WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:10.040 --> 00:20.040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:27.370 --> 00:28.510
‫ماکاری!

00:28.900 --> 00:29.970
‫دیگو!

00:30.870 --> 00:32.370
‫ماکاری...!

00:37.130 --> 00:40.940
‫دیگو! خیلی وقته ندیدمت، حال و احوالت چطوره؟

00:40.940 --> 00:42.150
‫اوه، چی شد؟

00:42.650 --> 00:44.450
‫اوه، عذر می‌خوام!

00:44.450 --> 00:48.760
‫شما لولیتا سان هستید، نه؟
‫از تعریفی که دیگو می‌کرد هم زیباترید.

00:48.760 --> 00:50.250
‫عه‌وا...

00:51.060 --> 00:54.010
‫اسم بنده جانسکون ماکاری‌ـه.

00:55.360 --> 00:57.900
‫نه، راستش، من...

00:55.360 --> 00:57.390
‫واقعاً از آشنایی باهاتون خوشوقتم...

00:57.900 --> 00:59.750
‫دیگو، این یارو دیگه کیه؟

01:00.330 --> 01:05.710
‫و ـ وقتی توی اسپانیا درس می‌خوندم،
‫بهترین دوستم بود.

01:08.300 --> 01:15.560
‫آشکاری هویت زورو

01:30.740 --> 01:36.440
‫این شهر سانتاسکو خیلی قشنگه!
‫بالأخره تونستم ببینمش! یوهو!

01:36.440 --> 01:41.540
‫اصلاً تغییر نکردی ها.
‫انتظار نداشتم ازت نامه‌ای بگیرم، ماکاری.

01:42.220 --> 01:43.950
‫فقط نوشته بود «دارم میام به دیدنت.»

01:46.400 --> 01:50.100
‫شرمنده، شرمنده. تنها کسی بودی
‫ که می‌دونستم اینجا زندگی می‌کنه.

01:50.540 --> 01:54.470
‫اشکالی نداره. می‌شه گفت برای
‫ کمکت توی پاس‌کردن درس‌هام بهت مدیونم.

01:54.930 --> 01:58.430
‫در عوض، منم به‌خاطر دفاع ازم
‫جلوی قلدرها بهت مدیونم.

01:58.790 --> 02:02.390
‫شمشیرزن ماهری بودی...
‫هنوزم با شمشیر تمرین می‌کنی؟

02:02.390 --> 02:08.940
‫نـ ـ نه، ماکاری. می‌شه درمورد این قضیه
‫ به کسی چیزی نگی؟

02:08.940 --> 02:11.360
‫آخه نمی‌خوام کسی ازش بدونه.

02:11.990 --> 02:14.320
‫چرا؟ یعنی به لولیتا-سان هم نگم؟

02:14.320 --> 02:21.980
‫ر ـ راستش، تو راه برگشتم از اسپانیا یه تصادفی داشتم،
‫ پس الان از شمشیر دست‌گرفتن می‌ترسم.

02:21.980 --> 02:26.250
‫اگه به کسی بگی «این پسر یه زمانی
‫ خیلی قوی بوده»، فقط بهت می‌خندن.

02:26.250 --> 02:27.250
‫برای همین می‌گم...

02:35.130 --> 02:39.640
‫تعجب کردما.
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم از چیزی بترسی.

02:39.820 --> 02:42.930
‫خب، زمان آدما رو تغییر می‌ده...

02:42.930 --> 02:43.900
‫آره، شاید...

02:43.900 --> 02:47.610
‫خودت چطور؟ هنوزم دلت می‌خواد نویسنده بشی؟

02:47.930 --> 02:53.190
‫البته، برای همین اینجا اومدم
‫ تا درمورد رمان جدیدم تحقیق کنم.

02:53.590 --> 02:58.350
‫تحقیق؟ مگه تو همچین جایی
‫ داستان جالبی برای رمان هست؟

02:58.350 --> 02:59.440
‫درمورد زورو!

02:59.440 --> 03:00.620
‫زورو؟!

03:01.010 --> 03:08.580
‫آره، زورو! همه می‌خوان هویت واقعی‌شو بدونن!
‫آوازه‌ش حتی تا اسپانیا هم رسیده!

