1
00:00:00,400 --> 00:00:08,860
داداش‌ات رو مجبور کردی بشینه اوتومه‌گیم بازی کنه»
«در حالی‌که خودت رفته بودی خارج عشق و حال؟

2
00:00:01,200 --> 00:00:04,030
.زندگی یه‌جورایی مثل بازی می‌مونه

3
00:00:04,110 --> 00:00:08,860
نه

4
00:00:04,110 --> 00:00:08,860
آره

5
00:00:04,530 --> 00:00:08,860
.تصمیماتت می‌تونه یهو یه پایان بد واسه‌ات به‌دنبال بیاره

6
00:00:11,030 --> 00:00:16,890
...چون نمی‌خواستم کسی مزاحم مسافرتم بشه، جواب تلفن خانواده رو ندادمُ

7
00:00:17,370 --> 00:00:20,580
.در نتیجه، روحمم خبر نداشت که داداش‌اَم خدا بیامرز شده...

8
00:00:20,580 --> 00:00:25,370
.به مراسم ختم‌اش هم نرسیدمُ قشنگ از چشم خانواده افتادم

9
00:00:27,090 --> 00:00:30,910
.یه مدت بعد هم، از خونه بیرون‌اَم کردنُ سَر از کلاب‌های شبانه درآوردم

10
00:00:31,380 --> 00:00:38,810
اونجا هم بر هر مَردی که بر می‌خوردم یا خائن بالفطره از آب درمیومد
.یا از اون لاشی‌ها بود که دنبال تیغ‌زدن آدم‌اَن

11
00:00:39,390 --> 00:00:43,410
گیر یه مرد آشغال افتادمُ
.یارو تا فهمید حامله شدم پیچید به بازی

12
00:00:44,140 --> 00:00:50,140
بعد از اینکه دخترم به‌دنیا اومد از منطقۀ سرگرمی درومدم ولی
.گذران زندگی همینطور داشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد

13
00:00:50,140 --> 00:00:53,570
.تَهش هم، چاره‌ای برام نموند جز اینکه برگردم و دست به دامن خانواده‌اَم بشم

14
00:00:54,000 --> 00:00:56,520
،به‌شرطی که ماهی چند بار بذارن ببینم‌اَش

15
00:00:56,520 --> 00:01:00,090
...مجبور شدم جدا از دخترم زندگی کنم، ولی

16
00:01:00,490 --> 00:01:03,080
...بازم خام یه عن‌آقای دیگه شدمُ

17
00:01:04,890 --> 00:01:08,890
!پس‌اش بده! اون پولیه که واسۀ دخترم کنار گذاشتم

18
00:01:08,890 --> 00:01:13,090
!خفه‌شو دیگه. گفتم که بعداً دو برابرش رو میندازم جلوت دیگه

19
00:01:13,090 --> 00:01:16,840
!خواهش می‌کنم! اِمروز تولد اون بچه‌ست

20
00:01:16,840 --> 00:01:18,680
.به کتف‌اَم که تولدشه

21
00:01:18,680 --> 00:01:22,470
!تو رو خدا! تو رو هرکی دوست داری اون پول رو بهم پس بده

22
00:01:22,470 --> 00:01:24,480
!خفه‌بمیر دیگه

23
00:01:29,080 --> 00:01:31,980
.خفه‌بمون و هرچی آقات بهت گفت رو گوش کن

24
00:01:34,880 --> 00:01:38,060
.نمی‌تونم... تکون بخورم

25
00:01:39,110 --> 00:01:42,780
.دخترم... دِلم می‌خواد بچه‌اَم رو ببینم

26
00:01:43,830 --> 00:01:48,650
.کمک. کمک‌اَم کن، اونی‌چان

27
00:01:48,670 --> 00:01:58,670
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

28
00:03:20,510 --> 00:03:24,510
عنتر ،کثیف‌اِت رو ببند دهناون

29
00:03:21,610 --> 00:03:25,970
که‌یعنی‌‌که، بچه‌اَت رو سپردی دست مامان و بابا؟

30
00:03:26,520 --> 00:03:29,310
...اوهوم. گفتن از نوه عزیزشون مراقبت می‌کنن، ولی

31
00:03:29,310 --> 00:03:31,820
.من باید خودم یه‌خاکی توی سر خودم بکنم...

32
00:03:31,820 --> 00:03:32,940
نامردی نیست خدایی؟

33
00:03:32,940 --> 00:03:34,670
.نه، تو بگو یه‌ذره

34
00:03:34,670 --> 00:03:35,610
!نامرد

35
00:03:35,610 --> 00:03:41,180
،ولی خودمونیم، اصلاً باورم نمی‌شه کسی که زده این دنیا رو به گوه کشیده
.در واقع خواهر کوچیکۀ خودمه

36
00:03:41,180 --> 00:03:42,730
.چه فیلم هندی‌ای شد

37
00:03:42,730 --> 00:03:46,100
.به‌نظر نمی‌رسه شما دوتا در حال فیلم بازی کردن باشین

