WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:10.040 --> 00:20.040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:28.970 --> 00:36.270
‫خرابه‌های تسخیرشده

00:37.690 --> 00:39.770
‫وایسا ما هم بیایم! فیگارو!

00:39.770 --> 00:40.770
‫وایسا!

00:41.100 --> 00:43.170
‫خـ ـ خسته شدم...

00:43.170 --> 00:45.720
‫برنارد و نیکیتا خیلی سریع هستنا.

00:45.730 --> 00:47.160
‫فیگارو!

00:47.350 --> 00:49.010
‫یهو کجا غیبش زد؟

00:49.010 --> 00:50.670
‫فیگارو!

00:52.750 --> 00:55.370
‫اون بالا نمی‌ترسی؟! بیا پایین!

00:56.630 --> 00:59.230
‫از این بالا داری به چی نگاه می‌کنی؟

00:59.230 --> 01:00.450
‫از اونجا چی معلومه؟

01:00.450 --> 01:02.080
‫منم می‌خوام ببینم!

01:10.970 --> 01:13.190
‫ها؟ یه دختر اونجاست...

01:14.510 --> 01:16.270
‫وایسادن رو این دیوار خطر نداره؟

01:31.820 --> 01:34.540
‫ما همه بحر رقصش شده بودیم!

01:34.540 --> 01:36.080
‫مثل یه خواب بود!

01:36.790 --> 01:38.670
‫وقتی اونجا بودیم نیکیتا گفت...

01:38.670 --> 01:41.180
‫اون حتماً ملکه‌ی اهرامه.

01:41.550 --> 01:46.690
‫شما دوتا درمورد افسانه‌ی
‫ خرابه‌های اهرام می‌دونین؟

01:46.900 --> 01:48.320
‫افسانه؟

01:48.320 --> 01:49.730
‫اون دیگه چیه؟

01:49.730 --> 01:51.210
‫تا حالا ازش نشنیدم.

01:51.690 --> 01:53.980
‫داستانِ پرنسس استرلیاـست.

01:54.220 --> 01:55.320
‫استرلیا؟

01:55.710 --> 02:00.070
‫سال‌ها پیش، شهری پر از طلا وجود داشت.

02:00.180 --> 02:04.600
‫انقدری توش طلا بود که
‫کسی مقدار دقیقشو نمی‌دونست.

02:04.900 --> 02:06.980
‫و پرنسس زیبایی اونجا زندگی می‌کرد،

02:06.980 --> 02:08.720
‫که اسمش استرلیا بود.

02:09.550 --> 02:12.280
‫دلش می‌خواست با یه مرد معمولی ازدواج کنه...

02:12.530 --> 02:14.950
‫ولی پادشاه اجازه ازدواج‌شونو نداد،

02:14.950 --> 02:18.760
‫و استرلیای بیچاره
‫ درحالی که ناراحت و غمگین بود،

02:18.760 --> 02:21.370
‫خودشو توی یه چشمه الهی انداخت.

02:21.410 --> 02:24.870
‫بعد از اون اتفاق،
‫ پادشاهیِ طلا به‌طور کلی نابود شد.

02:25.390 --> 02:29.310
‫ولی تا امروز کسی نمی‌دونه
‫چه بلایی سر اون طلاها اومد.

02:30.510 --> 02:33.270
‫پس یعنی اینجا پر از طلا بوده؟

02:33.270 --> 02:34.920
‫واقعاً داستان خفنیه.

02:34.920 --> 02:37.210
‫ولی فقط یه افسانه‌ست.

02:39.980 --> 02:41.050
‫چی؟

02:42.680 --> 02:45.860
‫زود باشین... دست بجنبونین...

02:46.030 --> 02:49.230
‫هی، اون درختو قطع کنین! سر راهه!

02:49.230 --> 02:50.350
‫کارلوس-سان!

02:50.480 --> 02:51.560
‫اوه، دیگو.

02:51.890 --> 02:53.770
‫اینجا چه‌خبر شده؟

02:53.770 --> 02:56.130
‫این زمین بزرگو ببین!

02:56.130 --> 02:58.680
‫همه‌ش قرار زمین کشاورزی من بشه!

02:59.060 --> 03:01.870
‫درضمن، با قیمت خیلی پایینی هم خریدمش.

03:01.950 --> 03:04.490
‫می‌خواید اینجا رو با خاک یکسان کنید؟

03:04.490 --> 03:06.300
‫ولی یه‌زمان پادشاهی طلا بوده ها.

