WEBVTT

00:06.270 --> 00:08.610
ظاهراً پایتخت از چیزی که فکر می‌کردیم دور تره، مگه نه؟

00:10.860 --> 00:12.590
حال شاهدخت‌ساما چطوره؟

00:12.590 --> 00:16.490
به‌شدت تحلیل رفتن، طوری که
.حتی دیگه نمی‌تونن روی پاهاشون وایسن

00:17.350 --> 00:21.010
...خب، همین که زنده مونده بسی جای تعجبه

00:22.430 --> 00:26.170
.هرچی نباشه گرفته اون محافظ‌های غول‌تشن رو واسه‌مون احضار کرده

00:27.130 --> 00:28.380
.به هنگ مرزی رسیدیم

00:28.380 --> 00:30.000
.فوراً تار و مارشون کنین

00:32.630 --> 00:35.300
!همگی دور بزنید... عقب‌نشینی کنین

00:35.300 --> 00:37.800
...و-ولی، اگه ما فرار کنیم که

00:37.800 --> 00:41.060
یادت رفته حکومت تا حالا چه ظلم‌هایی بهمون کرده؟

00:41.300 --> 00:44.060
!ما هیچ تعهدی واسۀ مبارزه باهاشون نداریم! می‌زنیم به چاک

00:45.430 --> 00:46.710
!عقب نشینی کنین

00:47.030 --> 00:48.810
!هوی! پس ما چی؟

00:48.810 --> 00:49.640
!وایسین

00:49.640 --> 00:50.860
!نرید

00:53.420 --> 00:54.950
واقعاً داری می‌گی این‌ها رو؟

00:55.270 --> 01:00.230
حقیقتاً دیگه حتی منم همچین حس خوبی ندارم از اینکه
.بخوام همینجوری مردم رو به حال خودشون ول کنم تا بمیرن

01:00.710 --> 01:04.560
.حالا که مشخصه قراره کُلی آدم این وسط بمیرن، نمی‌تونن یه گوشه وایسم و بِر و بِر نگاه کنم

01:05.640 --> 01:10.460
.درضمن، هر پسری دلش می‌خواد یه‌بار توی زندگیش این قضیه رو تجربه کنه

01:10.900 --> 01:13.050
.فرماندۀ کُل بودن رو می‌گم

01:13.070 --> 01:23.070
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:46.020 --> 02:50.020
!من می‌زنم به‌چاک ،نخواستین،خواستین ،خواستین

02:46.960 --> 02:49.270
می‌خوای فرماندۀ کُل بشی، ها؟

02:49.900 --> 02:53.810
.راست‌اش رو بخوای، تجربه و مقبولیت کافی واسه‌اش رو نداری

02:53.810 --> 02:56.650
.اگه بخوام تو رو پیشنهاد کنم عقلانیت‌اَم زیر سوأل می‌ره

02:57.170 --> 02:59.250
.خواستین، خواستین، نخواستین من می‌زنم به‌چاک

02:59.690 --> 03:02.030
مگه کسی بهتر از من توی دستُ بالتون دارین اصلاً؟

03:02.480 --> 03:06.160
.با وضعیت فعلی، شما حتی نزدیک نیروهاشون هم نمی‌تونین بشین

03:06.390 --> 03:07.990
.درجا تار و مار می‌شین

03:08.540 --> 03:12.790
.واسۀ‌ خلاصی از یه‌همچین وضعیتی، به کشتی سلطنتی نیازه

03:13.580 --> 03:16.670
!تـ-تو چطوری از کشتی سلطنتی خبر داری؟

03:17.940 --> 03:20.030
...اون فاکتور اصلی تأسیس پادشاهیه و

03:20.030 --> 03:23.320
یه‌جورایی برگ برنده‌اش هم محسوب می‌شه، غیر از اینه؟...

03:23.320 --> 03:27.810
.ا-اون کشتی به این سادگی‌ها راه نمیوفته؛ اون یه آیتم گمشده‌ست

03:28.930 --> 03:31.170
.بهش نیاز دارم. بهم قرض‌اش بدین لطفاً

03:34.060 --> 03:35.420
.از جاش تکون نمی‌خوره

03:36.440 --> 03:39.440
.نه من نه عالیجناب هم نتونستیم راه‌اش بندازیم

03:40.310 --> 03:42.700
.واسۀ راه انداختن‌اش از عالیجناب‌یولیوس و ماریه استفاده می‌کنم

