WEBVTT

00:04.620 --> 00:06.500
‫منم. منم. منم

00:06.500 --> 00:08.780
‫این‌طرف

00:08.780 --> 00:09.940
‫سریع

00:11.300 --> 00:13.180
‫به فرماندهی کشتی بگو

00:13.180 --> 00:15.820
‫زیردریایی رو به حالت اضطراری
‫برای خطرات هوایی دربیارن

00:15.820 --> 00:17.220
‫برو، ایمی، سریع

00:17.220 --> 00:19.260
‫نذار کسی از این در رد بشه

00:25.980 --> 00:28.300
‫- فرماندهی کشتی
‫- سربازرس سیلوا هستم

00:28.300 --> 00:30.500
‫مباشر می‌گه زیردریایی رو به حالت اضطراری

00:30.500 --> 00:32.020
‫برای خطرات هوایی دربیارید

00:32.020 --> 00:33.660
‫- مفهومه. کجا؟
‫- عرشۀ موشک

00:33.660 --> 00:36.100
‫مفهومه، محفظه‌های موشک

00:36.100 --> 00:38.700
‫محفظۀ موشک را در تمام سطوح تخلیه کنید

00:40.100 --> 00:43.820
‫سیستم پخش اضطراری در محفظۀ موشک
‫را بپوشانید. درهای فرازبند بسته شوند

00:43.820 --> 00:46.660
‫محفظۀ موشک را در تمام سطوح تخلیه کنید

00:49.620 --> 00:51.300
‫عرشه رو خالی کنین! عرشه رو خالی کنین!

00:51.300 --> 00:53.940
‫وضعیت اضطراری.
‫خطرات هوایی...

00:53.940 --> 00:57.780
‫همه برید بیرون! عرشه رو خالی کنید!

00:57.780 --> 00:59.900
‫برو بالای پله‌ها، عرشه رو خالی کنین!
‫عرشه رو خالی کنین!

00:59.900 --> 01:02.260
‫خطرات هوایی در محفظۀ موشک

01:02.260 --> 01:03.700
‫درهای فرازبند را ببندید

01:07.780 --> 01:10.140
‫خب، این سطح مشکلی نداره.
‫اون درو ببند

01:10.140 --> 01:12.420
‫- قربان، چی شده؟
‫- فقط درو ببند!

01:13.900 --> 01:15.700
‫اونو برمی‌داری؟

01:17.740 --> 01:19.500
‫فرماندهی کشتی، مباشر هستم

01:19.500 --> 01:21.140
‫یه مشکلی توی انبارهای آشپزخونه هست

01:21.140 --> 01:23.500
‫به‌نظرم گازـه.
‫جکی همیلتون مُرده

01:23.500 --> 01:26.020
‫- دریافت شد. به اتاق فرماندهی برید
‫- باشه. دریافت شد

01:26.020 --> 01:27.340
‫خب چی دیدی؟

01:27.340 --> 01:30.540
‫- یه چیزی بهش اسپری شد و بعد استفراغ کرد و...
‫- لعنتی

01:30.540 --> 01:32.780
‫- باید فوراً خودتو بشوری
‫- باید اینا رو گزارش کنم

01:32.780 --> 01:35.820
‫اگه روی لباست باشه، ممکنه
‫یکی رو مسموم کنی

01:37.180 --> 01:40.860
‫- داوارد، برو آَشپزخونه و یه کیسه برام بیار لطفا
‫- قربان

01:48.580 --> 01:51.340
‫- محفظۀ موشک رو ایزوله کن
‫- بله، قربان

01:51.340 --> 01:53.100
‫هادلو، تأییدِ بصری بهم نشون بده

01:53.100 --> 01:55.500
‫که تهویۀ توی محفظۀ موشک خاموش شده

01:55.500 --> 01:56.780
‫بله، قربان

01:56.780 --> 01:59.580
‫بگو مباشر خیلی سریع به اتاق فرماندهی بیاد

02:11.620 --> 02:14.060
‫وایستا و از دور مراقب باش.
‫نذار کسی نزدیکش بشه

02:14.060 --> 02:16.900
‫به پزشک خبر بده و بهش بگو
‫توی بخش حموم‌ها بیاد پیش‌مون

02:20.420 --> 02:22.860
‫کسی دیدت که بری اونجا؟

02:22.860 --> 02:25.820
‫ایمی، می‌دونم با بقیه چطوری حرف می‌زنی.
‫لطفا با من این‌طوری صحبت نکن

02:25.820 --> 02:28.180
‫- الان نه. من کاری نکردم
‫- باید چندتا سؤال ازت بپرسم

02:28.180 --> 02:30.700
‫اگه می‌خواستم بمیری، می‌ذاشتم
‫همون‌طوری اونجا بمونی

02:30.700 --> 02:32.940
‫به محض اینکه خودتو شستی،
‫باید صحبت کنیم

02:34.420 --> 02:35.980
‫بهتره فاصله بگیری

02:35.980 --> 02:38.180
‫باشه. تو هم باید ضدعفونی بشی

02:38.180 --> 02:40.740
‫دو دقیقه با لباس‌هات دوش بگیر،
‫بعد بذارشون توی دوتا کیسه

02:40.740 --> 02:43.460
‫ده دقیقه دیگه با کلی صابون خودتو بشور.
‫و بعد بیا پیش من

02:43.460 --> 02:45.100
‫باشه

02:45.100 --> 02:47.860
‫فکر می‌کنی گاز اعصاب باشه؟
‫مثل سارین؟

02:47.860 --> 02:49.420
‫نمی‌دونم

02:49.420 --> 02:52.220
‫خیلی سریع اتفاق افتاد، اما...
‫باید همین باشه

03:41.000 --> 03:43.000
ویجیل

03:52.024 --> 04:02.024
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

04:39.300 --> 04:42.340
‫می‌تونم درست بالای سرت رو ببینم

04:42.340 --> 04:43.860
‫مثل کوه یخ شدی

04:43.860 --> 04:45.500
‫90% ـت مخفیـه

04:47.380 --> 04:49.460
‫و تو تایتانیکـم هستی؟

04:49.460 --> 04:51.500
‫گاهی یه‌کم این‌طور به‌نظر میاد

04:53.460 --> 04:56.620
‫می‌خوای این تابستون از اینجا بریم؟
‫یعنی درست و حسابی؟

05:00.460 --> 05:02.700
‫آره، باشه

05:02.700 --> 05:04.260
‫اصلاً دلت می‌خواد؟

05:04.260 --> 05:06.420
‫گفتم باشه

05:06.420 --> 05:08.020
‫- آخ!
‫- چیه؟

05:08.020 --> 05:09.700
‫هیچی! تسلیم شدم

05:09.700 --> 05:10.860
‫چی؟ چی گفتم؟

05:10.860 --> 05:12.260
‫نه، چیزی نگفتی

05:12.260 --> 05:14.140
‫چیزی نگفتی

05:52.500 --> 05:54.100
‫بهتره زیر ناخن‌هات رو تمیز کنی

05:54.100 --> 05:55.740
‫داخل و اطراف گوش‌هات

05:55.740 --> 05:57.460
‫سوراخ‌های بینی‌ت رو بشور

05:59.900 --> 06:02.140
‫اگه مریض بشم چی می‌شه؟

06:04.140 --> 06:07.620
‫برای یه گاز اعصاب، آتروپین
‫و پرالیدوکسیم لازم می‌شه

06:07.620 --> 06:09.580
‫ما هیچ‌کدومـشون رو نداریم

06:20.500 --> 06:22.860
‫می‌شه فقط بگم متأسفم که
‫همچین آدم عوضی‌ای بودم؟

06:25.420 --> 06:27.060
‫خب، ده دقیقه شد

06:29.940 --> 06:31.700
‫باید مردمک‌هات رو چک کنم

06:34.060 --> 06:36.100
‫چشم‌ها باز. مستقیم رو نگاه کن

06:41.660 --> 06:43.220
‫از چشم‌ها می‌شه روحِ آدم رو دید، آره؟

06:43.220 --> 06:45.780
‫آره، می‌دونیم توی وضعیت خوبی نیست

07:04.260 --> 07:05.940
‫این آخرین باره

07:23.580 --> 07:24.940
‫صبح بخیر

07:24.940 --> 07:26.580
‫داشتم به نیروی دریایی فکر می‌کردم

07:26.580 --> 07:28.180
‫شرمنده، بیدارت کردم؟

07:28.180 --> 07:30.460
‫مهم نیست. بگو

07:30.460 --> 07:33.300
‫نیروی دریایی چیز خاصی
‫از خائن پیدا نکرده

07:33.300 --> 07:34.620
‫به‌عهدۀ ماست

07:34.620 --> 07:37.340
‫آره، ولی انگلز چیزی برای تحقیق
‫برامون نذاشت!

