WEBVTT

00:01.260 --> 00:04.350
،کَد خدا، از اینکه خشم پادشاه شیاطین

00:04.720 --> 00:08.360
.صرفاً با تخریب خرابه های باستانی فروکش کرده، آسوده خاطر شدن

00:08.630 --> 00:11.390
...کار زیادی از دست ما ساخته نیست که بخوایم واسه‌تون انجام بدیم، ولی

00:11.390 --> 00:15.870
.می‌گن حدأقل واسۀ ابراز تشکر، می‌خوان آیندۀ شما عزیزان رو پیش‌گویی کنن...

00:16.130 --> 00:17.470
پیش‌گویی؟

00:17.470 --> 00:18.740
.دست‌تون درد نکنه

00:19.120 --> 00:22.680
.تف، جای این چیزها کاش گنجینه رو بهم می‌دادن

00:22.680 --> 00:24.410
...این زنیکه

00:24.430 --> 00:34.430
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:55.590 --> 01:59.560
بچه پر رو,  هوی

02:00.990 --> 02:03.310
.از قدیس‌ساما شروع می‌کنن

02:04.460 --> 02:05.830
.بگو بشنویم ببینم

02:05.830 --> 02:08.260
بهترین پیش‌گویی ممکن رو واسه‌ام بکن، باشه؟

02:08.260 --> 02:09.310
.هوی

02:09.530 --> 02:12.950
.شما ظاهراً سرنوشت عجیبی خواهین داشت

02:13.430 --> 02:17.820
،در ضمن، با اینکه از قبل با نیمۀ‌گمشدۀ زندگی‌تون روبرو شدین
.ولی در نهایت فرصت آشنایی بیشتر باهاش رو از دست دادین

02:17.820 --> 02:21.240
هِع؟! کَس دیگه‌ای هم مگه غیر از یولیوس و دوست‌هاش بوده؟

02:23.240 --> 02:25.200
...در جریان جزئیات‌اش نیستم، ولی

02:25.200 --> 02:29.330
ظاهراً قبلاً اتمام‌حجت‌‌هاتون رو با اون فرد کردینُ
.دیگه هیچوقت نمی‌تونین باهم باشین

02:29.330 --> 02:32.710
!چرا آخه؟ خب اگه اینجوری بود، بهتر نبود اصلاً قضیه رو بهم نمی‌گفتین؟

02:33.970 --> 02:36.290
.شما نمی‌تونید از باری که روی دوش‌تونه فرار کنید

02:36.790 --> 02:39.300
.زندگی‌ای که در انتظارتونه، بسی بی رحمانه‌ست

02:39.300 --> 02:45.100
،یا همه‌چیز رو بدست میارین، یا همه‌چیز رو از دست می‌دین
.سوای این دو راه گزینۀ دیگه‌ای ندارین

02:46.220 --> 02:48.680
!خدایی می‌گین اینا رو؟! دیگه دارم می‌ترسم

02:48.680 --> 02:51.190
!از اوّل بگیر! درخواست ویدیو چک دارم

02:51.190 --> 02:52.860
.نفر بعدی، خانوم مو سیاهه

02:52.860 --> 02:55.300
!گوش کردی چی گفتم؟

02:53.680 --> 02:56.410
،زندگی‌ای که در انتظار شماست

02:56.410 --> 02:58.870
.چندان مطلوب نخواهد بود

02:58.870 --> 03:00.450
اِوا، واقعاً؟

03:01.230 --> 03:06.100
،امّا، زمانی که با اون چالش روبرو بشین
.همون زمانی‌ـه که نیمۀ‌گمشده‌تون رو ملاقات خواهید کرد

03:06.100 --> 03:06.540
عه؟

03:06.540 --> 03:08.620
نامردیه! چرا این زنیکه به نیمۀ‌گمشده‌اش می‌رسه؟

03:10.930 --> 03:13.980
،اگه بتونید راهی پیدا کنید تا اون فرد رو همراهی کنید

03:13.980 --> 03:17.000
...مسیر نه‌چندان مطلوب شما، غرق در نور می‌شه و

03:17.000 --> 03:19.510
.به پشتیبان‌ای قابل اتکا دست خواهید یافت...

