WEBVTT

00:00.020 --> 00:07.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:07.610 --> 00:12.830
.جنگ تموم شد و یه تفاهم‌نامۀ صلح بین پادشاهی و اِمپراطوری برقرار شد

00:14.820 --> 00:18.240
کشورهای دیگه‌ای که فرصتُ غنیمت شمرده بودنُ
،از بحبوحه جنگ واسۀ کشورگشایی استفاده کرده بودن هم

00:18.240 --> 00:21.260
.نمی‌تونستن اونطوری که باید وقت و منابع خودشون رو صرف اِمپراطوری کنن

00:23.700 --> 00:26.200
...با این‌حال کشوری که به‌عنوان اِمپراطوری شناخته می‌شد دیگه از صفحۀ روزگار محو شده بود و

00:26.720 --> 00:30.390
.به‌عنوان ایالت دوک‌نشین فانوس، اومد زیر پرچم پادشاهی...

00:34.930 --> 00:40.060
...این‌دفعه دیگه پادشاهی فقط به یه غرامت سنگین بسنده نکرد و

00:40.060 --> 00:44.210
.با هر ضرب و زوری که بود یه‌پیمان ناعادلانه و تحقیرآمیز رو توی پاچه‌شون کرد

00:44.210 --> 00:45.440
.میلنه ساما

00:47.260 --> 00:50.870
...این وسط‌ها منم، کُلی دَر و داف اشرافی دورم رو گرفته بود و

00:50.870 --> 00:53.500
....داشتم حسابی حالی‌به‌حولی می‌شدم، که...

00:58.880 --> 01:00.200
.وایکانت بارتفورت

01:01.360 --> 01:04.210
.از جنابعالی، یه درخواست شخصی داشتم

01:05.870 --> 01:08.340
!میلنه ساما، نکنین از این کارها تو رو خدا

01:08.340 --> 01:09.960
یهو چه‌تون شده؟

01:11.650 --> 01:15.740
.لطفاً، یولیوس‌اینا رو نجات بده

01:16.290 --> 01:17.250
ها؟

01:18.900 --> 01:21.470
.شماها... واقعاً خر جلوتون پرفسوره

01:19.020 --> 01:22.980
.دنیای سختیهواسۀ یه سیاه‌لشکرواقعاً این دنیا

01:21.900 --> 01:23.170
.بارتفورت

01:24.530 --> 01:29.440
!دلم نمی‌خواد اعدام بشم! نجاتم بـــــــــده

01:30.230 --> 01:31.630
چه انتظاری دارین دقیقاً؟

01:31.630 --> 01:35.190
.وقتی اون نخود مغز پا شده رفته توی عمارت فانوس و اوباش کرده

01:35.890 --> 01:38.120
.فقط رفتم یکم داد و بی‌داد راه اندختم و بس

01:38.920 --> 01:44.160
.من با هِرتروده ازدواج نمی‌کنم تا اون پیمان نالوتی‌وار رو به اِمپراطوری تحمیل کنم

01:44.160 --> 01:46.880
فکر کردین همینطوری می‌شینمُ می‌ذارم منُ بازیچۀ سیاست‌های کثیف‌تون کنین؟

01:46.880 --> 01:49.940
...محض‌اطلاعت، بخاطر دست گل جنابعالی، اعتبار پادشاهی حسابی داغون شده و

01:49.940 --> 01:53.840
.مجبور شدن سر اون پیمان حسابی با اِمپراطوری راه بیان...

01:55.360 --> 02:00.350
کی فکرشُ می‌کرد اون شاهزادۀ احمق یه‌روزی اینجوری به دادم برسه؟

02:04.100 --> 02:07.450
.بعد، شما چهارتا هم رفتین معبد و حسابی داد و قال راه انداختین

02:07.810 --> 02:10.520
!ما فقط داشتیم جلوی اعدام شدن ماریه رو می‌گرفتیم، همین

02:10.520 --> 02:13.330
.هرچی نباشه خب، اون قدیسۀ ماست

02:13.900 --> 02:16.110
.حتی یه‌سر سوزن هم از کارمون پشیمون نیستیم

02:16.110 --> 02:18.610
!این راه و رسم شوالیه‌گری‌ ماهاست

02:19.310 --> 02:23.500
.به‌هرحال، شماها دربار و معبد رو دشمن خودتون کردین

02:23.500 --> 02:24.490
.تقدیرتونُ قبول کنین و بمیرین

02:25.000 --> 02:29.300
!نـــــــــــــــــــــهههههههههه! نجاتم بــــــــدهههههه

02:32.370 --> 02:34.050
حالت خوبه مشتی؟

02:34.050 --> 02:38.320
،می‌خوای در ازای پاداش دستاوردهایی که توی جنگ داشتی
اونا رو آزاد کنم؟

