WEBVTT

00:00.480 --> 00:02.980
فرمانده چشمان عقاب
شین‌یو

00:01.100 --> 00:02.980
‫ملکه از حال رفتن.

00:03.270 --> 00:04.770
‫بیماری واگیرداره؟

00:04.850 --> 00:05.860
‫خیر.

00:05.860 --> 00:07.360
ولیعهد
ای گیومی

00:05.860 --> 00:07.360
ندیمه‌ی خاندان شو
لی‌لی

00:07.440 --> 00:10.190
دوشیزه‌ی خاندان شو
شو کیگتسو
(روحِ ریرین)

00:08.020 --> 00:10.190
‫مطمئنم نفرینه.

00:12.570 --> 00:15.870
‫نفرین سم‌پروری‌ای که روی کیگتسو-ساما گذاشته شده...

00:15.950 --> 00:20.040
‫اگه الان عمه‌م رو هم درگیر کرده باشه...

00:20.830 --> 00:24.840
دوشیزه‌ی خاندان کو
کو ریرین
(روحِ کیگتسو)

00:20.950 --> 00:24.830
‫هدف واقعی بانوی عالی‌رتبه...

00:25.580 --> 00:28.840
‫چیزی که کیگتسو-ساما اونجا می‌خواست بگه احتمالاً این بود...

00:28.840 --> 00:31.590
ملکه
کو کنشو

00:29.420 --> 00:32.880
‫«‌احتمالاً کشتن علیاحضرت ملکه‌ست.»

00:31.840 --> 00:33.590
بانوی عالی‌رتبه
شو گابی

00:33.970 --> 00:36.590
‫فکر کنم اولش می‌خواست از شرِ تو خلاص بشه...

00:36.680 --> 00:38.600
‫چون سد راه نقشه‌هاش بودی.

00:39.470 --> 00:42.220
‫سد راه نقشه‌هاش بودن احتمالاً یعنی...

00:42.520 --> 00:45.390
‫اینکه باغچه رو تبدیل به مزرعه‌ی گیاهان دارویی کرده بودم...

00:45.810 --> 00:48.940
‫و آفت‌ها رو کرده بودم غذای موش‌های آزمایشگاهیم...

00:49.360 --> 00:52.440
‫باعث شده بود قصر کو در حالت بسیار پاکی بمونه.

00:52.900 --> 00:55.730
‫بدون اینکه خودم بدونم، محیطی ساخته بودم...

00:55.730 --> 00:57.490
‫که نفرین سم‌پروری توش فعال نمی‌شه.

00:58.200 --> 01:00.280
‫واسه همین می‌خواست از شر من خلاص بشه...

01:00.780 --> 01:04.540
‫و بعد از جابه‌جا کردن بدن من و کیگتسو-ساما،

01:04.620 --> 01:06.960
‫هردومون رو به سمت مرگ می‌کشوند.

01:07.040 --> 01:09.460
‫این سناریوی بانوی عالی‌رتبه شو بود.

01:10.170 --> 01:14.840
‫حاضر شده این‌همه زحمت بکشه تا جون عمه‌م رو بگیره!

01:15.720 --> 01:17.720
‫به هر قیمتی که شده باید جلوش رو بگیرم.

01:19.140 --> 01:22.220
‫شو کیگتسو، چرا می‌گی این یه نفرینه؟

01:22.310 --> 01:23.680
‫اگه یه بیماری واگیردار باشه،

01:23.680 --> 01:26.850
‫ ندیمه‌های قصر که بهشون خدمت می‌کنن،
‫قبل از علیاحضرت به این بیماری مبتلا می‌شدن.

01:27.310 --> 01:28.350
‫همین‌طوره.

01:28.440 --> 01:31.110
‫علاوه بر این، ارتعاشِ زه کمان دفع بلا

01:31.190 --> 01:33.980
‫علائم دوشیزه‌ی خاندان کو رو تسکین داد، مگه نه؟

01:34.070 --> 01:38.450
‫همین خودش اثبات این نیست
‫که این موضوع یه بیماری نیست، بلکه یه نفرینه؟

01:39.870 --> 01:42.240
‫والاحضرت، عاجزانه ازتون تقاضا می‌کنم.

01:42.830 --> 01:47.460
‫لطفاً اجازه بدید یک بار دیگه کمان دفع بلا رو قرض بگیرم!

