WEBVTT

00:00.020 --> 00:08.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:08.900 --> 00:10.470
‫چه حس خوبی داره!

00:10.470 --> 00:12.610
‫دیدی؟ گفتم که بهت خوش می‌گذره.

00:12.610 --> 00:15.820
‫گهگاهی بد نیست آدم یه‌جای خلوت
‫ بشینه استراحت کنه.

00:16.700 --> 00:18.330
‫تو که همیشه همین‌کارو می‌کنی.

00:18.890 --> 00:21.560
‫توی اون جنگل صخره عجیبی هستا.

00:26.090 --> 00:28.440
‫بهتره نزدیک اون جنگل نشی.

00:28.440 --> 00:29.150
‫چرا؟

00:29.150 --> 00:32.490
‫نمی‌دونی؟ اون جنگل خون‌آشام‌هاست.

00:32.490 --> 00:33.930
‫اونجا؟

00:33.930 --> 00:34.780
‫درسته...

00:34.780 --> 00:39.790
‫می‌گن خون‌آشام‌ها برای هزاران ساله اونجا زندگی می‌کنن
‫ و اگه بری اونجا دیگه برنمی‌گردی.

00:39.790 --> 00:41.220
‫عجب، چه ترسناک.

00:41.220 --> 00:44.080
‫ولی خون‌آشام‌ها واقعاً وجود دارن؟

00:44.080 --> 00:45.210
‫چمیدونم.

00:45.210 --> 00:46.250
‫معلومه که وجود دارن!

00:46.250 --> 00:49.320
‫برای همینه که هیچ‌کس توی اون جنگل نمی‌ره!

00:49.820 --> 00:52.660
‫می‌گم، دیگو،
‫ بیا یه ماجراجویی هیجان‌انگیز بریم.

00:52.660 --> 00:53.710
‫ماجراجویی؟

00:53.710 --> 00:56.270
‫چی داری می‌گی؟! اونجا پر از خون‌آشامه.

00:56.540 --> 00:59.610
‫دقیقاً واسه همینه.
‫می‌خوام ببینم واقعی هستن یا نه.

01:00.000 --> 01:02.170
‫هی، دیگو. بیا بریم دیگه.

01:02.170 --> 01:05.710
‫بیخیالش شو. بهتره پا رو دُم شیر نذاریم.

01:08.260 --> 01:15.350
‫افسانه جنگل الهی

01:26.670 --> 01:28.360
‫آهای، چه‌خبرته؟!

01:30.970 --> 01:35.050
‫دیگو، انقدر اونجا لَم نده و بیا توی آب دیگه!

01:35.050 --> 01:36.700
‫خیلی حس خوبی داره ها.

01:36.920 --> 01:41.660
‫همینجا زیر نور خورشید برام بهترین چیزه!

01:41.660 --> 01:44.600
‫ای بابا، خیلی تنبلی.

01:44.600 --> 01:46.110
‫اوه؟ برنارد کجاست؟

01:46.110 --> 01:48.640
‫آره راستی... یه‌مدته ندیدمش.

01:50.590 --> 01:51.850
‫فیگاروـه.

01:53.040 --> 01:55.760
‫فیگارو، چی شده؟ مشکلی پیش اومده؟

01:59.760 --> 02:02.120
‫شاید اتفاقی برای برنارد افتاده.

02:14.940 --> 02:16.390
‫جنگل خون‌آشام‌ها...

02:16.390 --> 02:19.050
‫به برنارد گفته بودم نزدیک اونجا نشه.

02:22.410 --> 02:23.820
‫حالا چیکار کنیم؟

02:23.820 --> 02:25.770
‫چاره‌ای نداریم. باید بریم اونجا.

02:25.770 --> 02:26.520
‫ولی...

02:26.520 --> 02:28.500
‫می‌ترسی؟ پس می‌خوای همینجا بمون.

02:28.500 --> 02:30.200
‫نه، مشکلی نیست. میام!

02:40.860 --> 02:42.160
‫چه جو عجیبی...

02:42.160 --> 02:44.160
‫اون پسره واسه خودش کجا رفته؟

03:06.330 --> 03:09.270
‫چه قشنگ. به‌طرز باورنکردنی‌ای قشنگه.

03:09.270 --> 03:11.240
‫نمی‌دونستم همچین مکانی اینجا...

