WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:10.040 --> 00:20.040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:36.710 --> 00:37.770
‫عالیه...

00:37.770 --> 00:41.540
‫دیروز خبرشون کردم و امروز رسیدن.

00:41.540 --> 00:42.450
‫اسمشون چیه؟

00:42.450 --> 00:42.770
‫بله.

00:43.020 --> 00:44.350
‫گارارا،

00:44.350 --> 00:45.690
‫و گیری.

00:45.690 --> 00:48.240
‫هردو جنگجوهای خطرناکی هستن.

00:48.590 --> 00:53.700
‫خوبه، با داشتن این دو نفر،
‫قطعاً می‌تونیم از شر زورو خلاص بشیم.

00:54.010 --> 00:57.940
‫اون زوروی لعنتی مدت زیادیه
‫ خاری توی چشم‌مون بوده.

00:57.940 --> 01:00.730
‫باید یکبار برای همیشه از سر راه برش داریم.

01:00.730 --> 01:04.080
‫با وجود اون دوتا،
‫می‌تونید زورو رو مرده فرض کنید.

01:11.180 --> 01:18.220
‫بانو زورو

01:20.160 --> 01:22.060
‫همه‌چیز نابود شده!

01:28.770 --> 01:33.070
‫وحشتناکه... آخه کدوم مردم‌آزاری همچین کاری می‌کنه؟

01:38.220 --> 01:39.500
‫ممنون بابت غذا!

01:39.940 --> 01:42.640
‫آخیش، خیلی خوشمزه بود!

01:42.640 --> 01:45.650
‫حس خوبی داره که بعضی‌وقتا
‫توی فضای باز غذا بخوریم.

01:45.650 --> 01:51.800
‫دیدی؟ درضمن، خودم بودم که
‫ تمام این ناهار خوشمزه رو درست کردم.

01:54.400 --> 01:55.520
‫چیه؟

01:55.770 --> 01:58.180
‫عا، نه، یعنی عالی بود.

01:58.180 --> 02:01.330
‫اوهوم، یعنی دسر قراره چی باشه؟

02:01.330 --> 02:03.770
‫شاید پرتقال یا انگور...؟

02:05.210 --> 02:06.730
‫میوه‌ای ندارم.

02:07.690 --> 02:10.190
‫نمی‌خوام بدجنس یا چیزی باشما.

02:10.620 --> 02:16.280
‫الان میوه و سبزیجات انقدر گرون شده
‫که اصلاً نمی‌تونستم بخرم.

02:16.280 --> 02:18.910
‫قشنگ قیمت‌شون دو برابر پارسال شده.

02:19.260 --> 02:25.380
‫امسال وضعیت هوا خیلی بد بوده،
‫ولی مشکل اصلی راهزن‌هان که کشاورزها رو اذیت می‌کنن.

02:25.380 --> 02:30.840
‫اوه، درسته! بابا هم به‌خاطر همین
‫ نگهبان‌های اضافی برای باغ انگور استخدام کرده.

02:31.240 --> 02:36.860
‫و تنها میوه و سبزیجاتی که توی بازارن،
‫همه متعلق به شرکت تجاری هند جنوبی ان.

02:36.860 --> 02:38.810
‫حتماً برای همین گرون‌قیمتن.

02:38.970 --> 02:44.120
‫پس بگو، می‌دونستم درست‌کردن
‫ هرچیزی جز میوه برات زیادی سخته، لولیتا.

02:45.280 --> 02:49.230
‫آها! پس یعنی دسر نمی‌خوری، نه؟

02:49.700 --> 02:50.510
‫چی؟

02:50.510 --> 02:55.450
‫درسته گفتم میوه نداریم،
‫ولی نگفتم خبری از دسر نیست.

02:59.540 --> 03:01.160
‫کیک شکلاتی؟!

03:01.970 --> 03:04.410
‫فقط شوخی کردم، لولیتا! یدونه بده!

03:04.410 --> 03:06.740
‫فقط داشتم شوخی می‌کردم!

