WEBVTT

00:20.140 --> 00:22.770
‫دارم گروه مؤلفه‌ی «B» ریزماشین‌ها رو...

00:22.850 --> 00:26.900
‫به نواحی پس‌سری و گیجگاهی‌ت تزریق می‌کنم، سوما-سان.

00:27.520 --> 00:30.440
‫توی مغزت کوچولوت اوف نشدی که، شدی؟

00:30.780 --> 00:33.950
‫بهت گفتم یه مسکنی چیزی بهم بده، لامصب!

00:34.110 --> 00:48.820
‫ریزماشین‌های دارای بار الکتریکی به واسطه‌ی دافعه‌ی الکتریکی تزریق می‌شوند.

00:34.280 --> 00:35.950
‫اونا هزینه‌ی اضافی دارن.

00:36.030 --> 00:37.990
‫تقریباً ۷۰ درصد از مؤلفه‌ی «B» که تزریق شده...

00:38.080 --> 00:40.490
‫داره توی همون جاهایی که قبلاً مؤلفه‌ی «A» رو تزریق کردیم...

00:40.580 --> 00:44.080
‫از طریق نیروهای واندروالس دچار جذب سطحی معکوس می‌شه.

00:44.170 --> 00:46.210
‫در عرض چند میلی‌ثانیه، اونا پلیمرها رو سنتز می‌کنن،

00:46.290 --> 00:48.750
‫پیوندهای یونی تشکیل می‌دن و مستقر می‌شن.

00:48.960 --> 00:52.070
‫یک ماشین القایی که جهت اطمینان از توزیع یکنواخت ریزماشین‌ها
‫ و جلوگیری از تجمع آن‌ها در یک نقطه مورد استفاده قرار می‌گیرد.

00:48.960 --> 00:52.670
‫چی گفتی؟ پس بهتره پول اون ۳۰ درصد بقیه رو پس بگیرم!

00:52.200 --> 00:58.080
‫از منظر مهندسی سیستم‌های توزیع‌شده، مفهومی تحت عنوان «اتلاف» اساساً وجود خارجی ندارد.

00:52.760 --> 00:56.550
‫با کنترل الگو، اگه تلرانس رو خیلی دقیق بگیریم،
‫سیستم درست کار نمی‌کنه.

00:56.640 --> 00:58.010
‫باید یکم جای بازی داشته باشه.

00:58.160 --> 01:07.550
‫جهت اقدام برای استخراج در این مورد، مؤلفه‌ی C تزریق می‌گردد
‫ تا پس از اتصال، به چرخش درآید. آن‌ها با اعمال نیروی گریز از مرکز
‫ معادل 5×10 به توان (4-) داین بر سلول جدا شده و سپس با استفاده از
‫ خاصیت مغناطیسی استخراج می‌گردند. دفع آن‌ها از بدن از طریق جریان خون،
‫ به دلیل وجود سد خونی-مغزی نامناسب است.

00:58.350 --> 01:01.060
‫نمی‌خوای ریزماشین‌های قدیمی رو دربیاری؟

01:01.140 --> 01:03.270
‫وقتی مثل مال تو اینطوری محکم ریشه دووندن،

01:03.350 --> 01:07.480
‫اگه سعی کنیم بکشیمشون بیرون، به سلول‌های مغزت آسیب جدی می‌زنه.

01:07.730 --> 01:11.030
‫بعدش، از یه ماتریس EM استفاده می‌کنیم تا
‫مطمئن بشیم که ریزماشین‌ها تو همه‌ی مختصات...

01:11.110 --> 01:15.150
‫با ترانسفورماتوری که به استخوانِ پس‌سری وصل شده شبکه‌سازی شدن.

01:15.360 --> 01:18.620
‫تعداد خطوط اسکن نسبت به اندازه‌ی ریزماشین‌ها افزایش پیدا می‌کنه،

01:18.700 --> 01:20.240
‫که یه مقدار زمان می‌بره.

01:20.740 --> 01:24.500
‫اینطوریه که ریزماشین‌هایی که تو مغزت نفوذ کردن می‌تونن...

01:24.580 --> 01:28.210
‫اطلاعات «وضعیت مغز و توزیع
‫ سیگنال‌های الکتریکی» رو ارسال و دریافت کنن.

01:28.330 --> 01:31.000
‫به اشتراک‌گذاریِ حواس از طریق اعصاب حسی انجام می‌شه.

01:31.090 --> 01:33.510
‫در رباطه با شناخت و حافظه،

01:33.590 --> 01:36.800
‫انتقال اونا به دلیل تفاوت در توزیع سیگنال
‫ و تجسم ذهنی خاص، مشکله،

01:36.880 --> 01:39.970
‫پس اونا رو طوری تنظیم می‌کنیم که
‫همگام با ورودی‌های حسیِ گفتاری و بصری کار کنن.

