WEBVTT

00:04.830 --> 00:05.830
‫آره.

00:06.460 --> 00:10.670
‫یه حسی بهم می‌گه در آینده توی دیدرس این‌جا یه معبد طلایی ساخته می‌شه.

00:10.760 --> 00:13.720
‫آره، می‌فهمم چی می‌گی.
‫یه جورایی حسش می‌کنی، مگه نه؟

00:13.800 --> 00:15.840
‫امکان نداره همچی چیزی این‌جا بسازن.

00:15.930 --> 00:17.290
m 136 494 l 318 496 312 778 140 784

00:15.930 --> 00:17.290
‫در ایــن زمان
‫معبد طلایی
‫هنوز وجـــود
‫نـــــــدارد.

00:17.300 --> 00:19.470
‫خیلی به میما-چان بدهکار شدیم.

00:20.140 --> 00:22.230
‫بعداً باید درست و حسابی ازش تشکر کنم.

00:22.730 --> 00:26.690
‫با این حال، کی فکرش رو می‌کرد باباش ساساکی دویو باشه.

00:28.070 --> 00:32.030
‫اون دوشادوش تاکائوجی به کاماکورا خیانت کرد،

00:32.110 --> 00:34.490
‫شنیدم الانم توی کیو به عنوان یه جورایی استراتژیست

00:34.570 --> 00:35.820
‫برای تاکائوجی خدمت می‌کنه.

00:37.740 --> 00:43.620
‫ارباب، اگه شما دستور بدین،
‫از طریق اون به دویو نزدیک می‌شم

00:44.160 --> 00:46.830
‫و مقدماتِ زدنِ سرِ تاکائوجی رو فراهم می‌کنم.

00:49.380 --> 00:51.460
‫بی‌خیالش شو. خودت رو به خطر می‌اندازی،

00:51.550 --> 00:54.470
‫تازه وقتی مثل یه دوست باهامون تا کرده دلم نمی‌خواد بهش نارو بزنم.

00:55.180 --> 00:58.260
‫دلم می‌خواد این دیدارمون تا آخرش با رفاقت تموم بشه.

00:59.680 --> 01:01.720
‫ببخشید که همچین پیشنهاد بی‌ملاحظه‌ای دادم.

01:03.100 --> 01:04.890
‫این مرام همیشگی شماست، ارباب.

01:04.910 --> 01:14.910
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:24.790 --> 01:29.460
Translation & TypeSetting: SayaKa & Dawn

02:37.900 --> 02:40.780
‫خب، شما دو تا از چیِ این پسره خوشتون اومده؟

02:40.860 --> 02:42.280
‫-مهربونه.
‫-مهربونه.

02:43.700 --> 02:47.200
‫شما دخترای دهاتی هم تا کم میارین سریع می‌گین طرف مهربونه!

02:47.790 --> 02:51.500
‫گوش کنین، مردی که بهتون هیجان نده یه پاپاسی هم نمی‌ارزه.

02:51.580 --> 02:55.210
‫حتماً زمان‌هایی هست که حتی این پسره هم بهتون آدرنالین تزریق کنه.

02:58.920 --> 03:03.180
‫دیدین؟ آخر سر همون وجه پرهیجانشه که دلتون رو برده.

03:03.260 --> 03:05.350
‫-میما-چان!
‫-صدات خیلی بلنده!

03:05.430 --> 03:07.020
‫پسرجون!

03:07.100 --> 03:08.520
‫یه لحظه وایسین!

03:08.600 --> 03:11.400
‫بعد از اون‌همه ماجرا،
‫واقعاً باهم رفیق شدن.

03:11.480 --> 03:13.020
‫حسابی بی‌خیال و سرخوشن.

03:14.110 --> 03:17.570
‫با این حال، حتی بعد از چند روز گشت‌وگذار توی کیو،

03:17.650 --> 03:20.150
‫تنها چیزی که می‌شنویم بدگویی و بدوبیراه پشت سر امپراتوره.

03:20.240 --> 03:23.450
‫آره. به‌خصوص سامورایی‌ها پر از کینه و نارضایتی‌ان.

03:23.530 --> 03:26.990
‫پدرم می‌گفت امپراتور خیلی بیشتر از حد نیازش

03:27.080 --> 03:28.250
‫عرضه و جنم داره.

03:29.710 --> 03:33.500
‫واسه همین نمی‌تونه درک کنه آدم‌های معمولی یا بی‌عرضه چه حسی دارن،

03:33.580 --> 03:35.590
‫و می‌خواد همه‌چیز رو تک‌وتنها خودش تصمیم بگیره.

03:36.130 --> 03:38.670
‫می‌گفت اگه امپراتور فقط یه ملازم دانا داشت

03:38.760 --> 03:44.300
‫که هم خودش و هم مردم رو درک می‌کرد، می‌تونست به یه قهرمان واقعی تبدیل بشه.

03:47.140 --> 03:48.390
‫فعلاً، پسرجون.

03:48.470 --> 03:49.930
‫آره، دمت گرم.