03:04.410 --> 03:07.130
‫نه، خودت گفتی دلت نمی‌خواد که...

03:07.650 --> 03:11.590
‫ای بابا، واسه این بود که فکر نمی‌کردم
‫ بتونی همچین چیزی درست کنی.

03:11.790 --> 03:13.090
‫چی گفتی؟!

03:13.350 --> 03:14.810
‫احمق... برنارد!

03:15.360 --> 03:18.150
‫دوباره صداشونو انداختن رو سرشون.

03:18.830 --> 03:21.560
‫خب، از امروز روتون حساب می‌کنم.

03:21.840 --> 03:25.300
‫فقط حواستون باشه هیچ راهزنی
‫ نزدیک مزرعه و محصولاتم نشه.

03:25.300 --> 03:25.850
‫چشم!

03:34.090 --> 03:36.800
‫وای، حیف که انقدر گرونن.

03:36.800 --> 03:39.950
‫شرکت هند جنوبی همش قیمت‌ها رو بالا می‌بره.

03:40.840 --> 03:44.290
‫ها؟! می‌گم، میوه‌های اینجا ارزونن ها.

03:46.180 --> 03:49.430
‫اوه، راست می‌گی. چطوری؟

03:49.430 --> 03:52.460
‫چون مغازه‌م برای شرکت هند جنوبی نیست.

03:52.780 --> 03:54.360
‫اوه، پس بگو!

03:54.360 --> 03:56.880
‫آهای! فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟!

03:56.880 --> 03:59.020
‫هوی، مجوز فروشت رو نشون بده.

03:59.020 --> 04:02.850
‫اجازه‌ی شماها رو نمی‌خوام!
‫الان 10 ساله اینجا مغازه دارم!

04:03.150 --> 04:08.560
‫مگه قانون جدید رو نمی‌دونی که همه میوه‌فروش‌ها
‫باید از شرکت هند جنوبی مجوز بگیرن؟

04:08.750 --> 04:10.360
‫این عادلانه نیست!

04:10.360 --> 04:13.020
‫آره، آره! عجیبه که
‫انحصار کل بازارو دست‌شون گرفتن!

04:13.310 --> 04:15.270
‫قیمت محصولات هم سر به‌فلک کشیده.

04:15.270 --> 04:16.610
‫درسته، خیلی عجبیه!

04:20.190 --> 04:24.110
‫ساکت شین! وگرنه برای مخالفت
‫ با دستورات ارتش دستگیر می‌شین!

04:33.740 --> 04:34.630
‫زوروئه!

04:34.630 --> 04:36.420
‫زورو...؟

04:41.420 --> 04:44.650
‫مجبور کردن اشخاص به فروش اجناس
‫ با قیمت سرسام‌آور اشتباهه.

04:44.650 --> 04:46.130
‫قابل بخشش نیست!

04:46.130 --> 04:47.370
‫چی گفتی؟!

05:05.380 --> 05:08.790
‫تا وقتی شرارت در این دنیا جریان داره،
‫من بی‌شک پدیدار خواهم شد.

05:09.390 --> 05:10.180
‫بدرود!

05:12.190 --> 05:13.200
‫محشره...

05:13.200 --> 05:15.200
‫ولی چطور ممکنه؟

05:16.080 --> 05:17.220
‫عجب مهارتی!

05:35.660 --> 05:39.030
‫لبه‌های شمشیر کند شده.
‫دیگه قابل استفاده نیست.

05:59.460 --> 06:00.600
‫هی، آلیسیا!

06:01.660 --> 06:04.710
‫آلیسیا، اینو تا فردا برام تیز کن.

06:05.370 --> 06:07.070
‫تا فردا نمی‌تونم.

06:07.070 --> 06:07.790
‫چی؟

06:08.320 --> 06:09.780
‫در اسرع وقت تموم می‌شه.

06:10.390 --> 06:13.850
‫اینطوری نگو دیگه،
‫ اگه تا فردا تموم کنی، پولشو می‌دم.

06:17.460 --> 06:18.860
‫پول لازم ندارم.