01:40.350 --> 01:44.980
‫از مرکز گفتار برای کنترل خاموش و روشن کردنِ مغز سایبری
‫و همچنین عملکردهای مختلفش استفاده می‌کنیم.

01:45.520 --> 01:49.480
‫یه بخش از شریان کاروتید داخلی رو
‫با استفاده از منگنه‌های قابل جذب ایزوله می‌کنیم.

01:48.880 --> 01:58.510
‫این امر فوق‌العاده خطرناک است.

01:49.560 --> 01:51.570
‫تا زمانی که اونا از طریق همولیز از بین برن،

01:51.650 --> 01:53.480
‫فشار داخل جمجمه‌ت به حالت عادی برمی‌گرده،

01:53.570 --> 01:55.490
‫اون حسِ فشار و ضربان از بین می‌ره،

01:55.570 --> 01:58.450
‫و ایمپلنت ضددرد کاملاً حل می‌شه!

01:58.820 --> 02:01.990
‫در نهایت، آزمایش‌هایی رو می‌کنیم
‫تا ببینیم همه‌چیز ‫با تصویر مدل همگام شده یا نه.

02:02.080 --> 02:04.330
‫نیازی به این کار نیست، دکتر.

02:05.830 --> 02:07.790
‫با چیزی که می‌خواستم باهاش شبکه‌سازی کنم...

02:08.290 --> 02:11.170
‫الانشم به‌طور کامل همگام شدم.

02:11.190 --> 02:21.190
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

03:44.950 --> 03:48.990
‫ترجمه و تایپ‌ستینگ: HADAD

03:48.960 --> 03:52.750
‫2 می 2030

03:48.960 --> 03:52.750
‫معامله احمقانه

03:56.610 --> 03:58.860
‫تا بعدازظهر برمی‌گردم.

03:58.940 --> 04:02.280
‫با توجه به لباست، حدس می‌زنم یا یه جلسه‌ی محاکمه‌ی مخفیانه‌ست،

04:02.360 --> 04:05.280
‫یا جلسه‌ی انجمن کهنه‌سربازها توی اون کلوبی که پاتوقته.

04:05.370 --> 04:08.950
‫ما که رابطه‌ی خوبی داریم، چرا با گمانه‌زنی‌های بی‌مورد خرابش کنیم؟

04:09.290 --> 04:11.500
‫بخش ۹ خیلی مقرراتیه.

04:11.960 --> 04:15.080
‫یا به‌نظرت بخش ۱ هم زیادی بی‌قید و بنده؟

04:18.000 --> 04:19.920
‫سابیتا-سان از طبقه‌ی چهارمه.

04:20.010 --> 04:22.970
‫همون که ادعا می‌کنه طراح مانگاست
‫و همیشه دلش آرامش و سکوت می‌خواد؟

04:23.050 --> 04:25.640
‫شاید دیشب یه‌ذره زیادی سروصدا کردیم.

04:30.560 --> 04:31.480
‫موتوکو!

04:31.680 --> 04:32.730
‫پناه بگیر!

04:49.120 --> 04:52.660
‫مهم نیست چند تا تروریست رو بکشی،
‫همیشه یه‌نفر جدید جاشونو می‌گیره.

04:53.040 --> 04:55.540
‫پس چطور می‌تونی با کلِ این قضیه کنار بیای؟

04:55.620 --> 04:59.880
‫به جای از بین بردن گروه، باید کنترلشون کرد، ناخدا سانتوس.

04:59.960 --> 05:03.840
‫شاید، ولی این یعنی باید تا حدودی تحملشون کنیم...

05:03.920 --> 05:06.260
‫و تو کشور من، روابط بین ارتش،

05:06.340 --> 05:08.930
‫مواد مخدر، تروریسم، مافیا و پلیس‌های رشوه‌گیر...

05:09.010 --> 05:10.680
‫خیلی گسترده و عمیق، و اغلب از کنترل خارجه.

05:10.760 --> 05:12.930
‫من می‌گم نتیجه مهم‌تر از اصوله.

05:13.230 --> 05:14.270
‫ببخشید.

05:14.520 --> 05:16.850
‫کد ۰-۸ توی موقعیتِ کوساناگی در جریانه.

05:16.940 --> 05:19.650
‫واکنش C تکمیل شد. واکنش B در حال انجامه.

05:19.980 --> 05:20.510
‫منتظر دستور.

05:20.510 --> 05:24.240
‫نزدیک‌ترین فرودگاه‌ها و بندرها رو ببندین،
‫ بعد مرکز فرماندهی رو برام وصل کنین!

