,268
‫قراره من رو قضاوت کنه؟
‫چون اگه اینطوره، داره سنگ تموم می‌ذاره.

330
00:12:55,269 --> 00:12:56,203
‫جک اتفاقاً خیلی هم مهربونه.

331
00:12:56,204 --> 00:13:00,009
‫بخشی از خانواده نجات‌یافته‌های ما
‫توی ملک شده،

332
00:13:00,010 --> 00:13:02,572
‫و جِب از همه‌شون مراقبت می‌کنه.

333
00:13:02,573 --> 00:13:06,114
‫آره، ما اینجا لاما، لاک‌پشتِ دریایی، لِمور داریم...

334
00:13:06,115 --> 00:13:07,676
‫تدارکاتِ جمع کردنِ اون همه فضولات خیلی سخته.

335
00:13:07,677 --> 00:13:11,086
‫حتماً یه جدولِ اکسل و یه معده‌ی قوی دارید.

336
00:13:11,087 --> 00:13:12,649
‫چطوره قدم بزنیم؟

337
00:13:13,188 --> 00:13:15,024
‫هنوزم باورم نمی‌شه.

338
00:13:15,025 --> 00:13:17,026
‫سیلویا برای خودش اعجوبه‌ای بود.

339
00:13:17,027 --> 00:13:19,490
‫می‌شه بپرسیم چی شد
‫که خانم رِدفِرن رو استخدام کردید؟

340
00:13:19,491 --> 00:13:21,525
‫داشتم به این فکر می‌کردم
‫که وارد گودِ رقابت برای شهرداری بشم،

341
00:13:21,526 --> 00:13:23,692
‫و از سیلویا خواستم که
‫درباره‌ی رقبام تحقیق کنه.

342
00:13:23,693 --> 00:13:25,628
‫شک داشتید که بعضی از کاندیداها،

343
00:13:25,629 --> 00:13:27,971
‫خیلی حساب پاکی ندارن.

344
00:13:27,972 --> 00:13:29,698
‫خب، این شهر دیگه همون جایی نیست

345
00:13:29,699 --> 00:13:31,073
‫که یه زمانی عاشقش شدم.

346
00:13:31,074 --> 00:13:32,602
‫تاریک‌تر و ناآرام شده.

347
00:13:32,603 --> 00:13:35,242
‫لازم نیست به شما دو نفر بگم
‫که همین انتخابات قبلی،

348
00:13:35,243 --> 00:13:38,950
‫یه کمیسر پلیس فاسد
‫کاندیدای این مقام شده بود.

349
00:13:39,115 --> 00:13:39,884
‫اون قضیه.

350
00:13:39,885 --> 00:13:41,446
‫وقتی سیلویا مرد، شما کجا بودید؟

351
00:13:41,447 --> 00:13:42,986
‫دقیقاً کی بود؟

352
00:13:42,987 --> 00:13:44,713
‫حدود ساعت ۳:۳۰ صبحِ امروز.

353
00:13:44,714 --> 00:13:47,749
‫توی آپارتمانم در مرکز شهر
‫تخت خوابیده بودم.

354
00:13:47,750 --> 00:13:49,322
‫اینجا اتاق‌خواب کافی نداشت.

355
00:13:49,323 --> 00:13:52,160
‫اگه صبحِ زود جلسه داشته باشم،
‫معمولاً مرکزِ شهر می‌مونم.

356
00:13:52,161 --> 00:13:54,624
‫ولی نگهبانِ ساختمونم می‌تونه تایید کنه.

357
00:13:54,625 --> 00:13:56,296
‫همسرتون چی؟
‫اون پیشتون بود؟

358
00:13:56,297 --> 00:13:56,791
‫اون اینجا بود،

359
00:13:56,792 --> 00:13:59,101
‫داشت برای یکی از خیریه‌هاش مراسمِ برگزار می‌کرد.

360
00:13:59,102 --> 00:14:00,762
‫ولی اصلاً چرا اینا مهمه؟

361
00:14:00,763 --> 00:14:04,942
‫مرگِ سیلیویای بیچاره
‫قطعاً یه حادثه‌ی تلخ بود،

362
00:14:04,943 --> 00:14:06,075
‫یا شایدم خودکشی.

363
00:14:06,076 --> 00:14:08,638
‫خودکشی؟
‫چرا این حرف رو می‌زنی؟

364
00:14:08,639 --> 00:14:10,640
‫اون با یه مشت آدمِ خیلی سمی سر و کله می‌زد،

365
00:14:10,641 --> 00:14:12,411
‫که تصور می‌کنم خیلی پُرتنش بوده باشه.

366
00:14:12,412 --> 00:14:16,955
‫تعجب نمی‌کنم اگه دیگه همه‌چی
‫براش غیرقابل‌تحمل شده باشه.

367
00:14:17,120 --> 00:14:18,483
‫متاسفم که این رو میگم،
‫ولی تحقیقات اولیه‌ی ما

368
00:14:18,484 --> 00:14:21,354
‫نشون میده که خانم ردفِرن به قتل رسیده.

369
00:14:21,355 --> 00:14:22,620
‫چی؟

370
00:14:22,961 --> 00:14:24,753
‫آخه کی ممکنه بخواد اون رو بکشه؟

371
00:14:24,754 --> 00:14:26,997
‫خب، ما هم امیدوار بودیم شما بتونید
‫توی این زمینه بهمون کمک کنید.

372
00:14:26,998 --> 00:14:28,724
‫شما تنها مشتری فعلیش بودید،

373
00:14:28,725 --> 00:14:31,364
‫و اینجور آدم‌های کله‌گنده که
‫گندکاری‌ها رو لاپوشونی می‌کنن،

374
00:14:31,365 --> 00:14:33,234
‫گاهی اوقات دشمن‌های زیادی پیدا می‌کنن.

375
00:14:33,235 --> 00:14:35,137
‫شاید یکی از رقبای شهرداری‌تون

376
00:14:35,138 --> 00:14:37,877
‫فهمیده که اون داشته آمارشون رو درمی‌آورده.

377
00:14:38,042 --> 00:14:39,273
‫آره، خب آخرین باری
‫که با هم حرف زدیم، سیلیویا گفت

378
00:14:39,274 --> 00:14:43,608
‫که یه سری آتو از یکی دیگه
‫از نامزدها پیدا کرده.

379
00:14:43,949 --> 00:14:45,213
‫- نگفت اون آدم کیه؟
‫- نه.

380
00:14:45,214 --> 00:14:47,017
‫قرار بود تا چند روزِ دیگه همدیگه رو ببینیم،

381
00:14:47,018 --> 00:14:48,887
‫تا وقتی که شک و شبهه‌هاش برطرف بشه.

382
00:14:48,888 --> 00:14:49,547
‫شاید یکی از اونا تصمیم گرفته

383
00:14:49,548 --> 00:14:52,892
‫مناظره رو بی‌خیال بشه
‫و صاف بره سراغِ آدم‌کشی.

384
00:14:55,059 --> 00:14:56,026
‫دوازده‌تا نامزد؟

385
00:14:56,027 --> 00:14:57,654
‫مگه این شغل تاج و خدمات دندون‌پزشکیِ رایگان هم داره؟

386
00:14:57,655 --> 00:15:00,195
‫خیلی از مردم جذب پست‌های قدرت می‌شن.

387
00:15:00,196 --> 00:15:01,229
‫فقط بحث مزایاش نیست.

388
00:15:01,230 --> 00:15:03,396
‫آره، شاپرک‌ها هم جذب شعله می‌شن.

389
00:15:03,397 --> 00:15:06,004
‫اما معنیش این نیست که مسئولیت
‫اداره‌ی برق رو بدیم دستشون.

390
00:15:09,073 --> 00:15:10,436
‫گزارش پزشکی قانونی اومد.

391
00:15:10,437 --> 00:15:13,945
‫مثل اینکه آزمایشگاه یه سری
‫اثرانگشت از صحنه‌ی قتل پیدا کرده.

392
00:15:13,946 --> 00:15:16,145
‫- هویتش معلوم شد؟
‫- آره.

393
00:15:16,146 --> 00:15:18,081
‫یهو، جناب سیاهی‌لشکر

394
00:15:18,082 --> 00:15:20,744
‫خیلی مشکوک به نظر می‌رسه.

395
00:15:28,752 --> 00:15:29,752
‫کارآگاه‌ها.

396
00:15:29,753 --> 00:15:32,096
‫ببخشید، داشتم چراغ‌ها رو خاموش می‌کردم.

397
00:15:32,932 --> 00:15:33,525
‫امیدوارم مشکلی نداشته باشه.

398
00:15:33,526 --> 00:15:35,758
‫می‌دونی چی مشکل داره؟ دروغ گفتن به ما.

399
00:15:35,759 --> 00:15:37,859
‫کاشف به عمل اومد که اسم واقعیت اورین کلیستـه،

400
00:15:37,860 --> 00:15:39,972
‫تبهکاری که دوبار محکوم شده و سابقه

401
00:15:40,137 --> 00:15:41,104
‫- ورود غیرقانونی توی پرونده‌اش هست.
‫- می‌تونم توضیح بدم.

402
00:15:41,105 --> 00:15:42,699
‫برای این کار زیاد وقت داریم.

403
00:15:42,700 --> 00:15:43,403
‫تبریک میگم، اورین.

404
00:15:43,404 --> 00:15:44,866
‫همین الان برای خودت
‫یه اتاق بدون پنجره خریدی

405
00:15:44,867 --> 00:15:47,045
‫با چراغ‌های وزوزکُن و بدون تنقلات.

406
00:15:47,210 --> 00:15:50,048
‫برگرد. دست‌هات رو بذار پشت کمرت.

