WEBVTT

00:05.120 --> 00:07.420
‫واقعاً که، داره چیکار می‌کنه؟

00:07.420 --> 00:10.630
‫تنبلیِ ارباب جوان به تاکل هم سرایت کرد.

00:13.910 --> 00:16.740
‫خب، آخه می‌گن دخترهای اسپانیایی
‫ قشنگ و کمر باریکن.

00:18.000 --> 00:21.780
‫حتماً انقدر باهاشون وقت گذرونده
‫ که درد کمر ولش نمی‌کنه.

00:21.780 --> 00:23.180
‫درد کمر؟

00:23.180 --> 00:26.050
‫گروهبان، این چه ربطی به
‫ وقت‌گذرونی با دخترا داره؟

00:26.590 --> 00:30.860
‫نه، نه، منظورم از درد کمر اینه که...

00:34.980 --> 00:37.900
‫آه، فکر کنم زیادی مزاحم‌تون شدم.

00:37.900 --> 00:40.960
‫آمم... ماریا، ممنون بابت صبحونه.

00:40.960 --> 00:45.360
‫من کلی کار توی ارتش دارم
‫که باید بهشون رسیدگی کنم.

00:45.640 --> 00:49.830
‫مثلاً فردا قراره پول زیادی به شهر بیاد.

00:49.830 --> 00:53.410
‫باید مطمئن بشم خوب ازش نگهبانی می‌شه.

00:54.250 --> 00:56.110
‫منظورت چقدر پوله؟

00:56.370 --> 00:58.060
‫ها؟ چیز خاصی نیست...

01:03.250 --> 01:07.660
‫اوه، دوتا دختر خوشگل اومدن.

01:08.010 --> 01:15.080
‫عروسی از اسپانیا

01:15.100 --> 01:22.100
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:22.250 --> 01:24.260
‫چرا اینطوری می‌کنی، ماریا؟

01:24.610 --> 01:26.170
‫«چرا» و مرض.

01:26.180 --> 01:30.810
‫فهمیدم بی‌خبر رفتی اسپانیا
‫و به یه دختر درخواست ازدواج دادی!

01:31.100 --> 01:37.410
‫نمی‌دونم چطوری باید این بی‌حیایی رو
‫تو اون دنیا به مادر مرحومت توضیح بدم.

01:39.090 --> 01:40.430
‫چـ ـ چی؟

01:40.430 --> 01:42.880
‫به یکی درخواست ازدواج دادم؟!

01:42.880 --> 01:43.770
‫دیگو!

01:47.780 --> 01:49.080
‫ا ـ اون...

01:50.180 --> 01:51.140
‫النا.

01:58.210 --> 02:01.190
‫ایشون دوست من، آنابل هستش.

02:01.190 --> 02:03.840
‫ازش خواستم تا اینجا همراهیم کنه.

02:04.360 --> 02:07.270
‫از دیدنت خوشوقتم، دیگو.

02:07.270 --> 02:08.820
‫و همینطور شما، پدر جان.

02:09.490 --> 02:10.710
‫ما هم همینطور.

02:11.130 --> 02:14.620
‫خب، چی باعث شد اینجا تشریف بیارید، بانوان جوان؟

02:14.900 --> 02:21.810
‫دیگو، تو بدون اینکه به النا و والدینش
‫ خبری بدی، تنهاش گذاشتی و برگشتی.

02:21.930 --> 02:24.090
‫حتی منم از شنیدنش شوکه شدم.

02:24.250 --> 02:26.680
‫یه‌لحظه وایسا...

02:26.680 --> 02:29.210
‫النا، نمی‌فهمم اینجا چه‌خبره...

02:29.870 --> 02:33.420
‫دیگو، انگار واقعاً یادت رفته.

02:33.730 --> 02:34.410
‫النا...

02:34.410 --> 02:36.620
‫ناراحت نباش، النا.

02:36.620 --> 02:37.910
‫بهت که گفتم،

02:37.910 --> 02:40.900
‫اون‌موقع دیگو به‌خاطر
‫یه تب شدید حواسش سرجاش نبود.