05:24.650 --> 05:26.610
‫به تمام افراد هشدار بدین و منتظر باشین!

05:26.700 --> 05:28.280
‫من و باتو می‌ریم بیمارستان!

05:31.740 --> 05:32.560
‫چند دقیقه گذشته؟

05:32.560 --> 05:33.830
‫دوازده دقیقه!

05:33.910 --> 05:36.250
‫ایشیکاوا! کی مسئولیت بررسیِ صحنه رو به عهده داره؟!

05:36.500 --> 05:37.480
‫ما اول رسیدیم اینجا.

05:37.480 --> 05:38.420
‫خوبه.

05:39.840 --> 05:42.460
‫باتو! طبقه‌ی اول، اتاق عمل ۴!

05:49.720 --> 05:52.390
‫دیدی؟ بهت که گفتم، حتی زمانش رو هم درست گفتم.

05:52.560 --> 05:54.390
‫بخش ۹ زودتر رسید اینجا.

05:54.890 --> 05:56.810
‫امروز اصلاً رو شانس نیستم.

05:56.890 --> 05:59.400
‫اونا رو نمی‌خوام. همه‌شون سوختن.

06:02.070 --> 06:04.780
‫اگه حالت خوب بود، باید بهمون می‌گفتی، کودن!

06:04.860 --> 06:06.300
‫خسته شدم.

06:06.700 --> 06:08.820
‫رئیس. ما آماده‌ایم تا گزارش اولیه‌مونو بدیم.

06:08.910 --> 06:10.200
‫۳۰ ثانیه صبر کن.

06:11.450 --> 06:12.950
‫بعداً بهت زنگ می‌زنم.

06:20.540 --> 06:22.420
‫اوه، خیلی ببخشید که مزاحم شدیم!

06:22.500 --> 06:23.800
‫باتو، شروعشم نکن.

06:24.250 --> 06:27.510
‫تو الان هفت ماهه که با اون بابا می‌گردی!

06:27.590 --> 06:28.630
‫این برات یه رکورد جدیده!

06:30.930 --> 06:32.350
‫می‌تونیم شروع کنیم، رئیس؟

06:32.720 --> 06:36.520
‫برای شروع، یه پوکه‌ی شات‌گان گِیج-۱۰ بیرون در هست.

06:36.600 --> 06:39.650
‫داخل، ۱۲ تا پوکه‌ی سبورو M5 داریم.

06:40.230 --> 06:43.070
‫سرگرد حتماً از این نقطه وقتی اینطوری وایساده شلیک کرده.

06:44.020 --> 06:47.240
‫و بیرون در، یه جسد و یه بمب C4.

06:47.320 --> 06:50.740
‫یه طرفش روکش شده بود و منطقه پر از پیچ و میخه.

06:51.030 --> 06:52.370
‫حال سرگرد که خوبه، نه؟

06:52.450 --> 06:55.540
‫بهش وقت داد تا پناه بگیره، پس فقط می‌خواست سربه‌سرش بذاره.

06:56.450 --> 06:59.330
‫ایشیکاوا، وقتی می‌ری از یه ماشین دیگه استفاده کن.

07:00.080 --> 07:02.840
‫تو هم فکر می‌کنی مجرممون همون کسیه که من فکر می‌کنم؟

07:03.460 --> 07:04.920
‫به کسی مشکوکی؟

07:05.250 --> 07:06.380
‫آره.

07:07.130 --> 07:10.880
‫تنها مردی که نتونستیم ترورش کنیم.

07:11.340 --> 07:13.470
‫تروریست سوما تورو.

07:13.930 --> 07:15.180
‫چی باعث شده اینطوری فکر کنی؟

07:15.470 --> 07:18.930
‫من از همین تاکتیک استفاده کردم تا شش‌تا از رفقاشو بکشم.

07:19.520 --> 07:21.520
‫فکر می‌کردم اونم مرده.

07:23.110 --> 07:25.730
‫به تلافیِ اینکه دوتا از افرادمو کشته بود،

07:25.820 --> 07:28.360
‫مجبورش کردم به پسر خودش شلیک کنه.

07:28.610 --> 07:29.990
‫از پشت یه در.

07:31.110 --> 07:33.160
‫پسرش ۱۶ سالش بود،

07:33.240 --> 07:36.200
‫ولی داشت رجز می‌خوند که تو شکنجه‌ی افرادم دست داشته.

07:39.410 --> 07:44.080
‫بعد از انفجار، وارد اتاق شدیم تا مطمئن بشیم مرده،

07:44.360 --> 07:51.240
‫لباس زرهی: نوعی لباس ضدگلوله و نسوز که کاربر را به‌طور کامل می‌پوشاند.