407
00:16:00,619 --> 00:16:02,455
‫ببین، دوتامون می‌دونیم که راحت می‌تونستی

408
00:16:02,456 --> 00:16:04,996
‫سیستم امنیتی آسانسور اختصاصی رو هک کنی

409
00:16:04,997 --> 00:16:05,887
‫تا این حقیقت رو که زودتر از ادعات

410
00:16:05,888 --> 00:16:09,066
‫به پنت‌هاوس سیلویا ردفرن رفتی رو مخفی کنی.

411
00:16:09,067 --> 00:16:09,561
‫نه. من این کار رو نکردم.

412
00:16:09,562 --> 00:16:11,893
‫اثرانگشتت هم روی رادیویی بود
‫که بهش شوک وارد کرد و کشتش.

413
00:16:11,894 --> 00:16:13,664
‫- من فکر کردم...
‫- این رو چطوری توضیح میدی؟

414
00:16:13,665 --> 00:16:16,601
‫من بهش کمک کردم
‫مبل‌های حیاط رو سر هم کنه،

415
00:16:16,602 --> 00:16:18,735
‫و... اون بهم اجازه داد موقعی که داشتم...

416
00:16:18,736 --> 00:16:20,045
‫کار می‌کردم، آهنگم رو پخش کنم.

417
00:16:20,210 --> 00:16:20,836
‫می‌دونی من چی فکر می‌کنم؟

418
00:16:20,837 --> 00:16:22,508
‫فکر می‌کنم تو با یه اسم جعلی
‫این شغل رو گرفتی

419
00:16:22,509 --> 00:16:23,476
‫تا سوابق کیفریت رو مخفی کنی،

420
00:16:23,477 --> 00:16:25,511
‫بعد سیلویا از قضیه بو برد و تو هم کشتیش.

421
00:16:25,512 --> 00:16:29,152
‫نه! من هیچوقت به سیلویا صدمه نمی‌زنم.

422
00:16:29,153 --> 00:16:30,781
‫اون زندگی من رو عوض کرد.

423
00:16:31,023 --> 00:16:32,552
‫چطوری این کار رو کرد؟

424
00:16:32,717 --> 00:16:34,058
‫من توی دردسر افتاده بودم و...

425
00:16:34,059 --> 00:16:36,159
‫و سیلویا بهم کمک کرد
‫گذشته‌ام رو کنار بذارم.

426
00:16:36,160 --> 00:16:37,028
‫تو اون رو به‌عنوان کارچاق‌کن استخدام کردی؟

427
00:16:37,029 --> 00:16:40,064
‫ما توی شرکت حقوقیش همدیگه رو دیدیم،
‫اون موقع که یه وکیل کله‌گنده بود،

428
00:16:40,065 --> 00:16:42,957
‫منم یکی از پرونده‌های خیریه‌ی رایگانشون بودم.

429
00:16:42,958 --> 00:16:45,432
‫اون برام تخفیف در مجازات گرفت،
‫ولی وقتی آزاد شدم،

430
00:16:45,433 --> 00:16:46,268
‫هیچ‌جا بهم کار نمی‌دادن.

431
00:16:46,269 --> 00:16:47,764
‫سیلویا تنها کسی بود که بهم کمک کرد.

432
00:16:47,765 --> 00:16:51,174
‫اون کمکت کرد اسمت رو عوض کنی و برات کار پیدا کرد

433
00:16:51,175 --> 00:16:53,176
‫تا نگهبان ساختمونش بشی.

434
00:16:53,177 --> 00:16:54,078
‫بدون اون، من...

435
00:16:54,079 --> 00:16:56,939
‫نمی‌تونم تصور کنم الان کجا بودم.

436
00:16:57,115 --> 00:16:58,214
‫پس پای همین داستانت می‌مونی، هان؟

437
00:16:58,215 --> 00:17:01,514
‫قسم می‌خورم، تمام شب
‫پشت میزم بودم تا اینکه

438
00:17:01,515 --> 00:17:05,750
‫سفارش غذای همیشگی
‫پنجشنبه‌هاش رو براش بردم بالا.

439
00:17:07,290 --> 00:17:07,949
‫داشت راستش رو می‌گفت.

440
00:17:07,950 --> 00:17:10,391
‫ما دوربین‌های امنیتی ساختمون سیلویا رو

441
00:17:10,392 --> 00:17:11,062
‫توی شب قتل چک کردیم،

442
00:17:11,063 --> 00:17:13,097
‫و لیون پشت میزش نشسته بود،
‫دقیقاً همون موقعی که قاتل

443
00:17:13,098 --> 00:17:14,428
‫رادیو رو انداخته توی جکوزی.

444
00:17:14,429 --> 00:17:15,429
‫این کار باعث نوسان برق شده.

445
00:17:15,430 --> 00:17:17,893
‫ما دیدیم که چراغ‌های لابی
‫دقیقاً همون لحظه چشمک زدن.

446
00:17:17,894 --> 00:17:21,139
‫پس امکان نداره لیون سیلویا رو کُشته باشه.

447
00:17:21,304 --> 00:17:23,041
‫خانم، بهتون که گفتم،

448
00:17:23,042 --> 00:17:25,043
‫ما هنوز نتونستیم منشا

449
00:17:25,044 --> 00:17:26,110
‫لیزرهای آدم‌فضایی‌ها رو پیدا کنیم.

450
00:17:26,111 --> 00:17:28,938
‫حتماً. اولین نفری که
‫بهش زنگ بزنم شما هستید.

451
00:17:29,279 --> 00:17:31,445
‫دقیقاً بعد از اینکه به کاپیتان کرک خبر دادم.

452
00:17:31,446 --> 00:17:32,347
‫چه خبر؟

453
00:17:32,348 --> 00:17:34,646
‫از ماه کامل متنفرم.

454
00:17:34,647 --> 00:17:35,152
‫به اینا گوش کن.

455
00:17:35,153 --> 00:17:37,385
‫یه پورتال کنار یه رستوران دنیز باز شده.

456
00:17:37,386 --> 00:17:40,091
‫یه مسافر زمان توی دستشویی صحرایی گیر کرده.

457
00:17:40,092 --> 00:17:40,817
‫این یکی خیلی بوداره.

458
00:17:40,818 --> 00:17:44,492
‫و همسایه‌ام هم یه سوکوبوسـه، پس...

459
00:17:44,690 --> 00:17:47,462
‫راستش این یکی رو بررسی می‌کنم.

460
00:17:47,627 --> 00:17:49,893
‫همون مشتری‌های همیشگی
‫شب‌های ماه کامل هستن.

461
00:17:51,070 --> 00:17:53,104
‫دیوونه‌خونه. چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

462
00:17:53,105 --> 00:17:55,832
‫بگذریم، اون لیست نامزدهایی که

463
00:17:55,833 --> 00:17:58,902
‫سیلویا ردفرن داشت
‫ازشون تحقیق می‌کرد چی شد؟

464
00:17:59,210 --> 00:18:02,443
‫یعنی باید باهمه‌شون حرف می‌زدیم.

465
00:18:02,444 --> 00:18:04,973
‫خب، چطوری می‌شه یه سیاست‌مدار رو وادار کرد

466
00:18:04,974 --> 00:18:07,185
‫تاریک‌ترین و عمیق‌ترین رازهاش رو لو بده؟

467
00:18:07,350 --> 00:18:08,614
‫فقط کافی بود یکم موها و آرایشمون رو تغییر بدیم.

468
00:18:08,615 --> 00:18:13,015
‫و وقتی شروع به حرف زدن کردن،
‫دیگه ول‌کن نبودن.

469
00:18:13,191 --> 00:18:13,949
‫عزیزم، کاملاً باورت می‌کنم.

470
00:18:13,950 --> 00:18:16,820
‫آخه کی بوده که وسط روز توی خواب راه نره،

471
00:18:16,821 --> 00:18:19,625
‫نره سمت استخر و بعد نیفته روی کارگر استخر؟

472
00:18:19,626 --> 00:18:20,660
‫اونم لخت؟

473
00:18:20,825 --> 00:18:21,957
‫نگران نباش فرزندم.

474
00:18:21,958 --> 00:18:25,268
‫خواهر ماریا ایگناسیو آدمای زیادی رو
‫می‌شناسه که نزدیک ۴۰ سالشونه،

475
00:18:25,269 --> 00:18:26,137
‫توی زیرزمین خونه‌ی والدین‌شون زندگی می‌کنن

476
00:18:26,138 --> 00:18:30,241
‫و هنوز با یه خرس عروسکی
‫به اسم آقای اسناگلز می‌خوابن.

477
00:18:30,406 --> 00:18:33,606
‫آیا اشتباهه که از پول مالیات مردم
‫برای بازسازی دفترت

478
00:18:33,607 --> 00:18:35,806
‫به سبک سریال دانتون اَبی استفاده کنی؟

479
00:18:35,807 --> 00:18:38,183
‫به نظر من که عالیـه!

480
00:18:39,382 --> 00:18:40,844
‫اگه اینا بهترین و باهوش‌ترین آدم‌های

481
00:18:40,845 --> 00:18:43,979
‫این شهر هستن،
‫شاید منم باید کاندید شهرداری بشم.

482
00:18:43,980 --> 00:18:46,553
‫می‌تونم مدیر کمپینت باشم؟

483
00:18:46,554 --> 00:18:46,883
‫هوم.

484
00:18:46,884 --> 00:18:49,721
‫ولی به یه شعار تبلیغاتی خوب نیاز داری.

485
00:18:49,722 --> 00:18:50,227
‫یافتم.

486
00:18:50,228 --> 00:18:53,692
‫ریکی برای شهرداری.
‫رسوایی کمتر، زرق‌وبرق بیشتر.

487
00:18:53,693 --> 00:18:55,299
‫یا به من رای بدید.

488
00:18:55,464 --> 00:18:57,304
‫من به این شهر تنبیهی رو میدم که حقشـه.