03:07.470 --> 03:09.810
‫اون داستان خیالیو باور می‌کنید؟

03:09.810 --> 03:12.320
‫ولی اگه اینجا واقعاً طلایی باشه،

03:12.320 --> 03:14.670
‫ممکنه وسط حفاری بهشون بربخوریم.

03:14.670 --> 03:16.290
‫شاید بهتره دنبال‌شون بگردیم.

03:18.040 --> 03:20.370
‫ارباب! ارباب کارلوس!

03:21.720 --> 03:24.010
‫یه‌چیز عجیب اینجا پیدا کردیم!

03:24.010 --> 03:25.640
‫هی! بهش دست نزنین!

03:25.640 --> 03:28.420
‫هرچیزی اینجا پیدا کنین، مال منه!

03:28.590 --> 03:30.230
‫فقط یه تخته سنگه

03:30.230 --> 03:33.430
‫ولی یه‌سری نمادهای عجیب روشه.

03:34.400 --> 03:35.530
‫این دیگه چیه؟

03:35.530 --> 03:39.000
‫حتی بچه‌ها هم از این بهتر نقاشی می‌کنن.

03:39.230 --> 03:40.950
‫کارلوس-سان، نکنه اون...

03:41.250 --> 03:42.060
‫ها؟

03:42.240 --> 03:45.550
‫فکر نمی‌کنید توسط ساکنینِ
‫ اون شهر باستانی ساخته‌شده باشه؟

03:45.550 --> 03:47.780
‫منظورتون پادشاهی ماساـه؟

03:47.780 --> 03:48.540
‫آره.

03:49.610 --> 03:51.880
‫دیگو، خوب اینجا رو نگاه کن.

03:51.880 --> 03:54.050
‫اگه این واقعاً ارزشش بالا باشه،

03:54.270 --> 03:55.740
‫دیگه مال منه...

03:58.250 --> 03:59.570
‫باید همین الان از اینجا برین!

03:59.800 --> 04:00.970
‫همون دختره!

04:00.970 --> 04:01.660
‫ها؟

04:02.060 --> 04:03.640
‫تـ ـ تو کی هستی؟

04:03.640 --> 04:05.220
‫این منطقه خاک منه!

04:05.460 --> 04:07.280
‫این خاک مال منه!

04:07.280 --> 04:09.060
‫نمی‌ذارم هیچ احدی بهش دست‌درازی کنه!

04:09.470 --> 04:11.000
‫همین الان از اینجا برین!

04:11.610 --> 04:13.190
‫چـ ـ چی گفتی؟

04:13.190 --> 04:15.990
‫ارباب، خیلی عصبانی نشید.

04:15.990 --> 04:17.330
‫اون فقط یه بچه‌ست.

04:17.870 --> 04:18.830
‫راست می‌گی.

04:18.970 --> 04:22.780
‫دختر کوچولو، بهتره اون تفنگو بذاری کنار.

04:22.780 --> 04:24.490
‫ممکنه خودتو زخمی کنی.

04:29.810 --> 04:31.630
‫یکی کمک کنه...

04:31.630 --> 04:33.130
‫یه‌لحظه وایسا... دختر!

04:33.130 --> 04:35.280
‫تمومش کن، استرلیا.

04:35.770 --> 04:36.770
‫استرلیا...؟

04:38.590 --> 04:41.560
‫این خاک دیگه متعلق به ما نیست.

04:42.860 --> 04:44.120
‫ا ـ ارباب!

04:44.130 --> 04:45.400
‫ارباب کارلوس!

04:53.040 --> 04:55.040
‫اینجا واقعاً چه‌خبر شده؟

04:55.040 --> 04:57.290
‫زهره‌ترکم کردین.

04:57.320 --> 05:00.390
‫واقعاً ازتون معذرت می‌خوام، قربان.

05:00.740 --> 05:04.530
‫شاید باور حرفام یه‌مقدار سخت باشه،

05:04.530 --> 05:11.260
‫ولی اسم این دختر استرلیاـست و از نوادگان پادشاهی ماسا
‫هستش که سال‌ها پیش در اینجا زندگی می‌کردن.

05:11.260 --> 05:12.510
‫پادشاهی ماسا؟

05:14.110 --> 05:17.700
‫پیرمرد، امکان نداره بتونیم همچین چیزیو باور کنیم!