07:44.420 --> 07:47.710
‫ولی تنها چیزی که پیدا کردیم رد پای یه لباس زرهی بود.

07:48.420 --> 07:50.130
‫داستانش مال چهار سال پیش بود.

07:51.630 --> 07:54.140
‫پس این یه اعلان جنگه برای انتقام.

07:54.340 --> 07:56.510
‫خیلی‌خب. تحقیقاتمونو روی همین دیدگاه متمرکز می‌کنیم.

07:56.600 --> 08:00.140
‫ایشیکاوا. گروهی که سوما توش بوده باید یه کنترل‌کننده داشته باشه.

08:00.230 --> 08:01.270
‫باهاش تماس بگیر.

08:01.350 --> 08:03.150
‫باتو، خریدهای سلاح رو ردیابی کن.

08:03.480 --> 08:04.730
‫صبر کن، رئیس!

08:04.810 --> 08:07.690
‫می‌دونم طبق قانون باید تو این پرونده‌ها بهم استراحت بدی، ولی-

08:07.770 --> 08:10.900
‫مسخره‌بازی درنیار! بدون طعمه که نمی‌تونی ماهی بگیری.

08:10.990 --> 08:12.780
‫برو اون بیرون و یه سروگوشی آب بده.

08:13.860 --> 08:16.530
‫من فاصله‌م رو حفظ می‌کنم و می‌گم توگوسا هواتو داشته باشه.

08:16.660 --> 08:19.040
‫بالأخره همیشه حواسم به افرادم هست!

08:19.120 --> 08:21.960
‫تو رو به چشمِ دخترم می‌بینم!

08:22.040 --> 08:24.460
‫حداقل به چشم نوه‌ت ببین...

08:30.880 --> 08:34.590
‫آخ آخ. همیشه زود از کوره در می‌ره.

08:34.800 --> 08:37.470
‫شاید منم باید کاملاً سایبورگ بشم.

08:38.180 --> 08:40.220
‫طبقه‌ی اول، اتاق عمل ۴.

08:40.310 --> 08:41.480
‫در ماشینت بازه.

08:42.810 --> 08:45.020
‫من دست به آچارم خوبه.

08:45.100 --> 08:46.980
‫اگه اوضاع خیط شد، خبرم کن.

08:50.110 --> 08:53.570
‫حواسم پرت بود! شاید ماشینمو بمب‌گذاری کرده باشن؟!

08:54.570 --> 08:55.820
‫شکار تروریست؟

08:56.240 --> 08:59.240
‫خب، روز تعطیلم که همینطوری خراب شده، پس مشکلی نیست.

08:59.910 --> 09:02.500
‫حتماً. نیم ساعت دیگه اونجام.

09:03.370 --> 09:05.420
‫می‌تونی به یه سؤالم جواب بدی؟

09:06.120 --> 09:08.840
‫تا حالا عکس منو به کسی نشون دادی؟

09:09.090 --> 09:11.840
‫کسی هست که اسم یا آدرسمو بدونه؟

09:13.420 --> 09:17.090
‫ترجیح می‌دم جواب ندم، ولی دلم هم نمی‌خواد بهت دروغ بگم.

09:17.430 --> 09:19.930
‫توی بخش ۱ آمارمو درآوردی، نه؟

09:20.430 --> 09:26.480
‫بعد از اینکه زنِ یکی از افرادم ‫چهار سال داشت اطلاعات رو
‫ به یه تروریستِ مزدور لو می‌داد، به این کار عادت کردم.

09:27.100 --> 09:30.980
‫رئیس بخش ۱ و دوتا از افرادم پرونده‌ت رو دارن.

09:31.230 --> 09:32.150
‫اشکالی نداره.

09:32.650 --> 09:35.070
‫به هر حال، منم دادم بخش ۹ آمارتو دربیاره.

09:48.210 --> 09:50.090
‫چرا به جوخه‌ی خنثی‌سازی زنگ نمی‌زنی؟

09:50.170 --> 09:51.920
‫عمراً همچین کاری کنم!

09:52.000 --> 09:54.340
‫تا عمر دارم انگشت‌نمای همه می‌شم!

10:02.970 --> 10:05.930
‫هوی! یابو! فازت چیه که اینجا داری ماشینتو باز می‌کنی؟!

10:06.020 --> 10:06.850
‫گاری رو بکش کنار!

10:06.940 --> 10:09.980
‫ببند بابا! اینجا جونم در خطره!

10:10.060 --> 10:11.800
‫چی؟ نمی‌بینی اینجا پارک ممنوعه، مشنگ؟

10:11.800 --> 10:13.320
‫گمشو بابا!

10:18.820 --> 10:19.910
‫آسون‌تر می‌شد...