03:09.090 --> 03:12.280
‫درضمن، ارتش هم دنبال دستگیر کردنشه.

03:12.280 --> 03:15.300
‫و چون اینو دارم، اونا هم بهم کمک می‌کنن!

03:17.590 --> 03:21.720
‫یه معرفی‌نامه از طرف دولت اسپانیا.

03:22.170 --> 03:25.590
‫تو این نامه از ارتش خواستن
‫به هر روشی بهم کمک کنن.

03:25.590 --> 03:32.070
‫اینطوری می‌تونم هویت زورو رو کشف کنم
‫و باهاش داستان کتابمو بنویسم!

03:32.070 --> 03:37.790
‫و وقتی ارتش زورو رو دستگیر کنه،
‫محبوبیت کتابم سر به‌فلک می‌کشه!

03:39.240 --> 03:42.650
‫و بدون شک پرفروش‌ترین کتاب دنیا می‌شه!

03:45.930 --> 03:50.920
‫و به‌خاطر همین، دیگو،
‫ الان دارم می‌رم مقر ارتش.

03:50.920 --> 03:52.030
‫بـ ـ باشه...

03:52.030 --> 03:54.560
‫بعداً کمکتو لازم دارما. فعلاً.

03:54.560 --> 03:55.800
‫اوه! وایسا، ماکاری!

03:56.490 --> 03:59.010
‫امشب برای شام میام خونه‌تون.

04:03.330 --> 04:06.730
‫این خیلی تغییر کرده ها...

04:11.570 --> 04:14.750
‫شکی توش نیست،
‫ این یه معرفی‌نامه از دولت اسپانیاست.

04:14.750 --> 04:18.650
‫بسیار خب، تا جای ممکن
‫ اطلاعات‌مونو در اختیارت می‌ذاریم.

04:18.650 --> 04:20.710
‫واقعاً ازتون متشکرم!

04:20.710 --> 04:27.120
‫فقط یادت باشه مزاحم سربازها نشی
‫و هر خبری گیرت اومد بهمون اطلاع بدی.

04:27.320 --> 04:32.890
‫چشم! راستی، کاپیتان جیکیل،
‫چه زمانی اولین‌بار زورو رو دیدید؟

04:32.890 --> 04:36.380
‫کجا اتفاق افتاد؟
‫برداشت اولیه‌تون ازش چی بود؟

04:36.380 --> 04:39.850
‫اوه، و اینکه... اونجا داشت چیکار می‌کرد؟

04:39.850 --> 04:41.960
‫و بعد چه لباسی تنش بود...

04:44.850 --> 04:46.770
‫اولین‌باری که زورو رو دیدم؟

04:47.130 --> 04:51.340
‫اگه درست یادم باشه...
‫اون روز از جشن برگشتن دیگو برمی‌گشتم.

04:51.340 --> 04:52.230
‫برگشتن دیگو؟

04:52.480 --> 04:56.000
‫به‌خاطر اون، غذای زیادی از جشن گیرم نیومد.

04:56.000 --> 04:57.220
‫اوهوم...

04:57.220 --> 05:02.210
‫اولین‌باری که زورو ظاهر شد،
‫با روز برگشتن دیگو یکسانه.

05:02.210 --> 05:05.610
‫یعنی ممکنه دیگو و زورو
‫ توی یه کشتی اومده باشن؟

05:05.610 --> 05:07.160
‫بعداً ازش می‌پرسم.

05:07.160 --> 05:10.120
‫آهای پسر! داری غذاهای منو می‌خوری!

05:10.280 --> 05:13.800
‫چی؟ اوه، واقعاً شرمنده.

05:13.800 --> 05:15.590
‫گروهبان، شما هم بفرمایید!

05:15.860 --> 05:16.960
‫بفرمایید!

05:20.000 --> 05:21.430
‫گفتی ماکاری؟

05:21.500 --> 05:25.500
‫نه فقط از سربازها، داره از
‫ اهالی شهر هم پرس‌وجو می‌کنه.

05:25.500 --> 05:27.240
‫خیلی خطرناکه.