03:14.060 --> 03:16.030
‫دیگو! اینجا!

03:16.980 --> 03:18.210
‫چی شده؟

03:18.210 --> 03:20.260
‫لیز خوردم افتادم پایین.

03:20.260 --> 03:23.120
‫مگه نگفتم اومدن تو این جنگل خطرناکه؟

03:23.870 --> 03:25.290
‫شرمنده...

03:25.290 --> 03:29.020
‫حالا هرچی، بیاین قبل از اینکه
‫ خون‌آشام‌ها بیرون بیان بریم.

03:29.020 --> 03:31.580
‫چاره چیه؟ کولت می‌کنم.

03:33.000 --> 03:34.300
‫خون‌آشام‌ها...؟!

03:46.810 --> 03:49.520
‫نگران نباشید. بهتون حمله نمی‌کنم.

03:49.520 --> 03:50.660
‫تو کی هستی؟

03:50.660 --> 03:52.980
‫ولف، ساکن این جنگل.

03:52.980 --> 03:54.070
‫ساکن؟

03:54.170 --> 03:56.380
‫ها؟ پس خون‌آشام‌ها چی؟

04:00.200 --> 04:01.990
‫پسرک، قراره یه‌کم درد داشته باشه.

04:01.990 --> 04:02.960
‫آخ!

04:14.160 --> 04:17.750
‫دیگه نباید مشکلی باشه.
‫از فردا می‌تونی روی پاهات راه بری.

04:17.750 --> 04:21.490
‫ولف-سان، منظورتون چیه که ساکن اینجایید؟

04:21.490 --> 04:23.200
‫خون‌آشام‌ها توی این جنگل زندگی می‌کنن.

04:24.030 --> 04:25.110
‫درسته...

04:25.420 --> 04:27.830
‫ولی اینجا قلمرو الهی‌ـه.

04:27.830 --> 04:29.540
‫قلمرو الهی؟

04:29.600 --> 04:32.900
‫بله، اینجا برای ما قلمرو الهی‌ـه،

04:32.900 --> 04:35.220
‫و برای شما جنگل خون‌آشام‌ها محسوب می‌شه.

04:35.220 --> 04:36.520
‫منظورت چیه؟

04:36.520 --> 04:39.850
‫منظورم اینه که شما حق ورود به اینجا رو ندارید.

04:41.360 --> 04:42.900
‫پس نکنه تو...؟

04:44.710 --> 04:46.690
‫راه خروج از جنگل رو نشونتون می‌دم.

04:46.690 --> 04:48.660
‫نباید بیشتر از این اینجا بمونید.

04:57.390 --> 04:59.220
‫ازتون می‌خوام یه قول بهم بدید.

04:59.220 --> 05:02.500
‫به هیچ‌کس نگید که منو دیدید.

05:02.500 --> 05:04.070
‫وگرنه اتفاق‌های بدی میفته.

05:04.070 --> 05:06.300
‫متوجه شدیم. قول می‌دیم.

05:06.300 --> 05:08.340
‫ولی لطفاً بهمون بگید...

05:08.340 --> 05:12.740
‫شما از نوادگان کسایی هستید که
‫سال‌های دور اینجا زندگی می‌کردن؟

05:14.630 --> 05:18.360
‫از قوانین ماست که با افراد خارجی صحبت نکنیم.

05:18.360 --> 05:21.570
‫ولی من می‌خواستم این بچه رو نجات بدم.

05:21.570 --> 05:23.910
‫برای همین قانون رو شکستم.

05:23.910 --> 05:26.420
‫نذارید قوانین بیشتری رو بشکنم.

05:26.420 --> 05:29.880
‫ازتون می‌خوام هرچیزی
‫ در این جنگل دیدید رو فراموش کنید.

05:30.450 --> 05:34.640
‫وگرنه اگه دوباره باهم روبرو بشیم،
‫اتفاق‌های ناگواری رخ می‌ده.

05:36.980 --> 05:37.980
‫ولف-سان...؟

05:41.070 --> 05:42.840
‫دیگو، منظورت چی بود؟

05:42.840 --> 05:45.670
‫چه کسایی سال‌های دور اینجا زندگی می‌کردن؟

05:45.670 --> 05:49.840
‫قبل از اینکه اسپانیا اینجا رو کشف کنه،
‫ یه‌سری افراد اینجا زندگی می‌کردن.