01:47.480 --> 01:57.480
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:03.900 --> 02:04.860
Translation & TypeSetting: Elixir

02:04.860 --> 02:07.490
Translation & TypeSetting: Elixir

02:04.860 --> 02:08.400
Translation & TypeSetting: Elixir

02:07.490 --> 02:07.570
Translation & TypeSetting: Elixir

02:07.570 --> 02:07.650
Translation & TypeSetting: Elixir

03:18.880 --> 03:20.420
‫داری چی می‌گی؟

03:20.510 --> 03:22.260
‫قصد داری دوباره کمان رو بکشی؟

03:22.340 --> 03:25.760
‫بله. از کمان دفع بلا استفاده می‌کنم تا نفرین رو تطهیر کنم.

03:27.720 --> 03:30.060
‫نمی‌شه. تو نیاز به استراحت داری.

03:30.350 --> 03:31.940
‫چرا نمی‌شه؟

03:32.560 --> 03:37.690
‫راستش من قبل از این به نفرین و خرافات اعتقادی نداشتم...

03:38.610 --> 03:40.190
‫اما الان فرق می‌کنه.

03:40.990 --> 03:42.860
‫توی این دنیا نفرین وجود داره،

03:42.950 --> 03:44.740
‫و معجزه می‌تونه اتفاق بیفته.

03:46.160 --> 03:47.370
‫عاجزانه ازتون می‌خوام.

03:47.450 --> 03:48.410
‫کمان دفع بلـ...

03:48.490 --> 03:49.830
‫بس کن دیگه!

03:50.000 --> 03:51.620
‫مجبورم نکن حرفم رو تکرار کنم.

03:51.710 --> 03:53.620
‫نمی‌تونم کمان دفع بلا رو بهت قرض بدم.

03:54.500 --> 03:57.420
‫چی‌کار کنم تا حرفم رو باور کنید؟

03:58.090 --> 04:01.010
‫این زن قطعاً داره تغییر می‌کنه.

04:01.510 --> 04:02.800
‫با این حال...

04:04.340 --> 04:07.260
‫تو الان شایستگی دست زدن به یه گنجینه‌ی مقدس رو نداری.

04:07.930 --> 04:12.770
‫اما اینکه پیشنهاد دادی بیماری مادرم رو تطهیر کنی، یادم می‌مونه.

04:12.850 --> 04:13.690
‫در زمان مناسـ...

04:13.690 --> 04:16.270
‫پس، دیگه کافیه.

04:19.610 --> 04:21.280
‫موقع قضاوت شیر،

04:21.360 --> 04:23.110
‫موقع آیین جشن ارواح،

04:23.200 --> 04:24.780
‫و حالا هم...

04:25.280 --> 04:27.910
‫همه‌ش داشتم بهتون می‌گفتم والاحضرت،

04:27.990 --> 04:32.290
‫که به حرفام گوش بدید و باورم کنید.

04:33.410 --> 04:37.670
‫اما سه بار شد که نذاشتید خواسته‌هام برآورده بشن.

04:39.710 --> 04:42.920
‫پس، دیگه کافیه.

04:44.880 --> 04:49.180
‫اگه این‌طوره، باید از کیگتسو-ساما بخوام جابه‌جایی رو باطل کنه...

04:49.600 --> 04:53.270
‫تا بتونم به بدن اصلیم برگردم و کمان رو بکشم!

04:54.190 --> 04:56.060
‫هوی. چرا داری می‌ری؟

04:56.150 --> 04:59.520
‫دیگه ازتون اجازه نمی‌گیرم، والاحضرت.

04:59.610 --> 05:01.400
‫فقط کاری رو که دلم می‌خواد انجام می‌دم.

05:05.990 --> 05:08.320
‫کجا تشریف می‌برید بانوی من؟

05:08.410 --> 05:09.410
‫ببخشید!

05:10.910 --> 05:12.700
‫اشکالی نداره بذاریم بره؟

05:14.120 --> 05:16.580
‫فعلاً من از کمان محافظت می‌کنم.

05:17.080 --> 05:18.080
‫باشه.

05:21.460 --> 05:24.590
‫می‌گن چشمه‌ی اژدهای بنفش حقیقت رو نشان می‌ده.

05:25.300 --> 05:27.430
‫تصویری که روی سطحش ظاهر شد...

05:32.600 --> 05:33.680
‫یعنی ممکنه؟

05:34.390 --> 05:36.230
‫التماستون می‌کنم.

05:36.310 --> 05:41.070
‫لطفاً برای یک لحظه‌ی کوچیک، به صحبت‌هام گوش بدید.

05:41.150 --> 05:43.280
‫مِی-کون؛ معمولاً می‌گن شما یک فرمانروای باهوش هستید،

05:43.360 --> 05:45.110
‫و پسرعمه‌ی مهربون من هم هستید، پس...