489
00:18:57,433 --> 00:19:00,172
‫این شاید برای رای‌دهنده‌های معمولی
‫یکم زیاده‌روی باشه.

490
00:19:00,337 --> 00:19:00,798
‫راست میگی.

491
00:19:00,799 --> 00:19:02,338
‫فهمیدم!

492
00:19:02,339 --> 00:19:02,866
‫به ریکی رای بدید.

493
00:19:02,867 --> 00:19:06,507
‫هیچوقت پست دولتی نداشته،
‫ولی تا حالا کلی از ادارات بیرونش کردن.

494
00:19:06,508 --> 00:19:09,004
‫خیلی‌خب بچه‌ها، بیاید تمرکز کنیم.

495
00:19:09,005 --> 00:19:10,644
‫زود باشید.

496
00:19:10,809 --> 00:19:12,777
‫واقعاً فکر نمی‌کنم دعوت کردن الیس

497
00:19:12,778 --> 00:19:14,009
‫ایده‌ی خوبی بوده باشه، ویو.

498
00:19:14,010 --> 00:19:17,012
‫می‌دونستم این حس رو داری.
‫واسه همین بهت نگفتم.

499
00:19:17,013 --> 00:19:18,981
‫اگه یکی از ما سوتی بده،
‫کل نقشه‌ی سرقت الماسمون

500
00:19:18,982 --> 00:19:21,390
‫نقش‌برآب می‌شه و زندگی‌مون هم به باد میره.

501
00:19:21,391 --> 00:19:21,984
‫بهش اعتماد نداری؟

502
00:19:21,985 --> 00:19:24,756
‫نه، معلومه که دارم.
‫ولی توی دنیای خودش، نه دنیای ما.

503
00:19:24,757 --> 00:19:28,266
‫نه، منظورم اون نبود.
‫منظورم در رابطه با دخترمونه.

504
00:19:28,431 --> 00:19:29,266
‫الیس یکی از آدم‌خوب‌هاست.

505
00:19:29,267 --> 00:19:31,466
‫می‌دونم همیشه هوای مکس رو داره،

506
00:19:31,467 --> 00:19:32,632
‫ولی اونا باهم نیستن، ویو.

507
00:19:32,633 --> 00:19:34,800
‫دست بردار. نگاشون کن.

508
00:19:35,207 --> 00:19:36,834
‫همینجوری ایستاده بود.

509
00:19:36,835 --> 00:19:39,244
‫اون پلیسـه، این کلاهبردار.

510
00:19:39,409 --> 00:19:41,102
‫تو یه آدم بزن‌بهادر بودی. من یه اشرافی.

511
00:19:41,103 --> 00:19:44,139
‫چند نفر بهمون گفتن که این رابطه ته نداره؟

512
00:19:44,381 --> 00:19:46,811
‫ولی با این حال، ببین چی ساختیم.

513
00:19:46,812 --> 00:19:48,286
‫کارمون خوب بود.

514
00:19:48,451 --> 00:19:49,979
‫آره. همینطوره.

515
00:19:49,980 --> 00:19:51,817
‫کارت خوب بود.

516
00:19:52,818 --> 00:19:56,524
‫جرج، شاین، پیراشکی‌های خرچنگم
‫دارن سرد می‌شن.

517
00:19:56,525 --> 00:19:58,758
‫اومدیم.

518
00:20:00,859 --> 00:20:03,465
‫چیزی در مورد نامزدها دستگیرتون شد؟

519
00:20:03,466 --> 00:20:04,499
‫یه خروار انحرافات اخلاقی.

520
00:20:04,500 --> 00:20:07,095
‫ولی هیچکدوم در حدی نبود
‫که بخوان سیلویا رو بکشن.

521
00:20:07,096 --> 00:20:08,899
‫همه‌شون هم مدرک عدم حضور در صحنه داشتن.

522
00:20:08,900 --> 00:20:09,669
‫به جز این یارو،

523
00:20:09,670 --> 00:20:12,376
‫رابرت لنگ، که انگیزه قوی‌ای داشت.

524
00:20:16,578 --> 00:20:18,909
‫کارتون واقعاً عالی بود که تونستید رابطه‌ی بین

525
00:20:18,910 --> 00:20:21,175
‫کمیسر روسو و رومن لاک رو فاش کنید.

526
00:20:21,176 --> 00:20:24,453
‫واقعاً تکون‌دهنده است که چطور
‫به اعتماد مردم خیانت کرد.

527
00:20:24,454 --> 00:20:25,113
‫اگه شما به عنوان شهردار انتخاب بشید،

528
00:20:25,114 --> 00:20:27,115
‫امیدوارم دوره‌ی ریاست شما
‫متفاوت باشه، آقای لنگ.

529
00:20:27,116 --> 00:20:29,260
‫اول، باید از سد اسپنسر ثورن بگذرید.

530
00:20:29,261 --> 00:20:32,330
‫درسته. ولی شما نیومدین
‫که در مورد اون از من بپرسید.

531
00:20:32,495 --> 00:20:34,188
‫می‌خواید بدونید من سیلویا
‫ردفرن رو کُشتم یا نه.

532
00:20:34,189 --> 00:20:35,959
‫وای. یه سیاست‌مدار که رُک حرف می‌زنه.

533
00:20:35,960 --> 00:20:39,336
‫خوب می‌دونم که ثورن، سیلویا رو
‫استخدام کرده بود تا در موردم تحقیق کنه.

534
00:20:39,337 --> 00:20:40,029
‫مطمئنم این رو هم خوب می‌دونید

535
00:20:40,030 --> 00:20:42,306
‫که سیلویا از دوره‌ی مخفیانه‌ی
‫ترک اعتیادتون باخبر شده بود.

536
00:20:42,307 --> 00:20:44,869
‫این قطعاً می‌تونست
‫کارزار انتخاباتی‌تون رو از مسیر خارج کنه.

537
00:20:44,870 --> 00:20:45,276
‫شاید.

538
00:20:45,277 --> 00:20:46,772
‫بعد از بیانیه‌ی مطبوعاتی‌ای که

539
00:20:46,773 --> 00:20:48,643
‫قراره منتشر بشه، معلوم می‌شه.

540
00:20:48,808 --> 00:20:49,709
‫تصمیم گرفتید علنیـش کنید؟

541
00:20:49,710 --> 00:20:50,974
‫خسته شده بودم از اینکه با دروغ زندگی کنم.

542
00:20:50,975 --> 00:20:54,175
‫چند سال پیش رفتم برای ترک،
‫و خیلی خجالت می‌کشیدم.

543
00:20:54,176 --> 00:20:56,354
‫نمی‌خواستم کسی بویی ببره.

544
00:20:56,519 --> 00:20:58,322
‫اما حالا می‌فهمم که اون کار اشتباه بود.

545
00:20:58,323 --> 00:21:01,083
‫و وقتش رسیده که داستانم رو
‫با دنیا به اشتراک بذارم،

546
00:21:01,084 --> 00:21:02,425
‫به این امید که به بقیه کمک کنه.

547
00:21:02,426 --> 00:21:05,363
‫دیگه چیزی ندارم که بابتش خجالت بکشم.

548
00:21:05,528 --> 00:21:08,365
‫ولی این رو هم می‌دونم که سیلویا یه چیز...

549
00:21:08,366 --> 00:21:11,369
‫دندون‌گیر درباره یکی دیگه از نامزدها پیدا کرده بود.

550
00:21:11,534 --> 00:21:13,371
‫اون کی می‌تونه باشه؟

551
00:21:46,503 --> 00:21:48,769
‫پلیس! تکون نخور!

552
00:21:49,605 --> 00:21:52,036
‫آخر شبی اومدی پول برداشت کنی؟

553
00:21:57,448 --> 00:21:58,811
‫قضیه اونی نیست که به نظر میاد.

554
00:21:58,812 --> 00:22:01,385
‫لیون بهمون گفت که اینجایی،
‫ولی الان نصفه‌شبـه

555
00:22:01,386 --> 00:22:02,584
‫و همه‌ی چراغ‌ها هم خاموش بودن.

556
00:22:02,585 --> 00:22:03,211
‫پس چیزی که به‌نظر می‌رسه اینـه

557
00:22:03,212 --> 00:22:05,323
‫که داشتی به گاوصندوق سیلویا دستبرد می‌زدی.

558
00:22:05,324 --> 00:22:06,621
‫گاوصندوقی که در موردش به ما نگفته بودی.

559
00:22:06,622 --> 00:22:09,889
‫بماند که این همه پنتوز هم اینجاست.

560
00:22:10,087 --> 00:22:12,154
‫یعنی پول نقد. همه‌ی بچه خفن‌ها
‫از این کلمه استفاده می‌کنن.

561
00:22:12,155 --> 00:22:15,289
‫اصلاً روحم هم خبر نداشت
‫که توی گاوصندوق پول نقده.

562
00:22:15,290 --> 00:22:18,468
‫اومده بودم دنبال پرونده‌ی اسپنسر ثورن بگردم.

563
00:22:18,469 --> 00:22:20,503
‫چه جالب. ما هم دقیقاً واسه همین اینجاییم.

564
00:22:20,504 --> 00:22:22,769
‫بذار حدس بزنم. می‌خواستی اون رو بدی به لنگ

565
00:22:22,770 --> 00:22:23,836
‫تا به کارزار انتخاباتیـش کمک کنی.

566
00:22:23,837 --> 00:22:24,936
‫شما از کجا می‌دونستید؟

567
00:22:24,937 --> 00:22:26,411
‫لنگ بهمون گفت.