06:19.050 --> 06:24.240
‫اوضاعو سخت نکن دیگه.
‫با این وضع، مشتری‌هات کمتر از این می‌شه ها.

06:24.240 --> 06:25.820
‫بهتره مهربون‌تر باشی.

06:30.960 --> 06:34.790
‫پدر خدابیامرزتم لجباز بود،
‫ولی تو دیگه خیلی دیوونه‌ای.

06:35.350 --> 06:37.660
‫باشه بابا، فقط زودتر تمومش کن!

06:43.860 --> 06:45.360
‫بیچاره...

06:46.030 --> 06:50.030
‫دلت نمی‌خواد تو دستای اون مرد باشی، نه؟

07:16.270 --> 07:24.020
‫یه‌روزی بالأخره شمشیری
‫ به زیبایی و درخشانیِ ماه می‌سازم.

07:24.730 --> 07:26.070
‫ببخشید...

07:26.070 --> 07:26.710
‫کی اونجاست؟

07:27.330 --> 07:30.800
‫اوه، واقعاً ببخشید که این وقت شب مزاحم شدم.

07:30.800 --> 07:32.680
‫احیاناً اسم شما آلیسیاـست؟

07:33.130 --> 07:34.640
‫بله، کاری داشتید؟

07:34.640 --> 07:40.210
‫شنیدم مهارت خوبی در تعمیر شمشیر دارید.
‫پس می‌خواستم به این یه نگاهی بندازید.

07:40.210 --> 07:41.610
‫می‌تونید اینو تعمیر کنید؟

07:42.290 --> 07:43.480
‫شمشیر؟

07:45.750 --> 07:49.890
‫لطفاً یه نگاه کوچیک بندازید،
‫البته خیلی آسیب ندیده...

07:53.070 --> 07:56.790
‫چه شمشیر فوق‌العاده‌ای. این متعلق به کیه؟

07:58.040 --> 08:02.550
‫متعلق به فرد مهمیه،
‫اما متأسفانه نمی‌تونم بهتون بگم.

08:02.550 --> 08:05.940
‫فقط ازتون می‌خوام در صورت امکان تعمیرش کنید.

08:05.940 --> 08:07.800
‫باشه، الساعه روش کار می‌کنم.

08:08.030 --> 08:13.130
‫اوه، خداروشکر! شنیده بودم کم پیش میاد
‫ سفارش مشتری‌ها رو قبول کنید.

08:13.130 --> 08:13.760
‫چی؟

08:13.760 --> 08:17.740
‫شنیده بودم خیلی سختگیرانه سفارش می‌گیرید،

08:17.740 --> 08:22.440
‫و اگه شمشیر کیفیت مناسبی نداشته باشه،
‫مشتری رو دست به سر می‌کنید.

08:23.600 --> 08:26.440
‫درسته، آدما زیاد ازم خوششون نمیاد.

08:26.690 --> 08:29.380
‫نه، همچین منظوری نداشتم...

08:29.380 --> 08:32.240
‫اشکالی نداره. به‌هرحال حقیقت همینه.

08:32.240 --> 08:36.870
‫این شمشیر رو توی چند روز آینده تعمیر می‌کنم،
‫و می‌تونید بیاید تحویلش بگیرید.

08:37.280 --> 08:41.980
‫شرمنده که سریع‌تر نمی‌تونم انجامش بدم،
‫ولی عجله کنم ممکنه نقصی توی کار باشه.

08:41.980 --> 08:46.520
‫شمشیر بی‌نظیریه. ممنونم که گذاشتید تعمیرش کنم.

08:55.110 --> 08:58.830
‫اینو گفت و یه‌مدت به شمشیرم زل زد.

08:59.660 --> 09:01.880
‫عجب دختر عجیبی.

09:01.880 --> 09:05.310
‫برنارد، چطوری اون دختر رو می‌شناختی؟

09:05.310 --> 09:07.490
‫همه اهالی شهر درموردش می‌دونن.