38
00:03:46,550 --> 00:03:49,000
،حالا دیگه اون چرت و  پرت‌هایی که راجب زندگی قبلی‌ات و اوتومه‌گیم می‌گفتی

39
00:03:49,000 --> 00:03:50,220
.داره یکم واقعی‌تر به‌نظر میاد

40
00:03:50,220 --> 00:03:52,580
تو هنوزم باور نکردی حرف‌هام رو؟

41
00:03:52,580 --> 00:03:59,500
خلاصه که، از یه عوضی حسابی کتک خوردمُ
.وقتی که بیدار شدم دیدم توی این دنیام

42
00:03:59,500 --> 00:04:00,090
.ته‌هه

43
00:04:00,450 --> 00:04:03,900
!خفه‌بمیر! از درون سن خر پیغمبر رو داری بعد از این ادا اطفارها واسۀ من درمیاری؟

44
00:04:03,900 --> 00:04:07,640
تنت می‌خاره، نه؟ اصلاً مگه خود عنترت هم از درون پیر نیستی؟

45
00:04:08,390 --> 00:04:11,890
.گور باباش اصلاً. در هر صورت جنابعالی باید کمک‌اَم کنی

46
00:04:12,370 --> 00:04:14,190
.کمک کن غول‌مرحلۀ آخر بازی رو شکست بدم

47
00:04:14,190 --> 00:04:20,230
.هان؟ اینطوری که تَهش می‌زنن اعدامم می‌کنن خب

48
00:04:20,230 --> 00:04:25,780
،زدی توی خال. پس نظرت چیه حالا که آخرهای زندگی دوم رقت‌بارته
درست و حسابی با واقعیت روبرو بشی؟

49
00:04:25,780 --> 00:04:27,770
!معلومه که نمی‌خوام

50
00:04:27,770 --> 00:04:30,140
!نجاتم بده خب، اونــــی‌چـــان

51
00:04:30,140 --> 00:04:32,960
!خفه‌بمیر! بعدشم پُر رو پُر رو «اونی‌چان» صدام نکن

52
00:04:33,270 --> 00:04:36,230
!نمی‌خوام با اون هیولا بجنگم

53
00:04:36,230 --> 00:04:40,420
غلط کردی؟ مگه بخاطر خود خرت نیست که
کار این دنیا به اینجا کشیده اصلاً؟

54
00:04:42,360 --> 00:04:45,530
.باید مسئولیت‌اش قبول کنی و کشتی سلطنتی رو راه بندازی

55
00:04:45,940 --> 00:04:49,050
باید به شخصیت اصلی واقعی که
.لیویا باشه کمک کنی

56
00:04:51,130 --> 00:04:54,600
چرا؟ چرا حتماً باید اولیویا باشه؟

57
00:04:54,880 --> 00:05:00,650
چرا اون زنیکه آخه؟ مگه چی می‌شه فقط به من کمک کنی؟

58
00:05:02,620 --> 00:05:03,650
!هوی

59
00:05:03,930 --> 00:05:05,050

60
00:05:06,130 --> 00:05:09,420
.وایکانت، مقدمات جنگ رو آماده کردیم

61
00:05:11,130 --> 00:05:14,660
.اشرافی که به درخواست اعلاحضرت پاسخ دادن رو جمع کردیم

62
00:05:15,030 --> 00:05:16,660
.تشریف بیارین به تالار اجتماعات

63
00:05:22,170 --> 00:05:23,210
ماریه سان؟

64
00:05:23,210 --> 00:05:26,550
اون زنیکه... بعد این همه خراب‌کاری که بار آورده داره فرار می‌کنه؟

65
00:05:28,370 --> 00:05:32,180
.آنجی، تو پیش لِئون سان بمون. من می‌رم ببینم چه خبره

66
00:05:32,400 --> 00:05:33,680
.نه، منم میام

67
00:05:33,910 --> 00:05:35,060
.برو پیشش لطفاً

68
00:05:35,430 --> 00:05:37,940
.تنها کسی که می‌تونه به لِئون سان کمک کنه تویی

69
00:05:38,560 --> 00:05:39,860
لیویا؟

70
00:05:42,520 --> 00:05:46,280
.درسته. من نباید توی دست و پاشون باشم

71
00:05:46,940 --> 00:05:49,290
.من لیاقت بودن پیش لِئون سان رو ندارم

72
00:05:49,930 --> 00:05:53,040
...با اینکه اینُ می‌دونستم هم باز

73
00:05:53,860 --> 00:05:57,670
...وقتی می‌دونم اون آنجی رو داره، نمی‌دونم چرا اِنقدر اصرار دارم که بازم پیشش بمونم

74
00:06:04,440 --> 00:06:05,440
...تو

75
00:06:08,890 --> 00:06:10,050
!پس‌اش بده

76
00:06:10,410 --> 00:06:11,300
هِـع؟

77
00:06:11,530 --> 00:06:16,000
!همه‌چیز رو بهت برمی‌گردونم، پس توهم «اونُ» بهم برگردون

78
00:06:17,000 --> 00:06:22,940
.دار و دستۀ نخود مغزها، کایل، قدیسه بودن و همه‌چیز رو بهت پس می‌دم

