WEBVTT

00:00.830 --> 00:07.480
‫خائن

00:07.500 --> 00:17.500
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:23.240 --> 00:25.200
‫چی گفتی؟

00:25.700 --> 00:28.680
‫می‌خوای که بهت پول بدیم؟!

00:28.680 --> 00:33.740
‫و ـ ولی اگه پولشو نگیرم،
‫خانواده‌م بدون آب و نون می‌مونه.

00:33.740 --> 00:38.120
‫همونطور که می‌دونی ما زندگی‌مونو برای شما مردم
‫ به‌خطر میندازیم؛ همین باید کافی باشه.

00:38.120 --> 00:39.480
‫و ـ ولی...

00:43.270 --> 00:44.950
‫هنوز مشکل داری؟

00:45.430 --> 00:47.610
‫انگار چاره‌ی دیگه‌ای نداریم...

00:50.740 --> 00:52.460
‫لـ ـ لطفاً بس کنید.

01:01.350 --> 01:03.970
‫بسه دیگه، زورگوها!

01:04.260 --> 01:06.180
‫کتک‌زدن کسایی که نمی‌تونن بجنگن کیف داره؟

01:06.520 --> 01:10.740
‫چی شده؟ انگار دختر خانوم سربه‌هوایی پیشمونه.

01:10.740 --> 01:13.140
‫با کارهای ما مشکلی داری؟

01:15.730 --> 01:16.610
‫لولیتا!

01:16.610 --> 01:17.850
‫لطفاً وایسا...

01:26.000 --> 01:29.240
‫بیاید خشونت به‌خرج ندیم، باشه؟ بدون خشونت...

01:29.500 --> 01:30.450
‫ساکت شو!

01:34.940 --> 01:37.080
‫حـ ـ حالتون خوبه؟

01:37.080 --> 01:39.000
‫دیگه کار خودتو کردی!

01:42.130 --> 01:43.460
‫دخلتو میارم!

01:47.390 --> 01:48.680
‫عوضی!

01:49.670 --> 01:52.810
‫من بهتون مشت نزدم، می‌دونید دیگه؟

01:52.810 --> 01:53.930
‫دهنتو ببند!

01:56.730 --> 01:58.200
‫آشغال!

01:58.200 --> 01:59.900
‫و ـ واقعاً شرمنده!

01:59.900 --> 02:01.860
‫تیکه‌تیکه‌ت می‌کنم!

02:02.890 --> 02:03.820
‫دیگـــو!

02:10.170 --> 02:11.490
‫ستوان.

02:12.010 --> 02:13.120
‫بس کنید.

02:21.470 --> 02:23.050
‫شما آسیب ندیدید؟

02:24.020 --> 02:26.340
‫باید بیشتر مراقب زیردست‌هات باشی!

02:27.600 --> 02:30.800
‫حتی زمانی ;i عصبانی هستید هم زیبایید.

02:30.800 --> 02:33.760
‫ستوان، اگه گشت‌زنی رو ادامه ندیم...

02:35.080 --> 02:36.420
‫درسته.

02:42.480 --> 02:44.220
‫پسر، قلبم اومد تو دهنم.

02:44.220 --> 02:46.000
‫حالت خوبه، دیگو؟

02:46.000 --> 02:48.150
‫پسر، کارت حرف نداشت!

02:48.150 --> 02:50.410
‫پارسال دوست امسال آشنا، دیگو.

02:50.880 --> 02:51.660
‫اوران!

02:52.190 --> 02:56.280
‫حتی با اینکه از مدرسه خارج برگشتی،
‫ به رفیق قدیمی‌ت یه‌سر نمی‌زنی؟

02:56.280 --> 02:57.620
‫واقعاً خیلی بی‌مرامی.

03:10.530 --> 03:12.080
‫کارت تمومه.

03:21.230 --> 03:23.150
‫یادش به‌خیر.

03:24.230 --> 03:26.070
‫ولی خدایی، واقعاً حرف نداشت.

03:26.070 --> 03:27.390
‫وایسا ببینم، اوران.

03:27.390 --> 03:32.320
‫وقتی می‌گی «حرف نداشت»،
‫ امیدوارم منظورت گابریل نباشه.

03:32.320 --> 03:33.410
‫ولی منظورم همونه.

03:36.780 --> 03:40.000
‫دلم می‌خواست یه‌ذره از اون خوشتیپی‌شو داشته باشم.