05:17.700 --> 05:19.820
‫آخه از نوادگان اون پادشاهی؟

05:22.410 --> 05:24.160
‫اون می‌تونه این نمادها رو بخونه.

05:24.690 --> 05:26.470
‫ها؟ الان چی گفتی؟

05:26.680 --> 05:29.550
‫فقط این دختر معنی اون نمادها رو می‌دونه.

05:29.600 --> 05:31.490
‫واقعاً؟ می‌تونی بخونی‌شون؟

05:31.490 --> 05:32.830
‫پس عالی شد.

05:32.830 --> 05:35.130
‫لطفاً نوشته‌های حک‌شده روی اون سنگو بخون.

05:35.130 --> 05:38.440
‫شاید به سمت گنجی چیزی راهنمایی‌مون کنن.

05:45.600 --> 05:47.830
‫در غرب چشمه الهی...

05:48.060 --> 05:50.650
‫درست زیر مجسمه‌ی یک جنگجو

05:51.590 --> 05:53.870
‫یک نقاب و النگوی طلایی وجود دارد.

05:58.810 --> 06:01.720
‫بقیه نوشته پاک شده،
‫پس نمی‌تونم خوب بخونمشون.

06:01.820 --> 06:03.730
‫نه، برای همینم ممنونم.

06:03.730 --> 06:06.040
‫من آدم طماعی نیستم.

06:06.040 --> 06:09.810
‫پس فقط یه نقاب و النگویی طلایی راضیم می‌کنه.

06:15.190 --> 06:18.600
‫آهای، یکی می‌تونه
‫این تخته سنگو بیاره خونه‌م؟

06:18.600 --> 06:20.990
‫می‌خوام به خانومم نشونش بدم.

06:23.400 --> 06:28.410
‫اون دختره استرلیا...
‫ ممکنه یه پرنسس واقعی باشه.

06:29.990 --> 06:31.990
‫به‌نظرت داره دروغ می‌گه، دیگو؟

06:32.200 --> 06:34.850
‫حتی اگه دروغ باشه، رؤیای شگفت‌انگیزیه.

06:34.860 --> 06:40.320
‫حتی منم ممکنه یه پرنسس
‫ از یه خاندان اشرافی از گذشته‌های دور باشم.

06:42.420 --> 06:44.580
‫شیر زیادی داغ بود؟

06:49.460 --> 06:52.340
‫خب، این سنگ کثیف چیه آوردی؟

06:52.600 --> 06:56.430
‫می‌گم که، یه دختر و پیرمرد دیدیم
‫که می‌تونستن این نمادها رو بخونن.

06:56.430 --> 07:00.670
‫و گفتن روی اون تخته سنگ،
‫ جای یه نقاب و النگوی طلایی نوشته‌شده.

07:03.590 --> 07:06.010
‫عزیزم، منو احمق فرض کردی؟

07:06.140 --> 07:08.410
‫هی، حالا ناراحت نشو.

07:08.410 --> 07:10.240
‫فقط یه‌ذره شوخی می‌کردم.

07:10.340 --> 07:12.030
‫نباید برای همچین چیزایی شوخی کنی.

07:12.030 --> 07:16.160
‫تمام ثروتی که پدرم برام به جا گذاشته رو
‫داری به باد هوا می‌دی!

07:17.280 --> 07:19.130
‫از اولم نباید باهات ازدواج می‌کردم!

07:19.130 --> 07:20.990
‫نه... ببین، شرمنده...

07:20.990 --> 07:22.170
‫بابا!

07:22.370 --> 07:24.890
‫دکتر پرون اینجاست تا اون تخته سنگ رو ببینه.

07:25.930 --> 07:29.350
‫کارلوس-سان، من مدتیه دارم
‫روی اون خرابه‌ها تحقیق می‌کنم.

07:29.350 --> 07:31.480
‫ممکنه اون سنگ رو بهم نشون بدید؟

07:32.790 --> 07:34.340
‫نه، دکتر پرون.

07:34.340 --> 07:37.280
‫راستش، تمام مدت داشتم شوخی می‌کردم.

07:37.280 --> 07:40.090
‫فکر نمی‌کنم ارزش تحقیقات علمی داشته باشه.

07:40.310 --> 07:41.910
‫لطفاً درمورد این به مردم شهر نگید.

