WEBVTT

00:00.600 --> 00:03.600
‫کیگتسو-ساما، اومدم دنبالتون.

00:03.980 --> 00:07.150
ندیمه‌ی خاندان شو
لی‌لی

00:04.900 --> 00:07.230
‫یه لباس ساده‌ی سرخِ رنگ‌‌پریده...

00:07.230 --> 00:11.940
دوشیزه‌ی خاندان شو
شو کیگتسو
(روح ریرین)

00:07.770 --> 00:09.730
‫باید ندیمه‌ی خاندان شو باشه.

00:09.820 --> 00:11.940
‫یعنی یه ندیمه‌ی رتبه پایینه؟

00:12.610 --> 00:17.580
‫بانوی عالی‌رتبه دستور دادن
‫که توی نقل‌مکانتون بهتون کمک کنم.

00:17.660 --> 00:18.950
‫نقل‌مکان؟

00:19.450 --> 00:23.120
‫ایشون فرمودن کسی که توی اندرونی قصر بلوا به پا کرده...

00:23.210 --> 00:26.330
‫حتی اگه بی‌گناه باشه، نمی‌شه مثل قبل باهاش رفتار کرد.

00:26.790 --> 00:28.380
‫متوجه شدم.

00:28.460 --> 00:30.550
‫لطفاً راهنماییم کنید.

00:30.630 --> 00:32.340
‫چیزه، شما...

00:34.760 --> 00:36.340
‫من لی‌لی هستم.

00:36.720 --> 00:37.850
‫لی‌لی.

00:38.010 --> 00:41.020
‫من در طول یک سال گذشته
‫کنار شما خدمت می‌کردم.

00:41.100 --> 00:43.980
‫اما ظاهراً شناخت شما از من در همین حده.

00:44.730 --> 00:45.640
‫هــا؟

00:45.730 --> 00:48.020
‫اون ندیمه‌ی شخصی منه؟

00:48.190 --> 00:54.030
‫نکنه شک کرده که من واقعاً خود اون آدمم یا نه؟

00:54.050 --> 01:04.050
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:24.740 --> 02:28.000
اندرونی
قصر اسب سرخ
(قصر شو)

02:28.290 --> 02:30.210
‫پس قصر شو اینجاست.

02:31.130 --> 02:33.420
‫از بین پنج خاندانی
‫که پادشاهی اِی رو نمایندگی می‌کنن،

02:33.500 --> 02:38.970
‫خاندان شو بر سرزمین‌های جنوبی
‫حکومت می‌کرد و آتش رو گرامی می‌داشت.

02:37.760 --> 02:42.520
پایتخت امپراتوری

02:37.760 --> 02:42.520
غرب

02:37.760 --> 02:42.520
پادشاهی اِی

02:37.760 --> 02:42.520
خاندان شو
سرزمین‌های جنوبی

02:37.760 --> 02:42.520
خاندان کو
سرزمین‌های مرکزی

02:37.760 --> 02:42.520
خاندان ران
سرزمین‌های شرقی

02:37.760 --> 02:42.520
خاندان کین
سرزمین‌های غربی

02:37.760 --> 02:42.520
خاندان گن
سرزمین‌های شمالی

02:39.050 --> 02:42.510
‫چقدر باشکوهه، با رنگ‌های خیره‌کننده.

02:43.010 --> 02:44.010
‫عه‌وا؟

02:44.310 --> 02:45.220
‫لی‌لی.

02:45.310 --> 02:47.770
‫چیزه، می‌خوام به بانوی عالی‌رتبه شو سلام کنم.

02:47.980 --> 02:51.600
‫بانوی عالی‌رتبه فرمودن که باید در انزوا بمونید.

02:51.850 --> 02:53.480
‫امکان نداره.

02:53.810 --> 02:56.780
‫توی اندرونی قصر، بانوی عالی‌رتبه و دوشیزه...

02:56.860 --> 02:59.740
‫باید پیوندی شبیه به مادر و فرزند داشته باشن.

02:59.740 --> 03:05.490
ملکه - کو کنشو

03:00.030 --> 03:03.990
‫اگه عمه‌ی من بود، اول به حرفام گوش می‌داد.

03:04.490 --> 03:07.790
‫هرچند؛ اگه واقعاً مرتکب جرمی شده بودم،

03:07.870 --> 03:12.040
‫با دست‌های خودش سر از تنم جدا می‌کرد.

03:12.960 --> 03:16.380
‫نکنه بانوی عالی‌رتبه شو خیلی سنگدله؟

03:16.880 --> 03:17.880
‫ولی...

03:19.300 --> 03:21.970
‫اون کسیه که حتی به حشرات هم محبت می‌کنه.

03:19.920 --> 03:25.510
بانوی عالی‌رتبه
شو گابی

03:22.050 --> 03:25.510
‫اصلاً نمی‌تونم فکر کنم که سنگدل باشه.

03:29.480 --> 03:31.020
‫وای، چقدر اینجا بوی گند می‌ده.

03:31.100 --> 03:35.230
‫دوتا موش دارن این‌ور اون‌ور می‌دوئن،
‫یه موش سیاه و یه موش سرخ.

03:35.940 --> 03:38.820
‫ندیمه‌های رتبه متوسط دارن این حرفا رو به یه دوشیزه می‌زنن.

