WEBVTT

00:09.250 --> 00:11.920
‫صبح شده، نی-ساما. بیدار شید.

00:14.540 --> 00:18.960
‫تو جلوتر برو… از مبارزه خسته‌ام و خیلی خوابم میاد.

00:20.000 --> 00:23.130
‫نمی‌شه. باید موهاتون رو شونه کنم و از پشت ببندم.

00:24.460 --> 00:28.080
‫تازه اگه بیدار نشین، ‫پدر هی صورتش رو بهت می‌ماله و ولتون نمی‌کنه.

00:28.170 --> 00:29.250
‫بیدار می‌شم.

00:32.790 --> 00:36.790
‫چقدر قشنگه. حتی بعد از یه نبرد سنگین هم ‫اصلاً آسیب ندیده.

00:37.630 --> 00:40.250
‫توکیوکی-ساما، شما توی مراسم «گنپوکو» این اسم رو گرفتین،

00:40.330 --> 00:43.290
اما به عنوان نشونه‌ای از بالغ شدن هیچوقت موهاتون رون کوتاه نکردین، نه؟

00:44.170 --> 00:47.580
‫آخه همه‌ی ملازم‌های ارشد گفتن فعلاً موهام رو کوتاه نکنم.

00:48.080 --> 00:50.750
‫برادرم اصلاً گوش نداد و در هر حال موهاش رو خودش کوتاه کرد.

00:50.830 --> 00:52.290
‫رسیدگی بهش خیلی رو مخه.

00:52.380 --> 00:53.830
‫مگه قرار نبود کوتاه کنه؟

00:54.330 --> 00:56.880
‫موی بلند نماد خوش‌یمنیه، شیزوکو.

00:57.540 --> 00:58.670
‫خوش‌یمنی؟

00:59.790 --> 01:04.210
‫مویی که تا حالا قیچی نخورده نماد پاکی و معصومیته.

01:04.750 --> 01:07.830
‫می‌گن بچه‌ها قدرت‌های مقدس دارن،

01:07.920 --> 01:10.380
‫و بچه‌ای که موهاش دست‌نخورده باقی مونده باشه،

01:10.460 --> 01:12.630
‫تجلی کاملِ هر چیزیه که میمون و مبارکه.

01:13.630 --> 01:17.540
‫به همین خاطره که گذاشتم موهات بلند بمونه.

01:18.290 --> 01:19.460
‫جنگجوها به‌خصوص جذب هر چیزی می‌شن...

01:19.540 --> 01:21.130
‫که توی میدون نبرد براشون شانس بیاره.

01:21.210 --> 01:24.540
‫بچه‌ای با همچین موهای بلند و باشکوهی که فرماندهی یه ارتش رو به دست بگیره،

01:24.630 --> 01:26.790
‫قطعاً دل و جرئت سامورایی‌ها رو قرص‌تر می‌کنه.

01:28.040 --> 01:31.290
‫اما اگه قراره حاکم این سرزمین بشی،

01:31.380 --> 01:33.750
‫نمی‌تونی تا ابد با موهای بلند بچگونه بمونی.

01:35.130 --> 01:36.130
‫توکیوکی-ساما.

01:37.670 --> 01:39.670
‫اگه موفق شدی حکومت رو پس بگیری…

01:41.670 --> 01:42.670
‫خب...

01:43.670 --> 01:47.710
‫اشکالی نداره اگه من موهات رو کوتاه کنم؟

01:53.080 --> 01:54.080
‫با کمال میل.

02:05.920 --> 02:10.000
‫اگه موهام رو کوتاه کنه، می‌شه ابوشی-اویا‌ی من؛‫ یعنی حامی گنپوکوی من.

02:11.170 --> 02:13.670
‫در هر صورت برام فرقی نداره.

02:15.380 --> 02:17.880
‫بعضی وقتا حس می‌کنم مثل موم توی مشتشم.

02:18.670 --> 02:21.040
‫گاهی خودخواه می‌شه و یه جورایی مثل دیکتاتورها رفتار می‌کنه.

02:22.330 --> 02:24.880
‫وقتی هم هی می‌گه «درس بخون، درس بخون، درس بخون»، رو اعصاب می‌ره.

02:25.880 --> 02:27.880
‫گاهی هم بغلم می‌کنه.

02:29.290 --> 02:31.790
‫بعضی وقتا هم همه‌چیز رو ول می‌کنه و می‌پره وسط تا نجاتم بده.