07:41.910 --> 07:43.740
‫وگرنه مضحکه‌ی عام و خاص می‌شیم!

07:43.740 --> 07:45.680
‫کاتاریا، یه‌کم آروم باش.

07:47.120 --> 07:48.250
‫فوق‌العاده‌ست.

07:48.250 --> 07:49.220
‫این واقعیه.

07:50.430 --> 07:52.370
‫منظورتون چیه؟

07:52.600 --> 07:54.620
‫این تخته سنگ واقعاً باستانیه،

07:54.620 --> 07:56.170
‫کارلوس-سان.

07:57.060 --> 08:00.590
‫ولی متأسفانه، نمی‌تونم نوشته‌هاشو بخونم.

08:01.240 --> 08:03.880
‫هیچ‌کس زنده نیست که
‫ بتونه این زبون باستانی رو بخونه.

08:04.310 --> 08:05.900
‫واقعی...

08:06.790 --> 08:08.920
‫در غرب چشمه الهی...

08:08.920 --> 08:11.290
‫درست زیر مجسمه‌ی یک جنگجو

08:11.870 --> 08:14.690
‫در غرب چشمه الهی...

08:15.560 --> 08:18.380
‫درست زیر مجسمه‌ی یک جنگجو...

08:19.050 --> 08:20.920
‫یه نقاب و النگوی طلایی وجود داره.

08:21.380 --> 08:23.320
‫هوی! مراقب باشین!

08:23.320 --> 08:25.350
‫ممکنه به گنج صدمه بزنین.

08:25.350 --> 08:25.880
‫چی؟

08:25.880 --> 08:26.710
‫چی شده؟

08:32.870 --> 08:35.270
‫واقعاً... پیداش کردم!

08:39.010 --> 08:41.490
‫هوی، خبرها رو درمورد کارلوس شنیدی؟

08:41.490 --> 08:42.810
‫آره، شنیدم.

08:42.810 --> 08:44.890
‫چی شده؟ بگو ما هم بشنویم.

08:44.960 --> 08:47.470
‫می‌گن یه نقاب و النگوی طلایی پیدا کرده.

08:47.470 --> 08:50.930
‫انگار می‌خواست حقیقتو قایم کنه،
‫ولی خبرش پخش شده.

08:50.930 --> 08:53.050
‫اگه بتونیم سنگ‌های دیگه‌ای پیدا کنیم،

08:53.050 --> 08:57.110
‫فکر کنم بتونیم از روشون
‫ جای بقیه گنج‌ها رو پیدا کنیم.

08:57.110 --> 09:00.490
‫اگه ببریمشون پیش اون دختره،
‫می‌تونیم بخونیمشون؟

09:01.130 --> 09:03.100
‫به امید پیدا کردن گنج!

09:13.200 --> 09:16.450
‫خیلی وقت بود همچین
‫ صبحونه مفصلی نخورده بودم.

09:16.890 --> 09:20.650
‫خیلی‌خب، عزیزم،
‫باید خوب بخوری و انرژی بگیری.

09:20.650 --> 09:23.530
‫می‌دونم، می‌دونم، دیگه جا ندارم، کاتارینا.

09:23.530 --> 09:25.850
‫درضمن، الان باید برم سر زمینم.

09:25.850 --> 09:28.070
‫آخه باید بازم گنج پیدا کنم.

09:28.330 --> 09:31.260
‫عزیزم، الحق که مایه افتخار خاندان پریدوکس‌ـی!

09:31.790 --> 09:36.260
‫مهم نیست اون زن چی بگه،
‫به محض نشون دادن پول مهربون می‌شه.

09:37.100 --> 09:38.690
‫واقعاً اخلاق ترسناکی داره.

09:38.990 --> 09:40.730
‫ارباب کارلوس!

09:41.230 --> 09:42.850
‫خبر بد!

09:43.380 --> 09:45.420
‫چی شده انقدر سروصدا می‌کنی؟

09:47.680 --> 09:48.970
‫این چیه؟ اینجا چه‌خبره؟

09:51.390 --> 09:54.030
‫تو زمین من دارین چه غلطی می‌کنین؟!

09:54.410 --> 09:55.810
‫گفتی زمین توئه؟

09:55.810 --> 09:57.310
‫حرفای مسخره نزن.

09:57.310 --> 10:00.670
‫فرماندار، این منطقه رو ملک عمومی اعلام کرده.