05:49.840 --> 05:53.210
‫سال‌های خیلی دور،
‫ قبل از اینکه من و تو به‌دنیا بیایم،

05:53.210 --> 05:57.160
‫ارتش اسپانیا اون‌ها رو از این سرزمین طرد کرد.

05:57.160 --> 06:00.380
‫پس یعنی هنوزم توی این جنگل زندگی می‌کنن؟

06:00.670 --> 06:03.380
‫ولی چرا اسمشو جنگل خون‌آشام‌ها گذاشتن؟

06:03.420 --> 06:05.570
‫اون بهش گفت قلمرو الهی...

06:06.940 --> 06:12.360
‫شاید این افسانه رو ساختن
‫ تا کسی نتونه به جنگل نفوذ کنه.

06:12.360 --> 06:17.680
‫پس این داستان خون‌آشام‌ها رو درست کردن
‫ تا ما رو بترسونن و از جنگل دور کنن.

06:17.680 --> 06:20.320
‫به‌نظرم بهتره قول‌مون رو نگه داریم و ساکت بمونیم.

06:20.320 --> 06:21.360
‫راست می‌گی.

06:24.750 --> 06:28.200
‫چی؟! می‌خواید وارد جنگل خون‌آشام‌ها بشیم؟!

06:28.200 --> 06:29.090
‫درسته.

06:29.090 --> 06:34.680
‫فردا صبح، آقای اینیوشی از شرکت هند جنوبی
‫برای تحقیقات اون جنگل می‌ره.

06:34.680 --> 06:36.940
‫و تو سردسته نگهبان‌ها خواهی بود.

06:37.170 --> 06:39.030
‫ولی ستوان، اون جنگل...

06:39.030 --> 06:40.290
‫این یه دستوره!

06:40.290 --> 06:42.690
‫فقط به حرف‌های آقای اینیوشی گوش بده.

06:46.370 --> 06:49.030
‫گروهبان، هشت صبح راه میفتیم.

06:49.030 --> 06:51.550
‫مطمئن شو نگهبان‌ها برای اون زمان آماده باشن.

06:52.500 --> 06:54.580
‫یه سؤالی ازتون داشتم.

06:54.580 --> 06:56.830
‫برای چه‌جور تحقیقاتی به جنگل می‌رید؟

06:56.830 --> 07:01.260
‫قصد داریم تأسیسات توریستی
‫ توی اون جنگل ایجاد کنیم.

07:01.260 --> 07:05.150
‫نگران نباش. چیزی به اسم خون‌آشام وجود نداره.

07:05.150 --> 07:07.620
‫حتماً با خرس یا گرگ اشتباهش گرفتن.

07:08.180 --> 07:10.620
‫خرس یا گرگ؟

07:10.830 --> 07:11.600
‫درسته.

07:11.600 --> 07:16.290
‫وظیفه شما اینه که ازمون
‫ در مقابل حیوانات وحشی محافظت کنید.

07:16.290 --> 07:18.290
‫کاپیتان، روت حساب کردم!

07:20.380 --> 07:24.190
‫خوشحالم به مقام کاپیتان ترفیع گرفتم، ولی خب...

07:40.390 --> 07:43.640
‫برای اولین‌بار مقام کاپیتان رو گرفتم...

07:43.640 --> 07:45.370
‫ولی این مأموریت...

07:52.130 --> 07:56.560
‫واقعاً بهتره برگردیم! اینجا خیلی خطرناکه!

07:56.560 --> 08:00.270
‫چی داری می‌گی؟
‫ اینطوری می‌خوای ازم محافظت کنی؟

08:00.270 --> 08:04.200
‫ولی اینیوشی-سان، مطمئنم اینجا خون‌آشام داره.

08:04.200 --> 08:05.880
‫بازم شروع کردی؟

08:05.880 --> 08:10.490
‫چندبار باید بهت بگم که اون هیولاها وجود ندارن!

08:10.550 --> 08:13.260
‫شاید شما اینطوری فکر نکنید...

08:13.260 --> 08:16.280
‫ولی بقیه حس‌شون شبیه منه...

08:16.280 --> 08:17.590
‫آخه ببینیدشون.

08:20.520 --> 08:22.650
‫همه‌تون یه‌مشت کودن بی‌مصرفین!