03:19.510 --> 03:22.720
.و-واقعاً؟ یادم می‌مونه اینا رو

03:22.720 --> 03:24.680
.یه‌ریزه خوشش اومد اِنگار

03:26.950 --> 03:28.900
.بعدی، شما دو نفر هستید

03:28.900 --> 03:30.430
مـ-من؟

03:30.430 --> 03:31.810
منم هستم؟

03:32.200 --> 03:37.980
سرنوشت شما بهم گره خورده و به‌شدت
.از مسیر اصلی خود خارج شده

03:38.660 --> 03:44.070
.در ضمن، کَس دیگه‌ای داره بارهایی که قرار بود شما به‌دوش بکشین رو به دوش می‌کشه

03:44.290 --> 03:48.110
...به‌علاوه، شما از نعمت وجود قهرمانی برخوردارین که

03:48.110 --> 03:49.950
.توان این رو داره تا بر پادشاه‌شیاطین فرمان بده...

03:49.950 --> 03:51.710
قهرمان؟

03:51.710 --> 03:53.070
...اون‌که

03:53.070 --> 03:54.400
...نکنه

03:54.750 --> 03:56.660
!من نیستم بابا

03:56.660 --> 03:59.670
!اگه قهرمانی‌چیزی هست بَدجور خوشحال می‌شم یهو سَر و کله‌اش پیدا بشه
!ولی قطعاً اون، من نیستم

03:59.990 --> 04:02.260
.معلومه که نیستی. اعتماد به نفس تو رو پشکل داشت الان قهوه تُرک بود

04:02.260 --> 04:04.710
.سیاه‌لشکر جماعت دوغ‌شونُ بنوشن بابا

04:07.770 --> 04:11.890
کَد خدا سان، حتما خیلی خسته شدین، نه؟
بهتر نیست برین استراحت کنین؟

04:16.040 --> 04:19.900
.شما به‌نظر فرد بسیار مهربونی هستین

04:19.900 --> 04:21.250
مهربون؟

04:21.250 --> 04:22.410
این مرتیکه؟

04:22.410 --> 04:24.150
مشکلی هست؟

04:24.420 --> 04:31.040
.دِگر باره، برای نجات این روستا، ازتون ممنون‌اَم

04:32.220 --> 04:37.420
.قدرت‌های من، توان پیشگویی آیندۀ شما رو ندارن

04:37.420 --> 04:40.540
...ولی، شما روزی

04:48.420 --> 04:50.250
کَـ-کَد خدا سان؟

04:50.730 --> 04:52.430
.خواب‌شون برد

04:52.730 --> 04:54.670
!وایسا! پاشو جون جدت

04:54.670 --> 04:56.810
!وسط یه‌همچین حرف مهمی یهو نخواب که

04:56.810 --> 04:58.370
!لِئون، تموم‌اش کن

04:58.370 --> 05:01.440
!به بزرگ‌ترت باید احترام بذاری! بچۀ بد

05:01.440 --> 05:05.450
!ولم کنین! نامردیه

05:01.690 --> 05:03.020
.حق‌اش بود

05:03.730 --> 05:05.100
.خخخ

05:05.450 --> 05:08.740
!منم تقاضای ویدیو چــــــــــــک دارم

05:12.240 --> 05:16.310
.لعنتـــی، چقدر رفته روی مُخ‌اَم
.قشنگ خورده توی بُرجک‌اَم

05:16.310 --> 05:18.580
.ارباب، چقدر حال‌بهم‌زن شدین واقعاً

05:18.820 --> 05:20.120
تموم شد؟

05:20.120 --> 05:21.920
.اِنقدر منتظر موندیم زیر پامون علف سبز شد

05:21.920 --> 05:24.090
عه؟ کایل کجاست؟

05:24.090 --> 05:26.290
.زودتر برگشت توی کِشتی

05:26.290 --> 05:28.720
.یه خداحافظی خُشک و خالی هم با مادرش نکرد

05:29.220 --> 05:30.990
.چه بچۀ نچسبی‌ـه واقعاً

05:31.940 --> 05:35.100
می‌گم، الف ناخالص چیه دقیقاً؟

05:37.810 --> 05:41.360
.یومِریا سان، خودشون رو اینطوری صدا کردن

05:41.680 --> 05:43.000
.که‌اینطور

05:44.720 --> 05:49.950
مطلعید که الف‌ها از روی مقدار جادوی افراد اون‌ها رو قضاوت می‌کنن، درسته؟

05:49.950 --> 05:53.830
.بـ-بله، توی یه کتاب خونده بودم‌اش

05:54.670 --> 05:58.990
.معمولاً جادوی هر فرد یه رنگ خاص به خودش می‌گیره

06:00.570 --> 06:05.800
.امّا، هر ازگاهی الف‌هایی با جادوی رنگارنگ به‌دنیا میان

06:06.350 --> 06:08.990
...جادوی اونها قدرتمند و منحصر به‌فرده، اما

06:10.590 --> 06:15.350
.از دید ما اِلف‌ها، شنیع و منزجر کننده به‌نظر میاد...

