1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:17,430 --> 00:00:22,430
‫Translation & TypeSetting: SayaKa & Dawn

3
00:01:31,450 --> 00:01:35,870
‫گریزان

4
00:01:31,450 --> 00:01:35,870
‫سامورایی

5
00:01:36,930 --> 00:01:41,050
‫ما اکنون در یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف تاریخ زندگی می‌کنیم.

6
00:01:41,620 --> 00:01:45,130
‫افزایش قیمت‌ها
‫گرانی هزینه‌های مواد اولیه

7
00:01:42,470 --> 00:01:45,230
‫باورهای کهن در حال فروپاشی‌اند، ارزش‌هایی که بدان‌ها تکیه داشتیم رنگ می‌بازند،

8
00:01:45,310 --> 00:01:48,230
‫و دورانی که در پیش است، همچنان در پرده‌ای از ابهام پنهان مانده است.

9
00:01:48,800 --> 00:01:54,390
‫روایــــت

10
00:01:48,800 --> 00:01:54,390
‫گوینده: نوریو ایشیزاوا

11
00:01:49,300 --> 00:01:53,650
‫ژاپنِ هفتصد سال پیش نیز دورانی با آینده‌ای نامعلوم را از سر می‌گذراند.

12
00:01:54,690 --> 00:01:56,570
‫با به سر آمدن دوران حکومت سامورایی‌ها

13
00:01:56,650 --> 00:01:58,860
‫و سست شدن تعریفی یکتا از آن‌چه «حق و حقیقت» نامیده می‌شد،

14
00:01:58,950 --> 00:02:01,700
‫جنگجویان هر یک به راه و آرمان خویش چنگ زدند و راهی میدان نبرد شدند.

15
00:02:02,660 --> 00:02:06,710
‫در آستانه‌ی آرامشِ پیش از طوفانِ بزرگ، که دیری نمی‌پایید به پا خیزد.

16
00:02:08,670 --> 00:02:11,440
‫یاسابورو! بالاخره وقتش رسید!

17
00:02:11,320 --> 00:02:12,280
‫هوشینا یاسابورو

18
00:02:11,650 --> 00:02:12,240
‫آره!

19
00:02:12,290 --> 00:02:16,380
‫میوجین-ساما قیام کردن و همه‌شون رو درو می‌کنن!

20
00:02:16,470 --> 00:02:20,450
‫شینومیا سائمونتارو

21
00:02:17,550 --> 00:02:18,720
‫درست همون‌طور که پیغام‌رسون گفت.

22
00:02:18,800 --> 00:02:21,260
‫زنده‌موندن ارزشش رو داشت، حتی اگه مجبور به فرار شدیم.

23
00:02:21,350 --> 00:02:24,720
‫صبر کنین. قراره ما پیش‌قراول باشیم؟

24
00:02:24,810 --> 00:02:28,310
‫دستور دادن به کیوهارای استاندار، حمله کنیم،

25
00:02:28,390 --> 00:02:29,730
‫و نبرد بزرگ رو شروع کنیم!

26
00:02:29,810 --> 00:02:32,440
‫خیلی رومون حساب باز کردن پس.

27
00:02:32,510 --> 00:02:35,930
‫به‌خاطر خانواده‌هامون، مردممون و تمام کسایی که فدا شدن،

28
00:02:36,010 --> 00:02:38,140
‫حساب دو سال کینه و کینه‌توزی رو صاف می‌کنیم!

29
00:02:39,660 --> 00:02:41,110
‫کیوهارا-دونو حالشون خوبه؟

30
00:02:41,200 --> 00:02:43,530
‫از وقتی سراسیمه از کیو برگشتن،

31
00:02:43,620 --> 00:02:46,410
‫انگار جن‌زده شده باشن، دارن یه‌بند یه چیزی می‌سازن.

32
00:02:46,500 --> 00:02:49,290
‫ولی چیزی که واقعاً کم داریم، سربازه.

33
00:02:49,830 --> 00:02:52,250
‫یگان نخبه‌ش توی شینانو، یعنی محافظان استاندار،

34
00:02:52,330 --> 00:02:54,340
‫با از دست رفتن یونه‌مارو حسابی تضعیف شده.

35
00:02:54,920 --> 00:02:57,630
‫به نظر هم نمیاد نیروی تنومند جدیدی استخدام کرده باشن.

36
00:02:57,710 --> 00:03:01,010
‫شور و اشتیاقشون تحسین‌برانگیزه، ولی…

37
00:03:01,090 --> 00:03:04,910
‫شینانو-نو-کامی کیوهارا

38
00:03:01,620 --> 00:03:04,960
‫دقیقاً. نقشه‌های ساختمونی‌شون بی‌نقصه، مثل تهیه‌ی مصالحشون.

39
00:03:05,620 --> 00:03:07,600
‫اگه توی دوران صلح به دنیا میومدن،

40
00:03:07,680 --> 00:03:09,940
‫شاید جایی رو پیدا می‌کردن که توش خیلی بیشتر بدرخشن.

41
00:03:13,980 --> 00:03:18,320
‫تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که امیدوار باشیم تلاششون به یه نتیجه‌ی خوب ختم بشه.

42
00:03:20,820 --> 00:03:22,990
‫من نمی‌تونم این رو قبول کنم، پدر.

43
00:03:23,070 --> 00:03:24,780
‫چرا به‌خاطر کسی مثل هوجو توکیوکی،

44
00:03:24,870 --> 00:03:28,540
‫شما و پدربزرگ باید جونتون رو توی جنگ به خطر بندازین؟

45
00:03:28,620 --> 00:03:35,780
‫سووا یوریتسوگو

46
00:03:29,400 --> 00:03:30,150
‫یوریتسوگو...