03:50.020 --> 03:51.140
‫امروزم حسابی خوش گذشت.

03:56.110 --> 03:57.110
‫ببینم.

03:58.940 --> 04:00.610
‫تا کی قراره توی کیو بمونی؟

04:02.700 --> 04:06.370
‫نمی‌دونم. حس می‌کنم دیگه زیاد موندگار نیستم.

04:07.700 --> 04:08.790
‫می‌گم…

04:09.450 --> 04:11.750
‫نمی‌خوای بیای برای بابای من کار کنی؟

04:11.830 --> 04:15.920
‫خیلی بیشتر از این‌که نگهبان معبد سووا باشی ترفیع می‌گیری و به جاهای بالا می‌رسی.

04:18.340 --> 04:20.570
‫عمارت اصلی سایونجی

04:20.590 --> 04:23.740
‫چوجومارو! درست همون کسی که می‌خواستم!

04:23.760 --> 04:26.390
‫عموجان، چرا لباس نجاری تنتونه؟

04:26.470 --> 04:28.180
‫بی‌خیال بابا، بی‌خیال.

04:29.350 --> 04:31.270
‫مقدمات قیام چیده شد.

04:31.350 --> 04:33.640
‫حالا وقتشه نقشه‌م رو رو کنم.

04:34.810 --> 04:37.560
‫سنشون کمه، ولی ملازم‌های قابل اعتمادی‌ان.

04:38.150 --> 04:41.280
‫اجازه هست به اینا هم نشون بدم، جناب کین‌مونه؟

04:42.740 --> 04:45.780
‫اگه این بچه‌ها دهن‌لقی کنن، سرت به باد می‌ره.

04:45.860 --> 04:48.330
‫اگه اون‌قدری بهشون اعتماد داری
‫که عواقبش رو گردن بگیری،

04:48.410 --> 04:49.790
‫خیلی خب، حرفی نیست.

04:49.870 --> 04:52.360
‫ویلای سایونجی

04:51.700 --> 04:54.290
‫این ویلای نوساز خاندان سایونجیه.

04:54.830 --> 04:58.920
‫تک و تنها این گرمابه رو دستکاری کردم و تله گذاشتم.

05:00.460 --> 05:05.340
‫توی این ویلا یه ضیافت راه می‌اندازیم و امپراتور رو دعوت می‌کنیم.

05:05.430 --> 05:09.560
‫بهش پیشنهاد می‌دیم برای شگون کار،
‫اولین نفری باشه که حموم رو افتتاح می‌کنه،

05:09.640 --> 05:12.430
‫و وقتی وارد این رختکن شد…

05:22.530 --> 05:25.070
‫کف زمین خالی می‌شه و امپراتور با کله سقوط می‌کنه

05:25.150 --> 05:26.150
‫روی تیغه‌های تیز اون پایین.

05:26.660 --> 05:29.370
‫همین‌جا کار امپراتور رو تموم می‌کنیم.

05:29.450 --> 05:32.410
‫این می‌شه علامت شروعِ جنگ ما.

05:35.040 --> 05:37.420
‫بعد از سقوط شوگون‌سالاری کاماکورا،

05:37.500 --> 05:39.960
‫امپراتور علناً با خاندان سایونجی من سر ناسازگاری گذاشت

05:40.040 --> 05:41.590
‫چون پیوند نزدیکی با هوجو داشتیم.

05:42.380 --> 05:46.010
‫اگه جون امپراتور رو نگیریم و قدرت رو به هوجو پس ندیم،

05:46.090 --> 05:49.220
‫توی این دنیا خواب ارتقای مقام رو هم نمی‌تونم ببینم.

05:50.220 --> 05:52.510
‫شما دو تا مغزتون معیوبه؟

05:52.600 --> 05:57.600
‫منم با این سنم می‌دونم کشتن امپراتور جرم سنگینیه و شوخی‌بردار نیست!

05:58.940 --> 06:01.940
‫ما جناح کاماکورا این امپراتور فعلی رو

06:02.020 --> 06:03.980
‫وارث مشروع تاج و تخت نمی‌دونیم.

06:04.480 --> 06:07.990
‫سر به نیست کردن یه امپراتور قلابی خیانت به کشور حساب نمی‌شه.

06:08.570 --> 06:11.740
‫حکومت فعلی دیکتاتوری تک‌نفره‌ی امپراتوره.

06:11.830 --> 06:15.080
‫همین که کلکش کنده بشه، کیو توی هرج و مرج مطلق فرو می‌ره.

06:15.160 --> 06:17.710
‫از این فرصت استفاده می‌کنیم و سرتاسر کشور قشون‌کشی راه می‌اندازیم

06:17.790 --> 06:19.330
‫و حکومت رو پس می‌گیریم!

06:23.800 --> 06:25.210
‫آره.

06:25.300 --> 06:27.260
‫حس می‌کنم اگه این نقشه رو پیش ببرین،

06:27.340 --> 06:29.840
‫همین‌جا یه معبد طلایی ساخته می‌شه.