568
00:22:26,576 --> 00:22:26,938
‫چی؟

569
00:22:26,939 --> 00:22:28,005
‫اون بهمون گفت که تو رو استخدام کرده
‫تا براش جاسوسی کنی

570
00:22:28,006 --> 00:22:30,040
‫در عوض اینکه اگه برنده شد،

571
00:22:30,041 --> 00:22:31,613
‫توی کادر اداریش بهت پست بده.

572
00:22:31,614 --> 00:22:34,980
‫اما چرا به رئیس خودت خیانت کردی؟

573
00:22:35,277 --> 00:22:38,554
‫کسب‌وکار سیلویا
‫همه‌اش حول محور خودش بود.

574
00:22:38,555 --> 00:22:42,459
‫حتی اسم شرکت هم فقط سیلویا ردفرنـه.

575
00:22:42,460 --> 00:22:44,021
‫اینجا برای من یه بن‌بست بود.

576
00:22:44,022 --> 00:22:45,429
‫از جهات مختلف.

577
00:22:45,430 --> 00:22:47,465
‫خب پس راز بزرگ ثورن چی بود؟

578
00:22:48,026 --> 00:22:51,226
‫قبل از اینکه سیلویا بمیره،
‫شنیدم که به ثورن می‌گفت

579
00:22:51,227 --> 00:22:54,999
‫یه چیز ویران‌کننده برعلیهـش داره.

580
00:22:55,000 --> 00:22:56,375
‫مثلاً چی؟

581
00:22:56,540 --> 00:22:59,774
‫نمی‌دونم. اون... اون به من چیزی نگفت.

582
00:22:59,939 --> 00:23:00,939
‫چرا باید برعلیه ثورن آتو جمع کنه؟

583
00:23:00,940 --> 00:23:04,075
‫منظورم اینـه که، اصلاً خود اون بود
‫که استخدامش کرده بود.

584
00:23:04,240 --> 00:23:06,550
‫سیلویا خیلی دقیق بود.

585
00:23:06,715 --> 00:23:09,244
‫اون همه رو چک می‌کرد،
‫حتی کسایی که استخدامش می‌کردن.

586
00:23:09,245 --> 00:23:12,214
‫پس این پرونده‌ها همه‌اش
‫مربوط به کیس‌های قبلی سیلویا بود؟

587
00:23:12,215 --> 00:23:14,887
‫آره، ولی پرونده‌ی ثورن توشون نیست، چک کردم.

588
00:23:14,888 --> 00:23:16,592
‫عجیب نیست؟

589
00:23:16,593 --> 00:23:17,989
‫واسه سیلویا؟ آره.

590
00:23:17,990 --> 00:23:20,256
‫مگر اینکه قاتل اون رو برداشته باشه،

591
00:23:20,432 --> 00:23:23,159
‫و اینقدر پول نقد جا گذاشته باشه
‫که روی اسکروچ مک‌داک رو سفید کنه.

592
00:23:23,160 --> 00:23:25,194
‫نمی‌دونم چطوری سر از اینجا درآورده،

593
00:23:25,195 --> 00:23:26,569
‫ولی سه روز پیش توی گاوصندوق نبود.

594
00:23:26,570 --> 00:23:28,505
‫و اون آخرین باری بود
‫که داخل گاوصندوق رو دیدم.

595
00:23:28,506 --> 00:23:30,441
‫پس توی این بازه‌ی سه روزه یه اتفاقی افتاده

596
00:23:30,442 --> 00:23:32,267
‫که یه پول گنده به جیب زده.

597
00:23:32,268 --> 00:23:34,544
‫توی اون سه روز قبل از مرگش،

598
00:23:34,545 --> 00:23:35,171
‫جلسه‌ی مهمی داشت؟

599
00:23:35,172 --> 00:23:37,449
‫دوتا جلسه داشت،

600
00:23:37,614 --> 00:23:38,372
‫یکی با اسپنسر ثورن،

601
00:23:38,373 --> 00:23:42,717
‫و یکی هم با یکی به اسم بابی کارمایکل.

602
00:23:42,718 --> 00:23:45,952
‫بابی کارمایکل دیگه کیه؟

603
00:23:48,185 --> 00:23:51,562
‫سلام. شما باید بابی کارمایکل باشید.

604
00:23:51,727 --> 00:23:53,222
‫درسته. شما کی هستید؟ بذار حدس بزنم.

605
00:23:53,223 --> 00:23:56,467
‫تازه نامزد کردید،
‫دنبال یه خونه برای شروع زندگی هستید،

606
00:23:56,468 --> 00:24:00,130
‫دنج، ولی فضای کافی
‫برای بچه‌ی اول رو داشته باشه.

607
00:24:00,131 --> 00:24:01,572
‫درست میگم؟

608
00:24:01,671 --> 00:24:02,165
‫نه.

609
00:24:02,166 --> 00:24:03,441
‫من کارآگاه الیس هستم، از پلیس مترو.

610
00:24:03,442 --> 00:24:06,774
‫چندتا سوال در مورد
‫سیلویا ردفرن ازتون داریم.

611
00:24:06,775 --> 00:24:07,544
‫خدای من.

612
00:24:07,545 --> 00:24:09,546
‫سیلویای بیچاره. چه فاجعه‌ای.

613
00:24:09,547 --> 00:24:10,272
‫باورم نمی‌شه که دیگه پیش ما نیست.

614
00:24:10,273 --> 00:24:12,340
‫اونم دقیقاً وقتی که
‫معامله‌اش جوش خورده بود.

615
00:24:12,341 --> 00:24:12,945
‫کدوم معامله؟

616
00:24:12,946 --> 00:24:14,584
‫خونه‌ی جدیدش توی باهاما.

617
00:24:14,585 --> 00:24:15,585
‫می‌خواست بازنشسته بشه.

618
00:24:15,586 --> 00:24:17,279
‫برای بازنشستگی یکم جوون نبود؟

619
00:24:17,280 --> 00:24:19,655
‫تنها چیزی که می‌دونم اینـه که
‫می‌گفت یه پول تپل به دستش رسیده

620
00:24:19,656 --> 00:24:21,756
‫و می‌خواد تا وقتی که توی اوجـه، بکشه کنار.

621
00:24:21,757 --> 00:24:22,460
‫پیشنهاد خرید رو نقدی دادیم.

622
00:24:22,461 --> 00:24:26,354
‫خب، پس یا توی قرعه‌کشی برنده شده
‫یا بحث باج‌گیری بوده.

623
00:24:26,355 --> 00:24:28,533
‫آره، ولی آخه چرا باید از
‫مشتری خودت باج‌گیری کنی؟

624
00:24:28,698 --> 00:24:29,665
‫شهرت اون روی رازداری بنا شده بود.

625
00:24:29,666 --> 00:24:32,063
‫آره. ولی رازداری شکم آدم رو سیر نمی‌کنه.

626
00:24:32,064 --> 00:24:33,867
‫اوکی. بابی گفت که سیلویا
‫همیشه پولدار به نظر می‌رسید،

627
00:24:33,868 --> 00:24:35,363
‫ولی همیشه خیلی بیشتر از
‫توان مالیش خرج می‌کرد.

628
00:24:35,364 --> 00:24:39,367
‫و ۲۰ میلیون برای یه میلیاردری
‫مثل ثورن، پول خُرده.

629
00:24:39,368 --> 00:24:43,548
‫پس از اون به عنوان
‫چتر نجات طلایی خودش استفاده کرده.

630
00:24:43,713 --> 00:24:44,680
‫پس قضیه اینـه. ثورن مظنون اصلیه.

631
00:24:44,681 --> 00:24:47,276
‫به این سادگی‌ها نیست.
‫اون مدرک عدم حضور در صحنه داره.

632
00:24:47,277 --> 00:24:49,586
‫اون شب توی پنت‌هاوس مجللش

633
00:24:49,587 --> 00:24:50,246
‫توی شهر بوده.

634
00:24:50,247 --> 00:24:53,854
‫اینم از این، یه قتل غیرممکن.

635
00:24:55,351 --> 00:24:56,318
‫زنگ نجاتم داد.
‫پاستای زیتی آماده‌ست.

636
00:24:56,319 --> 00:24:59,321
‫ماکسیموس، خورخه،
‫می‌شه توی کشیدن غذا بهم کمک کنید؟

637
00:24:59,322 --> 00:25:00,961
‫بله، آقا.

638
00:25:07,506 --> 00:25:12,643
‫برای غذای بعدی، یه چیزی رو
‫انتخاب کردم که گیرا باشه،

639
00:25:12,808 --> 00:25:15,403
‫یکم بوی چرم بده و یه ذره هم زمخت باشه.

640
00:25:15,404 --> 00:25:18,582
‫انگار که کریستین گری
‫توی بوردو بزرگ شده باشه.

641
00:25:18,583 --> 00:25:21,443
‫شما دوتا، نوشیدنی بعدی رو بریزید.

642
00:25:22,411 --> 00:25:26,480
‫اون واقعاً توی این کار پلیس‌بازی
‫استعداد داره، مگه نه؟

643
00:25:26,481 --> 00:25:30,254
‫اون پلیس نیست، ولی خب آره، بااستعداده.

644
00:25:30,991 --> 00:25:33,289
‫وقتی مکس کوچیک بود،
‫وقت زیادی باهاش می‌گذروندی؟

645
00:25:33,290 --> 00:25:36,061
‫آره، ولی فقط هر از گاهی می‌دیدمش.

646
00:25:36,062 --> 00:25:39,768
‫می‌دونی، به‌خاطر مدل زندگی‌ای که داشتن.

647
00:25:39,769 --> 00:25:42,870
‫درسته. اون موقع‌ها چطوری بود؟

648
00:25:42,871 --> 00:25:44,136
‫اوه.

649
00:25:44,466 --> 00:25:45,433
‫دقیقاً مثل الانش بود.

650
00:25:45,434 --> 00:25:50,174
‫واقعاً خوش‌مشرب... و خیلی خیال‌پرداز.