03:43.190 --> 03:45.150
.اون چهارتای دیگه رو هم بیارین پیشم لطفاً

03:45.150 --> 03:48.550
.ولی اون دختر، الآن توی لیست اعدامی‌هاست

03:48.550 --> 03:53.460
.پس قبل از اعدام‌شدن‌اش بذارین کشتی سلطنتی رو راه بندازن

03:54.230 --> 03:56.650
.تا وقتی که لیویا سوار اون کشتی نباشه شانسی واسۀ بردن نداریم

03:57.430 --> 04:00.710
یعنی واقعاً می‌تونی شکست‌شون بدی؟

04:00.940 --> 04:08.190
.شکست‌شون می‌دم. واسۀ همینم به کشتی سلطنتی و فرماندۀ کُل بودن، نیاز دارم

04:08.190 --> 04:11.900
.قطعاً مارکیز فرامپتون باهاش مخالفت می‌کنه

04:11.900 --> 04:15.850
.جناح اون بزرگ‌ترین جناح درباره. ما متحدهای کمی داریم

04:16.230 --> 04:18.980
.ولی بازم، فکر نکنم چاره‌ای غیر از این داشته باشیم

04:20.740 --> 04:22.010
.خیله‌خُب

04:22.400 --> 04:25.360
ولی قول بده صحیح و سالم برگردی، باشه؟

04:25.700 --> 04:27.870
.بله، به‌روی چشم

04:28.870 --> 04:32.920
...و-واقعاً که... می‌دونم همه‌اَش تقصیر خودمونه‌ها، ولی

04:32.920 --> 04:36.630
.کاش بقیۀ شوالیه‌ها هم وفاداری‌ـه تو رو داشتن...

04:36.980 --> 04:38.440
تقصیر خودتونه؟

04:40.700 --> 04:42.260
منظورتون چیه؟

04:43.630 --> 04:45.530
،سختی زیادی رو به مردهای کشور تحمیل کردیم

04:45.970 --> 04:49.890
.مخصوصاً مردهایی که توی هنگ مرزی بودن و اینم نتیجه‌شه که می‌بینی

04:52.860 --> 04:54.390
...خیله‌خُب اصلاً

04:54.990 --> 04:57.910
.بهت همه‌چیز رو می‌گم

05:02.150 --> 05:07.270
متوجهم یارهای زیادی ندارم و اونایی که
.هستن هم کار خاصی ازشون توی میدون جنگ بر نمیاد

05:07.780 --> 05:09.780
باغچۀ پسران

05:08.170 --> 05:09.410
.ولی اِشکال نداره

05:10.000 --> 05:13.850
.من اون «قدرت دوستی» معروف رو دارم

05:14.860 --> 05:16.110
.معلومه که نمیایم

05:16.110 --> 05:19.670
.ما چون از جنگ می‌ترسیدیم اومدیم اینجا قایم شدیم جانم

05:19.950 --> 05:22.560
.اکثر اشراف و شوالیه‌ها هم دارم فلنگ رو می‌بندن

05:22.560 --> 05:25.050
کدوم خری واسۀ این پادشاهی داغون می‌جنگه آخه؟

05:25.050 --> 05:26.470
.همینُ بگو والا

05:26.470 --> 05:29.110
اصلاً دانش‌آموز جماعت رو چه به جنگیدن؟

05:29.110 --> 05:31.930
.کاش مامانم زودتر بیاد دنبالم

05:32.560 --> 05:36.350
!حیفه‌نون‌ها
!پس اون غرور اشرافی‌تون کجاست؟

05:36.350 --> 05:38.290
.توهم بیخیال‌اش شو بابا

05:38.290 --> 05:41.980
مگه همین تازگی الکی دستگیرت نکرده بودن اصلاً؟
.نیاز نیست اِنقدر خودتُ واسه‌شون به آب‌ و آتیش بزنی بابا

05:41.980 --> 05:45.150
اگه پادشاهای شکست بخوره، فقط کافیه بریم زیر پرچم اِمپراطوری دیگه، غیر از اینه؟

05:45.150 --> 05:46.540
.آره والا

05:46.540 --> 05:49.730
.شنیدم توی اِمپراطوری مردها قدرت بیشتری دارن تازه

05:49.730 --> 05:52.670
.خدایی؟ پس درود بر شرف‌شون، اِنرژیم بره طرف‌شون

05:53.790 --> 05:55.120
!اینُ داشته باشین

05:57.470 --> 06:00.040
سند خرید کشتیه؟

06:00.040 --> 06:01.750
خب الآن چی‌کارش کنیم؟

06:02.010 --> 06:05.400
شما الدنگ‌ها از من کِشتی خریدین، مگه نه؟

06:05.400 --> 06:07.340
یادتونه دیگه، مگه نه؟

06:07.770 --> 06:13.220
در جریانید که اون کشتی‌ها فقط توی تأسیسات خانوادۀ من
قابل تعمیر و نگه‌داری‌ هستن دیگه، مگه نه؟