07:37.340 --> 07:38.780
‫نه حتی یه شماره تلفن

07:38.780 --> 07:42.220
‫درسته، ولی یه نفر هنوز باید توی
‫اسکاتلند باشه که بدونه

07:42.220 --> 07:43.820
‫مأمورهای انگلز کی بودن

07:43.820 --> 07:45.220
‫مدت زیادی اینجا بوده

07:45.220 --> 07:46.860
‫باید شبکه ساخته باشه

07:46.860 --> 07:48.860
‫بعضی‌هاشون شاید هنوز فعال باشن

07:48.860 --> 07:51.420
‫بعضی‌هاشون شاید حتی
‫آدم استخدام کرده باشن

07:51.420 --> 07:53.140
‫باید همین‌طور تلاش کنیم، پورتر

07:53.140 --> 07:54.740
‫با همسایه‌هاش صحبت کن

07:54.740 --> 07:58.100
‫دوربین‌های مداربستۀ اطرافِ آپارتمانش
‫رو نگاه کن، باشه؟

07:58.100 --> 08:01.460
‫ایمی اونجا تک‌وتنهاست
‫و از هیچی خبر نداره

08:01.684 --> 08:02.936
[ تولد پاپی ]

08:03.460 --> 08:05.780
‫هر تعدادی که می‌تونی برای این کار
‫جمع کن

08:05.780 --> 08:08.020
‫اول باید یه کاری بکنم بعدش میام

08:08.020 --> 08:09.700
‫می‌شه صبحونه بخورم؟

08:09.700 --> 08:11.180
‫نه، نمی‌شه

08:17.460 --> 08:21.580
‫بعد از اینکه صدای اطلاع‌رسانی رو شنیدم،
‫رفتم جای خدمۀ آشپزخونه. اونا گفتن

08:21.580 --> 08:24.300
‫که جکی تازه رفته جایی، پس بعدش
‫رفتم توی انبار آشپزخونه

08:24.300 --> 08:26.260
‫پس خدمه‌ش بهت گفتن که رفته انبار؟

08:26.260 --> 08:29.700
‫نه، ولی سر کارش بود و از توالت
‫استفاده نمی‌کرد، برای همین گفتم باید اونجا باشه

08:29.700 --> 08:31.900
‫- چی؟
‫- توالت

08:31.900 --> 08:34.900
‫- تمامِ بخش میانی بسته شده
‫- جلو رو نگاه کن

08:34.900 --> 08:37.500
‫این وضع پایدار نیست، پس فقط
‫حقایق اساسی رو نیاز دارم

08:37.500 --> 08:39.780
‫وقتی اونجا رسیدی چی دیدی؟

08:39.780 --> 08:43.180
‫جکی درِ یه حلبیِ بزرگ رو باز کرده بود

08:43.180 --> 08:44.860
‫و ازش داشت گاز خارج می‌شد

08:44.860 --> 08:47.460
‫احتمالش هست اونو تصادفی باز کرده باشه؟

08:47.460 --> 08:49.980
‫نمی‌دونم. گفتنش سخته

08:49.980 --> 08:51.180
‫نمی‌دونم

08:51.180 --> 08:54.380
‫و بعد اینکه جکی بهت گفت فرار کنی،
‫چی‌کار کردی؟

08:54.380 --> 08:56.220
‫ترسیده بود

08:56.220 --> 08:59.620
‫و بعد فکر کنم گفت:
‫«به شان بگو نتونستم»

08:59.620 --> 09:01.820
‫- دست، لطفا
‫- شان پسر جکی‌ـه

09:01.820 --> 09:03.980
‫و بعد شروع به استفراغ کرد

09:03.980 --> 09:06.820
‫و اون‌موقع بود که رفتم
‫و ماسک ضدگاز رو زدم

09:08.580 --> 09:11.300
‫بعد وقتی برگشتم، سربازرس سیلوا
‫قبلش اونجا ایستاده بود

09:11.300 --> 09:13.020
‫پس بردمش جای امن

09:13.020 --> 09:15.940
‫و جکی قبلاً مُرده بود

09:15.940 --> 09:18.580
‫- این‌قدر سریع کشتش؟
‫- بله، قربان

09:18.580 --> 09:21.980
‫ببینید، من دیدم از هوش رفت.
‫خودشو خیس کرد، استفراغ کرد

09:21.980 --> 09:23.540
‫اطراف دهنش کف کرده بود

09:23.540 --> 09:26.140
‫مثل نشونه‌های کریگ برک‌ـه

09:26.140 --> 09:29.100
‫فکر می‌کنیم یه گاز اعصاب مثل سارین‌ـه

09:29.100 --> 09:31.620
‫باید دنبال علائم تأخیریِ
‫در معرض قرار گرفتن باشی

09:31.620 --> 09:34.020
‫انقباض ناگهانی ماهیچه‌ها، آبریزش بینی،
‫باید سریعاً بیای پیش من

09:34.020 --> 09:35.140
‫بله، خانم

09:35.140 --> 09:37.780
‫جکی تونست مهارش کنه؟

09:37.780 --> 09:40.100
‫یه چیزی مثل جعبه افتاده بود

09:40.100 --> 09:43.860
‫پس گاز اعصاب در سراسر محفظۀ موشک
‫در حال نشت کردنه

09:43.860 --> 09:46.980
‫کنترل موشک و سیم ارتباطات رو
‫از دسترس خارج کرده

09:46.980 --> 09:48.620
‫و نمی‌تونیم خدمه رو تغذیه کنیم

09:48.620 --> 09:51.900
‫انبار محل منطقی‌ای برای
‫شروع همچین حمله‌ایه؟

09:51.900 --> 09:54.420
‫گمونم هیچ‌وقت کسی
‫به انبار آشپزخونه کاری نداره

09:54.420 --> 09:56.060
‫قرار بود دوباره پسرش رو ببینه

09:56.060 --> 09:57.940
‫چرا باید چنین کاری کنه؟

09:57.940 --> 10:01.700
‫خب پس جکی اون‌قدر می‌دونسته
‫که بهت بگه بری بیرون

10:01.700 --> 10:03.500
‫دقیقاً. بهش گفته فرار کنه

10:03.500 --> 10:05.620
‫اینو کسی می‌گه که بخواد
‫طرف رو نجات بده، نه بکشه

10:05.620 --> 10:06.900
‫ممنون همگی

10:06.900 --> 10:09.700
‫ناوبان یکم و مباشر، توی اتاق افسران
کارِتون دارم

10:09.700 --> 10:11.180
‫می‌خوام منصبِ پرنتیس رو
‫دوباره بهش برگردونم

10:11.180 --> 10:12.780
‫فکر کنم بهش نیاز پیدا می‌کنم

10:12.780 --> 10:15.100
‫اگه مخالفتی داری، باید همین حالا بهم بگی

10:15.100 --> 10:17.460
‫مشکلی ندارم، ولی به‌نظرم به منم نیاز دارین

10:18.780 --> 10:20.500
‫به اندازه کافی حالت خوبه؟

10:20.500 --> 10:23.100
‫ناوبان یکم داکرتی یه‌مقدار دارو بهم داد

10:23.100 --> 10:25.900
‫جایگزین نیست، ولی اثرِ ترک کردن رو
‫کم می‌کنه

10:25.900 --> 10:27.060
‫بله، حالم خوبه

11:12.820 --> 11:15.580
‫- سلام، تو پاپی هستی؟
‫- بله

11:15.580 --> 11:17.940
‫- امروز تولدته؟
‫- بله

11:17.940 --> 11:19.980
‫- این واسه منه؟
‫- آره، مال توئه

11:19.980 --> 11:22.300
‫تولدت مبارک. از طرف ایمی‌ـه

11:22.300 --> 11:23.740
‫اون اینجاست؟

11:23.740 --> 11:26.020
‫واقعاً دلش می‌خواست باشه

11:26.020 --> 11:27.780
‫سوار زیردریاییه

11:27.780 --> 11:30.420
‫برای کار رفته و هنوز
‫اجازۀ برگشت رو بهش ندادن

11:30.420 --> 11:33.460
‫پاپی، کی گفت تنهایی درو باز کنی!

11:33.460 --> 11:34.580
‫خانم تورنز، سلام

11:34.580 --> 11:37.300
‫نمی‌خواستم مزاحم بشم.
‫فقط یه هدیه آورده بودم

11:37.300 --> 11:39.300
‫- چی شده؟
‫- ایمی سوار زیردریاییه

11:39.300 --> 11:40.620
‫جدی؟

11:43.380 --> 11:46.300
‫بیا یه چای بخور، اون پشت نشستیم

11:46.300 --> 11:47.700
‫ممنون، ولی نمی‌تونم بمونم

11:47.700 --> 11:49.180
‫برای تو راهت بردار

11:52.380 --> 11:53.860
‫- بیا
‫- باشه

12:00.100 --> 12:02.340
‫ایمی اگه بود کادوی خیلی بهتری
‫برات می‌گرفت

12:02.340 --> 12:03.700
‫این خیلی باحاله

12:03.700 --> 12:06.220
‫وقتی برگرده میاد به دیدنم؟

12:06.220 --> 12:07.940
‫خب، مطمئنم خیلی دوست داره

12:09.780 --> 12:11.940
‫اوه، بذارین کمک کنم

12:11.940 --> 12:13.820
‫- اوه، خیلی ممنون!
‫- خواهش می‌کنم

12:13.820 --> 12:15.820
‫ازش یاد بگیر، پاپی

12:15.820 --> 12:17.180
‫من می‌دونستم تو کی‌ای

12:17.180 --> 12:18.780
‫می‌خوای بدونی از کجا؟

12:18.780 --> 12:20.580
‫از کجا؟

12:20.580 --> 12:22.700
‫عکس‌های توی گوشی ایمی

12:22.700 --> 12:24.220
‫رمزش رو بلدم

12:24.220 --> 12:27.900
‫ما گهگاهی با ایمی صحبت می‌کنیم

12:27.900 --> 12:29.180
‫من ایمی رو خیلی دوست دارم

12:30.500 --> 12:31.900
‫اونم تو رو دوست داره

12:33.260 --> 12:35.300
‫بیشتر باید بیاد اینجا

12:35.300 --> 12:37.500
‫چرا نمی‌ری توی اتاقت بازی کنی، پاپی؟

12:37.500 --> 12:38.900
‫دوست ندارم

12:38.900 --> 12:40.860
‫شاید بهتره برم

12:40.860 --> 12:42.140
‫برو دیگه پاپ

12:42.140 --> 12:44.540
‫باید با کریستن حرف بزرگانه بزنم

12:44.540 --> 12:46.020
‫خب. برو

12:51.300 --> 12:55.460
‫اگه موضوع حضانت مشترکه،
‫دوست دارم بدونم کی هستی،

12:55.460 --> 12:59.180
‫و متأسفم که رُک می‌گم،
‫ولی اون تنها نوۀ منه

12:59.180 --> 13:00.620
‫حس می‌کنم حق دارم که بپرسم

13:00.620 --> 13:01.820
‫چی؟ ببخشید؟

13:01.820 --> 13:03.180
‫موراگ...

13:03.180 --> 13:06.340
‫نه، من چیزی از حضانت مشترک نمی‌دونم

13:07.460 --> 13:09.460
‫چهار ماه ازش حرف می‌زد

13:09.460 --> 13:11.820
‫و اصلاً حتی با پارتنرش
‫این قضیه رو درمیون نذاشته!