79
00:06:23,320 --> 00:06:25,070
!پس فقط بهم برش گردون

80
00:06:25,380 --> 00:06:27,070
چـ-چی داری می‌گی؟

81
00:06:27,340 --> 00:06:32,010
!داداشـ- اون رو! لِئون رو پَس‌اَم بده

82
00:06:32,010 --> 00:06:34,160
!همه‌چیزتُ بهت برمی‌گردونم

83
00:06:39,480 --> 00:06:41,150
...چقدر تکراری

84
00:06:41,500 --> 00:06:46,460
.خانواده‌اَم هم همینطوری زدن توی گوش‌اَم. خیلی درد می‌کنه

85
00:06:46,820 --> 00:06:48,420
!چرت و پرت نگو

86
00:06:48,690 --> 00:06:50,450
!لِئون سان «شِي» نیست که بخوام برش گردونم

87
00:06:50,450 --> 00:06:51,540
...لِئون سان

88
00:06:53,680 --> 00:06:57,680
.مال من... متعلق به من نیست...

89
00:06:58,780 --> 00:07:01,400
.لِئون سان و آنجی خیلی بهم میان

90
00:07:02,030 --> 00:07:04,190
.من فقط باید بیخیال‌اش بشم

91
00:07:04,190 --> 00:07:09,010
پس چی؟ یعنی می‌گی من بازم درنهایت قراره همه‌چیزمُ از دست بدم؟

92
00:07:09,430 --> 00:07:12,650
.چقدر دلم خوش بود، فکر می‌کردم این دفعه دیگه همه‌چیز خوب پیش می‌ره

93
00:07:12,650 --> 00:07:16,700
چرا؟ یه‌ذره خوشبختی چیه که همیشه از من بدبخت دریغ می‌شه؟

94
00:07:20,210 --> 00:07:21,630
.ماریه ساما

95
00:07:21,630 --> 00:07:23,080
.اینجا بودی پس

96
00:07:24,050 --> 00:07:26,340
شماها اینجا چی‌کار می‌کنین؟

97
00:07:28,390 --> 00:07:33,890
.مـ-من اون موقع که کمک‌اَم کردین، از تَه دل خوشحال بودم

98
00:07:34,650 --> 00:07:39,560
،وقتی همیشه تلاش سخت شما رو می‌دیدم
.باعث می‌شد خودم هم دلم بخواد به تلاش کردن ادامه بدم

99
00:07:39,890 --> 00:07:43,650
.واسۀ همینم... واسۀ همینم، دیگه گریه نکنین لطفاً

100
00:07:44,430 --> 00:07:45,900
...کارلا

101
00:07:45,900 --> 00:07:51,570
با اینکه حسابی خودخواه و روی‌مُخ هستینُ
،همیشه کُلی کار واسه‌ام می‌تراشین

102
00:07:52,630 --> 00:07:57,870
.ولی می‌دونم که در واقع، آدم مهربون و با ملاحظه‌ای هستین

103
00:07:58,410 --> 00:08:01,000
...با اینکه توهین‌هاتون حسابی شوکه‌مون کرد، ولی

104
00:08:01,000 --> 00:08:05,210
.اگه یه من و کارلا سان هم پیش‌تون نمی‌موندیم، قشنگ تَه نامردی می‌شد...