06:16.410 --> 06:18.770
.پس واسۀ همین بود که اون حرف رو زد

06:19.340 --> 06:25.680
به‌علاوۀ اینا، یومِریا یه بار روستا رو ترک کرده تا
.یه هنر پیشه دوره‌گرد بشه

06:26.240 --> 06:32.030
وقتی که برگشت، بچه‌ای همراه‌اش بوده که
.به‌احتمال زیاد پدرش باید یه انسان بوده باشه

06:32.360 --> 06:36.410
چی‌چی؟ مگه نمی‌گن اِلف‌ها نمی‌تونن با گونه‌ای غیر از گونۀ خودشون زاد و ولد داشته باشن؟

06:36.860 --> 06:42.380
دقیقاً همینطوره. امّا ظاهراً افرادی که
.از جادوی خاص برخوردارن، از استثنائات این قضیه هستن

06:42.380 --> 06:44.260
...پس یعنی کایل‌ کون

06:44.260 --> 06:47.210
نیمه‌الفه؟ پس واقعاً وجود دارن؟

06:47.210 --> 06:51.390
،بله. وجود اونها هم، برای الف‌های دیگه‌ای که جزیره رو برای کار ترک کردن

06:51.390 --> 06:53.220
.به‌شدت دردسرسازه

06:53.850 --> 06:57.470
...یکی از دلایل اصلی‌ای که الف‌ها رو به‌عنوان برده ارزشمند می‌کنه اینه که

06:57.470 --> 07:00.850
.اونا نمی‌تونن از آدم‌ها بچه‌دار بشن...

07:01.210 --> 07:03.480
...ولی اگه قرار باشه این قضیه زیر سوال بره

07:03.910 --> 07:08.820
.چه با یومِریا و چه با کایل توی روستا خیلی بد برخورد می‌شه

07:09.070 --> 07:13.450
دادن دست‌مون؟ اینا که همه‌اش تقصیر اون مردک عوضیه که
.یومِریا سان رو وِل کرده رفته

07:13.760 --> 07:15.650
...فقط چون بچه‌دار شده

07:16.330 --> 07:22.330
.در هرصورت، این قضیه مربوط به خود الف‌ها می‌شه
.مثل یه مسئله درون‌خانوادگی می‌مونه

07:22.330 --> 07:24.920
.مشکلی نیست که شماها بتونین حل‌اش کنین

07:25.140 --> 07:28.550
...ولی، با این وضعیتی که روستا داره که، یومِریا سان

07:39.540 --> 07:42.440
به‌نظرت یکم زیادی توی مسائل خانوادگی ملت دخالت نکردی؟

07:42.690 --> 07:44.940
.بازم دلیل نمی‌شد که بخوام همونجوری ولش کنم

07:45.280 --> 07:47.650
.خوب شد که کَد خدا هم قبول کرد کمک‌مون کنه

07:47.940 --> 07:52.730
اینطوری هر وقت دلت بخواد می‌تونی حسابی بزنی به تیپ و تاپ بساط بردگی الف‌ها، مگه نه؟

07:52.730 --> 07:54.910
.آره، برگ برندۀ خوبی می‌شه

07:55.350 --> 07:57.660
.به‌بهترین شکل ممکن ازش استفاده می‌کنم

07:58.070 --> 07:59.910
...بـ-ببخشید

08:00.390 --> 08:03.170
من از به بعد قراره چه چی‌کار کنم؟

08:03.410 --> 08:06.930
.پدر و مادرم دَر به دَر دنبال یه خدمتکار خوب واسۀ خودشونن

08:06.930 --> 08:08.500
دوست داری واسه‌شون کار کنی؟

08:08.500 --> 08:14.180
...ولی، توی روستا همه‌اش منُ احمق و کودن صدا می‌کردن

08:14.180 --> 08:18.000
.نگران‌اش نباش. حقوق خوبی هم بهت می‌دن

08:18.000 --> 08:19.560
!منظورت از این کار چیه؟

08:20.360 --> 08:21.310
...کایل

08:21.530 --> 08:24.900
!چرا مادرم رو از روستا بیرون آوردی؟ غلط کردی سرخود از این کارها کردی

08:24.900 --> 08:28.260
...کایل، لِئون سان نگرانم بودن و

08:27.400 --> 08:30.150
مگه همیشه همینطوری سرت کلاه نمی‌ذارن؟

08:30.480 --> 08:34.520
تا کِی می‌خوای اینطوری ساده‌لوحانه زندگی کنی؟
مگه اصلاً بخاطر همین نیست که اینجوری به خفت و خاری افتادیم؟