06:13.220 --> 06:15.100
بدون اونا دهنتون آسفالته، مگه نه؟

06:15.330 --> 06:17.800
یعنی می‌خواین بیخیال کِشتی‌ای که
با این همه بدبختی بدست آوردین بشین؟

06:17.800 --> 06:20.670
.روی زن پیدا کردنتون هم حـــســــابــــی تأثیر می‌ذاره‌ها

06:20.670 --> 06:21.360
__چـــ

06:21.360 --> 06:25.050
.ضمناً که، من دارم می‌رم با اِمپراطوری دست به یقه شم

06:25.410 --> 06:27.940
،واقعاً فکر کردین بعد از اینکه اون‌همه کشتی تا دندون مسلح از من خریدین

06:27.940 --> 06:31.240
اِمپراطوری الکی همینطوری می‌ذاره تسلیم‌اش بشین؟

06:32.490 --> 06:37.290
.اگه خدای نکرده یه وقت حاجی‌تون ببازه، اونا شماها رو هم به چشم هم قطار من می‌بینن

06:37.290 --> 06:39.970
اِمپراطوری پُر از افرادی‌ـه که
.خوش ندارن ریخت مردم پادشاهی رو هم ببینن

06:39.970 --> 06:43.410
.همچین بعید نیست کارتون به بردگی یا مرگ بکشه اصلاً

06:45.060 --> 06:48.630
.ولی غمتون نباشه. من حتماً شکست‌شون می‌دم

06:49.410 --> 06:50.880
!بهم باور داشته باشین

06:53.500 --> 06:56.950
!اَهههه، از دست تو! جنابعالی همیشه کارتو با عوضی‌بازی پیش می‌بری

06:56.950 --> 06:58.980
!شوالیۀ خبیث

06:59.540 --> 07:00.770
تعریف کردی ازم؟

07:01.030 --> 07:02.570
نظاره کردی، اِمپراطوری؟

07:01.740 --> 07:03.040
!خارشو

07:03.040 --> 07:05.530
!«به این می‌گن، «قدرت دوستی

07:03.360 --> 07:04.830
!از اوّل‌اش می‌دونستم این قراردادها بو دارن

07:04.830 --> 07:05.530
!خیلی بی‌شرفی

07:05.530 --> 07:06.780
!شیطان‌رجیم

07:08.960 --> 07:10.400
لِئون سان؟

07:10.760 --> 07:14.770
.تا حالا نشنیده بودم یه دانش‌آموز فرماندهی کُل رو دست بگیره

07:14.770 --> 07:18.410
.با اینحال بازم ارباب می‌خوان این سِمَت رو به‌عهده بگیرن

07:19.070 --> 07:24.640
،کُل نیروهایی که جمع‌آوری‌شون قطعیه
.شامل 20تا کشتی جنگی می‌شه که پارتنر هم جزوشونه

07:24.640 --> 07:27.030
.وضعیت نیرو های پادشاهی معلوم نیست

07:27.030 --> 07:29.880
نیروهای معبد هم بعد از شکستی که
.خوردن حسابی از پا افتادن

07:29.880 --> 07:31.460
.نمی‌شه زیاد روشون حساب کرد

07:31.460 --> 07:34.180
از اشراف محلی نمی‌شه کمک گرفت؟

07:34.510 --> 07:37.440
.اونا همین الانشم حسابی درگیرن

07:38.100 --> 07:43.820
به‌علاوه که، تا الآن هم خیلی‌هاشون بخاطر
.وفاداری کمی که به سلطنت دارن، از قبل تسلیم شدن

07:43.820 --> 07:45.310
چـ-چرا آخه؟

07:45.760 --> 07:51.470
.چون تنها چیزی که تا حالا اونا رو زیر پرچم پادشاهی نگه داشته بود، سلطۀ نظامی بوده

07:52.380 --> 07:55.200
...خیلی دوست داشتم از پدرم کمک بخوام، ولی

07:55.200 --> 07:59.950
،بخاطر لکه‌دار کردن نام خاندان‌مون
.بعید نیست که یهو بگیره کلاً عاق‌اَم کنه

07:59.950 --> 08:05.210
!دختر یه دوک کنار یه رعیت سر خم کرده
!خجالت آوره

08:05.210 --> 08:08.090
.رِد گریوها چقدر خار شدن

08:08.570 --> 08:12.740
من به‌نوبۀ خودم یه‌راهی پیدا می‌کنم تا
.بتونم به لیون کمک کنم