651
00:25:50,175 --> 00:25:54,343
‫خیلی غرق کتاب و فیلم و تلویزیون می‌شد.

652
00:25:54,344 --> 00:25:57,951
‫هردومون عاشق یه مجموعه‌کتاب مسخره‌ی خون‌آشامی بودیم

653
00:25:57,952 --> 00:25:58,820
‫به اسم ظلمت شب.

654
00:25:58,821 --> 00:26:00,415
‫همیشه باهم می‌خوندیم‌شون،

655
00:26:00,416 --> 00:26:02,692
‫و هر وقت کتاب جدیدی چاپ می‌شد،

656
00:26:02,693 --> 00:26:04,892
‫جلوی کتاب‌فروشی چادر می‌زدیم

657
00:26:04,893 --> 00:26:06,388
‫فقط برای اینکه نفر اول صف باشیم.

658
00:26:06,389 --> 00:26:09,765
‫یکی از اون چیزهایی بود که
‫باعث شد رابطه‌مون صمیمی بشه.

659
00:26:09,766 --> 00:26:12,670
‫یعنی، هر وقت که بهشون سر می‌زدم،
‫می‌دونی که.

660
00:26:12,835 --> 00:26:14,265
‫- درسته.
‫- آره.

661
00:26:14,430 --> 00:26:15,639
‫وقت خوردن زیتیـه، ورزشکارها.

662
00:26:15,640 --> 00:26:16,937
‫نمی‌خوام از خودم تعریف کنم،

663
00:26:16,938 --> 00:26:20,172
‫واسه همین شما باید ازم تعریف کنید.

664
00:26:20,337 --> 00:26:22,371
‫خب، بالاخره معما رو حل کردید؟

665
00:26:22,372 --> 00:26:25,276
‫فکر کنم الان سوالاتم بیشتر از قبل شده.

666
00:26:26,409 --> 00:26:27,509
‫اوه.

667
00:26:28,213 --> 00:26:29,818
‫آها، بفرما.

668
00:26:29,819 --> 00:26:32,315
‫خب ثورن شش بلوک اون‌ورتر زندگی می‌کنه،

669
00:26:32,316 --> 00:26:35,120
‫و هیچکس نمی‌تونه هم‌زمان در دو مکان باشه.

670
00:26:35,121 --> 00:26:36,760
‫حتی یه میلیاردر.

671
00:26:36,925 --> 00:26:38,420
‫همونطور که گفتم، هیچ‌چیزی غیرممکن نیست.

672
00:26:38,421 --> 00:26:42,292
‫فقط یه چیزی رو از قلم انداختیم.
‫باید از یه زاویه‌ی دیگه بهش نگاه کنیم.

673
00:26:42,293 --> 00:26:44,492
‫اون شب گزارش پلیسی ثبت نشده بود؟

674
00:26:44,493 --> 00:26:46,296
‫چیز غیرعادی‌ای توی اون منطقه نبوده؟

675
00:26:46,297 --> 00:26:48,133
‫اتفاقاً اون شب کلی تماس داشتیم.

676
00:26:48,134 --> 00:26:48,738
‫شب ماه کامل بود.

677
00:26:48,739 --> 00:26:51,906
‫شاید بهتر باشه یه نگاهی بندازیم
‫ببینیم چی پیدا می‌شه.

678
00:26:51,907 --> 00:26:54,107
‫امتحانش ضرر نداره. بد نیست.

679
00:26:54,877 --> 00:26:56,812
‫باشه، ببینیم چی داریم.

680
00:26:56,813 --> 00:26:59,573
‫وای نه ریکی، میز رو جمع نکن،

681
00:26:59,574 --> 00:27:02,983
‫تمام شب توی آشپزخونه سخت کار کردی.

682
00:27:02,984 --> 00:27:03,478
‫این چیه؟

683
00:27:03,479 --> 00:27:07,086
‫چندین گزارش از پرتوهای لیزر
‫که از شمال به جنوب می‌رفتن؟

684
00:27:07,087 --> 00:27:11,222
‫تا جایی که ما می‌دونیم،
‫ممکنه کار یه بچه با لیزر اسباب‌بازی باشه.

685
00:27:11,223 --> 00:27:12,586
‫آپارتمان ثورن کجاست؟

686
00:27:12,587 --> 00:27:16,701
‫خیابان ششم و پاسیفیک، طبقه‌ی ۴۰.

687
00:27:16,866 --> 00:27:18,736
‫سیلویا هم شش بلوک اون‌ورتره.

688
00:27:18,901 --> 00:27:21,464
‫توی خیابان اول و پاسیفیک، طبقه‌ی ۱۰.

689
00:27:22,366 --> 00:27:23,807
‫باشه.

690
00:27:23,972 --> 00:27:30,241
‫اینجا خونه‌ی سیلویاست،
‫و اینجا هم مال ثورن.

691
00:27:30,242 --> 00:27:31,077
‫کول، لطف می‌کنی

692
00:27:31,078 --> 00:27:34,719
‫موقعیت گزارش‌های لیزر رو بخونی؟

693
00:27:34,884 --> 00:27:36,688
‫آره. اون یکی خیابان پنجم و پاسیفیکـه.

694
00:27:36,919 --> 00:27:37,853
‫اوکی.

695
00:27:37,854 --> 00:27:39,614
‫خیابان سوم و پاسیفیک.

696
00:27:39,922 --> 00:27:41,825
‫خیابان دوم و پاسیفیک.

697
00:27:43,288 --> 00:27:43,617
‫عجب.

698
00:27:43,618 --> 00:27:48,128
‫خب، این یه خط مستقیم
‫بین دوتا ساختمون درست می‌کنه.

699
00:27:48,997 --> 00:27:52,164
‫شیخ حبیبی رو یادت میاد؟

700
00:27:52,165 --> 00:27:53,396
‫منظورم همون داستانیـه که برام تعریف کردی،

701
00:27:53,397 --> 00:27:56,498
‫از زمانی که تو و ویوین باهاش ملاقات کردید؟

702
00:27:56,499 --> 00:27:57,873
‫درسته، بله.

703
00:27:57,874 --> 00:28:01,779
‫من با همسر مرحومم دبی بودم.

704
00:28:01,878 --> 00:28:05,849
‫یادت میاد درباره مسابقه شیخ چی بهم گفتی؟

705
00:28:08,544 --> 00:28:10,722
‫شاین، تو یه نابغه‌ای.

706
00:28:10,887 --> 00:28:12,690
‫داستان چیه؟

707
00:28:12,691 --> 00:28:14,791
‫آره. نمی‌خواید ما رو هم در جریان بذارید؟

708
00:28:14,792 --> 00:28:17,421
‫فهمیدیم ثورن چجوری انجامش داده.

709
00:28:25,495 --> 00:28:29,806
‫وای. عجب منظره‌ای دارین اینجا.

710
00:28:29,807 --> 00:28:31,809
‫می‌فهمم چرا این ساختمون رو خریدی.

711
00:28:31,974 --> 00:28:32,633
‫هدف چیه؟

712
00:28:32,634 --> 00:28:34,877
‫همونطور که می‌دونی، سیلویا ردفرن

713
00:28:34,878 --> 00:28:35,603
‫توی تراس پنت‌هاوسش کشته شده.

714
00:28:35,604 --> 00:28:38,144
‫هیچ راهی برای ورود به واحدش وجود نداره

715
00:28:38,145 --> 00:28:39,816
‫و اون شب هم تنها بوده.

716
00:28:39,817 --> 00:28:41,950
‫چندتا بلوک اون‌طرف‌تر. از اون طرف.

717
00:28:41,951 --> 00:28:44,789
‫یکی از کارآگاه‌های ما همین الان اونجاست.

718
00:28:44,954 --> 00:28:46,791
‫بیا. یه نگاهی بنداز.

719
00:28:50,861 --> 00:28:54,766
‫خب، یه زنی رو می‌بینم که داره می‌رقصه...
‫اونم خیلی بد.

720
00:28:55,000 --> 00:29:00,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

721
00:29:00,464 --> 00:29:01,872
‫ییتس.

722
00:29:02,334 --> 00:29:03,665
‫ییتس.

723
00:29:04,270 --> 00:29:05,436
‫ییتس!

724
00:29:07,372 --> 00:29:08,780
‫آره، ییتس هستم.

725
00:29:08,945 --> 00:29:09,945
‫داری چی کار می‌کنی؟

726
00:29:10,078 --> 00:29:11,408
‫دارم حال می‌کنم.
‫چطور؟ تو داری چی کار می‌کنی؟

727
00:29:11,409 --> 00:29:12,211
‫باشه، آماده باش.

728
00:29:12,212 --> 00:29:15,049
‫لازم نبود بهم بگی آماده باشم، مکس.

729
00:29:15,050 --> 00:29:16,645
‫من آماده به دنیا اومدم.

730
00:29:16,821 --> 00:29:20,417
‫همکارمون اونجا، یه سری
‫تماس‌های پشت‌سرهم داشت

731
00:29:20,418 --> 00:29:22,386
‫توی شب قتل.

732
00:29:22,387 --> 00:29:22,892
‫آدم‌های عجیبی که به خاطر ماه کامل

733
00:29:22,893 --> 00:29:25,830
‫گزارش می‌دادن که پرتوهای لیزر بشقاب‌پرنده توی آسمونه.

734
00:29:25,995 --> 00:29:26,863
‫اما توی اون شب به‌خصوص،

735
00:29:26,864 --> 00:29:28,899
‫معلوم شد همه‌شون هم دیوونه نبودن.

736
00:29:31,935 --> 00:29:34,365
‫خودشه.
‫داره میاد بالا.