105
00:08:07,370 --> 00:08:10,090
.معذرت می‌خوام، از جفت‌تون

106
00:08:10,700 --> 00:08:12,410
.واقعنی ببخشید

107
00:08:12,410 --> 00:08:13,760
...ماریه ساما

108
00:08:13,760 --> 00:08:15,840
.خب‌دیگه، بدو بریم ببینم

109
00:08:16,160 --> 00:08:19,010
.شاید الکی باشه، ولی بازم قدیسه هستی

110
00:08:19,010 --> 00:08:21,600
.حتی کم هم شده باز باید یه خودی نشون بدی

111
00:08:27,370 --> 00:08:28,420
.دروغگو

112
00:08:29,410 --> 00:08:32,010
.تو که هنوز همه‌چیزتُ از دست ندادی

113
00:08:32,960 --> 00:08:35,850
.هنوز دو نفر رو داری که خاطرتُ بخوان

114
00:08:38,070 --> 00:08:39,240
.دروغگو

115
00:08:41,870 --> 00:08:43,530
.ولی من واقعاً تنهام

116
00:08:44,580 --> 00:08:47,250
.ولی من هیچی واسه‌ام نمونده

117
00:08:50,550 --> 00:08:51,390
...لیویا

118
00:08:53,010 --> 00:08:57,000
.مشخص بود. تو همیشه لِئون رو دوست داشتی

119
00:08:57,920 --> 00:08:58,640
.لیویا

120
00:09:00,570 --> 00:09:01,500
آنجی؟

121
00:09:02,920 --> 00:09:05,670
.مـ-ماریه سان صحیح و سالم برگشت

122
00:09:06,880 --> 00:09:09,960
چیزه، می‌شه توی صورت‌اَم نگاه نکنی لطفاً؟

123
00:09:10,290 --> 00:09:11,540
...یه‌سری چیزها شد و

124
00:09:11,920 --> 00:09:12,770
.لیویا

125
00:09:14,450 --> 00:09:16,280
.من عاشق لِئون‌اَم

126
00:09:21,370 --> 00:09:23,290
.پس توهم نباید عقب بکشی

127
00:09:23,540 --> 00:09:24,410
هِـع؟

128
00:09:25,510 --> 00:09:27,920
.برو و قشنگ احساساتتُ به لِیون بگو

129
00:09:29,270 --> 00:09:32,800
.گفتم. قبلاً بهش گفتم

130
00:09:34,210 --> 00:09:38,420
.ولی، لِئون سان هنوز جوابی بهم نداده

131
00:09:39,530 --> 00:09:41,810
.حتماً بخاطر اینه که تو رو دوست داره

132
00:09:41,810 --> 00:09:43,310
...ولی‌بازم

133
00:09:43,680 --> 00:09:46,180
.ولی‌بازم... برو یه بار دیگه بهش بگو

134
00:09:46,650 --> 00:09:48,700
.منم احساس‌اَم رو بهش می‌گم

135
00:09:51,820 --> 00:09:55,820
.نترس. عمراً بذارم جیم بزنه

136
00:09:57,910 --> 00:10:00,540
ولی، مطمئنی؟

137
00:10:00,950 --> 00:10:05,450
.آخه، تو و لِئون سان نجیب‌زاده‌ هستینُ حسابی بهم میاین

138
00:10:05,740 --> 00:10:10,350
!ای احمق! عشق و عاشقی که جای و مقام نمی‌شناسه

139
00:10:12,910 --> 00:10:17,120
اگه می‌شد به این سادگی‌ها بیخیال طاووس شد که
.دیگه کسی جور هندستون نمی‌کشید

140
00:10:18,110 --> 00:10:22,470
.اگه خاطر کسی رو می‌خوای باید تا می‌تونی احساس‌ات رو بهم بگی

141
00:10:23,780 --> 00:10:24,880
...آنجی

142
00:10:28,860 --> 00:10:33,210
.لیویا، توهم واسۀ من آدم مهمی هستی

143
00:10:34,170 --> 00:10:35,820
.واسۀ همینم دیگه گریه نکن

144
00:10:36,520 --> 00:10:37,550
.چشم

145
00:10:46,200 --> 00:10:48,790
!فـ-فایده نداره، واندل دونو

146
00:10:48,790 --> 00:10:52,210
!زندگی هرکسی که می‌پوشدش رو می‌بلعه

147
00:10:54,090 --> 00:10:56,170
!و-واندل دونو

148
00:10:59,490 --> 00:11:00,670
.شاهدخت‌ساما

149
00:11:05,340 --> 00:11:08,530
.سپردم‌اش به خودت پس، وندل دونو

150
00:11:08,530 --> 00:11:12,560
.باشه. دیگه کسی نمی‌تونه جلوی محافظ‌ها رو بگیره

151
00:11:12,810 --> 00:11:16,230
.یادمه حسابی بهت علاقه داشت

152
00:11:16,230 --> 00:11:21,070
،ترجیح می‌دادم قوای اصلی‌مون تضعیف نشه
.ولی مثل‌اینکه کاریش نمی‌شه کرد دیگه

153
00:11:21,540 --> 00:11:26,200
.قهرمانی که یه‌بار شکست خورده، دیگه اون ارزشی که باید رو نداره

154
00:11:26,820 --> 00:11:30,080
به‌نظر دیگه به اون وسیلۀ جادویی عادت کردی، مگه نه؟

155
00:11:30,900 --> 00:11:31,860
.آره

156
00:11:32,870 --> 00:11:37,960
،می‌گن هر چقدر که از جوهرۀ زندگی کاربرش بکشه
.همون قدر هم بهش قدرت می‌ده

157
00:11:38,330 --> 00:11:41,800
.تنها کسی که برگزیدۀ استفاده از این قدرته، منم

158
00:11:43,700 --> 00:11:44,450
.عزت زیاد

159
00:11:49,360 --> 00:11:50,490
.هیولای لعنتی

160
00:11:50,980 --> 00:11:55,340
.گلات ساما، ماکیز فرامپتون از پادشاهی باهامون تماس گرفتن

161
00:11:55,340 --> 00:11:57,840
.بازم؟ عجب سیریشیه

162
00:11:58,420 --> 00:12:01,530
.فکر می‌کردم دیگه تا حالا باید متوجه خفتی که کرده شده باشه

163
00:12:02,580 --> 00:12:06,530
.واقعاً که، باورم نمی‌شه گذاشتی بارتوفارت در بره

164
00:12:06,530 --> 00:12:08,530
.خـ-خیلی متأسفم

165
00:12:08,530 --> 00:12:11,250
.حمایت اعلاحضرت رو داشت. نمی‌تونستم کاری باهاش بکنم

166
00:12:14,060 --> 00:12:15,850
‫تونستی با شاهزاده‌نشین
‫تماس بگیری؟

167
00:12:15,850 --> 00:12:20,140
‫نه، قربان. چند بار سعی کردیم،
‫اما جوابی ندادن.