13:11.820 --> 13:14.740
‫پارتـ...؟ من و ایمی با هم نیستیم

13:14.740 --> 13:16.460
‫جدا شدیم

13:18.020 --> 13:19.860
‫خب، هیچ‌وقت اینو نگفت

13:24.100 --> 13:26.220
‫می‌دونم ایمی خیلی دلش برای پاپی تنگ شده

13:26.220 --> 13:27.820
‫یعنی، وقتی با هم بودیم

13:27.820 --> 13:29.820
‫اون پدرش رو از دست داد

13:29.820 --> 13:32.300
‫هیچ‌وقت نامهربونی نکردیم،
‫فقط نمی‌خواستیم بین ما و ایمی

13:32.300 --> 13:34.500
‫دچار شک و تردید بشه

13:34.500 --> 13:36.540
‫به ثبات نیاز داشت

13:36.540 --> 13:39.340
‫ولی بعدش پاپی خیلی افسرده شد

13:39.340 --> 13:42.740
‫به معلمش گفت که اونو از مادرش گرفتن

13:42.740 --> 13:45.540
‫اونا که با هم نیستن.
‫لازم نیست اینو بدونه

13:48.220 --> 13:50.420
‫- من واقعاً باید برم. ممنون
‫- نه، نه...

13:50.420 --> 13:54.740
‫لطفا... قبل اینکه بری خداحافظی کن

13:54.740 --> 13:57.340
‫اگه این‌کارو نکنی ما رو نمی‌بخشه

13:57.340 --> 13:58.900
‫البته

14:07.140 --> 14:08.940
‫مامان‌بزرگم خیلی رومُخه

14:10.260 --> 14:13.860
‫خب، آدما کلاً یه‌کم رومخـن

14:18.220 --> 14:20.980
‫ببخشید که من امروز اومدم اینجا به‌جای ایمی

14:22.220 --> 14:24.180
‫عیب نداره

14:24.180 --> 14:26.940
‫همین‌که برگرده به دیدنت میاد

14:48.380 --> 14:50.140
‫فقط حس می‌کنم داری بهم فشار میاری

14:50.140 --> 14:52.700
‫نمی‌خوام بهت فشار بیارم،
‫فقط چون خودت گفتی که

14:52.700 --> 14:55.220
‫- منو معرفی می‌کنی و حالا چند ماه شده. زمان؟!
‫- گفتم به زمان نیاز دارم

14:55.220 --> 14:57.220
‫- چقدر زمان می‌خوای مگه، ایمی؟
‫- کریستن، بس کن

14:57.220 --> 14:59.420
‫- از من عارت میاد؟
‫- چی؟

14:59.420 --> 15:00.940
‫از این رابطه عارت میاد؟

15:00.940 --> 15:03.260
‫چرا نمی‌تونی باهام روراست باشی؟

15:03.260 --> 15:04.860
‫این‌قدر بهم نگو چی‌کار نمی‌تونم بکنم

15:04.860 --> 15:07.140
‫فقط همه‌چی رو خیلی به خودت می‌گیری

15:13.900 --> 15:15.860
‫- صبح بخیر
‫- صبح بخیر، قربان

15:15.860 --> 15:18.500
‫ما شواهدی داریم که روسیه داره
‫علیه ویجیل عملیاتی ترتیب می‌ده

15:18.500 --> 15:20.940
‫نقشه‌ای برای خراب‌کاری
‫در سیستم‌های تهویه‌ش،

15:20.940 --> 15:23.220
‫مجبورش کنن که به سطح آب بیاد،
‫تا یه هدف آسیب‌پذیر بشه،

15:23.220 --> 15:24.580
‫و اگه لازم بشه بتونن نابودش کنن

15:24.580 --> 15:25.900
‫فرمانده نیوسام از این موضوع خبر داره؟

15:25.900 --> 15:28.620
‫نمی‌دونم. به ویجیل دستور دادیم جواب بده،
‫اما جوابی دریافت نکردیم

15:28.620 --> 15:30.660
‫حالا 12 ساعت شده،
‫پس دیگه باید پیداش کنیم

15:30.660 --> 15:33.300
‫هارنی، تو «اودیشز» رو
به شمالِ منطقۀ گشت ببر

15:33.300 --> 15:35.260
‫فلمینگ، تو «آرچر» رو به جنوب ببر

15:35.260 --> 15:37.820
‫اگه ویجیل رو در سطح آب پیدا کردیم،
‫باید آمادۀ دفاع کردن ازش باشیم

15:37.820 --> 15:40.540
‫میلر، باید کشتی‌ت رو به دریا ببریم
‫و باید همین امروز باشه

15:40.540 --> 15:42.380
‫قربان، نصفِ تسویه‌کننده‌ها در حال تعمیرن

15:42.380 --> 15:43.820
‫با اسکورت ببرش

15:43.820 --> 15:46.180
‫می‌دونیم زیر نظرمون دارن،
‫اتفاق خوبیه

15:46.180 --> 15:48.620
‫باید بفهمن هر اتفاقی که
‫برای ویجیل بیفته،

15:48.620 --> 15:50.100
‫بازدارنده همچنان فعال می‌مونه

15:50.100 --> 15:51.500
‫فعلاً، مسئله این نیست

15:51.500 --> 15:53.020
‫ممنون. خدمه‌هاتون رو آماده کنید

15:53.020 --> 15:55.100
‫بله، قربان. بهشون چی بگیم؟

15:55.100 --> 15:57.500
‫مانوره، مگه نه؟
‫همیشه یه مانوره

16:03.060 --> 16:07.100
‫ما فکر می‌کنیم کریگ برک
‫با استفاده از یه گاز اعصاب کشته شده

16:07.100 --> 16:10.420
‫این‌طور به‌نظر میاد که جکی همیلتون
‫مسئول قتلش‌ـه،

16:10.420 --> 16:12.500
‫همین‌طور حملۀ امروز

16:12.500 --> 16:13.780
‫جکی مُرده

16:13.780 --> 16:16.540
‫وقتی سعی داشت این عامل رو فعال کنه
‫در معرضش قرار گرفت

16:16.540 --> 16:18.980
‫محفظه‌های موشک بسته شده،

16:18.980 --> 16:21.780
‫اما باید فرض کنیم که
‫دارن با گاز اعصاب پر می‌شن

16:21.780 --> 16:24.420
‫چطور جکی باید همچین کاری کرده باشه؟

16:24.420 --> 16:26.860
‫پسر جکی به جرم مواد مخدر
‫توی اندونزی زندان بود،

16:26.860 --> 16:28.300
‫اما به‌تازگی آزاد شده بود،

16:28.300 --> 16:31.340
‫پس ممکنه یه‌جور معامله کرده باشه

16:31.340 --> 16:34.340
‫- معامله با کی؟
‫- کسی که توی اندونزی نفوذ داشته باشه

16:34.340 --> 16:36.100
‫و به گازهای اعصاب دسترسی داشته باشه

16:36.100 --> 16:38.740
‫پس یعنی روسیه؟
‫چین، شاید؟

16:38.740 --> 16:41.740
‫چرا برک باید توش دخیل باشه؟
‫مطمئنید جکی اونو کشته؟

16:41.740 --> 16:43.500
‫توی تخت جکی آلودگی رو پیدا کردم،

16:43.500 --> 16:45.820
‫که اونو به گاز اعصاب مرتبط می‌کنه
‫که برک رو کشته،

16:45.820 --> 16:48.340
‫و می‌دونیم درست قبل از مرگش
‫به غذاخوری رفته

16:48.340 --> 16:49.900
‫پس فکر می‌کنی اون‌موقع مسمومش کرده؟

16:49.900 --> 16:51.180
‫اون‌موقع در حال غذاخوردن دیده نشده،

16:51.180 --> 16:54.460
‫ولی ممکنه بدون اینکه کسی متوجه بشه
‫یه چیزی به خوردش داده باشه

16:55.740 --> 17:00.220
‫چیزی که الان باید روش تمرکز کنیم اینه که
‫چرا گاز اعصاب اینجاست

17:00.220 --> 17:03.220
‫باید فرض کنیم که این حملۀ یک دولته

17:03.220 --> 17:06.140
‫می‌خوام خدمه متمرکز باشن، پس
‫تا جای ممکن بهشون کم اطلاعات می‌دیم

17:06.140 --> 17:08.380
‫که جکی مُرده. نه بیشتر

17:08.380 --> 17:12.540
‫در حال حاضر، قادر به دریافت دستور
‫و همین‌طور شلیک نیستیم

17:14.900 --> 17:17.820
‫دشمن ما موفق شده بازدارندۀ هسته‌ای بریتانیا رو
‫نابود کنه

17:18.980 --> 17:22.260
‫وظیفۀ ما اینه که جواب حمله‌شون رو بدیم...

17:24.500 --> 17:26.460
‫...و بازیابی‌ش کنیم

17:26.460 --> 17:27.700
‫نظرات شما رو می‌خوام

17:34.900 --> 17:38.940
‫سفیدکننده برای ضدعفونی اولیۀ
‫گازهای اعصاب استفاده می‌شه

17:38.940 --> 17:42.860
‫از شیمی یه چیزایی بلدم، ولی مطمئنم
‫که هیپوکلریت

17:42.860 --> 17:44.420
‫تجزیه‌ و خنثی‌ش می‌کنه

17:44.420 --> 17:45.860
‫به‌عنوان گاز داره خارج می‌شه

17:45.860 --> 17:49.380
‫اگه آب‌پاش‌های اطفاء حریق
‫توی عرشه‌های موشک رو جدا کنیم،

17:49.380 --> 17:52.860
‫پمپ‌ها رو با سفیدکننده پر کنیم
‫و فشار آب رو زیاد کنیم،

17:52.860 --> 17:55.660
‫احتمالاً بتونیم یه‌جور بخار سفیدکننده رو
‫پخش کنیم

17:55.660 --> 17:57.580
‫خدمه هم نمی‌تونن توش نفس بکشن

17:57.580 --> 17:58.980
‫بعدش خالی می‌کنیمش

17:58.980 --> 18:01.500
‫اشتباهه، ولی شاید برای یه نفر کافی باشه

18:01.500 --> 18:04.140
‫- که با حفاظت اولیه اونجا کار کنه
‫- باشه، خوبه

18:04.140 --> 18:06.780
‫این هنوزم خود عامل رو
متوقف نمی‌کنه، مگه نه؟

18:06.780 --> 18:09.220
‫هنوز باید ببینیم چطور بهش نزدیک بشیم
‫و از شرش خلاص شیم

18:09.220 --> 18:10.300
‫لباس‌های «هزمت» چی؟
‫(لباس‌های محافظ در برابر مواد شیمیایی خطرناک)