10:20.620 --> 10:22.740
‫اگه دوست‌پسرت یه غیرنظامی بود، نه؟

10:24.290 --> 10:25.790
‫آره، شاید.

10:35.170 --> 10:36.550
‫تقاطع بعدی، بپیچ چپ.

10:42.390 --> 10:43.850
‫دوباره بپیچ چپ.

10:51.860 --> 10:53.730
‫یه ماشین داره تعقیبمون می‌کنه.

10:53.940 --> 10:55.610
‫وقتی بفهمن لو رفتن، حمله می‌کنن.

10:55.690 --> 10:58.030
‫نزدیک‌ترین منطقه‌ی متروکه کجاست؟

10:58.240 --> 11:01.110
‫تقاطع بعدی رو بپیچ راست و تو لاین راست گازشو بگیر.

11:01.200 --> 11:03.870
‫یه ربع به سمت جنوب، یه کارخونه‌ی بزرگ و متروکه هست.

11:04.120 --> 11:06.910
‫این مثل یه سریال تلویزیونیِ درجه سه می‌مونه.

11:07.000 --> 11:08.460
‫فوچیکوما رو با خودت داری؟

11:08.910 --> 11:13.290
‫۹۰ متر پشت سرمونه و اسلحه‌شو
‫ به ماشینی که تعقیبمون می‌کنه نشونه رفته.

11:13.920 --> 11:15.380
‫اگه از اول تعقیبت می‌کردن،

11:15.460 --> 11:18.550
‫چرا تو آمبولانس یا بیمارستان بهت حمله نکردن؟

11:18.630 --> 11:20.680
‫شاید سلاح دوربرد ندارن،

11:20.760 --> 11:23.300
‫یا شاید می‌خوان ازش لذت ببرن، خودت یکی رو انتخاب کن.

11:23.470 --> 11:26.810
‫وقتی برسیم به کارخونه، از رفقای پشتمون یکم اطلاعات می‌گیریم.

11:34.360 --> 11:35.520
‫و شروع شد...

11:47.160 --> 11:48.120
‫کی اونجاست؟

11:58.960 --> 12:02.630
‫هر کسی که با استتار نوری بیاد سراغ آدم یه پلیسه، درسته؟

12:03.010 --> 12:05.510
‫من قرار ملاقات دارم. بخش ۹.

12:05.720 --> 12:06.930
‫اطلاعاتو رد کن بیاد.

12:08.520 --> 12:13.020
‫این روزها زیاد می‌بینی که سربازها و پلیس‌ها
‫با سازمان‌های جنایتکار ‫همدست می‌شن.

12:13.270 --> 12:14.100
‫خب؟

12:14.190 --> 12:15.900
‫سوما تورو.

12:15.980 --> 12:19.440
‫بالأخره از قایم شدن تو سایه‌ها خسته شد و اومد بیرون، ها؟

12:19.900 --> 12:22.570
‫چیکار کرده، با خانواده‌ی بنتن درگیر شده؟

12:22.780 --> 12:26.450
‫شنیدم که تو مسئول تأمین نیروی پشتیبان برای گروه بودی.

12:26.530 --> 12:28.200
‫به جز سوما.

12:28.290 --> 12:30.200
‫از اوناست که بلندپروازیش حد نداره.

12:30.290 --> 12:31.540
‫می‌خواست گروه رو دور بزنه...

12:31.620 --> 12:34.460
‫و مستقیماً با خانواده‌ی بنتن معامله کنه.

12:35.710 --> 12:38.630
‫مواد مخدر، سلاح، قاچاق انسان و چیزای دیگه.

12:39.130 --> 12:41.550
‫ولی بنتن‌ها ردش کردن.

12:41.880 --> 12:45.590
‫چون راه ارتباطیشون با گروه خیلی گسترده و تثبیت‌شده بود.

12:46.010 --> 12:49.260
‫این جدیدترین عکسیه که ما از چهره‌ی سوما تورو داریم.

12:49.680 --> 12:51.770
‫بنتن‌ها هم دل خوشی ازش ندارن،

12:51.850 --> 12:54.140
‫پس احتمالاً وقتی رفته مخفی بشه، تشکیلات خودشو راه انداخته.

12:54.230 --> 12:55.980
‫بیشتر از این چیزی نمی‌دونم.

12:58.270 --> 13:00.110
‫شما کرم‌های شب‌تاب کارتون راحته ها.

13:00.440 --> 13:01.690
‫کرم‌های شب‌تاب؟

13:02.280 --> 13:05.660
‫کرم‌های شب‌تاب: از آنجا معنا می‌گیرد که چطور لباس افرادی که
‫تمام روز پشت میز می‌شینند، ساییده و براق می‌شود.