47
00:03:30,710 --> 00:03:33,790
‫خاندان هوجو از خیلی جهات به خاندان سووای ما لطف داشتن

48
00:03:33,880 --> 00:03:35,290
‫و جایگاهمون رو بالا بردن.

49
00:03:36,420 --> 00:03:38,710
‫با تبدیل امپراتور به آراهیتوگامیِ اشراف درباری...

50
00:03:38,800 --> 00:03:41,720
‫و سووا میوجین به آراهیتوگامیِ خاندان‌های جنگجو،

51
00:03:41,800 --> 00:03:43,430
‫خاندان‌های سامورایی تونستن...

52
00:03:43,510 --> 00:03:44,970
‫از نظر روحی و معنوی از اشراف دربار مستقل بشن.

53
00:03:46,100 --> 00:03:49,310
‫به همین ترتیب، به‌خاطر خاندان هوجو بود که ما تونستیم به‌عنوان خدا به شکوفایی برسیم.

54
00:03:49,980 --> 00:03:52,480
‫ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم اون دینِ سپاسگزاری رو فراموش کنیم.

55
00:03:53,270 --> 00:03:55,900
‫گذشته از اون، برای نجات مردم شینانو،

56
00:03:55,980 --> 00:03:58,440
‫تضمین آینده‌ی خاندان سووا به عنوان یه خاندان سامورایی،

57
00:03:58,530 --> 00:04:00,740
‫و عمل به وظیفه‌ی برحقِ یاری رسوندن به یه شاهزاده‌ی نگون‌بخت…

58
00:04:01,450 --> 00:04:03,990
‫با این وضعیت، دلیلی نداره که نجنگیم.

59
00:04:05,070 --> 00:04:07,160
‫اگه بدترین اتفاق ممکن بیفته، چشم امیدم به توئه، یوریتسوگو.

60
00:04:07,950 --> 00:04:10,370
‫شاید یه کم لوس بارت آورده باشم،

61
00:04:10,450 --> 00:04:13,540
‫ولی در باطن، بچه‌ای وفادار و مهربونی.

62
00:04:14,290 --> 00:04:17,250
‫جوری زندگی کن که پیش وجدان خودت چیزی برای پشیمونی نداشته باشی.

63
00:04:23,970 --> 00:04:27,550
‫اوه، امروز که بیداری، وارث جوان.

64
00:04:27,640 --> 00:04:28,640
‫کوجیرو.

65
00:04:28,720 --> 00:04:33,230
‫بالأخره روز حرکتمون مشخص شد، گفتم قبل از رفتن بیام ببینمت.

66
00:04:33,310 --> 00:04:37,610
‫شرمنده‌تم، کوجیرو. همیشه این تویی که تهش میفتی توی مهلکه‌ی خطر.

67
00:04:37,690 --> 00:04:41,430
‫رئیس بعدی خاندان نزو

68
00:04:37,690 --> 00:04:41,430
‫نــــِــــــــــــــزو کـــــوجیرو

69
00:04:38,220 --> 00:04:41,360
‫کاش همون‌طور که قیافه‌م بهت رفته، شجاعتمم بهت می‌رفت.

70
00:04:41,440 --> 00:04:42,860
‫این حرفا چیه می‌زنی؟

71
00:04:42,950 --> 00:04:45,360
‫من چون از جنگیدن خوشم میاد دارم می‌رم.

72
00:04:45,450 --> 00:04:47,070
‫زیر پرچم ارباب جوانِ هوجو،

73
00:04:47,160 --> 00:04:49,990
‫می‌خوام اسم نزو کوجیرو رو سر زبون‌ها بندازم.

74
00:04:52,830 --> 00:04:55,940
‫پس از بازگشت هوجو یاسوایه از کیو…

75
00:04:53,980 --> 00:04:55,610
‫بریم
‫ تو
‫ کارش

76
00:04:56,170 --> 00:05:00,460
‫ارتش سووا تنها در چند روز تدارکات جنگ را به پایان رساند.

77
00:05:01,760 --> 00:05:04,550
‫هر یک با آرمانی در دل که بدان باور داشتند…

78
00:05:06,430 --> 00:05:11,430
‫اوگاساوارا سادامونه. کردارت رو مایه‌ی افتخار طبقه‌ی جنگجویان می‌دونم.

79
00:05:11,970 --> 00:05:15,230
‫این شمشیر رو بپذیر و افتخار بیشتری برای اسم خاندانت به ارمغان بیار.

80
00:05:16,060 --> 00:05:17,560
‫بی‌نهایت مفتخرم.

81
00:05:18,270 --> 00:05:20,860
‫قطعاً شایستگیم رو اثبات می‌کنم!

82
00:05:37,620 --> 00:05:39,540
‫داشتی با چشم باز چرت می‌زدی.

83
00:05:40,880 --> 00:05:43,380
‫واقعاً فکر می‌کنی سووا دست به شمشیر می‌شه؟

84
00:05:43,960 --> 00:05:47,380
‫شکی توش نیست. یه لحظه هم نباید چشم ازشون برداری.

85
00:05:47,970 --> 00:05:51,140
‫واسه همین دیده‌بان فرستادیم، ولی بهت می‌گم، هیچ تحرکی نبوده!

86
00:05:51,220 --> 00:05:52,640
‫از کی تا حالا این‌طوری باهام حرف می‌زنی؟

87
00:05:53,220 --> 00:05:57,390
‫اصلاً مهم‌تر از اون، وفادار موندن به هوجو توی این وضعیت چه سودی براشون داره؟

88
00:05:57,480 --> 00:05:59,230
‫یه سامورایی باید از زمین‌هاش محافظت کنه.