05:27.240 --> 05:28.140
‫چرا؟

05:28.140 --> 05:33.620
‫آخه اون تازه از اسپانیا اومده
‫ و نمی‌دونه قضیه‌ی اینجا چیه.

05:36.010 --> 05:38.750
‫عوضی! همدست ارتشی؟!

05:41.730 --> 05:46.490
‫همه فکر می‌کنن داره با ارتش همکاری می‌کنه،
‫ پس هیچ‌کس بهش اعتماد نداره.

05:48.380 --> 05:53.440
‫خب، دیر یا زود ماکاری هم
‫ می‌فهمه ارتش واقعاً چه‌جوریه.

05:54.200 --> 05:59.800
‫اون خیلی باهوشه. خدا می‌دونه
‫توی چندتا امتحان بهم کمکم کرده.

06:00.170 --> 06:02.760
‫انگار خیلی باهم صمیمی بودین.

06:02.930 --> 06:08.030
‫یادمه بعضی‌وقتا بچه‌ها رو جمع می‌کرد
‫و براشون قصه می‌گفت.

06:08.030 --> 06:12.380
‫داستان‌های قدیمی، افسانه‌ها،
‫و یا حتی چیزایی که خودش سرهم می‌کرد.

06:13.060 --> 06:15.690
‫وقتی بچه‌ها به حرفاش گوش می‌دادن،
‫واقعاً خوشحال می‌شد.

06:17.030 --> 06:21.050
‫از دور و نزدیک برای شنیدن قصه‌هاش میومدن،
‫و منم گوش می‌کردم.

06:23.560 --> 06:26.800
‫دیگو، من می‌خوام یه‌روزی نویسنده بشم!

06:26.800 --> 06:31.600
‫داستان‌هایی می‌نویسم که تمام آدما،
‫ از کوچیک گرفته تا بزرگ، همه ازشون لذت ببرن.

06:34.260 --> 06:39.090
‫ماکاری می‌گفت «می‌خوام همه رو خوشحال کنم.»

06:39.490 --> 06:42.780
‫الان ماکاری-سان یه‌ذره تغییر نکرده؟

06:42.780 --> 06:46.480
‫آره، ولی مطمئنم زود به حالت عادی برمی‌گرده.

06:52.080 --> 06:52.980
‫پیداش کردین؟

06:52.980 --> 06:53.930
‫نه، این‌طرف نبود!

06:53.930 --> 06:55.480
‫باید اون عوضی رو پیدا کنیم!

06:55.480 --> 06:56.810
‫معلوم نیست چرا همدست ارتش شده!

06:56.810 --> 06:57.470
‫پیداش کنین!

07:00.810 --> 07:03.190
‫اهالی این شهر چه مرگشون شده؟

07:03.190 --> 07:07.450
‫هربار که اسم ارتشو به‌زبون میارم،
‫عصبانی می‌شن و میفتن دنبالم.

07:08.000 --> 07:13.810
‫همه‌ش می‌شنوم زورو آدم خوب و محبوبیه،
‫شاید واقعاً یه قهرمان باشه...

07:23.740 --> 07:25.390
‫صبر کن ببینم، زورو!

07:26.300 --> 07:28.160
‫نمی‌ذارم به مردم صدمه بزنین!

07:28.160 --> 07:29.860
‫بگیر که اومد!

07:30.730 --> 07:31.490
‫بگیر!

07:33.790 --> 07:37.080
‫مثل اینکه اینجا ارتش آدم بده‌ست؟
‫ولی چطور ممکنه؟

07:37.080 --> 07:39.440
‫ببینین! زورو اومده!

07:50.000 --> 07:51.780
‫دخلشو بیار، زورو!

07:53.160 --> 07:54.580
‫یـ ـ یه‌لحظه منو ببخشید!

07:54.580 --> 07:55.580
‫چی؟

07:57.360 --> 07:59.840
‫اون زوروئه! بالأخره دیدمش.

07:59.840 --> 08:02.770
‫داداش، به چی نگاه می‌کنی؟

08:02.770 --> 08:06.510
‫آه، خودشه! همونی که
‫درمورد زورو پرس‌وجو می‌کنه!