05:45.990 --> 05:49.620
‫اون موقع، از لقبی استفاده کرد که فقط ریرین به کار می‌بره.

05:50.070 --> 05:52.370
‫توی این دنیا نفرین وجود داره،

05:52.450 --> 05:54.200
‫و معجزه می‌تونه اتفاق بیفته.

05:55.040 --> 05:56.040
‫از کی تا حالا؟

05:56.620 --> 05:57.920
‫اونا جابه‌جا شدن.

05:58.000 --> 05:59.710
‫تنها چیزی که به ذهنم می‌رسه همینه.

06:00.210 --> 06:03.710
‫اگه شب جشن هفت‌ها جابه‌جا شده باشن...

06:04.000 --> 06:06.720
‫من باهاش چی‌کار کردم؟

06:07.420 --> 06:08.720
‫چی بهش گفتم؟

06:09.800 --> 06:13.010
‫توی سیاهچال زندانی‌ش کردم. توی یه قفس با شیر تنهاش گذاشتم.

06:13.100 --> 06:14.390
‫با توهین بهش گفتم شرور.

06:14.470 --> 06:16.730
‫وقتی ندیمه‌ی قصر بهش حمله کرد تنهاش گذاشتم.

06:17.100 --> 06:20.100
‫همه‌ش داشتم بهتون می‌گفتم والاحضرت،

06:20.190 --> 06:23.980
‫که به حرفام گوش بدید و باورم کنید.

06:24.820 --> 06:28.820
‫فراتر از همه، نتونستم هویت واقعیش رو تشخیص بدم.

06:29.820 --> 06:32.950
‫پس، دیگه کافیه.

06:36.620 --> 06:38.000
‫ریریــــن!

06:43.920 --> 06:45.420
مهروموم

06:47.380 --> 06:49.260
‫بالأخره بهت رسیدم.

06:50.130 --> 06:52.970
‫چرا این‌قدر تند راه می‌ری؟

06:53.050 --> 06:56.180
‫لی‌لی! سر بزنگاه رسیدی!

06:56.470 --> 07:00.270
‫خیلی شرمنده‌م، اما می‌شه اونجا دولا بشی؟

07:00.350 --> 07:04.150
‫عمراً! مطمئنم یه فکر شوم توی سرته!

07:04.230 --> 07:06.570
‫فقط می‌خوام یه ذره از روی این دیوار رد بشم.

07:06.650 --> 07:09.200
‫دقیقاً به همین می‌گن یه فکر شوم!

07:09.280 --> 07:10.700
‫می‌دونی که ورودت غیرمجازه؟

07:11.030 --> 07:15.990
‫اما باید هرچه زودتر ببینمش.

07:16.080 --> 07:17.660
‫حتی اگه این‌طور هم باشه،

07:17.750 --> 07:21.580
‫با قیافه‌ی این‌طوری مطمئناً نمی‌تونی بری دیدن علیاحضرت ملکه.

07:21.920 --> 07:23.460
‫منظورم علیاحضرت نیست.

07:23.540 --> 07:24.460
‫ها؟

07:24.540 --> 07:27.880
‫نکنه منظورت شو کیگتسوئه؟

07:27.960 --> 07:28.880
‫بله.

07:28.960 --> 07:30.720
‫دیدنش چه فایده‌ای داره؟

07:31.680 --> 07:32.930
‫نکنه داری فکر می‌کنی...

07:33.340 --> 07:36.930
‫حتی اگه همین کسی که الان هستم نمونم...

07:39.020 --> 07:42.440
‫بازم می‌تونم بیام دیدنت، لی‌لی؟

07:42.520 --> 07:43.330
‫نمی‌خوام!

07:43.330 --> 07:44.100
‫ها؟

07:44.230 --> 07:47.690
‫من اینو نمی‌خوام.

07:47.780 --> 07:51.490
‫تو اولین اربابی هستی که تا حالا داشتم.

07:52.030 --> 07:57.330
‫اما اگه برگردی و بشی کو ریرین، من دیگـ...

07:58.410 --> 08:00.580
‫لطفاً من رو دست‌کم نگیر.

08:01.750 --> 08:06.420
‫احساسات و تعلقات توی خاندانِ کو خیلی عمیقه.

08:06.920 --> 08:08.090
‫جـــان؟

08:08.170 --> 08:12.010
‫لی‌لی، تو همین الانشم توی قلب من جا داری.

08:12.090 --> 08:15.970
‫من هرگز و تحت هیچ شرایطی این رابطه رو قطع نمی‌کنم.

08:16.850 --> 08:18.470
‫بانوی من.