89
00:05:59,310 --> 00:06:02,900
‫پس طبیعی نیست که انتخاب کنه زیر کدوم پرچم خدمت کنه؟

90
00:06:03,530 --> 00:06:07,570
‫کاماکورا برای جنگجوها مکانی با اهمیتی خاصه.

91
00:06:08,860 --> 00:06:10,530
‫اون‌جا جاییه که دوران حکومت سامورایی‌ها آغاز شد،

92
00:06:10,620 --> 00:06:13,790
‫و جایی که جنگجوها برای اولین بار با غرور قد کشیدن.

93
00:06:13,870 --> 00:06:17,250
‫وفاداری باید بر پایه‌ی عقل و منطق باشه، غیر از اینه؟

94
00:06:17,330 --> 00:06:18,790
‫شاید همین‌طور باشه.

95
00:06:19,370 --> 00:06:20,540
‫اما…

96
00:06:21,590 --> 00:06:26,510
‫روحِ «به سوی کاماکورا!» هنوز توی وجودشون زنده‌ست.

97
00:06:26,590 --> 00:06:28,930
‫دست‌کم برای اونا.

98
00:06:29,890 --> 00:06:33,470
‫از چی دارم غافل می‌شم من؟

99
00:06:37,890 --> 00:06:40,690
‫ارباب! زره حسابی بهتون میاد!

100
00:06:40,770 --> 00:06:43,020
‫آره! یه فرمانده واقعاً باید به زره باشکوه...

101
00:06:43,110 --> 00:06:46,150
‫و کلاه‌خود آهنی مجهز باشه.

102
00:06:47,860 --> 00:06:50,360
‫همینم از فرمانده‌مون انتظار می‌رفت!

103
00:06:50,450 --> 00:06:53,410
‫حتی توی یه همچین موقعیتی، کمترین نشونه‌ای از لرزش و تردید نداره!

104
00:06:53,490 --> 00:06:55,660
‫فقط ایستادنش چه ابهتی داره!

105
00:06:55,740 --> 00:06:57,660
‫جنم فرماندهی به این می‌گن!

106
00:07:06,050 --> 00:07:10,430
‫نگاه کنین! بدون این‌که تکون بخوره چه ابهت سنگینی داره!

107
00:07:10,510 --> 00:07:11,590
‫اون گارد…

108
00:07:11,680 --> 00:07:15,100
‫نکنه «شمشیر بی‌حرکت، ضربه زمین‌شکاف» باشه؟!

109
00:07:17,850 --> 00:07:20,640
‫ببینین! زمین ترک خورد! شکاف برداشت!

110
00:07:21,310 --> 00:07:23,360
‫اوه اوه اوه… آره!

111
00:07:25,820 --> 00:07:26,820
‫ارباب...

112
00:07:30,820 --> 00:07:32,320
‫اربـــــــــاب!

113
00:07:33,280 --> 00:07:34,950
‫انگار واقعاً زیادی سنگین بود براش.

114
00:07:35,030 --> 00:07:36,790
‫یکم زیادی سنگینه، نه؟

115
00:07:36,870 --> 00:07:38,950
‫نمی‌خواین زره بپوشین؟

116
00:07:39,040 --> 00:07:40,330
‫دیگه نمی‌کشم.

117
00:07:40,410 --> 00:07:41,670
‫همین مدت کوتاهم که تنم بود،

118
00:07:41,750 --> 00:07:43,210
‫حس می‌کنم دارم از خستگی جون می‌دم.

119
00:07:43,290 --> 00:07:44,960
‫آخه ارباب زور و بازوی چندانی نداره.

120
00:07:45,880 --> 00:07:49,300
‫سازوبرگ کامل جنگیِ یک سامورایی بیش از ۳۰ کیلوگرم وزن دارد،

121
00:07:49,380 --> 00:07:52,300
‫و حتی زره مناسب یک کودک نیز پریدن را دشوار می‌سازد.

122
00:07:52,380 --> 00:07:54,760
‫یه مشکل دیگه هم هست.

123
00:07:56,930 --> 00:07:58,520
‫اصلاً انگیزه‌ای ندارن.

124
00:07:58,600 --> 00:07:59,810
‫قضیه چیه؟

125
00:07:59,890 --> 00:08:04,060
‫خب، چون دستور شماست اطاعت می‌کنم.

126
00:08:04,150 --> 00:08:05,900
‫ولی این نبرد مهمیه برای ادای احترام به کشته‌شده‌ها،

127
00:08:05,980 --> 00:08:08,150
‫اون‌وقت ما زیر دست یه همچین بچه‌ای افتادیم…

128
00:08:08,230 --> 00:08:10,570
‫به نظر نمیاد اصلاً جنم و روحیه‌ای هم داشته باشه.

129
00:08:11,150 --> 00:08:12,740
‫باید چی‌کار کنیم، یوریشیگه-ساما؟

130
00:08:12,820 --> 00:08:15,240
‫بهتر نیست هویت واقعی توکیوکی-ساما رو فاش کنیم؟

131
00:08:17,370 --> 00:08:20,450
‫نقشه‌ی اولیه‌مون این بود که توی ماه آخر...

132
00:08:20,540 --> 00:08:23,370
‫به زره عادتش بدیم و با حزب کاماکورا هماهنگش کنیم.

133
00:08:24,080 --> 00:08:27,130
‫حرکتی که آشیکاگا با تنگوها زد داره اثرش رو نشون می‌ده.