08:06.920 --> 08:12.120
‫یه‌لحظه صبر کنین! من از اسپانیا اومدم
‫ و فقط اومدم درمورد زورو بیشتر بدونم!

08:12.120 --> 08:13.100
‫قضیه فقط همینه.

08:13.350 --> 08:16.310
‫دروغگو! فقط داری برای ارتش جاسوسی می‌کنی!

08:16.960 --> 08:22.240
‫چرا انقدر از ارتش متنفرید؟
‫مگه اینجا نیستن تا ازتون محافظت کنن؟

08:24.590 --> 08:30.240
‫جوون خام، اگه دلت نمی‌خواد سر خودتو به باد بدی،
‫بهتره درمورد این چیزا صداتو پایین بیاری!

08:30.980 --> 08:33.730
‫اون مادر و دخترو پشت زورو می‌بینی؟

08:38.110 --> 08:44.500
‫سه روز پیش سربازها شوهرشو کشتن
‫و هیچ‌کدوم نمی‌تونستن مقابل ارتش کاری کنن!

08:44.500 --> 08:45.670
‫غیرممکنه!

08:52.050 --> 08:53.670
‫حالا! عجله کنین!

08:56.790 --> 08:58.020
‫خیلی‌خب، برو!

09:05.310 --> 09:06.680
‫رنگ...؟

09:11.440 --> 09:13.880
‫تف توش! دوباره فرار کرد!

09:13.880 --> 09:18.340
‫هوی، عوضی!
‫هنوز نتونستی بفهمی زورو واقعاً کیه؟

09:18.340 --> 09:20.320
‫اوه، لطفاً تمومش کنید!

09:28.330 --> 09:31.800
‫نسبت به چیزی که توی اسپانیا شنیدم
‫ زمین تا آسمون فرق داره.

09:31.860 --> 09:33.420
‫انگار ارتش...

09:33.420 --> 09:35.190
‫ماکاری، شام آماده‌ست!

09:35.190 --> 09:38.770
‫باشه!
‫هرکاری دلشون می‌خواد می‌کنن...

09:39.360 --> 09:43.440
‫یعنی کار درستیه که اطلاعاتمو به ارتش بدم؟

09:45.390 --> 09:47.060
‫ماکاری، چیکار می‌کنی؟

09:47.060 --> 09:48.630
‫باشه، الان میام...!

09:48.630 --> 09:51.770
‫اوه؟ این چه قیافه‌ایه واسه خودت درست کردی؟

09:53.030 --> 09:55.450
‫داشتم طویله رو رنگ می‌کردنت.

09:55.690 --> 09:59.580
‫ببین، قبل از اینکه بیای دنبال من،
‫باید لباستو عوض کنی.

09:59.580 --> 10:01.410
‫خب، آخه خیلی گشنم بود.

10:01.700 --> 10:04.120
‫انگار اصلاً عوض نشدی ها...

10:04.390 --> 10:05.580
‫آره شاید...

10:07.350 --> 10:10.010
‫اگه عجله نکنی، سهم تو هم می‌خورما!

10:13.700 --> 10:15.340
‫ها؟ چی شده؟

10:15.380 --> 10:17.720
‫نه، چیزی نیست.

10:18.170 --> 10:19.140
‫سریع بیای ها!

10:19.140 --> 10:20.770
‫بـ ـ باشه...

10:42.810 --> 10:45.210
‫اصلاً باورم نمی‌شه که دیگو، زورو باشه.

10:45.790 --> 10:49.240
‫ولی بهتره خودم بررسیش کنم.

10:56.540 --> 10:57.590
‫برنارد...

10:59.680 --> 11:02.400
‫داری چیکار می‌کنی، ماکاری؟

11:02.400 --> 11:06.290
‫زهره‌ترکم کردی!
‫ فقط اومدم رنگ‌کاری‌هاتو ببینم.

11:06.290 --> 11:09.020
‫پس اینطوری که لازم نیست قایم بشی.

11:09.510 --> 11:15.940
‫نه، آخه الان دیدم برنارد یه‌چیزی رو برد اونجا.
‫می‌خواستم ببینم چیه.

11:15.940 --> 11:19.110
‫گفتی برنارد؟ ولی امروز صبح دیدم رفت شهر.

