WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:17.430 --> 00:22.430
‫Translation & TypeSetting: SayaKa & Dawn

01:31.450 --> 01:35.870
‫گریزان

01:31.450 --> 01:35.870
‫سامورایی

01:36.930 --> 01:41.050
‫ما اکنون در یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف تاریخ زندگی می‌کنیم.

01:41.620 --> 01:45.130
‫افزایش قیمت‌ها
‫گرانی هزینه‌های مواد اولیه

01:42.470 --> 01:45.230
‫باورهای کهن در حال فروپاشی‌اند، ارزش‌هایی که بدان‌ها تکیه داشتیم رنگ می‌بازند،

01:45.310 --> 01:48.230
‫و دورانی که در پیش است، همچنان در پرده‌ای از ابهام پنهان مانده است.

01:48.800 --> 01:54.390
‫روایــــت

01:48.800 --> 01:54.390
‫گوینده: نوریو ایشیزاوا

01:49.300 --> 01:53.650
‫ژاپنِ هفتصد سال پیش نیز دورانی با آینده‌ای نامعلوم را از سر می‌گذراند.

01:54.690 --> 01:56.570
‫با به سر آمدن دوران حکومت سامورایی‌ها

01:56.650 --> 01:58.860
‫و سست شدن تعریفی یکتا از آن‌چه «حق و حقیقت» نامیده می‌شد،

01:58.950 --> 02:01.700
‫جنگجویان هر یک به راه و آرمان خویش چنگ زدند و راهی میدان نبرد شدند.

02:02.660 --> 02:06.710
‫در آستانه‌ی آرامشِ پیش از طوفانِ بزرگ، که دیری نمی‌پایید به پا خیزد.

02:08.670 --> 02:11.440
‫یاسابورو! بالاخره وقتش رسید!

02:11.320 --> 02:12.280
‫هوشینا یاسابورو

02:11.650 --> 02:12.240
‫آره!

02:12.290 --> 02:16.380
‫میوجین-ساما قیام کردن و همه‌شون رو درو می‌کنن!

02:16.470 --> 02:20.450
‫شینومیا سائمونتارو

02:17.550 --> 02:18.720
‫درست همون‌طور که پیغام‌رسون گفت.

02:18.800 --> 02:21.260
‫زنده‌موندن ارزشش رو داشت، حتی اگه مجبور به فرار شدیم.

02:21.350 --> 02:24.720
‫صبر کنین. قراره ما پیش‌قراول باشیم؟

02:24.810 --> 02:28.310
‫دستور دادن به کیوهارای استاندار، حمله کنیم،

02:28.390 --> 02:29.730
‫و نبرد بزرگ رو شروع کنیم!

02:29.810 --> 02:32.440
‫خیلی رومون حساب باز کردن پس.

02:32.510 --> 02:35.930
‫به‌خاطر خانواده‌هامون، مردممون و تمام کسایی که فدا شدن،

02:36.010 --> 02:38.140
‫حساب دو سال کینه و کینه‌توزی رو صاف می‌کنیم!

02:39.660 --> 02:41.110
‫کیوهارا-دونو حالشون خوبه؟

02:41.200 --> 02:43.530
‫از وقتی سراسیمه از کیو برگشتن،

02:43.620 --> 02:46.410
‫انگار جن‌زده شده باشن، دارن یه‌بند یه چیزی می‌سازن.

02:46.500 --> 02:49.290
‫ولی چیزی که واقعاً کم داریم، سربازه.

02:49.830 --> 02:52.250
‫یگان نخبه‌ش توی شینانو، یعنی محافظان استاندار،

02:52.330 --> 02:54.340
‫با از دست رفتن یونه‌مارو حسابی تضعیف شده.

02:54.920 --> 02:57.630
‫به نظر هم نمیاد نیروی تنومند جدیدی استخدام کرده باشن.

02:57.710 --> 03:01.010
‫شور و اشتیاقشون تحسین‌برانگیزه، ولی…

03:01.090 --> 03:04.910
‫شینانو-نو-کامی کیوهارا

03:01.620 --> 03:04.960
‫دقیقاً. نقشه‌های ساختمونی‌شون بی‌نقصه، مثل تهیه‌ی مصالحشون.

03:05.620 --> 03:07.600
‫اگه توی دوران صلح به دنیا میومدن،

03:07.680 --> 03:09.940
‫شاید جایی رو پیدا می‌کردن که توش خیلی بیشتر بدرخشن.

03:13.980 --> 03:18.320
‫تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که امیدوار باشیم تلاششون به یه نتیجه‌ی خوب ختم بشه.

03:20.820 --> 03:22.990
‫من نمی‌تونم این رو قبول کنم، پدر.

03:23.070 --> 03:24.780
‫چرا به‌خاطر کسی مثل هوجو توکیوکی،

03:24.870 --> 03:28.540
‫شما و پدربزرگ باید جونتون رو توی جنگ به خطر بندازین؟

03:28.620 --> 03:35.780
‫سووا یوریتسوگو

03:29.400 --> 03:30.150
‫یوریتسوگو...