08:23.100 --> 08:27.320
‫بی‌عرضه‌ها! اون شمشیرها رو چرا کنارتون دارین؟

08:27.320 --> 08:30.300
‫نمی‌تونیم برگردیم!
‫باید کامل این منطقه رو بررسی کنیم!

08:30.300 --> 08:32.100
‫همین الان برگردین سر پست‌هاتون!

08:40.670 --> 08:41.670
‫کی بود؟

08:41.970 --> 08:42.630
‫چی شده؟!

08:44.230 --> 08:46.170
‫همین الان از اینجا دور شید!

08:46.170 --> 08:49.570
‫وگرنه خون‌تون رو تا حد مرگ می‌مکیم!

08:50.250 --> 08:51.680
‫خون‌آشام‌ها!

09:02.770 --> 09:04.130
‫باید فرار کنیم!

09:04.130 --> 09:05.660
‫سرجات وایسا، گروهبان!

09:08.190 --> 09:10.600
‫اینیوشی-سان، اگه بیشتر وایسیم کشته می‌شیم!

09:30.720 --> 09:33.250
‫عه. پس همچین اتفاقی افتاد.

09:35.740 --> 09:37.620
‫واقعاً خیلی ترسناک بود...

09:37.620 --> 09:43.550
‫دسته خون‌آشام‌ها یهو بهمون تیراندازی کردن،
‫تعجب کردم که هیچ‌کدوم‌مون صدمه ندید.

09:43.650 --> 09:45.790
‫دسته خون‌آشام‌ها...؟

09:46.860 --> 09:52.030
‫حتی اگه دستور خود فرمانده هم باشه
‫ دیگه پامو تو اون جنگل نمی‌ذارم.

09:52.030 --> 09:54.250
‫شما هم باید مراقب باشین.

09:54.250 --> 09:56.420
‫اونجا واقعاً خون‌آشام هست...

09:56.420 --> 09:57.830
‫باشه، حواسمون هست!

09:59.130 --> 10:00.830
‫جدی می‌گما!

10:00.900 --> 10:04.460
‫انگار ولف-سان سربازها رو خوب گول زده.

10:04.460 --> 10:08.300
‫درسته، ولی به این سادگی‌ها هم نیست.

10:08.300 --> 10:09.350
‫چرا؟

10:09.350 --> 10:11.280
‫دیگه جرئت برگشتن به جنگل رو ندارن.

10:12.500 --> 10:15.690
‫گوش کن. مشکل اصلی شرکت هند جنوبی‌ـه.

10:16.180 --> 10:19.030
‫به این راحتی بیخیال جنگل نمی‌شن.

10:19.220 --> 10:23.200
‫معلومه که می‌شن.
‫ بالأخره دسته خون‌آشام رو اونجا دیدن.

10:42.590 --> 10:44.750
‫چی شده؟ جریان چیه؟

10:44.750 --> 10:47.200
‫دارن می‌رن با خون‌آشام‌ها بجنگن.

10:47.200 --> 10:48.730
‫با خون‌آشام‌ها بجنگن؟

10:48.730 --> 10:51.340
‫آره، توی جنگل خون‌آشام‌ها.

10:51.340 --> 10:53.380
‫واقعاً که ارتش عقلشو از دست داده.

10:58.850 --> 11:01.090
‫چی گفتی؟ خدایی؟

11:03.820 --> 11:05.670
‫باید زودتر بریم ولف-سان رو خبر کنیم!

11:06.570 --> 11:09.010
‫وایسا، لولیتا، برای تو خیلی خطرناکه.

11:09.010 --> 11:10.270
‫فقط من و برنارد می‌ریم.

11:10.270 --> 11:11.480
‫ولی...

11:11.480 --> 11:13.220
‫نگران نباش.

11:13.220 --> 11:15.340
‫خودمون بهشون خبر می‌دیم.

11:15.340 --> 11:17.070
‫برنارد، بیا بریم!

11:17.070 --> 11:17.570
‫باشه.

11:32.090 --> 11:34.550
‫حتی اگه پیداشون بشه،
‫چیزی برای ترسیدن نیست!

11:34.880 --> 11:38.310
‫فقط یه‌مشت انسان با سلاح‌های قدیمی‌ان.