11:25.870 --> 11:28.670
‫دیدی؟ هیچ‌کس اینجا نیست.

11:30.160 --> 11:30.980
‫آها...

11:30.980 --> 11:34.460
‫تا وقتی رنگ خشک بشه، بهتره سمت اینجا نیای.

11:42.390 --> 11:45.100
‫نه، تحملشو ندارم!

11:45.710 --> 11:47.560
‫چه مرد عجیبی...

11:48.080 --> 11:52.270
‫یه‌عالمه مدرک دارم،
‫ولی هیچ‌کدوم به‌درد نمی‌خورن.

11:52.520 --> 11:57.240
‫دیگو؟ تا حالا کنار زورو ندیدمش،
‫آخه همیشه‌ی خدا فرار می‌کنه!

11:57.590 --> 12:03.200
‫یه‌بار به دیگو گفتم باهام منتظر زورو بمونه!
‫ولی وقتی زورو پیداش شد، یهو غیبش زد.

12:03.200 --> 12:08.420
‫اون زمان ارباب جوان رفته بود بیرون،
‫پس فکر نکنم زورو رو دیده باشه.

12:08.420 --> 12:14.150
‫دلیلی که دیگو دیگه شمشیرزنی نمی‌کنه؟
‫نه، تا حالا درموردش چیزی نشنیدم.

12:20.210 --> 12:22.050
‫پس حالا باید چه غلطی کنم؟!

12:37.570 --> 12:41.030
‫لطفاً صبر کنین!
‫آماده اومدن‌تون نبودم! نباید انقدر یهویی...

12:41.280 --> 12:46.250
‫دستگیریِ زورو بالاترین اولویتِ ماست!
‫فرقی نمی‌کنه آماده‌ای یا نه!

12:49.820 --> 12:52.860
‫نه، صبر کنین! هنوز تحقیقاتمو تموم نکردم!

12:58.010 --> 12:59.250
‫این چیه؟

12:59.250 --> 13:02.720
‫اوه! لطفاً پسش بدید! اون برای رمان‌مه!

13:02.970 --> 13:09.440
‫روی گردن زورو رنگی ریخت...
‫و دقیقاً شبیه رنگیه که روی گردن دیگو بود؟!

13:11.430 --> 13:13.520
‫لطفاً صبر کنید! سوءتفاهم شده!

13:15.670 --> 13:19.490
‫لطفاً دست نگه دارید!
‫گفتم که، اون فقط برای رمان‌مه!

13:19.700 --> 13:23.210
‫بعد از اینکه توی پاسگاه بازجوییش کردیم،
‫حقیقتو می‌فهمیم.

13:28.070 --> 13:29.120
‫ارباب جوان...

13:29.120 --> 13:32.830
‫نگران نباشین، مطمئنم زود برمی‌گردم.
‫حتماً اشتباهی شده.

13:34.250 --> 13:36.630
‫متأسفم، واقعاً متأسفم. همش تقصیر منه.

13:36.970 --> 13:42.090
‫حتماً گابریل برای اینکه ترفیع بگیره،
‫ هرکاری می‌کنه تا اونو به‌عنوان زورو جا بزنه!

13:42.710 --> 13:45.220
‫اونوقت بعدش دیگو اعدام می‌شه!

13:45.220 --> 13:46.560
‫اعدام؟!

13:48.970 --> 13:54.570
‫اشتباه می‌کنین! آخه کجای من شبیه زوروئه؟!
‫ آدم اشتباهی رو گرفتین!

13:54.570 --> 13:59.810
‫عمراً بتونم همچین کارای وحشتناکی بکنم!
‫لطفاً بذارید برم خونه‌مون!

14:06.680 --> 14:09.460
‫به‌نظر خیلی خسته شدی.

14:09.890 --> 14:11.870
‫امکان نداره اون پسره زورو باشه.

14:12.360 --> 14:18.460
‫اگه واقعاً زورو باشه، یا خیلی باهوشه،
‫یا من یه احمق تمام عیارم.

14:19.660 --> 14:23.010
‫بذار برگرده خونه،
‫ولی چند روز بهش نظارت داشته باش.