18:10.300 --> 18:12.420
‫نه، اونا توی انبارهای میانی نگهداری می‌شن

18:12.420 --> 18:14.700
‫کنار انبارهای آشپزخونه توی منطقۀ آلوده

18:14.700 --> 18:17.660
‫خب، لباس‌های غواصی با عمق زیاد چی؟
‫اونا حداقل توی این بخش هستن

18:17.660 --> 18:20.300
‫عامل رو مهار کنین، تمیزش کنین،
‫از لوله‌های اژدر بریزیدش بیرون

18:20.300 --> 18:22.500
‫می‌فهمم این لباس‌ها برای این کار طراحی نشدن،

18:22.500 --> 18:25.220
‫- اما شاید سرعت زیاد کارساز باشه، نه؟
‫- باید خیلی سریع باشین

18:25.220 --> 18:27.900
‫بدون غوطه‌ور شدن توی آب دریا،
‫هیچی نمی‌تونه خنک‌تون کنه

18:27.900 --> 18:29.500
‫چقدر زمان داری؟

18:29.500 --> 18:31.660
‫حدود 15 دقیقه فرصت داری
‫قبل اینکه در خطر گرمازدگی قرار بگیری

18:31.660 --> 18:34.500
‫و همچنین باید نوعی منطقۀ ضدعفونی‌کننده

18:34.500 --> 18:36.740
‫برای وقتی که از درهای فرازبند
برمی‌گردن، بسازیم

18:36.740 --> 18:38.300
‫می‌تونیم ترتیبش رو بدیم، قربان

18:38.300 --> 18:40.460
‫انجامش بده.
‫ممنون از همگی

18:40.460 --> 18:41.740
‫به کارِتون برسید

18:43.540 --> 18:44.940
‫خوشحالم که با مایی، مدیر اجرایی

18:46.060 --> 18:47.620
‫ممنون، قربان

18:49.460 --> 18:52.820
‫- خب چی لازم داری؟ باشه. بذار ببرمت
‫- می‌رم خدمۀ جکی رو ببینم

18:52.820 --> 18:54.860
‫- نه. خودم تنها می‌رم
‫- باشه، ببین، دربارۀ تیفانی دروغ گفتم

18:54.860 --> 18:57.820
‫درست رفتار نکردم، ولی اگه فکر می‌کنی
‫من به این ماجرا ربط دارم...

18:57.820 --> 19:01.260
‫به کاپیتان گفتی که از نظر ذهنی
‫آمادگی ندارم. و حالا می‌گی چی فکر می‌کنم

19:01.260 --> 19:05.340
‫- ایمی، شرمنده. لطفا
‫- می‌شه؟ نمی‌خوام بهونه‌هاتو بشنوم. فقط می‌خوام کارمو بکنم

19:05.340 --> 19:07.780
‫ببین، ایمی، متأسفم و سعی دارم کمکت کنم

19:07.780 --> 19:09.140
‫کاپیتان سرش شلوغه

19:09.140 --> 19:10.900
‫ببین، فکر می‌کنی کس دیگه‌ای کمکت می‌کنه؟

19:10.900 --> 19:12.500
‫باور کن، خودم می‌دونم

19:14.140 --> 19:15.740
‫کسی درباره سیستم مدیریت میله کنترل
‫چیزی بهت گفته؟

19:15.740 --> 19:17.100
‫چی هست؟

19:20.580 --> 19:23.140
‫صفحه مدرجیه که در مواقع اضطراری

19:23.140 --> 19:24.700
‫به‌طور دستی راکتور رو متوقف می‌کنه

19:24.700 --> 19:27.500
‫معمولاً قفل هستش و
‫فقط سه نفر کلیدش رو دارن

19:27.500 --> 19:28.860
‫مهندس‌ها

19:28.860 --> 19:32.060
‫اما اونا همه اونجا بودن، پس می‌دونن
‫هیچ‌کس کلید رو برنداشته

19:32.060 --> 19:34.540
‫بگذریم، بعد از خاموشی، رفتن بررسی کردن

19:34.540 --> 19:36.980
‫اما هیچ رخنه و خطایی وجود نداشت

19:36.980 --> 19:39.340
‫اما بعدش وقتی والش به قفل نگاه می‌ندازه،

19:39.340 --> 19:41.660
‫می‌بینه که روش خط و خش افتاده

19:41.660 --> 19:45.500
‫فکر می‌کنن یه نفر قفل رو با اهرم باز کرده،
‫که یعنی خراب‌کاری و کارشکنی

19:47.540 --> 19:50.300
‫یادته تقریباً مجبورمون کرد
‫به سطح آب بیایم

19:51.220 --> 19:53.820
‫حالا موقع حمله با نشت گاز،
‫وقتی افراد مریض می‌شن

19:53.820 --> 19:56.460
‫- مجبوریم چی‌کار کنیم؟
‫- تخلیه کنیم

19:56.460 --> 19:58.020
‫خب، به سطح آب بیایم و تخلیه کنیم

19:58.020 --> 19:59.660
‫پس یه الگویی شکل گرفته

19:59.660 --> 20:01.220
‫به کاپیتان اینا رو گفتی؟

20:01.220 --> 20:03.500
‫آره، معلومه، ولی اون می‌خواد
‫به کارِ گشت ادامه بده

20:03.500 --> 20:05.780
‫اما دلیل این‌ها، تویی

20:05.780 --> 20:07.580
‫و همه ازت می‌خوایم انجامش بدی

20:07.580 --> 20:09.420
‫پس لطفا، فقط بذار کمکت کنم

20:12.580 --> 20:14.060
‫بیا

20:38.460 --> 20:40.020
‫تمام رزروها ثبت می‌شن

20:40.020 --> 20:42.540
‫نمی‌دونید طرف بلیط تمام‌فصل گرفته یا نه؟

20:42.540 --> 20:44.100
‫فقط یه اسم دارم

20:44.100 --> 20:45.700
‫پیتر انگلز

20:45.700 --> 20:47.620
‫ا-ن-گ-ل-ز

20:47.620 --> 20:48.860
‫خیلی خب

20:48.860 --> 20:50.780
‫خب...

20:50.780 --> 20:53.740
‫حداقل اسمش اسمیت یا براون نیست!

20:53.740 --> 20:57.540
‫ا-ن-گ-ل-ز

20:57.540 --> 20:59.460
‫آره، خوش‌شانسی

20:59.460 --> 21:03.500
‫پیتر انگلز هم تو لیست بلیط
‫و هم لیست بازاریابی‌مونـه

21:03.500 --> 21:05.140
‫دارندۀ بلیط تمام‌فصل

21:05.140 --> 21:07.460
‫انگار در این سال‌ها توی چندتا بازی بوده

21:07.460 --> 21:09.700
‫- چند سال؟
‫- پنج

21:10.900 --> 21:12.500
‫اونجا شماره تلفنـشه؟

21:12.500 --> 21:14.020
‫- آره
‫- اوه، عالیه

21:16.580 --> 21:19.100
‫پس آقای انگلز تو دردسر افتاده؟

21:19.100 --> 21:21.100
‫نه

21:21.100 --> 21:22.820
‫قرار نیست اتفاقی براش بیفته

21:25.660 --> 21:28.540
‫این، معنیش چیه؟

21:28.540 --> 21:31.820
‫با بلیط تمام‌فصل، هر سال دوتا بلیط رایگان
‫برای مهمان دریافت می‌کنی

21:31.820 --> 21:33.740
‫این می‌گه که این فصل یکی‌شو استفاده کرده

21:33.740 --> 21:35.980
‫اطلاعات افرادی که به‌عنوان مهمان
‫میان رو نگه می‌دارین؟

21:35.980 --> 21:37.540
‫نه، خیلی ابتداییه

21:38.580 --> 21:41.140
‫می‌شه تاریخ بازی‌هایی که با خودش
‫مهمون برده رو پرینت بگیری؟

21:41.140 --> 21:43.780
‫- آره، مشکلی نیست
‫- مرسی

21:47.580 --> 21:50.100
‫توی ورودی‌ها دوربین مداربسته دارین؟

21:50.100 --> 21:51.900
‫فقط برای یه هفته

21:51.900 --> 21:53.380
‫این بازی‌ها اصلاً ضبط می‌شن؟

21:53.380 --> 21:56.060
‫آره، همگی به‌صورت زنده پخش می‌شن،

21:56.060 --> 22:00.980
‫اما مشکل شما صندلی‌شه اگه
‫می‌خواید توی جایگاه پیداش کنید

22:00.980 --> 22:03.820
‫پس توی هر مسابقه‌ای که تا حالا حضور داشته
‫یک صندلی یکسان رو داشته؟

22:03.820 --> 22:05.020
‫درسته

22:07.140 --> 22:08.380
‫ممنون

22:08.380 --> 22:10.060
‫تاریخ‌هایی که فرستادم به دستت رسید؟

22:10.060 --> 22:11.460
‫آره، تازه رسید

22:11.460 --> 22:13.380
‫و نقشۀ جایگاه ساختمون

22:13.380 --> 22:14.740
‫قضیه‌ش چیه؟

22:14.740 --> 22:17.660
‫ما الان نُه‌تا بازی‌ای که انگلز
‫با خودش مهمون برده رو می‌دونیم،

22:17.660 --> 22:20.180
‫و دقیقاً می‌دونیم کجای جایگاه می‌نشسته

22:20.180 --> 22:22.220
‫و می‌دونیم چه شکلیه

22:22.220 --> 22:25.060
‫دوربین‌های رسمی رو فراموش کن،
‫مردم توی بازی‌ها عکس خودشونو می‌گیرن

