WEBVTT

00:00.400 --> 00:08.860
داداش‌ات رو مجبور کردی بشینه اوتومه‌گیم بازی کنه»
«در حالی‌که خودت رفته بودی خارج عشق و حال؟

00:01.200 --> 00:04.030
.زندگی یه‌جورایی مثل بازی می‌مونه

00:04.110 --> 00:08.860
نه

00:04.110 --> 00:08.860
آره

00:04.530 --> 00:08.860
.تصمیماتت می‌تونه یهو یه پایان بد واسه‌ات به‌دنبال بیاره

00:11.030 --> 00:16.890
...چون نمی‌خواستم کسی مزاحم مسافرتم بشه، جواب تلفن خانواده رو ندادمُ

00:17.370 --> 00:20.580
.در نتیجه، روحمم خبر نداشت که داداش‌اَم خدا بیامرز شده...

00:20.580 --> 00:25.370
.به مراسم ختم‌اش هم نرسیدمُ قشنگ از چشم خانواده افتادم

00:27.090 --> 00:30.910
.یه مدت بعد هم، از خونه بیرون‌اَم کردنُ سَر از کلاب‌های شبانه درآوردم

00:31.380 --> 00:38.810
اونجا هم بر هر مَردی که بر می‌خوردم یا خائن بالفطره از آب درمیومد
.یا از اون لاشی‌ها بود که دنبال تیغ‌زدن آدم‌اَن

00:39.390 --> 00:43.410
گیر یه مرد آشغال افتادمُ
.یارو تا فهمید حامله شدم پیچید به بازی

00:44.140 --> 00:50.140
بعد از اینکه دخترم به‌دنیا اومد از منطقۀ سرگرمی درومدم ولی
.گذران زندگی همینطور داشت سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد

00:50.140 --> 00:53.570
.تَهش هم، چاره‌ای برام نموند جز اینکه برگردم و دست به دامن خانواده‌اَم بشم

00:54.000 --> 00:56.520
،به‌شرطی که ماهی چند بار بذارن ببینم‌اَش

00:56.520 --> 01:00.090
...مجبور شدم جدا از دخترم زندگی کنم، ولی

01:00.490 --> 01:03.080
...بازم خام یه عن‌آقای دیگه شدمُ

01:04.890 --> 01:08.890
!پس‌اش بده! اون پولیه که واسۀ دخترم کنار گذاشتم

01:08.890 --> 01:13.090
!خفه‌شو دیگه. گفتم که بعداً دو برابرش رو میندازم جلوت دیگه

01:13.090 --> 01:16.840
!خواهش می‌کنم! اِمروز تولد اون بچه‌ست

01:16.840 --> 01:18.680
.به کتف‌اَم که تولدشه

01:18.680 --> 01:22.470
!تو رو خدا! تو رو هرکی دوست داری اون پول رو بهم پس بده

01:22.470 --> 01:24.480
!خفه‌بمیر دیگه

01:29.080 --> 01:31.980
.خفه‌بمون و هرچی آقات بهت گفت رو گوش کن

01:34.880 --> 01:38.060
.نمی‌تونم... تکون بخورم

01:39.110 --> 01:42.780
.دخترم... دِلم می‌خواد بچه‌اَم رو ببینم

01:43.830 --> 01:48.650
.کمک. کمک‌اَم کن، اونی‌چان

01:48.670 --> 01:58.670
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

03:20.510 --> 03:24.510
عنتر ،کثیف‌اِت رو ببند دهناون

03:21.610 --> 03:25.970
که‌یعنی‌‌که، بچه‌اَت رو سپردی دست مامان و بابا؟

03:26.520 --> 03:29.310
...اوهوم. گفتن از نوه عزیزشون مراقبت می‌کنن، ولی

03:29.310 --> 03:31.820
.من باید خودم یه‌خاکی توی سر خودم بکنم...