02:46.000 --> 02:47.290
‫که این‌طور.

02:50.330 --> 02:52.380
‫از یه جایی به بعد، من…

02:56.790 --> 02:57.960
‫آخ!

02:58.040 --> 03:00.420
‫هوی تو! فقط به خاطر این‌که بچه‌ی هوجویی،

03:00.500 --> 03:03.130
با این لی‌لی به لالا گذاشتنای بقیه هوا برت نداره.

03:04.170 --> 03:08.250
‫اونا منو کردن خدا. ‫این یعنی من از تو بالاترم.

03:09.920 --> 03:11.210
‫اوه، توکیوکی-ساما.

03:12.540 --> 03:16.130
‫عذر می‌خوام که نتونستم بیشتر بهتون سر بزنم.

03:16.180 --> 03:20.100
سووا توکیتسوگو

03:16.180 --> 03:20.100
پسر سووا یوریشیگه

03:17.630 --> 03:19.330
‫توکیتسوگو-دونو، خیلی وقته ندیدمتون.

03:20.710 --> 03:24.710
‫فکر کنم اولین باره همدیگه رو می‌بینین، پسرم یوریتسوگو هستش.

03:26.670 --> 03:29.460
‫چی شده، یوریتسوگو؟ هنوز خودت رو معرفی نکردی؟

03:32.000 --> 03:33.790
‫بله، پدر جان.

03:34.540 --> 03:38.630
‫چون بالاخره توکیوکی-ساما رو که خیلی تحسینش می‌کردم دیدم، دستپاچه شدم.

03:38.710 --> 03:40.380
‫یهویی یه سلامی پروندم،

03:40.460 --> 03:42.540
‫فکر کنم یه ذره ترسوندمش.

03:42.630 --> 03:43.710
‫ادبت کجا رفته؟

03:43.790 --> 03:45.790
‫لطفاً ببخشیدش، توکیوکی-ساما.

03:46.330 --> 03:49.040
‫بیا! بیا با هم بریم پدربزرگ رو ببینیم!

03:50.670 --> 03:54.210
‫وقتی شنیدم یوریشیگه-دونو نوه داره جا خوردم، اما…

03:55.580 --> 04:00.000
‫منظورش از این‌که «کردنش خدا» چیه؟ ‫بعدم…

04:03.850 --> 04:10.980
نوه‌ی سووا یوریشیگه

04:03.850 --> 04:10.980
ســـووا یـــوریتسوگـــو

04:04.560 --> 04:07.580
‫بیا همین الان یه بار برای همیشه روشنش کنیم.

04:07.670 --> 04:10.920
‫خدا در برابر خاندان هوجو… مقام کدوم بالاتره؟

04:11.000 --> 04:17.040
‫عجب بدعنقیه! یه تخم‌جنِ نق‌نقو و بدعنقه!

04:18.000 --> 04:28.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

05:48.000 --> 05:54.250
دو سال پیش

05:49.080 --> 05:50.750
‫خیلی نازی، یوریتسوگو!

05:50.830 --> 05:54.170
‫یه روزی تمام سووا رو به ارث می‌بری و یه خدای معرکه می‌شی!

05:54.750 --> 05:58.330
‫تا دو سال پیش، تقدیرم این بود که...

05:58.420 --> 06:00.500
‫چهره‌ی اصلی آینده‌ی سووا باشم.

06:01.170 --> 06:02.500
‫بچه‌ی هوجوـه!

06:02.580 --> 06:06.250
‫ارباب جوانِ هوجو فرار کرده و اومده پیش ما!

06:06.330 --> 06:08.540
‫آخی، طفلکی ارباب جوان!

06:08.630 --> 06:11.420
‫بیاین یوریتسوگو-ساما، بریم به پیشواز ارباب جوان.

06:12.920 --> 06:15.170
‫من… نمیام.

06:16.920 --> 06:18.880
‫رسیدی بالأخره!

06:18.960 --> 06:22.250
‫راه درازی اومدین، حتماً خیلی خسته‌این.

06:22.330 --> 06:25.670
‫براتون غذا آماده کردم. از این طرف بفرمایین.

06:25.750 --> 06:27.960
‫ارباب جوان! زودباشین! از این طرف!

06:30.880 --> 06:32.460
‫نقشتون به عنوان خدا رو واگذار می‌کنین؟

06:32.540 --> 06:33.880
‫درسته.

06:33.960 --> 06:38.670
‫بیشتر وظایف خداییم رو به پسرم توکیتسوگو سپردم.