13:10.700 --> 13:13.580
‫کارخونه لابد بعد از کشیده شدنِ این نقشه‌ها بازسازی شده.

13:13.870 --> 13:16.670
‫مهم نیست، طولی نمی‌کشه سروته این قضیه رو هم بیاریم.

13:16.750 --> 13:18.040
‫فوچیکوما رو هم که داریم.

13:18.130 --> 13:19.380
‫اینطوری فکر نکن، توگوسا.

13:19.460 --> 13:22.460
‫حتی اگه جلوی با بچه‌دبستانی‌ها باشی هم،
‫ ‫باید با تمام قدرتت بازی کنی.

13:28.470 --> 13:29.600
‫اینجا رو ببین.

13:29.890 --> 13:34.100
‫نه تنها بچه‌دبستانی نیستن،
‫ بلکه آموزش‌های نسبتاً پیشرفته‌ای هم دیدن.

13:34.180 --> 13:35.940
‫البته فرماندهیِ عملیاتیشون افتضاحه.

13:40.730 --> 13:42.780
‫منو اینجوری نترسون، پیرمرد!

13:42.860 --> 13:44.070
‫مشکلی پیش اومده؟

13:44.610 --> 13:46.110
‫چه خبره؟

13:46.200 --> 13:48.240
‫ما از اینجا بند و بساطمونو جمع نمی‌کنیما.

13:48.570 --> 13:50.910
‫باید یه‌مدت بی‌سروصدا قایم شین، باشه؟

13:54.410 --> 13:55.710
‫خیلی‌خب، خالیش کنین!

13:57.000 --> 14:00.340
‫توگوسا! اون کامیون رو با فوچیکوما نابود کن! همین الان!

14:11.220 --> 14:12.390
‫فوچیکوما رو زدن!

14:12.510 --> 14:16.270
‫مرکز فرماندهی! حداقل چهارتا فوچیکوما رو
‫ با تجهیزات کامل و در اسرع وقت بفرستید!

14:17.270 --> 14:18.100
‫سرگرد!

14:18.190 --> 14:20.690
‫اگه هنوز کار می‌کنه، بگو خودشو بزنه به مردن!

14:20.770 --> 14:22.820
‫بیا ببریمش جایی که آدمای کمتری هستن!

14:23.570 --> 14:24.780
‫وای!

14:25.900 --> 14:27.490
‫من اینو می‌شناسم!

14:27.570 --> 14:29.240
‫تو یه نمایشگاه تسلیحات دیدمش!

14:29.490 --> 14:31.830
‫این یه تانک متفکر ساخت آلمانه!

14:31.910 --> 14:33.580
‫البته مغزش ژاپنیه.

14:33.660 --> 14:34.740
‫آمارشو دربیار.

14:35.250 --> 14:37.540
‫سرگرد و توگوسا توی بد دردسری افتادن!

14:37.620 --> 14:39.460
‫اونا در مقابل اون سلاح کاملاً دست‌خالین.

14:39.710 --> 14:42.710
‫سرپرست میازاکی از بخش تسلیحات ویژه‌ی
‫ آژانس دفاع رو برام وصل کن!

14:42.790 --> 14:47.220
‫سایتو، بفهم چند تا از اینا ساخته شده، ‫
‫کجا فروخته شدن، و تا حالا هیچ‌کدومو دزدیدن یا نه! بجنب!

14:51.550 --> 14:53.010
‫برنامه‌مون چیه، سرگرد؟

14:53.850 --> 14:56.930
‫تا وقتی که بورما و پاز برسن، زمان می‌خریم.

14:57.600 --> 14:59.640
‫اگه بتونیم با ماشین به حاشیه‌ی کارخونه برسیم،

14:59.730 --> 15:00.900
‫می‌تونیم سربازهای پیاده رو جا بذاریم.

15:01.230 --> 15:05.190
‫در هر صورت، به‌نظر می‌رسه که ما فقط با سوما و افرادش طرف نیستیم.

15:05.730 --> 15:08.320
‫این یه گروه به‌شدت مسلحه که انقدر سازمان‌یافته‌ست...

15:08.400 --> 15:10.200
‫که تقریباً قانونی به‌نظر می‌رسه.

15:10.700 --> 15:13.910
‫پس یه سازمان قانونی وجود داره که داره به سوما کمک می‌کنه.

15:14.330 --> 15:16.580
‫از مسیری که این پرونده سمتش می‌ره خوشم نمیاد.