08:18.640 --> 08:26.860
‫قصد دارم از کسایی که توی قلبم جا دادم
‫به هر وسیله‌ای و در برابر هر کسی محافظت کنم.

08:27.270 --> 08:30.730
‫تو، ملکه...

08:31.030 --> 08:33.820
‫و یک نفر دیگه.

08:42.540 --> 08:45.370
‫تو زیادی خوش‌قلبی.

08:45.460 --> 08:47.880
‫یا این، یا اینکه اصلاً آدما رو خوب نمی‌شناسی.

08:48.340 --> 08:51.510
‫فکرشو می‌کردم از اینکه جلوت زانو بزنم همچین هم بدم نیاد.

08:51.510 --> 08:54.380
‫اما فکر نمی‌کردم واسه این باشه که تو بتونی از دیوار بپری.

08:55.340 --> 08:57.510
‫خیلی ممنونم، لی‌لی.

08:57.600 --> 09:00.510
‫لطفاً ستون فقراتم رو نشکن.

09:01.140 --> 09:02.600
‫تمام تلاشم رو می‌کنم.

09:03.140 --> 09:06.900
‫تا گفتم ۳، پا می‌ذارم رو شونه‌ت. لطفاً تحملم کن.

09:06.980 --> 09:07.980
‫باشه.

09:08.190 --> 09:09.610
‫ضمناً...

09:09.900 --> 09:13.570
‫دلت می‌خواد یه لباس طلایی خردلی از خاندان کو داشته باشی؟

09:16.570 --> 09:17.870
‫معلومه...

09:19.070 --> 09:21.870
‫واضحه که دلم می‌خواد.

09:22.160 --> 09:26.500
‫پس وقتی اومدم دیدنت اونو به‌عنوان سوغات برات میارم.

09:31.500 --> 09:32.420
‫یک...

09:32.510 --> 09:33.460
‫دو...

09:33.550 --> 09:34.550
‫سه!

09:39.220 --> 09:42.970
‫لی‌لی، حتماً بعداً میام دیدنت!

09:46.850 --> 09:49.730
‫امیدوارم همه‌چی خوب پیش بره.

09:56.400 --> 09:57.400
‫درها رو باز کنید!

09:58.070 --> 10:00.070
‫والاحضرت، لطفاً خویشتن‌داری کنید!

10:00.160 --> 10:02.370
‫روی قصر کو نفرینِ مهر و موم گذاشته شده!

10:02.540 --> 10:06.790
‫نمی‌تونیم حتی کوچک‌ترین خطر ابتلای شما به بیماری رو بپذیریم!

10:06.870 --> 10:08.920
‫لطفاً به قصر اصلی برگردید!

10:09.000 --> 10:10.710
‫هردوتون برید عقب.

10:10.790 --> 10:12.420
‫من نه به‌عنوان ولیعهد،

10:12.500 --> 10:15.130
‫بلکه به‌عنوان یه فرد عادی اومدم تا ببینم اوضاع چطور پیش می‌ره.

10:15.630 --> 10:20.010
‫الان داخل این قصر مادرم و به احتمال زیاد...

10:22.140 --> 10:24.470
‫در رو باز کنید! همین الان!

10:25.430 --> 10:26.890
‫تو اومدی اینجا، نه؟

10:28.020 --> 10:29.230
‫ریریــــن!

10:29.770 --> 10:32.270
‫احساستون رو درک می‌کنیم، اما لطفاً!

10:29.770 --> 10:32.270
‫«تو اومدی اینجا؟»

10:32.270 --> 10:35.030
‫اگه اتفاقی بیفته...

10:32.270 --> 10:35.030
‫متوجه جابه‌جایی شده؟

10:36.110 --> 10:37.770
‫حتی اگه پسر خونی اون باشه،.

10:38.270 --> 10:43.530
‫ فکر نکنم قصر کو با وجود این‌همه بیماری پذیرای ولیعهد باشه

10:43.780 --> 10:48.870
‫اگه والاحضرت برگرده، مجبورم یه ترتیبی بدم.

11:02.050 --> 11:03.180
‫همم؟

11:18.400 --> 11:19.950
‫گا

11:18.900 --> 11:19.950
‫بی...

11:21.490 --> 11:22.780
‫چقدر سرده.

11:23.280 --> 11:25.950
‫دقیقاً مثل همون زمستون...

11:27.490 --> 11:29.080
‫بیست سال پیشه.

11:29.160 --> 11:31.920
‫گابی که هم‌زمان با من باردار شده بود،

11:32.000 --> 11:34.380
‫زودتر از موعد مقرر فارغ شد.