03:30.710 --> 03:33.790
‫خاندان هوجو از خیلی جهات به خاندان سووای ما لطف داشتن

03:33.880 --> 03:35.290
‫و جایگاهمون رو بالا بردن.

03:36.420 --> 03:38.710
‫با تبدیل امپراتور به آراهیتوگامیِ اشراف درباری...

03:38.800 --> 03:41.720
‫و سووا میوجین به آراهیتوگامیِ خاندان‌های جنگجو،

03:41.800 --> 03:43.430
‫خاندان‌های سامورایی تونستن...

03:43.510 --> 03:44.970
‫از نظر روحی و معنوی از اشراف دربار مستقل بشن.

03:46.100 --> 03:49.310
‫به همین ترتیب، به‌خاطر خاندان هوجو بود که ما تونستیم به‌عنوان خدا به شکوفایی برسیم.

03:49.980 --> 03:52.480
‫ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم اون دینِ سپاسگزاری رو فراموش کنیم.

03:53.270 --> 03:55.900
‫گذشته از اون، برای نجات مردم شینانو،

03:55.980 --> 03:58.440
‫تضمین آینده‌ی خاندان سووا به عنوان یه خاندان سامورایی،

03:58.530 --> 04:00.740
‫و عمل به وظیفه‌ی برحقِ یاری رسوندن به یه شاهزاده‌ی نگون‌بخت…

04:01.450 --> 04:03.990
‫با این وضعیت، دلیلی نداره که نجنگیم.

04:05.070 --> 04:07.160
‫اگه بدترین اتفاق ممکن بیفته، چشم امیدم به توئه، یوریتسوگو.

04:07.950 --> 04:10.370
‫شاید یه کم لوس بارت آورده باشم،

04:10.450 --> 04:13.540
‫ولی در باطن، بچه‌ای وفادار و مهربونی.

04:14.290 --> 04:17.250
‫جوری زندگی کن که پیش وجدان خودت چیزی برای پشیمونی نداشته باشی.

04:23.970 --> 04:27.550
‫اوه، امروز که بیداری، وارث جوان.

04:27.640 --> 04:28.640
‫کوجیرو.

04:28.720 --> 04:33.230
‫بالأخره روز حرکتمون مشخص شد، گفتم قبل از رفتن بیام ببینمت.

04:33.310 --> 04:37.610
‫شرمنده‌تم، کوجیرو. همیشه این تویی که تهش میفتی توی مهلکه‌ی خطر.

04:37.690 --> 04:41.430
‫رئیس بعدی خاندان نزو

04:37.690 --> 04:41.430
‫نــــِــــــــــــــزو کـــــوجیرو

04:38.220 --> 04:41.360
‫کاش همون‌طور که قیافه‌م بهت رفته، شجاعتمم بهت می‌رفت.

04:41.440 --> 04:42.860
‫این حرفا چیه می‌زنی؟

04:42.950 --> 04:45.360
‫من چون از جنگیدن خوشم میاد دارم می‌رم.

04:45.450 --> 04:47.070
‫زیر پرچم ارباب جوانِ هوجو،

04:47.160 --> 04:49.990
‫می‌خوام اسم نزو کوجیرو رو سر زبون‌ها بندازم.

04:52.830 --> 04:55.940
‫پس از بازگشت هوجو یاسوایه از کیو…

04:53.980 --> 04:55.610
‫بریم
‫ تو
‫ کارش

04:56.170 --> 05:00.460
‫ارتش سووا تنها در چند روز تدارکات جنگ را به پایان رساند.

05:01.760 --> 05:04.550
‫هر یک با آرمانی در دل که بدان باور داشتند…

05:06.430 --> 05:11.430
‫اوگاساوارا سادامونه. کردارت رو مایه‌ی افتخار طبقه‌ی جنگجویان می‌دونم.

05:11.970 --> 05:15.230
‫این شمشیر رو بپذیر و افتخار بیشتری برای اسم خاندانت به ارمغان بیار.

05:16.060 --> 05:17.560
‫بی‌نهایت مفتخرم.

05:18.270 --> 05:20.860
‫قطعاً شایستگیم رو اثبات می‌کنم!

05:37.620 --> 05:39.540
‫داشتی با چشم باز چرت می‌زدی.

05:40.880 --> 05:43.380
‫واقعاً فکر می‌کنی سووا دست به شمشیر می‌شه؟

05:43.960 --> 05:47.380
‫شکی توش نیست. یه لحظه هم نباید چشم ازشون برداری.

05:47.970 --> 05:51.140
‫واسه همین دیده‌بان فرستادیم، ولی بهت می‌گم، هیچ تحرکی نبوده!