06:31.010 --> 06:33.140
‫عجب شگون خجسته‌ای، راهبه جوان!

06:33.720 --> 06:37.520
‫یعنی خاندانم اون‌قدری به مکنت می‌رسه که همچی عمارتی بنا کنه!

06:37.600 --> 06:40.650
‫دقیقاً، جناب کین‌مونه! سه روز دیگه نقشه رو عملی می‌کنیم.

06:40.730 --> 06:42.650
‫بیاین از الان به سلامتی موفقیتش بزنیم روشن شیم!

06:46.940 --> 06:48.780
‫باید جلوشون رو بگیریم، هرجور شده!

06:48.860 --> 06:51.160
‫کشتن امپراتور بدترین غلط ممکنه.

06:51.240 --> 06:54.030
‫نه‌تنها متحدامون پامال می‌شن و در می‌رن،

06:54.120 --> 06:56.660
‫بلکه نام هوجو تا هزار سال لکه‌دار و بی‌آبرو می‌شه.

06:56.750 --> 06:57.910
‫ارباب!

07:00.920 --> 07:02.710
‫خدا رو شکر…

07:03.590 --> 07:07.670
‫چیز... نه، منظورم اینه که یوریشیگه-ساما قبل از رفتن بهم گفت.

07:08.800 --> 07:12.390
‫هنوز نمی‌تونم بگم نقشه‌ی یاسوایه-ساما چیه،

07:12.470 --> 07:14.470
‫ولی قطعاً شکست می‌خوره.

07:14.560 --> 07:16.560
‫اون آینده رو دارم می‌بینم.

07:17.140 --> 07:19.980
‫با این حال، حتی اگه نقشه با کله زمین بخوره،

07:20.060 --> 07:22.810
‫شکی نیست که کیو توی آشوب عظیمی فرو می‌ره،

07:23.360 --> 07:26.940
‫و اون شلوغی بهترین فرصت برای شروع جنگ بزرگه.

07:27.940 --> 07:29.860
‫مأموریت سامورایی‌های گریزان توی کیو

07:29.950 --> 07:32.410
‫اینه که بعد از شکست نقشه، یاسوایه-ساما رو بردارین

07:32.490 --> 07:34.530
‫و با تمام سرعت به شینانو فرار کنین.

07:35.080 --> 07:37.370
‫از اون به بعد سرعت حرف اول و آخر رو می‌زنه.

07:37.910 --> 07:41.040
‫به محض رسیدنتون به شینانو، عملیات نظامی رو استارت می‌زنیم.

07:42.170 --> 07:43.540
‫اینو بهم گفت.

07:44.630 --> 07:45.630
‫فهمیدم.

07:45.710 --> 07:49.050
‫برای این‌که عموجان رو به سلامت فراری بدیم،

07:50.010 --> 07:52.550
‫باید قبل از عملی شدن نقشه همه‌چیز رو مو به مو آماده کنیم.

07:53.140 --> 07:56.220
‫مسئله اصلی اینه که چطور از کیو بزنیم به چاک.

07:57.010 --> 07:59.470
‫از فردا مسیرهای فرار رو دیده‌بانی می‌کنیم.

07:59.560 --> 08:01.390
‫پس میما-چان چی؟

08:01.480 --> 08:03.730
‫قول دادیم فردا هم باهاش بگردیم.

08:03.810 --> 08:05.770
‫من می‌رم بهش می‌گم نمی‌تونیم بیایم.

08:05.860 --> 08:10.320
‫نی-ساما زیادی ساده و صادقه، میما-چان فرزه و درجا دستش رو می‌خونه.

08:14.110 --> 08:17.240
‫نی-ساما تب کرده و افتاده گوشه رختخواب.

08:17.330 --> 08:19.080
‫-شرمنده.
‫-ای بابا.

08:19.160 --> 08:21.460
‫شاید زیادی دور شهر کشوندمش.

08:21.540 --> 08:22.750
‫خب، پیش میاد دیگه.

08:23.790 --> 08:25.210
‫ببینم، شیزوکو.

08:25.290 --> 08:27.380
‫اون پسره واقعاً کیه؟

08:27.460 --> 08:28.880
‫همون‌طور که گفتم،

08:28.960 --> 08:31.090
‫پسر رئیس نگهبان‌های معبد بزرگ سوواست.

08:31.170 --> 08:34.010
‫کارش اینجا تموم شده، فکر کنم به زودی کیو رو ترک کنه.

08:35.470 --> 08:37.760
‫خودتم اصلاً نمی‌شه دستت رو خوند.

08:37.850 --> 08:41.560
‫اینم از طرف نی-ساماست،
‫برای تشکر از این‌که همه‌جا رو نشونمون دادی.

08:41.640 --> 08:43.520
‫جان؟ جدی؟ چیه حالا؟

08:43.600 --> 08:45.770
‫نکنه شونه‌ست؟ آینه‌ست؟

08:45.850 --> 08:48.840
چندتـا تا ماهی
درشت گرفتیم
، نوش جان کنین

08:47.300 --> 08:48.770
‫شما سامورایی‌های دهاتی.