10:00.670 --> 10:02.860
‫پس همه می‌تونن ازش استفاده کنن.

10:02.860 --> 10:05.510
‫هرکسی اینجا چیزی پیدا کنه مال خودشه.

10:05.510 --> 10:07.000
‫پیداش کردم!

10:07.650 --> 10:09.190
‫باورم نمی‌شه!

10:09.190 --> 10:10.470
‫هی، اینجا رو ببینین!

10:10.470 --> 10:12.250
‫نمادهای عجیبی روش نوشته.

10:12.970 --> 10:15.800
‫یعنی این‌یکی بهم می‌گه شمشیر طلایی کجاست؟

10:16.090 --> 10:17.460
‫پیدا کردم!

10:17.460 --> 10:18.590
‫منم یکی پیدا کردم!

10:19.180 --> 10:21.360
‫ارباب، لطفاً پس نیفتین!

10:22.900 --> 10:25.780
‫طلا... طلای من...

10:31.610 --> 10:33.530
‫چی؟ ده سکه طلا؟

10:33.530 --> 10:35.080
‫اگه نداری، برو بیرون.

10:35.080 --> 10:36.780
‫نه، لطفاً یه نگاهی بنداز، پیرمرد.

10:37.000 --> 10:39.480
‫نمادها تا فردا صبح رمزگشایی می‌شن.

10:39.480 --> 10:40.280
‫اسمت چیه؟

10:40.280 --> 10:41.290
‫اوه، برندی.

10:44.090 --> 10:45.790
‫نفر بعدی بیاد.

11:07.380 --> 11:10.070
‫پولی که بهم بدهکاری رو آوردی؟

11:10.840 --> 11:12.860
‫درست همون‌قدری که قول دادم.

11:13.730 --> 11:17.000
‫ولی این آخرین باره که ازت قرض می‌گیرم.
‫دیگه پولتو لازم ندارم.

11:25.610 --> 11:28.690
‫آهای، مردم، همین الان
‫ از این منطقه خارج بشین!

11:28.690 --> 11:30.570
‫چی؟ منظورتون چیه؟

11:30.570 --> 11:32.300
‫این منطقه مال ارتش نیست.

11:32.380 --> 11:35.860
‫ارتش به تازگی مالکیت این منطقه رو گرفته.

11:35.860 --> 11:37.050
‫امکان نداره!

11:37.050 --> 11:39.450
‫به ما گفتن این منطقه یه ملک عمومی‌ـه.

11:39.550 --> 11:42.380
‫به‌هرحال، این دستور فرمانده ریمونده!

11:42.380 --> 11:45.060
‫حفاری تو اینجا ممنوعه!

11:45.060 --> 11:47.540
‫و نمی‌تونین هیچ وسیله‌ای رو ازش خارج کنین!

11:53.280 --> 11:54.290
‫دارن می‌رن سمت هتل.

11:54.290 --> 11:55.940
‫امیدوارم اتفاق بدی نیفته.

11:57.090 --> 11:58.670
‫استرلیا.

11:59.600 --> 12:01.220
‫هنوز آماده نشدی؟

12:01.220 --> 12:02.800
‫باید سریع از اینجا بریم.

12:02.800 --> 12:06.310
‫اگه الان بریم، می‌تونیم
‫قبل غروب به سنپدرو برسیم.

12:06.310 --> 12:10.170
‫پدربزرگ، دیگه نمی‌تونیم به این شهر برگردیم؟

12:10.250 --> 12:14.550
‫نه ولی احتمالاً تا ده سال دیگه ما رو فراموش کنن.

12:15.050 --> 12:17.210
‫نگران اون خرابه‌هایی؟

12:18.940 --> 12:20.540
‫بیخیال‌شون شو.

12:20.680 --> 12:22.600
‫اون یه شهر افسانه‌ایه.

12:22.600 --> 12:25.620
‫اگه الان از اینجا بریم، هیچ‌کس خبردار نمی‌شه.

12:25.780 --> 12:28.050
‫انقدر معطل نکن. بیا بریم.

12:31.120 --> 12:32.720
‫هردوی شما بازداشتید!

12:33.730 --> 12:35.280
‫معنی این‌کارا چیه؟

12:37.330 --> 12:40.360
‫هی، چرا دوتا آدم بی‌گناهو توی زندان انداختین؟

12:40.360 --> 12:42.240
‫مگه ما چیکار کردیم؟

12:43.030 --> 12:45.990
‫لعنتی، این سربازها
‫حرف حساب حالیشون نمی‌شه.