11:34.880 --> 11:40.380
‫درحالی‌که همه رفتن دیدن گابی،
‫من حتی یک‌بار هم به دیدنش نرفتم.

11:41.300 --> 11:43.430
‫چطور می‌تونستم باهاش روبرو بشم؟

11:43.510 --> 11:47.890
‫شاهزاده‌ی کوچولوی گابی فوت کرده بود، درحالی‌که فرزند من هنوز زنده بود.

11:52.190 --> 11:56.110
‫صمیمانه بهتون تبریک می‌گم.

11:56.190 --> 12:01.200
‫شنیدم وقتی والاحضرت به دنیا اومدن، چیِ اژدها توی سراسر پایتخت پیچیده.

12:01.700 --> 12:07.330
‫ایشون حتماً تمام چیِ یانگ رو قبل از تجسم یافتن توی این دنیا جمع کرده.

12:07.490 --> 12:10.910
‫برای بانوی عالی‌رتبه شو اتفاق بسیار ناگواری بود.

12:11.000 --> 12:12.330
‫با این حال، گل‌های بزرگ...

12:12.410 --> 12:15.250
‫روی فداکاری حاصل از چیدن بقیه‌ی گل‌ها شکوفه می‌دن.

12:15.330 --> 12:19.880
‫و یک پادشاه، تخت پادشاهیش رو روی اجساد زیادی بنا می‌کنه.

12:20.710 --> 12:27.760
‫والاحضرت گیومی یقیناً سرنوشتِ سپرده‌شده
‫از سوی شاهزاده‌ی فقید رو به ارث برده.

12:27.850 --> 12:33.230
‫بانوی عالی‌رتبه شو باید مثل فرزند خودش از والاحضرت مراقبت کنه.

12:34.230 --> 12:37.270
‫مطمئناً چنین حرفی رو به بانوی عالی‌رتبه شو نگفتی، نه؟

12:37.520 --> 12:41.650
‫اوه، چرا عصبانی می‌شید؟

12:41.940 --> 12:46.030
‫من فقط دارم شاهزاده‌ی والامقامی که متبرک به چیِ اژدهاست

12:46.120 --> 12:49.660
‫و علیاحضرت ملکه که متبرک به شاهزاده شده رو ستایش می‌کنم.

12:49.870 --> 12:54.830
‫اما انگار بانوی عالی‌رتبه شو خیلی تنگ‌نظره.

12:54.830 --> 12:59.960
‫اون‌قدر عصبانی به نظر می‌رسید که هر لحظه ممکن بود علیاحضرت رو نفرین کنه.

13:00.050 --> 13:01.550
‫راستش...

13:01.630 --> 13:03.220
‫،من بهش اطلاع دادم

13:03.300 --> 13:06.220
‫که شما تنها کسی بودید که به دیدنش نرفتید.

13:06.430 --> 13:10.970
‫اون‌قدر خشمگین شد که بالش خودش رو پرت کرد روی زمین.

13:12.270 --> 13:14.020
‫بالش رو پرت کرد؟

13:14.810 --> 13:16.940
‫گابی تمام این مدت بستری بود...

13:17.020 --> 13:19.440
‫و بلند شد با دستش بالش رو پرت کرد؟

13:19.690 --> 13:24.400
‫بله. چهره‌ی زیبای خودش رو درهم کشید تا به علیاحضرت اهانت کنه.

13:24.490 --> 13:28.410
‫واقعاً بی‌احترامیِ بزرگی بود!

13:29.490 --> 13:30.990
‫متوجه شدم...

13:31.490 --> 13:35.790
‫اون همون لحظه‌ای بود که فهمیدم گابی به چی نیاز داره.

13:36.790 --> 13:38.460
‫یه هدف برای خشمش.

13:38.960 --> 13:42.710
‫چیزی که برای بلند شدن از اعماق ناامیدی نیاز داشت تسلی خاطر نبود،

13:42.800 --> 13:48.180
‫بلکه شعله‌ی کینه‌ای بود که سراسر وجودش رو به آتش بکشه.

13:48.430 --> 13:52.390
‫اوه گابی، سوزن رو بردار و درون من فرو کن.

13:52.470 --> 13:54.930
‫نباید دست از تلاش برداری.

13:55.390 --> 13:58.100
‫از کینه‌ت به‌عنوان عصایی برای بلند شدن استفاده کن.

13:58.190 --> 14:01.900
‫تا روزی که زمان التیام زخمات برسه...

14:05.190 --> 14:06.450
‫پس گابی...

14:07.110 --> 14:10.320
‫هنوز دوختن الگوی کینه‌ت رو تموم نکردی؟

14:24.590 --> 14:26.420
‫کینه‌ت...