02:38.320 --> 02:43.070
بله. اگه این کافی نیست، حاضرم هر مقدار دیگه‌ای که
.نیاز باشه رو از جیب خودم پرداخت کنم

02:43.070 --> 02:44.270
.لطفاً عفوشون کنید

02:45.840 --> 02:47.270
هممم... یعنی چه دستور همایونی‌ای باید بدم الآن؟

02:47.750 --> 02:51.270
.یه‌جوری داره اِفه میاد اِنگار چه چیز سختی ازش خواستم حالا
.مرتیکه پُرفیوز

02:51.930 --> 02:54.900
جناب وایکانت، چرا دارین تا این حد واسۀ اونا مایه می‌ذارین؟

02:55.300 --> 02:58.100
.چون حکم تف سر بالا رو دارن واسه‌ام

02:59.200 --> 03:04.320
به‌علاوه که من، در اصل دلم می‌خواست به‌عنوان یه بارون زندگی کنمُ
.از هر هیاهویی دور باشم

03:05.080 --> 03:07.370
.می‌خوام از این فرصت استفاده کنمُ دوباره همه‌چی رو از صفر شروع کنم

03:09.520 --> 03:14.120
.که‌اینطور. به‌نظر میاد شاهزاده و بقیه یه‌دوست خوب واسۀ خودشون پیدا کردن

03:15.020 --> 03:19.550
سرورم، می‌شه باقی مسائل رو به من بسپرید؟

03:22.520 --> 03:23.930
.آره، دست خودتُ می‌بوسه

03:24.490 --> 03:29.270
.عالی شد، ولی اینطوری دیگه رسماً می‌رم توی دوران بازنشستگی

03:29.270 --> 03:31.690
.وقت‌شه یه‌زندگی سیاه‌لشکرانه‌وار جدید رو شروع کنم

03:32.420 --> 03:36.010
...آها راستی، راجب قضیۀ آنجلیکا

03:37.670 --> 03:40.080
!از خر شیطون بیا پایین، بارتفورت

03:40.080 --> 03:42.100
!مردک، عقل‌ات رو از دست دادی؟

03:42.100 --> 03:46.080
!خفه‌بمــــیـــر! ماریه، با همین موراسامه که دستمه خون‌ات رو می‌ریزم

03:46.430 --> 03:49.260
چـ-چطوری یه‌همچین آیتم کمیابی رو گیر آوردی؟

03:49.260 --> 03:51.080
!مگه قرار نبود نجاتم بدی؟

03:51.080 --> 03:55.150
!زنیکه، شنیدم کاری کردی که آنجه و لیویا به پات بیوفتن

03:58.350 --> 04:01.090
...چیزه، اون، راست‌اش

04:01.900 --> 04:05.780
...آنجه بخاطر لکه‌دار کردن اسم و رسم خانواده‌اش حسابی سرخورده شده و

04:05.780 --> 04:08.390
!شنیدم هم به خودش و هم لیویا آسیب رسیده...

04:08.690 --> 04:11.520
!واسۀ همینم می‌کشمت! قطعاً نفله‌ات می‌کنـــــم

04:12.890 --> 04:16.190
!بس کن! عمراً بذارم دستت به ماریه برسه

04:16.440 --> 04:18.350
!خفه‌شو! بکشش، لوکیسون

04:18.350 --> 04:19.940
مطمئنی؟

04:20.350 --> 04:22.250
!بُکُشــــش

04:22.810 --> 04:24.700
.پس با اجازه‌تون

04:31.610 --> 04:33.080
منم کُشتی چرا؟

04:33.380 --> 04:35.600
آروم شدی حالا؟

04:37.290 --> 04:42.300
باید توی یه‌جزیرۀ شناور توی قلمرو تو زندگی کنیم؟

04:42.300 --> 04:46.670
.آره. اونجا که رفتین هم باید هرجور شده خود کفا بشین

04:46.670 --> 04:48.350
.تبعیدگاه‌تونه

04:48.990 --> 04:51.990
.عـــــه؟ بَدجور بو دار می‌زنه قضیه

04:51.990 --> 04:54.100
واسۀ نجاتت تشکر که نکردی، الآن داری بهم غر هم می‌زنی؟

04:54.100 --> 04:56.340
نکنه هوس مُردن کردی؟

04:56.340 --> 05:01.540
.و-ولی، می‌دونی که من، یه‌دختر کاملاً شهری‌اَم

05:02.530 --> 05:05.510
صد مطمئنم که باز می‌خوای بیوفتی توی خیابون‌های سطح شهر و
!یه‌هارم دیگه واسۀ خودت جفتُ‌جور کنی

05:05.510 --> 05:07.720
!زنیکه‌ای که توی زندگی قبلیت یه‌عجوزه چروک بچه‌دار بودی

05:07.720 --> 05:12.240
دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه! جنابعالی مگه خودت
نگرفتی شخصیت منفی و شخصیت اصلی داستان رو بُر نزدی؟