03:31.820 --> 03:32.940
نامردی نیست خدایی؟

03:32.940 --> 03:34.670
.نه، تو بگو یه‌ذره

03:34.670 --> 03:35.610
!نامرد

03:35.610 --> 03:41.180
،ولی خودمونیم، اصلاً باورم نمی‌شه کسی که زده این دنیا رو به گوه کشیده
.در واقع خواهر کوچیکۀ خودمه

03:41.180 --> 03:42.730
.چه فیلم هندی‌ای شد

03:42.730 --> 03:46.100
.به‌نظر نمی‌رسه شما دوتا در حال فیلم بازی کردن باشین

03:46.550 --> 03:49.000
،حالا دیگه اون چرت و  پرت‌هایی که راجب زندگی قبلی‌ات و اوتومه‌گیم می‌گفتی

03:49.000 --> 03:50.220
.داره یکم واقعی‌تر به‌نظر میاد

03:50.220 --> 03:52.580
تو هنوزم باور نکردی حرف‌هام رو؟

03:52.580 --> 03:59.500
خلاصه که، از یه عوضی حسابی کتک خوردمُ
.وقتی که بیدار شدم دیدم توی این دنیام

03:59.500 --> 04:00.090
.ته‌هه

04:00.450 --> 04:03.900
!خفه‌بمیر! از درون سن خر پیغمبر رو داری بعد از این ادا اطفارها واسۀ من درمیاری؟

04:03.900 --> 04:07.640
تنت می‌خاره، نه؟ اصلاً مگه خود عنترت هم از درون پیر نیستی؟

04:08.390 --> 04:11.890
.گور باباش اصلاً. در هر صورت جنابعالی باید کمک‌اَم کنی

04:12.370 --> 04:14.190
.کمک کن غول‌مرحلۀ آخر بازی رو شکست بدم

04:14.190 --> 04:20.230
.هان؟ اینطوری که تَهش می‌زنن اعدامم می‌کنن خب

04:20.230 --> 04:25.780
،زدی توی خال. پس نظرت چیه حالا که آخرهای زندگی دوم رقت‌بارته
درست و حسابی با واقعیت روبرو بشی؟

04:25.780 --> 04:27.770
!معلومه که نمی‌خوام

04:27.770 --> 04:30.140
!نجاتم بده خب، اونــــی‌چـــان

04:30.140 --> 04:32.960
!خفه‌بمیر! بعدشم پُر رو پُر رو «اونی‌چان» صدام نکن

04:33.270 --> 04:36.230
!نمی‌خوام با اون هیولا بجنگم

04:36.230 --> 04:40.420
غلط کردی؟ مگه بخاطر خود خرت نیست که
کار این دنیا به اینجا کشیده اصلاً؟

04:42.360 --> 04:45.530
.باید مسئولیت‌اش قبول کنی و کشتی سلطنتی رو راه بندازی

04:45.940 --> 04:49.050
باید به شخصیت اصلی واقعی که
.لیویا باشه کمک کنی

04:51.130 --> 04:54.600
چرا؟ چرا حتماً باید اولیویا باشه؟

04:54.880 --> 05:00.650
چرا اون زنیکه آخه؟ مگه چی می‌شه فقط به من کمک کنی؟

05:02.620 --> 05:03.650
!هوی

05:06.130 --> 05:09.420
.وایکانت، مقدمات جنگ رو آماده کردیم

05:11.130 --> 05:14.660
.اشرافی که به درخواست اعلاحضرت پاسخ دادن رو جمع کردیم

05:15.030 --> 05:16.660
.تشریف بیارین به تالار اجتماعات

05:22.170 --> 05:23.210
ماریه سان؟

05:23.210 --> 05:26.550
اون زنیکه... بعد این همه خراب‌کاری که بار آورده داره فرار می‌کنه؟

05:28.370 --> 05:32.180
.آنجی، تو پیش لِئون سان بمون. من می‌رم ببینم چه خبره

05:32.400 --> 05:33.680
.نه، منم میام

05:33.910 --> 05:35.060
.برو پیشش لطفاً

05:35.430 --> 05:37.940
.تنها کسی که می‌تونه به لِئون سان کمک کنه تویی

05:38.560 --> 05:39.860
لیویا؟

05:42.520 --> 05:46.280
.درسته. من نباید توی دست و پاشون باشم

05:46.940 --> 05:49.290
.من لیاقت بودن پیش لِئون سان رو ندارم

05:49.930 --> 05:53.040
...با اینکه اینُ می‌دونستم هم باز

05:53.860 --> 05:57.670
...وقتی می‌دونم اون آنجی رو داره، نمی‌دونم چرا اِنقدر اصرار دارم که بازم پیشش بمونم

06:04.440 --> 06:05.440
...تو

06:08.890 --> 06:10.050
!پس‌اش بده

06:10.410 --> 06:11.300
هِـع؟

06:11.530 --> 06:16.000
!همه‌چیز رو بهت برمی‌گردونم، پس توهم «اونُ» بهم برگردون

06:17.000 --> 06:22.940
.دار و دستۀ نخود مغزها، کایل، قدیسه بودن و همه‌چیز رو بهت پس می‌دم