08:49.440 --> 08:50.530
‫جونم!

08:50.610 --> 08:52.990
‫این کوچه خوراک فراره.

08:53.070 --> 08:58.030
‫شب و روز خلوته و پر از دیوارهای مخروبه‌ست برای قایم شدن.

08:58.120 --> 09:01.450
‫توی کاماکورا هم این‌جور کوچه‌ها جون می‌داد واسه جیم زدن!

09:02.620 --> 09:04.410
‫ارباب جوان چقدر سر کیفه.

09:04.500 --> 09:06.790
‫پای فرار که میاد وسط، تازه می‌ره توی فاز خودش.

09:06.880 --> 09:10.630
‫به‌به! این مسیر فرار رو پسندیدی؟

09:10.710 --> 09:12.970
‫چشمای تیزی داری.
‫منم خیلی باهاش حال می‌کنم!

09:13.760 --> 09:17.970
‫یه سامورایی همیشه باید مسیرهای فرار این‌مدلی رو گوشه ذهنش داشته باشه،

09:18.800 --> 09:22.680
‫تا اگه راهزن‌ها ریختن توی کیو، بتونیم امپراتور رو در ببریم.

09:25.600 --> 09:27.020
‫ببخشید یهویی پریدم وسط.

09:30.480 --> 09:32.360
‫شما پسر یکی از سامورایی‌های این دور و بَرین؟

09:32.440 --> 09:34.650
‫نه بابا، فقط اومدم دیدن شهر.

09:34.740 --> 09:36.700
‫آهان، که این‌طور.

09:37.660 --> 09:38.950
‫بریم، ارباب.

09:39.030 --> 09:41.120
‫با این تعظیم و چاپلوسیاش شبیه پخمه‌هاست،

09:41.200 --> 09:43.040
‫ولی ظاهراً طرفدار امپراتوره.

09:43.120 --> 09:45.000
‫اگه بهمون مشکوک بشه شر می‌شه.

09:45.080 --> 09:46.710
‫آره.

09:46.790 --> 09:48.960
‫-شیزوکو، نقشه رو بده.
‫-بفرمایین.

09:49.540 --> 09:50.960
‫نقطه بعدی که باید چک کنیم…

10:01.310 --> 10:04.640
‫رو مخه. هی تعظیم می‌کنه و مشکوک می‌زنه.

10:04.730 --> 10:08.100
‫نه. اون فقط یه آدم مشکوکِ معمولی نیست!

10:11.360 --> 10:14.480
‫با تکون دادن سرش و پاییدن همه طرف،

10:14.570 --> 10:17.650
‫داره مختصات سه‌بعدیِ بالا، پایین، چپ و راست رو متر می‌کنه!

10:18.160 --> 10:21.780
‫جثه، حالت ایستادن، طول قدم‌ها و فاصلمون تا خودش!

10:22.370 --> 10:24.040
‫حتی وقتی حریفش یه بچه‌ست،

10:24.120 --> 10:26.830
‫همه‌چیز رو ارزیابی می‌کنه تا ردخور نداشته باشه فرارش!

10:26.910 --> 10:29.170
‫این دقیقاً ژست یه فراریِ قهاره!

10:30.750 --> 10:33.090
‫فکرش رو بکن، توی این سن کم دستم رو خوند…

10:33.170 --> 10:35.050
‫رازهای مهارت فرار من رو.

10:36.800 --> 10:38.010
‫-عجب اعجوبه‌ایه.
‫-عجب اعجوبه‌ایه.

10:41.600 --> 10:44.350
‫-اگه من و این یارو…
‫-بخواهیم سرشاخ بشیم…

10:44.430 --> 10:46.730
‫-شاید توی فرار کردن ازش ببازم!
‫-شاید توی فرار کردن ازش ببازم!

10:48.440 --> 10:50.900
‫این جو سنگین و نامفهوم چیه دیگه؟

10:51.480 --> 10:52.480
‫چطوری بگم؟

10:52.560 --> 10:55.230
‫انگار توی یه دوئل فوق‌العاده پیچیده،

10:55.320 --> 10:56.740
‫ولی در عین حال به غایت چرت و بی‌معنی قفل شدن!

10:59.200 --> 11:00.740
‫معرفی کنیم خودمون رو؟

11:01.910 --> 11:03.780
‫نه، نیازی نیست.

11:03.870 --> 11:05.740
‫بی‌ادبیه اسم بچه‌ای رو بپرسم

11:05.830 --> 11:07.200
‫که داره راه‌های در رو رو رصد می‌کنه.

11:09.750 --> 11:12.210
‫اسم من کوسونوکی ماساشیگه‌ست.

11:12.290 --> 11:18.780
‫کوسونوکی ماساشیگه

11:13.840 --> 11:16.800
‫فقط یه خرده‌مقام بی‌ارزشم که اولش یه زمین‌دار محلی ساده بودم.

11:22.040 --> 11:25.870
‫خدای جنگ
کوسونوکی
ماساشیگه

11:22.960 --> 11:25.450
‫کوسونوکی ماساشیگه، «خدای جنگ».