08:13.070 --> 08:14.470
مطمئنی؟

08:14.820 --> 08:17.720
.آره، من به لیون اعتماد دارم

08:19.110 --> 08:21.600
.آنجه همیشه در حال پیش رفتن‌ـه

08:23.130 --> 08:24.730
...از اون طرف، من

08:26.020 --> 08:29.150
چه کاری از دست من برمیاد؟

08:31.900 --> 08:34.300
!تو رو خدا! منم با خودت ببر

08:34.300 --> 08:37.120
خفه‌شو! یادت رفته چقدر مثل از خود راضی‌ها باهام رفتار می‌کردی؟

08:37.120 --> 08:38.990
!زود باش بذار سوار کشتی بشم

08:39.210 --> 08:40.970
!اِمپراطوری دَم گوش‌مونه

08:40.970 --> 08:42.250
!بذار منم سوار بشم

08:42.250 --> 08:44.120
!نمی‌خوام بمیرم

08:44.440 --> 08:47.240
!اول بچه‌ها می‌رن! زود باشین

08:47.780 --> 08:48.660
!بابا

08:49.930 --> 08:50.750
!لیون

08:51.180 --> 08:53.070
تو، حالت خوبه؟

08:53.070 --> 08:55.860
.آره، چون نگرانتون بودم، برگشتم

08:55.860 --> 08:57.890
.و یه کاری هم با بابا داشتم

08:58.400 --> 09:01.640
!تو مگه دستگیر نشده بودی؟
از زندان فرار کردی؟

09:01.880 --> 09:04.980
.نه بابا؛ خیلی وقته تبرعه شدم

09:04.980 --> 09:06.650
.فقط برام پاپوش درست کرده بودن

09:08.290 --> 09:10.410
.مدارک‌اش هم موجوده

09:10.830 --> 09:13.110
،اشراف‌زاده‌هایی که می‌خواستن مَخ‌ام رو بزنن

09:13.110 --> 09:15.920
.موقع انجام معامله کُلی حرف‌های جالب تحویلم دادن

09:17.210 --> 09:20.410
.یعنی چی لیون؟ قشنگ توضیح بده بفهمیم چی می‌گی

09:20.410 --> 09:22.410
.نیاز نیست. اونُ خودم حل‌اش می‌کنم

09:22.410 --> 09:25.570
.یه اشتباه کافی بود تا اعدام بشی‌ها

09:32.110 --> 09:35.090
آهای! داری با میاولر من چی‌کار می‌کنی؟

09:36.730 --> 09:39.260
.این همون آشغالیه که پسرم رو فروخته

09:40.410 --> 09:42.020
.عمراً بذارم قسر در بری

09:42.370 --> 09:44.410
فـ-فروختدش؟

09:45.390 --> 09:47.850
بالکاس! داری چی‌کار می‌کنی؟

09:48.330 --> 09:50.990
!زود باش بذار سوار کشتی‌ات بشیم

09:50.990 --> 09:53.980
!باید بریم طلب‌هامونُ هم از پایتخت وصول کنیم

09:55.850 --> 09:57.240
آماده‌ای؟

09:57.240 --> 09:58.990
...صبر کن! بذار حرف بزنم

09:58.990 --> 10:00.160
!ببر صداتو

10:11.080 --> 10:13.390
.هرچه کنی به خود کنی

10:13.390 --> 10:16.600
!هرکی بخواد به عزیزانم آسیب بزنه، تاوان‌اش رو پس می‌ده

10:18.840 --> 10:19.880
...بابا

10:23.600 --> 10:25.350
.روتارت، این اولین نبردته

10:26.700 --> 10:31.320
.جنابعالی به‌عنوان پسر بزرگ زولا، حسابی توی ناز و نعمت بزرگ شدی