03:38.900 --> 03:43.660
‫توی قصر کو، وقتی از خیابون رد می‌شدم
‫همه با مهربونی باهام حرف می‌زدن.

03:43.740 --> 03:45.000
‫ریرین-ساما!

03:44.520 --> 03:45.990
‫تبتون اومده پایین!

03:46.080 --> 03:48.040
‫لطفاً حتماً غذاتون رو کامل بخورید!

03:48.660 --> 03:52.250
‫عه‌وا؟ این اتفاق همیشه می‌افتاد،
‫برای همین سروصدا به پا نکردم.

03:52.330 --> 03:54.580
‫شاید اون وضعیت یه‌کم غیرطبیعی بود؟

03:54.960 --> 03:57.500
‫دلم می‌خواد مستقل‌تر باشم.

03:57.590 --> 03:59.710
‫رؤیای من یه زندگی خودکفاست!

03:59.800 --> 04:01.800
‫این اتاق جدیدتونه.

04:01.880 --> 04:02.880
‫اوه.

04:06.930 --> 04:08.260
‫اینجا...

04:09.180 --> 04:11.810
‫اینجا قبلاً انبار آذوقه بوده.

04:11.890 --> 04:13.810
‫حالا که به حال خودش رها شده،

04:13.890 --> 04:17.400
‫محیط مناسبی برای رشد حشرات و قارچ‌ها شده.

04:17.900 --> 04:20.190
‫اون‌طرف خیابون، عمارت خاندان رانه.

04:20.690 --> 04:24.160
‫این یعنی اینجا دورافتاده‌ترین نقطه‌ی قصر شوئه.

04:24.660 --> 04:26.910
‫من تبعید شدم.

04:27.620 --> 04:30.410
‫قراره اینجا زندگی کنم؟

04:30.700 --> 04:32.160
‫آه، همین‌طوره.

04:32.660 --> 04:33.660
‫لی‌لی؟

04:34.500 --> 04:37.210
‫مطمئنم سعی کردی بکشیش، مگه نه؟

04:37.290 --> 04:40.840
‫چون احمق‌ترین آدمی، توی یه همچین جایی رها شدی!

04:41.260 --> 04:43.010
‫رسیدگی به تو توی یه ساختمون متروکه؟

04:43.090 --> 04:45.590
‫این یعنی دارن بهم می‌گن که برم باهات بمیرم!

04:45.840 --> 04:47.340
‫چرا این‌قدر تعجب کردی؟

04:47.430 --> 04:52.020
‫تو تمام این مدت منو مسخره کردی
‫و دختر یه رقصنده‌ی پست صدام کردی!

04:52.390 --> 04:54.640
‫هرچقدر هم که روش سرپوش بذاری،

04:54.730 --> 04:58.440
‫خون اون مادر فریبنده‌ت پاک نمی‌شه.

04:59.650 --> 05:03.280
‫حالا که ذات واقعی خودمو نشون دادم، ترسیدی؟ واقعاً مسخره‌ست!

05:05.200 --> 05:08.910
‫چشمان کهربایی. موهایی با طیف پررنگی از سرخ.

05:08.990 --> 05:11.830
‫طرز صحبتی شبیه به ساکنان بخش بیرونی شهر.

05:12.290 --> 05:16.330
‫حدس می‌زنم کسی توی خاندان شو با یه رقصنده‌ی مهاجر رابطه داشته.

05:17.040 --> 05:19.000
‫و با وجود اینکه اون یه ندیمه‌ی شخصیه،

05:19.370 --> 05:24.050
‫واسه همینه که لباس‌های رتبه‌پایینِ سرخ رنگ‌پریده بهش دادن.

05:24.130 --> 05:28.840
‫دیگه مراعاتت رو نمی‌کنم!
‫هنوز اتاق ندیمگی خودمو دارم.

05:29.180 --> 05:30.470
‫من قرار نیست اینجا بخوابم،

05:30.550 --> 05:33.470
‫پس می‌تونی تک‌و‌تنها اینجا رو تمیز کنی و لباس‌ها رو بشوری!

05:33.560 --> 05:34.480
‫خـ ـ خودم تنهایی؟

05:34.560 --> 05:38.600
‫مطمئنم هیچ‌کدوم از ندیمه‌هایی که
‫بهشون ظلم کردی هم بهت کمک نمی‌کنن!

05:39.310 --> 05:43.570
‫بانوی عالی‌رتبه شو فرمودن که تو قرار نیست
‫توی جشنواره‌ی ارواحِ هفت روز آینده هم شرکت کنی.

05:44.030 --> 05:45.110
‫راحت باش.

05:54.200 --> 05:57.040
‫قراره... اینجا زندگی کنم؟

05:57.870 --> 05:59.330
‫توی یه همچین...

05:59.670 --> 06:01.460
‫جای شگفت‌انگیزی؟

06:01.670 --> 06:03.460
‫تا جایی که چشم کار می‌کنه سبزه‌ست!

06:03.670 --> 06:05.460
‫خاک حاصلخیز.

06:05.710 --> 06:06.720
‫و...

06:07.380 --> 06:08.880
‫آزادی!

06:11.550 --> 06:14.970
‫می‌تونم کلی گیاه دارویی پرورش بدم، آزمایش کنم، بخوابم،

06:15.060 --> 06:17.730
‫و هرچقدر دلم می‌خواد سر و صدا راه بندازم!