14:23.450 --> 14:26.720
‫اطاعت می‌شه. دیگه نمی‌تونم تحملش کنم.

14:27.310 --> 14:30.680
‫بگذریم، اون مادر و دختر که زورو فراری‌شون داد؛

14:31.270 --> 14:36.900
‫می‌خواستم طویله خونه‌ی دیگو رو بررسی کنم.
‫اگه اونجا قایم‌شده باشن، مدرک به‌دست میاد.

14:57.260 --> 15:00.500
‫دوباره تویی؟ این‌دفعه از جونم چی می‌خوای؟

15:00.940 --> 15:04.160
‫اومدین منم با خودتون ببرین، ها؟!

15:04.160 --> 15:07.470
‫فقط اومدم یه نگاهی
‫به طویله‌ی رنگ‌شده بندازم.

15:08.020 --> 15:09.300
‫چی گفتی؟

15:11.580 --> 15:14.200
‫دیدی؟ هیچ‌کس اینجا نیست.

15:17.550 --> 15:22.110
‫چی؟ اومدین طویله‌ی رنگ‌شده رو ببینین؟!

15:22.860 --> 15:29.030
‫خیلی بد شدا! دیگو بهم گفت تا وقتی رنگش خشک نشده نرم اونجا!

15:33.860 --> 15:38.700
‫همه‌جا رو گشتیم ولی هیچ اثری ازشون نیست.

15:38.700 --> 15:39.750
‫بسیار خب.

15:41.100 --> 15:45.670
‫پس زورو و دیگو، هیچ ربطی به همدیگه ندارن.

15:45.770 --> 15:47.950
‫برمی‌گردیم مقر فرماندهی!

15:47.950 --> 15:48.770
‫چشم!

15:57.420 --> 15:59.650
‫خطر رفع شد. دیگه رفتن.

15:59.650 --> 16:02.020
‫انگار حدسم درست بود.

16:02.610 --> 16:07.210
‫لازم نیست ازم بترسید.
‫پس می‌شه یه توضیح مفصل بهم بدین؟

16:07.210 --> 16:09.670
‫من می‌خوام بهتون کمک کنم.

16:33.950 --> 16:37.270
‫زودباش نقاب رو بذار!
‫اگه کسی ببینتت، دردسر می‌شه.

16:38.030 --> 16:43.230
‫باشه. پس داری می‌گی ارتش فکر می‌کنه
‫اون مادر و دختر خطرناکن؟

16:43.630 --> 16:47.120
‫درسته، ولی فقط پدرِ دختره گناهکاره.

16:47.120 --> 16:48.570
‫یعنی به‌خاطر اون می‌خوان بکشنشون؟

16:49.640 --> 16:54.280
‫درسته، اگه بگیرنشون، بدون شک اعدام می‌شن.

16:54.610 --> 16:59.540
‫پس می‌خوایم هرطور شده بفرستیمشون اسپانیا،
‫ولی اول باید ظن رو از روی دیگو برداریم.

17:17.080 --> 17:19.310
‫چی شده، گروهبان؟ این سروصداها چیه؟

17:19.310 --> 17:22.770
‫زوروی واقعی پیداش شده! توی سلولت بمون!

17:22.770 --> 17:25.530
‫آها، پس پیداش شد... چی؟!

17:31.570 --> 17:35.510
‫نگران نباش، فقط محکم تورنادو رو بگیر! برو!

17:39.670 --> 17:42.310
‫تا جایی که می‌تونی جلب توجه کن.

17:47.340 --> 17:48.920
‫- زورو!
‫- زوروئه!

18:13.550 --> 18:14.620
‫دیگو!

18:17.740 --> 18:19.040
‫ماکا-

18:20.730 --> 18:22.330
‫دیگو!

18:22.330 --> 18:24.630
‫پس حالت خوبه؟ خداروشکر!

18:24.930 --> 18:26.560
‫از جات تکون نخور، زورو!

18:26.560 --> 18:27.500
‫گابریل!

18:27.500 --> 18:32.070
‫این مرد بی‌گناه رو جای من دستگیر کردی
‫ تا با پاچه‌خواری برای خودت ترفیع بگیری!

18:32.070 --> 18:33.970
‫این کارت بخشودنی نیست!