06:23.320 --> 06:25.070
!پس فقط بهم برش گردون

06:25.380 --> 06:27.070
چـ-چی داری می‌گی؟

06:27.340 --> 06:32.010
!داداشـ- اون رو! لِئون رو پَس‌اَم بده

06:32.010 --> 06:34.160
!همه‌چیزتُ بهت برمی‌گردونم

06:39.480 --> 06:41.150
...چقدر تکراری

06:41.500 --> 06:46.460
.خانواده‌اَم هم همینطوری زدن توی گوش‌اَم. خیلی درد می‌کنه

06:46.820 --> 06:48.420
!چرت و پرت نگو

06:48.690 --> 06:50.450
!لِئون سان «شِي» نیست که بخوام برش گردونم

06:50.450 --> 06:51.540
...لِئون سان

06:53.680 --> 06:57.680
.مال من... متعلق به من نیست...

06:58.780 --> 07:01.400
.لِئون سان و آنجی خیلی بهم میان

07:02.030 --> 07:04.190
.من فقط باید بیخیال‌اش بشم

07:04.190 --> 07:09.010
پس چی؟ یعنی می‌گی من بازم درنهایت قراره همه‌چیزمُ از دست بدم؟

07:09.430 --> 07:12.650
.چقدر دلم خوش بود، فکر می‌کردم این دفعه دیگه همه‌چیز خوب پیش می‌ره

07:12.650 --> 07:16.700
چرا؟ یه‌ذره خوشبختی چیه که همیشه از من بدبخت دریغ می‌شه؟

07:20.210 --> 07:21.630
.ماریه ساما

07:21.630 --> 07:23.080
.اینجا بودی پس

07:24.050 --> 07:26.340
شماها اینجا چی‌کار می‌کنین؟

07:28.390 --> 07:33.890
.مـ-من اون موقع که کمک‌اَم کردین، از تَه دل خوشحال بودم

07:34.650 --> 07:39.560
،وقتی همیشه تلاش سخت شما رو می‌دیدم
.باعث می‌شد خودم هم دلم بخواد به تلاش کردن ادامه بدم

07:39.890 --> 07:43.650
.واسۀ همینم... واسۀ همینم، دیگه گریه نکنین لطفاً

07:44.430 --> 07:45.900
...کارلا

07:45.900 --> 07:51.570
با اینکه حسابی خودخواه و روی‌مُخ هستینُ
،همیشه کُلی کار واسه‌ام می‌تراشین

07:52.630 --> 07:57.870
.ولی می‌دونم که در واقع، آدم مهربون و با ملاحظه‌ای هستین

07:58.410 --> 08:01.000
...با اینکه توهین‌هاتون حسابی شوکه‌مون کرد، ولی

08:01.000 --> 08:05.210
.اگه یه من و کارلا سان هم پیش‌تون نمی‌موندیم، قشنگ تَه نامردی می‌شد...