134
00:08:27,920 --> 00:08:32,170
‫اون‌قدر مراقب پاییدن اون‌ها بودیم که خیلی از تدارکاتمون عقب افتاد.

135
00:08:32,840 --> 00:08:35,930
‫نه، ولی درآوردن زره مسلماً خطرناکه،

136
00:08:36,010 --> 00:08:38,060
‫ابهت فرماندهیش هم از دست می‌ره…

137
00:08:38,140 --> 00:08:39,680
‫تازه توی اوپنینگ انیمه هم تنش کرده بودیم…

138
00:08:39,770 --> 00:08:40,770
‫ها؟

139
00:08:41,310 --> 00:08:42,560
‫یوریشیگه-دونو.

140
00:08:43,100 --> 00:08:46,360
‫می‌خوام با پیروز شدن اعتبار و اعتمادشون رو به دست بیارم.

141
00:08:46,440 --> 00:08:49,480
‫واسه همین، ازتون می‌خوام بذارین زره رو دربیارم.

142
00:08:49,570 --> 00:08:52,110
‫هم استراتژی این بارمون و هم تکنیک جدید...

143
00:08:52,190 --> 00:08:53,950
‫نیازمند اینه که سبک‌بال و فرز باشه.

144
00:08:54,570 --> 00:08:56,870
‫واقعاً این‌قدر دلت می‌خواد درش بیاری؟

145
00:08:56,950 --> 00:08:58,620
‫آره، معلومه که می‌خوام!

146
00:08:58,700 --> 00:09:02,370
‫می‌خوام همه‌ش رو بکنم و با خیال راحت تا جایی که جون دارم فرار کنم!

147
00:09:02,450 --> 00:09:06,880
‫نکنه این همون جونور لخت فراریه که شایعه‌ش پیچیده؟

148
00:09:06,960 --> 00:09:08,920
‫خودِ جونور لخت فراریه.

149
00:09:09,000 --> 00:09:09,820
‫پدر.

150
00:09:10,030 --> 00:09:10,420
‫هـوم؟

151
00:09:10,920 --> 00:09:12,380
‫فکر می‌کردم ممکنه همچین اتفاقی بیفته،

152
00:09:12,460 --> 00:09:16,090
‫برای همین قبل رفتن به کیو از یه زره‌ساز خواستم یه نمونه‌ی اولیه بسازه.

153
00:09:16,640 --> 00:09:18,100
‫این زره مخصوص نی‌-ساماست،

154
00:09:18,180 --> 00:09:19,760
‫که دقیقاً برای فرار کردن طراحی شده.

155
00:09:21,000 --> 00:09:23,080
‫از اون‌جایی که پولک‌های فلزی پرشمارِ زره...

156
00:09:23,420 --> 00:09:24,420
‫عامل اصلی سنگینیش هستن،

157
00:09:24,850 --> 00:09:25,940
‫از تکنیک روکش‌پارچه‌ای استفاده کردم...

158
00:09:26,020 --> 00:09:27,730
‫و صفحات رو فقط جاهایی گذاشتم که محافظتش واجبه.

159
00:09:27,810 --> 00:09:30,480
‫لباس و زره رو توی یه تکه سرهم کردم...

160
00:09:30,570 --> 00:09:32,650
‫و قالب کُلیش رو تا جای ممکن جمع‌وجور درآوردم،

161
00:09:32,730 --> 00:09:35,490
‫با تمرکز روی کم کردن وزن، بالا بردن تحرک،

162
00:09:35,570 --> 00:09:39,490
‫و سخت‌تر کردنِ ضربه زدن به هدف.

163
00:09:41,660 --> 00:09:46,120
‫از این دوران به بعد، زره‌های جنگجویان رفته‌رفته باریک‌تر و سبک‌تر شدند.

164
00:09:46,620 --> 00:09:49,170
‫سهولت در حرکت اهمیت فزاینده‌ای یافت،

165
00:09:49,250 --> 00:09:53,170
‫و سامورایی‌ها هر یک ساخت زره‌هایی متناسب با عصری نو را آغاز کردند.

166
00:09:53,260 --> 00:09:55,050
‫ایول! توی این می‌تونم تکون بخورم!

167
00:09:57,010 --> 00:09:58,040
‫میورا-دونو!

168
00:09:58,330 --> 00:09:58,840
‫هـا؟

169
00:09:59,760 --> 00:10:02,180
‫فرمانده‌ی شماها منم.

170
00:10:02,260 --> 00:10:04,680
‫قراره یه عملیات خطرناک رو پیش ببریم،

171
00:10:04,770 --> 00:10:06,440
‫و لازمه که پشتم باشین و دنبالم بیاین.

172
00:10:06,520 --> 00:10:08,770
‫وقتی اولین پیروزیمون رو به چنگ بیاریم،

173
00:10:08,850 --> 00:10:11,520
‫مطمئنم اون انگشتتون دیگه هیچ‌وقت سمت دماغتون نمی‌ره.

174
00:10:13,690 --> 00:10:17,860
‫چی شد؟ تا زره‌ش عوض شد یهویی چقدر پرجنب‌وجوش شد!

175
00:10:24,660 --> 00:10:25,660
‫یوریشیگه-ساما…

176
00:10:26,790 --> 00:10:30,080
‫دیگه باید وقت پایین اومدن بره‌آهوها از کوه باشه.

177
00:10:30,750 --> 00:10:34,550
‫کباب‌شده، نمک‌سود شده و یه پَر فلفل سانشو کنارش.

178
00:10:35,590 --> 00:10:37,510
‫فقط فکر کردن بهش شکمم رو به قاروقور میندازه.