02:41.440 --> 02:45.360
‫اگه الان واقعاً فراموش کرده باشه...

02:45.360 --> 02:48.300
‫نباید اونو مقصر بدونیم.

02:48.800 --> 02:50.610
‫نه، ولی واقعاً چیزی یادم نیست...

02:50.800 --> 02:51.810
‫دیگو.

02:53.160 --> 02:57.020
‫اگه این بانوان جوان حقیقتو بگن...

02:57.020 --> 03:03.150
‫و تحت هر شرایطی که بوده،
‫ واقعاً قول ازدواج داده باشی، مسئله خیلی جدی‌ـه.

03:03.520 --> 03:06.620
‫امکانش هست از اول داستانو تعریف کنید؟

03:08.010 --> 03:11.090
‫دیگو، قبلش یه سؤالی ازت دارم،

03:11.090 --> 03:14.090
‫یادت میاد که توی اسپانیا تب شدیدی داشتی؟

03:14.090 --> 03:15.740
‫آ ـ آره.

03:15.740 --> 03:19.050
‫فکر کنم یه‌مقدار قبل از اینکه برگردم اتفاق افتاد.

03:19.140 --> 03:23.240
‫درسته، اون زمان والدینِ النا خیلی نگرانت بودن.

03:24.720 --> 03:27.290
‫چون قبل از سفرت، به‌شدت مریض‌شده بودی،

03:27.740 --> 03:30.490
‫پس النا رو فرستادن تا ازت پرستاری کنه.

03:39.990 --> 03:42.610
‫اون زمان، وقتی باهم تنها بودین...

03:47.640 --> 03:48.980
‫ا ـ النا...

03:51.220 --> 03:56.510
‫وقتی بالأخره خوب شدم،
‫همراه من به آمریکا میای؟

03:57.010 --> 03:57.950
‫چی؟

03:58.410 --> 04:00.530
‫بیا باهم ازدواج کنیم...

04:06.190 --> 04:08.610
‫نه! دروغه! همه‌ش دروغه!

04:08.610 --> 04:10.190
‫همچین چیزی غیرممکنه!

04:10.190 --> 04:12.420
‫می‌گی دروغه...؟

04:13.030 --> 04:14.860
‫ماریا! ماریا!

04:16.530 --> 04:18.150
‫پس اینجا بودی، ماریا.

04:18.150 --> 04:19.810
‫اوه؟ مهمون دارین؟

04:19.810 --> 04:21.830
‫چه وقت خوبی.

04:21.830 --> 04:24.090
‫ماریا بهم دستورپخت کیک یاد داد.

04:24.090 --> 04:25.900
‫دلتون می‌خواد امتحان کنین؟

04:26.040 --> 04:28.410
‫ممکنه بگید این دختر کیه؟

04:29.530 --> 04:35.390
‫ایشون لولیتا-ساما، دوست صمیمیِ دیگو هستش
‫ که از بچگی باهاش بزرگ شده.

04:35.600 --> 04:36.510
‫ماریا!

04:37.440 --> 04:39.900
‫وحشتناکه! واقعاً رفتار وحشتناکیه!

04:40.380 --> 04:43.310
‫دیگو، وقتی از قبل از این دخترو
‫ نشون کردی، چطور می‌تونی...

04:43.310 --> 04:45.460
‫یه‌لحظه وایسا، انقدر تند نرو...

04:48.660 --> 04:49.480
‫النا!

04:50.940 --> 04:51.940
‫النا!

04:51.940 --> 04:52.730
‫دیگو!

04:57.780 --> 04:59.540
‫اینجا چه‌خبر شده؟

05:03.520 --> 05:04.910
‫چی گفتی؟

05:05.620 --> 05:08.570
‫یعنی اون پسرک احمق از قبل نامزد داره؟

05:09.450 --> 05:11.050
‫آره مثل اینکه.

05:11.050 --> 05:13.260
‫فکر کنم بهتره براشون هدیه بفرستیم،

05:13.260 --> 05:15.610
‫تا واسه این مناسبت بهشون تبریک بگیم!