11:25.890 --> 11:28.730
‫او تنها با نیرویی اندک، بارها لشکریان عظیم شوگون‌سالاری کاماکورا را...

11:28.810 --> 11:31.190
‫فریب داد و تارومار کرد،

11:31.730 --> 11:34.820
‫و نیروی محرک اصلی به قدرت رسیدن
‫ امپراتور گودایگو برای حکمرانی بر قلمرو شد.

11:35.730 --> 11:38.940
‫نبوغ نظامی او حتی در تاریخ ژاپن کم‌نظیر است،

11:39.030 --> 11:42.660
‫و قهرمانی بزرگ است که در افسانه‌های بی‌شماری ستایش شده.

11:43.370 --> 11:44.410
‫بریم، ارباب.

11:44.490 --> 11:45.660
‫این یارو بد مصیبتیه.

11:45.740 --> 11:48.290
‫بفهمه کی هستی کلاهمون پس معرکه‌ست.

11:49.790 --> 11:53.420
‫مردی به اسم شوکان کلی از نبوغ نظامی شما تعریف می‌کرد.

11:53.500 --> 11:55.090
‫شوکان؟

11:57.550 --> 12:02.090
‫منظورت همون الدنگِ کچلِ چشم‌خمارِ بی‌همه‌چیزه؟ اون شوکان-دونو رو می‌گی؟!

12:02.180 --> 12:05.010
‫با یه جنازه‌ی بدلی که انگار مرده‌ی اونه فراریش دادم!

12:05.100 --> 12:06.560
‫یادش بخیر!

12:06.640 --> 12:08.350
‫الان کجاست؟ حالش چطوره؟

12:08.430 --> 12:10.640
‫فکر می‌کردم کشتمش، ولی زنده در رفت.

12:10.730 --> 12:11.810
‫نی-ساما!

12:15.150 --> 12:17.690
‫عجب بچه‌ی جالب‌انگیزی هستی تو!

12:17.770 --> 12:22.110
‫خلاص کردنش حقش بود، چون واقعاً کثافت درجه یکی بود،

12:22.200 --> 12:25.490
‫ولی فعلاً بذار فقط شاد باشم که یه گوشه‌ای هنوز نفس می‌کشه!

12:26.490 --> 12:27.490
‫خب،

12:28.540 --> 12:30.620
‫از من چی می‌خوای؟

12:34.080 --> 12:38.550
‫همین الان اطلاعاتی رو لو دادی که می‌تونه به قیمت جونت تموم بشه.

12:39.130 --> 12:43.430
‫و درست مثل من، زنده موندن برات از نون شبم واجب‌تره.

12:44.340 --> 12:47.890
‫این یعنی یه چیزی از منی که ماساشیگه باشم یه چیزی می‌خوای،

12:47.970 --> 12:50.680
‫اون‌قدر که حاضر شدی عمداً گاردت رو برام باز کنی.

12:51.520 --> 12:54.020
‫نمی‌تونم جلوی این حس تله‌پاتی و هم‌فکری بینمون رو بگیرم.

12:54.810 --> 12:56.480
‫فارغ از این‌که دوستیم یا دشمن،

12:56.560 --> 12:59.070
‫یه چیزی هست که باید از این مرد یاد بگیرم.

12:59.150 --> 13:00.230
‫هــا؟ اشتباه حدس زدم؟

13:01.400 --> 13:02.400
‫کوسونوکی-دونو.

13:03.780 --> 13:05.490
‫دشمن‌هایی هستن که دلم می‌خواد شکستشون بدم.

13:06.320 --> 13:10.200
‫توی استراتژی جنگی، مهارت و قدرت، خیلی از ما سرترن.

13:10.290 --> 13:13.290
‫و بعید می‌دونم صرفاً با فرار کردن از دستشون بتونم شکستشون بدم.

13:13.830 --> 13:17.750
‫می‌خوای بدونی چطور یه آدم ضعیف می‌تونه یه آدم قوی رو بزنه زمین.

13:19.710 --> 13:21.920
‫خیلی‌خب، پسربچه‌ی مشکوک.

13:22.010 --> 13:24.970
‫جرئتش رو داری تک و تنها بیای عمارت من؟

13:27.410 --> 13:34.710
‫عمارت کوسونوکی ماساشیگه

13:27.670 --> 13:29.710
‫یه‌وقت بلایی سر ارباب نیاد؟

13:30.120 --> 13:31.390
‫احتمالاً چیزی نمی‌شه.

13:31.470 --> 13:34.230
‫فکر نمی‌کنم از اونایی باشه که اهل تله گذاشتن واسه یه بچه باشه.

13:36.730 --> 13:38.310
‫با این‌حال جا خوردم.

13:38.400 --> 13:40.520
‫کی باورش می‌شد کوسونوکی ماساشیگه،

13:40.610 --> 13:42.650
‫کسی که آوازه‌ی دلاوریش توی کل ژاپن پیچیده،

13:42.730 --> 13:46.660
‫مردی باشه که بعضی وقتا انقدر خوار و ذلیل جلوه کنه.