179
00:10:39,090 --> 00:10:40,090
‫توی این موقع از سال،

180
00:10:40,180 --> 00:10:42,550
‫همیشه تدارکات جشنواره میسایاما همه رو سرگرم می‌کرد.

181
00:10:44,010 --> 00:10:46,600
‫شرمنده‌ام که پای شما رو هم به این ماجراها کشوندم.

182
00:10:46,680 --> 00:10:48,600
‫آینده رو دیدین؟

183
00:10:48,690 --> 00:10:54,150
‫نه... ولی حس می‌کنم بادی پشت اون قله‌ها داره می‌وزه.

184
00:10:55,320 --> 00:10:59,700
‫بادی که کسایی رو با خودش می‌بره که جوان، سبک‌بال و در پی پیش رفتنن.

185
00:11:00,950 --> 00:11:03,990
‫تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که یه هُل به جلو بهشون بدیم.

186
00:11:04,950 --> 00:11:08,580
‫آینده‌ی فراتر از اون رو باید خودشون با چشم‌های خودشون ببینن...

187
00:11:08,660 --> 00:11:10,080
‫و با پای خودشون به سمتش برن.

188
00:11:12,840 --> 00:11:15,750
‫هر تقدیری هم که در انتظارمون باشه، همراهیتون می‌کنم.

189
00:11:16,760 --> 00:11:17,760
‫یوریشیگه-دونو!

190
00:11:18,590 --> 00:11:21,720
‫توی این زره فوق‌العاده راحت می‌شه حرکت کرد!

191
00:11:21,800 --> 00:11:24,430
‫بی‌خیال ارباب، زیادی ذوق‌زده شدین.

192
00:11:24,510 --> 00:11:26,850
‫اوه، چقدر عالی…

193
00:11:27,350 --> 00:11:30,230
‫هــوم؟ هــوم هـــــــــــوم؟

194
00:11:30,810 --> 00:11:33,860
‫هوم؟ می‌گم… چیزی شده؟

195
00:11:34,360 --> 00:11:35,520
‫توکیوکی-ساما.

196
00:11:35,610 --> 00:11:39,240
‫فرمودین توی کیو دختر ساساکی دویو رو دیدین، درسته؟

197
00:11:39,780 --> 00:11:41,740
‫بله، اسمش میما-دونو بود...

198
00:11:46,660 --> 00:11:49,580
‫نـ… نـ… نـ…

199
00:11:49,660 --> 00:11:53,630
‫نــــــــــه!

200
00:11:54,330 --> 00:11:55,540
‫شوگونِ سه‌شلواره.

201
00:11:55,630 --> 00:11:56,800
‫هــــا؟

202
00:11:57,380 --> 00:12:00,010
‫یه مدتیه عجیب و غریب رفتار می‌کنین، یوریشیگه-دونو.

203
00:12:00,090 --> 00:12:03,720
‫اصلاً چرا تشک انداختین؟ نکنه قصد دارین همین‌جا بخوابین…

204
00:12:03,800 --> 00:12:07,640
‫من خدام! هرجا که باشم، به اراده‌ی الهیه!

205
00:12:07,720 --> 00:12:10,890
‫نمی‌تونم بذارم توکیوکی-ساما شب‌زنده‌داری‌های یواشکی داشته باشه!

206
00:12:10,980 --> 00:12:12,810
‫چی دارین زیر لب غرغر می‌کنین؟

207
00:12:12,900 --> 00:12:13,900
‫حواست نیست!

208
00:12:14,610 --> 00:12:19,440
‫عجیبه. ظاهراً توی آینده یه بازی هست به اسم بالش‌پرت‌کنی!

209
00:12:19,530 --> 00:12:21,780
‫قطعاً اون رو با بالشت چوبی بازی نمی‌کنن!

210
00:12:21,860 --> 00:12:25,530
‫بالشتی که چوبی نباشه؟ اوه، مگه همچین چیزی هست؟

211
00:12:30,540 --> 00:12:31,870
‫لطفاً تشریفتون رو ببرین دیگه.

212
00:12:32,620 --> 00:12:34,250
‫فردا عازم میدون جنگیم.

213
00:12:36,630 --> 00:12:38,460
‫واسه همین فکر کردم شاید تا یه مدت...

214
00:12:38,550 --> 00:12:40,710
‫دیگه فرصتی پیش نیاد این‌طوری در کمال آرامش گپ بزنیم.

215
00:12:42,510 --> 00:12:46,090
‫خب این که فرصت معرکه‌ایه! بیاین زیر یه لحاف بخوابیم!

216
00:12:46,180 --> 00:12:47,390
‫هـــا؟!

217
00:12:47,470 --> 00:12:49,180
‫اون سال‌ها رو بدون پدر سپری کردین،

218
00:12:49,260 --> 00:12:51,180
‫درست زمانی که بیشتر از همیشه مهر پدرانه می‌خواستین، نه؟

219
00:12:51,270 --> 00:12:53,270
‫حتماً خیلی دلتون می‌خواسته کنار یکی بخوابین...

220
00:12:53,350 --> 00:12:54,770
‫و اونم دست‌های کوچولوتون رو توی دستش بگیره.

221
00:12:54,850 --> 00:12:56,440
‫نمی‌خوام! خیلی چندشه!

222
00:12:56,520 --> 00:12:59,230
‫دست گرفتن که عیبی نداره!

223
00:12:59,320 --> 00:13:02,740
‫بیا دیگه، بیا توی آغوش یوریشیگه!

224
00:13:02,820 --> 00:13:06,820
‫دیگه خسته‌م کردی! پیرمرد نورانیِ بی‌مرز و حیا!