05:16.070 --> 05:18.020
‫چی داری می‌گی، لولیتا؟

05:18.020 --> 05:21.450
‫دیگو باید یه‌روزی با خودت ازدواج کنه...

05:22.400 --> 05:24.180
‫لولیتا! لولیتا!

05:28.330 --> 05:29.790
‫دیگه بسمه!

05:29.790 --> 05:31.380
‫دیگه تحملشو ندارم!

05:32.270 --> 05:34.790
‫از صورت دیگو معلوم بود گیج شده...

05:35.080 --> 05:39.670
‫دیگه نمی‌تونم با دخالت‌کردن توی زندگیش،
‫ براش دردسر درست کنم!

05:42.390 --> 05:44.000
‫آروم باش، النا.

05:44.000 --> 05:45.630
‫فعلاً همین کافیه.

05:45.630 --> 05:47.770
‫خودم بقیه‌شو حل می‌کنم.

05:48.850 --> 05:54.350
‫از شانس ما، انگار والدینِ دیگو از قبل
‫ یه دخترو به‌عنوان نامزدش انتخاب کردن.

05:54.350 --> 05:57.110
‫و همونطور که حدس زدی...

05:57.110 --> 05:58.930
‫خانواده ثروتمندی داره.

05:58.930 --> 06:02.230
‫هرچقدر پول ازشون بخوایم،
‫دو دستی تقدیم‌مون می‌کنن.

06:02.570 --> 06:05.360
‫آه، دیگو، متأسفم...

06:08.470 --> 06:09.650
‫خوش برگشتی، اد.

06:09.970 --> 06:12.870
‫النا، یه نامه از جوزه برات اومده.

06:17.950 --> 06:19.540
‫النای عزیزم...

06:19.540 --> 06:21.810
‫وقتی الان ازت دور شدم...

06:21.810 --> 06:24.240
‫نمی‌تونم غم فراغ رو تحمل کنم.

06:24.240 --> 06:25.940
‫تمومش کن، آنابل!

06:28.800 --> 06:31.460
‫حتی برای جوزه هم دردناکه...

06:32.140 --> 06:36.750
‫این برادر کوچیکترم از بچگی
‫ عاشق حیوونای کوچیک بود،

06:37.190 --> 06:41.340
‫ولی آدم زرنگی نیست که
‫ بتونه سر مردم کلاه بذاره.

06:42.480 --> 06:45.080
‫اگه پدرمون شانس بدی نداشت و ورشکست نمی‌شد...

06:45.760 --> 06:49.750
‫و اگه انقدر بدهکاری بالا نمی‌آورد،
‫تو و جوزه الان کنار هم بودین.

06:50.240 --> 06:52.710
‫متوجه هستم، آنابل.

06:52.710 --> 06:56.430
‫الان ما به پول خیلی زیادی احتیاج داریم.

06:56.520 --> 07:00.480
‫این برای اینه که شما دوتا کنار هم باشید، درسته؟

07:03.960 --> 07:07.660
‫خیلی‌خب، بهتره بریم یه‌مقدار چای بخوریم.

07:13.080 --> 07:15.350
‫خبرای خوبی دارم.

07:15.350 --> 07:18.780
‫فردا بعدازظهر کالسکه‌ای به اینجا میاد...

07:18.780 --> 07:22.120
‫و چندتا از ساکنین این هتلو باهاش منتقل می‌کنیم.

07:22.120 --> 07:25.960
‫منم برای محافظت در برابر راهزن‌ها
‫همراهی‌شون می‌کنم.

07:26.490 --> 07:29.250
‫بسیار هم عالی، گروهبان. ممنون بابت کمک‌تون.

07:29.250 --> 07:35.490
‫ولی انتقال همچین پول زیادی،
‫با وسیله حمل‌ونقل عمومی خطرناک نیست؟

07:35.490 --> 07:36.480
‫نه خب ببین...

07:36.480 --> 07:40.890
‫چون راهزن‌ها اکثراً کسایی رو هدف می‌گیرن
‫ که نگهبان‌ها دورشونو گرفتن.