03:40.420 --> 03:41.960
‫امیدی بهش نیست...

03:43.180 --> 03:46.170
‫یه زن نمی‌تونه اون سطح خفنی رو درک کنه.

03:46.500 --> 03:48.980
‫دیگو، لااقل یه‌چیزی بگو.

03:48.980 --> 03:54.140
‫عه... خب... می‌دونی اوران...
‫خیر همیشه به شر غلبه می‌کنه...

03:55.390 --> 03:59.350
‫فقط منتظر باش. یکی از همین روزا
‫عضو ارتش می‌شم!

04:07.930 --> 04:09.450
‫و پودر سیاه چی؟

04:09.450 --> 04:13.070
‫بله، تونستیم به‌قدر کافی جمع کنیم تا
‫یه پایگاه کامل رو منفجر کنیم.

04:14.050 --> 04:16.100
‫خب، کجا قایمش کردین؟

04:17.620 --> 04:19.500
‫داخل یه غار توی کوهستان شرقی.

04:20.660 --> 04:23.190
‫تو همچین مکانی جاش امنه؟

04:23.820 --> 04:25.230
‫نگوران نباشید.

04:25.230 --> 04:27.930
‫تو یه جای کم رفت‌وآمد مخفی شده.

04:27.930 --> 04:31.510
‫برای سربازهای ارتش که درمورد زمین اونجا
‫ چیزی نمی‌دونن، پیدا کردنش غیرممکنه.

04:31.510 --> 04:34.880
‫بالأخره روزی می‌رسه که باید مقابل ارتش بجنگیم.

04:34.880 --> 04:37.220
‫باید برای اون زمان آماده باشیم.

04:37.590 --> 04:38.450
‫همینطوره.

04:45.720 --> 04:48.860
‫اوه؟ اوران، نمی‌دونستم برگشتی خونه.

04:51.210 --> 04:52.820
‫همین الان برگشتم، بابا.

04:52.820 --> 04:55.780
‫چی شده؟ رنگت پریده.

04:56.380 --> 04:59.200
‫جدی؟ چیزی نیست.

05:07.800 --> 05:11.460
‫مثل اینکه شانس بهم رو کرده.

05:21.220 --> 05:22.600
‫گفتی پودر سیاه؟

05:22.910 --> 05:24.360
‫راستشو می‌گم!

05:24.360 --> 05:26.640
‫گفتن به‌قدری هست که
‫یه پایگاه کامل رو بترکونه!

05:26.640 --> 05:28.650
‫قایمش کردن تا فرصت مناسب پیش بیاد.

05:28.650 --> 05:33.110
‫اگه می‌دونستم اینو از کی شنیدی،
‫خیلی راحت باورش می‌کنم.

05:33.110 --> 05:39.160
‫خب... نمی‌دونم کی اینا رو گفت،
‫ولی با گوشای خودم شنیدم!

05:39.160 --> 05:43.040
‫شنیدم تازگی‌ها خیلی‌ها برای گرفتن پاداش،
‫ خبرای دروغ گزارش می‌دن.

05:43.040 --> 05:44.770
‫حرفامو باور کنید!

05:44.770 --> 05:47.040
‫قطعاً پودر سیاه اونجا مخفی شده!

05:47.040 --> 05:50.720
‫فکر کردی گونزالس کبیر
‫همچین داستان‌هایی رو باور می‌کنه؟

05:50.720 --> 05:53.930
‫بهتره داستانتو بذاری در کوزه آبشو بخوری!

05:54.370 --> 05:58.510
‫امکانش هست بخوام
‫داستانو برام تکرار کنی؟

06:27.000 --> 06:28.940
‫ستوان همیشه اینطوریه...

06:28.940 --> 06:33.960
‫به حرفای اون پسره گوش داد
‫و ما رو فرستاد این جای ترسناک.

06:36.350 --> 06:37.930
‫پیداش کردی، گونزالس؟

06:37.930 --> 06:40.300
‫نه هنوز، ستوان.

06:49.420 --> 06:53.730
‫تف توش! چرا باید همچین سختی‌هایی بکشم؟

06:56.900 --> 06:57.800
‫اون چیه؟

06:59.200 --> 07:01.720
‫پیداش کردیم! پودر سیاهه!

07:10.440 --> 07:14.100
‫یه انفجار بزرگه! بجنبین، باید فرار کنیم!

07:17.240 --> 07:19.350
‫نگو که این به پودر سیاه ربط داره...