13:46.740 --> 13:47.390
‫یه ناخونک ریز بزنم...

13:47.510 --> 13:47.990
‫عزیزم!

13:49.160 --> 13:51.410
‫باز داری به غذای خدمتکارا دست‌درازی می‌کنی؟!

13:51.490 --> 13:54.330
‫وای... شرمنده، یه ذره ضعف کرده بودم آخه...

13:58.920 --> 14:00.250
‫این بچه کیه دیگه؟

14:00.340 --> 14:01.320
‫فرار کن!

14:01.490 --> 14:02.340
‫وایسا ببینم!

14:03.840 --> 14:06.130
‫از دست همسرتونم فرار می‌کنین؟

14:07.130 --> 14:09.600
‫از وقتی سرخود قشون‌کشی کردم و کلی زجرش دادم،

14:09.680 --> 14:11.180
‫دیگه زبونم جلوش کوتاهه.

14:11.850 --> 14:13.810
‫مرام و سبک کوسونوکی اینه که فعلاً فرار کنی،

14:13.890 --> 14:16.140
‫بعد که آب‌ها از آسیاب افتاد بری منت‌کشی.

14:18.350 --> 14:19.860
‫خب، پسرجون.

14:19.940 --> 14:23.360
‫می‌خواستی بدونی ضعیف چطور می‌تونه قوی رو کله‌پا کنه.

14:24.190 --> 14:26.820
‫پس بیا یه مبارزه‌ی تمرینی داشته باشیم.

14:27.360 --> 14:30.200
‫با هر تکنیکی که فکر می‌کنی شانس برد بهت می‌ده حمله کن.

14:32.030 --> 14:34.450
‫فقط یه ضربه باهم رد و بدل می‌کنیم.

14:34.540 --> 14:37.290
‫همین که ببینمش، می‌تونم بهت راهکار بدم.

14:38.620 --> 14:39.570
‫یا نکنه...

14:40.030 --> 14:40.920
‫ترسیدی...

14:41.630 --> 14:44.760
‫از شمشیرزنیِ کسی که ارتش عظیم هوجو رو زمین‌گیر کرد؟

14:48.430 --> 14:49.430
‫ترسی ندارم.

14:58.980 --> 15:00.900
‫این تکنیک رو کی یادت داده؟

15:00.980 --> 15:03.440
‫یکی از ملازم‌هام که یه چشمش پوشیده‌ست.

15:04.020 --> 15:07.240
‫بهم فنون مختلفی یاد می‌ده که به دردم بخوره.

15:07.320 --> 15:09.450
‫اوستای کاربلدی داری.

15:10.450 --> 15:11.780
‫وقتی من دست به قیام زدم...

15:11.870 --> 15:14.490
‫و جلوی نیروهای کاماکورا که صد برابر ما بود وایسادم...

15:14.580 --> 15:17.160
‫افرادم فقط یه مشت آدم ناشی و پلاسیده بودن.

15:17.870 --> 15:20.750
‫حتی مربی نداشتیم که بهشون شمشیرزنی یاد بده.

15:21.460 --> 15:23.540
‫چطوری بردیم پس؟

15:24.210 --> 15:27.010
‫بذار سبک کوسونوکی رو بهت نشون بدم.

15:43.560 --> 15:45.270
‫با کوفته‌برنجی دفعش کرد؟!

15:45.770 --> 15:46.780
‫از حالت ایستادنت فهمیدم،

15:46.860 --> 15:49.700
‫که قراره حین در رفتن، یه ضربه‌ی دقیق به شاهرگ بزنی.

15:50.360 --> 15:52.990
‫به عبارت دیگه، یه برش کم‌زور ولی تروتمیز.

15:53.570 --> 15:56.660
‫تنها کاری که باید می‌کردم این بود که ندارم تیغه به شاهرگ برسه،

15:56.740 --> 16:00.660
‫واسه همین حتی این کوفته‌برنجی خشکیده هم برام کار سپرو کرد.

16:03.250 --> 16:07.550
‫فکرشم نمی‌کردم کسی توی دوئل شمشیر کوفته‌برنجی بکشه وسط.

16:09.510 --> 16:12.930
‫همین که این‌طوری فکر می‌کنی یعنی هنوز فراریِ درست‌و‌درمونی نیستی.

16:13.010 --> 16:15.050
‫زیادی قفل شدی روی پیروزی با شمشیر.

16:17.640 --> 16:20.180
‫اگه فقط تمرکزت روی بردن با شمشیر باشه،

16:20.270 --> 16:22.480
‫فقط کسی که شمشیرزن ماهریه می‌تونه ببره.

16:22.560 --> 16:24.940
‫اگه تمام تمرکزت رو بذاری روی بردن با تیر و کمان،

16:25.020 --> 16:27.650
‫فقط طرفی که کماندارهای زبردستی داره پیروز می‌شه.

16:34.820 --> 16:37.080
‫رازِ این‌که چطور ضعیف می‌تونه قوی رو ببره...