08:07.370 --> 08:10.090
.معذرت می‌خوام، از جفت‌تون

08:10.700 --> 08:12.410
.واقعنی ببخشید

08:12.410 --> 08:13.760
...ماریه ساما

08:13.760 --> 08:15.840
.خب‌دیگه، بدو بریم ببینم

08:16.160 --> 08:19.010
.شاید الکی باشه، ولی بازم قدیسه هستی

08:19.010 --> 08:21.600
.حتی کم هم شده باز باید یه خودی نشون بدی

08:27.370 --> 08:28.420
.دروغگو

08:29.410 --> 08:32.010
.تو که هنوز همه‌چیزتُ از دست ندادی

08:32.960 --> 08:35.850
.هنوز دو نفر رو داری که خاطرتُ بخوان

08:38.070 --> 08:39.240
.دروغگو

08:41.870 --> 08:43.530
.ولی من واقعاً تنهام

08:44.580 --> 08:47.250
.ولی من هیچی واسه‌ام نمونده

08:50.550 --> 08:51.390
...لیویا

08:53.010 --> 08:57.000
.مشخص بود. تو همیشه لِئون رو دوست داشتی

08:57.920 --> 08:58.640
.لیویا

09:00.570 --> 09:01.500
آنجی؟

09:02.920 --> 09:05.670
.مـ-ماریه سان صحیح و سالم برگشت

09:06.880 --> 09:09.960
چیزه، می‌شه توی صورت‌اَم نگاه نکنی لطفاً؟

09:10.290 --> 09:11.540
...یه‌سری چیزها شد و

09:11.920 --> 09:12.770
.لیویا

09:14.450 --> 09:16.280
.من عاشق لِئون‌اَم

09:21.370 --> 09:23.290
.پس توهم نباید عقب بکشی

09:23.540 --> 09:24.410
هِـع؟

09:25.510 --> 09:27.920
.برو و قشنگ احساساتتُ به لِیون بگو

09:29.270 --> 09:32.800
.گفتم. قبلاً بهش گفتم

09:34.210 --> 09:38.420
.ولی، لِئون سان هنوز جوابی بهم نداده

09:39.530 --> 09:41.810
.حتماً بخاطر اینه که تو رو دوست داره

09:41.810 --> 09:43.310
...ولی‌بازم

09:43.680 --> 09:46.180
.ولی‌بازم... برو یه بار دیگه بهش بگو

09:46.650 --> 09:48.700
.منم احساس‌اَم رو بهش می‌گم

09:51.820 --> 09:55.820
.نترس. عمراً بذارم جیم بزنه

09:57.910 --> 10:00.540
ولی، مطمئنی؟

10:00.950 --> 10:05.450
.آخه، تو و لِئون سان نجیب‌زاده‌ هستینُ حسابی بهم میاین

10:05.740 --> 10:10.350
!ای احمق! عشق و عاشقی که جای و مقام نمی‌شناسه

10:12.910 --> 10:17.120
اگه می‌شد به این سادگی‌ها بیخیال طاووس شد که
.دیگه کسی جور هندستون نمی‌کشید

10:18.110 --> 10:22.470
.اگه خاطر کسی رو می‌خوای باید تا می‌تونی احساس‌ات رو بهم بگی

10:23.780 --> 10:24.880
...آنجی

10:28.860 --> 10:33.210
.لیویا، توهم واسۀ من آدم مهمی هستی

10:34.170 --> 10:35.820
.واسۀ همینم دیگه گریه نکن

10:36.520 --> 10:37.550
.چشم

10:46.200 --> 10:48.790
!فـ-فایده نداره، واندل دونو

10:48.790 --> 10:52.210
!زندگی هرکسی که می‌پوشدش رو می‌بلعه

10:54.090 --> 10:56.170
!و-واندل دونو

10:59.490 --> 11:00.670
.شاهدخت‌ساما

11:05.340 --> 11:08.530
.سپردم‌اش به خودت پس، وندل دونو

11:08.530 --> 11:12.560
.باشه. دیگه کسی نمی‌تونه جلوی محافظ‌ها رو بگیره

11:12.810 --> 11:16.230
.یادمه حسابی بهت علاقه داشت

11:16.230 --> 11:21.070
،ترجیح می‌دادم قوای اصلی‌مون تضعیف نشه
.ولی مثل‌اینکه کاریش نمی‌شه کرد دیگه

11:21.540 --> 11:26.200
.قهرمانی که یه‌بار شکست خورده، دیگه اون ارزشی که باید رو نداره

11:26.820 --> 11:30.080
به‌نظر دیگه به اون وسیلۀ جادویی عادت کردی، مگه نه؟

11:30.900 --> 11:31.860
.آره

11:32.870 --> 11:37.960
،می‌گن هر چقدر که از جوهرۀ زندگی کاربرش بکشه
.همون قدر هم بهش قدرت می‌ده

11:38.330 --> 11:41.800
.تنها کسی که برگزیدۀ استفاده از این قدرته، منم

11:43.700 --> 11:44.450
.عزت زیاد

11:49.360 --> 11:50.490
.هیولای لعنتی

11:50.980 --> 11:55.340
.گلات ساما، ماکیز فرامپتون از پادشاهی باهامون تماس گرفتن

11:55.340 --> 11:57.840
.بازم؟ عجب سیریشیه

11:58.420 --> 12:01.530
.فکر می‌کردم دیگه تا حالا باید متوجه خفتی که کرده شده باشه

12:02.580 --> 12:06.530
.واقعاً که، باورم نمی‌شه گذاشتی بارتوفارت در بره

12:06.530 --> 12:08.530
.خـ-خیلی متأسفم

12:08.530 --> 12:11.250
.حمایت اعلاحضرت رو داشت. نمی‌تونستم کاری باهاش بکنم

12:14.060 --> 12:15.850
‫تونستی با شاهزاده‌نشین
‫تماس بگیری؟

12:15.850 --> 12:20.140
‫نه، قربان. چند بار سعی کردیم،
‫اما جوابی ندادن.