22:25.060 --> 22:27.420
‫مگه نه؟
‫سلفی، ویدئو، این چیزا

22:27.420 --> 22:28.980
‫حله

22:28.980 --> 22:30.820
‫- شماره تلفنش رو هم چک کن
‫- باشه

22:30.820 --> 22:32.460
‫خب، عالیه. دارم میام

22:36.980 --> 22:39.180
‫موقع خاموشی راکتور تو اینجا کار می‌کردی؟

22:39.180 --> 22:41.540
‫آره. برق رفت

22:41.540 --> 22:43.460
‫مجبور شدم کل مِنو رو تغییر بدم

22:43.460 --> 22:46.300
‫فِرها با برق اضطراری کار نمی‌کنن

22:46.300 --> 22:47.820
‫وقتی این اتفاق افتاد جکی هم اینجا بود؟

22:47.820 --> 22:49.020
‫نه تو اون لحظه

22:49.020 --> 22:50.700
‫ولی شاید یه دقیقه دیرتر

22:50.700 --> 22:52.500
‫مطمئنی؟

22:52.500 --> 22:54.860
‫ممکنه بیشتر از یه دقیقه بوده باشه؟

22:54.860 --> 22:56.060
‫شاید

22:56.060 --> 23:00.580
‫سرمون شلوغه، می‌دونی؟
‫ولی نه بیشتر از پنج دقیقه

23:00.580 --> 23:02.700
‫- می‌دونی کجا رفت؟
‫- اون رئیسه

23:02.700 --> 23:04.180
‫نیازی نیست بگه

23:07.500 --> 23:10.940
‫وقت داشته که از سیستم مدیریت میله کنترل
‫برگرده اینجا؟

23:10.940 --> 23:13.220
‫بیشتر از یک دقیقه‌ست.
‫پنج، شاید

23:13.220 --> 23:15.700
‫ولی باید کل مسیر رو بدوئی

23:15.700 --> 23:19.140
‫وقتی صبح آشپزخونه رو ترک کرد،
‫چطور به‌نظر می‌رسید،

23:19.140 --> 23:21.860
‫متوجه چیز متفاوتی ازش نشدی؟

23:21.860 --> 23:26.460
‫خب به‌خاطر آزاد شدنِ بچه‌ش
‫متفاوت بود

23:26.460 --> 23:30.500
‫از این اتفاق خوشحال بود، بعد سردرگم بود

23:30.500 --> 23:33.780
‫و بعد مُرد و دیگه پسرش رو نمی‌بینه

23:38.020 --> 23:41.540
‫این ناعادلانه‌ترین چیزیه که تا حالا شنیدم

23:41.540 --> 23:42.980
‫- چیز دیگه‌ای هست؟
‫- نه

23:45.140 --> 23:49.580
‫داشتم فکر می‌کردم که با هم
‫یه پولی جمع کنیم برای خونواده‌ش؟

23:49.580 --> 23:51.460
‫فکر قشنگیه

23:51.460 --> 23:55.860
‫فردا بیا درباره‌ش حرف بزنیم

23:55.860 --> 23:57.620
‫با عقل جور درنمیاد

23:59.140 --> 24:00.940
‫باید صحنه رو نگاه کنم

24:07.060 --> 24:09.620
‫می‌تونیم تجهیزات رو به بدنه منتقل کنیم؟

24:09.620 --> 24:11.180
‫نمی‌تونیم ریسک کنیم به سطح آب بیایم

24:11.180 --> 24:13.620
‫احتمالش زیاده که در تمام مدت
‫این استراتژی‌شون بوده باشه

24:13.620 --> 24:15.060
‫مجبورمون کنن بریم بالا

24:15.060 --> 24:17.660
‫داوارد، اون بالا چقدر شلوغه؟

24:17.660 --> 24:20.100
‫نسبتاً خلوته، قربان.
‫تا حدود 40 مایلی چیزی نیست

24:23.300 --> 24:24.860
‫چی شده؟

24:24.860 --> 24:27.780
‫قربان، سربازرس سیلوا می‌خواد از
‫یکی از لباس‌های غواصی برای بررسیِ صحنه

24:27.780 --> 24:29.620
‫استفاده کنه

24:29.620 --> 24:32.340
‫می‌فهمم چقدر اینو می‌خوای،
‫اما ما فقط دوتا لباس خشک داریم

24:32.340 --> 24:34.980
‫- و تو در اولویت نیستی
‫- منم می‌خوام داوطلب بشم، قربان

24:34.980 --> 24:36.700
‫موقعی که اتفاق افتاد من اون پایین بودم

24:36.700 --> 24:38.100
‫پس می‌دونم دنبال چی هستم

24:38.100 --> 24:40.420
‫جمع‌آوریِ لباس‌های هزمت
‫کارِ یه نفرمونه

24:40.420 --> 24:43.180
‫من می‌تونم انجامش بدم
‫سربازرس سیلوا هم کار خودشو می‌کنه

24:43.180 --> 24:46.940
‫بعد هر دو می‌تونیم ترتیبِ عامل رو بدیم

24:46.940 --> 24:48.460
‫اتاق افسران

24:48.460 --> 24:50.420
‫سه دقیقه بهتون وقت می‌دم

24:56.300 --> 24:58.420
‫چیزای زیادی جور درنمیاد

24:58.420 --> 25:01.420
‫چرا جکی گاز اعصاب رو اونجا فعال کرد.
‫خودشو در اون حین به کشتن داد

25:01.420 --> 25:03.980
‫و یه‌سری سؤال دربارۀ خراب‌کاریِ
‫پنل‌های سیستم مدیریت میله کنترل داریم

25:03.980 --> 25:07.260
‫با خدمۀ آشپزخونه صحبت کردیم،
‫فکر نمی‌کنیم وقت داشته که راکتور رو خاموش کنه

25:07.260 --> 25:09.860
‫باید صحنه رو بررسی کنم
‫قبل اینکه از سفیدکننده پر بشه

25:09.860 --> 25:13.260
‫من افراد مجرب رو با اون لباس‌ها
‫لازم دارم که عامل رو خنثی کنن

25:13.260 --> 25:15.220
‫آره، می‌تونم کمک کنم

25:16.620 --> 25:19.420
‫- و محیط بسیار دشواری خواهد بود
‫- مطلعم

25:19.420 --> 25:21.380
‫قربان، می‌تونم ضمانتِ سربازرس سیلوا رو بکنم

25:21.380 --> 25:22.460
‫تواناییش رو داره

25:25.020 --> 25:27.940
‫توی چند روز گذشته براش
‫مشکلات زیادی درست کردم

25:27.940 --> 25:30.140
‫و خب اگه بد بهش واکنش نشون داده،

25:30.140 --> 25:32.060
‫پس من مسئولیت کاملش رو به‌عهده می‌گیرم

25:32.060 --> 25:35.580
‫من فقط سعی داشتم خودمو نجات بدم، چون...

25:35.580 --> 25:38.660
‫...با یکی از اعضای خدمه رابطه داشتم

25:42.220 --> 25:43.740
‫که این‌طور

25:46.020 --> 25:47.900
‫خب، مباشر

25:47.900 --> 25:49.380
‫به باشگاه به‌گارفته‌ها خوش اومدی

25:49.380 --> 25:51.900
‫- وقتی به خشکی برگشتیم بهش رسیدگی می‌کنیم
‫- قربان

25:51.900 --> 25:53.460
‫سربازرس سیلوا، ادامه بدید

25:53.460 --> 25:55.500
‫خب اینجا یه الگویی وجود داره

25:55.500 --> 25:56.940
‫برک کشته می‌شه

25:56.940 --> 25:58.380
‫راکتور خاموش می‌شه

25:58.380 --> 25:59.740
‫و بعد این عامل فعال می‌شه

25:59.740 --> 26:02.100
‫سه‌تا تلاش برای اینکه زیردریایی رو
‫مجبور کنن به سطح آب بیاد

26:02.100 --> 26:03.700
‫اولی جواب داد

26:03.700 --> 26:05.940
‫چون مجبور شدین منو همراه با جایگزینِ برک
‫سوار کنین

26:05.940 --> 26:07.540
‫تلاش چهارم چطوری قراره باشه؟

26:07.540 --> 26:08.900
‫خب، جکی مُرده، پس...

26:08.900 --> 26:10.500
‫اما نمی‌تونیم مطمئن باشیم که دیگه تمومه

26:10.500 --> 26:12.700
‫نه تا وقتی که بفهمیم چطور و چرا
‫این اتفاق افتاده

26:12.700 --> 26:15.460
‫فقط با بررسی کردنِ صحنه جرم
‫می‌تونم این‌کارو بکنم

26:15.460 --> 26:19.260
‫و اگه الان دسترسی پیدا نکنم،
‫ممکنه مدارک حیاتی از بین بره

26:20.740 --> 26:23.380
‫خدایا، جونِ خدمه‌تون می‌تونه
‫به این بستگی داشته باشه

26:26.940 --> 26:29.820
‫آماده باشید که وقتی هادلو
چادرِ ضدعفونی‌کننده رو درست کرد برید

26:29.820 --> 26:31.140
‫ممنون

26:31.140 --> 26:33.860
‫یادتون باشه، ناوبان یکم داکرتی گفت
‫حداکثر 15 دقیقه فرصت دارید

26:33.860 --> 26:35.980
‫قبل اینکه با عرق خودتون بی‌هوش بشید

26:35.980 --> 26:38.660
‫کسی نمیاد داخل تا شما رو بیاره بیرون

26:38.660 --> 26:41.100
‫می‌خوام اون عامل خنثی و از کشتی خارج بشه

26:41.100 --> 26:42.940
‫و اون لباس‌های هزمت رو لازم دارم

26:42.940 --> 26:44.820
‫هرچیزِ دیگه‌ای در اولویت بعدیه

26:44.820 --> 26:46.220
‫این‌ها دستورات من بودن

26:59.100 --> 27:00.540
‫- سلام
‫- سلام

27:00.540 --> 27:02.060
‫جرم‌یابی دیجیتال دارن روش کار می‌کنن

27:02.060 --> 27:04.340
‫پست‌های دارای اطلاعات جغرافیایی،
‫جست‌وجوهای تصویری منطبق،

27:04.340 --> 27:05.980
‫همۀ شبکه‌های رسانه‌ای اجتماعی
‫در حال بررسیـه

27:05.980 --> 27:08.180
‫ام‌آی5 امکاناتش رو تو این‌کار گذاشته

27:08.180 --> 27:10.940
‫«دِرِور» به هرکس که از اون قسمت جایگاه
‫عکس پست کرده، پیام داده

27:10.940 --> 27:13.980
‫- خواستیم هرچیز دیگه‌ای که دارن برامون بفرستن
‫- خوبه

27:13.980 --> 27:15.540
‫- مردم جواب می‌دن؟
‫- آره

27:15.540 --> 27:17.580
‫و رابرتسون هم داره با باشگاه صحبت می‌کنه

27:17.580 --> 27:20.100
‫سعی داره اطلاعات کسایی که
‫صندلی با نمای اِف دارن

27:20.100 --> 27:22.460
‫رو بدست بیاره.
‫و قبلاً یه‌بار انگلز رو پیدا کردیم

27:22.460 --> 27:25.140
‫معلومه کنار کی نشسته؟

27:25.140 --> 27:26.260
‫هنوز نه

27:26.260 --> 27:28.540
‫متخصص‌ها فکر می‌کنن بتونن بفهمن

27:28.540 --> 27:30.220
‫انگلز رو دوباره توی فیسبوک پیدا کردیم

27:30.220 --> 27:31.940
‫از یه بازی توی ماه مارس

27:42.100 --> 27:44.300
‫مردی که باهاشه رو می‌شناسید؟

27:44.300 --> 27:45.820
‫اون بن اوکلی‌ـه

27:48.980 --> 27:50.580
‫توی کمپ صلح زندگی می‌کنه

27:50.580 --> 27:52.020
‫یکی از دوستای جید بود

28:09.180 --> 28:10.540
‫می‌تونم کمک‌تون کنم؟

28:24.100 --> 28:25.500
[ پلیس اومده سراغت ]

28:38.460 --> 28:42.740
‫- چی‌کار می‌کنین؟ نه.
‫- بن اوکلی رو ندیدی؟ می‌دونی کجاست؟

28:42.740 --> 28:44.900
‫این ملک شخصیه!
‫نمی‌تونین همین‌طوری واردش بشین!