12:46.380 --> 12:48.430
‫تچ، چه سروصدا می‌کنی، پیری!

12:50.280 --> 12:54.090
‫ای بابا، یعنی این ارتش فاسد
‫ به پیرمردی مثل منم رحم نمی‌کنه؟

12:54.740 --> 12:56.080
‫اوه، ستوان.

12:56.330 --> 12:57.710
‫لطفاً ما رو آزاد کنید!

12:57.710 --> 13:00.140
‫مگه ما چه کار اشتباهی کردیم؟

13:00.470 --> 13:03.620
‫پرون، فرمانده ریموند می‌خواد ببینتت.

13:14.670 --> 13:15.570
‫همم...

13:17.500 --> 13:18.370
‫ببخشید...

13:19.120 --> 13:21.530
‫بگو ببینم. این نمادها واقعی‌ان؟

13:21.680 --> 13:23.300
‫البته که واقعی‌ان.

13:23.300 --> 13:27.750
‫قبلاً یکی یه نقاب و النگوی طلایی پیدا کرده.

13:27.750 --> 13:33.920
‫شاید باورش براتون سخت باشه،
‫ولی نوه‌ی من، استرلیا، از نوادگان پادشاهی ماسا هستش.

13:33.920 --> 13:35.510
‫حرفای غیرضروری نزن!

13:35.920 --> 13:38.560
‫هویت اون دختر برام ارزشی نداره.

13:38.560 --> 13:42.840
‫می‌خوام بدونم واقعاً می‌تونه با
‫خوندن این نمادها، گنج پیدا کنه یا نه.

13:42.840 --> 13:44.830
‫فقط همینو می‌خوام بدونم.

13:45.090 --> 13:47.620
‫بـ ـ بله، واقعاً حقیقت داره.

13:47.620 --> 13:50.810
‫مطمئنم هنوز گنج و طلاهای زیادی
‫برای پیدا کردن هست.

13:51.410 --> 13:52.760
‫ستوان گابریل!

13:52.760 --> 13:55.780
‫ازت می‌خوام همراه این مرد،
‫خرابه‌ها رو بررسی کنی.

13:55.780 --> 13:56.610
‫چشم!

13:57.110 --> 13:59.970
‫هر گنجی که پیدا بشه، متعلق به ارتشه.

13:59.970 --> 14:01.350
‫ولی فرمانده...

14:01.350 --> 14:05.540
‫چیکار کنیم اگه این مرد دروغ بگه
‫و گنجی وجود نداشته باشه؟

14:06.100 --> 14:08.110
‫دروغ گفتن به مأمور دولت...

14:08.110 --> 14:11.170
‫مجازات سنگینی در پی داره، ولی...

14:11.170 --> 14:13.550
‫ستوان، بگو مجازات دروغ به ارتش چیه!

14:13.710 --> 14:17.320
‫بله! مجازاتش اعدام، و یا زندانی‌شدن
‫ در جزیره‌ی پروس هستش.

14:17.930 --> 14:21.170
‫تا زمانی که جای طلاها رو بهمون نشون بدی،
‫اون دخترو زندانی می‌کنیم.

14:30.730 --> 14:32.350
‫ساکت شو! آروم بگیر!

14:34.980 --> 14:37.110
‫وای، چه شب قشنگی.

14:47.420 --> 14:51.300
‫هوی، این واقعاً مکانیه که
‫ روی تخته سنگ نوشته بود؟

14:51.300 --> 14:52.460
‫درسته.

14:52.460 --> 14:55.040
‫در غرب چشمه الهی، زیر مجسمه.

14:55.040 --> 14:56.350
‫همین‌طرفه.

14:57.530 --> 15:00.230
‫اون پیرمرد خیلی برای سنش سریعه ها.

15:00.230 --> 15:01.930
‫هوی! یه‌لحظه وایسا!

15:05.960 --> 15:07.350
‫هوی، کجا رفتی؟

15:08.930 --> 15:10.520
‫پیرمرد!

15:10.790 --> 15:12.750
‫لعنتی، فرار کرده؟

15:13.020 --> 15:15.200
‫اون واقعاً پیرمرده؟

15:25.950 --> 15:30.020
‫از اولم گفتم که اون مرد
‫ به‌نظر خیلی عجیب میومد.