10:31.830 --> 10:34.520
.ولی، دوران خوش‌خوشون‌ات دیگه تمومه

10:34.980 --> 10:37.510
!تو هم باید از کسایی که واسه‌ات مهم‌ان محافظت کنی

10:38.290 --> 10:39.530
!نـ-نمی‌خوام

10:39.530 --> 10:43.410
!به من اَمر و نهی نکن، نجیب‌زادۀ دوهزاری وحشی

10:43.410 --> 10:45.910
راست می‌گه! فکر کردی داری به کی اَمر و نهی می‌کنی؟

10:45.910 --> 10:49.210
فکر کردی به‌لطف کی بوده که
تا حالا تونستی زنده بمونی؟

10:49.570 --> 10:51.510
.روتارت رو تحویل‌اَم بده

10:51.510 --> 10:54.450
به عنوان پسر ارشد بارتفورت
.به میدون نبرد می‌فرستم‌اش

10:56.930 --> 10:59.550
با خودت چی خیال کردی؟

10:59.550 --> 11:02.220
!روتارت پسر مردیه که من عاشق‌اش بودم

11:02.220 --> 11:05.590
‫خون تو توی رگ‌های اون جریان نداره!‬

11:05.590 --> 11:06.180
‫چی؟‬

11:07.020 --> 11:07.790
‫جدی؟‬

11:09.650 --> 11:12.730
‫ن-نه، صبر کن! داشتم دروغ می‌گفتم!‬

11:12.730 --> 11:15.230
‫همین‌طور که فکر می‌کردم.‬

11:15.680 --> 11:17.730
‫راستش، خیالم راحت شد.‬

11:18.210 --> 11:20.190
‫اینم از خداحافظی، زولا.‬

11:20.190 --> 11:22.490
‫صبر کن! خواهش می‌کنم!‬

11:23.050 --> 11:25.490
‫ازدواج ما فسخ شد.‬

11:25.490 --> 11:27.330
‫اما... نه... نمی‌تونی...‬

11:26.010 --> 11:27.330
‫ازت می‌خوام همین الان بری.‬

11:27.330 --> 11:31.500
‫خواهش می‌کنم! بذار بیایم توی کشتی‌ت!‬
‫نمی‌خوام بمیرم!‬

11:31.500 --> 11:34.250
‫خواهش می‌کنم!‬

11:34.250 --> 11:36.290
‫لوکسیون، دشمنامون کجا هستن؟‬

11:36.290 --> 11:41.010
‫با سرعتی که دارن، حدوداً تا ۳۰ ساعت دیگه‬
‫به پایتخت می‌رسن.‬

11:41.910 --> 11:43.720
‫بارت‌فورتویسکانت!

11:43.960 --> 11:46.890
‫وزیر برنارد،‬
‫خوشحالم دوباره می‌بینمتون.‬

11:47.690 --> 11:50.230
‫بابت کاری که برای کلاریس کردی ممنونم.‬

11:50.590 --> 11:53.350
‫ملکه مایلن بهم گفت چی شده.‬

11:53.350 --> 11:57.330
‫در مورد نیروهای سلطنتی، تعدادشون کمه.‬

11:57.330 --> 12:00.820
‫فقط حدود ۵۰ تا کشتی‬
‫کاملاً آماده داریم.‬

12:00.820 --> 12:03.110
‫بیشتر از چیزیه که انتظار داشتم.‬

12:03.110 --> 12:07.370
‫با احتساب پارتنر،‬
‫باید بتونم ۲۴ تا کشتی بیارم.‬

12:07.760 --> 12:08.920
‫می‌فهمم.‬

12:12.190 --> 12:14.080
‫دارن نزدیک‌تر می‌شن.‬

12:14.410 --> 12:17.770
‫سِرورم، مطمئنید که می‌تونید پیروز بشید؟‬

12:17.770 --> 12:21.150
‫آره. اگه نمی‌تونستم، بهشون حمله نمی‌کردم.‬

12:21.970 --> 12:26.850
‫البته فقط اگه بتونم کشتی سلطنتی رو‬
‫هدایت کنم و قدرت لیویا رو فعال کنم.‬

12:22.550 --> 12:23.760
‫این قدرت عشقه!‬

12:22.550 --> 12:23.760
‫اولیویا‬

12:28.270 --> 12:30.520
‫تو واقعاً آدم تأثیرگذاری هستی.‬

12:31.020 --> 12:35.450
‫وقتی این نبرد تموم شد،‬
‫با کلاریس ازدواج می‌کنی؟‬

12:36.600 --> 12:38.550
‫باز شروع کردی به شوخی کردن.‬

12:41.480 --> 12:42.840
‫جدی به نظر می‌رسه.‬

12:44.550 --> 12:46.770
‫بذار تا بعد از اینکه‬
‫پیروز شدیم صبر کنیم تا بهش فکر کنیم.‬

12:46.770 --> 12:48.170
‫حق با توئه.‬

12:48.780 --> 12:52.040
‫آه، کسایی که خواسته بودی رسیدن.‬

12:52.350 --> 12:56.960
‫معبد تو هرج‌ومرجِ، واسه همین‬
‫تحت بازداشت قصر بودن.‬

12:56.960 --> 12:58.860
‫بالاخره رسیدن، هان؟‬

13:09.500 --> 13:12.290
‫دیگه اثری از اون رفتار همیشگی‌ت نیست.‬

13:12.290 --> 13:16.300
‫وقتی اعتراف کرد که قدیس نیست،‬
‫همه پشتش رو خالی کردن.‬

13:19.310 --> 13:24.570
‫پیروهاش ولش کردن،‬
‫و معبد هم داره باهاش بدرفتاری می‌کنه.‬