06:23.820 --> 06:29.700
‫از بچگی همیشه بدن ضعیفی داشتم و مدام باعث نگرانی همه می‌شدم.

06:30.570 --> 06:33.490
‫ریرین، توی هر کاری که می‌کنی از خودت پشتکار نشون بده.

06:34.160 --> 06:36.290
‫خاندان کو خادمان زمین هستن.

06:36.370 --> 06:41.330
‫عمه‌م می‌گفت ما به ایستادن روی پاهای خودمون افتخار می‌کنیم...

06:41.420 --> 06:44.130
‫و حتی قدردان سختی‌هامون هستیم.

06:44.670 --> 06:47.880
‫خیلی‌خب! با تمام وجودم تلاش می‌کنم!

06:48.840 --> 06:50.510
‫فرمانده.

06:50.510 --> 06:57.560
خواجه - بونکو

06:50.680 --> 06:53.390
‫با اینکه بی‌گناهیش توی قضاوت شیر معلوم شد،

06:53.470 --> 06:57.640
‫واقعاً نیازی هست که بریم و وضعیت شو کیگتسو رو بررسی کنیم؟

06:57.640 --> 07:00.140
فرمانده چشمان عقاب
شین‌او

06:57.890 --> 07:00.140
‫به‌خاطر اینه که والاحضرت نگرانن.

07:00.730 --> 07:03.650
‫مواظب باش ریرین دوباره آسیبی نبینه.

07:03.650 --> 07:05.900
ولیعهد
اِی گیومی

07:04.230 --> 07:05.900
‫گوش‌به‌زنگ باش.

07:06.150 --> 07:08.240
‫پس قضیه از این قراره.

07:08.320 --> 07:10.910
‫والاحضرت بدجوری شیفته‌ی ریرین-ساما هستن.

07:13.160 --> 07:14.370
‫اوه.

07:14.910 --> 07:19.000
‫با این حال، خاندان شو دوشیزه‌شون
‫رو به یه همچین جایی تبعید کردن؟

07:19.080 --> 07:21.290
‫هوم، حقش بود.

07:21.370 --> 07:24.170
‫خواجه‌ها اصلاً نمی‌تونن به یه دوشیزه آسیب بزنن.

07:24.420 --> 07:26.500
‫اون از این قانون سوءاستفاده کرد،

07:26.590 --> 07:28.800
‫به‌خاطر همین؛ همه کلی عذاب کشیدن.

07:29.010 --> 07:31.550
‫و حالا خودش داره عذاب می‌کشه.

07:31.630 --> 07:32.970
‫مطمئنم توی اتاق قدیمیش...

07:33.050 --> 07:35.970
‫داره قشقرق به پا می‌کنه که نمی‌خواد از اونجا بره؟

07:36.060 --> 07:37.720
‫حاضرم شرط ببـ...

07:37.810 --> 07:38.360
‫اوه؟

07:38.440 --> 07:39.060
‫عه؟

07:39.140 --> 07:43.060
‫اوه. فرمانده چشمان عقاب و بونکو-ساما!

07:43.440 --> 07:45.400
‫امیدوارم روز خوبی داشته باشید.

07:45.480 --> 07:47.440
‫شو کیگتسو؟

07:47.530 --> 07:49.190
‫اوه؟ نـ...

07:49.280 --> 07:52.490
‫آه، بله. همین‌طوره.

07:52.570 --> 07:54.870
‫دقیقاً داری اینجا چیکار می‌کنی؟

07:54.950 --> 07:57.200
‫همون‌طور که می‌بینید، دارم علف‌های هرز رو می‌کنم.

07:57.280 --> 08:01.330
‫داشتم فکر می‌کردم اینجا رو
‫آماده کنم تا بتونم راحت توش زندگی کنم.

08:01.660 --> 08:03.460
‫چه بلایی سر ندیمه‌ی شخصیت اومده؟

08:03.750 --> 08:05.290
‫چـ ـ چیزه...

08:05.380 --> 08:08.840
‫درسته. رفته بیرون تا کاری رو انجام بده.

08:09.130 --> 08:10.970
‫ولش کرده رفته.

08:11.050 --> 08:11.970
‫اوه؟

08:12.050 --> 08:14.970
‫خیلی خوب می‌شد اگه می‌تونستم برای شما دو نفر چای آماده کنم،

08:15.050 --> 08:17.260
‫اما متأسفانه توی یه همچین وضعیتی هستم.

08:17.350 --> 08:21.350
‫چای؟ واسه فرمانده رو درک می‌کنم، اما واسه یه خواجه؟

08:21.560 --> 08:25.940
‫چون سر هر دوتون شلوغه، قلبم به درد میاد که اینجا نگهتون دارم.

08:26.020 --> 08:28.610
‫پس با اجازه‌تون...

08:29.570 --> 08:32.240
‫چیزی هست که دلت بخواد داشته باشی؟

08:32.990 --> 08:35.490
‫چیزی که بخوام داشته باشم؟

08:35.570 --> 08:38.950
‫نه؛ اگه قرار باشه بقیه و حتی شما بهم کمک کنید،

08:39.030 --> 08:40.870
‫جذابیت واقعی این کار از بین می‌ره.