09:07.690 --> 09:12.210
‫وقتی کوچیک بود مادرشو از دست داد،
‫و از اون موقع خیلی تنهاست.

09:12.210 --> 09:14.960
‫اصلاً هم با اهالی شهر حرف نمی‌زنه.

09:14.960 --> 09:19.690
‫بعد از اینکه پدرش شش ماه پیش فوت شد،
‫حتی کمتر از قبل با بقیه ارتباط داشت.

09:19.690 --> 09:21.660
‫مطمئنم خیلی روش تأثیر گذاشته.

09:22.210 --> 09:23.850
‫چیزای بدی بهش گفتم...

09:23.850 --> 09:28.770
‫فکر نکنم خیلی اهمیت بده،
‫اون فقط شمشیرها براش مهمن.

09:28.770 --> 09:29.830
‫شمشیر، ها؟

09:33.030 --> 09:35.000
‫عجب شمشیر زیبایی.

09:39.190 --> 09:42.930
‫یه‌جوری بهش نگاه می‌کرد،
‫انگار تا حالا شمشیر ندیده بود.

09:42.930 --> 09:47.240
‫چی شده، دیگو؟
‫انگار خودتم خیلی بهش فکر می‌کنی.

09:47.240 --> 09:49.750
‫به لولیتا می‌گما!

09:49.750 --> 09:51.400
‫اصلاً اونطوری نیست...

09:54.660 --> 09:59.920
‫اسمش آلیسیاست.
‫البته یه‌مقدار رفتارش غیردوستانه‌ست.

09:59.920 --> 10:01.290
‫شما مشکلی ندارید؟

10:01.290 --> 10:03.330
‫مهم نیست خوش‌اخلاقه یا نه.

10:03.330 --> 10:07.290
‫باید این شمشیرو تیز کنم.
‫اگه از پسش بر بیاد، کافیه.

10:13.110 --> 10:13.700
‫بله؟!

10:14.920 --> 10:19.330
‫یه شمشیری دارم که باید تیز شه.
‫من از طرف ارتش... اون؟!

10:19.330 --> 10:20.020
‫ها؟

10:20.200 --> 10:23.070
‫اون شمشیر چیه؟ از کجا پیداش کردی؟

10:24.500 --> 10:25.620
‫این...

10:26.660 --> 10:29.420
‫شکی توش نیست! شمشیرِ زوروئه.

10:29.420 --> 10:31.280
‫هوی! کی اینو آورده پیشت؟

10:31.990 --> 10:34.240
‫نمی‌دونم! یه پیرمرد آوردش!

10:34.670 --> 10:36.210
‫گفتی یه پیرمرد؟

10:36.210 --> 10:37.740
‫چه مشکلی پیش اومده؟

10:37.740 --> 10:39.740
‫ابله! این شمشیرِ زوروئه!

10:39.950 --> 10:42.430
‫گونزالس، از حالا به بعد حواست به این مغازه باشه!

10:42.430 --> 10:46.470
‫زورو، این‌بار حتماً گیرت میندازم!

10:52.190 --> 10:54.060
‫شمشیرِ زورو...؟

11:06.810 --> 11:11.610
‫مطمئنی شمشیری که
‫ توی شمشیرسازی بود، برای زوروئه؟

11:11.610 --> 11:17.700
‫شکی توش ندارم! بارها با اون شکل و ظاهر
‫در نبردهامون روبرو شدم!

11:17.920 --> 11:22.660
‫هه، درسته که بارها باهاش روبرو شدی،
‫ولی هیچ‌وقت نتونستی شکستش بدی!

11:23.620 --> 11:27.590
‫مهم نیست، راهزنایی که اجیر کردی
‫به‌زودی به مزرعه‌ها حمله می‌کنن،

11:27.630 --> 11:31.800
‫پس زورو به شمشیرش احتیاج داره
‫ و دوباره به اون مغازه سر می‌زنه.

11:31.800 --> 11:33.330
‫مطمئن شو اون‌موقع دستگیرش کنی!

11:33.330 --> 11:34.000
‫چشم!