05:12.890 --> 05:16.630
!رابطۀ ما کاملاً یه‌رابطه پاک و شرعی بــــیـــــده

05:16.630 --> 05:17.670
!ما رو با خودت یکی نکن

05:17.670 --> 05:19.340
!آره چون جنابعالی یه‌باکرۀ ترسویی که بلد نیست هیچ حرکتی روشون بزنه

05:19.340 --> 05:22.050
!اینکه من خدابیامرز شدم همه‌اش تقصیر توئه

05:22.410 --> 05:24.490
!لوکسیون، تو یه‌چیزی بهش بگو

05:24.490 --> 05:25.400
.باشد

05:25.400 --> 05:30.050
واقعاً دلم واسۀ اون پدر و مادر بدبختی که مجبور بودن
.توی زندگی قبلی‌تون با شماها سَر و کله بزنن، کبابه

05:34.610 --> 05:39.750
.درضمن، به‌نظرم ارباب، تو هم باید همینطور که ماریه می‌گه بالأخره یه آستینی بالا بزنی

05:40.730 --> 05:42.420
چی داری بلغور می‌کنی واسۀ خودت؟

05:42.780 --> 05:45.440
.چه خوب که جفت‌شون هم همین الآن اومدن اینجا

05:45.440 --> 05:46.490
هِـع؟

05:50.360 --> 05:51.400
.لِئون سان

05:50.360 --> 05:51.400
.لیون

05:54.090 --> 05:55.680
.باید باهات صحبت کنیم

05:56.420 --> 05:58.160
می‌شه یکم وقتت رو بگیریم؟

06:01.410 --> 06:04.380
ر-راجب چی می‌خواستین باهام حرف بزنین؟

06:05.190 --> 06:08.260
.لیون، من تو رو دوست دارم

06:10.610 --> 06:16.410
نمی‌دونم از کِی شروع شد که
.دیگه همۀ فکر و ذکرم به جای اعلی‌حضرت، پیش تو بود

06:17.170 --> 06:19.520
.از بودن پیشت حسابی لذت می‌بردم

06:20.680 --> 06:23.420
.از بودن کنارت احساس آرامش می‌کردم

06:23.770 --> 06:26.970
.من... عاشق تو هستم

06:30.280 --> 06:34.030
چـ-چرا داره لبخند می‌زنه؟ من الآن باید چی‌کار کنم دقیقاً؟

06:35.240 --> 06:37.030
...لوکیسون، دستم به دامنت

06:39.900 --> 06:40.930
تو دیگه کی‌ای؟

06:40.930 --> 06:43.660
.سلوم‌سلوم. کلیر چان بیدم

06:43.660 --> 06:46.480
آها، هوش‌مصنوعی وایس بودی، نه؟

06:46.480 --> 06:47.800
.مشتاق‌دیدار

06:48.780 --> 06:50.260
...اون صدا

06:50.260 --> 06:53.630
حالا که دقت می‌کنم، همون هوش مصنوعی توی خرابه‌های باستانی الف‌ها نیستی احیاناً؟

06:54.870 --> 06:56.810
.به این وسیله منتقل شدم

06:57.340 --> 07:01.620
که‌اینطور. اینا رو بیخیال، لوکسیون کدوم گوریه؟

07:01.620 --> 07:06.570
.چون توی این چیزها خیلی مَشنگ می‌زنه گفتم بره خودشُ یه‌جا گُم و گور کنه
.اونم در کمال رضایت به حرفم گوش کردم

07:06.800 --> 07:09.750
!اون عوضی، ولم کرد رفت

07:09.750 --> 07:10.570
.لِئون سان

07:10.570 --> 07:11.570
بـ-بلی؟

07:12.570 --> 07:15.540
.من هنوزم بی‌نهایت دوستت دارم

07:16.150 --> 07:19.080
.اونقدری که فکر نمی‌کنم هیچکس بیشتر از من دوستت داشته باشه

07:19.730 --> 07:21.210
.کـ-که‌اینطور پس

07:21.210 --> 07:22.830
که‌اینطور» چه کوفتی بود تفت دادی احمق؟»

07:23.240 --> 07:26.820
پس می‌شه همین الآن، جواب‌تون رو بهم بگین؟

07:26.820 --> 07:28.250
من یا لیویا؟

07:28.600 --> 07:31.470
.نه، اگه کسی رو از بین‌مون انتخاب نکنی هم اشکالی نداره

07:32.040 --> 07:34.100
.فقط بگو که چه حسی به ما داری

07:36.000 --> 07:38.340
چه حسی بهتون دارم؟

07:45.420 --> 07:46.500
...من

07:51.360 --> 07:55.740
...جفت‌تون رو دوست می‌دارم... دوست می‌دارم... دوست می‌دارم

07:58.730 --> 08:03.370
،پدرم بخاطر نجات تعداد زیادی از افراد موقع تخلیه پایتخت
.به رتبۀ ششم از بالا ارتقا درجه گرفت

08:04.010 --> 08:07.690
.الآن داره توی سَر پا کردن آروگانز و پارتنر کمک‌اَم می‌کنه

08:08.910 --> 08:10.880
،بعد از اینکه پدرم زولا رو ترک کرد

08:11.190 --> 08:13.880
...عمارت‌ زولا توی پایتخت توی بحبوحه جنگ آتیش گرفت و سوخت و

08:14.320 --> 08:19.080
.خانواده‌اش هم به‌دلیل امتناع از شرکت توی جنگ، از جای و مقام‌شون خلع شدن...