11:41.820 --> 11:44.640
‫ابله‌هایی که هراسی ندارید،

11:44.640 --> 11:49.230
‫اگه از جنگل خارج نشید،
‫تا آخرین نفس خون‌تون رو خواهیم مکید!

11:49.230 --> 11:51.500
‫همین الان از اینجا برید!

11:51.500 --> 11:52.810
‫خون‌آشام‌ها؟

11:52.810 --> 11:53.700
‫احمق!

11:53.700 --> 11:54.690
‫اونجان!

11:56.960 --> 11:57.710
‫اونا...

11:58.180 --> 11:59.800
‫تفنگ‌دارها بیان جلو!

12:00.870 --> 12:02.370
‫شلیک کنین! شلیک!

12:07.530 --> 12:08.090
‫طاقت بیار!

12:09.750 --> 12:11.110
‫دارن فرار می‌کنن!

12:11.110 --> 12:12.400
‫هوی! برین دنبال‌شون!

12:18.180 --> 12:20.300
‫زورو کوچولو، پشت درّه هستن.

12:20.300 --> 12:21.130
‫هوم.

12:33.080 --> 12:34.550
‫پیداشون کردم! اونجان!

12:34.550 --> 12:35.630
‫به اون روستا حمله کنید!

12:40.500 --> 12:42.910
‫گروهبان، زودباش توپ‌ها رو بیار!

12:42.910 --> 12:45.940
‫راستش، مسیر رفت‌وآمد ناهمواره.

12:45.940 --> 12:47.770
‫همین الان بیارشون اینجا!

12:47.770 --> 12:48.480
‫اطاعت!

12:58.280 --> 13:00.300
‫صبر کنین، ما طرف شما هستیم!

13:00.660 --> 13:01.760
‫چی گفتی؟

13:01.760 --> 13:03.010
‫اسم من زوروـه.

13:03.010 --> 13:05.010
‫منم زورو کوچولو هستم!

13:05.110 --> 13:07.830
‫ما اینجا اومدیم تا کمک‌تون کنیم!

13:12.390 --> 13:13.780
‫نیازی به کمک نداریم.

13:13.780 --> 13:18.010
‫نمی‌دونیم شما کی هستین،
‫ ولی نیازی به کمک‌تون نداریم.

13:18.010 --> 13:19.650
‫فوراً از اینجا برید.

13:19.650 --> 13:20.750
‫چی گفتید؟

13:20.750 --> 13:24.370
‫پیرمرد، یعنی حرفمونو باور نمی‌کنی؟

13:24.720 --> 13:26.050
‫منظورم این نیست.

13:26.430 --> 13:29.970
‫از چشمان‌تون مشخصه که آدمای خوبی هستید.

13:29.970 --> 13:34.790
‫ولی وظیفه ماست که
‫ از این قلمرو الهی محافظت کنیم.

13:35.560 --> 13:38.090
‫و این مسئله به شما مربوط نمی‌شه.

13:38.090 --> 13:39.400
‫ولی...

13:56.180 --> 13:57.530
‫ولف!

13:57.530 --> 14:00.160
‫خوبه! حالا به جلو پیش برین!

14:14.520 --> 14:17.030
‫زورو! تو اینجا چیکار می‌کنی؟

14:26.300 --> 14:29.600
‫ستوان! دیگه نمی‌تونیم توپ شلیک کنیم!

14:29.600 --> 14:30.230
‫چی؟

14:34.240 --> 14:37.630
‫نه، عقب‌نشینی! عقب‌نشینی کنین!

14:47.410 --> 14:48.990
‫ولف-سان، حالت خوبه؟

14:50.710 --> 14:54.100
‫چطوری اسم منو می‌دونی؟

14:54.100 --> 14:57.580
‫که اینطور، پس همون آدما هستین...

14:57.580 --> 14:59.350
‫لطفاً دووم بیارید!

14:59.350 --> 15:00.580
‫عزیزم!

15:01.210 --> 15:02.580
‫ولف...

15:03.940 --> 15:06.870
‫عزیزم، گریه نکن.

15:06.870 --> 15:09.810
‫خداوند داره منو فرا می‌خونه.

15:09.840 --> 15:11.830
‫چی داری می‌گی، ولف-سان؟

15:11.830 --> 15:13.230
‫یه‌کم دیگه دووم بیار!

15:18.540 --> 15:20.790
‫ظاهراً اشتباه متوجه شدم.