28:44.900 --> 28:48.660
‫مجوز داریم.
‫الان داشتی به کی پیام می‌دادی؟

28:48.660 --> 28:51.140
‫اگه می‌دونی کجاست، خیلی مهمه
‫که بهمون بگی

29:24.740 --> 29:27.340
‫تمام وسایل نقلیه در جاده کنار دریاچه،
‫شمال و جنوب رو چک کنین

29:27.340 --> 29:30.300
‫می‌خوام تمام ون‌ها و
‫عقب ماشین‌ها تفتیش بشه،

29:30.300 --> 29:33.420
‫و هرکدوم از مخاطب‌های
‫شناخته‌شدۀ اوکلی پیگیری بشن

29:33.420 --> 29:35.220
‫- یه چیزی پیدا کردیم
‫- خب

29:35.220 --> 29:36.660
‫بهت زنگ می‌زنم

29:36.660 --> 29:38.540
‫توی لوازم خونه مخفی شده بود

29:38.540 --> 29:42.900
‫کت! این لپ‌تاپ رو می‌دونی مال کیه؟

29:45.100 --> 29:46.860
‫آره، مال جیدـه

29:46.860 --> 29:48.820
‫نمی‌دونی چرا باید توی واگنِ بن باشه؟

29:48.820 --> 29:50.420
‫این معنایی نداره

29:50.420 --> 29:52.220
‫منم ازش قرض می‌گرفتمش

29:52.220 --> 29:53.900
‫پس اطلاعات ورود به سیستم رو بلدی

29:53.900 --> 29:56.700
‫باید در ارتباط با قتل جید
‫یه نگاهی بهش بندازم

30:08.820 --> 30:11.220
‫دوتا ناوچۀ روسی دارن
‫وارد منطقه گشت می‌شن

30:11.220 --> 30:12.540
‫اینجا و اینجا

30:12.540 --> 30:15.980
‫و این دوتا کشتی‌های تحقیقاتی روسی هستن

30:15.980 --> 30:18.060
‫«کشتی‌های تحقیقاتی» معروف

30:18.060 --> 30:21.020
‫آمریکایی‌ها دوتا زیردریایی روسی رو
‫شناسایی کردن،

30:21.020 --> 30:24.180
‫که اونا هم از جنوب به سمت منطقه گشت
‫حرکت می‌کردن

30:24.180 --> 30:27.340
‫نظرتون چیه؟

30:29.340 --> 30:31.460
‫موندم جای ویجیل رو می‌دونن یا نه

30:39.100 --> 30:40.260
‫ممنون از حمایتت

30:42.100 --> 30:44.140
‫حرفشم نزن

30:44.140 --> 30:46.340
‫خب چه اتفاقی برات می‌افته؟

30:46.340 --> 30:47.900
‫هنوز دقیق نمی‌دونم

30:50.260 --> 30:52.860
‫شاید بیشتر خونواده رو ببینم

30:53.900 --> 30:55.180
‫قبل‌تر باید این اتفاق می‌افتاد

30:58.700 --> 31:00.980
‫وقتی وسایل رو ببرم داخل،
‫می‌تونم برشون گردونم؟

31:00.980 --> 31:03.220
‫فقط چیزهایی که بسته‌بندی،
‫و بعد شسته بشن

31:03.220 --> 31:04.380
‫صحیح

31:05.740 --> 31:08.180
‫ناوبان یکم هادلو تا پنج دقیقه دیگه
‫آماده‌ست

31:08.180 --> 31:09.580
‫باید الان لباس‌ها رو بپوشین

31:09.580 --> 31:11.540
‫بعد وقتی که نیستین، باید کابین رو
‫با نوارچسب ببندم

31:11.540 --> 31:12.780
‫فقط...

31:12.780 --> 31:14.100
‫یه دقیقه احتیاج دارم

31:18.060 --> 31:19.540
‫ایمی، وقت نیست

31:19.540 --> 31:20.860
‫آره

31:21.084 --> 31:22.584
[ برای پاپی: تولدت مبارک. دوستت دارم ]

31:34.500 --> 31:36.820
‫بیا اینجا

31:38.820 --> 31:40.620
‫- خوشمزه‌ست؟
‫- خیلی

31:41.660 --> 31:43.940
‫می‌تونی هفته دیگه
‫برای اجرای گروه سرودمون بیای؟

31:43.940 --> 31:47.540
‫آره، حتما

31:47.540 --> 31:49.860
‫اوه، اوه.
‫باید برت گردونم

31:49.860 --> 31:51.220
‫ولی گفتی می‌ریم به...

31:51.220 --> 31:52.660
‫می‌دونم، می‌دونم، دفعه بعدی می‌ریم

31:52.660 --> 31:54.860
‫ولی فقط الان وقت نداریم

31:54.860 --> 31:56.340
‫قول می‌دم

31:56.340 --> 31:58.220
‫چرا از تو خوشش نمیاد؟

31:58.220 --> 32:00.620
‫- چی؟ کی؟
‫- مامان‌بزرگ

32:02.500 --> 32:04.460
‫مشکلی نداریم.
‫اون...

32:05.740 --> 32:07.820
‫فقط آدما پیچیده‌ان

32:07.820 --> 32:09.660
‫و اونم دلش برای بابات تنگ شده

32:11.020 --> 32:12.820
‫ولی من از دستـت عصبانی نیستم

32:14.900 --> 32:18.980
‫خب، هرکسی یه‌جوری اندوهش رو نشون می‌ده

32:18.980 --> 32:21.860
‫پس... فقط باید یه‌کم بهش زمان بدیم

32:23.540 --> 32:25.020
‫بابابزرگ می‌گه تو تنهایی

32:31.820 --> 32:36.020
‫خب، دوست دارم هر روز ببینمت،
‫اگه منظورت اینه

32:38.860 --> 32:41.300
‫هی، نیازی نیست نگرانم باشی، خب؟

32:44.140 --> 32:45.540
‫بیا

32:51.420 --> 32:52.820
‫پرنده دوست داره، پس...

32:54.660 --> 32:56.100
‫اگه اتفاقی افتاد،

32:56.100 --> 32:58.420
‫می‌شه مطمئن بشی که این به دستِ
‫همکارم کارآگاه لانگکر می‌رسه؟

32:58.420 --> 33:00.380
‫بله، خانم. حتماً

33:13.260 --> 33:15.860
‫دریاسالار ازم خواستن شخصاً
‫ازتون خبرهای جدید رو بگیرم

33:15.860 --> 33:18.700
‫به محض اینکه چیز موثقی پیدا کنیم
‫بهتون می‌گیم

33:18.700 --> 33:20.420
‫چیزی شده؟

33:20.420 --> 33:23.060
‫نیروی دریایی روسیه چندین کشتی رو

33:23.060 --> 33:25.140
‫درست در منطقه گشت قرار داده

33:25.140 --> 33:26.500
‫معنیش چیه؟

33:26.500 --> 33:28.380
‫به‌نظر می‌خوان ویجیل رو شکار کنن

33:35.380 --> 33:38.900
‫- بن؟
‫- یه چیزی گیر آوردم. خیلی مهمه

33:38.900 --> 33:40.740
‫همون چیزیه که براش کار کردیم، پاتریک

33:40.740 --> 33:42.300
‫آروم باش. بیا داخل

33:44.180 --> 33:46.380
‫می‌خوان دستگیرم کنن تا به بیرون درز نکنه

33:46.380 --> 33:48.380
‫ببین، بن، جداً، آروم باش

33:48.380 --> 33:50.100
‫و بگو ببینم چی شده

33:52.180 --> 33:55.580
‫- روس‌ها یه جاسوس افسر نیروی دریایی توی دانلاک دارن
‫- چی؟

33:55.580 --> 33:58.900
‫می‌تونی تصور کنی که بازدارنده
‫از همچین رسوایی‌ای جون سالم به‌در ببره؟

33:58.900 --> 34:01.140
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونن ادعا کنن که ایمنه

34:01.140 --> 34:02.780
‫و از این مدرک هم داری؟

34:02.780 --> 34:05.060
‫مدارک عکسی

34:05.060 --> 34:07.980
‫ولی باید جایی باشم
‫که دست‌شون بهم نرسه

34:10.180 --> 34:13.700
‫عکسی توی ایستگاه گرفته نشده؟

34:13.700 --> 34:16.420
‫اینجا جید از ملاقات انگلز با یه نفر
‫عکس گرفت

34:16.420 --> 34:17.940
‫توی این نیست

34:17.940 --> 34:19.940
‫خب، بذار گزارش‌های سیستم رو چک کنم

34:19.940 --> 34:21.860
‫پورتر. چی پیدا کردی؟

34:21.860 --> 34:23.660
‫خب...

34:23.660 --> 34:28.220
‫آخرین بار سیستم حدود دو ساعت
‫بعد از اینکه جید کشته شد روشن شده و...