737
00:29:34,366 --> 00:29:34,772
‫کی؟

738
00:29:34,773 --> 00:29:37,335
‫اون سوال رو فعلاً نگه دار.
‫برگردیم سر لیزرها.

739
00:29:37,336 --> 00:29:38,842
‫وقتی اون گزارش‌ها رو شنیدیم،

740
00:29:38,843 --> 00:29:41,912
‫من رو یاد داستانی انداخت
‫که قبلاً شنیده بودم.

741
00:29:42,077 --> 00:29:44,948
‫جرج، داستان سفر به دبی رو
‫براشون تعریف کن.

742
00:29:45,113 --> 00:29:45,882
‫باشه، مکس.

743
00:29:45,883 --> 00:29:47,917
‫من و مادرت که خدا بیامرزدش،

744
00:29:47,918 --> 00:29:50,711
‫یه آخر هفته رو توی قصر شیخ حبیبی گذروندیم.

745
00:29:50,712 --> 00:29:53,857
‫آدم نسبتاً منصفی بود،
‫البته اگه یخش وا می‌شد.

746
00:29:53,858 --> 00:29:55,353
‫خلاصه، وقتی خدمه رفتن که بخوابن،

747
00:29:55,354 --> 00:29:57,960
‫ما بیدار موندیم و قسمت‌های
‫سریال دختران طلایی رو تماشا کردیم.

748
00:29:57,961 --> 00:30:01,359
‫یارو تک‌تک قسمت‌ها رو
‫روی نوار وی‌اچ‌اس داشت.

749
00:30:01,360 --> 00:30:01,865
‫خیلی عجیب بود.

750
00:30:01,866 --> 00:30:03,867
‫معلوم بود یه جورایی مشکلات
‫حل‌نشده با باباش داره،

751
00:30:03,868 --> 00:30:06,838
‫چون پدرش کُپ بی‌آرتور بود.

752
00:30:07,003 --> 00:30:08,399
‫بابا، تمرکز کن.

753
00:30:08,400 --> 00:30:09,004
‫درسته، درسته. ببخشید.

754
00:30:09,005 --> 00:30:12,040
‫خلاصه، تنها چیزی که شیخ دوست داشت،

755
00:30:12,041 --> 00:30:16,209
‫تقریباً به اندازه‌ی اون خانوم‌های بانمک،
‫حیوانات خاصش بودن.

756
00:30:16,210 --> 00:30:18,013
‫مخصوصاً پرنده‌های شکاریش.

757
00:30:18,014 --> 00:30:21,709
‫می‌بینید، شیخ یه قوش‌باز قهار بود.

758
00:30:21,710 --> 00:30:22,314
‫مثل خودت.

759
00:30:22,315 --> 00:30:24,822
‫جزئیاتی که خیلی راحت از قلم انداختی،

760
00:30:24,823 --> 00:30:25,581
‫وقتی که قبلاً باهات صحبت کردیم.

761
00:30:25,582 --> 00:30:27,858
‫و همچنین مثل تو، مسابقاتی که شیخ

762
00:30:27,859 --> 00:30:30,454
‫توی اون‌ها تخصص داشت،
‫رویدادهای بگیر و رها کن بودن.

763
00:30:30,455 --> 00:30:32,929
‫اینجوریه که یه شاهین رو آموزش میدی
‫تا شکارش رو بگیره و بندازتش

764
00:30:32,930 --> 00:30:36,229
‫توی یه نقطه‌ی دقیق،
‫معمولاً روی یه پهنه‌ی آبی.

765
00:30:36,230 --> 00:30:37,230
‫حالا، توی شب قتل،

766
00:30:37,231 --> 00:30:40,002
‫تو توی آپارتمانت در مرکز شهر بودی،

767
00:30:40,003 --> 00:30:43,071
‫فقط شش بلوک دورتر از خونه‌ی سیلویا.

768
00:30:43,072 --> 00:30:43,665
‫و هیچوقت هم خارج نشدی.

769
00:30:43,666 --> 00:30:45,139
‫چندین نفر هم این رو تایید کردن.

770
00:30:45,140 --> 00:30:47,636
‫اما اوایل اون روز، از جب خواسته بودی بیاد

771
00:30:47,637 --> 00:30:49,737
‫و شاهینت، کاپیتان جک رو برات بیاره.

772
00:30:49,738 --> 00:30:51,541
‫که ما رو برمی‌گردونه به شیخ.

773
00:30:51,542 --> 00:30:52,806
‫اون شاهین‌هاش رو همون‌جوری آموزش می‌داد

774
00:30:52,807 --> 00:30:55,710
‫که تو و جب آموزش‌شون می‌دادین، با لیزر.

775
00:30:55,711 --> 00:30:57,349
‫لیزر رو میگیری روی هدفی

776
00:30:57,350 --> 00:30:58,779
‫که می‌خوای شاهین بره بگیرتش.

777
00:30:58,780 --> 00:30:59,549
‫تو از روال زندگی سیلویا باخبر بودی.

778
00:30:59,550 --> 00:31:01,958
‫می‌دونستی که اون هر شب
‫دوست داره بره توی جکوزی

779
00:31:01,959 --> 00:31:04,786
‫و با کمی نوشیدنی و موسیقی جاز ملایم،
‫خستگی در کنه.

780
00:31:04,962 --> 00:31:06,931
‫برای نمایش آماده‌ای؟

781
00:31:16,237 --> 00:31:17,875
‫جب، تو اینجا چی کار می‌کنی؟

782
00:31:17,876 --> 00:31:19,977
‫ما از جب خواستیم یه سر بیاد.

783
00:31:20,912 --> 00:31:21,769
‫شب قتل

784
00:31:21,770 --> 00:31:26,016
‫تو با شاهینت اومدی اینجا و خب...

785
00:31:26,247 --> 00:31:27,809
‫فقط تماشا کن.

786
00:31:30,581 --> 00:31:31,890
‫وسط خال!

787
00:31:35,421 --> 00:31:36,554
‫جب؟

788
00:31:38,259 --> 00:31:39,259
‫برو!

789
00:31:42,758 --> 00:31:44,594
‫هی بچه‌ها، من چیزی نمی‌بینم.

790
00:31:44,595 --> 00:31:48,302
‫مطمئنین که شاهین نافرمانی نکرده باشه؟

791
00:31:48,940 --> 00:31:51,569
‫یا خدا...

792
00:31:59,709 --> 00:32:00,379
‫خیلی باحال بود!

793
00:32:00,380 --> 00:32:04,614
‫پزشکی قانونی تایید کرد
‫که روی دسته رادیو خراش پیدا کردن.

794
00:32:04,615 --> 00:32:07,023
‫خراش‌هایی که از چنگال‌های
‫یه پرنده به وجود اومدن.

795
00:32:07,024 --> 00:32:12,062
‫که تیم دی‌ان‌ای ما تازه اون‌ها رو
‫با پرنده‌ی تو مطابقت داده.

796
00:32:12,227 --> 00:32:13,689
‫دروغ نمیگم، نزدیک بود ما رو کلافه کنی،

797
00:32:13,690 --> 00:32:16,725
‫که کار خیلی سختیـه، پس ایول داری.

798
00:32:16,726 --> 00:32:19,002
‫البته نه برای قسمت قتلش. قتل بده.

799
00:32:19,003 --> 00:32:21,301
‫ببین، می‌دونیم که سیلویا
‫یه رازی رو کشف کرده بود

800
00:32:21,302 --> 00:32:22,731
‫که باهاش داشت ازت باج‌گیری می‌کرد.

801
00:32:22,732 --> 00:32:25,371
‫هنوز نمی‌دونیم اون راز چیـه، ولی می‌فهمیم.

802
00:32:25,372 --> 00:32:26,834
‫نه، نمی‌فهمین.

803
00:32:26,835 --> 00:32:28,671
‫ببینید، آقای ثورن، می‌تونین تمام وکیل‌های تراز اول دنیا رو

804
00:32:28,672 --> 00:32:29,837
‫که دل‌تون می‌خواد استخدام کنین.

805
00:32:29,838 --> 00:32:31,443
‫ولی نمی‌تونین از این مخمصه قسر در برین.

806
00:32:31,444 --> 00:32:33,050
‫من اعتراف می‌کنم.

807
00:32:35,118 --> 00:32:36,647
‫به همه‌چیز.

808
00:32:37,318 --> 00:32:39,650
‫فقط یه شرط دارم.

809
00:32:46,294 --> 00:32:49,627
‫دادستان با شرایط شما موافقت کرده.

810
00:32:49,792 --> 00:32:51,662
‫همسرتون اینجاست.

811
00:33:12,947 --> 00:33:15,851
‫نمی‌فهمم. چرا؟

812
00:33:16,027 --> 00:33:18,996
‫وقتی سیلویا رو استخدام کردم
‫تا درباره‌ی کاندیداهای دیگه تحقیق کنه،

813
00:33:18,997 --> 00:33:21,394
‫درباره‌ی من هم تحقیق کرد.

814
00:33:21,395 --> 00:33:21,889
‫از روی احتیاط.

815
00:33:21,890 --> 00:33:25,365
‫اون‌ها چی پیدا کردن که خودشون تا حالا
‫زیر‌ورو نکرده بودن؟

816
00:33:25,366 --> 00:33:27,170
‫درباره‌ی من؟ هیچی.

817
00:33:28,468 --> 00:33:31,471
‫اون‌ها یه چیزی درباره‌ی تو پیدا کردن.

818
00:33:31,933 --> 00:33:35,243
‫و اون رو برای باج‌گیری پیش من آورد.

819
00:33:35,244 --> 00:33:38,016
‫اون بلیت خلاصیش بود و من هم پولش رو دادم.

820
00:33:38,181 --> 00:33:42,118
‫اما بعد از اینکه اونجوری
‫به اعتمادم خیانت کرد، من...