12:21.550 --> 12:25.110
‫چرا؟ پس چرا هنوز دارن حمله می‌کنن؟

12:25.450 --> 12:28.490
‫اونا خیلی فراتر از زمین‌هایی که
‫برای واگذاری توافق کرده بودیم پیشروی کردن.

12:28.490 --> 12:31.310
‫الان دقیقاً پشت دروازه‌های پایتختن.

12:32.540 --> 12:34.460
‫مـ... ما دوباره سعی می‌کنیم باهاشون تماس بگیریم.

12:35.550 --> 12:36.150
‫صبر کن.

12:37.820 --> 12:38.930
‫خودتو به زحمت ننداز.

12:40.230 --> 12:45.160
‫وقتشه که مسئولیت
‫شکست‌هات رو به عهده بگیری.

12:45.500 --> 12:47.910
‫ا... اون بطری...

12:48.490 --> 12:50.660
‫این یه فداکاری ضروریه.

12:51.170 --> 12:54.410
‫حکومت کردن همیشه نیازمند فداکاریه.

12:55.280 --> 12:58.330
‫حالا بنوشش.

13:01.100 --> 13:02.470
‫همه همینن؟

13:02.470 --> 13:03.870
‫این کافی نیست.

13:03.870 --> 13:05.570
‫دشمن پشت دروازه‌هاست!

13:05.570 --> 13:08.050
‫قرار بود یکی دو روز دیگه
‫برسن!

13:08.050 --> 13:10.060
‫لعنت به شاهزاده‌نشین.

13:11.280 --> 13:15.310
‫ظاهراً، افراد کمتری از اونچه انتظار داشتم
‫به دربار وفادارن.

13:17.490 --> 13:21.570
‫اما کسانی که امروز اینجا جمع شدن
‫قهرمانان واقعی هستن.

13:22.070 --> 13:26.230
‫آقایان، تهاجم ناجوانمردانه شاهزاده‌نشین
‫باید متوقف بشه!

13:26.230 --> 13:28.820
‫الان وقتشه که
‫جونمون رو کف دستمون بذاریم!

13:30.990 --> 13:33.580
‫وایکانت بارتفورت، بیا جلو.

13:34.470 --> 13:35.460
‫چی؟

13:35.460 --> 13:36.810
‫بارتفورت؟

13:36.810 --> 13:37.960
‫فکر می‌کردم دستگیر شده.

13:42.830 --> 13:48.100
‫با توجه به تهدیداتی که پادشاهی باهاش روبه‌روئه،
‫تو رو به عنوان فرمانده کل قوا منصوب می‌کنم.

13:49.750 --> 13:50.980
‫چی؟

13:51.390 --> 13:54.220
‫بعضی‌ها میگن تو خیلی جوونی.

13:54.220 --> 13:57.510
‫بعضی‌ها به خاطر بی‌تجربگیت بهت اعتماد نمی‌کنن.

13:59.110 --> 14:03.990
‫اما تو تنها کسی هستی که قدرت اینو داری
‫که ما رو از این وضعیت نجات بدی.

14:04.990 --> 14:09.240
‫وایکانت بارتفورت،
‫می‌تونی تو این نبرد پیروز بشی؟

14:09.800 --> 14:14.370
‫خیلی دراماتیک بیانش کرد،
‫اما ازش بدم نمیاد.

14:16.770 --> 14:18.990
‫اگر این خواسته شماست، اعلی‌حضرت.

14:20.250 --> 14:22.250
‫داره بهم فرصت خودنمایی میده.

14:22.250 --> 14:23.660
‫حداقل درست‌وحسابی حرف می‌زنه.

14:23.660 --> 14:25.290
‫قبلاً این دیالوگ رو شنیده بودم.

14:25.290 --> 14:27.010
‫بهش نمره هفت از ده میدم.

14:27.950 --> 14:29.630
‫خفه شید! این خجالت‌آوره!

14:30.080 --> 14:33.510
‫صبر کن، اعلی‌حضرت عصبانیه؟ چرا؟

14:35.360 --> 14:39.270
‫چرا صورت ملکه میلن سرخ شده؟

14:39.590 --> 14:43.520
‫من بدین‌وسیله وایکانت بارتفورت رو
‫به عنوان فرمانده کل قوا منصوب می‌کنم!