07:40.890 --> 07:41.710
‫چی شده؟

07:41.710 --> 07:42.430
‫ها؟

07:42.570 --> 07:44.970
‫فقط یه‌چیزیو توی اتاق جا گذاشتم.

07:44.970 --> 07:45.980
‫تو جلوتر برو.

07:45.980 --> 07:46.760
‫باشه.

07:50.480 --> 07:54.170
‫و برای همین یه مسیر متفاوت انتخاب می‌کنیم...

08:05.620 --> 08:08.610
‫به‌زودی می‌رسیم، دوستان!

08:09.070 --> 08:12.580
‫گروهبان، گروهبان! لطفاً بیدار شو.

08:13.850 --> 08:16.290
‫ها؟ چی شده؟ راهزنا حمله کردن؟

08:20.080 --> 08:22.460
‫عجب گردنبند قشنگی دارید.

08:22.460 --> 08:25.310
‫در واقع می‌شه گفت به‌اندازه خودتون قشنگه.

08:41.670 --> 08:45.800
‫حتی ماریا هم باور نمی‌کنه که
‫ به کسی قول ازدواج ندادم.

08:45.800 --> 08:48.010
‫آخه چندبار باید بهشون بگم که باور کنن؟

08:48.710 --> 08:51.230
‫واقعاً عجب گرفتاری شدیم.

08:51.230 --> 08:53.250
‫باید بدونن که من دروغ نمی‌گم.

08:57.540 --> 09:02.260
‫دزدهای رذل... از کجا فهمیدین
‫این کالسکه از کدوم مسیر می‌ره؟

09:02.350 --> 09:05.290
‫پرسیدن این سؤال خیلی دیره.

09:05.830 --> 09:07.210
‫هی، پولو بردارین!

09:08.500 --> 09:09.500
‫چیکار می‌کنین؟

09:09.500 --> 09:11.660
‫انقدر مقاومت نکن!

09:11.660 --> 09:12.680
‫عوضی‌ها!

09:24.070 --> 09:24.940
‫اون...؟

09:28.710 --> 09:30.500
‫قبل از اینکه بگیرتمون باید فرار کنیم!

09:30.500 --> 09:31.610
‫بریم.

09:32.320 --> 09:34.680
‫دیگه خیلی دیر اومدی!

09:40.840 --> 09:42.640
‫دیگه هیچ شانسی نداریم.

10:03.060 --> 10:04.160
‫پست‌فطرت...

10:22.560 --> 10:26.690
‫پس مسیر و وسیله نقلیه رو
‫ تغییر دادن تا پولو سالم برسونن.

10:26.690 --> 10:30.580
‫گروهبان واقعاً نقشه‌ی خوبی سرهم کرده بود.

10:31.690 --> 10:37.360
‫پس یعنی یه جاسوس توی ارتش هست
‫که داره اطلاعاتو به راهزنا می‌رسونه.

10:37.610 --> 10:39.290
‫هوی هوی، برنارد.

10:39.290 --> 10:41.450
‫این فکرهای عجیبو بنداز دور،

10:41.450 --> 10:44.810
‫و زودتر برو توی تخت‌خواب، وگرنه ماریا می‌بینتت.

10:45.790 --> 10:47.340
‫نگران ماریا نباش.

10:47.340 --> 10:50.840
‫به‌خاطر بازیگوشی و
‫ قول‌های ارباب جوان به یه ‌دختری،

10:50.840 --> 10:53.810
‫الان ماریا تب کرده و توی تخت خوابیده.

10:53.810 --> 10:55.870
‫هنوز اون قضیه ادامه داره؟

10:55.870 --> 10:59.380
‫عجب گیری کردیم، با اینکه اصلاً
‫ یادم نمیاد به کسی قولی داده باشم.

10:59.670 --> 11:03.440
‫هی هی، می‌تونی حقیقتو به من بگی!

11:03.440 --> 11:06.140
‫مثل یه راز بین خودمون می‌مونه.

11:10.200 --> 11:11.580
‫پررو نشو، بچه!