821
00:33:42,119 --> 00:33:45,188
‫نمی‌تونستم مطمئن باشم
‫که اون چیزی رو که پیدا کرده

822
00:33:45,353 --> 00:33:46,717
‫نابود می‌کنه.

823
00:33:46,882 --> 00:33:49,126
‫نمی‌تونستم این ریسک رو بکنم

824
00:33:49,291 --> 00:33:52,195
‫که اون رو به کس دیگه‌ای بفروشه.

825
00:33:52,360 --> 00:33:54,032
‫عزیزم، من...

826
00:33:54,593 --> 00:33:58,135
‫تو کارهای خوب زیادی
‫توی این دنیا انجام دادی،

827
00:33:58,300 --> 00:34:03,074
‫و جان هزاران نفر رو نجات دادی،
‫از جمله خود من رو.

828
00:34:03,932 --> 00:34:05,901
‫و یه رسوایی اینجوری

829
00:34:06,572 --> 00:34:08,276
‫می‌تونست به همه‌ی اون‌ها پایان بده.

830
00:34:08,277 --> 00:34:12,083
‫خیلی متاسفم که هیچوقت بهت نگفتم.

831
00:34:12,248 --> 00:34:18,319
‫تو... به من، یا به هیچکس دیگه،
‫یه عذرخواهی بدهکار نیستی.

832
00:34:18,320 --> 00:34:19,947
‫تو به هیچکس آسیب نرسوندی.

833
00:34:19,948 --> 00:34:23,094
‫کاری که واسه بقا لازم بود رو کردی.

834
00:34:24,722 --> 00:34:27,197
‫من بدون تو چی کار کنم؟

835
00:34:27,362 --> 00:34:29,330
‫به کارهات ادامه میدی.

836
00:34:29,331 --> 00:34:29,924
‫این دنیا تاریکـه،

837
00:34:29,925 --> 00:34:33,830
‫و به کسی مثل تو نیاز داره
‫تا یه الگو باشه...

838
00:34:34,138 --> 00:34:36,172
‫از اینکه چه‌جوری باید باهمدیگه رفتار کنیم.

839
00:34:36,173 --> 00:34:40,111
‫اون چیـه که همیشه بهم میگی؟

840
00:34:40,276 --> 00:34:42,036
‫اگه ما نه، پس کی؟

841
00:34:45,347 --> 00:34:47,480
‫خب، در ازای یه اعتراف کامل،

842
00:34:47,481 --> 00:34:50,417
‫دادستانی موافقت کرد
‫که این زمان رو با همسرش بگذرونه

843
00:34:50,418 --> 00:34:52,188
‫تا بتونه براش توضیح بده.

844
00:34:52,189 --> 00:34:56,259
‫و ما بازرسی عمارتش رو تموم کردیم.

845
00:34:56,424 --> 00:34:59,229
‫به نظر می‌رسه اون تمام مدارک سیلویا رو نابود کرده.

846
00:35:00,021 --> 00:35:03,794
‫اون که اون همه پول داشت.
‫می‌تونست بره دادگاه.

847
00:35:04,168 --> 00:35:05,895
‫حتی شاید برنده می‌شد.

848
00:35:06,060 --> 00:35:06,433
‫شاید.

849
00:35:06,434 --> 00:35:09,767
‫اما محافظت از راز اون زن مهم‌تر بود.

850
00:35:09,932 --> 00:35:13,606
‫گاهی اوقات آدم‌ها برای کسایی که دوست دارن،
‫کارهای دیوونه‌واری می‌کنن.

851
00:35:15,476 --> 00:35:17,280
‫عشق بیش از حد بزرگ شده.

852
00:35:18,149 --> 00:35:20,844
‫ولی کارتون عالی بود، هر دوتا‌تون.

853
00:35:21,185 --> 00:35:23,044
‫واسه امشب کافیه.

854
00:35:34,792 --> 00:35:39,027
‫هی. می‌تونیم یه لحظه باهم حرف بزنیم؟

855
00:35:39,203 --> 00:35:40,962
‫آره. احتمالاً باید برگردیم

856
00:35:40,963 --> 00:35:43,570
‫تا سوفله‌ی ریکی وا نرفته.

857
00:35:45,737 --> 00:35:47,310
‫چی شده؟

858
00:35:47,706 --> 00:35:50,676
‫یه راز دیگه هم هست
‫که باید درباره‌اش حرف بزنیم.

859
00:35:51,644 --> 00:35:53,283
‫منظورت چیـه؟

860
00:35:53,448 --> 00:35:55,186
‫تو هم داری از یه نفر محافظت می‌کنی.

861
00:35:55,780 --> 00:35:58,816
‫ببین، می‌خوام رک و پوست‌کنده بگم.

862
00:35:59,586 --> 00:36:04,085
‫شاین دخترخاله‌ات نیست، مکس. اون مادرته.

863
00:36:11,169 --> 00:36:13,567
‫درست میگم، نه؟

864
00:36:13,930 --> 00:36:16,867
‫شاین مادرته، درسته؟

865
00:36:22,477 --> 00:36:24,347
‫چجوری فهمیدی؟

866
00:36:24,512 --> 00:36:25,942
‫ظلمت شب.

867
00:36:26,481 --> 00:36:27,779
‫آره.

868
00:36:27,944 --> 00:36:30,287
‫شاین بهم گفت که شما دوتا
‫تک‌تک کتاب‌ها رو خوندین،

869
00:36:30,452 --> 00:36:32,079
‫و تک‌تک قسمت‌های سریال رو دیدین.

870
00:36:32,080 --> 00:36:33,421
‫گفت که شما دوتا کل شب رو بیرون کمپ می‌زدین

871
00:36:33,422 --> 00:36:35,049
‫هر وقت که روز انتشار یه شماره بود،

872
00:36:35,050 --> 00:36:37,228
‫فقط برای اینکه نفر اول صف باشین.

873
00:36:37,393 --> 00:36:41,089
‫تو دقیقاً همین داستان‌ها رو
‫درباره‌ی مادرت به من گفته بودی.

874
00:36:41,859 --> 00:36:43,596
‫خب بالاخره کدومشـه؟

875
00:36:43,597 --> 00:36:46,369
‫اسم اون ویوینـه.

876
00:36:48,569 --> 00:36:50,031
‫باورم نمی‌شه.

877
00:36:50,032 --> 00:36:54,377
‫تو... بهم دروغ گفتی که مادرت مُرده؟

878
00:36:54,839 --> 00:36:55,344
‫جدی میگی؟

879
00:36:55,345 --> 00:36:59,349
‫چیه؟ یه جور نقشه‌ی طولانی برای اینکه من رو...

880
00:36:59,514 --> 00:37:01,284
‫مجبور کنی باهات همدردی کنم، بهت اعتماد کنم؟

881
00:37:01,285 --> 00:37:03,110
‫- قضیه اینه؟
‫- نه!

882
00:37:03,111 --> 00:37:04,254
‫قسم می‌خورم!

883
00:37:04,255 --> 00:37:06,784
‫تا همین دو ماه پیش، من و بابام فکر می‌کردیم

884
00:37:06,785 --> 00:37:09,326
‫اون توی یه تصادف رانندگی مُرده.

885
00:37:09,491 --> 00:37:11,558
‫خب پس تمام این مدت کجا بوده؟

886
00:37:11,559 --> 00:37:13,627
‫نسخه‌ی کوتاهش رو می‌خوای؟

887
00:37:13,792 --> 00:37:15,662
‫نسخه‌ی واقعیش رو می‌خوام.

888
00:37:17,268 --> 00:37:21,371
‫مامانم سر آدم اشتباهی کلاه گذاشت.

889
00:37:22,273 --> 00:37:25,067
‫مردی به اسم گیدیون وارگا.

890
00:37:26,068 --> 00:37:29,676
‫اون مرگش رو جعل کرد تا بتونه فرار کنه.

891
00:37:30,171 --> 00:37:33,845
‫توی این ۱۵ سال گذشته مخفی شده بوده.

892
00:37:34,714 --> 00:37:37,387
‫پس چرا الان از مخفیگاه اومده بیرون؟

893
00:37:37,552 --> 00:37:40,115
‫چون گیدیون وارگا مُرده.

894
00:37:40,324 --> 00:37:41,753
‫پس داری بهم میگی توی ۱۵ سال،

895
00:37:41,754 --> 00:37:44,723
‫اون حتی یک بار هم
‫با تو یا جرج تماس نگرفته؟

896
00:37:44,724 --> 00:37:45,460
‫واقعاً؟

897
00:37:45,461 --> 00:37:48,057
‫اون داشت از ما محافظت می‌کرد!

898
00:37:48,222 --> 00:37:49,365
‫اگه اون می‌فهمید که ویوین خانواده داره،

899
00:37:49,366 --> 00:37:51,665
‫اونوقت همه‌ی ما در خطر می‌افتادیم!

900
00:37:53,062 --> 00:37:56,703
‫ببین، می‌دونم که باید قبلاً بهت می‌گفتم.

901
00:37:58,067 --> 00:38:01,708
‫نیمی از عمرم رو فکر می‌کردم که مامانم مُرده.

902
00:38:01,972 --> 00:38:03,842
‫و بعد...

903
00:38:04,007 --> 00:38:07,076
‫یه روز می‌فهمم که همه‌اش یه دروغ بوده.

904
00:38:07,813 --> 00:38:13,951
‫بعضی روزها سرشار از قدردانی‌ام که اون برگشته.

905
00:38:14,787 --> 00:38:16,723
‫و روزهای دیگه...

906
00:38:17,020 --> 00:38:20,331
‫ازش متنفرم به خاطر سختی‌هایی که بهم داد.