15:30.150 --> 15:33.030
‫تو که بیشتر از همه خوشحال بودی.

15:33.030 --> 15:36.120
‫ولی خب، درمورد طلا که دروغ نگفت.

15:36.120 --> 15:37.840
‫ولی این چه خوشمزه‌ست!

15:37.920 --> 15:40.940
‫مشکل شما اینه که فقط به پول فکر می‌کنین.

15:40.940 --> 15:43.920
‫لولیتا، بدون پول نمی‌شه زندگی کرد.

15:43.920 --> 15:45.420
‫اصلاً هم درست نیست.

15:45.420 --> 15:50.890
‫ولی به‌نظرم خیلی خوبه که اون
‫ خرابه‌های فراموش‌شده دوباره سر زبون‌ها افتادن.

15:50.890 --> 15:55.760
‫من حس می‌کنم حرفای اون
‫پیرمرد و استرلیا دروغ نبوده.

15:55.760 --> 15:57.330
‫دیگو، تو هم نظرت همینه، نه؟

15:57.330 --> 16:01.080
‫راست می‌گی. آخه دکتر پرون هم
‫اون نوشته‌ها رو تأییدشون کرد.

16:01.080 --> 16:02.110
‫همه‌ش دروغه!

16:02.860 --> 16:06.690
‫من که اصلاً فکر نمی‌کنم پرنسسی
‫به اسم استرلیا در وهله اول وجود داشته.

16:07.050 --> 16:11.660
‫فعلاً من باید برم مقر ارتش و
‫مالکیت زمینم رو ازشون پس بگیرم.

16:11.840 --> 16:13.680
‫اون دختر طفلکی.

16:13.680 --> 16:15.730
‫قراره بفرستنش جزیره‌ی پروس.

16:15.800 --> 16:17.410
‫جزیره پروس؟

16:17.410 --> 16:21.960
‫اونجا یه زندان بزرگ وسط دریاست که
‫ تا حالا نشنیدم کسی ازش برگرده.

16:21.960 --> 16:22.750
‫چی؟

16:22.750 --> 16:25.170
‫می‌خوان فردا صبح ببرنش اونجا.

16:32.300 --> 16:35.230
‫درباره اهالی خرابه‌های شهر سانتاسکو شنیدی؟

16:35.320 --> 16:38.800
‫آره، همون که به‌خاطر یه گنج
‫همه سرشون کلاه رفت؟

16:38.800 --> 16:41.440
‫همه به‌خاطر کشف طلا دیوونه‌شده بودن.

16:41.440 --> 16:42.850
‫همه‌شون یه‌مشت احمقن.

16:43.270 --> 16:45.590
‫دلم به حال اون دختر بیچاره می‌سوزه.

16:45.630 --> 16:48.710
‫داره می‌ره جزیره پروس.
‫ دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونه ازش برگرده.

16:50.240 --> 16:51.230
‫طفلکی.

16:56.160 --> 16:57.400
‫می‌گم، دیگو،

16:57.400 --> 16:59.590
‫بیا بریم استرلیا رو نجات بدیم.

16:59.620 --> 17:02.580
‫فردا می‌خوان ببرنش جزیره پروس.

17:02.820 --> 17:04.660
‫استرلیا هیچ گناهی نداره.

17:04.660 --> 17:06.050
‫ازش مطمئنم!

17:06.460 --> 17:08.250
‫می‌فهمم چی می‌گی، برنارد.

17:08.250 --> 17:11.830
‫ولی نگهبان‌های ارتش همه‌جا ریختن.

17:11.830 --> 17:13.890
‫این‌بار باید تنها برم.

17:14.010 --> 17:15.160
‫نخیر، نمی‌شه.

17:15.160 --> 17:18.860
‫وقتی زورو توی خطره،
‫ زورو کوچولو باید برای نجاتش بیاد.

17:19.350 --> 17:21.730
‫قول می‌دم توی دست‌وپات نرم.

17:22.960 --> 17:25.510
‫فهمیدم، برنا- یعنی، زورو کوچولو.

17:25.630 --> 17:27.060
‫باشه پس، بیا بریم، زورو!

18:06.470 --> 18:07.550
‫پدربزرگ!

18:08.410 --> 18:09.810
‫خطرناکه، پدربزرگ!

18:09.810 --> 18:11.110
‫بس کن!