05:51.220 --> 05:52.640
‫از کی تا حالا این‌طوری باهام حرف می‌زنی؟

05:53.220 --> 05:57.390
‫اصلاً مهم‌تر از اون، وفادار موندن به هوجو توی این وضعیت چه سودی براشون داره؟

05:57.480 --> 05:59.230
‫یه سامورایی باید از زمین‌هاش محافظت کنه.

05:59.310 --> 06:02.900
‫پس طبیعی نیست که انتخاب کنه زیر کدوم پرچم خدمت کنه؟

06:03.530 --> 06:07.570
‫کاماکورا برای جنگجوها مکانی با اهمیتی خاصه.

06:08.860 --> 06:10.530
‫اون‌جا جاییه که دوران حکومت سامورایی‌ها آغاز شد،

06:10.620 --> 06:13.790
‫و جایی که جنگجوها برای اولین بار با غرور قد کشیدن.

06:13.870 --> 06:17.250
‫وفاداری باید بر پایه‌ی عقل و منطق باشه، غیر از اینه؟

06:17.330 --> 06:18.790
‫شاید همین‌طور باشه.

06:19.370 --> 06:20.540
‫اما…

06:21.590 --> 06:26.510
‫روحِ «به سوی کاماکورا!» هنوز توی وجودشون زنده‌ست.

06:26.590 --> 06:28.930
‫دست‌کم برای اونا.

06:29.890 --> 06:33.470
‫از چی دارم غافل می‌شم من؟

06:37.890 --> 06:40.690
‫ارباب! زره حسابی بهتون میاد!

06:40.770 --> 06:43.020
‫آره! یه فرمانده واقعاً باید به زره باشکوه...

06:43.110 --> 06:46.150
‫و کلاه‌خود آهنی مجهز باشه.

06:47.860 --> 06:50.360
‫همینم از فرمانده‌مون انتظار می‌رفت!

06:50.450 --> 06:53.410
‫حتی توی یه همچین موقعیتی، کمترین نشونه‌ای از لرزش و تردید نداره!

06:53.490 --> 06:55.660
‫فقط ایستادنش چه ابهتی داره!

06:55.740 --> 06:57.660
‫جنم فرماندهی به این می‌گن!

07:06.050 --> 07:10.430
‫نگاه کنین! بدون این‌که تکون بخوره چه ابهت سنگینی داره!

07:10.510 --> 07:11.590
‫اون گارد…

07:11.680 --> 07:15.100
‫نکنه «شمشیر بی‌حرکت، ضربه زمین‌شکاف» باشه؟!

07:17.850 --> 07:20.640
‫ببینین! زمین ترک خورد! شکاف برداشت!

07:21.310 --> 07:23.360
‫اوه اوه اوه… آره!

07:25.820 --> 07:26.820
‫ارباب...

07:30.820 --> 07:32.320
‫اربـــــــــاب!

07:33.280 --> 07:34.950
‫انگار واقعاً زیادی سنگین بود براش.

07:35.030 --> 07:36.790
‫یکم زیادی سنگینه، نه؟

07:36.870 --> 07:38.950
‫نمی‌خواین زره بپوشین؟

07:39.040 --> 07:40.330
‫دیگه نمی‌کشم.

07:40.410 --> 07:41.670
‫همین مدت کوتاهم که تنم بود،

07:41.750 --> 07:43.210
‫حس می‌کنم دارم از خستگی جون می‌دم.

07:43.290 --> 07:44.960
‫آخه ارباب زور و بازوی چندانی نداره.

07:45.880 --> 07:49.300
‫سازوبرگ کامل جنگیِ یک سامورایی بیش از ۳۰ کیلوگرم وزن دارد،

07:49.380 --> 07:52.300
‫و حتی زره مناسب یک کودک نیز پریدن را دشوار می‌سازد.

07:52.380 --> 07:54.760
‫یه مشکل دیگه هم هست.

07:56.930 --> 07:58.520
‫اصلاً انگیزه‌ای ندارن.

07:58.600 --> 07:59.810
‫قضیه چیه؟

07:59.890 --> 08:04.060
‫خب، چون دستور شماست اطاعت می‌کنم.

08:04.150 --> 08:05.900
‫ولی این نبرد مهمیه برای ادای احترام به کشته‌شده‌ها،

08:05.980 --> 08:08.150
‫اون‌وقت ما زیر دست یه همچین بچه‌ای افتادیم…

08:08.230 --> 08:10.570
‫به نظر نمیاد اصلاً جنم و روحیه‌ای هم داشته باشه.

08:11.150 --> 08:12.740
‫باید چی‌کار کنیم، یوریشیگه-ساما؟

08:12.820 --> 08:15.240
‫بهتر نیست هویت واقعی توکیوکی-ساما رو فاش کنیم؟

08:17.370 --> 08:20.450
‫نقشه‌ی اولیه‌مون این بود که توی ماه آخر...

08:20.540 --> 08:23.370
‫به زره عادتش بدیم و با حزب کاماکورا هماهنگش کنیم.

08:24.080 --> 08:27.130
‫حرکتی که آشیکاگا با تنگوها زد داره اثرش رو نشون می‌ده.