907
00:38:26,931 --> 00:38:29,933
‫ببین، می‌دونی من هر چیزی می‌دادم

908
00:38:29,934 --> 00:38:33,003
‫تا دنیل رو فقط یک بار دیگه ببینم، خب؟

909
00:38:33,168 --> 00:38:35,313
‫تو تازه مادرت رو پس گرفتی.

910
00:38:35,742 --> 00:38:36,974
‫برای همیشه.

911
00:38:37,579 --> 00:38:39,108
‫من عصبانی نیستم.

912
00:38:39,449 --> 00:38:41,143
‫برات خوشحالم.

913
00:38:41,319 --> 00:38:43,112
‫فقط خیلی غیرمنتظره‌‌ست.

914
00:38:43,277 --> 00:38:45,278
‫خدایا، نمی‌تونم تصور کنم چقدر این قضیه

915
00:38:45,279 --> 00:38:46,752
‫برای تو و جرج سخت بوده.

916
00:38:46,753 --> 00:38:47,985
‫آره.

917
00:38:48,183 --> 00:38:50,724
‫هضمش خیلی سخت بود.

918
00:38:51,252 --> 00:38:54,123
‫اما داریم باهاش کنار میاییم، کم‌کم.

919
00:38:55,058 --> 00:38:59,227
‫خب، ببین، اگه چیزی لازم داشتی
‫من هستم، باشه؟

920
00:39:01,262 --> 00:39:06,839
‫هی، می‌شه این قضیه...
‫راز بین خودمون باشه؟

921
00:39:07,301 --> 00:39:09,203
‫عجیبه که به همکارهات بگی

922
00:39:09,204 --> 00:39:12,140
‫مادرت از مرگ برگشته.

923
00:39:12,141 --> 00:39:12,844
‫مخصوصاً ییتس،

924
00:39:12,845 --> 00:39:16,486
‫چون احتمالاً فکر می‌کنه
‫مامانم یه زامبیه یا یه همچین چیزی.

925
00:39:17,817 --> 00:39:18,950
‫حتماً.

926
00:39:20,391 --> 00:39:22,316
‫باشه خب، صبر کن، کجا...

927
00:39:22,492 --> 00:39:26,089
‫دقیقاً کی ویوین برگشت به زندگیت؟

928
00:39:27,860 --> 00:39:30,027
‫دو ماه پیش.

929
00:39:31,699 --> 00:39:33,404
‫همون شبی که تو رفتی.

930
00:39:33,569 --> 00:39:37,000
‫داشتم از در می‌رفتم بیرون که بیام پیش تو،

931
00:39:37,001 --> 00:39:39,333
‫و اون اونجا بود.

932
00:39:41,478 --> 00:39:45,306
‫دلیل اینکه نیومدم قایق همین بود.

933
00:39:50,179 --> 00:39:53,391
‫ببخشید. لابد نباید این رو بهت می‌گفتم.

934
00:39:53,754 --> 00:39:57,989
‫نه نه، من... خودم حقیقت رو خواستم.

935
00:39:58,154 --> 00:40:01,157
‫تو میگی هر اتفاقی یه دلیلی داره.

936
00:40:02,125 --> 00:40:05,326
‫فکر کنم همه چیز به بهترین شکل پیش رفت، نه؟

937
00:40:07,328 --> 00:40:09,231
‫آره، فکر کنم همینطوره.

938
00:40:14,236 --> 00:40:16,875
‫کمک کردن برای گیر انداختن
‫اون یارو حس خوبی داشت.

939
00:40:16,876 --> 00:40:18,372
‫مثل قدیما.

940
00:40:18,548 --> 00:40:20,681
‫آره، می‌فهمم چرا این کار رو می‌کنه.

941
00:40:20,682 --> 00:40:24,884
‫مثل اینه که هم‌زمان کلاهبرداری کنی
‫و یه جرم رو هم حل کنی.

942
00:40:25,214 --> 00:40:26,852
‫باید یه اسمی برای این کار باشه.

943
00:40:26,853 --> 00:40:27,622
‫آره، بهش میگن پلیس بودن.

944
00:40:27,623 --> 00:40:30,658
‫و وجود یکی‌شون توی خانواده
‫همین الان هم زیادیـه.

945
00:40:30,659 --> 00:40:33,860
‫ما اینیم؟ یه خانواده؟

946
00:40:34,289 --> 00:40:38,535
‫ببین ویو، من هنوز
‫دارم سعی می‌کنم هضمش کنم.

947
00:40:38,865 --> 00:40:40,504
‫آره می‌دونم.

948
00:40:40,999 --> 00:40:43,364
‫اما خوشحالم که نمردی.

949
00:40:43,705 --> 00:40:46,169
‫- منم همینطور.
‫- آره، مطمئنم.

950
00:40:48,743 --> 00:40:50,305
‫اوه اوه.

951
00:40:50,844 --> 00:40:54,518
‫با آدم بد دربیفتی، اتفاق‌های بدی می‌افته.

952
00:40:54,683 --> 00:40:55,981
‫ای بابا. ای بابا.

953
00:40:56,500 --> 00:41:02,500
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

954
00:41:03,153 --> 00:41:04,627
‫سلام جناب.

955
00:41:04,957 --> 00:41:05,825
‫سلام.

956
00:41:05,826 --> 00:41:07,531
‫اول از همه این.

957
00:41:07,828 --> 00:41:10,797
‫خب، حالا همه‌چیز رو برام تعریف کن.

958
00:41:10,798 --> 00:41:11,996
‫از کجا شروع کنم؟

959
00:41:11,997 --> 00:41:13,636
‫مکس غافلگیر شد؟

960
00:41:14,934 --> 00:41:18,333
‫آره. آره، می‌شه گفت. هر دوتامون شدیم.

961
00:41:18,608 --> 00:41:20,544
‫ولی در واقع پرونده رو حل کردیم.

962
00:41:20,709 --> 00:41:23,305
‫کار دربان بود؟ شرط می‌بندم کار دربان بود.

963
00:41:23,481 --> 00:41:24,437
‫می‌خوام از اولش شروع کنم

964
00:41:24,438 --> 00:41:26,373
‫چون اصلاً باورت نمی‌شه.

965
00:41:26,374 --> 00:41:27,881
‫باشه.

966
00:41:28,046 --> 00:41:29,376
‫خیلی‌خب. نه، کار دربان نبود.

967
00:41:29,377 --> 00:41:32,655
‫اونجوری خیلی راحت می‌شد.
‫کار اون میلیاردره بود.

968
00:41:32,820 --> 00:41:33,314
‫کار ثورن بود.

969
00:41:33,315 --> 00:41:34,887
‫آره. اسپنسر ثورن. دقیقاً.

970
00:41:34,888 --> 00:41:36,318
‫- نه بابا.
‫- آره.

971
00:41:41,290 --> 00:41:45,932
‫یکم چای لاپسنگ سوچونگ برای افکارت.

972
00:41:46,097 --> 00:41:48,198
‫چیز تکان‌دهنده‌ای نیست.

973
00:41:49,936 --> 00:41:52,136
‫باید یه چیزی بگم.

974
00:41:52,301 --> 00:41:53,675
‫از کاری که ویوین امشب کرد خوشم نیومد.

975
00:41:53,676 --> 00:41:56,513
‫بی‌ملاحظه بود و نگرانم می‌کنه.

976
00:41:56,514 --> 00:41:58,614
‫از کجا بدونیم اون روز طبق نقشه پیش میره؟

977
00:41:58,615 --> 00:42:01,684
‫میره. خودم حواسم هست.

978
00:42:02,311 --> 00:42:04,687
‫راستی، مامان و بابا کجا هستن؟

979
00:42:04,852 --> 00:42:08,416
‫رفتن به خونه‌های خودشون.

980
00:42:09,054 --> 00:42:10,791
‫اما مامانت این‌ها رو گذاشت.

981
00:42:10,792 --> 00:42:14,224
‫هدایایی از نمایشگاه ماگ‌های فانتزی شاین.

982
00:42:16,292 --> 00:42:18,392
‫هرچی بیشتر به پروژه‌ی ۲۰ عیارمون فکر می‌کنم،

983
00:42:18,393 --> 00:42:21,462
‫بیشتر غیرممکن به نظر می‌رسه.

984
00:42:21,671 --> 00:42:23,067
‫ما می‌دونیم چجوری بریم تو،

985
00:42:23,068 --> 00:42:25,773
‫اما چجوری قراره اون الماس رو بیاریم بیرون؟

986
00:42:25,774 --> 00:42:28,776
‫ریکی، تو امروز بهم کمک کردی یه قتل رو حل کنم.

987
00:42:28,777 --> 00:42:31,648
‫الماس مشکل فرداست.

988
00:42:32,880 --> 00:42:34,244
‫مرسی.

989
00:42:39,249 --> 00:42:41,185
‫چقدر باحاله.

990
00:42:42,450 --> 00:42:45,222
‫فهمیدم چجوری قراره الماس رو بیاریم بیرون.

991
00:42:46,124 --> 00:42:47,157
‫چجوری؟

992
00:42:47,158 --> 00:42:48,158
‫با جادو.

993
00:42:54,396 --> 00:42:57,608
‫خجالت نکش، می‌دونم اون تویی.

994
00:42:57,773 --> 00:43:00,335
‫فقط داری ناز می‌کنی.

995
00:43:00,336 --> 00:43:02,777
‫ایناهاشی.

996
00:43:02,778 --> 00:43:04,746
‫همه دل‌شون می‌خواد پیدا بشن،

997
00:43:04,747 --> 00:43:07,815
‫اما گاهی اوقات،

998
00:43:07,816 --> 00:43:09,752
‫بزرگترین تجمل، گم شدنه.

999
00:43:12,249 --> 00:43:15,054
‫واقعاً باید حرف زدن با خودم رو تموم کنم.

1000
00:43:15,500 --> 00:43:35,500
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