34:28.220 --> 34:30.940
‫بفرما. به نشان زمانی نگاه کن

34:30.940 --> 34:33.140
‫یه دستگاه بلوتوث متصل شده،

34:33.140 --> 34:36.500
‫احتمالاً این آقای اوکلی‌ـه
‫که فایل‌ها رو به موبایلش انتقال داده

34:36.500 --> 34:40.660
‫اگه اون عکسی که دنبالشی پاک شده،
‫گمون می‌کنم یه کپی نگه داشته باشه

34:40.660 --> 34:41.980
‫انگلز مصونیت داشت

34:41.980 --> 34:45.060
‫به‌خاطر یه عکس از خودش که جید رو نمی‌کشه

34:45.060 --> 34:48.580
‫اما حتماً از کسی که باهاش ملاقات داشته،
‫محافظت می‌کرده

34:48.580 --> 34:51.540
‫- کسی که توی ویجیل خدمت می‌کنه
‫- دقیقاً

34:51.540 --> 34:54.020
‫اونا حاضرن برای محافظت از
‫همچین مأموری هرکاری بکنن

34:54.020 --> 34:56.940
‫احتمالاً یه چیزی درباره یکی از
‫مخاطب‌های اوکلی پیدا کردیم

34:56.940 --> 34:58.300
‫پاتریک کرودن

34:58.300 --> 35:02.620
‫اوکلی توی دو ساعت گذشته
‫پنج تماس با دفتر کرودن داشته

35:02.620 --> 35:06.340
‫- باید بریم
‫- فقط بذار ببینم دیگه با کی می‌تونیم حرف بزنیم

35:06.340 --> 35:08.060
‫بن، می‌شه عکس رو ببینم؟

35:12.140 --> 35:15.620
‫اونی که لباس هاکی روی یخ داره،
‫یه افسر اطلاعاتی روس‌ـه

35:15.620 --> 35:19.020
‫- اونی که باهاشه کیه؟
‫- توی نیروی دریایی سلطنتیه. فقط همینو می‌دونم

35:19.020 --> 35:20.700
‫خدای من

35:20.700 --> 35:22.060
‫خیلی مهمه

35:22.060 --> 35:23.420
‫اینو از کجا آوردی؟

35:24.700 --> 35:26.660
‫بن، آبرو و اعتبارم در خطره

35:26.660 --> 35:29.300
‫باید باهام روراست باشی

35:29.300 --> 35:32.180
‫اون مرد روسِ توی عکس پیشم اومد

35:32.180 --> 35:35.380
‫همیشه کمپین خلع سلاح هسته‌ای رو
‫هدف قرار می‌دادن

35:35.380 --> 35:38.300
‫و بعدش اونو زیر نظر گرفتم
‫فقط برای اینکه بفهمم داره چی‌کار می‌کنه

35:38.300 --> 35:40.900
‫- فکر کنم الان اینجا یه شبکه دارن
‫- به پلیس گفتی؟

35:40.900 --> 35:43.100
‫نه. اونا فقط با قانون اسرار رسمی
‫دفنـش می‌کردن

35:43.100 --> 35:45.700
‫- بازم باید بهشون بگیم
‫- موافقم

35:45.700 --> 35:48.660
‫ولی بن اشتباه نمی‌گه.
‫ماجرای بندر هیورز رو ببین

35:50.180 --> 35:53.180
‫به محض اینکه عکس رو منتشر کردیم
‫پلیس رو باخبر می‌کنیم

35:53.180 --> 35:55.860
‫- خب، الان منتشرش کنیم پس؟
‫- بله، اما نه اینجا

35:57.260 --> 35:59.780
‫روس‌ها هرکی رو که مجبور بشن می‌کشن،

35:59.780 --> 36:01.340
‫که جلوی درز پیدا کردنش رو بگیرن

36:01.340 --> 36:04.380
‫من به پناهندگی سیاسی توی
‫یه کنسولگری خارجی نیاز دارم

36:04.380 --> 36:06.060
‫راه دیگه‌ای نمی‌بینم

36:06.060 --> 36:07.860
‫پس می‌شه لطفاً فقط بریم؟!

36:10.700 --> 36:12.700
‫رئیس، از اوکلی سرنخ پیدا کردیم

36:12.700 --> 36:15.420
‫پاتریک کرودن قرار بوده
‫یه مصاحبه رادیویی زنده داشته باشه

36:15.420 --> 36:17.140
‫و هیچ‌وقت پیداش نشده

36:17.140 --> 36:20.220
‫موبایلش خاموشه و دستیارش هم
‫تلفن رو برنمی‌داره

36:20.220 --> 36:22.900
‫دفترش گفته هیچ‌کدوم از اینا عادی نیست،

36:22.900 --> 36:25.540
‫پس الان توی راه خونه‌ش هستیم

36:25.540 --> 36:28.860
‫باشه، ما به اطلاعات زنده گوشی
‫همۀ تلفن‌هاشون نیاز داریم

36:28.860 --> 36:31.020
‫اوکلی، کرودن و دستیارش

36:31.020 --> 36:33.620
‫الان شماره‌هاشون رو برای تیم می‌فرستیم

36:42.020 --> 36:46.300
‫می‌خوام توی ویدئویی که باهاش پخش می‌شه
‫از جید تشکر کنم

36:46.300 --> 36:47.700
‫اون یه دوست بود

36:49.340 --> 36:51.180
‫جونش رو برای این هدف داد

36:51.180 --> 36:53.060
‫اگه بود امروز براش روز بزرگی می‌بود

36:53.060 --> 36:55.100
‫می‌تونیم انجامش بدیم

36:55.100 --> 36:57.740
‫ببین، اتفاقات خوبی با این‌کار حاصل می‌شه

36:59.580 --> 37:01.660
‫اگه زنده بود بهت افتخار می‌کرد، پاتریک

37:04.140 --> 37:06.700
‫به‌نظرم به همه‌مون افتخار می‌کرد

37:12.755 --> 37:14.155
[ می‌تونیم آقای اوکلی رو قبول کنیم. بیارینش به کنسولگری ]

37:14.180 --> 37:16.140
‫بن، قبولت کردن، رفیق

37:17.380 --> 37:18.860
‫اوه، خداروشکر

37:18.860 --> 37:20.380
‫خب. بیا فیلم رو بگیریم

37:20.380 --> 37:22.660
‫بعداً باید عکس رو بهش اضافه کنم

37:22.660 --> 37:25.540
‫بعد وقتی به کنسولگری برسم
‫می‌تونم آنلاین پخشش کنم

37:27.700 --> 37:29.300
‫شما قراره یک عکس رو ببینید

37:29.300 --> 37:31.460
‫در اون دو مرد رو مشاهده می‌کنید

37:31.460 --> 37:34.180
‫یکی از اونا افسر اطلاعاتی روس هست

37:34.180 --> 37:37.340
‫مردی که در کنارشه، عضوی از
‫نیروی دریایی بریتانیاست

37:38.460 --> 37:40.380
‫خوب بهش فکر کنید

37:40.380 --> 37:42.220
‫ما هیچ عامل بازدارندۀ کارآمدی نداریم

37:42.220 --> 37:45.540
‫اگه توسط یک قدرت خارجی
‫بشه بهش نفوذ پیدا کرد

37:45.540 --> 37:48.220
‫به‌هیچ‌وجه دولت ما نمی‌تونه ادعا کنه که

37:48.220 --> 37:49.820
‫این سلاح‌ها ایمن و در امانه

37:51.460 --> 37:54.260
‫وقت اون رسیده که سلاح‌های هسته‌ای
‫از اسکاتلند،

37:54.260 --> 37:57.820
‫و بریتانیا خارج بشن،
‫قبل اینکه منجر به فاجعه بشه

38:05.780 --> 38:09.180
‫وقتی از اینجا برمی‌گردید
‫باید خیلی مراقب باشید

38:09.180 --> 38:10.740
‫این یه لولۀ آب‌پاشه

38:10.740 --> 38:13.460
‫سعی می‌کنم تا جایی که می‌شه
‫ردیفش کنم

38:13.460 --> 38:16.340
‫تا وقتی برمی‌گردید بتونیم روشنش کنیم.
‫سعی کنید تا جای ممکن

38:16.340 --> 38:20.340
‫- خوب خودتونو بشورید. بی‌نقص نیست
‫- کِی آماده می‌شه؟

38:20.340 --> 38:23.900
‫نمی‌دونم کار می‌کنه یا نه. اگه نکرد،
‫مجبوریم اینجا براتون سطل بذاریم

38:23.900 --> 38:25.220
‫این محلول سفیدکننده‌ست

38:25.220 --> 38:28.580
‫ترجیحاً قبل اینکه برگردید داخل
‫خودتونو باهاش تمیز کنید

38:28.580 --> 38:31.020
‫به شکاف‌های لباس‌تون نزنید.
‫از هم می‌پاشن

38:31.020 --> 38:32.220
‫خیلی خب

38:32.220 --> 38:36.260
‫فرض کنین عامل یه تله انفجاریه،
‫پس با احتیاط زیاد، خب

38:36.260 --> 38:40.180
‫از اینجا تا دکۀ بمب مسیر رو خلوت می‌کنیم که
‫بتونید از طریقِ یکی از لوله‌های اژدر تخلیه‌ش کنید

38:40.180 --> 38:42.500
‫یک نفر که با هزمت کار کرده باشه رو
‫اونجا برای کمک قرار می‌دیم

38:42.500 --> 38:45.260
‫با امید اینکه آب دریا، گاز اعصاب رو پراکنده کنه.
‫سربازرس سیلوا،