11:13.560 --> 11:15.000
‫چاره‌ای نیست!

11:15.000 --> 11:18.260
‫فردا می‌رم دوباره با النا حرف بزنم.

11:31.380 --> 11:32.340
‫جوزه!

11:34.070 --> 11:35.800
‫صبح به‌خیر، النا.

11:40.370 --> 11:42.920
‫جوزه، دیروز کجا بودی؟

11:44.020 --> 11:47.660
‫این خبر تو کل شهر پیچیده که
‫ به یه کالسکه حمله شده.

11:47.820 --> 11:51.190
‫می‌گن یکی از دزدها یه پرنده توی قفس داشته.

11:51.190 --> 11:54.440
‫و اون پرنده اسم جوزه رو به زبون آورده!

11:55.130 --> 11:56.260
‫النا،

11:56.260 --> 11:59.060
‫واقعاً فکر می‌کنی من همدست دزدها هستم؟

11:59.060 --> 12:00.760
‫نه، نه...

12:00.760 --> 12:01.830
‫ولی...

12:02.770 --> 12:07.070
‫درسته که برای به‌دست‌آوردن پول
‫ مردمو فریب می‌دم،

12:07.070 --> 12:09.390
‫ولی هیچ‌وقت دزدی نمی‌کنم،

12:09.390 --> 12:10.670
‫ببخشید، جوزه!

12:10.670 --> 12:13.760
‫می‌دونم دارم حرفای عجیبی بهت می‌زنم...

12:17.430 --> 12:20.980
‫جوزه، دیگه نمی‌تونم این دوری رو تحمل کنم.

12:26.230 --> 12:29.300
‫قبل از اینکه پدرم اون‌همه قرض بالا بیاره...

12:29.300 --> 12:31.120
‫این هدیه رو به مادرم داد.

12:32.020 --> 12:33.340
‫حتی خواهرمم ازش خبر نداره.

12:33.340 --> 12:34.840
‫حتی آنابل؟

12:34.840 --> 12:37.110
‫حالا می‌خوام اینو به تو بدم، النا.

12:40.150 --> 12:41.950
‫جوزه...

12:55.210 --> 12:56.800
‫اوه، سلام، دیگو!

12:56.910 --> 12:57.730
‫خوش اومدی.

12:58.550 --> 12:59.990
‫به‌موقع بود.

13:00.220 --> 13:04.210
‫الان می‌خواستم بیام باهات حرف بزنم.

13:04.970 --> 13:06.170
‫ببخشیدا...

13:06.170 --> 13:07.520
‫النا کجاست؟

13:08.130 --> 13:12.120
‫النا وقتی فهمید قصد نداری باهاش ازدواج کنی،

13:12.120 --> 13:14.390
‫فوراً برگشت به اسپانیا.

13:14.390 --> 13:15.380
‫چی؟

13:15.380 --> 13:17.510
‫واقعاً شوک زیادی بهش وارد شد.

13:18.190 --> 13:22.560
‫درضمن، وقتی النا به خانواده‌ش گفت
‫ به‌خاطر تو داره میاد اینجا،

13:22.560 --> 13:24.970
‫والدینش به بستر بیماری افتادن.

13:25.140 --> 13:26.580
‫چی گفتی؟

13:26.920 --> 13:30.620
‫می‌دونم دلت نمی‌خواد با النا ازدواج کنی،

13:30.620 --> 13:34.130
‫ولی باید احساسات اون دخترو درنظر بگیری.

13:34.570 --> 13:38.930
‫النا هنوز جوونه و اگه بدون حرف‌زدن باهات برگرده،
‫مطمئنم غصه می‌خوره.

13:39.680 --> 13:45.470
‫ولی فکر می‌کنم اگه یه‌مقدار با پدرت صحبت کنم،
‫ می‌تونم یه راه‌حلی براش گیر بیارم.

13:45.470 --> 13:46.390
‫چی؟

13:46.620 --> 13:51.010
‫منظورم اینه که شاید بشه با یه‌‌مقدار پول،
‫این شکست‌عشقی رو جبران کرد.