08:20.510 --> 08:25.010
توی پایتخت‌ هم، به شکل عجیبی، داشت یه نیمچه جرقه‌هایی
.واسۀ تغییر اون سیستم زن‌سالاری مطلق شکل می‌گرفت

08:26.090 --> 08:27.270
...من هم درآخر

08:30.250 --> 08:36.160
ای وایکانت، لِئون فو بارتفورتی که
.در جریان این جنگ فتوحاتی بسیار داشتی

08:36.520 --> 08:40.040
.خوابم میاد. بدو زود تموم‌اش کن بریم پِی کارمون

08:41.350 --> 08:45.290
.از این فرصت استفاده می‌کنم و یه وظایف‌ات به‌عنوان فرماندهی کُل قوا پایان می‌دم

08:45.700 --> 08:50.940
.ضمناً به شما مقام دوک‌نشینی رتبه سوم‌ِ‌پایین رو عطا می‌کنم

08:54.380 --> 08:56.430
!چی‌چی گُفتـــــی؟

08:56.750 --> 09:02.650
دستاوردهای بی‌شمارت توی میدون جنگ
.تورو کامل شایسته یه‌عنوان درخور کرده

09:04.350 --> 09:06.420
توی این سن دوک شده؟

09:06.420 --> 09:08.770
.بالاترین مقامی‌ـه که تا حالا یه نفر خارج از خاندان سلطنتی داشته

09:08.770 --> 09:10.900
.پیشرفت اون تازه‌به‌دوران رسیده دیگه زیادی سرعت گرفته

09:13.550 --> 09:16.510
.میلینه ساما هم قشنگ برگ‌ریزون شده

09:16.510 --> 09:21.520
!این بی‌شرف، از قصد این تصمیم رو گرفته که منُ اذیت کنه

09:22.610 --> 09:25.910
.تا تو باشی واسۀ پادشاه شاخ‌بازی درنیاری

09:26.630 --> 09:28.540
...اگر این خواست اعلی‌حضرته پس

09:28.790 --> 09:30.790
.مردک بازم داره صحنه رو ازم می‌قاپه

09:31.470 --> 09:34.900
.کنت عزیز، پیشاپیش منتظر خدمات آیندۀ جنابعالی هستم

09:37.620 --> 09:44.300
!بـــــ-برووو درتُ بذاااار
!قطعاً یه‌روز تلافیش رو سرت درمیارم

09:45.720 --> 09:47.270
بازم ترفیع گرفتی؟

09:48.000 --> 09:52.090
.برعکس ما تبعیدی‌ها می‌بینم یه‌سری آشغال‌ها خوب داره بهشون خوش می‌گذره

09:52.090 --> 09:54.980
خفه‌شو. تو چه می‌دونی من چی می‌کشم آخه؟

09:55.380 --> 09:57.500
.به‌جای این حرف‌ها، بنال ببینم چی می‌خواستی بهم بگی

09:57.500 --> 10:02.720
راست‌اش یه‌سری اطلاعات نابی واسه‌ات دارم؛
.راجب اون بازی اوتومه خودمون

10:02.720 --> 10:03.660
چی گفتی؟

10:04.200 --> 10:08.320
...تو چون بعد از تموم کردن سری اوّل‌اش ریغ رحمتُ سر کشیدی، احتمالاً نمی‌دونی، ولی

10:08.320 --> 10:11.080
.اون بازی اوتومه، کُلی سری‌های مختلف گرفت

10:11.510 --> 10:13.550
ها؟ اون بازی آشغال آخه؟

10:14.340 --> 10:17.170
...دقیقاً. با اینکه اصلاً بازی محبوبی نبود، ولی

10:17.170 --> 10:19.880
.توسعه‌دهنده‌هاش به‌شکل عجیبی خاطرخواهش بودن

10:19.880 --> 10:22.050
.بـ-باورم نمی‌شه

10:22.470 --> 10:26.180
.به‌علاوه، محافظ زمین که اون موقه دیدی، تنها غول مرحله آخر سری اوّل‌اش بود

10:26.470 --> 10:30.060
.محافظ‌های آسمان و دریا واسۀ سری سوم بازی بودن

10:30.730 --> 10:35.300
که‌اینطور، پس داری می‌گی که سری اول و سوم باهم قاطی شده بودن، ها؟