08:40.950 --> 08:41.570
‫جذابیت؟

08:41.810 --> 08:43.120
‫نه، چیزی نیست.

08:43.960 --> 08:48.420
‫با این حال، اگه بتونم از لطف و مهربونی شما استفاده کنم...

08:48.500 --> 08:50.000
‫حالا شروع شد.

08:50.300 --> 08:53.630
‫تمام این مظلوم‌نمایی‌هاش فقط نقش بازی کردنه!

08:53.720 --> 08:55.970
‫ولی...

08:53.720 --> 08:55.970
‫قراره کلی چیز میز بخواد.

08:56.050 --> 08:58.800
‫ندیمه، پول، یا صحبت با بانوی عالی‌رتبه شو.

08:58.890 --> 09:00.810
‫می‌شه برام یه‌کم نمک بیارید؟

09:01.060 --> 09:01.810
‫نمک؟

09:01.890 --> 09:02.890
‫فقط همین؟

09:03.020 --> 09:04.890
‫من اینجا خیلی خوش‌شانسم،

09:04.980 --> 09:07.810
‫و انگار می‌تونم آب بارون و سیب‌زمینی گیر بیارم.

09:07.900 --> 09:12.400
‫اما فکر نمی‌کنم بتونم توی یک روز نمک درست کنم.

09:15.860 --> 09:18.910
‫اون واقعاً شو کیگتسوئه؟

09:19.330 --> 09:20.950
‫بعد از قضاوت شیر،

09:21.040 --> 09:24.040
‫اون گفت نسبت به گذشته‌ش تبدیل به آدم دیگه‌ای شده.

09:24.120 --> 09:26.370
‫لاید توی سیاه‌چال، حسابی توبه کرده.

09:26.460 --> 09:29.790
‫بــلـــه. قدرت اون سیاه‌چالِ زیرزمینی واقعاً زیاده.

09:30.500 --> 09:33.760
‫خب بونکو، تو شرط رو باختی...

09:33.840 --> 09:34.840
‫عه؟

09:34.840 --> 09:39.600
آشپزخانه

09:35.550 --> 09:38.220
‫ازت خواهش می‌کنم، مسئول آشپزخونه.

09:38.300 --> 09:41.220
‫می‌شه واسه کیگتسو-ساما و من، یه‌جوری بهم غذای کافی بدی؟

09:41.310 --> 09:42.970
‫بهت که گفتم. من غذایی ندارم،

09:43.060 --> 09:47.480
‫که بخوام به اون دوشیزه‌ی مایه‌ی ننگِ شو و دختر یه رقصنده بدم.

09:47.560 --> 09:49.060
‫جلوی راه رو گرفتی. برو کنار.

09:49.560 --> 09:51.150
‫لعنتی.

09:51.230 --> 09:54.570
‫من با تندی به شو کیگتسو گفتم که قرار نیست ازش مراقبت کنم.

09:54.570 --> 09:59.030
‫اما اگه نتونم غذایی پیدا کنم، خودم هم از گرسنگی می‌میرم.

09:59.110 --> 10:01.830
‫اگه نمی‌تونم روی کمک قصر شو حساب کنم،

10:01.910 --> 10:03.910
‫باید برم و به یه .قصر دیگه التماس کنم.

10:03.990 --> 10:04.920
‫نکنه...

10:05.000 --> 10:05.700
‫ها؟

10:07.370 --> 10:09.330
‫ابریشم کِرِمی.

10:09.830 --> 10:13.840
‫چرا یه ندیمه‌ی رتبه بالای خاندان کین داره به من نزدیک می‌شه؟

10:14.000 --> 10:17.220
‫چه کمکی از دستم برمیاد، بانوی ابریشم کرمی؟

10:17.300 --> 10:21.100
‫خورشید به‌زودی غروب می‌کنه، پس می‌رم سر اصل مطلب.

10:21.720 --> 10:23.430
‫دخترک بیچاره‌ی سرخ رنگ‌پریده.

10:23.510 --> 10:25.390
‫دلت می‌خواد یه ندیمه واسه خاندان کین بشی؟

10:25.470 --> 10:26.390
‫ها؟

10:26.480 --> 10:30.060
‫درباره‌ی مجازات شو کیگتسو شنیدم.

10:30.560 --> 10:32.980
‫تو هم پات به این قضیه باز شد، مگه نه؟

10:33.190 --> 10:38.070
‫حتی اگه دختر یه رقصنده باشی،
‫خودت با خواست خودت این‌طوری به دنیا نیومدی.

10:38.150 --> 10:39.610
‫چقدر ترحم‌برانگیز.

10:40.530 --> 10:45.700
‫این قضیه قلب دوشیزه‌ی من،
‫بانوی خردمند، کین سیکا-ساما رو به درد میاره.

10:45.790 --> 10:47.250
‫کین سیکا-ساما؟

10:47.500 --> 10:49.500
دوشیزه‌ی خاندان کین
کین سیکا

10:49.580 --> 10:51.710
‫بنابراین؛ تحت شرایط خاصی،

10:51.790 --> 10:55.460
‫بهت یه لباس از جنس قاقم نقره‌ای اعطا می‌کنم.