14:08.680 --> 14:12.510
‫اینجا رو! کبوتر عاشق،
‫ارباب جوان دیگو تشریف آوردن.

14:12.510 --> 14:14.430
‫به‌خاطر خرج و مخارج عروسی نگرانی؟

14:14.950 --> 14:17.810
‫لولیتا، باید درباره چیز مهمی باهات حرف بزنم.

14:18.400 --> 14:19.990
‫با من چه حرفی داری؟

14:20.280 --> 14:22.340
‫می‌خوای بپرسی چه‌جور مبلمان،

14:22.340 --> 14:24.340
‫یا چه‌جور تختی برای خونه‌ت بخری؟

14:25.130 --> 14:28.690
‫شرمنده، ولی فکر نمی‌کنی داری
‫ از دختر اشتباهی می‌پرسی؟

14:32.550 --> 14:33.200
‫النا!

14:36.050 --> 14:36.800
‫احمق!

14:37.690 --> 14:38.530
‫النا!

14:38.530 --> 14:40.300
‫یه‌لحظه گوش کن چی می‌گم!

14:42.090 --> 14:42.850
‫النا!

14:44.080 --> 14:45.830
‫متأسفم، دیگو...

15:02.570 --> 15:06.510
‫ولی دیگو عجیب رفتار می‌کنه ها...

15:06.660 --> 15:08.960
‫می‌گفت اون دختر خوشگله که اسمش النائه

15:08.960 --> 15:12.460
‫با کالسکه‌ی دزده‌شده یه ارتباطی داره.

15:33.530 --> 15:34.790
‫اه، بسه دیگه...

15:37.030 --> 15:38.680
‫مشکلم چیه؟

15:40.080 --> 15:41.240
‫کیه؟

15:44.780 --> 15:45.530
‫زورو!

15:47.090 --> 15:49.070
‫برای چی اومدی اینجا؟

15:49.430 --> 15:52.330
‫ممکنه یه درخواست کوچیکی داشته باشم؟

15:58.420 --> 16:00.020
‫آنابل عزیزم...

16:00.020 --> 16:02.380
‫زودتر به دیگو بگو بابای لجبازشو راضی کنه...

16:02.380 --> 16:03.830
‫تا پولو بهمون بده.

16:04.600 --> 16:07.130
‫فریب‌دادن النا داره سخت‌تر و سخت‌تر می‌شه.

16:07.740 --> 16:10.640
‫ممکنه دیر یا زود از نقشه‌مون بو ببره...

16:11.010 --> 16:11.950
‫زورو!

16:12.010 --> 16:16.400
‫نامه‌ی دیگه‌ای با دست‌خط یه زن
‫ پیشم دارم که می‌خوام بخونیش.

16:16.870 --> 16:21.020
‫می‌تونی از اون دست‌خط تقلید کنی
‫و چیزی که می‌گمو بنویسی؟

16:21.940 --> 16:23.640
‫ها... باشه.

16:32.690 --> 16:36.140
‫هی، انگار کار داره خوب پیش می‌ره.

16:38.890 --> 16:39.710
‫آنابل!

16:41.360 --> 16:45.410
‫النا، دیگه نباید انقدر نگران دیگو باشی.

16:45.410 --> 16:48.860
‫خودش بود که می‌خواست
‫ این مسئله رو با پول حل کنه.

16:50.600 --> 16:51.600
‫و ـ ولی...

16:52.430 --> 16:53.960
‫متوجه هستی، النا؟

16:53.960 --> 16:55.520
‫امشب همه‌چی تموم می‌شه.

16:56.090 --> 16:57.450
‫از جمله نگرانی‌هامون.

17:13.110 --> 17:19.320
‫من هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد
‫هیچ بانوی جوانی رو غمگین ببینم.

17:20.190 --> 17:21.630
‫آه، تو کی هستی؟

17:33.610 --> 17:37.210
‫فقط دوتا مردو برای نگهبانی پول‌ها گذاشتن؟

17:37.780 --> 17:41.480
‫می‌گن دون وگا به خسیس‌بودنش معروفه.