13:24.570 --> 13:26.620
‫واقعاً؟ این یه جورایی خنده‌داره.‬

13:26.620 --> 13:29.450
‫من که اصلاً فکر نمی‌کنم خنده‌دار باشه.‬

13:30.170 --> 13:33.320
‫اربابم اعدام می‌شه؟‬

13:33.660 --> 13:36.710
‫خب، جعل عنوان‬
‫قدیس جرم سنگینیه.‬

13:36.950 --> 13:39.740
‫مجازات رسمی‌ش‬
‫احتمالاً بعداً تعیین می‌شه،‬

13:39.740 --> 13:42.610
‫ولی بعید می‌دونم حتی اگه جنگ رو ببریم،‬
‫بذارن زنده بمونه.‬

13:42.610 --> 13:43.650
‫بارت‌فورت!‬

13:44.380 --> 13:49.010
‫ماری، به حرفش گوش نده.‬
‫ما هوات رو داریم.‬

13:49.010 --> 13:50.850
‫آره! ما پیشتیم!‬

13:49.350 --> 13:50.850
‫آره! حالت خوب می‌شه!‬

13:51.090 --> 13:52.600
‫خفه شید.‬

13:52.600 --> 13:53.810
‫ماری؟‬

13:55.000 --> 13:56.730
‫خفه شید.‬

13:57.080 --> 14:00.480
‫خفه شید، خفه شید، خفه شید، خفه شید!‬

14:01.230 --> 14:03.230
‫کجای کار درسته؟!‬

14:03.230 --> 14:07.490
‫شما احمق‌های ساده‌لوحِ خوش‌بین چه غلطی می‌تونید بکنید؟!‬

14:07.720 --> 14:11.240
‫اوه-اوه. بالاخره‬
‫داره روی واقعی‌ش رو نشون می‌ده.‬

14:11.570 --> 14:13.240
‫همه‌تون بزنید بیرون!‬

14:13.240 --> 14:15.630
‫ازتون متنفرم!‬

14:15.630 --> 14:18.110
‫بانو ماری، لطفاً آروم باشید.‬

14:18.110 --> 14:20.250
‫اونا عمیقاً بهتون اهمیت می‌دن.‬

14:20.250 --> 14:22.890
‫خفه شو! تو هم بزن بیرون!‬

14:22.890 --> 14:24.450
‫ازم دور شید!‬

14:24.450 --> 14:27.380
‫ا-اما تو بهم گفتی دوستت...‬

14:28.010 --> 14:29.890
‫معلومه که داشتم دروغ می‌گفتم!‬

14:31.930 --> 14:33.600
‫حتماً احمقی!‬

14:33.600 --> 14:37.950
‫فقط ازتون استفاده کردم چون فکر می‌کردم‬
‫اون ان‌پی‌سی رو کلافه می‌کنه!‬

14:37.950 --> 14:39.900
‫معلومه که دوست نیستیم!‬

14:40.250 --> 14:41.430
‫بانو ماری...‬

14:45.920 --> 14:51.410
‫تا الان خوب تونستی نقاب بزنی،‬
‫ولی امروز تموم می‌شه.‬

14:51.410 --> 14:54.160
‫نکن! ماری فقط خسته‌ست!‬

14:54.160 --> 14:56.520
‫خفه شو! دخالت نکن!‬

14:56.520 --> 14:58.410
‫تنها کاری که بلدی اینه که شمشیر دستت بگیری!‬

14:59.660 --> 15:02.920
‫و تو، کله‌خر! فقط حرف می‌زنی!‬

15:04.480 --> 15:06.670
‫و اون خودشیفتگی‌ت حالم رو بهم می‌زنه!‬

15:07.920 --> 15:11.430
‫و هیچ‌وقت نمی‌تونم بفهمم‬
‫به چی فکر می‌کنی، عوضیِ چندش!‬

15:15.430 --> 15:16.680
‫ماری...‬

15:16.930 --> 15:20.780
‫تو از همه بزرگ‌تر مشکل‌سازی،‬
‫ولیعهد سابق!‬

15:20.780 --> 15:25.070
‫تنها چیز به درد بخورت‬
‫عنوانت بود که اونم دور انداختی!‬

15:25.070 --> 15:27.820
‫جدی، شماها احمقید؟‬

15:27.820 --> 15:31.820
‫فکر کردید با دور انداختن مقام،‬
‫افتخار و ثروتتون باعث می‌شید ازتون خوشم بیاد؟‬