08:27.920 --> 08:32.170
‫اون‌قدر مراقب پاییدن اون‌ها بودیم که خیلی از تدارکاتمون عقب افتاد.

08:32.840 --> 08:35.930
‫نه، ولی درآوردن زره مسلماً خطرناکه،

08:36.010 --> 08:38.060
‫ابهت فرماندهیش هم از دست می‌ره…

08:38.140 --> 08:39.680
‫تازه توی اوپنینگ انیمه هم تنش کرده بودیم…

08:39.770 --> 08:40.770
‫ها؟

08:41.310 --> 08:42.560
‫یوریشیگه-دونو.

08:43.100 --> 08:46.360
‫می‌خوام با پیروز شدن اعتبار و اعتمادشون رو به دست بیارم.

08:46.440 --> 08:49.480
‫واسه همین، ازتون می‌خوام بذارین زره رو دربیارم.

08:49.570 --> 08:52.110
‫هم استراتژی این بارمون و هم تکنیک جدید...

08:52.190 --> 08:53.950
‫نیازمند اینه که سبک‌بال و فرز باشه.

08:54.570 --> 08:56.870
‫واقعاً این‌قدر دلت می‌خواد درش بیاری؟

08:56.950 --> 08:58.620
‫آره، معلومه که می‌خوام!

08:58.700 --> 09:02.370
‫می‌خوام همه‌ش رو بکنم و با خیال راحت تا جایی که جون دارم فرار کنم!

09:02.450 --> 09:06.880
‫نکنه این همون جونور لخت فراریه که شایعه‌ش پیچیده؟

09:06.960 --> 09:08.920
‫خودِ جونور لخت فراریه.

09:09.000 --> 09:09.820
‫پدر.

09:10.030 --> 09:10.420
‫هـوم؟

09:10.920 --> 09:12.380
‫فکر می‌کردم ممکنه همچین اتفاقی بیفته،

09:12.460 --> 09:16.090
‫برای همین قبل رفتن به کیو از یه زره‌ساز خواستم یه نمونه‌ی اولیه بسازه.

09:16.640 --> 09:18.100
‫این زره مخصوص نی‌-ساماست،

09:18.180 --> 09:19.760
‫که دقیقاً برای فرار کردن طراحی شده.

09:21.000 --> 09:23.080
‫از اون‌جایی که پولک‌های فلزی پرشمارِ زره...

09:23.420 --> 09:24.420
‫عامل اصلی سنگینیش هستن،

09:24.850 --> 09:25.940
‫از تکنیک روکش‌پارچه‌ای استفاده کردم...

09:26.020 --> 09:27.730
‫و صفحات رو فقط جاهایی گذاشتم که محافظتش واجبه.

09:27.810 --> 09:30.480
‫لباس و زره رو توی یه تکه سرهم کردم...

09:30.570 --> 09:32.650
‫و قالب کُلیش رو تا جای ممکن جمع‌وجور درآوردم،

09:32.730 --> 09:35.490
‫با تمرکز روی کم کردن وزن، بالا بردن تحرک،

09:35.570 --> 09:39.490
‫و سخت‌تر کردنِ ضربه زدن به هدف.

09:41.660 --> 09:46.120
‫از این دوران به بعد، زره‌های جنگجویان رفته‌رفته باریک‌تر و سبک‌تر شدند.

09:46.620 --> 09:49.170
‫سهولت در حرکت اهمیت فزاینده‌ای یافت،

09:49.250 --> 09:53.170
‫و سامورایی‌ها هر یک ساخت زره‌هایی متناسب با عصری نو را آغاز کردند.

09:53.260 --> 09:55.050
‫ایول! توی این می‌تونم تکون بخورم!

09:57.010 --> 09:58.040
‫میورا-دونو!

09:58.330 --> 09:58.840
‫هـا؟

09:59.760 --> 10:02.180
‫فرمانده‌ی شماها منم.

10:02.260 --> 10:04.680
‫قراره یه عملیات خطرناک رو پیش ببریم،

10:04.770 --> 10:06.440
‫و لازمه که پشتم باشین و دنبالم بیاین.

10:06.520 --> 10:08.770
‫وقتی اولین پیروزیمون رو به چنگ بیاریم،

10:08.850 --> 10:11.520
‫مطمئنم اون انگشتتون دیگه هیچ‌وقت سمت دماغتون نمی‌ره.

10:13.690 --> 10:17.860
‫چی شد؟ تا زره‌ش عوض شد یهویی چقدر پرجنب‌وجوش شد!

10:24.660 --> 10:25.660
‫یوریشیگه-ساما…

10:26.790 --> 10:30.080
‫دیگه باید وقت پایین اومدن بره‌آهوها از کوه باشه.

10:30.750 --> 10:34.550
‫کباب‌شده، نمک‌سود شده و یه پَر فلفل سانشو کنارش.