08:35.160 --> 08:36.230
.هوی

08:36.230 --> 08:37.990
این چه طرز رفتاره؟

08:38.830 --> 08:39.870
.لیویا

08:40.090 --> 08:42.540
!تو چی می‌گی؟ سر توی کار خودت باشه

08:42.540 --> 08:46.210
!نخیر! اون چه طرز صحبت کردن با مادر آدمه؟ سریع معذرت بخواه

08:49.040 --> 08:51.290
شماها چی از حال من می‌فهمین؟

08:51.290 --> 08:55.290
.نه می‌دونین چرا برده شدم و نه می‌دونین که توی روستا چطوری باهام رفتار می‌شد

08:55.290 --> 08:56.970
!هیچی نمی‌دونین و فقط زر مفت می‌زنین

09:01.590 --> 09:05.330
.کایل راست می‌گه. همه‌اَش تقصیر منه

09:05.690 --> 09:09.790
.بدرد نخور بودن من باعث سختی کشیدن این بچه شده

09:14.250 --> 09:21.670
...الف‌های ناخالص مثل من، نمی‌تونن مثل بقیه توی روستا کار کنن، ولی

09:23.810 --> 09:24.670
یه گلدون؟

09:25.420 --> 09:29.080
.نگاه کنید لطفاً. این یکی از معدود توانایی‌های منه

09:36.430 --> 09:37.840
.چه جالب‌انگیز

09:37.840 --> 09:41.830
با این همه هنر که از انگشت‌هاش می‌باره بازم روستایی نمی‌خواستن قبول‌اش کنن یعنی؟

09:42.240 --> 09:44.530
.الف‌ها عجب گونۀ خرفتی تشریف دارن

09:44.530 --> 09:46.520
.بنازم سطح بَد دهنی رو

09:46.520 --> 09:49.180
.ا-اصلاً هم جالب نیست

09:49.520 --> 09:51.850
.توانایی‌هام کُلی محدودیت داره

09:52.510 --> 09:56.540
.من چون می‌خواستم دنیای بیرون رو ببینم، زدم به دل جاده

09:56.860 --> 10:01.030
.یکم بعد از اون، عاشق یه اشراف زاده شدم

10:01.500 --> 10:05.130
،ولی، وقتی دید کسی که نمی‌تونست بچه‌دار بشه، بچه‌دار شده

10:05.130 --> 10:08.670
.فکر کرد که با یه اِلف‌دیگه بهش خیانت کردمُ از خونه بیرونم کرد

10:09.110 --> 10:11.690
...برگشتم روستا و کایل رو به‌دنیا آوردم، ولی

10:11.690 --> 10:17.800
،چون رشد این بچه شبیه رشد انسان‌ها بود
.بقیه فهمیدن که اون یه نیمه‌الفه

10:18.280 --> 10:21.400
واسۀ همین فرستادیش بیرون روستا تا به‌عنوان برده کار کنه؟

10:21.400 --> 10:22.720
!هوی، انقدر رُک نباش که

10:23.280 --> 10:26.100
.این چیزی بود که خودش می‌خواست

10:26.630 --> 10:31.840
.با وجود تمام مخالفت‌هام، بدون اینکه چیزی بهم بگه از خونه رفت

10:32.570 --> 10:34.860
.در حالی که پول فروش خودش رو واسه‌ام گذاشته بود

10:37.770 --> 10:41.020
.اینکه ازم بدش بیاد یه‌چیز بدیهی‌ـه

10:41.840 --> 10:43.520
.ولی باور کنین خیلی بچۀ خوبیه

10:44.110 --> 10:46.540
.حتی بعدشم واسه‌ام خرجی می‌فرستاد

10:47.630 --> 10:52.330
...لِئون سان، من بدون‌اینکه چیزی بدونم، اون حرف‌ها رو زدم

10:52.860 --> 10:55.890
.نترس بابا، خودم یه‌کاریش می‌کنم

11:01.110 --> 11:02.530
.هوی، سوسک‌توله

11:03.580 --> 11:05.600
.بنال، جناب عنترالدوله

11:05.600 --> 11:07.670
.اومدم راجب مادرت صحبت کنیم

11:09.040 --> 11:12.150
.خانوادۀ من به یه خدمتکار جدید نیاز داره

11:12.630 --> 11:14.940
.تضمین می‌کنم بتونه زندگی راحتی داشته باشه

11:15.220 --> 11:17.440
شرط می‌بندم می‌خوای رو مادرم یه حرکتی بزنی، مگه نه؟

11:17.800 --> 11:20.450
.نه به تو و نه به خانواده‌ات اعتماد ندارم

11:21.000 --> 11:25.330
،من که هزار سال یه‌بار یه‌سر به خونه می‌زنم
.بابامم حسابی مادرم رو دوست داره