15:20.790 --> 15:24.320
‫ممکنه شما جنگجویانی باشید
‫که از طرف خداوند فرستاده شدن.

15:25.250 --> 15:27.280
‫در کنار ما می‌جنگید؟

15:27.280 --> 15:30.030
‫بله، ولی اینجا امن نیست.

15:30.030 --> 15:34.670
‫فکر می‌کنم بهتره به مکان امن‌تری نقل‌مکان کنید.

15:36.520 --> 15:38.100
‫نمی‌تونیم.

15:38.100 --> 15:41.670
‫وظیفه ماست که از این جنگل
‫ مقابل تمام خطرات محافظت کنیم.

15:41.670 --> 15:42.890
‫چرا؟

15:42.890 --> 15:44.780
‫اونا به‌زودی برمی‌گردن!

15:44.780 --> 15:46.840
‫درسته، مقابل توپ‌ها که نمی‌شه جنگید!

15:49.200 --> 15:51.370
‫خداوند این جنگل رو ساخته.

15:51.370 --> 15:56.730
‫اگه این جنگل نابود بشه، سرنوشت ما هم نابودیه.

15:56.730 --> 15:59.620
‫این سرنوشت به زندگی بچه‌هاتون اولویت داره؟

16:05.670 --> 16:07.340
‫یه داستان قدیمی بهتون می‌گم...

16:07.700 --> 16:13.700
‫روزی روزگاری، دخترِ خداوند
‫ عاشق پسری از قبیله‌ی ما شد.

16:13.700 --> 16:16.300
‫وقتی بقیه ازش مطلع شدن،

16:16.300 --> 16:19.180
‫اینجا رو به سوی بیابون ترک کردن.

16:19.180 --> 16:22.010
‫با وجود مخالفت دیگران، عاشق همدیگه بودن.

16:22.460 --> 16:28.950
‫با وجود زندگی سختی که داشتن،
‫فرزندی به‌دنیا آوردن.

16:28.950 --> 16:32.910
‫هر آب و غذایی که داشتن رو به فرزندشون دادن.

16:32.910 --> 16:35.330
‫ولی چیزی برای خودشون نمونده بود.

16:35.330 --> 16:41.010
‫بعد از مدتی ضعیف شدن
‫و با مرگ‌شون، فرزند رو تنها گذاشتن.

16:46.720 --> 16:50.610
‫خداوند برای محافظت از اون بچه،

16:50.610 --> 16:55.370
‫این جنگل رو در میان بیابون ساخت.

16:57.010 --> 16:58.460
‫حالا متوجه شدین؟

16:58.460 --> 17:05.500
‫در بین این بیابون برهوت، این مکانی که
‫خداوند بهمون داده، تنها جاییه که قادر به زندگی هستیم.

17:05.880 --> 17:07.290
‫متوجه شدم...

17:07.290 --> 17:11.640
‫این جنگل تنها مکانیه که
‫ برای قبیله شما ارزش زندگی داره، درسته؟

17:11.640 --> 17:13.240
‫همینطوره.

17:13.240 --> 17:15.560
‫پس ازتون نمی‌خوام این جنگل رو ترک کنید.

17:15.560 --> 17:20.480
‫ولی توی جنگل جایی نیست که روستایی‌ها
‫بتونن تا پایان جنگ توش مخفی بشن؟

17:20.840 --> 17:22.070
‫بی‌فایده‌ست.

17:22.070 --> 17:28.180
‫اگه با فرار ما، این جنگل نابود بشه،
‫ما هم در کنارش می‌میریم.

17:29.000 --> 17:31.070
‫پس نمی‌تونیم بی‌دفاع بذاریمش.

17:31.070 --> 17:35.490
‫حتماً یه راهی هست.
‫باید هرطور شده از بچه‌ها محافظت کنیم.

17:35.490 --> 17:36.430
‫عزیزم!

17:42.560 --> 17:44.860
‫وقت زیادی برای من نمونده...

17:44.860 --> 17:50.900
‫اگه از این جنگل محافظت نکنیم،
‫قبیله‌مون نابود خواهد شد.

17:50.900 --> 17:56.140
‫از... از این جنگل محافظت کنید...

17:56.140 --> 17:57.430
‫عـ ـ عزیزم!

17:57.430 --> 17:58.340
‫ولف-سان!