14:26.920 --> 14:29.260
‫فقط قوی‌تر شده؟

14:39.770 --> 14:42.190
‫علیاحضرت! لطفاً خودتون رو کنترل کنید!

14:47.110 --> 14:48.110
‫علیاحضرت!

14:51.620 --> 14:53.330
‫عمه...

14:53.580 --> 14:54.910
‫یک نفر کیسه‌ی یخ بیاره!

14:54.990 --> 14:57.290
‫نه، پاهاش رو گرم کنید!

14:57.370 --> 14:58.870
‫لطفاً آروم باشید.

15:00.210 --> 15:02.920
‫شما اعضای قصر کو هستید که به زمین خدمت می‌کنید.

15:03.000 --> 15:05.340
‫نباید این‌قدر متزلزل باشید.

15:07.630 --> 15:09.380
‫شو کیگتسو-ساما؟

15:09.470 --> 15:10.970
‫چرا کسی از یه خاندان دیگه...؟

15:11.430 --> 15:13.600
‫می‌گم چشمان عقاب ببرنت.

15:13.680 --> 15:15.390
‫همگی دست نگه دارید لطفاً.

15:17.220 --> 15:19.730
سرپرست ندیمه‌های ریرین
کو توستسو

15:20.060 --> 15:21.850
‫توستسو-ساما.

15:24.940 --> 15:28.360
‫این زن دوشیزه‌ی ارزشمندیه.

15:28.820 --> 15:32.990
‫فداکاریش از اقداماتی که با کمان دفع بلا انجام داده روشنه.

15:33.070 --> 15:37.080
‫احتمالاً خبر در خطر بودن علیاحضرت رو
‫شنیده و از فرط نگرانی سراسیمه اومده اینجا.

15:38.200 --> 15:42.580
‫عمه، حتماً نجاتت می‌دم.

15:43.000 --> 15:45.540
‫مهم نیست در ازاش مجبور بشم از چی بگذرم...

15:45.630 --> 15:46.840
‫همه‌چیز درست می‌شه.

15:46.920 --> 15:48.630
‫قطعاً همه‌چیز درست می‌شه.

15:50.090 --> 15:54.220
‫سرندیمه توستسو، خیلی ممنونم.

15:54.970 --> 15:58.600
‫با این حال، بابت سرزده اومدن به‌عنوان یه خاندان دیگه عذرخواهی می‌کنم.

15:59.640 --> 16:04.860
‫همگی، علیاحضرت ملکه دارن با سرسختی با بیماری‌شون می‌جنگن.

16:05.360 --> 16:08.980
‫امیدوارم شما هم وظایف خودتون رو به نحو احسن انجام بدید.

16:11.280 --> 16:12.780
‫بدرقه‌تون می‌کنم.

16:16.030 --> 16:19.250
‫توستسو، تنفس علیاحضرت داشت ضعیف می‌شد.

16:19.750 --> 16:22.540
‫لطفاً از دارویی استفاده کن که مجرای تنفسی رو باز کنه.

16:22.620 --> 16:25.670
‫ولی توی این وضعیت نمی‌تونن داروی پودری بخورن.

16:25.750 --> 16:27.800
‫یه داروی موضعی هست که جواب می‌ده.

16:27.880 --> 16:31.800
‫پماد شماره ۵۳ که توی اتاق یخی
‫گذاشتم رو روی سینه و پشتشون بمالید.

16:31.880 --> 16:32.880
‫چشم!

16:33.260 --> 16:37.300
‫اگه استفراغشون ادامه داشت،
‫باید جلوی کم‌شدن آب بدنشون رو بگیرید.

16:37.390 --> 16:41.890
‫یه تیکه پنبه رو به مخلوط آب و نمک
‫و شکر آغشته کنید و دهنشون رو مرطوب کنید.

16:42.100 --> 16:43.520
‫متوجه شدم.

16:44.350 --> 16:46.230
‫خوشحالم که اومدید اینجا.

16:46.310 --> 16:49.400
‫نمی‌دونید این چقدر مایه‌ی دلگرمی هسـ...

16:51.650 --> 16:54.860
‫متأسفم توستسو. واقعاً...

16:56.370 --> 16:58.410
‫اما فقط یه ذره‌ی دیگه.

16:58.910 --> 17:01.330
‫از اینجا به بعد یه راهی براش پیدا می‌کنم،

17:01.410 --> 17:03.710
‫پس تا اون موقع، لطفاً مراقب علیاحضرت باش.

17:07.420 --> 17:08.880
‫چشم.

17:11.380 --> 17:15.380
‫چقدر مغرور و خودخواه بودم...