11:25.640 --> 11:30.370
.به هیچ خدمتکاری دست‌درازی نمی‌کنه... احتمالاً

11:31.850 --> 11:33.190
!نه چیز، یعنی قطعاً نمی‌کنه

11:33.590 --> 11:35.440
.اصلاً قابل اعتماد به نظر نمیای

11:39.050 --> 11:42.260
‫اگه این‌قدر نگرانی،
‫هر وقت خواستی بیا ببینش.

11:42.590 --> 11:47.880
‫ماری که جایی اونجا نداره، اما به
‫پدرم می‌سپارم اجازه بده بیای تو ملکش.

11:48.910 --> 11:52.780
‫تو تنها پسر خانم یومریا هستی.

11:55.910 --> 11:59.720
‫اون زن... مادرم بیش از حد مهربونه.

12:00.430 --> 12:03.120
‫همین باعث میشه نتونه از هیچ‌کس کینه به دل بگیره.

12:03.990 --> 12:09.050
‫شاید مادر افتضاحی باشه،
‫اما تنها مادریه که دارم.

12:12.220 --> 12:17.450
‫ارباب، لطفاً هوای مادرم رو داشته باشید.

12:21.940 --> 12:22.700
‫خیالت راحت.

12:25.670 --> 12:27.480
‫یه سؤال ازت دارم.

12:28.170 --> 12:30.440
‫چرا ماری رو به امان خدا ول نمی‌کنی؟

12:32.610 --> 12:37.630
‫پیدا کردن یه ارباب جدید سخته،
‫تازه اون الان یه قدیسه‌ست.

12:37.970 --> 12:41.370
‫تازه، بیشتر از چیزی که نشون میده
‫حواس‌جمعه.

12:41.940 --> 12:44.620
‫پس یه جورایی خاطرخواهشه.

12:45.320 --> 12:49.320
‫دقیقاً مثل یه شخصیت کمکی
‫حواسش به همه‌چیز هست.

12:50.050 --> 12:52.060
‫یه چیز دیگه.

12:53.000 --> 12:56.520
‫حواست به شاهدختِ دوک‌نشین باشه.

12:56.850 --> 12:58.970
‫زیر سرش یه نقشه‌ایه.

12:59.200 --> 13:02.100
‫چه جالب.
‫منم دقیقاً همین فکرو می‌کردم.

13:02.810 --> 13:04.310
‫ولی تو چرا این‌طوری فکر می‌کنی؟

13:04.630 --> 13:09.020
‫آدمای زیادی رو دیدم که پشت سر
‫من و مادرم حرف می‌زنن.

13:09.020 --> 13:12.390
‫وقتی دارن نقشه می‌کشن،
‫نگاهشون همیشه یه جور میشه.

13:14.040 --> 13:15.650
‫مثل نگاه تو.

13:16.030 --> 13:17.890
‫نگاه خودتم همین‌طوریه!

13:32.190 --> 13:35.730
‫با این کار، پادشاهی...

13:39.650 --> 13:41.560
‫چیه؟ چی شده؟

13:41.840 --> 13:44.140
‫یه وضعیت غیرعادی توی
‫بخش باربری تشخیص دادم.

13:44.480 --> 13:48.140
‫نباید اون چیز رو
‫می‌آوردیم توی کشتی.

13:55.920 --> 13:56.900
‫حالم به هم خورد!

13:57.200 --> 14:00.340
‫مراقب باش. زنده‌ست.

14:02.990 --> 14:05.000
‫لعنت بهش! حالا چی‌کار کنم؟

14:05.270 --> 14:07.750
‫ارباب، یه چیزی رو محکم بگیرید.

14:07.750 --> 14:08.750
‫ها؟

14:08.750 --> 14:10.380
‫تخلیه محموله.

14:21.930 --> 14:23.430
‫شلیک توپ اصلی.

14:35.170 --> 14:37.210
‫واقعاً لازم بود این‌قدر شلوغش کنی؟

14:37.210 --> 14:40.200
‫اون سلاح اصلاً نباید وجود داشته باشه.

14:40.510 --> 14:44.120
‫حس «آرامش» که می‌گن
‫باید همین باشه.

14:45.310 --> 14:46.120
!لئون سان

14:46.360 --> 14:48.370
‫قضیه چیه؟ اتفاقی افتاده؟

14:48.370 --> 14:52.940
‫چیزی نیست. یه مشکل کوچیک
‫پیش اومد که حلش کردیم.