18:00.520 --> 18:03.850
‫ای باد، روح ولف را با خود ببر!

18:04.200 --> 18:08.320
‫ای درختان، اراده‌ی ولف را به آسمان برسانید!

18:08.420 --> 18:12.200
‫ای آبشار، سرزمین‌مان را آباد کن!

18:12.200 --> 18:16.100
‫ای امواج، زندگی‌های جدیدی به ما ببخشید!

18:19.160 --> 18:20.530
‫کدخدا!

18:20.530 --> 18:23.330
‫اونا... اونا دارن میان!

18:24.010 --> 18:26.080
‫نباید قربانی دیگه‌ای به‌جا بذاریم!

18:26.080 --> 18:27.900
‫باید سریعتر برید یه جای امن!

18:27.900 --> 18:29.000
‫متوجه شدم...

18:29.000 --> 18:33.230
‫حق با توئه. زن و بچه‌ها
‫ توی غار الهی مخفی می‌شن.

18:33.230 --> 18:35.340
‫خوبه. حالا عجله کنید.

18:38.970 --> 18:41.640
‫اون زورو این‌بار دیگه نمی‌تونه دخالت کنه.

18:42.520 --> 18:43.810
‫شلیک کنید!

18:46.720 --> 18:48.250
‫توپ رو شلیک کنید!

18:55.710 --> 18:59.250
‫نمی‌بخشمتون! زورو هیچ‌وقت
‫ این اعمال پلیدتون رو نمی‌بخشه!

19:04.240 --> 19:05.250
‫زورو کوچولو!

19:05.250 --> 19:06.150
‫فهمیدم!

19:17.050 --> 19:18.910
‫از یه سوراخ دوبار گزیده نمی‌شم!

19:27.960 --> 19:31.170
‫ستوان گابریل، اینجا جنگل الهی‌ـه!

19:31.170 --> 19:33.740
‫اگه بهش اهانت کنید، تاوان سنگینی می‌دید!

19:34.260 --> 19:35.670
‫خنده‌م ننداز.

19:35.670 --> 19:38.420
‫پس این مجازات الهی رو نشونم بده ببینم!

19:41.900 --> 19:43.950
‫اونجان! اون بالا رو هدف بگیرین!

19:44.010 --> 19:44.890
‫بس کنین!

19:45.620 --> 19:47.670
‫اونا همه زن و بچه‌های بی‌گناهن.

19:48.040 --> 19:49.520
‫خودم روشنش می‌کنم!

19:52.990 --> 19:54.320
‫دست نگه دار!

20:06.300 --> 20:08.390
‫لعنتی، سریع دوباره پُرش کنین!

20:09.810 --> 20:11.870
‫ز ـ زمین‌لرزه!

20:58.460 --> 21:00.740
‫کدخدا، اون دو نفر...

21:04.340 --> 21:06.740
‫واقعاً توسط خداوند فرستاده شده بودن.

21:11.240 --> 21:13.990
‫واقعاً اون زمین‌لرزه کار خدا بوده؟

21:13.990 --> 21:16.690
‫شاید به دعاهای اون روستایی‌ها گوش داده.

21:16.690 --> 21:18.340
‫راست می‌گی. مطمئنم.

21:19.350 --> 21:23.890
‫خبر رو شنیدین؟ شرکت هند جنوبی
‫ بیخیال تصرف جنگل شده.

21:23.890 --> 21:26.140
‫واقعاً؟ خیلی خوبه پس.

21:26.140 --> 21:28.980
‫انگار اونا هم نمی‌تونن با خشم خدا بجنگن.

21:28.980 --> 21:31.850
‫وقتی اونجا بودین مبارزه‌ی زورو رو ندیدین؟

21:31.960 --> 21:34.310
‫درست قبل اومدنش برگشتیم.

21:34.310 --> 21:37.480
‫می‌دونستم، هیچ کمکی بهش نکردین.

21:37.480 --> 21:42.030
‫تا وقتی زورو برای محافظت ازمون باشه،
‫لازم نیست نگران هیچ چیزی باشیم.

21:42.820 --> 21:45.490
‫می‌گن زورو تا ابد از اون جنگل محافظت می‌کنه.

21:45.490 --> 21:47.580
‫واقعاً فوق‌العاده‌ست.

21:47.600 --> 21:57.600
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