14:44.030 --> 14:46.280
‫ما به نبرد علیه شاهزاده‌نشین
‫پایان می‌دیم!

14:46.770 --> 14:48.100
‫صبر کنید!

14:49.660 --> 14:54.370
‫اعلی‌حضرت، شما نباید
‫به این تازه‌به‌دوران‌رسیده اعتماد کنید.

14:54.720 --> 14:58.120
‫اون متهم به خیانته.

15:00.250 --> 15:03.750
‫مارکیز فرامپتون،
‫بیشتر از این خودت رو بی‌آبرو نکن.

15:04.130 --> 15:07.130
‫شماها بودید که این جرم رو براش پاپوش دوختید.

15:07.530 --> 15:12.760
‫چی؟ به هیچکس اجازه نمیدم بهم تهمت بزنه،
‫حتی به ملکه.

15:12.760 --> 15:17.030
‫ما باید برای مبارزه
‫با هم متحد بشیم—

15:20.950 --> 15:24.900
‫دهن کثیفت رو ببند، آشغال.

15:24.900 --> 15:26.320
‫بچه پررو.

15:27.080 --> 15:30.900
‫نگهبان‌ها، دارید چیکار می‌کنید؟
‫این مرد رو دستگیر کنید!

15:31.780 --> 15:35.490
‫ایـ... این چیه؟
‫فکر کردید دارید چیکار می‌کنید؟

15:35.490 --> 15:37.950
‫من اون خائنی نیستم که قراره دستگیر بشه

15:37.950 --> 15:42.750
‫به خاطر تبانی با شاهزاده‌نشین
‫و به خطر انداختن پادشاهی.

15:42.750 --> 15:44.130
‫تویی.

15:44.130 --> 15:47.500
‫این مزخرفه! چرا من؟

15:47.820 --> 15:49.630
‫چه مدرکی داری؟

15:51.050 --> 15:52.510
‫ناامیدم کردی.

15:52.510 --> 15:58.640
‫من آدم خوبی‌ام، برای همین حاضر بودم اگه
‫تو جنگ به ما ملحق بشی، ببخشمت.

15:58.640 --> 16:00.930
‫دشمن زیاد داری.

16:00.930 --> 16:03.650
‫از این اشراف‌زاده‌های احمق
‫چیزهای زیادی فهمیدم.

16:04.040 --> 16:06.270
‫از جمله اونایی که با تو در ارتباطن.

16:07.930 --> 16:09.690
‫اون پشت پرده یه کارایی کرده.

16:09.690 --> 16:11.400
‫در ازای نجات دادن تو...

16:11.400 --> 16:16.910
‫چند نفر گفتن زیردست تو بهشون دستور داده
‫به شاهزاده‌نشین کمک کنن.

16:16.910 --> 16:18.700
‫مارکیز فرامپتون این کار رو کرده؟

16:18.700 --> 16:20.120
‫حتماً اشتباهی شده.

16:20.120 --> 16:22.410
‫زیردست من بهشون دستور داده؟

16:23.120 --> 16:26.170
‫داری درباره «دیل» حرف می‌زنی؟

16:26.650 --> 16:27.330
‫چی؟

16:27.920 --> 16:29.420
‫ببخشید، قربان!

16:29.810 --> 16:32.180
‫چی شده؟ اتفاقی افتاده؟

16:33.130 --> 16:35.430
‫بارون دیل خودکشی کرد.

16:35.430 --> 16:36.230
‫چی؟!

16:38.030 --> 16:40.060
‫طبق یادداشتی که از خودش به جا گذاشته،

16:40.730 --> 16:45.270
‫می‌خواسته بابت استفاده از اسم مارکیز
‫فرامپتون برای خیانت به پادشاهی، تاوان پس بده.

16:45.270 --> 16:50.070
‫باورم نمیشه.
‫اصلاً نمی‌دونستم چنین کاری کرده.

16:50.300 --> 16:53.950
‫داره سعی می‌کنه همه کاسه‌کوزه‌ها رو
‫سر زیردستش بشکنه.

16:54.500 --> 16:59.700
‫اعلی‌حضرت، من بابت خیانت
‫زیردستم عمیقاً عذرخواهی می‌کنم،

16:59.700 --> 17:03.460
‫اما من هیچی در موردش نمی‌دونستم.

17:04.650 --> 17:10.010
‫خواهش می‌کنم، باید باور کنید
‫که من به شما وفادارم!