14:52.940 --> 14:55.380
‫حتماً یکی بیدارش کرده.

14:55.910 --> 14:58.190
‫فیلم‌های امنیتی رو چک کنیم؟

14:58.190 --> 14:59.170
‫آره.

15:01.010 --> 15:05.060
‫شاهدخت، دنبال همین بودی؟

15:08.560 --> 15:10.140
‫این کارا یعنی چی؟

15:10.470 --> 15:15.150
‫به ما خبر رسید که یه
‫آیتم باارزش به دست آوردی.

15:15.400 --> 15:17.980
‫چرا بدون مشورت با ما
‫نابودش کردی؟

15:18.400 --> 15:20.650
‫پس آمار همه‌چیز رو داره، نه؟

15:20.650 --> 15:25.070
‫معبد و دربار
‫خواهان این مأموریت اکتشافی بودن.

15:25.070 --> 15:27.910
‫ما حق داریم غنایم رو بررسی کنیم.

15:27.910 --> 15:30.600
‫همون‌طور که گفتم، چاره دیگه‌ای نداشتم.

15:30.600 --> 15:33.620
‫اگه سعی می‌کردم بیارمش
‫و کشتی‌م سقوط می‌کرد چی؟

15:33.620 --> 15:36.290
‫دربار خسارتم رو می‌داد؟

15:37.550 --> 15:41.550
‫در هر صورت، کل ماجرا
‫توی گزارشم نوشته شده.

15:38.690 --> 15:41.550
‫نوشته شده توسط لوکسیون

15:41.550 --> 15:45.140
‫اگه مشکلی دارید،
‫خودتون یه گزارش بنویسید.

15:46.260 --> 15:47.930
‫پسره‌ی تازه‌به‌دوران‌رسیده...

15:47.930 --> 15:50.140
‫دمتون گرم، فعلاً.

15:57.930 --> 16:01.050
‫واقعاً باید با اون لحن باهاشون حرف می‌زدی؟

16:01.050 --> 16:04.590
‫باید خداشونم باشه
‫که اصلاً اومدم گزارش بدم.

16:04.900 --> 16:07.340
‫فردا یه مهمونی چای مهم دارم.

16:08.570 --> 16:09.970
‫می‌بینم که هیچ تغییری نکردی.

16:12.890 --> 16:14.380
‫ملکه میلن!

16:14.380 --> 16:18.910
‫از دیدن دوباره‌ت خوشحالم،
‫لئون. می‌تونیم صحبت کنیم؟

16:22.200 --> 16:24.300
‫توی مأموریت اکتشافی گل کاشتی.

16:24.860 --> 16:29.320
‫ولی وقتی شاهدخت هرترود رو
‫با خودت بردی، یه کم هول کردم.

16:29.680 --> 16:33.010
‫من نبردمش. خودش آویزونمون شد.

16:33.010 --> 16:34.980
‫ادعا می‌کرد دستور دربار بوده.

16:35.380 --> 16:36.770
‫دربار؟

16:36.770 --> 16:42.740
‫به‌طور رسمی، داشت از
‫مرزها بازدید می‌کرد. به‌طور رسمی.

16:42.960 --> 16:46.230
‫این روزا، جنگ جناح‌ها توی
‫دربار بالا گرفته.

16:46.230 --> 16:49.240
‫آدمایی با
‫هر نوع عقیده‌ای پیدا میشن.

16:49.240 --> 16:53.130
‫مثلاً کسایی که از من خوششون نمیاد؟

16:53.130 --> 16:56.570
‫کسایی که ممکنه سعی کنن
‫یه آیتم گمشده رو ازم بدزدن؟

16:57.820 --> 17:01.290
‫بله، خیلیا به قدرتت حسودی می‌کنن.

17:01.290 --> 17:05.280
‫من هر کاری بتونم برای کمکت می‌کنم.
‫فقط کافیه بگی به چی نیاز داری.

17:06.660 --> 17:10.270
‫واقعاً که توی عصر مادرانگی زندگی می‌کنیم!

17:10.900 --> 17:11.810
.میلن ساما

17:13.110 --> 17:15.580
‫پس، پیش من بمونید.

17:15.580 --> 17:16.350
‫ها؟

17:17.090 --> 17:18.860
‫من شما رو می‌خوام.

17:21.390 --> 17:23.900
‫مـ-من نمی‌تونم همچین کاری کنم!

17:23.900 --> 17:27.440
‫من جای مادرتم!