18:15.660 --> 18:16.730
‫تو...؟

18:16.780 --> 18:18.940
‫عجله کن! باید فوراً از اینجا بریم.

18:19.620 --> 18:20.960
‫بجنب!

18:21.370 --> 18:22.060
‫ممنونم.

18:22.060 --> 18:23.360
‫از جاتون تکون نخورین!

18:24.200 --> 18:26.480
‫همین‌جا دستگیرت می‌کنم، زورو!

18:30.470 --> 18:31.590
‫زوروئه!

18:32.380 --> 18:34.220
‫خوب نیست! باید سریع بریم بیرون!

18:35.940 --> 18:37.030
‫- پیداش کردیم.
‫- زوروئه!

18:38.840 --> 18:40.310
‫بسپریدشون به من!

18:40.310 --> 18:42.520
‫زورو کوچولو، با اونا از اینجا فرار کن!

18:42.650 --> 18:44.220
‫باشه! بیاین!

18:50.480 --> 18:52.130
‫- اونجان!
‫- بی‌حرکت!

18:52.130 --> 18:53.190
‫از این‌طرف!

18:59.200 --> 19:00.600
‫لعنت بهت، زورو!

19:00.600 --> 19:03.070
‫گابریل، نذار از اینجا فرار کنن!

19:03.070 --> 19:03.770
‫چشم!

19:04.590 --> 19:05.620
‫اون طرف رفتن!

19:12.900 --> 19:14.370
‫وای!

19:15.110 --> 19:17.010
‫توپ‌های نظامی...

19:18.790 --> 19:22.370
‫با استفاده از اینا می‌تونیم با ارتش بجنگیم!

19:27.400 --> 19:29.360
‫منتظرت بودم، زورو!

19:37.380 --> 19:38.700
‫چی شده، زورو؟!

19:38.700 --> 19:40.890
‫چرا پشت اون شنل سیاه قایم شدی؟

19:59.950 --> 20:04.430
‫زورو، با وجود این‌همه مهارت... چرا تبهکار شدی؟

20:04.500 --> 20:07.390
‫نمی‌دونم کارهایی که انجام می‌دم
‫ تبهکاری به حساب میان یا نه.

20:07.390 --> 20:09.400
‫این چیزیه که مردم باید تصمیمشو بگیرن.

20:09.730 --> 20:12.120
‫بعد  از اینکه شکستت دادم،
‫همه‌چی معلوم می‌شه.

20:16.920 --> 20:19.050
‫بیاین! بازم بخورین!

20:21.820 --> 20:22.490
‫بگیرین!

20:27.160 --> 20:29.500
‫زورو! بیا بریم!

20:44.710 --> 20:47.190
‫لعنتی! تعقیب‌شون کنین!

20:52.440 --> 20:56.130
‫زورو، دفعه بعدی نمی‌ذارم قسر در بری!

20:56.150 --> 21:06.150
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

21:07.950 --> 21:10.330
‫5 سال پیش مادرم فوت شد.

21:10.330 --> 21:12.880
‫و من در این دنیا تنها شدم.

21:12.880 --> 21:17.880
‫زمانی که بی‌کس و تنها بودم،
‫یه‌نفر بهم کمک کرد؛

21:17.880 --> 21:19.530
‫اون فرد پدربزرگ بود.

21:20.090 --> 21:26.320
‫مادرم از بچگی داستان‌های زیادی
‫ درمورد پرنسس استرلیا برام تعریف می‌کرد.

21:26.560 --> 21:29.790
‫بعد از اون، جریان خونی رو
‫درون خودم حس کردم.

21:30.480 --> 21:35.850
‫هرزمان که به خرابه‌ها خیره می‌شدم،
‫حس خاطره‌انگیزی بهم دست می‌داد.

21:35.850 --> 21:40.280
‫حس می‌کردم باد، درخت‌ها، سنگ‌ها،
‫ آب و همه‌چی آشنا به‌نظر میاد.

21:40.280 --> 21:42.580
‫فقط داشتن همین چیزا کنارم...

21:42.580 --> 21:45.410
‫برای من کافیه.

21:45.970 --> 21:49.890
‫زمانی که باد می‌وزه،
‫حس می‌کنم پرنسس استرلیا هستم.

21:49.980 --> 21:51.670
‫دیگو!

21:53.630 --> 21:55.520
‫من گشنمه، بیا برگردیم خونه!

21:55.900 --> 21:57.760
‫هی با توئم، دیگو!