17:10.460 --> 17:12.830
‫عجب بازیگری هستی.

17:16.370 --> 17:17.640
‫بانو هرتورد؟

17:17.640 --> 17:18.480
‫چی؟

17:18.480 --> 17:19.480
‫اون از شاهزاده‌نشینه.

17:19.480 --> 17:21.140
‫شاهدخت کشور دشمن.

17:21.140 --> 17:25.350
‫آوردمش چون حرفی برای گفتن داشت.

17:25.350 --> 17:29.630
‫من همه چیز رو درباره نامه‌نگاری‌های تو
‫با شاهزاده‌نشین بهشون گفتم،

17:29.970 --> 17:37.280
‫از جمله توافقت برای واگذاری قلمرو به اونا
‫در ازای صلح و حفظ مقامت.

17:37.600 --> 17:40.280
‫تـ... توئه الف‌بچه.

17:40.520 --> 17:46.790
‫حذف کردن مارکیز تو این موقعیت، نیروهای
‫پادشاهی رو به شدت کاهش میده.

17:48.860 --> 17:51.920
‫اصلاً از همون اول هم
‫این توافق خیلی سست بود.

17:51.920 --> 17:55.420
‫شاهزاده‌نشین خودش به‌تنهایی
‫پادشاهی رو شکست میده.

17:55.420 --> 17:59.550
‫چرا خودت مقام صدراعظمی رو
‫تصاحب نکردی؟

17:59.550 --> 18:01.300
‫عوضی!

18:02.960 --> 18:07.670
‫به‌هرحال، این غده سرطانی
‫از قصر کنده شد.

18:07.670 --> 18:10.190
‫وینس، ای حروم‌زاده.

18:10.620 --> 18:12.330
‫کارت عالی بود، پدر.

18:12.650 --> 18:16.250
‫این کار خاندان ردگریو رو دوباره
‫به بزرگترین جناح تبدیل می‌کنه.

18:16.690 --> 18:18.320
‫علیاحضرت رو به اتاق دیگه‌ای ببرید.

18:18.600 --> 18:22.120
‫نه، صبر کنید! من همه این کارا رو برای پادشاهی کردم!

18:22.120 --> 18:25.750
‫برای حفظ پادشاهی ضروری بود!

18:25.750 --> 18:29.460
‫و در نهایت، شاهزاده‌نشین
‫بهت خیانت کرد،

18:29.460 --> 18:32.000
‫و پادشاهی در آستانه
‫نابودی قرار گرفت.

18:32.220 --> 18:37.090
‫ساکت! فکر کردی کی تا الان
‫این کشور رو سر پا نگه داشته؟

18:37.090 --> 18:42.760
‫متأسفانه، انتخاب اشتباهی کردی، پیرمرد.

18:43.370 --> 18:44.970
‫بچه پررو!

18:45.470 --> 18:48.910
‫تو اصلاً نمی‌دونی من چه کارایی
‫برای این کشور کردم!

18:48.910 --> 18:53.110
‫من حاضر نیستم توسط پسربچه‌ای که حتی سیاست رو
‫نمی‌فهمه محکوم بشم!

18:53.660 --> 18:54.610
‫محکوم؟

18:55.130 --> 18:59.900
‫انگار گیج شدی. من تأییدت می‌کنم.

19:00.210 --> 19:03.400
‫تو تا الان حامی
‫پادشاهی بودی، درسته؟

19:03.400 --> 19:08.000
‫کارت خوب بود. بهت احترام می‌ذارم. تو بهترینی.

19:08.970 --> 19:10.060
‫اما...

19:10.730 --> 19:13.750
‫باید مسئولیت
‫شکست‌هات رو بپذیری.

19:14.080 --> 19:16.630
‫مـ... من یک مارکیزم!

19:16.920 --> 19:19.720
‫پس دلیل محکم‌تری داری
‫که مسئولیت رو به عهده بگیری

19:19.720 --> 19:21.890
‫به خاطر اینکه پادشاهی رو به خطر انداختی.

19:23.900 --> 19:27.130
‫تو سعی کردی با اتهامات دروغین
‫از شر من خلاص بشی.

19:27.850 --> 19:31.570
‫از شر خیلی‌های دیگه هم
‫همین‌طوری خلاص شدی، مگه نه؟

19:31.980 --> 19:34.150
‫برای چند نفر پاپوش دوختی؟

19:34.370 --> 19:36.100
‫خـ... خب که چی؟

19:36.100 --> 19:37.770
‫اونا فداکاری‌های ضروری بودن.