17:27.440 --> 17:30.140
‫من یه بچه هم‌سن تو دارم!

17:30.140 --> 17:33.250
‫اینا که مهم نیست! شما زیبایی!

17:33.250 --> 17:34.910
‫شما جذاب‌ترین
‫شخص توی پادشاهـ

17:35.560 --> 17:37.620
‫آخ...

17:38.200 --> 17:42.170
‫اوه، والاحضرت. از زمان جشنواره آکادمی
‫تا حالا همدیگه رو این‌طوری ندیده بودیم.

17:42.170 --> 17:46.630
‫خیلی جسارت می‌خواد که توی دربار
‫مخ ملکه رو بزنی، بارتفورت.

17:46.940 --> 17:50.140
‫د-داری اشتباه می‌کنی، جولیوس! ما فقط داشتیم...

17:50.710 --> 17:52.640
‫فقط داشتیم عشقمون رو به هم ثابت می‌کردیم.

17:57.230 --> 17:59.490
‫و شما، مادر!

17:59.490 --> 18:03.110
‫من به‌خاطر بدهی ماری
‫اومدم دربار، اونوقت شما

18:03.110 --> 18:06.950
‫این‌طور که فکر می‌کنی نیست!
‫باید یه چیزی بهش می‌گفتم!

18:06.950 --> 18:09.070
‫یه چیزی بهش می‌گفتی؟

18:09.350 --> 18:10.870
‫چی هست؟

18:11.880 --> 18:13.370
‫در مورد دوک‌نشینه.

18:14.760 --> 18:18.250
‫قراره دوباره علیه پادشاهی
‫دندون تیز کنه.

18:18.250 --> 18:22.470
‫حواست رو جمع کن.

18:27.550 --> 18:30.260
‫کایل گفت کمک نمی‌کنه.

18:30.260 --> 18:33.230
‫هرچی باشه، خدمتکار قدیسه‌ست.

18:33.230 --> 18:35.320
‫باید محتاط باشه.

18:35.320 --> 18:38.020
‫به‌هرحال، عجیبه که تونستی یه کلید گیر بیاری.

18:38.020 --> 18:41.270
‫خواهر روحانی یه کلید یدک داشت.

18:41.270 --> 18:44.020
‫منم فقط امانت گرفتمش.

18:44.020 --> 18:46.510
‫بهتره قبل از اینکه بفهمه
‫پسش بدی.

18:46.510 --> 18:47.880
‫به من ربطی نداره.

18:48.620 --> 18:52.970
‫وقتی اینو بذارم تو اتاقش، پولم رو می‌گیرم.

18:53.510 --> 18:55.370
‫بعدش می‌بینیم چی میشه.

18:55.820 --> 18:58.290
‫حقشه.

18:59.550 --> 19:02.040
‫همه‌چیز آماده‌ست.

19:03.390 --> 19:06.490
‫اون احمقیه که یه آیتم گمشده رو حروم کرد.

19:06.490 --> 19:09.160
‫حسابی به خدمتش می‌رسیم.

19:10.840 --> 19:12.180
‫داری بهمون کشتی میدی؟

19:12.180 --> 19:13.930
‫اونم مجانی؟

19:14.170 --> 19:18.400
‫آره. وقتی با دوک‌نشین
‫می‌جنگیدم به دستشون آوردم.

19:18.400 --> 19:22.060
‫فرستادمشون خونه،
‫ولی می‌تونید برشون دارید.

19:22.060 --> 19:24.310
‫واقعاً؟ من که حتماً یکیشو می‌خوام!

19:24.310 --> 19:26.190
‫این‌طوری می‌تونم یه نامزد پیدا کنم.

19:26.190 --> 19:29.370
‫نه، صبر کن. این قضیه یه بویی میده.

19:29.370 --> 19:31.650
‫ما داریم با لئون معامله می‌کنیم.

19:31.650 --> 19:32.990
‫چه نقشه‌ای تو سرته؟

19:32.990 --> 19:35.940
‫هی، این حرفت قشنگ نبودا.

19:35.940 --> 19:38.440
‫صدقه که نمیدم.

19:38.440 --> 19:40.500
‫برای خودمم سود داره.

19:40.500 --> 19:42.000
‫چطوری؟

19:42.240 --> 19:43.900
‫کشتی‌ها رو مجانی بهتون میدم،

19:43.900 --> 19:46.750
‫ولی هزینه تعمیر و نگهداریشون
‫پای خودتونه.

19:47.240 --> 19:50.550
‫تو فکرم که تو زادگاهم یه
‫کارخونه کشتی هوایی بسازم،

19:50.550 --> 19:53.220
‫اما اولش پیدا کردن مشتری سخته.