15:32.070 --> 15:33.870
‫اصلاً منطقی نیست!‬

15:34.740 --> 15:37.040
‫در مورد تو هم همینه،‬
‫بچه پررو و وراج!‬

15:37.040 --> 15:39.090
‫حد خودت رو بدون!‬

15:39.090 --> 15:40.530
‫ارباب...‬

15:41.080 --> 15:44.330
‫همه‌تون باید با من مهربون‌تر باشید!‬

15:44.670 --> 15:47.300
‫فقط باید هر چی می‌گم رو انجام بدید!‬

15:47.300 --> 15:51.090
‫از هر کسی که‬
‫به درد نخوره و ازم نافرمانی کنه متنفرم!‬

15:51.090 --> 15:52.760
‫ازشون متنفرم!‬

15:56.490 --> 15:58.350
‫هی، داری آبروی خودت رو می‌بری.‬

15:58.350 --> 16:00.640
‫خفه شو! از اینجا برو!‬

16:00.640 --> 16:03.850
‫تو دلیل اینی که نمی‌تونم خوشحال باشم!‬

16:04.600 --> 16:10.010
‫پسش بده. خوشحالیم رو بهم پس بده.‬

16:10.440 --> 16:16.250
‫پسش بده. پسش بده. پسش بده.‬

16:24.900 --> 16:25.860
‫لئون!‬

16:25.860 --> 16:26.940
‫آقای لئون!‬

16:28.750 --> 16:31.780
‫خیلی خوشحالم. شنیدیم آزاد شدی.‬

16:38.890 --> 16:41.740
‫چ-چه خبره اینجا؟‬

16:41.740 --> 16:44.400
‫اوه، می‌دونی دیگه...‬

16:46.510 --> 16:47.900
‫ماری!‬

16:52.630 --> 16:54.820
‫فقط خوابیده.‬

16:55.190 --> 16:57.760
‫حتماً تحت فشار زیادی بوده.‬

16:57.760 --> 16:59.660
‫باید باهاش حرف بزنم.‬

17:00.010 --> 17:02.910
‫ببخشید، ولی می‌شه تنهامون بذارید؟‬

17:15.050 --> 17:19.640
‫این ادامه همون‬
‫خوابِ دهکده الف‌هاست؟‬

17:21.620 --> 17:23.440
‫منم یه احمقم.‬

17:23.930 --> 17:27.530
‫باید برمی‌گشتم خونه،‬
‫ولی زیادی لجباز بودم.‬

17:29.450 --> 17:33.970
‫احمق. اگه قرار بود واسش گریه کنی،‬
‫باید پیاده می‌رفتی.‬

17:39.060 --> 17:39.910
‫یالا.‬

17:44.290 --> 17:49.060
‫آه، درسته. آخرش برادرم اومد‬
‫دنبال من.‬

17:51.510 --> 17:55.800
‫باید از همون اول‬
‫این کار رو می‌کردی، عوضی.‬

18:00.070 --> 18:02.390
‫چرا همیشه به من تکیه می‌کنی؟‬

18:03.060 --> 18:08.060
‫درسته. برادرم‬
‫بددهن بود، ولی مهربون هم بود.‬

18:10.890 --> 18:12.070
‫پس...‬

18:14.750 --> 18:16.710
‫چرا باید می‌مرد؟‬

18:27.230 --> 18:32.770
‫آخرش نتونستم ببینمش‬
‫چون رفته بودم خارج.‬

18:34.210 --> 18:36.740
‫مثل همیشه برام غر بزن.‬

18:37.280 --> 18:41.330
‫مثل همیشه نجاتم بده، داداش.‬

18:43.160 --> 18:44.850
‫داداش...‬

18:48.410 --> 18:51.600
‫من رو یاد خواهرم‬
‫تو زندگی قبلی‌م می‌ندازه.‬

18:52.350 --> 18:55.250
‫اونم مدام اذیتم می‌کرد.‬

18:57.040 --> 18:59.790
‫مطمئنی باید بذاری بخوابه؟‬

18:59.790 --> 19:02.640
‫نباید بیدارش کنی‬
‫و ببریش توی کشتی سلطنتی؟‬

19:02.640 --> 19:05.570
‫فکر کردی من کی‌ام؟‬

19:05.570 --> 19:07.750
‫یه آدم بی‌تصمیم و بی‌کفایت.‬

19:07.750 --> 19:10.090
‫این طرز حرف زدن با اربابت نیست!‬

19:14.170 --> 19:15.210
‫بیداری؟‬

19:15.700 --> 19:17.980
‫خب، وقتشه حرف بزنیم.‬

19:18.540 --> 19:21.990
‫عمراً. تا وقتی برادرم نیاد‬
‫هیچ کاری نمی‌کنم.‬

19:21.990 --> 19:26.220
‫برادر داری؟ شرط می‌بندم‬
‫فقط یه عوضیِ به‌دردنخور باشه.‬