168
00:12:21,550 --> 00:12:25,110
‫چرا؟ پس چرا هنوز دارن حمله می‌کنن؟

169
00:12:25,450 --> 00:12:28,490
‫اونا خیلی فراتر از زمین‌هایی که
‫برای واگذاری توافق کرده بودیم پیشروی کردن.

170
00:12:28,490 --> 00:12:31,310
‫الان دقیقاً پشت دروازه‌های پایتختن.

171
00:12:32,540 --> 00:12:34,460
‫مـ... ما دوباره سعی می‌کنیم باهاشون تماس بگیریم.

172
00:12:35,550 --> 00:12:36,150
‫صبر کن.

173
00:12:37,820 --> 00:12:38,930
‫خودتو به زحمت ننداز.

174
00:12:40,230 --> 00:12:45,160
‫وقتشه که مسئولیت
‫شکست‌هات رو به عهده بگیری.

175
00:12:45,500 --> 00:12:47,910
‫ا... اون بطری...

176
00:12:48,490 --> 00:12:50,660
‫این یه فداکاری ضروریه.

177
00:12:51,170 --> 00:12:54,410
‫حکومت کردن همیشه نیازمند فداکاریه.

178
00:12:55,280 --> 00:12:58,330
‫حالا بنوشش.

179
00:13:01,100 --> 00:13:02,470
‫همه همینن؟

180
00:13:02,470 --> 00:13:03,870
‫این کافی نیست.

181
00:13:03,870 --> 00:13:05,570
‫دشمن پشت دروازه‌هاست!

182
00:13:05,570 --> 00:13:08,050
‫قرار بود یکی دو روز دیگه
‫برسن!

183
00:13:08,050 --> 00:13:10,060
‫لعنت به شاهزاده‌نشین.

184
00:13:11,280 --> 00:13:15,310
‫ظاهراً، افراد کمتری از اونچه انتظار داشتم
‫به دربار وفادارن.

185
00:13:17,490 --> 00:13:21,570
‫اما کسانی که امروز اینجا جمع شدن
‫قهرمانان واقعی هستن.

186
00:13:22,070 --> 00:13:26,230
‫آقایان، تهاجم ناجوانمردانه شاهزاده‌نشین
‫باید متوقف بشه!

187
00:13:26,230 --> 00:13:28,820
‫الان وقتشه که
‫جونمون رو کف دستمون بذاریم!

188
00:13:30,990 --> 00:13:33,580
‫وایکانت بارتفورت، بیا جلو.

189
00:13:34,470 --> 00:13:35,460
‫چی؟

190
00:13:35,460 --> 00:13:36,810
‫بارتفورت؟

191
00:13:36,810 --> 00:13:37,960
‫فکر می‌کردم دستگیر شده.

192
00:13:42,830 --> 00:13:48,100
‫با توجه به تهدیداتی که پادشاهی باهاش روبه‌روئه،
‫تو رو به عنوان فرمانده کل قوا منصوب می‌کنم.

193
00:13:49,750 --> 00:13:50,980
‫چی؟

194
00:13:51,390 --> 00:13:54,220
‫بعضی‌ها میگن تو خیلی جوونی.

195
00:13:54,220 --> 00:13:57,510
‫بعضی‌ها به خاطر بی‌تجربگیت بهت اعتماد نمی‌کنن.

196
00:13:59,110 --> 00:14:03,990
‫اما تو تنها کسی هستی که قدرت اینو داری
‫که ما رو از این وضعیت نجات بدی.

197
00:14:04,990 --> 00:14:09,240
‫وایکانت بارتفورت،
‫می‌تونی تو این نبرد پیروز بشی؟

198
00:14:09,800 --> 00:14:14,370
‫خیلی دراماتیک بیانش کرد،
‫اما ازش بدم نمیاد.

199
00:14:16,770 --> 00:14:18,990
‫اگر این خواسته شماست، اعلی‌حضرت.

200
00:14:20,250 --> 00:14:22,250
‫داره بهم فرصت خودنمایی میده.

201
00:14:22,250 --> 00:14:23,660
‫حداقل درست‌وحسابی حرف می‌زنه.

202
00:14:23,660 --> 00:14:25,290
‫قبلاً این دیالوگ رو شنیده بودم.

203
00:14:25,290 --> 00:14:27,010
‫بهش نمره هفت از ده میدم.

204
00:14:27,950 --> 00:14:29,630
‫خفه شید! این خجالت‌آوره!

205
00:14:30,080 --> 00:14:33,510
‫صبر کن، اعلی‌حضرت عصبانیه؟ چرا؟

206
00:14:35,360 --> 00:14:39,270
‫چرا صورت ملکه میلن سرخ شده؟

207
00:14:39,590 --> 00:14:43,520
‫من بدین‌وسیله وایکانت بارتفورت رو
‫به عنوان فرمانده کل قوا منصوب می‌کنم!