10:35.590 --> 10:37.510
‫فقط فکر کردن بهش شکمم رو به قاروقور میندازه.

10:39.090 --> 10:40.090
‫توی این موقع از سال،

10:40.180 --> 10:42.550
‫همیشه تدارکات جشنواره میسایاما همه رو سرگرم می‌کرد.

10:44.010 --> 10:46.600
‫شرمنده‌ام که پای شما رو هم به این ماجراها کشوندم.

10:46.680 --> 10:48.600
‫آینده رو دیدین؟

10:48.690 --> 10:54.150
‫نه... ولی حس می‌کنم بادی پشت اون قله‌ها داره می‌وزه.

10:55.320 --> 10:59.700
‫بادی که کسایی رو با خودش می‌بره که جوان، سبک‌بال و در پی پیش رفتنن.

11:00.950 --> 11:03.990
‫تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که یه هُل به جلو بهشون بدیم.

11:04.950 --> 11:08.580
‫آینده‌ی فراتر از اون رو باید خودشون با چشم‌های خودشون ببینن...

11:08.660 --> 11:10.080
‫و با پای خودشون به سمتش برن.

11:12.840 --> 11:15.750
‫هر تقدیری هم که در انتظارمون باشه، همراهیتون می‌کنم.

11:16.760 --> 11:17.760
‫یوریشیگه-دونو!

11:18.590 --> 11:21.720
‫توی این زره فوق‌العاده راحت می‌شه حرکت کرد!

11:21.800 --> 11:24.430
‫بی‌خیال ارباب، زیادی ذوق‌زده شدین.

11:24.510 --> 11:26.850
‫اوه، چقدر عالی…

11:27.350 --> 11:30.230
‫هــوم؟ هــوم هـــــــــــوم؟

11:30.810 --> 11:33.860
‫هوم؟ می‌گم… چیزی شده؟

11:34.360 --> 11:35.520
‫توکیوکی-ساما.

11:35.610 --> 11:39.240
‫فرمودین توی کیو دختر ساساکی دویو رو دیدین، درسته؟

11:39.780 --> 11:41.740
‫بله، اسمش میما-دونو بود...

11:46.660 --> 11:49.580
‫نـ… نـ… نـ…

11:49.660 --> 11:53.630
‫نــــــــــه!

11:54.330 --> 11:55.540
‫شوگونِ سه‌شلواره.

11:55.630 --> 11:56.800
‫هــــا؟

11:57.380 --> 12:00.010
‫یه مدتیه عجیب و غریب رفتار می‌کنین، یوریشیگه-دونو.

12:00.090 --> 12:03.720
‫اصلاً چرا تشک انداختین؟ نکنه قصد دارین همین‌جا بخوابین…

12:03.800 --> 12:07.640
‫من خدام! هرجا که باشم، به اراده‌ی الهیه!

12:07.720 --> 12:10.890
‫نمی‌تونم بذارم توکیوکی-ساما شب‌زنده‌داری‌های یواشکی داشته باشه!

12:10.980 --> 12:12.810
‫چی دارین زیر لب غرغر می‌کنین؟

12:12.900 --> 12:13.900
‫حواست نیست!

12:14.610 --> 12:19.440
‫عجیبه. ظاهراً توی آینده یه بازی هست به اسم بالش‌پرت‌کنی!

12:19.530 --> 12:21.780
‫قطعاً اون رو با بالشت چوبی بازی نمی‌کنن!

12:21.860 --> 12:25.530
‫بالشتی که چوبی نباشه؟ اوه، مگه همچین چیزی هست؟

12:30.540 --> 12:31.870
‫لطفاً تشریفتون رو ببرین دیگه.

12:32.620 --> 12:34.250
‫فردا عازم میدون جنگیم.

12:36.630 --> 12:38.460
‫واسه همین فکر کردم شاید تا یه مدت...

12:38.550 --> 12:40.710
‫دیگه فرصتی پیش نیاد این‌طوری در کمال آرامش گپ بزنیم.

12:42.510 --> 12:46.090
‫خب این که فرصت معرکه‌ایه! بیاین زیر یه لحاف بخوابیم!

12:46.180 --> 12:47.390
‫هـــا؟!

12:47.470 --> 12:49.180
‫اون سال‌ها رو بدون پدر سپری کردین،

12:49.260 --> 12:51.180
‫درست زمانی که بیشتر از همیشه مهر پدرانه می‌خواستین، نه؟

12:51.270 --> 12:53.270
‫حتماً خیلی دلتون می‌خواسته کنار یکی بخوابین...

12:53.350 --> 12:54.770
‫و اونم دست‌های کوچولوتون رو توی دستش بگیره.

12:54.850 --> 12:56.440
‫نمی‌خوام! خیلی چندشه!

12:56.520 --> 12:59.230
‫دست گرفتن که عیبی نداره!

12:59.320 --> 13:02.740
‫بیا دیگه، بیا توی آغوش یوریشیگه!