18:34.090 --> 18:36.760
‫به کی می‌گی پاچه‌خوار؟!

18:36.760 --> 18:42.930
‫هر جفت‌تونو تیکه‌تیکه می‌کنم
‫ و به خورد گرگ‌ها می‌دم!

18:42.930 --> 18:44.980
‫عه؟ چه خشن.

18:44.980 --> 18:47.230
‫معلوم نیست چیکار کردی انقدر عصبی شده.

18:47.650 --> 18:49.610
‫زورو رو دستگیر کنین!

18:49.610 --> 18:50.940
‫بد شد که!

18:58.270 --> 18:59.910
‫زورو!

19:00.280 --> 19:02.350
‫حالا چی؟ دیگه راه فرار نداریم.

19:02.350 --> 19:04.440
‫زورو کوچولو، کار خودتو بکن.

19:04.440 --> 19:05.120
‫باشه!

19:16.160 --> 19:18.340
‫لعنتی! اون زورو کدوم گوری رفت؟

19:25.960 --> 19:30.070
‫کار امروزم تموم شد.
‫پس با اجازه رفع زحمت می‌کنم.

19:30.200 --> 19:31.630
‫و ـ وایسا!

19:31.630 --> 19:32.530
‫خدانگهدار!

19:32.530 --> 19:35.630
‫اگه دوباره کار خلافی ازت سر بزنه،
‫برمی‌گردمت پیشت!

19:35.630 --> 19:37.020
‫صبر کن، زورو!

19:42.550 --> 19:43.910
‫لعنتی...

19:43.910 --> 19:46.620
‫آه، انگار واقعاً دیر رسیدم!

19:48.070 --> 19:49.980
‫زورو اینجا بود، درسته؟

19:49.980 --> 19:54.920
‫تا جای ممکن سریع اومدم!
‫اوه، اون علامت معروفِ زوروئه؟!

19:54.920 --> 19:56.290
‫واقعاً فوق‌العاده‌ست!

19:56.360 --> 19:57.030
‫چی؟

20:04.850 --> 20:08.810
‫واقعاً زیباست. نظر شما چیه، ستوان؟

20:10.900 --> 20:13.280
‫برگرد همون اسپانیا که ازش اومدی!

20:18.690 --> 20:20.340
‫بابت همه‌چیز ممنونم.

20:20.340 --> 20:23.700
‫کاری نبود. ولی شرمنده که
‫انقدر برات دردسر درست کردم.

20:24.570 --> 20:29.670
‫می‌خواستم هرجوری که شده کتابم رو بنویسم.

20:30.010 --> 20:34.630
‫اولش فکر می‌کردم
‫می‌تونم هرچی بخوام بنویسم.

20:34.630 --> 20:40.590
‫ولی اشتباه می‌کردم،
‫از این به بعد، به هر دو طرف قضیه نگاه می‌کنم.

20:40.590 --> 20:44.970
‫مطمئنم به نویسنده‌ی خوبی
‫ تبدیل می‌شی. بهت اعتماد دارم.

20:45.380 --> 20:47.560
‫متشکرم، دیگو.

20:52.290 --> 20:55.130
‫ولی یه‌روزی بالأخره درمورد زورو می‌نویسم.

20:55.130 --> 20:56.450
‫چی؟

20:57.750 --> 20:59.990
‫منظورم الان نیست، شاید سال‌ها بعد.

20:59.990 --> 21:01.040
‫ماکاری-سان.

21:02.870 --> 21:05.140
‫اونی-چان، ممنون!

21:05.140 --> 21:07.450
‫به لطف شما، نجات پیدا کردیم.

21:08.000 --> 21:10.100
‫به‌جای من، باید از زورو تشکر کنید.

21:10.100 --> 21:14.850
‫ایده‌ی اون بود که توی
‫ چمدونم قایم شید و فرار کنید.

21:21.910 --> 21:26.340
‫حالا می‌دونم که این شهر
‫ تو دستای خوب کسی قرار داره.

21:32.770 --> 21:39.160
‫من محرم راز شما... و رازِ تو هستم، دیگو.

21:39.180 --> 21:49.180
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

21:49.210 --> 21:59.210
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