208
00:14:44,030 --> 00:14:46,280
‫ما به نبرد علیه شاهزاده‌نشین
‫پایان می‌دیم!

209
00:14:46,770 --> 00:14:48,100
‫صبر کنید!

210
00:14:49,660 --> 00:14:54,370
‫اعلی‌حضرت، شما نباید
‫به این تازه‌به‌دوران‌رسیده اعتماد کنید.

211
00:14:54,720 --> 00:14:58,120
‫اون متهم به خیانته.

212
00:15:00,250 --> 00:15:03,750
‫مارکیز فرامپتون،
‫بیشتر از این خودت رو بی‌آبرو نکن.

213
00:15:04,130 --> 00:15:07,130
‫شماها بودید که این جرم رو براش پاپوش دوختید.

214
00:15:07,530 --> 00:15:12,760
‫چی؟ به هیچکس اجازه نمیدم بهم تهمت بزنه،
‫حتی به ملکه.

215
00:15:12,760 --> 00:15:17,030
‫ما باید برای مبارزه
‫با هم متحد بشیم—

216
00:15:20,950 --> 00:15:24,900
‫دهن کثیفت رو ببند، آشغال.

217
00:15:24,900 --> 00:15:26,320
‫بچه پررو.

218
00:15:27,080 --> 00:15:30,900
‫نگهبان‌ها، دارید چیکار می‌کنید؟
‫این مرد رو دستگیر کنید!

219
00:15:31,780 --> 00:15:35,490
‫ایـ... این چیه؟
‫فکر کردید دارید چیکار می‌کنید؟

220
00:15:35,490 --> 00:15:37,950
‫من اون خائنی نیستم که قراره دستگیر بشه

221
00:15:37,950 --> 00:15:42,750
‫به خاطر تبانی با شاهزاده‌نشین
‫و به خطر انداختن پادشاهی.

222
00:15:42,750 --> 00:15:44,130
‫تویی.

223
00:15:44,130 --> 00:15:47,500
‫این مزخرفه! چرا من؟

224
00:15:47,820 --> 00:15:49,630
‫چه مدرکی داری؟

225
00:15:51,050 --> 00:15:52,510
‫ناامیدم کردی.

226
00:15:52,510 --> 00:15:58,640
‫من آدم خوبی‌ام، برای همین حاضر بودم اگه
‫تو جنگ به ما ملحق بشی، ببخشمت.

227
00:15:58,640 --> 00:16:00,930
‫دشمن زیاد داری.

228
00:16:00,930 --> 00:16:03,650
‫از این اشراف‌زاده‌های احمق
‫چیزهای زیادی فهمیدم.

229
00:16:04,040 --> 00:16:06,270
‫از جمله اونایی که با تو در ارتباطن.

230
00:16:07,930 --> 00:16:09,690
‫اون پشت پرده یه کارایی کرده.

231
00:16:09,690 --> 00:16:11,400
‫در ازای نجات دادن تو...

232
00:16:11,400 --> 00:16:16,910
‫چند نفر گفتن زیردست تو بهشون دستور داده
‫به شاهزاده‌نشین کمک کنن.

233
00:16:16,910 --> 00:16:18,700
‫مارکیز فرامپتون این کار رو کرده؟

234
00:16:18,700 --> 00:16:20,120
‫حتماً اشتباهی شده.

235
00:16:20,120 --> 00:16:22,410
‫زیردست من بهشون دستور داده؟

236
00:16:23,120 --> 00:16:26,170
‫داری درباره «دیل» حرف می‌زنی؟

237
00:16:26,650 --> 00:16:27,330
‫چی؟

238
00:16:27,920 --> 00:16:29,420
‫ببخشید، قربان!

239
00:16:29,810 --> 00:16:32,180
‫چی شده؟ اتفاقی افتاده؟

240
00:16:33,130 --> 00:16:35,430
‫بارون دیل خودکشی کرد.

241
00:16:35,430 --> 00:16:36,230
‫چی؟!

242
00:16:38,030 --> 00:16:40,060
‫طبق یادداشتی که از خودش به جا گذاشته،

243
00:16:40,730 --> 00:16:45,270
‫می‌خواسته بابت استفاده از اسم مارکیز
‫فرامپتون برای خیانت به پادشاهی، تاوان پس بده.

244
00:16:45,270 --> 00:16:50,070
‫باورم نمیشه.
‫اصلاً نمی‌دونستم چنین کاری کرده.

245
00:16:50,300 --> 00:16:53,950
‫داره سعی می‌کنه همه کاسه‌کوزه‌ها رو
‫سر زیردستش بشکنه.

246
00:16:54,500 --> 00:16:59,700
‫اعلی‌حضرت، من بابت خیانت
‫زیردستم عمیقاً عذرخواهی می‌کنم،

247
00:16:59,700 --> 00:17:03,460
‫اما من هیچی در موردش نمی‌دونستم.

248
00:17:04,650 --> 00:17:10,010
‫خواهش می‌کنم، باید باور کنید
‫که من به شما وفادارم!