07:30.480 --> 07:32.650
‫اینم پاداشت، برش دار.

07:33.670 --> 07:36.150
‫ممنونم، ولی پولی نمی‌خوام!

07:37.480 --> 07:40.130
‫در عوض، لطفاً منو عضو ارتش کنید!

07:40.130 --> 07:43.120
‫ها؟! بیاریمت تو ارتش؟

07:43.120 --> 07:45.450
‫گوش کن ببینم... ارتش جایی نیست که...

07:46.410 --> 07:49.080
‫واقعاً جالبه. درخواستت رو قبول می‌کنم.

07:50.580 --> 07:51.690
‫جدی می‌گید؟

07:51.690 --> 07:52.590
‫آره.

07:52.590 --> 07:54.940
‫بازم هر اطلاعاتی به‌دست میاری بهمون بده.

07:54.940 --> 07:55.540
‫اطاعت!

07:58.570 --> 08:01.510
‫بالأخره تونستم یه سرباز بشم!

08:04.470 --> 08:05.800
‫کار کی بود؟!

08:05.800 --> 08:07.770
‫شرمنده، عمو اوران.

08:08.040 --> 08:09.450
‫حواستو جمع کن.

08:11.240 --> 08:13.690
‫می‌گم، مگه اون یونیفرم ارتش نیست؟

08:14.160 --> 08:17.070
‫چطوره؟ خفنه، مگه نه؟

08:24.100 --> 08:25.820
‫عجب عجیب‌الخلقه‌ای.

08:34.520 --> 08:38.520
‫می‌گم، لولیتا، اوضاع بین تو و دیگو
‫خوب پیش می‌ره؟

08:38.520 --> 08:40.690
‫یعنی چی که «خوب پیش می‌ره»؟

08:40.690 --> 08:42.130
‫تصمیم به ازدواج گرفتین؟

08:42.400 --> 08:47.160
‫چرا باید با آدم غیرقابل تحملی
‫ مثل اون ازدواج کنم؟

08:48.250 --> 08:50.250
‫به‌هیچ‌وجه نباید بذاری از دستت بپره.

08:50.250 --> 08:55.060
‫با تمام این تفاسیر، هرچی نباشه
‫اون پسر ثروتمندترین کشاورز اینجاست.

08:55.450 --> 09:00.200
‫مامان، نکنه به‌خاطر همینه که
‫می‌خوای من با دیگو ازدواج کنم؟

09:00.200 --> 09:02.530
‫منظورت اینه که احساساتِ من برات مهم نیست؟

09:02.910 --> 09:06.860
‫پول به احساسات شخصی اولویت داره.
‫ اینکه خیلی واضحه.

09:06.860 --> 09:09.730
‫خوشبختی فقط وقتی به‌دست میاد
‫ که پول کافی داشته باشی...

09:10.180 --> 09:12.650
‫گوش ببین چی می‌گم، مامان.
‫فقط حرف از پول می‌زنی...

09:12.650 --> 09:13.950
‫هی!

09:14.750 --> 09:16.180
‫شنیدید؟

09:16.180 --> 09:19.460
‫شنیدم اوران از خانواده گوران
‫ تو ارتش نام‌نویسی کرده.

09:19.760 --> 09:20.930
‫اوران؟

09:20.930 --> 09:26.210
‫وای. حرف از خانواده گوران شد، مگه اونا بعد از
‫خانواده دیگو، دومین خانواده ثرومند اینجا نیستن؟

09:26.210 --> 09:29.430
‫اگه دیگو رو دوست نداری،
‫مشکلی ندارم اگه با اوران نامزد بشی.

09:29.780 --> 09:32.940
‫امکان نداره بتونم کسی که
‫ سرباز ارتش شده رو تحمل کنم.

09:34.160 --> 09:37.100
‫لولیتا، مثل اینکه هنوز خیلی بچه‌ای.

09:37.930 --> 09:39.460
‫یه خائن؟

09:40.710 --> 09:44.280
‫امکان نداره یکی از درجاتِ ما همچین کاری کنه.

09:44.590 --> 09:48.740
‫ولی براساس شایعات، دیشب سربازها
‫مستقیم رفتن سراغ مخفیگاه‌مون.

09:49.080 --> 09:51.480
‫اگه این واقعاً درست باشه...

09:52.390 --> 09:56.410
‫تنها دلیلی که به‌‌ذهنم میاد اینه که
‫ یکی روحشو به شیطان فروخته.