10:56.130 --> 11:00.260
‫قاقم نقره‌ای؟ این رنگ لباس ندیمه‌های رتبه متوسط خاندان کینه!

11:00.720 --> 11:03.430
‫چـ ـ چه شرایطی قراره باشه؟

11:05.350 --> 11:07.100
‫خیلی ساده‌ست.

11:07.600 --> 11:12.190
‫ازت می‌خوام کسی که بهش خدمت می‌کنی، یعنی شو کیگتسو رو شکنجه کنی.

11:16.030 --> 11:16.980
‫چرا؟

11:17.190 --> 11:19.990
‫چرا یه خاندان دیگه به‌خاطر اتفاقی که واسه ریرین-ساما افتاده تلافی می‌کنه؟

11:20.110 --> 11:21.780
‫گوش کن.

11:21.860 --> 11:24.330
‫ریرین-ساما پروانه‌ی موردعلاقه‌ی والاحضرته.

11:24.410 --> 11:26.540
‫اگه دنبال جلب توجه والاحضرتی،

11:26.620 --> 11:29.710
‫فقط کافیه خودت رو داوطلب کنی و به ریرین-ساما وفاداریت رو ابراز کنی.

11:30.000 --> 11:32.920
‫به عبارت دیگه، شو کیگتسو رو سرکوب کن،

11:33.000 --> 11:35.710
‫و طوری بازی کن که انگار خاندان کین طرفِ کو ریرین هستن.

11:36.250 --> 11:38.460
‫خاندان کین قلب اقتصاد اِی هست.

11:38.550 --> 11:40.670
‫کین سیکا با روحیه و تفکر تاجرانه‌ش،

11:40.760 --> 11:43.340
‫قصد داره عمداً بره سراغ جایگاه دوشیزه‌ی دوم.

11:43.550 --> 11:48.640
‫اما، مجازات بیش از حد با مخالفت
‫فرمانده چشمان عقاب روبه‌رو می‌شه.

11:50.140 --> 11:53.850
‫این حرفا از زبون تویی که با تبعید به
‫یه ساختمون متروکه موافقت کرده بعیده.

11:54.100 --> 11:56.070
‫من گایو از خاندان کین هستم.

11:56.570 --> 12:03.320
‫از فردا توی همین موقع از روز، به‌خاطر تحویل دادن
‫یه گزارش درباره‌ی وضعیت شو کیگتسو بهت پاداش می‌دم.

12:08.240 --> 12:11.330
‫یا اینکه این رو ترجیح می‌دی؟

12:16.670 --> 12:17.800
‫برنج؟

12:20.050 --> 12:22.260
‫فردا دو برابرشو برات میارم.

12:22.880 --> 12:24.390
‫قبول می‌کنی، مگه نه؟

12:27.300 --> 12:30.140
‫این لزوماً چیز بدی نیست.

12:30.220 --> 12:31.680
‫واسه اینه که بتونم زنده بمونم.

12:33.940 --> 12:34.940
‫بله.

12:37.110 --> 12:41.000
‫حتماً تا الان شو کیگتسو بین علف‌ها و حشره‌ها گیر افتاده،

12:41.000 --> 12:42.280
‫و زده زیر گریه.

12:42.950 --> 12:47.530
‫یادمه یه بار توی زمستون به باغ تبعید شدم،
‫چون می‌گفت نگاه توی چشمام شیطانیه.

12:51.410 --> 12:53.790
‫اگه صورتش رو به زمین بماله و التماس بخشش کنه،

12:53.870 --> 12:55.290
‫یه لقمه غذا بهش می‌دم.

12:55.830 --> 12:59.590
‫کاری می‌کنم تقاص تمام کارایی که تا الان باهام کرده رو پس بده.

13:06.340 --> 13:08.220
‫اوه، خوش اومدی.

13:08.300 --> 13:10.510
‫لی‌لی، برگشتی!

13:10.890 --> 13:13.140
‫همین الان سرخ کردن سیب‌زمینی‌ها تموم شد.

13:13.230 --> 13:16.020
‫یه‌کم خردل وحشی هم تفت دادم.

13:16.100 --> 13:18.150
‫بیا تا داغه بخوریم!

13:18.400 --> 13:18.780
‫ها؟

13:18.880 --> 13:20.820
‫و... یه نگاه بنداز!

13:20.900 --> 13:23.190
‫نصف کار آماده‌سازی زمین‌ها رو انجام دادم.

13:23.280 --> 13:27.030
‫کلی گیاه مختلف قاطی‌پاتی شده بودن،
‫واسه همین بر اساس نوع‌شون مرتبشون کردم.

13:27.110 --> 13:29.280
‫سیب‌زمینی، تره، کدو و...

13:29.370 --> 13:30.490
‫یه لحظه وایسا!

13:30.580 --> 13:33.370
‫آخه چرا باید از یه ساختمون متروکه سیب‌زمینی و کدو در بیاد؟

13:33.580 --> 13:35.460
‫از جادوی ممنوعه‌ای چیزی استفاده کردی؟

13:35.660 --> 13:37.750
‫ای بابا، لی‌لی.

13:37.830 --> 13:40.630
‫من نمی‌تونم از جادوی ممنوعه استفاده کنم.

13:40.840 --> 13:43.630
‫فقط شانس خیلی خوبی بهم رو کرده.