10:35.300 --> 10:37.710
.پس بگو چرا تا حالا ندیده بودم‌شون

10:39.350 --> 10:41.070
...که‌یعنی‌که، در اینصورت

10:41.380 --> 10:44.670
.بهله. هنوز غول سری دوم مونده

10:44.670 --> 10:46.620
.دنیا هنوز در خطره

10:46.620 --> 10:49.250
!دادین دستــــــمــــــــون؟

10:49.720 --> 10:51.670
حالا حالیت شد؟

10:51.670 --> 10:55.180
.من اطلاعاتی از بازی دارم که تو نداری

10:55.180 --> 10:57.510
.در نتیجه بیا یه معامله‌ای بکنیم

10:57.840 --> 11:00.130
تو... چه فکر شومی توی کلته؟

11:00.790 --> 11:03.550
...بذار ببینم، واسۀ شروع

11:06.420 --> 11:08.270
!یکم پول تو جیبی بهم بده تو رو خدا...

11:09.100 --> 11:09.770
‫چی؟‬

11:10.210 --> 11:15.150
‫کارلا و کایل مشکلی ندارن، اما اون احمق‌ها‬
‫هیچ‌وقت نمی‌تونن توی اون برهوت زنده بمونن!‬

11:16.610 --> 11:21.460
‫اونا هیچ فرقی با مردهای بی‌خاصیت و‬
‫مصرف‌کننده‌ی زندگی قبلیم ندارن!‬

11:21.460 --> 11:23.580
‫درخشش.‬

11:23.580 --> 11:27.040
‫تو واقعاً آهن‌ربای مردهای آشغال هستی.‬

11:27.720 --> 11:30.040
‫خیلی خب. می‌تونی پول جیبی داشته باشی.‬

11:30.540 --> 11:33.920
‫ممنونم، داداش!‬

11:34.600 --> 11:38.360
‫بی‌خیال. فقط درباره‌ی بازی دوم برام بگو.‬

11:38.360 --> 11:39.420
‫باشه.‬

11:39.860 --> 11:44.430
‫داستان بازی دوم به جای پادشاهی،‬
‫توی جمهوری آلزر جریان داره.‬

11:45.080 --> 11:46.810
‫جمهوری آلزر؟‬

11:47.940 --> 11:49.930
‫آه، همون مقصد تحصیل در خارج.‬

11:50.620 --> 11:53.930
‫ظاهراً تا زمانی که شخصیت اصلی‬
‫با یک معشوقه در بازی دوم همراه نشه،‬

11:53.930 --> 11:55.940
‫دنیا نابود میشه.‬

12:00.450 --> 12:03.050
‫جدی می‌گم، دست از سر کچم بردار.‬

12:04.650 --> 12:10.580
‫حتماً خیلی آدم نگران و دلواپسی هستی‬
‫که می‌خوای توی جمهوری آلزر تحصیل کنی.‬

12:10.880 --> 12:12.750
‫چاره‌ای ندارم.‬

12:12.750 --> 12:16.020
‫کنجکاوم ببینم تغییرات بازی اول‬
‫چه تاثیری رویش گذاشته،‬

12:16.020 --> 12:19.270
‫و اگه کسی مثل ماری اونجا باشه،‬
‫ممکن است به دردسر بیفتیم.‬

12:19.270 --> 12:23.090
‫اگه توی پادشاهی می‌موندی،‬
‫احتمالاً خیلی محبوب می‌شدی.‬

12:23.090 --> 12:27.810
‫این دنیا چقدر برای اوباش سخته؟‬

12:27.810 --> 12:28.570
‫لئون.‬

12:29.880 --> 12:31.030
‫پدر.‬

12:31.030 --> 12:32.600
‫یک لحظه وقت داری؟‬

12:34.790 --> 12:36.140
‫مهمانی نامزدی؟‬

12:36.140 --> 12:39.710
‫آره. دوست دارم شرکت کنی.‬

12:39.710 --> 12:42.800
‫برادرم رو دست‌کم گرفته بودم.‬

12:42.800 --> 12:45.470
‫نمی‌دونستم توی پیدا کردن همسر‬
‫این‌قدر خوب پیشرفت کرده.‬

12:45.470 --> 12:47.740
‫آره، فکر کنم.‬

12:48.340 --> 12:52.590
‫هنوز وقت دارم تا برای تحصیل در خارج حرکت کنم،‬
‫پس با کمال میل شرکت می‌کنم.‬