13:02.820 --> 13:06.820
‫دیگه خسته‌م کردی! پیرمرد نورانیِ بی‌مرز و حیا!

13:08.330 --> 13:12.160
‫شب قبل از جنگ… چه مسخره‌بازی‌هایی درمیاریم…

13:14.160 --> 13:17.040
‫می‌تونین آینده‌ای رو ببینین که تا کاماکورا پیش رفته باشیم؟

13:17.710 --> 13:21.460
‫نه. به محض این‌که جنگ پاش رو از شینانو فراتر بذاره،

13:21.550 --> 13:25.630
‫پیش‌گویی من دیگه تقریباً هیچ اثری نداره. اوه...

13:27.430 --> 13:29.510
‫ولی اگه نتونم آینده رو ببینم هم فرقی نمی‌کنه.

13:30.640 --> 13:35.230
‫بعد از تماشا کردن شما توی این دو سال، ایمان آوردم.

13:36.600 --> 13:40.020
‫شما قطعاً می‌تونین یه قهرمان بشین.

13:41.690 --> 13:46.740
‫نه به‌عنوان یه خدا، بلکه به عنوان یوریشیگه‌ی انسان اینو تضمین می‌کنم.

13:54.160 --> 13:57.620
‫اون نه‌تنها فرصت جنگیدن برای احیای شوگون‌سالاری رو بهم داد،

13:57.710 --> 13:59.630
‫بلکه جای خانواده‌ای شد که از دست داده بودم.

14:00.960 --> 14:02.630
‫چیزی جز سپاسگزاری به این مرد بدهکار نیستم.

14:06.590 --> 14:10.850
‫دست‌کم می‌تونستی دستم رو بگیری. خسیس.

14:18.940 --> 14:21.940
‫من… به هر قیمتی شده، حکومت رو پس می‌گیرم.

14:28.910 --> 14:30.140
‫ببینم...

14:30.720 --> 14:32.310
‫شوکان-دونو بودین؟

14:32.600 --> 14:35.370
‫تلفظش «شوگنه»... کوسونوکی-دونو.

14:35.450 --> 14:37.870
‫بی‌خیال تلفظش بابا.

14:38.620 --> 14:42.090
‫ما تازه اول راهیم و دست به سلاح بردیم، هنوز لایق اسم بردن نیستیم.

14:42.920 --> 14:46.970
‫وقتی جنگجوی قابلی شدی و با دشمنی درخور روبه‌رو شدی،

14:47.050 --> 14:50.470
‫اون‌وقت می‌تونی با افتخار اسمت رو به زبون بیاری.

14:59.310 --> 15:03.590
‫اوایل ژوئیه ۱۳۳۵

14:59.880 --> 15:07.030
‫در اوایل ژوئیه ۱۳۳۵، خدای خفته‌ی شینانو سرانجام تکانی به خود داد.

15:08.030 --> 15:10.530
‫در حالی که نام توکیوکی همچنان مخفی نگه داشته شده بود،

15:10.610 --> 15:14.410
‫یوریشیگه شخصاً فرماندهی نیروهایش را به دست گرفت و پیشروی را آغاز کرد.

15:15.540 --> 15:18.790
‫این آغازی بود بر شورش ناکاسندای؛

15:18.870 --> 15:21.710
‫شورشِ پسربچه‌ای که ژاپن را به لرزه درآورد.

15:23.000 --> 15:25.110
‫شینانو، بیرون اقامتگاه استاندار

15:25.130 --> 15:26.800
‫بزنین بریم!

15:26.880 --> 15:29.930
‫حالا وقتشه حساب کینه‌هامون رو صاف کنیم!

15:32.800 --> 15:34.560
‫نبرد بزرگی که مدت‌ها در انتظارش بودند...

15:34.640 --> 15:38.310
‫با حمله‌ی ارتش هوشینا به استاندار کلید خورد.

15:39.350 --> 15:42.940
‫با این‌حال، اوگاساوارا سادامونه حمله را پیش‌بینی کرده بود،

15:43.020 --> 15:45.610
‫و به همراه ایچیکاوا سوکه‌فوسا از شمال و جنوب وارد عمل شدند

15:45.690 --> 15:46.940
‫تا به یاری استاندار بشتابند.

15:47.820 --> 15:51.990
‫ارتش یوریشیگه نیز در پی سادامونه به راه افتاد.

15:53.990 --> 15:58.120
‫گروه هوشینا هیچ‌وقت وارد نبردی نمی‌شن که تنهایی نتونن توش ببرن.

15:59.410 --> 16:02.540
‫این یعنی ارتش اصلی سووا قطعاً سر و کله‌ش پیدا می‌شه.

16:03.170 --> 16:06.710
‫قصد دارن از هوشینا به‌عوان طعمه استفاده کنن
‫و از پشت به ارتش سادامونه-دونو ضربه بزنن.

16:09.300 --> 16:11.380
‫خیلی خامی، سووا میوجین.