225
00:13:08,330 --> 00:13:12,160
‫شب قبل از جنگ… چه مسخره‌بازی‌هایی درمیاریم…

226
00:13:14,160 --> 00:13:17,040
‫می‌تونین آینده‌ای رو ببینین که تا کاماکورا پیش رفته باشیم؟

227
00:13:17,710 --> 00:13:21,460
‫نه. به محض این‌که جنگ پاش رو از شینانو فراتر بذاره،

228
00:13:21,550 --> 00:13:25,630
‫پیش‌گویی من دیگه تقریباً هیچ اثری نداره. اوه...

229
00:13:27,430 --> 00:13:29,510
‫ولی اگه نتونم آینده رو ببینم هم فرقی نمی‌کنه.

230
00:13:30,640 --> 00:13:35,230
‫بعد از تماشا کردن شما توی این دو سال، ایمان آوردم.

231
00:13:36,600 --> 00:13:40,020
‫شما قطعاً می‌تونین یه قهرمان بشین.

232
00:13:41,690 --> 00:13:46,740
‫نه به‌عنوان یه خدا، بلکه به عنوان یوریشیگه‌ی انسان اینو تضمین می‌کنم.

233
00:13:54,160 --> 00:13:57,620
‫اون نه‌تنها فرصت جنگیدن برای احیای شوگون‌سالاری رو بهم داد،

234
00:13:57,710 --> 00:13:59,630
‫بلکه جای خانواده‌ای شد که از دست داده بودم.

235
00:14:00,960 --> 00:14:02,630
‫چیزی جز سپاسگزاری به این مرد بدهکار نیستم.

236
00:14:06,590 --> 00:14:10,850
‫دست‌کم می‌تونستی دستم رو بگیری. خسیس.

237
00:14:18,940 --> 00:14:21,940
‫من… به هر قیمتی شده، حکومت رو پس می‌گیرم.

238
00:14:28,910 --> 00:14:30,140
‫ببینم...

239
00:14:30,720 --> 00:14:32,310
‫شوکان-دونو بودین؟

240
00:14:32,600 --> 00:14:35,370
‫تلفظش «شوگنه»... کوسونوکی-دونو.

241
00:14:35,450 --> 00:14:37,870
‫بی‌خیال تلفظش بابا.

242
00:14:38,620 --> 00:14:42,090
‫ما تازه اول راهیم و دست به سلاح بردیم، هنوز لایق اسم بردن نیستیم.

243
00:14:42,920 --> 00:14:46,970
‫وقتی جنگجوی قابلی شدی و با دشمنی درخور روبه‌رو شدی،

244
00:14:47,050 --> 00:14:50,470
‫اون‌وقت می‌تونی با افتخار اسمت رو به زبون بیاری.

245
00:14:59,310 --> 00:15:03,590
‫اوایل ژوئیه ۱۳۳۵

246
00:14:59,880 --> 00:15:07,030
‫در اوایل ژوئیه ۱۳۳۵، خدای خفته‌ی شینانو سرانجام تکانی به خود داد.

247
00:15:08,030 --> 00:15:10,530
‫در حالی که نام توکیوکی همچنان مخفی نگه داشته شده بود،

248
00:15:10,610 --> 00:15:14,410
‫یوریشیگه شخصاً فرماندهی نیروهایش را به دست گرفت و پیشروی را آغاز کرد.

249
00:15:15,540 --> 00:15:18,790
‫این آغازی بود بر شورش ناکاسندای؛

250
00:15:18,870 --> 00:15:21,710
‫شورشِ پسربچه‌ای که ژاپن را به لرزه درآورد.

251
00:15:23,000 --> 00:15:25,110
‫شینانو، بیرون اقامتگاه استاندار

252
00:15:25,130 --> 00:15:26,800
‫بزنین بریم!

253
00:15:26,880 --> 00:15:29,930
‫حالا وقتشه حساب کینه‌هامون رو صاف کنیم!

254
00:15:32,800 --> 00:15:34,560
‫نبرد بزرگی که مدت‌ها در انتظارش بودند...

255
00:15:34,640 --> 00:15:38,310
‫با حمله‌ی ارتش هوشینا به استاندار کلید خورد.

256
00:15:39,350 --> 00:15:42,940
‫با این‌حال، اوگاساوارا سادامونه حمله را پیش‌بینی کرده بود،

257
00:15:43,020 --> 00:15:45,610
‫و به همراه ایچیکاوا سوکه‌فوسا از شمال و جنوب وارد عمل شدند

258
00:15:45,690 --> 00:15:46,940
‫تا به یاری استاندار بشتابند.

259
00:15:47,820 --> 00:15:51,990
‫ارتش یوریشیگه نیز در پی سادامونه به راه افتاد.

260
00:15:53,990 --> 00:15:58,120
‫گروه هوشینا هیچ‌وقت وارد نبردی نمی‌شن که تنهایی نتونن توش ببرن.

261
00:15:59,410 --> 00:16:02,540
‫این یعنی ارتش اصلی سووا قطعاً سر و کله‌ش پیدا می‌شه.

262
00:16:03,170 --> 00:16:06,710
‫قصد دارن از هوشینا به‌عوان طعمه استفاده کنن
‫و از پشت به ارتش سادامونه-دونو ضربه بزنن.

263
00:16:09,300 --> 00:16:11,380
‫خیلی خامی، سووا میوجین.

264
00:16:11,470 --> 00:16:15,050
‫همچین نقشه‌ای رو با نقشه‌ی خودم در نطفه خفه می‌کنم.