12:55.320 --> 12:58.920
‫یک دقیقه صبر کن. یک جای کار می‌لنگه.‬

12:59.600 --> 13:01.420
‫مگه تو ستاره‌ی این مراسم نیستی؟‬

13:02.220 --> 13:04.420
‫چرا لباس من توی چشم‌تره؟‬

13:05.750 --> 13:09.100
‫خب، می‌دونی... تو یک کنت هستی.‬

13:09.610 --> 13:14.180
‫چی؟ لوکسیون، این به نظرت عجیب نمی‌رسه؟‬

13:14.180 --> 13:18.060
‫عجیب؟ مطمئنم همه فقط استرس دارن.‬

13:18.780 --> 13:21.070
‫نه، یک جای کار قطعی لنگ می‌زنه.‬

13:22.320 --> 13:23.940
‫صبر کن. نکنه...‬

13:36.170 --> 13:38.650
‫پیرمرد، من رو گول زدی؟!‬

13:38.650 --> 13:41.030
‫من چنین کاری نکردم.‬

13:41.030 --> 13:43.340
‫تو فقط منظو‌رم رو بد متوجه شدی.‬

13:44.260 --> 13:49.590
‫از اونجایی که خیلی دودلی،‬
‫ما برات همه‌چیز رو جور کردیم.‬

13:50.060 --> 13:52.100
‫چ-چطور تونستید؟‬

13:53.550 --> 13:56.100
‫ا-اتاق پر از مهمان‌های مهمیه!‬

13:56.110 --> 13:57.570
‫نمی‌تونم فرار کنم!‬

13:58.220 --> 14:01.230
‫تبریک می‌گم، سرورم.‬

14:01.230 --> 14:03.690
‫نامه‌ای از اعلی‌حضرت برای شما دارم.

14:03.690 --> 14:05.670
‫چی؟ از طرف پادشاه؟‬

14:08.740 --> 14:11.860
‫شنیدم از ازدواج فرار می‌کنی،‬

14:11.860 --> 14:14.520
‫برای همین هر کاری از دستم برمی‌اومد‬
‫کردم تا همه‌چیز جلو بره.‬

14:15.640 --> 14:17.830
‫به پایان زندگیت خوش آمدی.‬

14:17.830 --> 14:21.290
‫با احترام، پادشاه بااستعداد‬
‫و فوق‌العاده‌ات.‬

14:22.890 --> 14:25.380
‫لعنت بهش!‬

14:32.240 --> 14:34.390
‫بابت فریب دادنت متأسفیم.‬

14:35.130 --> 14:38.270
‫اما تو مدام از جواب دادن شانه خالی می‌کردی.‬

14:40.180 --> 14:42.650
‫اصلاً چرا دوستم داشتید؟‬

14:43.230 --> 14:44.850
‫چون خودِ خودتی.‬

14:45.290 --> 14:47.570
‫لئون، شوهرم شو.‬

14:49.220 --> 14:52.530
‫من عاشقت شدم چون خودِ خودتی، آقای لئون.‬

14:54.540 --> 14:56.430
‫هرگز رهايت نمی‌کنم.‬

15:00.170 --> 15:02.170
‫آه، باشه. هر کاری می‌خواهید بکنید.‬

15:07.010 --> 15:10.510
‫این‌طور نیست که ازشون بدم بیاد.‬

15:11.140 --> 15:12.240
‫دوستشون دارم.‬

15:16.040 --> 15:19.640
‫گول خوردم، اما حس بدی به این قضیه ندارم.‬

15:21.840 --> 15:24.150
‫نامزدی‌تون رو تبریک می‌گم.‬

15:24.390 --> 15:27.360
‫مراسم خیلی قشنگی بود.‬

15:27.800 --> 15:31.040
‫حرف‌هاتون همین بود،‬
‫آشغال‌های به درد نخور؟‬

15:32.690 --> 15:34.950
‫اما فردا قراره برای تحصیل به خارج برم.‬

15:34.950 --> 15:38.040
‫فکر نمی‌کردم این‌قدر زود بعد از نامزدی‌م‬
‫مجبور باشم تنها زندگی کنم.‬