16:11.470 --> 16:15.050
‫همچین نقشه‌ای رو با نقشه‌ی خودم در نطفه خفه می‌کنم.

16:16.640 --> 16:20.680
‫وقتی ارتش اصلی سووا به ارتش سادامونه-ساما حمله کنه،

16:20.770 --> 16:23.940
‫نیروهای من از کوه‌های پشت سرشون بهشون شبیخون می‌زنن.

16:25.520 --> 16:27.940
‫گنجشک آخوندک رو می‌خوره که در کمین زنجره‌ست.

16:29.030 --> 16:31.400
‫استراتژیِ «گنجشک پشت آخوندک».

16:34.110 --> 16:38.410
‫به کل ارتش دستور بده. از این مسیر روبه‌رو به سرعت رد بشین.

16:38.490 --> 16:39.660
‫برای چی؟

16:40.370 --> 16:43.710
‫بالا سمت راستمون یه صخره‌ی بازه و پایین سمت چپم یه رودخونه‌ی عمیق.

16:44.460 --> 16:47.460
‫اگه کماندارها روی صخره باشن، سیبل‌های بی‌نقصی براشون می‌شیم.

16:48.000 --> 16:49.000
‫اوووه.

16:49.630 --> 16:51.010
‫زیادی دست‌به‌عصا شدم؟

16:51.630 --> 16:55.890
‫برای این‌که توی مسیری که سریع ازش رد می‌شیم با تیر ما رو تارومار کنن،

16:55.970 --> 16:57.680
‫به ۳۰۰ سواره‌نظام نیاز دارن.

16:58.720 --> 17:01.480
‫طبق اعدادی که دیده‌بان‌هامون دیدن،

17:01.560 --> 17:05.150
‫یوریشیگه نباید بتونه ۳۰۰ سوار رو توی همچین کوه‌هایی قایم کنه.

17:06.270 --> 17:07.270
‫ولی...

17:08.900 --> 17:12.990
‫حتی اگه بهمون حمله شد، خونسرد باشین و با نظم به حرکت ادامه بدین.

17:14.820 --> 17:17.160
‫خیلی بی‌رحمی، رئیس.

17:17.240 --> 17:21.290
‫اینکه تا رد شدن از صخره دست از کشت و کشتار نگه‌داریم...

17:23.330 --> 17:25.500
‫ما تا حالا جلوی خودمونو نگرفته بودیم!

17:25.580 --> 17:27.130
‫رم نکنین بیفتین پایین ها!

17:27.210 --> 17:29.380
‫گرچه بیفتینم جا می‌ذاریمتون.

17:30.000 --> 17:31.170
‫آره، درسته.

17:31.260 --> 17:33.590
‫همین که رد شدیم، می‌زنیم به سیم آخر.

17:33.670 --> 17:35.180
‫ایول!

17:39.350 --> 17:40.850
‫خوبه، به موقع رسیدیم.

17:41.520 --> 17:42.850
‫هوی، چوجومارو!

17:42.930 --> 17:45.520
‫واقعاً می‌خوای دست به همچین کار انتحاری‌ای بزنی؟

17:46.100 --> 17:50.440
‫معلومه! دیشب از مردم شینانو یاد گرفتیم چطور سوارش بشیم، یادته؟

17:54.320 --> 17:58.620
‫واااااای، چه ارتفاعی! ترسناکه!

17:58.700 --> 18:01.030
‫چرا انقدر ذوق کردی؟ تخم‌جنِ فسقلی!

18:01.120 --> 18:02.950
‫سفت بچسبین، بچه‌ها.

18:03.450 --> 18:05.500
‫سبک جنگیدن ارباب جوان همینه!

18:05.580 --> 18:07.670
‫عادت که بکنین، دیوونه‌وار حال می‌ده.

18:07.750 --> 18:08.750
‫درسته...

18:09.500 --> 18:12.630
‫وقتی حین گرگم‌به‌هوا بازی کردن با یوریتسوگو ازش به عنوان نشونه استفاده کردم،

18:12.710 --> 18:15.800
‫برام سوال بود اصلاً به چه دردی می‌خوره…

18:15.880 --> 18:20.760
‫آره. هر شش سال یک‌بار، مردم شینانو تمام و کمال غرقش می‌شن.

18:21.930 --> 18:22.930
‫عجب جنونی…

18:23.020 --> 18:26.020
‫اصلاً خبر نداشتم شینانو همچین جشنواره‌ی خطرناک و معرکه‌ای داره…

18:26.100 --> 18:28.270
‫خیلی‌خب، بچه‌ها! بزنین بریم!

18:38.110 --> 18:39.110
‫هــوم؟

18:39.200 --> 18:40.780
‫این چه صداییه؟

18:41.620 --> 18:43.990
‫نه صدای تیره، نه صدای اسب و آدم.

18:45.440 --> 18:47.500
‫این دیگه چه کــــوفتیه؟!

18:50.080 --> 18:52.790
‫ایـــول! تندتر، تندتر!