16:37.160 --> 16:41.000
‫اینه که از قفسِ پیش‌فرض‌ها و باورهای غلط فرار کنی.

16:42.000 --> 16:43.670
‫کوسونوکی-دونو؟

16:43.750 --> 16:46.840
‫کسایی که توی اون قفس حبس شدن راه فراری ندارن،

16:46.920 --> 16:49.460
‫و جز گزینه‌های دم دستشون به هیچی فکر نمی‌کنن.

16:50.010 --> 16:52.470
‫حتی اگه بلد نیستی درست شمشیر بزنی،

16:52.550 --> 16:54.930
‫می‌تونی تنه‌ی درختا رو خالی کنی و توش آب بارون جمع کنی

16:55.010 --> 16:57.050
‫تا بتونی توی محاصره طاقت بیاری.

16:57.760 --> 17:02.100
‫حتی اگه نمی‌تونی تیراندازی کنی، می‌تونی روغن بریزی و نردبون‌هاشون رو آتیش بزنی.

17:02.890 --> 17:06.360
‫حتی یه بچه قنداقی هم بلده برینه و عنشو پرت کنه!

17:07.310 --> 17:11.610
‫سرباز، اسلحه، زور بازو و مهارت‌های جنگی...

17:11.690 --> 17:14.320
‫فقط کافیه توی یه لحظه به کار گرفته بشن...

17:14.400 --> 17:16.780
‫تا ارتشی صد برابر بزرگ‌تر رو به زانو دربیاری.

17:18.080 --> 17:22.160
‫عقل سلیم، سنت‌ها، زیبایی‌شناسی، پیروزی‌های گذشته، ارتش‌های پرتعداد،

17:22.700 --> 17:25.870
‫کسایی که توی این قفس‌ها گیر کردن محکم و قوی به نظر میان،

17:25.960 --> 17:27.840
‫ولی به محض این‌که از فاصله‌ی میله‌های قفس بهشون ضربه بزنی،

17:27.920 --> 17:30.800
‫هیچ راه فراری ندارن و کاملاً بی‌دفاع می‌شن.

17:30.880 --> 17:32.550
‫پس باید چی‌کار کنم؟

17:32.630 --> 17:33.880
‫خیلی ساده‌ست.

17:34.720 --> 17:37.890
‫پیش‌فرض‌ها فقط توهماتی‌ان که ساخته‌ی ذهنن.

17:37.970 --> 17:41.680
‫پس همون ذهن انسان هم می‌تونه دودشون کنه بفرسته هوا.

17:55.320 --> 17:58.370
‫ضعیف‌ها نباید توی قفس گیر بیفتن.

17:59.200 --> 18:03.160
‫حتی اگه بهت گفتن نامردی یا بزدلی، با اعتماد به نفس تمام فرار کن.

18:06.460 --> 18:09.460
‫چرا پرنده‌ها انقدر آزاد و باشکوه به نظر میان؟

18:10.040 --> 18:13.880
‫چون تمام این آسمون پهناور براشون یه راه فراره.

18:14.760 --> 18:16.880
‫بدون بند و بدون قفس.

18:16.970 --> 18:20.390
‫همیشه توی اون پهنه‌ی وسیع، بلند و باشکوه فرار کن.

18:21.390 --> 18:23.560
‫فرار کردن یعنی زندگی.

18:23.640 --> 18:26.100
‫منی که ماساشیگه باشم، چنین باوری دارم.

18:26.980 --> 18:27.960
فرار

18:26.980 --> 18:28.250
کردن

18:26.980 --> 18:28.670
یعنی

18:26.980 --> 18:29.000
زندگی

18:31.520 --> 18:34.150
‫خیلی ازتون ممنونم، کوسونوکی-دونو!

18:34.230 --> 18:37.360
‫حرف‌هاتون توی فرار کردن بهم اعتمادبه‌نفس دادن!

18:37.450 --> 18:39.530
‫بهم می‌گفتن توان جنگیدنت در حد خرگوشه...

18:39.620 --> 18:42.490
‫و جونور لختِ فراری صدام می‌کردن!

18:42.580 --> 18:44.370
‫همه‌ی این حرف‌ها دلم رو می‌شکست!

18:44.450 --> 18:46.790
‫عجب حرف‌های ناجوری بهت زدن.

18:46.870 --> 18:47.960
‫پسرجون.

18:48.750 --> 18:51.040
‫بذار یه چیز مشتی بهت بدم.

18:53.500 --> 18:54.550
‫چه آشفته‌بازاریه...

18:55.340 --> 18:57.470
‫وقتی داشتم خرت‌وپرت‌های مختلف رو امتحان می‌کردم

18:57.550 --> 18:59.380
‫تا ببینم چی توی جنگ به کار میاد، این شکلی شد.

19:01.050 --> 19:01.830
‫ایناهاش.

19:02.120 --> 19:02.890
‫اون چیه؟

19:03.510 --> 19:07.140
‫یه دفتر ثبت وقایعه که امپراتور بهم دستور داد بنویسم.