11:38.050 --> 11:40.340
‫این شمشیرِ زوروئه؟

11:40.600 --> 11:42.230
‫حداقل اون سرباز اینو می‌گفت...

11:46.830 --> 11:49.360
‫به‌نظر اصلاً شوخی نمیاد.

11:53.520 --> 11:56.980
‫واقعاً شمشیر بی‌نظیریه.
‫بدون شک متعلق به زوروئه.

12:00.660 --> 12:02.300
‫دلم می‌خواد امتحانش کنم!

12:07.700 --> 12:11.720
‫چرا اومدن بین این‌همه جا،
‫مزرعه منو انتخاب کردن؟

12:11.720 --> 12:13.670
‫بابا، آروم باش!

12:13.670 --> 12:16.880
‫درسته، مگه به‌خاطر همین نگهبان اضافی نیاوردی؟

12:16.880 --> 12:21.200
‫درسته، ولی اگه یه‌مشت
‫ گردن‌کلفت پیداشون شه چی؟

12:21.200 --> 12:25.990
‫مهم نیست چقدر براش آماده باشم،
‫هنوز بدجوری دلشوره دارم.

12:26.250 --> 12:30.870
‫اصلاً نگران نباش،
‫مطمئنم زورو-ساما نجات‌مون می‌ده!

12:30.870 --> 12:34.070
‫مگه نه، دیگو؟ خودتم همین فکرو می‌کنی، نه؟

12:34.100 --> 12:39.660
‫عه؟ آره، زورو حتماً پیداش می‌شه.

12:41.640 --> 12:46.000
‫نمی‌دونم چه مرگشه! مزرعه‌ی خانواده نامزدش
‫ توی خطره و اون اصلاً خیالش نیست!

12:46.510 --> 12:49.180
‫با این وضع، فکر نکنم به‌درد لولیتا بخوره.

12:49.180 --> 12:52.160
‫پس شاید بهتره از زورو بخوام باهام ازدواج کنه؟

12:52.160 --> 12:52.990
‫نمی‌شه!

12:53.200 --> 12:55.460
‫زورو-ساما فقط می‌تونه مال من باشه!

12:55.460 --> 12:59.390
‫زورو-ساما، زودتر بیا نجات‌مون بده!

12:59.930 --> 13:03.470
‫چیکار کنیم، دیگو؟ بدون شمشیر که نمی‌تونی بجنگی.

13:03.470 --> 13:07.910
‫آره، فعلاً بیا بریم پیش آلیسیا.
‫بعدش ببینیم چی می‌شه.

13:21.700 --> 13:26.220
‫عا... چه‌خبر شده؟ سربازها مثل مور و ملخ ریختن.

13:28.510 --> 13:32.170
‫نمی‌دونم قضیه چیه، ولی باید یه راهی پیدا کنم.

13:32.570 --> 13:34.650
‫اگه شلوغش کنیم، برای آلیسیا بد می‌شه.

13:34.930 --> 13:36.640
‫باید موقع شب عمل کنیم.

13:36.640 --> 13:37.420
‫اوهوم.

13:53.690 --> 13:55.230
‫گروهبان، بفرمایید چایی!

13:55.230 --> 13:56.140
‫ممنون.

14:04.690 --> 14:06.710
‫چطوری بریم تو؟

14:06.710 --> 14:07.820
‫مسئله همینه.

14:13.690 --> 14:14.630
‫زوروئه!

14:19.500 --> 14:22.560
‫یعنی آلیسیا تظاهر می‌کنه زوروئه؟

14:22.880 --> 14:24.640
‫حالا چی؟ باید کمکش کنیم.

14:42.350 --> 14:44.780
‫اوهو؟ چه قوی...

14:46.800 --> 14:50.190
‫چقدر سریع و چابکه. مهارت شمشیرشم خوبه.

14:50.190 --> 14:53.080
‫وقت تعریف و تمجید نیست. باید بریم دنبالش.

14:53.080 --> 14:56.660
‫نگران نباش. می‌دونم دقیقاً داره کجا می‌ره.