15:47.500 --> 15:49.670
‫هنوز آماده نیستم!‬

15:49.670 --> 15:50.380
‫یواشکی نگاه.‬

15:50.800 --> 15:55.370
‫فکر کردی برای چی اینجاییم؟ فقط اومدیم حرف بزنیم.‬

15:52.170 --> 15:52.810
‫یواشکی نگاه.‬

15:55.370 --> 15:55.920
‫ها؟‬

15:56.350 --> 16:01.390
‫نتونستیم خیلی با هم حرف بزنیم. ایرادی داره؟‬

16:01.390 --> 16:02.890
‫ا-اصلاً ایرادی نداره.‬

16:07.130 --> 16:08.880
‫می‌خواستیم ازت تشکر کنیم.‬

16:09.370 --> 16:13.530
‫از وقتی باهات آشنا شدیم اتفاقات زیادی افتاده.‬

16:13.930 --> 16:17.530
‫تو همیشه در کنارمون بودی.‬

16:18.160 --> 16:20.140
‫خیلی به ما کمک کردی.‬

16:20.470 --> 16:22.660
‫آنجی، لیویا...‬

16:24.180 --> 16:25.670
‫من به شماها بدهکارم.‬

16:26.470 --> 16:29.550
‫نمی‌دونم بدون شماها چکار می‌کردم.‬

16:30.010 --> 16:33.670
‫ممنونم. منم به ماری و بقیه بدهکارم.‬

16:33.670 --> 16:35.050
‫حق با توئه.‬

16:35.470 --> 16:37.800
‫لئون، بهتره برگردی.‬

16:38.550 --> 16:41.040
‫ما منتظرت خواهیم بود.‬

16:42.300 --> 16:44.730
‫قول می‌دم برگردم.‬

16:45.940 --> 16:51.570
‫بعد از اون، تا دیروقت بیدار موندیم و حرف زدیم.‬

16:53.450 --> 16:55.590
‫یک شکنجه بود.‬

17:04.000 --> 17:07.660
‫رودا، حالا همه رفتن.‬

17:08.600 --> 17:13.560
‫پدر، مادر. حتی واندل هم رفته.‬

17:16.900 --> 17:21.560
‫اگه تو هم تنهام بذاری، کاملاً تنها می‌شم.‬

17:23.340 --> 17:27.100
‫کاش قوی‌تر بودم.‬

17:27.640 --> 17:32.110
‫حرف‌های رئیس الف‌ها یادم میاد.‬

17:33.270 --> 17:36.890
‫لئون فو بارتفورت...‬

17:38.320 --> 17:41.350
‫اگر بتوانی راهی برای با هم قدم برداشتن پیدا کنی،‬

17:41.350 --> 17:44.370
‫مسیر دشوارت غرق در نور خواهد شد،‬

17:44.370 --> 17:46.970
‫و آنها حامیانی قابل‌اعتماد خواهند بود.‬

17:50.700 --> 17:52.880
‫داری الان می‌ری؟‬

17:53.380 --> 17:55.370
‫دلم برات می‌سوزه، لئون.‬

17:55.370 --> 17:58.360
‫بالاخره داره دعوت‌نامه‌های بیشتری از دخترا به دستت می‌رسه.‬

17:58.360 --> 18:02.010
‫در عوض، با ما به خاطر تلاش‌هامون در تخلیه‬
‫مثل قهرمان‌ها رفتار میشه.‬

18:02.240 --> 18:05.270
‫ما وارد فاز محبوبیتمون شدیم!‬

18:05.270 --> 18:11.770
‫فاز محبوبیت! فاز محبوبیت!‬
‫فاز محبوبیت!‬

18:05.270 --> 18:07.670
‫تاوان این رو پس می‌دید.‬

18:07.670 --> 18:09.270
‫لئون.‬

18:09.630 --> 18:11.770
‫خانم‌ها.‬

18:14.400 --> 18:19.280
‫اگه از ردگراو خسته شدی،‬
‫خاندان اتلی اینجاست.‬

18:19.770 --> 18:23.540
‫درهای خاندان روزبلید هم‬
‫به روی تو بازه.‬

18:23.880 --> 18:26.010
‫راستی، چه می‌شد اگر...‬

18:26.010 --> 18:28.480
‫...همین الان با هم فرار می‌کردیم؟‬

18:29.370 --> 18:30.330
‫آقای لئون.‬

18:31.150 --> 18:32.320
‫استاد!‬

18:33.380 --> 18:35.970
‫دیدن دنیای بیرون‬
‫تجربه‌ی خوبی خواهد بود.‬

18:35.970 --> 18:38.570
‫هم به عنوان یک جنتلمن و هم یک انسان،‬

18:38.570 --> 18:42.100
‫امیدوارم در حالی که به جلو پیش می‌ری،‬
‫مرام جوانمردیت رو عمیق‌تر کنی.‬

18:42.510 --> 18:43.560
‫بله، استاد.‬

18:43.820 --> 18:46.980
‫ارباب، کم‌کم وقت حرکت است.‬

18:46.980 --> 18:49.860
‫یک کشتی جدید برای شما تهیه کرده‌ام‬
‫تا به عنوان نماینده‌ی پادشاهی‬

18:49.860 --> 18:51.940
‫آبروبرزی نکنید.‬

18:56.460 --> 18:58.700
‫واو، خیلی خفنه!‬

18:58.700 --> 19:03.070
‫این آینهورنه. فکر کردم لایق‬
‫مراسم عزیمت امروز است.‬

19:04.540 --> 19:06.580
‫آره. بریم.‬

19:13.890 --> 19:17.710
‫نمی‌خواستی بدرقه‌اش کنی؟‬

19:18.440 --> 19:22.910
‫نه. گریه کردن ما در ملاءعام‬
‫فقط براش دردسر درست می‌کرد.‬

19:22.910 --> 19:25.440
‫چه تحسین‌برانگیز.‬

19:25.440 --> 19:29.710
‫و حتماً دلیلی داشته که‬
‫ناگهان تصمیم گرفته برای تحصیل به خارج برود.‬