265
00:16:16,640 --> 00:16:20,680
‫وقتی ارتش اصلی سووا به ارتش سادامونه-ساما حمله کنه،

266
00:16:20,770 --> 00:16:23,940
‫نیروهای من از کوه‌های پشت سرشون بهشون شبیخون می‌زنن.

267
00:16:25,520 --> 00:16:27,940
‫گنجشک آخوندک رو می‌خوره که در کمین زنجره‌ست.

268
00:16:29,030 --> 00:16:31,400
‫استراتژیِ «گنجشک پشت آخوندک».

269
00:16:34,110 --> 00:16:38,410
‫به کل ارتش دستور بده. از این مسیر روبه‌رو به سرعت رد بشین.

270
00:16:38,490 --> 00:16:39,660
‫برای چی؟

271
00:16:40,370 --> 00:16:43,710
‫بالا سمت راستمون یه صخره‌ی بازه و پایین سمت چپم یه رودخونه‌ی عمیق.

272
00:16:44,460 --> 00:16:47,460
‫اگه کماندارها روی صخره باشن، سیبل‌های بی‌نقصی براشون می‌شیم.

273
00:16:48,000 --> 00:16:49,000
‫اوووه.

274
00:16:49,630 --> 00:16:51,010
‫زیادی دست‌به‌عصا شدم؟

275
00:16:51,630 --> 00:16:55,890
‫برای این‌که توی مسیری که سریع ازش رد می‌شیم با تیر ما رو تارومار کنن،

276
00:16:55,970 --> 00:16:57,680
‫به ۳۰۰ سواره‌نظام نیاز دارن.

277
00:16:58,720 --> 00:17:01,480
‫طبق اعدادی که دیده‌بان‌هامون دیدن،

278
00:17:01,560 --> 00:17:05,150
‫یوریشیگه نباید بتونه ۳۰۰ سوار رو توی همچین کوه‌هایی قایم کنه.

279
00:17:06,270 --> 00:17:07,270
‫ولی...

280
00:17:08,900 --> 00:17:12,990
‫حتی اگه بهمون حمله شد، خونسرد باشین و با نظم به حرکت ادامه بدین.

281
00:17:14,820 --> 00:17:17,160
‫خیلی بی‌رحمی، رئیس.

282
00:17:17,240 --> 00:17:21,290
‫اینکه تا رد شدن از صخره دست از کشت و کشتار نگه‌داریم...

283
00:17:23,330 --> 00:17:25,500
‫ما تا حالا جلوی خودمونو نگرفته بودیم!

284
00:17:25,580 --> 00:17:27,130
‫رم نکنین بیفتین پایین ها!

285
00:17:27,210 --> 00:17:29,380
‫گرچه بیفتینم جا می‌ذاریمتون.

286
00:17:30,000 --> 00:17:31,170
‫آره، درسته.

287
00:17:31,260 --> 00:17:33,590
‫همین که رد شدیم، می‌زنیم به سیم آخر.

288
00:17:33,670 --> 00:17:35,180
‫ایول!

289
00:17:39,350 --> 00:17:40,850
‫خوبه، به موقع رسیدیم.

290
00:17:41,520 --> 00:17:42,850
‫هوی، چوجومارو!

291
00:17:42,930 --> 00:17:45,520
‫واقعاً می‌خوای دست به همچین کار انتحاری‌ای بزنی؟

292
00:17:46,100 --> 00:17:50,440
‫معلومه! دیشب از مردم شینانو یاد گرفتیم چطور سوارش بشیم، یادته؟

293
00:17:54,320 --> 00:17:58,620
‫واااااای، چه ارتفاعی! ترسناکه!

294
00:17:58,700 --> 00:18:01,030
‫چرا انقدر ذوق کردی؟ تخم‌جنِ فسقلی!

295
00:18:01,120 --> 00:18:02,950
‫سفت بچسبین، بچه‌ها.

296
00:18:03,450 --> 00:18:05,500
‫سبک جنگیدن ارباب جوان همینه!

297
00:18:05,580 --> 00:18:07,670
‫عادت که بکنین، دیوونه‌وار حال می‌ده.

298
00:18:07,750 --> 00:18:08,750
‫درسته...

299
00:18:09,500 --> 00:18:12,630
‫وقتی حین گرگم‌به‌هوا بازی کردن با یوریتسوگو ازش به عنوان نشونه استفاده کردم،

300
00:18:12,710 --> 00:18:15,800
‫برام سوال بود اصلاً به چه دردی می‌خوره…

301
00:18:15,880 --> 00:18:20,760
‫آره. هر شش سال یک‌بار، مردم شینانو تمام و کمال غرقش می‌شن.

302
00:18:21,930 --> 00:18:22,930
‫عجب جنونی…

303
00:18:23,020 --> 00:18:26,020
‫اصلاً خبر نداشتم شینانو همچین جشنواره‌ی خطرناک و معرکه‌ای داره…

304
00:18:26,100 --> 00:18:28,270
‫خیلی‌خب، بچه‌ها! بزنین بریم!

305
00:18:38,110 --> 00:18:39,110
‫هــوم؟

306
00:18:39,200 --> 00:18:40,780
‫این چه صداییه؟

307
00:18:41,620 --> 00:18:43,990
‫نه صدای تیره، نه صدای اسب و آدم.

308
00:18:45,440 --> 00:18:47,500
‫این دیگه چه کــــوفتیه؟!

309
00:18:50,080 --> 00:18:52,790
‫ایـــول! تندتر، تندتر!