09:57.720 --> 09:58.600
‫باید چیکار کنیم؟

09:58.600 --> 10:01.820
‫تنها کاری که می‌شه کرد اینه که
‫ بذاریم آب‌ها از آسیاب بیفته.

10:01.820 --> 10:02.670
‫چشم.

10:11.860 --> 10:12.810
‫اوران؟!

10:13.920 --> 10:15.690
‫چطوری اون لباس رو گیر آوردی؟!

10:15.690 --> 10:17.770
‫چطوره، پدر؟ بهم میاد؟

10:17.770 --> 10:19.840
‫چرا همچین چیزی تنت کردی؟

10:20.730 --> 10:22.480
‫خب، خیلی اتفاقا افتاد.

10:22.480 --> 10:23.730
‫منظورت از «خیلی اتفاقا» چیه؟!

10:24.910 --> 10:27.110
‫اطلاعاتی به ارتش دادم که می‌خواستن-

10:27.700 --> 10:28.530
‫چی؟!

10:29.200 --> 10:32.740
‫نگران نباش. چیزی درمورد تو نگفتم، پدر.

10:33.260 --> 10:37.960
‫نکنه کسی که مخفیگاه
‫پودرهای سیاه رو لو داد، تو بودی؟!

10:38.270 --> 10:39.970
‫عصبانی نشو!

10:39.970 --> 10:45.920
‫به لطف من که عضو ارتش شدم،
‫مثل قبل مورد آزار و اذیت‌شون قرار نمی‌گیریم، پدر.

10:46.170 --> 10:47.640
‫ای نادون!

10:47.970 --> 10:48.820
‫درش بیار!

10:48.820 --> 10:51.430
‫این یونیفرم حال‌به‌هم‌زن رو سریع در بیار!

10:51.430 --> 10:52.850
‫بس کن!

10:52.850 --> 10:56.660
‫اصلاً حالیت می‌شه چیکار کردی؟

10:56.660 --> 10:59.350
‫تنها کسی که حالیش نمی‌شه خودتی، پدر!

11:16.960 --> 11:20.170
‫با هیاهویی که سربازهای ارتش راه انداختن...

11:20.170 --> 11:22.210
‫هی، آقا، اینو برمی‌دارم.

11:24.170 --> 11:26.590
‫مشکلی باهاش داری؟

11:35.850 --> 11:38.140
‫شـ ـ شماها چتون شده؟

11:40.560 --> 11:42.550
‫مـ ـ می‌خواید باهام در بیفتین؟

11:42.840 --> 11:45.050
‫اگه اینطوره، با خود ارتش طرفین!

11:56.770 --> 11:59.870
‫لطفاً کسایی که از ارتش سرپیچی
‫ می‌کنن رو بلافاصله دستگیر کنید!

12:00.190 --> 12:03.750
‫تو... فکر کردی ارتش برای چه کاریه؟!

12:03.750 --> 12:06.880
‫اوران، می‌خوام یه مأموریت بهت بدم.

12:07.520 --> 12:09.800
‫مأموریت... برای من دارید؟

12:10.470 --> 12:15.760
‫می‌خوام با استفاده از مهارت‌های خوب
‫ جمع‌آوری اطلاعاتت، مخفیگاه زورو رو پیدا کنی.

12:16.370 --> 12:17.220
‫زورو؟

12:17.510 --> 12:21.730
‫اگه موفق بشی، بهت مقام بالایی
‫ توی واحد اطلاعاتی می‌دم.

12:22.300 --> 12:25.730
‫متوجه شدم. مخفیگاه اون زورو رو
‫بدون شک پیدا می‌کنم.

12:31.030 --> 12:32.860
‫از اینکار مطمئنید، ستوان؟

12:32.860 --> 12:35.090
‫چرا همچین قولی بهش دادید؟

12:35.790 --> 12:39.010
‫از اون آدماست که وقتی کارشو انجام داد
‫ می‌شه از دستش خلاص شد.

12:40.750 --> 12:45.580
‫بیخیال پدر، اگه چیزی درمورد
‫ زورو می‌دونی بهم بگو دیگه.

12:46.450 --> 12:48.880
‫آخه مخفی‌کردنش چه فایده‌ای داره؟

12:48.880 --> 12:50.300
‫یه‌چیزی می‌دونی، مگه نه؟

12:50.560 --> 12:53.070
‫ترفیع درجه‌م به این بستگی داره.