18:53.630 --> 18:56.590
‫خب؟ بعدش چی‌کار می‌کنیم، ارباب؟

18:57.420 --> 18:58.680
‫چی‌کار می‌کنیم؟

18:59.380 --> 19:02.010
‫با این سرعت، عمراً بشه پیاده شد!

19:02.100 --> 19:04.600
‫درسته! همین‌جوری پیش می‌ریم!

19:04.680 --> 19:06.390
‫بتازین!

19:07.060 --> 19:11.230
‫تاکتیک گاوهای آتشین؟! نه، گاوها عمراً بتونن از همچین صخره‌ای بیان بالا!

19:14.320 --> 19:15.680
‫استراتژی فرار

19:14.320 --> 19:15.680
‫ستون مقدس
‫ آتشین

19:15.690 --> 19:17.900
‫بیا تمومش کنیم، شوکان!

19:32.130 --> 19:34.210
‫آخ! فکر کردم دیگه مُردم!

19:34.290 --> 19:36.050
‫عجب حرکت دیوانه‌واری زدی!

19:37.090 --> 19:38.970
‫حال شما خوبه، ارباب؟

19:40.840 --> 19:41.840
‫ارباب؟

19:42.680 --> 19:44.430
‫فرمانده‌ی دشمن اصلاً این‌جا نیست!

19:50.440 --> 19:52.350
‫بچه‌ی هوجوئه!

20:02.070 --> 20:05.370
‫ما هم می‌ریم پایین. فوبوکی هم احتمالاً اون پایینه.

20:05.450 --> 20:06.450
‫اوهوم.

20:07.740 --> 20:11.080
‫ای بابا. انگار قرار نیست به این راحتی‌ها تموم بشه.

20:11.620 --> 20:14.670
‫زودتر سر و تهش رو هم بیاریم و بریم سراغ ارباب!

20:14.750 --> 20:15.750
‫حله!

20:17.750 --> 20:20.550
‫ارباب جوان! جواب بدین لطفاً!

20:23.390 --> 20:26.560
‫سال ۱۳۳۵ بود.

20:26.640 --> 20:31.000
‫کیو - اقامتگاه گودایگو

20:27.540 --> 20:30.930
‫تاریخ در آستانه‌ی دگرگونی بزرگی قرار داشت.

20:44.490 --> 20:46.850
‫ایالت موتسو

20:45.020 --> 20:45.720
‫و اینکه...

20:45.890 --> 20:47.200
در دوردست‌های شمال،

20:47.280 --> 20:50.790
‫فرمانده و استراتژیستی دیگر نیز در سکوت آینده را به تصویر می‌کشید.

20:50.870 --> 20:53.230
‫فرمانده ستاد آرام‌سازی

20:50.870 --> 20:53.230
‫کیتاباتاکه آکی‌ایه

20:52.060 --> 20:56.610
‫طولی نخواهد کشید که نام هوجو توکیوکی در میان آن آشوب قد علم خواهد کرد.

20:53.230 --> 20:55.230
‫شینا

20:53.230 --> 20:55.230
‫رعیت مزرعه

20:55.250 --> 20:57.070
‫ناتسو

20:55.250 --> 20:57.070
‫رهبر تنگوها
‫ناتسو

20:57.090 --> 21:00.010
‫با رهنمونِ دیدارها، و بر دوش کشیدن بار سنگینِ وداع‌ها،

21:00.090 --> 21:02.510
‫پسرک پا به عصر جنگ و خون می‌گذارد.

21:03.510 --> 21:06.600
‫آیا او زنده خواهد ماند؟

21:07.970 --> 21:11.850
‫اما با مهارتی که در فرار کردن داری، مطمئنم کارت درستِ درسته!

21:12.680 --> 21:14.600
‫توکیوکی-ساما، تمام تلاشت رو بکن!

21:22.490 --> 21:24.400
‫آخیش، چقدر چسبید.

21:25.110 --> 21:26.820
‫ولی دیگه تموم شد.

21:28.030 --> 21:32.980
‫شوکان.... امروز در مقام فرمانده اومدم که شکستت بدم.

21:29.850 --> 21:33.980
‫گرگم‌به‌هوای
‫دوران
‫نانبوکوچو

21:29.850 --> 21:33.980
‫ارباب منطقه‌ی نیشی
‫ تویوشینا، ایالت شینانو

21:29.850 --> 21:33.980
‫هیرانو شوگن،
‫ راهب بودایی

21:34.710 --> 21:35.710
‫ارباب جوان!

21:36.210 --> 21:37.210
‫فوبوکی!

21:41.420 --> 21:42.420
‫بزن بریم!

21:42.440 --> 21:57.440
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:32.490 --> 23:33.560
‫آینده رو می‌بینم.

23:33.390 --> 23:34.080
‫چی؟ چی؟ چی؟

23:34.160 --> 23:36.750
‫آینده‌ای رو می‌بینم که توش همه‌ی بیننده‌ها خوشحال و خندونن.