310
00:18:53,630 --> 00:18:56,590
‫خب؟ بعدش چی‌کار می‌کنیم، ارباب؟

311
00:18:57,420 --> 00:18:58,680
‫چی‌کار می‌کنیم؟

312
00:18:59,380 --> 00:19:02,010
‫با این سرعت، عمراً بشه پیاده شد!

313
00:19:02,100 --> 00:19:04,600
‫درسته! همین‌جوری پیش می‌ریم!

314
00:19:04,680 --> 00:19:06,390
‫بتازین!

315
00:19:07,060 --> 00:19:11,230
‫تاکتیک گاوهای آتشین؟! نه، گاوها عمراً بتونن از همچین صخره‌ای بیان بالا!

316
00:19:14,320 --> 00:19:15,680
‫استراتژی فرار

317
00:19:14,320 --> 00:19:15,680
‫ستون مقدس
‫ آتشین

318
00:19:15,690 --> 00:19:17,900
‫بیا تمومش کنیم، شوکان!

319
00:19:32,130 --> 00:19:34,210
‫آخ! فکر کردم دیگه مُردم!

320
00:19:34,290 --> 00:19:36,050
‫عجب حرکت دیوانه‌واری زدی!

321
00:19:37,090 --> 00:19:38,970
‫حال شما خوبه، ارباب؟

322
00:19:40,840 --> 00:19:41,840
‫ارباب؟

323
00:19:42,680 --> 00:19:44,430
‫فرمانده‌ی دشمن اصلاً این‌جا نیست!

324
00:19:50,440 --> 00:19:52,350
‫بچه‌ی هوجوئه!

325
00:20:02,070 --> 00:20:05,370
‫ما هم می‌ریم پایین. فوبوکی هم احتمالاً اون پایینه.

326
00:20:05,450 --> 00:20:06,450
‫اوهوم.

327
00:20:07,740 --> 00:20:11,080
‫ای بابا. انگار قرار نیست به این راحتی‌ها تموم بشه.

328
00:20:11,620 --> 00:20:14,670
‫زودتر سر و تهش رو هم بیاریم و بریم سراغ ارباب!

329
00:20:14,750 --> 00:20:15,750
‫حله!

330
00:20:17,750 --> 00:20:20,550
‫ارباب جوان! جواب بدین لطفاً!

331
00:20:23,390 --> 00:20:26,560
‫سال ۱۳۳۵ بود.

332
00:20:26,640 --> 00:20:31,000
‫کیو - اقامتگاه گودایگو

333
00:20:27,540 --> 00:20:30,930
‫تاریخ در آستانه‌ی دگرگونی بزرگی قرار داشت.

334
00:20:44,490 --> 00:20:46,850
‫ایالت موتسو

335
00:20:45,020 --> 00:20:45,720
‫و اینکه...

336
00:20:45,890 --> 00:20:47,200
در دوردست‌های شمال،

337
00:20:47,280 --> 00:20:50,790
‫فرمانده و استراتژیستی دیگر نیز در سکوت آینده را به تصویر می‌کشید.

338
00:20:50,870 --> 00:20:53,230
‫فرمانده ستاد آرام‌سازی

339
00:20:50,870 --> 00:20:53,230
‫کیتاباتاکه آکی‌ایه

340
00:20:52,060 --> 00:20:56,610
‫طولی نخواهد کشید که نام هوجو توکیوکی در میان آن آشوب قد علم خواهد کرد.

341
00:20:53,230 --> 00:20:55,230
‫شینا

342
00:20:53,230 --> 00:20:55,230
‫رعیت مزرعه

343
00:20:55,250 --> 00:20:57,070
‫ناتسو

344
00:20:55,250 --> 00:20:57,070
‫رهبر تنگوها
‫ناتسو

345
00:20:57,090 --> 00:21:00,010
‫با رهنمونِ دیدارها، و بر دوش کشیدن بار سنگینِ وداع‌ها،

346
00:21:00,090 --> 00:21:02,510
‫پسرک پا به عصر جنگ و خون می‌گذارد.

347
00:21:03,510 --> 00:21:06,600
‫آیا او زنده خواهد ماند؟

348
00:21:07,970 --> 00:21:11,850
‫اما با مهارتی که در فرار کردن داری، مطمئنم کارت درستِ درسته!

349
00:21:12,680 --> 00:21:14,600
‫توکیوکی-ساما، تمام تلاشت رو بکن!

350
00:21:22,490 --> 00:21:24,400
‫آخیش، چقدر چسبید.

351
00:21:25,110 --> 00:21:26,820
‫ولی دیگه تموم شد.

352
00:21:28,030 --> 00:21:32,980
‫شوکان.... امروز در مقام فرمانده اومدم که شکستت بدم.

353
00:21:29,850 --> 00:21:33,980
‫گرگم‌به‌هوای
‫دوران
‫نانبوکوچو

354
00:21:29,850 --> 00:21:33,980
‫ارباب منطقه‌ی نیشی
‫ تویوشینا، ایالت شینانو

355
00:21:29,850 --> 00:21:33,980
‫هیرانو شوگن،
‫ راهب بودایی

356
00:21:34,710 --> 00:21:35,710
‫ارباب جوان!

357
00:21:36,210 --> 00:21:37,210
‫فوبوکی!

358
00:21:41,420 --> 00:21:42,420
‫بزن بریم!

359
00:21:42,440 --> 00:21:57,440
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

360
00:23:32,490 --> 00:23:33,560
‫آینده رو می‌بینم.

361
00:23:33,390 --> 00:23:34,080
‫چی؟ چی؟ چی؟

362
00:23:34,160 --> 00:23:36,750
‫آینده‌ای رو می‌بینم که توش همه‌ی بیننده‌ها خوشحال و خندونن.