15:21.780 --> 15:24.740
‫گلوله‌ی HV:
‫پرتابه‌های پرسرعتِ شکافنده‌ی زره. این پرتابه‌های کالیبر کوچک، کم‌لگد
‫و با قدرت نفوذ بالا، تنها از بدن انسان عبور کرده و فاقد قدرت متوقف‌کنندگی می‌باشند،
‫اما در برابر جلیقه‌های ضدگلوله و سایبورگ‌ها مؤثر هستند.
‫در اصل، تنها تسلیحات زرهی قادر به مقابله با گلوله‌های HV می‌باشند.

15:22.000 --> 15:24.670
‫ولی اون ماشین زره‌پوشه! دارن از گلوله‌های HV استفاده می‌کنن؟!

15:25.960 --> 15:28.210
‫توگوسا! از ماشین دور شو!

16:12.680 --> 16:15.140
‫توگوسا! توگوسا، صدامو داری؟

16:16.140 --> 16:19.430
‫اگه از این سقف به اون سقف بپریم،
‫می‌تونیم فاصله‌مونو باهاش حفظ کنیم.

16:19.520 --> 16:22.560
‫زرهش انقدر ضخیمه که برای بالا اومدن زیادی سنگینه!

16:23.140 --> 16:25.650
‫مخصوصاً با این دیوارها و سقف‌های نازک!

16:45.880 --> 16:48.750
‫ها؟ موتوکو اینجا چیکار می‌کنه؟

16:49.710 --> 16:51.260
‫اینجا چه خبره؟!

16:52.880 --> 16:55.340
‫مرکز فرماندهی! پیغام برای رئیس، اولویت بالا!

16:55.680 --> 16:57.600
‫ما داریم با بخش 1 امنیت عمومی می‌جنگیم!

16:57.680 --> 16:59.060
‫بخش ۱!

17:00.310 --> 17:04.310
‫مرکز فرماندهی به کوساناگی.
‫ رئیس در حال حاضر تو راهه تا رئیس بخش ۱ رو...

17:05.100 --> 17:05.980
‫عه‌وا.

17:09.480 --> 17:12.440
‫اون تانک متعلق به بخش شماست! شماره‌ها رو مطابقت دادیم!

17:12.650 --> 17:15.030
‫همون چیزیه که همین الان داره افراد من رو تعقیب می‌کنه!

17:15.820 --> 17:17.740
‫خدای من، واقعاً؟

17:19.700 --> 17:21.950
‫بگو عقب‌نشینی کنن! می‌گم همین الان!

17:22.040 --> 17:24.120
‫صـ ـ صبر کن! بیا عجولانه تصمیم نگیریم!

17:24.210 --> 17:26.670
‫باشه، می‌گم که عقب‌نشینی کنن!

17:26.750 --> 17:30.460
‫تمام افراد، عقب‌نشینی کنین! عملیات لغو شد! عقب‌نشینی کنین!

17:30.550 --> 17:33.300
‫و حالا باید بهم بگی قضیه از چه قراره.

17:33.420 --> 17:35.550
‫و بسته به چیزی که می‌شنوم،

17:35.630 --> 17:37.180
‫شاید عواقب سختی برات داشته باشه!

17:38.510 --> 17:42.640
‫این عملیات برای به‌دست آوردن اسم واقعیِ آناکوندا و مدارکی علیهش بود.

17:43.480 --> 17:45.640
‫همون قاچاقچی مواد مخدر، آناکوندا؟

17:45.810 --> 17:47.900
‫کسی که بهش می‌گن شبح آمریکای جنوبی؟

17:48.400 --> 17:51.150
‫این معامله در ازای موتوکو کوساناگی انجام می‌شد.

17:51.480 --> 17:53.650
‫فکر کنم با سوما تورو بسته شده بود، نه؟

17:53.860 --> 17:56.400
‫برای تلافیِ اینکه خانواده‌ی بنتن نادیده گرفته بودنش،

17:56.490 --> 17:59.950
‫می‌خواست شریک تجاری گروهشون، آناکوندا رو لو بده.

18:00.280 --> 18:02.290
‫اگه می‌تونست با بخش 1 امنیت عمومی معامله کنه،

18:02.370 --> 18:04.580
‫ردیابی کوساناگی هم براش آسون می‌شد.

18:04.660 --> 18:08.960
‫آناکوندا بنتن‌ها رو نابود می‌کنه، ما آناکوندا رو دستگیر می‌کنیم،

18:09.040 --> 18:11.170
‫و سوما هم کوساناگی رو به‌دست میاره.

18:11.250 --> 18:14.590
‫این هیچ‌وقت عملیات شما نبوده! همه‌ش زیر سر سوماـست!

18:15.300 --> 18:16.510
‫اون کجاست؟

18:17.180 --> 18:19.470
‫اون به ما اعتماد نداره.

18:19.550 --> 18:21.350
‫داخل تانکِ متفکره.