13:43.710 --> 13:46.180
‫اینجا قبلاً انبار آذوقه بوده، مگه نه؟

13:46.260 --> 13:49.430
‫مواد غذایی رها شده قایمکی اینجا جوونه زده بودن.

13:49.560 --> 13:50.430
‫هـــا؟

13:50.510 --> 13:53.940
‫هرچی نباشه ما توی مرز خاندان ران
‫هستیم، همونایی که خادمان چوب هستن.

13:54.180 --> 13:57.940
‫شاید این منطقه پر از «چی» باشه که به رشد گیاه‌ها کمک می‌کنه.

13:58.020 --> 14:00.610
‫واقعاً... اینجا مثل بهشته.

14:00.690 --> 14:03.070
‫امکان نداره. منظورم اینه که شایعات می‌گن اینجا...

14:03.150 --> 14:05.400
‫جاییه که قارچ‌ها و حشرات ترسناک از توش درمیان.

14:05.690 --> 14:07.200
‫قارچ‌ها! آره، قارچ‌ها!

14:07.280 --> 14:10.660
‫هاگ سیاهک‌ها واقعاً کار فوق‌العاده‌ای کردن!

14:10.740 --> 14:11.740
‫نگاه کن.

14:11.830 --> 14:14.660
‫برنج‌های وحشی به گال‌های برنج فوق‌العاده‌ای تبدیل شدن!

14:14.750 --> 14:16.750
‫واقعاً ازشون ممنونم!

14:16.830 --> 14:20.380
‫آه، فرصت خوبی بهم داده شده...

14:20.460 --> 14:22.880
‫تا تمام دانشی که از کتاب‌ها به دست آوردم رو عملی کنم.

14:22.960 --> 14:25.090
‫من چقدر آدم خوش‌شانسی هستم!

14:25.380 --> 14:27.760
‫اوه، استقامت تموم‌نشدنی...

14:28.550 --> 14:29.470
‫سیب‌زمینی‌ها!

14:29.550 --> 14:30.800
‫زود باش بیا بخوریم!

14:30.890 --> 14:32.890
‫همیشه آرزوم بوده که...

14:32.970 --> 14:35.600
‫غذای پر روغنی که روش نمک پاشیده شده رو بخورم،

14:35.680 --> 14:37.810
‫و نگران سوزش سر دل نباشم!

14:42.480 --> 14:45.690
‫وایسا ببینم، نمک و روغن رو از کجا آوردی؟

14:45.690 --> 14:49.700
‫اوه، به لطف فرمانده چشمان عقاب و بقیه، گرفتمشون.

14:49.700 --> 14:50.700
‫خدایی؟

14:50.870 --> 14:53.120
‫بله. واسه نمک...

14:53.200 --> 14:55.950
‫اگه مجبور بشم می‌تونم از اشکام به‌عنوان چاشنی استفاده کنم.

14:56.290 --> 14:58.080
‫ولی واقعاً دلم می‌خواست حسابی روش بپاشم،

14:58.160 --> 15:00.080
‫واسه همین افراط کردن، انتخاب درستی بود!

15:00.250 --> 15:02.840
‫وایسا ببینم، این طرز فکر دیگه از کجا به ذهنت رسید؟

15:03.500 --> 15:05.800
‫این... چش شده؟

15:05.880 --> 15:07.840
‫انگار کلاً یه آدم دیگه شده.

15:08.800 --> 15:11.680
‫تو واقعاً شو کیگتسو هستی، مگه نه؟

15:12.180 --> 15:15.180
‫اگه نقشه‌ای تو سرته، همین الان بگو.

15:17.220 --> 15:19.640
‫از شب جشنواره‌ی هفت‌ها،

15:19.730 --> 15:22.730
‫من تبدیل به یه آدم کاملاً متفاوت شدم.

15:23.230 --> 15:27.860
‫انگار فعلاً این تنها چیزیه که می‌تونم از زبون خودم بگم.

15:29.900 --> 15:30.760
‫خب، لی‌لی...

15:31.000 --> 15:32.200
‫بگو «آه».

15:42.500 --> 15:44.040
‫خیلی لذت بردم!

15:44.130 --> 15:45.210
‫خوشحالم.

15:45.290 --> 15:48.960
‫حتی اگه مدام بوی روغن به مشامم بخوره، احساس ضعف نمی‌کنم!

15:49.050 --> 15:50.510
‫می‌تونم تا ابد بخورم!

15:49.590 --> 15:50.510
‫قویه.

15:50.930 --> 15:52.300
‫و می‌تونم بنوشم!

15:51.320 --> 15:52.300
‫یعنی من...

15:52.380 --> 15:56.310
‫می‌تونم این دختر رو به مرز ناامیدی بکشونم؟

16:01.890 --> 16:05.150
دوشیزه خاندان کو
کو ریرین
(روح کیگتسو)

16:04.230 --> 16:08.150
‫ریرین-ساما، الان به چیزی احتیاج دارید؟

16:08.650 --> 16:12.240
‫نه، لطفاً نگران من نباشید.

16:12.740 --> 16:15.990
‫ریرین-ساما، پشتکار شما فضیلت فوق‌العاده‌ایه.

16:16.080 --> 16:19.250
‫ولی اگه نخواید به ما تکیه کنید،
‫باعث می‌شه احساس دل‌سردی کنیم.