19:07.230 --> 19:13.610
‫توش نوشتم چطور توی جنگ قبلی مبارزه کردم و همه‌چی رو ثبت کردم.

19:14.230 --> 19:16.610
‫اینم دست‌نویس همون چیزیه که تحویل دادم.

19:18.820 --> 19:20.280
‫دست‌خطتتون افتضاحه!

19:20.360 --> 19:21.620
‫چرک‌نویسه دیگه،

19:21.700 --> 19:23.830
‫قرار نبود کسی ببینتش، واسه همین گفتم ولش کن بابا.

19:23.910 --> 19:27.410
‫خب، سر فرصت بشین رمزگشاییش کن.

19:27.500 --> 19:28.710
‫چشم...

19:28.790 --> 19:32.080
‫ولی نباید به هیچ بنی‌بشری نشونش بدی‌ ها.

19:32.170 --> 19:34.710
‫قرار بوده فقط به دست امپراتور برسه.

19:34.800 --> 19:36.050
‫مهم‌تر از اون...

19:38.050 --> 19:40.380
‫اینا استراتژی‌های جنگی واسه کساییه که عاشق فرار کردنن.

19:41.050 --> 19:44.300
‫کسی که منطق فرار رو نفهمه ممکنه ازش سوءاستفاده کنه.

19:46.060 --> 19:49.940
‫به‌عنوان یه عشقِ فرار بهت اعتماد دارم و می‌سپرمش دستت.

19:50.850 --> 19:52.310
‫شیرفهم شدی، پسرجون؟

19:53.940 --> 19:57.070
‫بله! خیلی ممنونم، ماساشیگه-دونو!

19:58.360 --> 20:00.820
‫اومد بیرون! خدا رو شکر!

20:00.900 --> 20:02.990
‫ممنون که وقت باارزشتون در اختیارم گذاشتین.

20:03.570 --> 20:06.370
‫از وقتی اومدم کیو کلی تجربه‌ی ارزشمند به‌دست آوردم،

20:06.450 --> 20:08.580
‫ولی وقتی که امروز کنارتون گذروندم بی‌نظیر بود.

20:09.250 --> 20:11.870
‫دقیقاً. عمر کوتاهه.

20:11.960 --> 20:14.130
‫تا می‌تونی از فرار کردن لذت ببر.

20:16.420 --> 20:19.590
‫توی این سن، چشم‌هایی داشته باشی که بار چنین سرنوشتی رو می‌کشن…

20:20.470 --> 20:23.800
‫و اون خصومتی که گاه و بی‌گاه نسبت به حکومت فعلی از خودش نشون می‌ده...

20:25.010 --> 20:26.220
‫نکنه واقعاً...

20:27.310 --> 20:28.310
‫پدر!

20:30.020 --> 20:31.890
‫اوه... چی شده، تامون‌مارو؟

20:31.980 --> 20:34.730
‫وقتی نبودین یه پیغام‌رسان از طرف تاکائوجی-ساما اومد.

20:36.480 --> 20:38.110
‫در مورد ضیافت پس‌فردا،

20:38.190 --> 20:40.610
‫گفتن اومدنشون تا حدود ساعت هشت شب عقب میفته.

20:41.280 --> 20:42.860
‫یعنی کاری پیش اومده؟

20:42.950 --> 20:46.070
‫توی دفتر امور نظامی یه سری کار پیش اومده...

20:46.160 --> 20:48.330
‫گفتن به محض این‌که تموم بشه یه‌راست میاد این‌جا.

20:48.410 --> 20:49.620
‫فهمیدم.

20:49.700 --> 20:52.370
‫راستی، مادر دنبالتون می‌گشت.

20:52.460 --> 20:54.420
‫هنوز آروم نشده یعنی...

20:54.500 --> 20:56.380
‫فکر نکنم تا یه مدت آروم بشه.

20:57.590 --> 21:00.340
‫امشب لابد برای شام فقط باید سبزیجات شور سق بزنم.

21:00.420 --> 21:02.800
‫من مال خودم رو باهاتون تقسیم می‌کنم.

21:39.090 --> 21:40.550
‫ارباب جوان.

21:40.630 --> 21:43.260
‫خیلی دلم می‌خواد این دفعه پیشنهادم رو قبول کنین.

21:44.840 --> 21:47.890
‫حالا دیگه دقیقاً می‌دونیم کِی و از کدوم مسیر رد می‌شه.

21:54.810 --> 21:58.020
‫این یه فرصت طلایی و تکرارنشدنیه برای کشتن تاکائوجی.

21:58.900 --> 22:00.270
‫اگه می‌خواین بر کشور حکومت کنین،

22:00.940 --> 22:02.940
‫این فرصتی نیست که بذارین از چنگتون بپره.

22:05.000 --> 22:15.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:39.040 --> 23:39.920
‫بزن بریم!

23:39.040 --> 23:40.020
‫قسمت ۲۱ (سال ۱۳۳۵)

23:39.040 --> 23:40.020
‫شبِ قتل