18:21.810 --> 18:25.810
‫مطمئن می‌شم که یه روزی تقاص این کارتو تمام و کمال پس بدی.

18:25.890 --> 18:29.020
‫سایتو! همینجا بمون و چشمت به این عوضی باشه!

18:30.560 --> 18:32.520
‫شنیدین چی گفت؟ گفت عقب‌نشینی کنین.

18:32.610 --> 18:34.730
‫با سوما چیکار کنیم؟

18:35.280 --> 18:38.400
‫رئیس! مگه اون دستور عقب‌نشینی رو نشنیدی؟

18:38.490 --> 18:40.530
‫ولم کن! باید جلوی سوما رو بگیریم!

18:40.620 --> 18:41.950
‫ولی دستوراتمون!

18:42.030 --> 18:43.990
‫اینطوری موتوکو کشته می‌شه!

18:45.080 --> 18:47.500
‫تو ماشین یه موشک داریم، برو بیارش!

18:47.830 --> 18:49.620
‫ای بابا...

18:52.670 --> 18:54.670
‫صـ ـ صبر کن! شلیک نکن!

18:54.750 --> 18:57.380
‫همه‌چی تموم شد! بازی تموم شد، پسر!

18:57.470 --> 18:58.300
‫مـ...

18:58.720 --> 19:00.340
‫منظورت چیه که تموم شد؟!

19:00.840 --> 19:01.930
‫سرگرد!

19:23.240 --> 19:25.450
‫بالأخره تیرهاش تموم شد؟

19:42.180 --> 19:42.830
‫رئیس!

19:42.830 --> 19:45.390
‫اونو بده من! خودم انجامش می‌دم!

19:49.020 --> 19:52.980
‫سوماست! دید که داریم می‌ذاریمش تو ماشین و خرابش کرد!

19:53.100 --> 19:54.520
‫لعنت بهش!

19:54.860 --> 19:55.730
‫موتوکـــو!

20:10.250 --> 20:11.660
‫به موقع رسیدم!

20:20.800 --> 20:22.090
‫سرگرد!

20:39.360 --> 20:41.150
‫بای بای، تروریست.

20:41.490 --> 20:45.780
‫اگه انقدر از این دنیا متنفری، هیچ‌وقت از جهنم برنگرد.

20:55.710 --> 20:57.090
‫اینو از کجا آوردی؟

20:57.590 --> 21:00.300
‫میا-سان از بخش تسلیحات ویژه بهم قرضش داده.

21:00.380 --> 21:02.840
‫اسکلتت به زور سرپاست، سرگرد.

21:02.920 --> 21:05.970
‫توگوسا رو برسون بیمارستان. داره خون زیادی ازش می‌ره.

21:21.650 --> 21:23.570
‫ظاهرت داغونه، کوساناگی.

21:24.360 --> 21:27.410
‫کِی فهمیدی که از رئیس بخش ۱ داره سوءاستفاده می‌شه؟

21:27.530 --> 21:31.790
‫وقتی سرنخ تانک رو دنبال کردیم
‫ و داستانو شخصاً از زبون خودش شنیدیم.

21:32.790 --> 21:36.460
‫سوما احتمالاً با خانواده‌ی بنتن در تماس بوده...

21:36.540 --> 21:39.090
‫تا اطلاعاتی رو به دست بیاره که بخش ۱ نتونه در برابرش مقاومت کنه.

21:39.500 --> 21:43.050
‫معلوم نیست سوما اصلاً آناکوندا رو می‌شناخته یا نه.

21:43.380 --> 21:47.890
‫و ـ ولی اگه این حقیقت داشته باشه،
‫پس ما گذاشتیم خلافکار بزرگی فرار کنه!

21:48.220 --> 21:51.510
‫منظورت از «ما» چیه؟ فقط بخش ۱ این‌کارو کرد.

21:53.220 --> 21:56.230
‫امروز صبح یونیفرمم تنم بود، یادته؟

21:57.190 --> 22:00.900
‫برای این بود که با وزیر امنیت عمومیِ یه کشور خاص نوشیدنی بخورم.

22:03.070 --> 22:07.240
‫به سلامتیِ موفقیت عملیاتشون برای ترور آناکوندا.

22:07.260 --> 22:22.260
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:42.920 --> 23:47.090
‫رئیس بخش 1 امنیت عمومی ‫امروز عصر قربانیِ
‫یک تصادف شد و در وضعیت وخیمی به سر می‌بره.

23:47.340 --> 23:50.930
‫جزئیات هنوز در دست بررسیه.

23:47.340 --> 23:50.930
‫عمو، کلیدا رو می‌ذارم اینجا.

23:51.340 --> 23:53.260
‫ای خدا، خسته شدم...