16:19.330 --> 16:23.540
‫لطفاً کوچک‌ترین تغییرات رو هم بدون تردید به ما بگید.

16:23.620 --> 16:27.170
‫اوه، چقدر همه‌تون نگرانید.

16:27.250 --> 16:29.340
‫من خوبم. لطفاً مرخص بشید.

16:33.220 --> 16:36.510
‫چقدر حس خوبیه که بقیه لوست کنن و نگرانت باشن.

16:36.600 --> 16:38.470
‫این دقیقاً همون چیزیه که دنبالش بودم.

16:38.970 --> 16:41.890
‫وقتی کسی رو این‌قدر عزیز بدونن،

16:41.980 --> 16:49.480
‫حتی یه موش فاضلاب هم به یه پروانه‌ی ظریف و باوقار تبدیل می‌شه‌.

16:49.860 --> 16:53.280
‫از همون اولش هم غیرممکن بود.

16:53.360 --> 16:56.160
‫اینکه یه دختر روستایی که یه‌کم جادوی ممنوعه بلده،

16:56.240 --> 16:59.620
‫بخواد توی قصر دوشیزه‌ها، دل والاحضرت رو به دست بیاره.

17:00.620 --> 17:01.730
‫یک سال پیش...

17:02.130 --> 17:05.080
‫پدرم که یه جادوگر سقوط‌کرده بود و
‫مادرم که پایین‌ترین رتبه رو توی خاندان شو داشت،

17:05.170 --> 17:08.250
‫بدهی‌هاشون بالا زد و خودکشی کردن.

17:09.170 --> 17:11.630
‫واسه همین ندیمه‌ی خاندان اصلی شو شدم.

17:13.380 --> 17:15.510
‫پدر و مادرت رو توی سن به این کمی از دست دادی.

17:15.890 --> 17:17.720
‫چقدر ترحم‌برانگیز.

17:19.100 --> 17:22.770
‫بانوی عالی‌رتبه شو که بر حسب اتفاق به خونه‌ی پدریش سر زده بود،

17:22.850 --> 17:26.350
‫در نگاه اول از من خوشش اومد و منو به‌عنوان دوشیزه‌ی خودش انتخاب کرد.

17:26.440 --> 17:29.770
‫ولی من هیچ استعدادی نداشتم.
‫فقط از روی دلسوزی انتخاب شده بودم.

17:29.860 --> 17:32.440
‫درست از همون‌جا بود که بدشانسی‌هام شروع شد.

17:32.530 --> 17:36.740
‫ندیمه‌های دربار مسخره‌م می‌کردن
‫و بانوی عالی‌رتبه فقط می‌تونست غصه بخوره.

17:36.820 --> 17:40.280
‫دوشیزه‌های دیگه توی قصر فقط بهم ریشخند می‌زدن.

17:40.660 --> 17:43.450
‫اما اون دختر فرق داشت.

17:44.460 --> 17:49.000
‫اون دختر... زیبا، باهوش و با شخصیت بی‌نقصی بود.

17:49.500 --> 17:51.420
‫واسه همین ازش متنفر بودم.

17:51.500 --> 17:53.550
‫حالم رو به‌هم می‌زنه.

17:54.470 --> 17:55.470
‫ریرین-ساما.

17:56.220 --> 17:58.300
‫والاحضرت اومدن تا شما رو ببینن.

17:59.720 --> 18:03.430
‫کو ریرین. همه‌ش تقصیر توئه.

18:03.890 --> 18:07.390
‫والاحضرت رو ازت می‌گیرم.

18:08.730 --> 18:13.190
‫ریرین، معذرت می‌خوام که توی
‫قضاوت شیر باعث شدم احساس ناامنی کنی.

18:13.480 --> 18:16.450
‫من حالم خوبه.

18:16.530 --> 18:22.080
‫فقط قلبم به درد میاد که باعث نگرانیت می‌شم، پسردایی عزیزم.

18:23.620 --> 18:25.960
‫سابقه نداشته این‌طوری برام لوس بشی.

18:26.540 --> 18:30.040
‫اوه، چه حس خوبی داره.

18:31.290 --> 18:35.460
‫حالا که فکرش رو می‌کنم، خوشحالم که اون دختر نمرد.

18:35.970 --> 18:38.180
‫توی اون احتمال ضعیفِ لو رفتنِ قضیه‌ی جابه‌جایی...

18:38.260 --> 18:39.970
‫می‌تونم راحت گروگانش بگیرم.

18:40.050 --> 18:43.470
‫هرچی نباشه، من تنها کسی‌ام که می‌تونه
‫ما رو به بدن‌های اصلی‌مون برگردونه.

18:44.470 --> 18:47.690
‫حالا هرچی، ولی این بدن بیش از حد ضعیفه.

18:48.190 --> 18:49.980
‫ریرین-ساما، با اجازه.

18:49.980 --> 18:52.230
ندیمه‌ی ارشد ریرین
کو توستسو

18:50.100 --> 18:52.230
‫چیزی شده، توستسو؟

18:52.520 --> 18:56.940
‫بله. دو روزه که تب شما شروع شده.

18:57.030 --> 18:58.740
‫واسه همین وسایل تمرینتون رو آوردم.