19:29.710 --> 19:33.810
‫ما برنامه‌ریزی کرده‌ایم خیلی سخت درس بخوانیم‬
‫تا روزی بتوانیم به او کمک کنیم.‬

19:34.760 --> 19:39.400
‫باید آن‌قدر رشد کنیم که‬
‫وقتی برگشت شگفت‌زده شود.‬

19:39.400 --> 19:40.310
‫حق با توست.‬

19:40.310 --> 19:41.500
‫بیایید تمام تلاشمان را بکنیم.‬

19:44.670 --> 19:46.710
‫لعنت بهش!‬

19:46.710 --> 19:51.870
‫بدرقه‌ی خوبی بود،‬
‫اما من نمی‌خواهم به خارج بروم!‬

19:51.870 --> 19:54.660
‫نمی‌تونی بی‌خیالش بشی، مگه نه؟‬

19:55.000 --> 19:58.910
‫به هر حال، نمی‌خواهی این جعبه را باز کنی؟‬

19:58.910 --> 20:01.400
‫ظاهراً از طرف کاخ است.‬

20:02.240 --> 20:04.390
‫آه، درسته. اونا واقعاً یک چیزی به من دادن.‬

20:04.990 --> 20:08.010
‫هدیه‌ای برای جمهوری آلزره؟‬

20:18.290 --> 20:20.500
‫چرا بستی‌ش؟!‬

20:20.500 --> 20:22.990
‫اینجا چیکار می‌کنید؟!‬

20:26.710 --> 20:28.240
‫خ-خب، می‌بینی...‬

20:31.970 --> 20:33.750
‫ا-این چیه؟‬

20:34.260 --> 20:36.750
‫این رو برای تو تهیه کردیم.‬

20:36.750 --> 20:39.270
‫دادیم یک صنعتگر معتبر ساختتش.‬

20:39.270 --> 20:41.520
‫کمی گران بود.‬

20:41.520 --> 20:44.510
‫اما ما پول جیبی‌مان را از بارتفورت گرفتیم.‬

20:44.510 --> 20:47.900
‫او مدام سعی می‌کرد سینه‌ات را‬
‫بزرگ‌تر کند. مصیبتی بود.‬

20:49.610 --> 20:53.010
‫أ-آنها در خرج کردن ثروتی هنگفت‬
‫دریغ نکردند.‬

20:53.010 --> 20:56.200
‫تمام هزینه‌ی زندگی یک سال به باد رفت.‬

20:58.900 --> 21:02.900
‫این احمق‌های بی‌ارزش!‬

21:06.200 --> 21:09.410
‫وقتی ملکه باخبر شد، به شدت عصبانی شد.‬

21:12.430 --> 21:17.250
‫به نظر می‌رسد لازم است بیشتر‬
‫درباره‌ی دنیا بیاموزی.‬

21:17.250 --> 21:20.420
‫با لئون برو و در خارج تحصیل کن!‬

21:23.700 --> 21:26.550
‫پس بقیه‌شون هم اینجا هستند.‬

21:26.990 --> 21:29.210
‫هیجان‌زده نیستی، اعلیحضرت؟‬

21:29.210 --> 21:29.930
‫آره.‬

21:30.300 --> 21:31.730
‫آلزر، هان؟‬

21:31.730 --> 21:34.290
‫من هر جایی خوشحالم،‬
‫به شرطی که با ماری باشم.‬

21:34.290 --> 21:36.690
‫مردی خواهم شد که لیاقتش را داشته باشد!‬

21:37.580 --> 21:39.650
‫داریم از نو شروع می‌کنیم.‬

21:39.650 --> 21:40.950
‫آره!‬

21:42.970 --> 21:47.700
‫پس زمان بیشتری را با هم خواهیم گذراند، داداش.‬

21:48.310 --> 21:50.450
‫محاله جدی بگی!‬

21:50.880 --> 21:54.950
‫آیا به این می‌گویند عشق زیبا و پاک‬
‫خواهر و برادری؟‬

21:55.710 --> 21:58.670
‫شما دو تا واقعاً شبیه هم هستید.‬

21:59.640 --> 22:00.960
‫خفه شو!‬

22:01.180 --> 22:02.990
‫لعنت بهش!‬

22:02.990 --> 22:05.590
،‫این بازی اوتومه لعنتی

22:05.590 --> 22:11.370
چه‌قدر دیگه می‌خواد واسۀ یه سیاه‌لشکر بی‌نوا، سگی جلو بره؟

22:12.850 --> 22:14.980
‫۲‬‫دوستیابی‬‫بازی‬‫در یک‬‫گیر افتاده‬

22:15.000 --> 22:35.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:36.490 --> 23:40.250
‫فرمانده کل‬

23:36.490 --> 23:40.250
‫میورا کازویا🎌‬