17:16.050 --> 17:20.140
‫در حالت عادی؛ این موقعیتی بود که کو ریرین، نفر دوم قصر کو...

17:20.140 --> 17:22.390
‫باید اداره‌ی امور رو به دست می‌گرفت و دستور صادر می‌کرد.

17:23.060 --> 17:26.560
‫بعد از جابه‌جایی بدن زیاد نگران نشدم.

17:26.650 --> 17:31.150
‫تازه بی‌خیال بودم و داشتم از داشتن یه بدن سالم لذت می‌بردم.

17:31.730 --> 17:35.990
‫اون زندگی رویایی با بدن جابه‌جا شده دیگه تموم شد.

17:36.910 --> 17:42.540
‫کیگتسو-ساما، حتی اگه برخلاف میل شما باشه؛ بدنم رو پس می‌گیرم.

17:43.040 --> 17:48.540
‫و از جمله خود شما، همه چیز مربوط به این اتفاق،

17:48.630 --> 17:50.540
‫با دستای خودم ختم به خیر می‌شه!

17:52.800 --> 17:53.800
‫بانوی من.

17:55.220 --> 17:56.880
‫منم.

17:56.970 --> 17:58.590
‫لطفاً در رو باز کنید.

18:00.470 --> 18:01.850
‫تویی؟

18:02.560 --> 18:04.730
‫کس دیگه‌ای هم همراهت هست؟

18:04.810 --> 18:07.850
‫نه. کاملاً تنهام.

18:26.790 --> 18:29.880
‫۹ روز از جشن هفت‌ها می‌گذره.

18:30.210 --> 18:34.340
‫بالأخره تونستم حضوری ببینمتون، کیگتسو-ساما.

18:35.260 --> 18:37.930
‫می‌رم سر اصل مطلب.

18:38.010 --> 18:41.220
‫ازتون می‌خوام همین الان جابه‌جایی رو باطل کنید.

18:43.060 --> 18:48.310
‫راستش می‌خواستم هرچقدر که دلتون می‌خواد بهتون زمان بدم،

18:48.390 --> 18:49.940
‫اما اوضاع عوض شده.

18:51.190 --> 18:54.570
‫علیاحضرت ملکه به خاطر نفرین سم‌پروری از پا دراومدن.

18:55.860 --> 19:00.530
‫واسه همین می‌خوام سریع‌تر به کالبد اصلیم برگردم تا نجاتشون بدم.

19:00.780 --> 19:03.160
‫پس که این‌طور.

19:03.240 --> 19:07.080
‫پس هدف واقعی بانوی عالی‌رتبه شو...

19:07.160 --> 19:09.750
‫واقعاً کشتن علیاحضرت ملکه بوده.

19:09.830 --> 19:15.550
‫واسه همینه که می‌خوام هرچه زودتر
‫کمان دفع بلا رو بکشم تا نفرین رو تطهیر کنم.

19:16.090 --> 19:20.760
‫اما والاحضرت کمان رو به شو کیگتسو قرض نمی‌ده.

19:20.840 --> 19:23.680
‫واسه همین می‌خوام همین الان به بدن اصلیم برگردم؛

19:23.760 --> 19:27.270
‫و به‌عنوان خواهرزاده‌ی علیاحضرت کمان رو قرض بگیرم!

19:28.060 --> 19:30.560
‫وایسا! جریان این خون چیه؟

19:31.810 --> 19:35.190
‫صمیمانه عذر می‌خوام که به بدنتون آسیب زدم!

19:35.400 --> 19:38.360
‫یه ذره زیادی کمان رو کشیدم.

19:39.360 --> 19:42.320
‫اصلاً واسه چی کشیدیش؟

19:42.410 --> 19:43.320
‫چی؟

19:43.410 --> 19:45.870
‫می‌تونی از یکی از افسران نظامی بخوای برات بکشتش.

19:46.080 --> 19:49.000
‫تا اونجا که یادمه، گنجینه‌ی مقدس تحت اختیارات خاندان گنه.

19:49.080 --> 19:51.580
‫و فرمانده چشمان عقاب هم از خون گنه.

19:51.670 --> 19:55.960
‫اگه اون کمان رو بکشه، ارتعاش زهش قوی‌تر نمی‌شه؟

19:56.050 --> 19:57.880
‫کیگتسو-ساما.

19:57.960 --> 19:59.090
‫چی شده؟

19:59.550 --> 20:03.090
‫حـ ـ حق با شماست.

20:03.590 --> 20:06.600
‫فکر می‌کردم خودم باید یه کاری براش بکنم.