12:54.070 --> 12:55.010
‫ای نادون!

12:57.970 --> 13:00.590
‫فقط خودتی که از اون ارتشی‌ها خوشش میاد.

13:00.590 --> 13:05.900
‫اصلاً فکر کردی پسر بقیه کشاورزها
‫چه حسی نسبت به اونا دارن؟!

13:06.690 --> 13:09.860
‫تحمل ریختتو ندارم! از خونه گمشو بیرون!

13:15.630 --> 13:18.670
‫پسر نادون رفته عضو اون ارتش بدذات شده...

13:18.670 --> 13:21.450
‫دیگه نمی‌دونم باید چیکارش کنم!

13:22.190 --> 13:25.290
‫ای کاش اوران هم به آرومیِ دیگو بود.

13:25.840 --> 13:30.210
‫خب، مشکل دیگو اینه که یه‌کم زیادی ساکته.

13:30.570 --> 13:32.860
‫سلام، عمو! خوش اومدی.

13:33.170 --> 13:35.830
‫حتی اگه اینقدر شیفته‌ی یونیفرم ارتش نبود،

13:35.830 --> 13:37.140
‫بازم رفتار دیگو ازش بهتره.

13:38.470 --> 13:43.060
‫الان این پسر نادونم دنبال
‫ فاش‌کردن هویت زوروئه.

13:45.140 --> 13:49.480
‫سرتونو با حرفام درد آوردم.
‫ببخشید مزاحم شدم.

13:51.330 --> 13:55.450
‫انگار فرق نمی‌کنه کدوم خونه باشه،
‫همیشه کلی سختی برای پدرها وجود داره.

14:11.860 --> 14:13.010
‫برنارد!

14:13.590 --> 14:16.210
‫شرمنده، ولی خیلی گشنم بود...

14:16.660 --> 14:20.300
‫اوه، تویی که، دیگو. اینطوری منو نترسون.

14:20.810 --> 14:23.270
‫یه درخواستی ازت داشتم.

14:23.920 --> 14:25.130
‫چیه؟

14:27.260 --> 14:31.650
‫تا وقتی حواسم به بابا باشه،
‫مطمئنم یه اطلاعاتی گیرم میاد.

14:44.010 --> 14:45.250
‫اون...

14:45.810 --> 14:46.960
‫زورو!

14:55.380 --> 14:58.450
‫لعنتی، چقدر سریع فرار می‌کنه!

15:02.430 --> 15:03.560
‫این چیه؟

15:09.990 --> 15:11.150
‫ا ـ این...

15:11.150 --> 15:14.290
‫یه نامه از زورو به پدرمه؟!

15:27.890 --> 15:29.050
‫اینجاست؟

15:35.170 --> 15:37.460
‫و مطمئنی که زورو میاد اینجا؟

15:37.460 --> 15:41.280
‫بله! امکان نداره اطلاعاتم غلط باشه.

15:41.280 --> 15:45.540
‫همین موقع‌ها قراره با یه‌سری افراد رو
‫ که مخالف ارتشن ملاقات کنه.

15:46.520 --> 15:50.060
‫بسیار خب. لطفاً برو ببین اومده یا نه.

15:51.950 --> 15:53.020
‫من برم اونجا؟

15:53.760 --> 15:56.480
‫باید مسئولیت اطلاعاتت رو تا آخر قبول کنی.

15:57.130 --> 15:58.700
‫ولی، من...

15:58.700 --> 16:02.190
‫ای گستاخ، می‌خوای از
‫ دستورات مافوقت سرپیچی کنی؟

16:02.190 --> 16:04.860
‫انجامش می‌دم. دارم می‌رم!

16:08.120 --> 16:09.560
‫عصر به‌خیر.

16:09.560 --> 16:11.250
‫جناب زورو اینجا هستن؟

16:26.160 --> 16:28.810
‫انگاری هنوز برنگشته.

16:28.810 --> 16:33.310
‫وقتی رفقای زورو پیداشون شد، دستگیرشون کنید.
‫سربازها رو تو منطقه پخش کنید.

16:33.310 --> 16:34.770
‫نیازی به این‌کار نیست.

16:34.770 --> 16:35.730
‫چی؟!

16:51.200 --> 16:52.000
‫زورو!

17:00.040 --> 17:01.970
‫باید بابت تشریف‌فرمایی‌تون تشکر کنم.