249
00:17:10,460 --> 00:17:12,830
‫عجب بازیگری هستی.

250
00:17:16,370 --> 00:17:17,640
‫بانو هرتورد؟

251
00:17:17,640 --> 00:17:18,480
‫چی؟

252
00:17:18,480 --> 00:17:19,480
‫اون از شاهزاده‌نشینه.

253
00:17:19,480 --> 00:17:21,140
‫شاهدخت کشور دشمن.

254
00:17:21,140 --> 00:17:25,350
‫آوردمش چون حرفی برای گفتن داشت.

255
00:17:25,350 --> 00:17:29,630
‫من همه چیز رو درباره نامه‌نگاری‌های تو
‫با شاهزاده‌نشین بهشون گفتم،

256
00:17:29,970 --> 00:17:37,280
‫از جمله توافقت برای واگذاری قلمرو به اونا
‫در ازای صلح و حفظ مقامت.

257
00:17:37,600 --> 00:17:40,280
‫تـ... توئه الف‌بچه.

258
00:17:40,520 --> 00:17:46,790
‫حذف کردن مارکیز تو این موقعیت، نیروهای
‫پادشاهی رو به شدت کاهش میده.

259
00:17:48,860 --> 00:17:51,920
‫اصلاً از همون اول هم
‫این توافق خیلی سست بود.

260
00:17:51,920 --> 00:17:55,420
‫شاهزاده‌نشین خودش به‌تنهایی
‫پادشاهی رو شکست میده.

261
00:17:55,420 --> 00:17:59,550
‫چرا خودت مقام صدراعظمی رو
‫تصاحب نکردی؟

262
00:17:59,550 --> 00:18:01,300
‫عوضی!

263
00:18:02,960 --> 00:18:07,670
‫به‌هرحال، این غده سرطانی
‫از قصر کنده شد.

264
00:18:07,670 --> 00:18:10,190
‫وینس، ای حروم‌زاده.

265
00:18:10,620 --> 00:18:12,330
‫کارت عالی بود، پدر.

266
00:18:12,650 --> 00:18:16,250
‫این کار خاندان ردگریو رو دوباره
‫به بزرگترین جناح تبدیل می‌کنه.

267
00:18:16,690 --> 00:18:18,320
‫علیاحضرت رو به اتاق دیگه‌ای ببرید.

268
00:18:18,600 --> 00:18:22,120
‫نه، صبر کنید! من همه این کارا رو برای پادشاهی کردم!

269
00:18:22,120 --> 00:18:25,750
‫برای حفظ پادشاهی ضروری بود!

270
00:18:25,750 --> 00:18:29,460
‫و در نهایت، شاهزاده‌نشین
‫بهت خیانت کرد،

271
00:18:29,460 --> 00:18:32,000
‫و پادشاهی در آستانه
‫نابودی قرار گرفت.

272
00:18:32,220 --> 00:18:37,090
‫ساکت! فکر کردی کی تا الان
‫این کشور رو سر پا نگه داشته؟

273
00:18:37,090 --> 00:18:42,760
‫متأسفانه، انتخاب اشتباهی کردی، پیرمرد.

274
00:18:43,370 --> 00:18:44,970
‫بچه پررو!

275
00:18:45,470 --> 00:18:48,910
‫تو اصلاً نمی‌دونی من چه کارایی
‫برای این کشور کردم!

276
00:18:48,910 --> 00:18:53,110
‫من حاضر نیستم توسط پسربچه‌ای که حتی سیاست رو
‫نمی‌فهمه محکوم بشم!

277
00:18:53,660 --> 00:18:54,610
‫محکوم؟

278
00:18:55,130 --> 00:18:59,900
‫انگار گیج شدی. من تأییدت می‌کنم.

279
00:19:00,210 --> 00:19:03,400
‫تو تا الان حامی
‫پادشاهی بودی، درسته؟

280
00:19:03,400 --> 00:19:08,000
‫کارت خوب بود. بهت احترام می‌ذارم. تو بهترینی.

281
00:19:08,970 --> 00:19:10,060
‫اما...

282
00:19:10,730 --> 00:19:13,750
‫باید مسئولیت
‫شکست‌هات رو بپذیری.

283
00:19:14,080 --> 00:19:16,630
‫مـ... من یک مارکیزم!

284
00:19:16,920 --> 00:19:19,720
‫پس دلیل محکم‌تری داری
‫که مسئولیت رو به عهده بگیری

285
00:19:19,720 --> 00:19:21,890
‫به خاطر اینکه پادشاهی رو به خطر انداختی.

286
00:19:23,900 --> 00:19:27,130
‫تو سعی کردی با اتهامات دروغین
‫از شر من خلاص بشی.

287
00:19:27,850 --> 00:19:31,570
‫از شر خیلی‌های دیگه هم
‫همین‌طوری خلاص شدی، مگه نه؟

288
00:19:31,980 --> 00:19:34,150
‫برای چند نفر پاپوش دوختی؟

289
00:19:34,370 --> 00:19:36,100
‫خـ... خب که چی؟

290
00:19:36,100 --> 00:19:37,770
‫اونا فداکاری‌های ضروری بودن.