20:06.680 --> 20:10.730
‫جوگیر شده بودم که باید همه‌چی رو خودم به تنهایی حل کنم.

20:10.850 --> 20:16.020
‫و با همین فکر، خیلی تند با والاحضرت حرف زدم.

20:16.520 --> 20:19.240
‫پیش لی‌لی هم یه‌کم خودنمایی کردم.

20:19.440 --> 20:23.030
‫گمونم به این می‌گن آب در هاون کوبیدن...

20:23.110 --> 20:24.700
‫این حرفا چیه یهو می‌زنی؟

20:24.780 --> 20:27.790
‫خیلی عذر می‌خوام، کیگتسو-ساما.

20:27.870 --> 20:30.330
‫به‌خاطر بزرگ‌ترین حس شرمساری تموم عمرم...

20:30.410 --> 20:33.460
‫اصلاً تواناییِ حرکت کردن ندارم.

20:35.130 --> 20:39.760
‫تو سر عجیب‌ترین چیزا، به‌طرز
‫غافلگیرکننده‌ای نازک‌نارنجی می‌شی!

20:40.760 --> 20:44.510
‫اصلاً... داری زیادی با ملایمت با این موضوع برخورد می‌کنی.

20:44.590 --> 20:48.060
‫چون نفرینه می‌خوای کمان بکشی تا نفرین رو باطل کنی؟

20:48.470 --> 20:53.600
‫این مثل این می‌مونه که واسه پروندن
‫پشه‌ای که دور و برت می‌چرخه دست تکون بدی.

20:53.690 --> 20:55.980
‫هیچ‌چیزی رو حل نمی‌کنه.

20:56.060 --> 20:57.020
‫چی؟

20:57.110 --> 21:00.070
‫اگه نفرینت کردن، باید با یه نفرین دیگه باهاش مقابله کنی.

21:01.570 --> 21:04.240
‫مقابله با نفرین...

21:04.320 --> 21:08.080
‫تو این مورد، یعنی آسیب زدن به بانوی عالی‌رتبه شو؟

21:08.990 --> 21:11.620
‫شما با این کار مشکلی ندارید، کیگتسو-ساما؟

21:12.870 --> 21:15.170
‫ماهیت نفرین همینه.

21:16.580 --> 21:17.880
‫با این حال...

21:17.960 --> 21:20.960
‫اگه قراره آتیش رو با آتیش خاموش کنیم، اول از همه...

21:21.510 --> 21:25.930
‫باید حشراتی که واسه ساخت نفرین سم‌پروری به کار می‌رن رو جمع کنیم.

21:26.010 --> 21:29.510
‫اما کامل شدنش چند روزی زمان می‌بره.

21:29.970 --> 21:30.970
‫هــا؟

21:31.270 --> 21:36.190
‫چیزه، فقط به یه حشره‌ی کمیاب
‫نیاز داریم که با هم‌نوع‌خواری زنده مونده باشه؟

21:36.270 --> 21:37.520
‫بله.

21:37.610 --> 21:41.190
‫اما ظاهراً توی نفرین سم‌پروریِ
‫بانوی عالی‌رتبه از عنکبوت استفاده شده،

21:41.280 --> 21:44.990
‫پس ما به یه حشره‌ی بزرگ نیاز داریم که عنکبوت‌ها رو شکار کنه.

21:46.740 --> 21:48.410
‫به اندازه‌ی کافی ظرف ندارم،

21:48.490 --> 21:50.870
‫پس عنکبوت و هزارپا رو می‌ذارم پیش هم!

21:50.950 --> 21:53.120
‫اگه این کار رو بکنی، آخرش همدیگه رو می‌خورن!

21:53.250 --> 21:54.910
‫کیگتسو-ساما! زود باشید راه بیفتیم!

21:55.000 --> 21:56.080
‫چـ ـ چی شده؟

21:56.170 --> 21:57.920
‫توی راه براتون توصیح می‌دم!

21:58.000 --> 21:59.750
‫از در پشتی می‌زنیم بیرون!

22:00.170 --> 22:01.380
‫و ـ وایسا!

22:04.630 --> 22:05.930
‫جریانِ چی آشفته شده.

22:06.010 --> 22:07.930
‫والاحضرت، اینجا خطرناکه!

22:08.010 --> 22:11.180
‫لطفاً سریعاً به جایی که شایسته‌تون هست برگردید، والاحضرت!

22:14.850 --> 22:17.600
‫عمه، همین الان میام نجاتتون می‌دم!

22:17.690 --> 22:19.150
‫لطفاً منتظرم بمونید!

22:19.170 --> 22:29.170
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