17:41.480 --> 17:44.310
‫پس هیچ‌وقت پولشو
‫برای حمایت ارتش خرج نمی‌کنه.

17:44.740 --> 17:45.390
‫بیا بریم.

17:51.300 --> 17:52.740
‫ایول!

18:04.680 --> 18:05.470
‫این...

18:05.840 --> 18:09.790
‫چی شده؟ تونستین مترسکو بکشین؟

18:29.020 --> 18:30.690
‫برامون کمین کرده بودی...

18:30.690 --> 18:33.870
‫جوزه، نباید به تمام نامه‌های زن‌ها اعتماد کنی.

18:35.080 --> 18:38.350
‫حالا باید به‌خاطر فریب و سوءاستفاده
‫ از یه دختر تقاص پس بدی.

19:04.780 --> 19:05.890
‫لطفاً صبر کنید!

19:06.820 --> 19:07.580
‫النا!

19:10.900 --> 19:13.820
‫النا، حقیقتو به این مرد بگو...

19:14.570 --> 19:17.180
‫بگو که تو وضعیت سختی قرار داشتیم...

19:17.900 --> 19:20.190
‫چاره دیگه‌ای برامون نمونده بود.

19:21.240 --> 19:22.060
‫النا!

19:29.270 --> 19:33.480
‫می‌خوام این مرد برای مدت زیادی
‫ پشت میله‌های زندان بمونه.

19:33.880 --> 19:35.930
‫و می‌خوام اون زن هم همراهش باشه.

19:58.100 --> 19:59.530
‫گروهبان! باید زورو رو...

20:17.500 --> 20:22.060
‫دیگو، دوستان، واقعاً نمی‌دونم
‫ چطوری ازتون عذرخواهی کنم.

20:22.240 --> 20:24.050
‫اشکالی نداره، النا.

20:24.050 --> 20:27.970
‫درسته. دیگه گذشته‌ها گذشته.

20:27.970 --> 20:33.370
‫مهم نیست چی بشه، بهتره خاطرات تلخ رو
‫به گذشته بسپاریم و فراموش کنیم.

20:33.370 --> 20:35.410
‫ولی من واقعاً بی‌دقتی کردم...

20:35.790 --> 20:38.820
‫و گذاشتم اون کلاهبردارها
‫اونطوری ازم استفاده کنن.

20:39.340 --> 20:40.500
‫النا...

20:42.190 --> 20:43.550
‫بجنب! بجنب!

20:44.140 --> 20:47.530
‫اگه عجله نکنی، کشتی النا از بندر می‌ره!

20:47.980 --> 20:48.760
‫چشم! چشم!

20:49.890 --> 20:51.540
‫تقصیر خودته ها، لولیتا.

20:52.190 --> 20:56.810
‫آخه تو همچین زمانی، درست کردن کیک
‫ به‌عنوان هدیه فایده‌ای نداره.

20:57.260 --> 21:01.150
‫ولی ممکنه وسط دریا گشنه‌ش بشه
‫و چیزی برای خوردن نباشه.

21:01.470 --> 21:03.040
‫باورم نمی‌شه...

21:03.530 --> 21:06.980
‫واقعاً النا گیر مرد افتضاحی افتاده بود.

21:07.330 --> 21:10.770
‫تو همچین وقتایی،
‫زن‌ها باید همدیگه رو حمایت کنن.

21:17.200 --> 21:18.270
‫دیگه باید برم.

21:18.900 --> 21:21.840
‫دیگو، امیدوارم وقتی دفعه بعد می‌بینمت...

21:26.990 --> 21:28.340
‫آها. اونجان!

21:29.360 --> 21:34.650
‫امیدوارم بتونم مردی به خوبیِ تو پیدا کنم.

21:42.460 --> 21:43.350
‫لولیتا...

21:44.690 --> 21:45.580
‫دیگو!

21:48.110 --> 21:51.620
‫ای بابا، اصلاً زن‌ها رو درک نمی‌کنم...

21:51.640 --> 21:58.640
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