19:53.220 --> 19:56.760
‫واسه همین می‌خوام شما مشتری‌هام باشید
‫و بهم بازخورد بدید.

19:56.760 --> 20:00.130
‫طبیعتاً، قیمت منصفانه‌ای برای
‫تعمیر و نگهداری ازتون می‌گیرم.

20:00.130 --> 20:04.020
‫با توجه به اینکه کشتی‌ها مجانین،
‫این هزینه واقعاً ناچیزه.

20:04.280 --> 20:05.670
‫که این‌طور.

20:05.670 --> 20:07.420
‫در این صورت...

20:07.420 --> 20:10.810
‫حتی به اولین کسایی که درخواست بدن
‫یه زره هم اشانتیون میدم.

20:10.810 --> 20:12.370
‫چی کار می‌کنی؟ بده به من!

20:12.370 --> 20:13.780
‫قبول نیست! من اول بودم!

20:13.780 --> 20:14.620
‫منم می‌خوام!

20:14.620 --> 20:15.730
‫یکی به من بده!

20:15.230 --> 20:18.030
‫باشه، باشه. اینم فرم‌هاش.

20:15.730 --> 20:17.130
‫یکیشو بده به من!

20:18.030 --> 20:22.420
‫اینا نمی‌دونن که هیچ‌چیز
‫گرون‌تر از جنس مفت نیست؟

20:28.800 --> 20:30.670
‫آره، این عالیه.

20:30.670 --> 20:32.950
‫خیلی بی‌خیالیا.

20:32.950 --> 20:36.140
‫اصلاً می‌فهمی
‫توی چه وضعیتی هستی، لئون؟

20:36.450 --> 20:37.640
‫وضعیت من؟

20:37.860 --> 20:41.770
‫جناح ردگریوها توی
‫دربار ضعیف شده.

20:42.110 --> 20:46.270
‫پدرم که یه وزیره،
‫نفوذش رو از دست داده.

20:46.270 --> 20:53.990
‫مارکی مالکوم فرامپتون که قدرت گرفته،
‫اصرار داره بدجوری به خدمتت برسن.

20:53.990 --> 20:58.950
‫واو، شما دوتا آمار همه‌چیز رو
‫توی دربار دارید.

20:58.950 --> 21:01.980
‫لئون، باید مراقب باشی.

21:01.980 --> 21:05.460
‫مارکی فرامپتون این قدرت رو داره
‫که حرفش رو به کرسی بشونه.

21:05.460 --> 21:08.640
‫دوک‌نشین هم ازت کینه به دل داره.

21:08.640 --> 21:11.080
‫نباید این‌قدر بی‌خیال باشی.

21:11.080 --> 21:13.240
‫وگرنه، یهو می‌بینی...

21:18.500 --> 21:19.660
‫این مسخره‌بازیا چیه؟

21:19.660 --> 21:23.220
‫چقدر بی‌ادب! می‌دونید که
‫اون یه وایکانت رسمیه!

21:23.750 --> 21:26.480
‫لقب یه شورشی اهمیتی نداره.

21:26.740 --> 21:27.990
‫شورشی؟

21:27.990 --> 21:32.730
‫مدارک خیانت توی
‫اتاق این مرد پیدا شده.

21:33.090 --> 21:34.490
‫چی؟

21:34.710 --> 21:38.330
‫اون داشت برای شورش
‫علیه پادشاهی نقشه می‌کشید.

21:38.330 --> 21:43.020
‫امکان نداره! اون قهرمانیه
‫که از دانش‌آموزای زیادی محافظت کرده!

21:43.020 --> 21:45.410
‫می‌تونید اعتراضتون رو توی دادگاه بیان کنید.

21:48.540 --> 21:50.650
‫راه بیفت، پسر جون!

21:52.540 --> 21:54.190
‫عجب، بالاخره گیرم انداختن.

21:54.210 --> 22:04.210
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:26.680 --> 23:28.770
‫فکر می‌کردم قهرمانم،
‫ولی حالا شدم شورشی؟

23:28.770 --> 23:30.980
‫توطئه چیده شده و
‫دوک‌نشین حرکتش رو می‌زنه.

23:30.980 --> 23:33.270
‫این نتیجه‌ی
‫همون رفتارهای همیشگی‌تونه.

23:33.270 --> 23:34.300
...لئون سان

23:34.300 --> 23:36.840
‫قسمت بعد، «بازم تغییر موضع؟»

23:36.840 --> 23:39.240
‫می‌دونی، اتفاقاً
‫یه جورایی هم تنوعه!