19:26.220 --> 19:27.810
‫مسخره‌ش نکن!‬

19:28.190 --> 19:29.270
‫اوه.‬

19:30.100 --> 19:34.150
‫ارباب، این رو فراموش نمی‌کنم.‬

19:34.380 --> 19:36.880
‫بعد از اون فروپاشی روانی،‬
‫داری این‌طور وحشیانه داد و بیداد می‌کنی؟‬

19:36.880 --> 19:38.730
‫تو واقعاً یه عوضی هستی.‬

19:38.730 --> 19:40.770
‫خواهرم از تو بهتره.‬

19:40.770 --> 19:45.560
‫خفه شو! شرط می‌بندم خواهرت‬
‫فقط یه احمقِ دیوونه‌ست!‬

19:48.610 --> 19:52.790
‫آره، شاید یه فوجوشیِ‬
‫دیوونه و خودخواه باشه،‬

19:53.030 --> 19:55.440
‫ولی بازم صد برابر‬
‫از تو بهتره!‬

19:55.440 --> 20:00.630
‫خب، برادر من بددهنه و‬
‫چهره‌ش هم فراموش‌شدنیه،‬

20:00.630 --> 20:04.300
‫ولی صد برابر‬
‫از تو بهتره—نه، بیشتر!‬

20:09.460 --> 20:10.560
‫این مسخره‌ست.‬

20:11.210 --> 20:13.950
‫چرا الان دارم با تو دعوا می‌کنم؟‬

20:14.970 --> 20:17.610
‫اصلاً چرا نمی‌تونستی‬
‫سر جات بشینی؟‬

20:17.610 --> 20:20.220
‫چرا جایگاه شخصیت اصلی رو دزدیدی؟‬

20:20.220 --> 20:21.890
‫باز این حرف؟‬

20:21.890 --> 20:24.800
‫گفتم که، "این کار رو کردم تا بتونم خوشحال باشم."‬

20:24.800 --> 20:26.470
‫احمقی؟‬

20:26.780 --> 20:32.600
‫اگه اون بازی رو تموم کرده باشی، می‌دونی که برای شکست دادن باس نهایی به قدرت اولیویا نیاز داریم.‬

20:32.600 --> 20:34.580
‫م-من هیچی در مورد اون نمی‌دونم!‬

20:35.630 --> 20:37.590
‫بازی رو تموم نکردی؟‬

20:37.590 --> 20:42.350
‫دادم برادرم برام تمومش کرد.‬

20:43.510 --> 20:46.840
‫ولی اون مرد...‬

20:48.940 --> 20:53.860
‫بعداً که اوضاع آروم شد،‬
‫فقط فایل ذخیره‌ش رو چک کردم.‬

20:54.870 --> 20:58.810
‫تنها چیزی که دیدم کات‌سین نهایی بود.‬

21:03.520 --> 21:08.370
‫تونست با اون اطلاعات کم،‬
‫یه حرم‌سرای معکوس بسازه؟‬

21:08.790 --> 21:10.390
‫این واقعاً یه جورایی تحسین‌برانگیزه.‬

21:11.370 --> 21:16.520
‫به هر حال، باورم نمی‌شه برادرت‬
‫حاضر شده اون بازی رو برات تموم کنه.‬

21:16.520 --> 21:19.880
‫اوه، خفه شو. پس خودت چی؟‬

21:19.880 --> 21:23.510
‫خواهرم ازم خواست‬
‫بازی رو براش تموم کنم،‬

21:23.510 --> 21:26.730
‫واسه همین کلش رو بازی کردم.‬
‫طبیعتاً، من...‬

21:31.420 --> 21:35.390
‫بهم گفت وقتی‬
‫خارج از کشور بود تمومش کنم، و...‬

21:46.070 --> 21:50.070
‫داداش!‬

21:47.700 --> 21:51.870
‫خودتی؟!‬

21:51.890 --> 22:01.890
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:26.460 --> 23:28.710
‫شاهزاده‌نشین داره نزدیک می‌شه.‬
‫خائن کیه؟‬

23:28.710 --> 23:30.000
‫من نیستم.‬

23:30.000 --> 23:32.160
‫فقط کسایی که اراده دارن زنده می‌مونن.‬

23:32.160 --> 23:33.640
‫من نیستم، خب؟‬

23:33.640 --> 23:36.190
‫دفعه بعد، "خفه شو، عوضیِ کثیف."‬

23:36.190 --> 23:36.850
‫چطور جرئت می‌کنی؟!‬

23:36.850 --> 23:39.930
‫از دستوراتم اطاعت کن یا شروع کن به دویدن.‬