19:37.770 --> 19:40.320
‫حکومت کردن همیشه به فداکاری نیاز داره!

19:40.320 --> 19:44.510
‫دقیقاً. من با این حرف موافقم.

19:44.510 --> 19:46.660
‫این برای کشوره. چاره‌ای نیست.

19:46.660 --> 19:48.360
‫اونا فداکاری‌های ضروری‌ان.

19:48.360 --> 19:51.040
‫حکومت کردن همیشه به فداکاری نیاز داره!

19:51.400 --> 19:54.920
‫پس درک می‌کنی، مگه نه؟

19:54.920 --> 19:56.760
‫ای حروم‌زاده!

19:57.390 --> 20:01.550
‫تو هیچ‌کسی نیستی. دیگه حالم ازت به هم می‌خوره، بازنده.

20:03.430 --> 20:06.600
‫شما بازنده‌هایی هستید که می‌تونیم از شرتون خلاص بشیم.

20:06.600 --> 20:09.810
‫پس با متانت
‫سرنوشتت رو می‌پذیری، درسته؟

20:09.810 --> 20:12.060
‫شکایتی که نداری، نه؟

20:12.060 --> 20:14.440
‫منظورم اینه که، تو خودت
‫همیشه همین کارو می‌کردی، مگه نه؟

20:15.620 --> 20:20.690
‫به خاطر کشور،
‫این بار خودت قربانی شو!

20:26.250 --> 20:28.830
‫به خاطر اینکه با من در افتادی
‫می‌بخشمت،

20:29.740 --> 20:32.080
‫اما برای بقیه جرم‌هات
‫باید تاوان پس بدی.

20:32.490 --> 20:33.750
‫ببریتش.

20:35.860 --> 20:37.710
‫ولم کنید! این چه وضعشه!

20:37.710 --> 20:39.710
‫فکر کردید من کی‌ام؟!

20:40.530 --> 20:44.720
‫خب، چند تا چیز هست
‫که باید روشنشون کنم.

20:46.840 --> 20:50.260
‫اول اینکه، من از شماها متنفرم.

20:50.720 --> 20:52.230
‫از این کشور هم بدم میاد.

20:54.010 --> 20:55.100
‫چرا؟

20:55.330 --> 20:59.610
‫چون به خاطر شما احمق‌های بی‌عرضه
‫مجبورم کار کنم.

21:00.070 --> 21:01.990
‫خودتونو جمع‌وجور کنید.

21:03.620 --> 21:07.240
‫دوم اینکه، من به شماها اعتمادی ندارم.

21:07.850 --> 21:10.990
‫می‌دونم که شما هم به من اعتماد ندارید.

21:12.490 --> 21:16.630
‫سوم اینکه، هر کسی هر وقت بخواد می‌تونه جامو بگیره.

21:17.300 --> 21:21.610
‫اگه کسی فکر می‌کنه می‌تونه از این
‫وضعیت عبور کنه و ما رو به پیروزی برسونه،

21:21.610 --> 21:22.640
‫بیاد جلو!

21:24.390 --> 21:26.260
‫مورد آخر خیلی ساده‌ست.

21:27.050 --> 21:29.910
‫اگه ازم اطاعت نمی‌کنید، از اینجا گمشید بیرون.

21:31.950 --> 21:33.350
‫از من سؤال نپرسید.

21:33.630 --> 21:35.310
‫روی حرف من حرف نزنید.

21:35.690 --> 21:40.690
‫تنها کاری که اجازه دارید انجام بدید
‫اینه‌ که از دستوراتم پیروی کنید!

21:47.050 --> 21:49.700
‫برام بجنگید و بمیرید.

21:50.490 --> 21:52.960
‫من این کشور رو نجات میدم.

21:52.980 --> 22:02.980
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:26.300 --> 23:27.960
‫سنجشِ عشق؟

23:27.960 --> 23:29.920
‫مبارزان یکی پس از دیگری
‫قهرمانانه می‌میرند!

23:29.920 --> 23:32.260
‫اتفاقات غیرمنتظره
‫باعث میشه لئون فریاد بکشه!

23:32.260 --> 23:35.600
‫قسمت بعد، «عشق رو نمی‌شه اندازه گرفت!»

23:35.600 --> 23:36.810
‫ایـ... این چیه؟

23:36.810 --> 23:39.290
‫آیا عشق تو واقعیه؟