15:09.890 --> 15:12.430
‫توی باغ انفجار راه انداختن!

15:21.740 --> 15:25.420
‫آه... چطور تونستن همچین کار وحشتناکی کنن؟

15:27.710 --> 15:29.020
‫بابا!

15:38.670 --> 15:39.460
‫زورو!

15:45.720 --> 15:47.220
‫راهزنایی که به مزرعه حمله کردن!

15:47.860 --> 15:51.180
‫نابود کردن میوه‌های پرورش داده‌شده
‫ توسط آدمای شرافتمند، کار نابخشودنی‌ایه!

15:51.180 --> 15:54.080
‫زورو شما رو به سزای اعمال‌تون می‌رسونه!

16:02.590 --> 16:03.970
‫به این زودی شروع شده؟!

16:21.590 --> 16:23.850
‫انگار نیازی به کمک‌مون نداره.

16:30.300 --> 16:31.150
‫زورو!

16:31.150 --> 16:32.050
‫زورو-ساما!

16:34.950 --> 16:38.540
‫پس بالأخره برامون نجات‌مون اومدی، زورو-ساما!

16:49.550 --> 16:52.660
‫شـ ـ شما رو برای نگهبانی از مزرعه‌م استخدام کردم...

16:52.870 --> 16:57.370
‫تقصیر خودته که به هرکسی اعتماد می‌کنی.

16:57.700 --> 17:00.860
‫پس شماها به این راهزنا کمک کردین!

17:00.860 --> 17:02.100
‫تازه دوزاری‌ت افتاد، ها؟

17:11.890 --> 17:14.630
‫پس زوروی پرآوازه همین بود؟

17:14.630 --> 17:17.340
‫این‌همه راه از اونور آب برای هیچ و پوچ اومدیم.

17:17.850 --> 17:18.720
‫زورو!

17:18.720 --> 17:20.200
‫زورو-ساما!

17:24.900 --> 17:27.390
‫بمیر... زورو!

17:40.850 --> 17:44.410
‫زورو-ساما... دوتا شد...

17:52.030 --> 17:54.200
‫انگار پات پیچ خورده...

17:54.200 --> 17:58.010
‫زورو کوچولو، برو بانداژ بیار
‫و نذار کسی متوجهت بشه.

17:58.010 --> 17:58.650
‫باشه!

17:58.650 --> 18:01.770
‫لازم نیست نگران من باشی!
‫خودم تنهایی برمی‌گردم خونه!

18:01.770 --> 18:05.230
‫احمق نباش. با اون پا نمی‌تونی برگردی خونه!

18:06.100 --> 18:09.180
‫مشکلی ندارم که برای کمک به مردم
‫ خودتو شبیه من کردی...

18:09.180 --> 18:13.540
‫ولی در هرحال فقط یه زنی.
‫نباید اینطوری خودتو به‌خطر بندازی.

18:13.800 --> 18:16.890
‫من به‌خاطر عدالت و این‌چیزا تبدیل به زورو نشدم.

18:17.980 --> 18:22.110
‫فقط می‌خواستم ببینم شمشیرهایی که ساختم،
‫چقدر توی مبارزه کاربرد دارن.

18:22.110 --> 18:23.620
‫فقط برای همین بود.

18:24.050 --> 18:28.880
‫ولی خیلی زود فهمیدم که در مقایسه با مال تو،
‫شمشیرم خیلی خاص نبود.

18:30.570 --> 18:34.640
‫هی، رازتو بهم بگو!
‫چطور شمشیری به خوبیِ اون ساختی؟

18:34.640 --> 18:39.310
‫یه‌لحظه وایسا...
‫مـ ـ من کسی نبودم که شمشیرو ساخته.

18:39.310 --> 18:45.390
‫شرمنده، نمی‌خواستم این‌شکلی حرف بزنم.
‫این چند وقته خیلی کج‌خلق شدم.

18:45.680 --> 18:49.730
‫ولی هروقت این نقاب رو می‌ذارم،
‫حس می‌کنم یه آدم دیگه‌ام.