291
00:19:37,770 --> 00:19:40,320
‫حکومت کردن همیشه به فداکاری نیاز داره!

292
00:19:40,320 --> 00:19:44,510
‫دقیقاً. من با این حرف موافقم.

293
00:19:44,510 --> 00:19:46,660
‫این برای کشوره. چاره‌ای نیست.

294
00:19:46,660 --> 00:19:48,360
‫اونا فداکاری‌های ضروری‌ان.

295
00:19:48,360 --> 00:19:51,040
‫حکومت کردن همیشه به فداکاری نیاز داره!

296
00:19:51,400 --> 00:19:54,920
‫پس درک می‌کنی، مگه نه؟

297
00:19:54,920 --> 00:19:56,760
‫ای حروم‌زاده!

298
00:19:57,390 --> 00:20:01,550
‫تو هیچ‌کسی نیستی. دیگه حالم ازت به هم می‌خوره، بازنده.

299
00:20:03,430 --> 00:20:06,600
‫شما بازنده‌هایی هستید که می‌تونیم از شرتون خلاص بشیم.

300
00:20:06,600 --> 00:20:09,810
‫پس با متانت
‫سرنوشتت رو می‌پذیری، درسته؟

301
00:20:09,810 --> 00:20:12,060
‫شکایتی که نداری، نه؟

302
00:20:12,060 --> 00:20:14,440
‫منظورم اینه که، تو خودت
‫همیشه همین کارو می‌کردی، مگه نه؟

303
00:20:15,620 --> 00:20:20,690
‫به خاطر کشور،
‫این بار خودت قربانی شو!

304
00:20:26,250 --> 00:20:28,830
‫به خاطر اینکه با من در افتادی
‫می‌بخشمت،

305
00:20:29,740 --> 00:20:32,080
‫اما برای بقیه جرم‌هات
‫باید تاوان پس بدی.

306
00:20:32,490 --> 00:20:33,750
‫ببریتش.

307
00:20:35,860 --> 00:20:37,710
‫ولم کنید! این چه وضعشه!

308
00:20:37,710 --> 00:20:39,710
‫فکر کردید من کی‌ام؟!

309
00:20:40,530 --> 00:20:44,720
‫خب، چند تا چیز هست
‫که باید روشنشون کنم.

310
00:20:46,840 --> 00:20:50,260
‫اول اینکه، من از شماها متنفرم.

311
00:20:50,720 --> 00:20:52,230
‫از این کشور هم بدم میاد.

312
00:20:54,010 --> 00:20:55,100
‫چرا؟

313
00:20:55,330 --> 00:20:59,610
‫چون به خاطر شما احمق‌های بی‌عرضه
‫مجبورم کار کنم.

314
00:21:00,070 --> 00:21:01,990
‫خودتونو جمع‌وجور کنید.

315
00:21:03,620 --> 00:21:07,240
‫دوم اینکه، من به شماها اعتمادی ندارم.

316
00:21:07,850 --> 00:21:10,990
‫می‌دونم که شما هم به من اعتماد ندارید.

317
00:21:12,490 --> 00:21:16,630
‫سوم اینکه، هر کسی هر وقت بخواد می‌تونه جامو بگیره.

318
00:21:17,300 --> 00:21:21,610
‫اگه کسی فکر می‌کنه می‌تونه از این
‫وضعیت عبور کنه و ما رو به پیروزی برسونه،

319
00:21:21,610 --> 00:21:22,640
‫بیاد جلو!

320
00:21:24,390 --> 00:21:26,260
‫مورد آخر خیلی ساده‌ست.

321
00:21:27,050 --> 00:21:29,910
‫اگه ازم اطاعت نمی‌کنید، از اینجا گمشید بیرون.

322
00:21:31,950 --> 00:21:33,350
‫از من سؤال نپرسید.

323
00:21:33,630 --> 00:21:35,310
‫روی حرف من حرف نزنید.

324
00:21:35,690 --> 00:21:40,690
‫تنها کاری که اجازه دارید انجام بدید
‫اینه‌ که از دستوراتم پیروی کنید!

325
00:21:47,050 --> 00:21:49,700
‫برام بجنگید و بمیرید.

326
00:21:50,490 --> 00:21:52,960
‫من این کشور رو نجات میدم.

327
00:21:52,980 --> 00:22:02,980
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

328
00:23:26,300 --> 00:23:27,960
‫سنجشِ عشق؟

329
00:23:27,960 --> 00:23:29,920
‫مبارزان یکی پس از دیگری
‫قهرمانانه می‌میرند!

330
00:23:29,920 --> 00:23:32,260
‫اتفاقات غیرمنتظره
‫باعث میشه لئون فریاد بکشه!

331
00:23:32,260 --> 00:23:35,600
‫قسمت بعد، «عشق رو نمی‌شه اندازه گرفت!»

332
00:23:35,600 --> 00:23:36,810
‫ایـ... این چیه؟

333
00:23:36,810 --> 00:23:39,290
‫آیا عشق تو واقعیه؟