17:02.310 --> 17:03.380
‫یعنی یه تله بود؟

17:04.130 --> 17:07.350
‫گول همچین تله‌ی واضحی رو خوردین.
‫شما پیرمردها خیلی زودباورین، نه؟

17:08.310 --> 17:09.180
‫حرف نباشه!

17:09.520 --> 17:11.810
‫چیکار دارین می‌کنین؟
‫برید زورو رو دستگیر کنین!

17:37.430 --> 17:38.840
‫همه باهم بهش حمله کنید!

17:56.530 --> 17:59.020
‫خیلی سفته.

18:01.350 --> 18:03.820
‫با این وضع، به موقع نمی‌رسم!

18:27.510 --> 18:29.340
‫من حریفتم!

19:14.350 --> 19:15.560
‫سرنوشتتو قبول کن.

19:20.980 --> 19:23.650
‫این عادلانه نیست! پست‌فطرت!

19:24.100 --> 19:25.930
‫دیگه تقریباً وقتشه.

19:29.900 --> 19:32.120
‫آه، علامت داد...

19:33.210 --> 19:35.080
‫ای بابا! تکون بخور دیگه!

19:40.680 --> 19:42.580
‫چطوره یه‌ذره خیس بخورین؟

19:56.560 --> 20:00.520
‫شوخی خوبی نیست! نمی‌خوام جوون‌مرگ بشم!

20:00.760 --> 20:03.480
‫زورو، خیلی دل و جرئت داری!

20:03.820 --> 20:06.940
‫نمی‌دونم این تونسته قلبت رو
‫ یه‌مقدار پاک کنه یا نه.

20:07.270 --> 20:10.900
‫امیدوارم از این یه درسی بگیرین که
‫ دیگه مزاحم مردم روستا نشین.

20:20.060 --> 20:21.330
‫چه وضعیت وحشناکی.

20:22.390 --> 20:25.550
‫همه اینا تقصیر عقل نداشته‌ی توئه!

20:25.550 --> 20:27.800
‫امثال تو لیاقت پوشیدن یونیفرم ارتش رو ندارن!

20:28.510 --> 20:30.550
‫ا ـ این چه حرفیه...

20:31.010 --> 20:32.890
‫نمی‌خوام بهونه‌هاتو بشنوم!

20:32.890 --> 20:34.970
‫یونیفرم‌تو دربیار و از جلو چشمم دور شو!

20:47.200 --> 20:48.050
‫دیگو...

20:48.050 --> 20:51.230
‫چی شده؟ شنیدم به غذات لب نمی‌زنی.

20:51.800 --> 20:55.870
‫دیگو، حس می‌کنم یه کابوس وحشتناک دیدم.

20:55.870 --> 20:57.280
‫کابوس؟

20:57.590 --> 20:59.820
‫منو بگو که می‌خواستم همرزم‌شون باشم...

20:59.820 --> 21:03.420
‫از دید اونا، من فقط براشون یه ابزار بودم!

21:03.860 --> 21:07.020
‫اصلاً نمی‌تونم تو چشم پدر
‫ یا اهالی روستا نگاه کنم.

21:07.020 --> 21:09.270
‫یه راه برای جبران کارهات هست.

21:11.360 --> 21:12.840
‫باید چیکار کنم؟

21:12.840 --> 21:15.740
‫این چیزیه که پدرت می‌دونه.

21:15.740 --> 21:17.310
‫پدر؟

21:22.770 --> 21:26.070
‫مـ ـ متأسفم، پدر! من اشتباه کردم!

21:26.070 --> 21:30.680
‫از این به بعد راه درست رو پیش می‌گیرم
‫ و مقابل اون ارتشی‌ها می‌جنگم.

21:30.680 --> 21:33.770
‫واقعاً جونمو پاش می‌ذارم، پس لطفاً منو ببخش!

21:34.520 --> 21:38.660
‫انجامش می‌دم، هرطور شده اونا رو
‫از این کشور بیرون میندازم!

21:41.360 --> 21:42.620
‫ای نادون.

21:43.330 --> 21:44.370
‫پدر!

21:44.950 --> 21:48.590
‫پس دیگه فکر نکن اون سربازها
‫آدمای خفنی‌ان، باشه؟

21:50.530 --> 21:54.550
‫از حالا به بعد مثل زورو می‌شم
‫و تمام تلاشمو می‌کنم!

21:54.570 --> 21:59.570
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