18:59.240 --> 19:00.240
‫ها؟

19:00.410 --> 19:03.580
‫گلدوزی تا خودِ صبح، نوشتن ۱۰۰ سوترا،

19:03.660 --> 19:06.580
‫کلاس رقص، کلاس ساز...

19:06.660 --> 19:08.750
‫یا تمرین استقامت بدنی پایه.

19:09.000 --> 19:10.920
‫امشب نوبت کدومه؟

19:11.790 --> 19:15.920
‫این داره چی می‌گه؟ داره با یه آدم مریض حرف می‌زنه!

19:16.090 --> 19:21.590
‫«وقتی جونم در خطره، زمانیه که بدنم
‫با طمع بیشتری دانش و مهارت کسب می‌کنه.»

19:21.680 --> 19:26.430
‫«وقتی سرم به‌خاطر تب گیج می‌زنه، زمانیه
‫که می‌تونم فراتر از محدودیت‌هام رو ببینم.»

19:26.890 --> 19:31.310
‫اولین باری که داشتم ازتون پرستاری می‌کردم
‫خیلی عادی این حرف رو زدید، ریرین-ساما.

19:31.400 --> 19:33.900
‫هر بار که یادش میفتم، تمام بدنم مورمور می‌شه!

19:35.110 --> 19:37.780
‫و ریرین-ساما، شما خون خاندان کو رو در رگ‌هاتون دارید،

19:37.860 --> 19:40.820
‫خونی که بیشتر از هر کسی برای تلاش ارزش قائله.

19:41.070 --> 19:45.330
‫شخصاً افتخار می‌کنم که می‌تونم توی تمریناتون همراهیتون کنم،

19:45.410 --> 19:47.790
‫مخصوصاً حالا که ملکه هم وارد صحنه شدن.

19:47.870 --> 19:49.710
‫حالا، هر طور که مایلید.

19:50.710 --> 19:53.250
‫تـ ـ توستسو؟ می‌دونی...

19:53.330 --> 19:56.590
‫تبم جوریه که حتی بلند شدن هم برام دردناکه.

19:56.670 --> 19:59.340
‫پس توی شرایط فوق‌العاده‌ای هستید!

20:00.260 --> 20:02.970
‫حـ ـ حـ ـ حالت تهوع دارم.

20:03.050 --> 20:05.470
‫فکر کنم تبم داره بدتر هم می‌شه.

20:05.550 --> 20:08.390
‫پس به نظر می‌رسه قراره به اوجی برسید که تا حالا دیده نشده!

20:08.470 --> 20:09.000
‫چی؟

20:09.000 --> 20:10.060
‫من یه تشت آب میارم.

20:10.140 --> 20:11.140
‫نــه!

20:11.270 --> 20:12.390
‫این...

20:13.310 --> 20:17.150
‫فکر می‌کنم یه بیماری واگیردار باشه.

20:17.230 --> 20:18.610
‫لطفاً برید عقب.

20:18.690 --> 20:20.070
‫همین الان.

20:20.860 --> 20:24.820
‫اگه خدای نکرده اتفاقی واسه شما عزیزان بیفته،

20:24.820 --> 20:27.700
‫هیچ‌وقت نمی‌تونم خودم رو ببخشم.

20:27.870 --> 20:29.250
‫ریرین-ساما.

20:30.000 --> 20:33.870
‫وایِ من، فکرش هم نمی‌کردم وضعیت جسمیتون این‌قدر بد باشه.

20:33.960 --> 20:35.880
‫همین الان داروساز رو خبر می‌کنم!

20:35.960 --> 20:37.840
‫لطفاً دووم بیارید!

20:37.920 --> 20:39.710
‫ما همین‌جا کنارتون هستیم!

20:40.210 --> 20:44.590
‫دیوونه‌ن. اینا قطعاً دیوونه‌ن.

20:44.890 --> 20:50.640
‫مگه کو ریرین یه پروانه‌ی ظریف نبود که همه ازش محافظت و لوسش می‌کردن؟

20:50.720 --> 20:53.560
‫نکنه همه این‌قدر روش حساسن...

20:53.640 --> 20:56.810
‫چون خودش کلی به بدنش فشار میاره که تا پای مرگ می‌ره،

20:56.900 --> 20:59.730
‫و مجبورشون می‌کنه که این‌جوری نگران بشن؟

21:05.450 --> 21:06.740
‫یعنی می‌تونم...

21:07.370 --> 21:11.290
‫توی این بدن دووم بیارم، مگه نه؟

21:23.920 --> 21:25.680
‫اوه.

21:26.760 --> 21:28.510
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

21:28.600 --> 21:31.180
‫دیگه اینجا جایی واسه خوابیدن موش‌ها نیست.

21:37.860 --> 21:39.690
‫خیلی کلافه‌م.

21:41.940 --> 21:45.150
‫بهت یه لباس از جنس قاقم نقره‌ای اعطا می‌کنم.

21:45.910 --> 21:50.620
‫ازت می‌خوام کسی که بهش خدمت می‌کنی، یعنی شو کیگتسو رو شکنجه کنی.

21:52.330 --> 21:55.920
‫اگه بتونم از اینجا فرار کنم، بابتش هرکاری انجام می‌دم!

21:55.940 --> 22:05.940
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

22:05.970 --> 22:19.970
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