38:45.260 --> 38:47.940
‫بخش فنی رو به مباشر بسپارید
‫چون کشتی رو می‌شناسه

38:47.940 --> 38:49.660
‫فکر کنم دیگه حرفی نیست.
‫همه‌چی آماده‌ست؟

38:49.660 --> 38:51.940
‫- آره
‫- موفق باشید

38:59.820 --> 39:02.220
‫باور کنین، دعام می‌کنین

39:04.340 --> 39:05.500
‫- کلاه‌ها
‫- باشه

39:08.220 --> 39:11.380
‫لباس‌های رادیو دارن
‫پس می‌تونین با هم حرف بزنین

39:11.380 --> 39:13.540
‫برای کمک اینجا نمیایم ولی،

39:13.540 --> 39:15.540
‫پس وقتی نیاز بود بیاین بیرون
‫به در ضربه بزنین

39:15.540 --> 39:17.620
‫- کسی از اعضای خدمه «کد مورس» رو بلده؟
‫- بله، بلدم

39:17.620 --> 39:19.300
‫باشه، دوتا صدا رو درمیارم

39:19.300 --> 39:21.340
‫صدای بلند برای نقطه، کوتاه برای خط

39:21.340 --> 39:23.820
‫- اگه خواستیم پیغام بدیم
‫- باشه. عالیه

39:23.820 --> 39:25.820
‫خب، دیگه باید بریم

39:36.740 --> 39:37.860
‫برای کد مورس

39:39.140 --> 39:41.060
‫- آماده‌ای؟
‫- آره

39:57.620 --> 39:59.060
‫محل عبور رو خلوت کنید

39:59.060 --> 40:01.100
‫دستگاه‌های تهویه رو روی سرعت بالا بذارید

40:01.100 --> 40:02.180
‫بله، قربان

40:31.740 --> 40:33.300
‫اوه، لعنتی

40:36.220 --> 40:37.700
‫کسی نبود

40:37.700 --> 40:39.700
‫پس چرا ماشینش هنوز اینجاست؟

40:39.700 --> 40:42.380
‫رئیس

40:42.380 --> 40:44.220
‫ما خونۀ کرودن هستیم،
‫اینجا نیست

40:44.220 --> 40:46.500
‫نه. فکر کنم بدونم کجا دارن می‌رن

40:46.500 --> 40:49.100
‫از پاتریک کرودن یا بن اوکلی
‫چیزی وجود نداره،

40:49.100 --> 40:51.420
‫ولی بی‌وقفه با مارک هیل هست

40:51.420 --> 40:53.940
‫به 12 کنسولگری مختلف زنگ زده،
‫همه‌شونم توی «ادینبرو»

40:53.940 --> 40:55.340
‫کنسولگری

40:55.340 --> 40:58.860
‫- من می‌گم آقای اوکلی می‌خواد پناهندگی بگیره
‫- صحیح

40:58.860 --> 41:00.980
‫باید افراد رو اطراف کنسولگری روسیه بذاریم

41:00.980 --> 41:03.220
‫به همین کنسولگری باید بره

41:44.500 --> 41:47.300
‫شروع کنیم؟ من می‌رم جای لباس‌های هزمت

41:47.300 --> 41:48.660
‫حتماً

42:14.380 --> 42:16.180
‫چطوری، ایمی؟

42:16.180 --> 42:19.020
‫- فقط دارم جسد رو بررسی می‌کنم
‫- باشه

42:42.540 --> 42:45.780
‫بذار فقط اینا رو ببرم، بعد برمی‌گردم پیشت

42:45.780 --> 42:46.980
‫باشه

43:06.140 --> 43:07.900
‫لباس‌های هزمت رو گذاشتم

43:20.500 --> 43:22.100
‫خب، الان دارم برمی‌گردم جای تو

43:42.700 --> 43:44.220
‫باید باهاتون صحبت کنیم، قربان

43:44.220 --> 43:46.660
‫دنبال بن اوکلی می‌گردیم

43:46.660 --> 43:48.020
‫کمکی ازم ساخته نیست

43:48.020 --> 43:51.700
‫اونو جای کنسولگری روسیه پیاده کردید؟

43:51.700 --> 43:54.260
‫متأسفم، باید به این موضوع رسیدگی کنم

43:54.260 --> 43:55.660
‫فقط چند لحظه

44:02.180 --> 44:04.460
‫بن اوکلی کسی خواهد بود که
‫سلاح‌های هسته‌ای رو

44:04.460 --> 44:06.980
‫از اسکاتلند خارج می‌کنه،
‫و باعث افتخارمه که حمایتش کنم

44:06.980 --> 44:09.860
‫- گمونم یک عکس داره
‫- بله، دیدمش

44:09.860 --> 44:11.940
‫اون عکس مال اوکلی نیست

44:11.940 --> 44:13.140
‫جید اون عکسو گرفته

44:15.020 --> 44:17.100
‫ببخشید، چی گفتین؟

44:17.100 --> 44:20.660
‫ما لپ‌تاپ جید که توی واگن بن اوکلی
‫مخفی شده بود رو پیدا کردیم

44:20.660 --> 44:24.020
‫شواهدی داریم که اون عکس رو
‫از لپ‌تاپش دزدیده،

44:24.020 --> 44:26.900
‫و معتقدیم که اونو به یک افسر اطلاعاتی روس

44:26.900 --> 44:29.460
‫معروف به پیتر انگلز، تحویل داده

44:29.460 --> 44:33.700
‫حالا، اون عکس دلیلِ کشته شدنِ جیدـه

44:33.700 --> 44:34.740
‫نه

44:35.780 --> 44:39.260
‫نگاه، این بن اوکلی‌ـه که
کنار پیتر انگلز نشسته

44:39.260 --> 44:41.460
‫همون مردی که جید ازش عکس گرفت

44:41.460 --> 44:44.620
‫از عکسی که اوکلی نشون‌تون داد
‫کپی دارید؟

44:44.620 --> 44:47.340
‫توی عکسی که دیدید
‫انگلز با کس دیگه‌ای نبود؟

44:48.820 --> 44:52.660
‫- مرد دیگه‌ای رو دیدید؟
‫- بله، ولی فقط چند ثانیه دیدمش

44:52.660 --> 44:55.100
‫ما معتقدیم که اون مردِ دیگه
‫الان توی ویجیل‌ـه

44:55.100 --> 44:57.980
‫و در نقشۀ خراب‌کاری و اخلال در زیردریایی
‫شرکت داره

44:57.980 --> 44:59.460
‫بن اوکلی کجاست؟

45:00.460 --> 45:03.140
‫کنسولگری چین.
‫مارک الان داره می‌رسوندش اونجا

45:03.140 --> 45:04.580
‫چینی

45:04.580 --> 45:06.900
‫روسیه نیست، چین‌ـه

45:06.900 --> 45:09.380
‫سریع برید، ما توی راهیم

45:09.380 --> 45:12.100
‫کاری که با جید کرد بی‌رحمانه بود

45:12.100 --> 45:13.500
‫واقعاً متأسفم

45:40.460 --> 45:41.700
‫توی کیسه می‌کنمش

46:24.820 --> 46:27.100
‫- یه یادداشت پیدا کردم
‫- یادداشت؟

46:27.100 --> 46:28.860
‫سعی دارم بخونمش

46:28.860 --> 46:31.140
‫«کت کوچولو، بالی تموم‌شده نیست

46:32.740 --> 46:34.540
‫«آخرین فرصت

46:35.700 --> 46:38.020
‫«بذارش اونجا که دستور داده شده...

46:39.620 --> 46:41.340
‫«...وگرنه به برک ملحق می‌شی»

46:44.300 --> 46:46.420
‫یه نفر دیگه توی کشتی‌ـه

46:50.780 --> 46:52.340
‫اینو گذاشتن، دستوره

46:53.860 --> 46:57.100
‫«آخرین فرصت».
‫فکر کنم داشتن تهدیدش می‌کردن

46:57.100 --> 46:59.180
‫فکر کنم دیگه نمی‌خواسته به کارش ادامه بده

47:03.700 --> 47:07.020
‫اگه یکی دیگه توی کشتیه،
‫پس چه نیازی به جکی داشتن؟

47:14.140 --> 47:16.700
‫اگه در همون وهله اول
‫سوار کشتی نبوده باشن چی؟

47:18.380 --> 47:19.420
‫مثلا...

47:20.660 --> 47:23.820
‫...اگه وظیفۀ جکی کشتنِ برک بوده باشه چی

47:23.820 --> 47:26.100
‫تا بتونن جایگزینش رو
‫با پرواز به زیردریایی بیارن؟

47:27.700 --> 47:30.500
‫- منظورت داواردـه؟
‫- آره

47:30.500 --> 47:33.620
‫آره، داوارد این یادداشت رو نوشته.
‫تهدیدش کرده

47:33.620 --> 47:35.100
‫فکر کنم همه‌ش کارِ اون بوده

47:43.660 --> 47:45.460
‫- چی شده؟
‫- گرما رو حس می‌کنم

47:48.700 --> 47:51.860
‫- گرمه
‫- بذار ببینم

47:51.860 --> 47:54.340
‫منو نگاه کن. نگاه کن

47:55.980 --> 47:58.940
‫- اوه، نه
‫- منو ببین. باید بریم بیرون

47:58.940 --> 48:00.820
‫متوجه‌ش نشدم

48:01.820 --> 48:03.140
‫خب، بیا بریم

48:11.420 --> 48:13.620
‫هی، هی، هی، الیوت!

48:13.620 --> 48:14.660
‫خیلی خب

48:16.740 --> 48:19.020
‫این باید از طریق لوله اژدر تخلیه بشه

48:19.020 --> 48:21.820
‫- آره، می‌دونم. نه. یالا
‫- برو!

48:27.420 --> 48:30.660
‫به من تکیه بده

48:30.660 --> 48:33.060
‫خب، باهام بمون

48:33.060 --> 48:35.100
‫لعنتی

48:35.100 --> 48:38.180
‫الیوت، باهام بمون. الیوت، منو ببین

48:38.180 --> 48:39.940
‫الیوت. نگاه کن

48:39.940 --> 48:41.820
‫باید همین‌طور بریم

48:55.540 --> 48:57.980
‫- دارن میان بیرون!
‫- لعنتی

48:57.980 --> 49:01.100
‫آب‌پاش‌ها رو راه بندازید!
‫محل عبور رو خلوت کنید!

49:01.100 --> 49:02.620
‫برای تهویه آماده باشید

51:28.260 --> 51:30.020
‫نه، اون نه

51:30.020 --> 51:31.700
‫اونا مدارکه

51:48.980 --> 51:50.220
‫در معرض گاز قرار گرفته

51:51.700 --> 51:53.380
‫اوه، لعنتی

52:05.180 --> 52:06.860
‫وای خدای من!

52:06.860 --> 52:08.260
‫خدایا!

52:26.600 --> 52:28.100
[ فشار آب خارجی ]

52:34.700 --> 52:35.860
‫نه!

52:35.860 --> 52:38.060
‫کمک! کمک

52:38.684 --> 52:47.684
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