18:51.300 --> 18:54.820
‫من که فکر می‌کنم اون نقاب بهت میاد.

18:54.820 --> 18:55.450
‫چی؟

18:55.450 --> 18:57.430
‫اوه، نه، منظورم اینه که...

18:59.660 --> 19:01.060
‫زورو! آماده مرگ شو!

19:17.460 --> 19:18.010
‫زورو!

19:19.090 --> 19:19.840
‫آلیسیا!

19:23.490 --> 19:24.390
‫زورو...

19:24.390 --> 19:27.800
‫این آخرین‌باریه که ماه رو می‌بینی.

19:27.800 --> 19:29.860
‫پس یه دل سیر بهش نگاه کن.

19:38.380 --> 19:39.030
‫زورو!

19:52.380 --> 19:53.460
‫بگیرش!

20:02.510 --> 20:06.640
‫درسته، ماه امشب واقعاً زیباست.

20:13.780 --> 20:17.210
‫آلیسیا، شمشیر من خیلی هم خاص نیست.

20:17.210 --> 20:19.240
‫فقط دارم ازش استفاده می‌کنم.

20:19.750 --> 20:23.570
‫لطفاً مثل یه شمشیر باارزش،
‫ از خودتم خوب مواظبت کن.

20:23.570 --> 20:25.570
‫باشه، دیگه متوجه شدم.

20:25.700 --> 20:30.040
‫مهم نیست چه شمشیری باشه،
‫همه‌شون بعد یه مدت کند می‌شن.

20:30.040 --> 20:33.580
‫ممنونم، زورو، از این به بعد
‫ بیشتر مواظب خودم هستم.

20:33.580 --> 20:37.280
‫و سعی می‌کنم رفتار بهتری
‫ با اهالی شهر داشته باشم.

20:37.960 --> 20:39.010
‫آلیسیا...

20:49.560 --> 20:50.720
‫فرمانده ریموند!

20:50.720 --> 20:52.430
‫کافیه! نمی‌خوام چیزی بشنوم.

20:52.480 --> 20:56.720
‫ولی هنوز راه‌های زیادی برای کشتنش وجود داره.

20:56.720 --> 20:59.450
‫دفعه بعد بدون شک از شر زورو خلاص می‌شم!

21:00.260 --> 21:01.840
‫زورو...

21:07.030 --> 21:08.120
‫صبح به‌خیر!

21:08.120 --> 21:10.060
‫اوه، صبح شما هم به‌خیر.

21:10.060 --> 21:12.750
‫صبح به‌خیر، آلیسیا. می‌شه یه کاری بهت بدم؟

21:12.750 --> 21:13.880
‫بله، چی شده؟

21:14.150 --> 21:18.110
‫می‌خواستم چاقوم رو تیز کنم،
‫شرمنده برات زحمت می‌شه.

21:18.110 --> 21:21.820
‫نه، مشکلی نداره! خیلی ازتون ممنونم!

21:21.820 --> 21:27.220
‫بعدش شرکت هند جنوبی انحصارشو از منطقه برداشت
‫ و الان قیمت میوه‌ها به حالت عادی برگشته.

21:27.220 --> 21:27.770
‫جدی؟

21:28.050 --> 21:29.220
‫صبح به‌خیر، لولیتا.

21:29.220 --> 21:31.640
‫صبح به‌خیر، آلیسیا. بعداً میام می‌بینمت.

21:32.230 --> 21:33.930
‫اون دخترو می‌شناسی؟

21:33.930 --> 21:35.230
‫اسمش آلیسیاست.

21:35.230 --> 21:39.940
‫مهارتش توی شمشیرسازی حرف نداره.
‫و تازگی‌ها خیلی خوشروتر هم شده.

21:39.940 --> 21:41.760
‫آها...

21:41.760 --> 21:44.910
‫آلیسیا-سان، می‌شه یه شمشیر برام درست کنی؟

21:45.400 --> 21:46.110
‫بله.

21:46.130 --> 21:58.130
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