06:39.210 --> 06:43.080
‫ولی در عوض دلم می‌خواد همه‌چیز رو زیر دست نوه‌م، یوریتسوگو، یکپارچه کنم.

06:43.630 --> 06:46.540
‫پس منظورش از اینکه «کردنش خدا» این بود.

06:46.630 --> 06:48.790
‫فکرش رو بکن… همچین بچه‌ی فسقلی‌ای قراره چنین نقشی رو به ارث ببره…

06:48.880 --> 06:51.000
‫گاردت کاملاً باز بود!

06:51.080 --> 06:53.790
‫دلیل نمی‌شه صورتت رو بهم بمالی!

06:53.880 --> 06:57.040
‫صورتش رو جوری به اون می‌ماله و لوسش می‌کنه که هیچ‌وقت با من نکرده بود.

06:58.710 --> 07:02.170
‫اصلاً چرا تو باید کنار پدربزرگ بشینی؟

07:02.250 --> 07:04.630
‫اون‌جا جای من بود!

07:05.880 --> 07:08.210
‫خب یوریشیگه-دونو، من دیگه برم.

07:08.290 --> 07:10.960
‫انقدر زود در نرو دیگه، ناراحتم می‌کنی‌ ها.

07:11.040 --> 07:12.880
‫فقط یه کم دیگه، ها؟

07:14.710 --> 07:17.040
‫انقدر دستمالیم نکنــــــین!

07:18.210 --> 07:22.250
‫جوری دستمالیش می‌کنه و قلقلکش می‌ده که هیچ‌وقت با من نکرده بود.

07:22.330 --> 07:26.170
‫چرا باید محبت پدربزرگ رو تنهایی بالا بکشی؟

07:26.250 --> 07:29.380
‫اول باید چشم‌های پدربزرگ رو به حقیقت باز کنم.

07:29.460 --> 07:30.810
آآآآآخ

07:31.420 --> 07:33.170
‫خب، توکیوکی-ساما،

07:33.250 --> 07:36.830
‫دوست دارم بیشتر همدیگه رو بشناسیم.

07:36.920 --> 07:38.920
‫لطفاً منو سوگلی‌تون کنین!

07:44.080 --> 07:46.630
‫توکیوکی-ساما! چیکار کردین؟

07:47.250 --> 07:49.580
‫نه، من… اون خودش یهویی…

07:50.420 --> 07:53.500
‫همون موقع هم که همو دیدیم همین‌جوری بود.

07:54.290 --> 07:58.330
‫فکر نکنم توکیوکی-ساما زیاد از من خوشش بیاد…

07:59.250 --> 08:02.290
‫وقتی رفتم خودم رو معرفی کنم، یقم رو گرفت و…

08:02.380 --> 08:04.830
‫من یه هوجوام.

08:04.920 --> 08:08.170
‫توی سووا هیچ‌کس بالاتر از من نیست.

08:08.250 --> 08:12.880
‫فردا توی یه دوئل باهام روبه‌رو شو.
‫بازنده تبعید می‌شه.

08:13.500 --> 08:17.420
‫اینو بهم گفت. من دلم نمی‌خواست، ولی چالش رو قبول کردم.

08:17.500 --> 08:22.250
‫توکیوکی-ساما! اصلاً خبر نداشتم همچین روی خبیثانه‌ای رو قایم کرده بودین!

08:22.330 --> 08:25.380
‫توکیوکی-ساما. عذرخواهی کنین. همین الان عذرخواهی کنین!

08:25.460 --> 08:29.330
‫هوی! توی کدوم دنیایی من ممکنه همچین حرفی بزنم آخه؟

08:29.920 --> 08:31.250
‫تازه این همه‌ش نبود.

08:31.750 --> 08:34.710
‫یه روزی اون یوریشیگه رو می‌کشم.

08:34.790 --> 08:37.330
‫نور دادنش زیادی سوهان روحه.

08:37.960 --> 08:38.960
‫اینو گفت.

08:39.040 --> 08:43.130
‫این دیگه وحشتناکه. توکیوکی-ساما. عذرخواهی کنین. از خود من.

08:43.210 --> 08:46.790
‫من هیچ‌وقت همچین چیزی نمی‌گم! ‫تازه این ادای کی بود درآوردی؟

08:47.380 --> 08:51.710
‫ولی عیبی نداره. توکیوکی-ساما آخرین روزنه‌ی امید و روشناییِ هوجوـه.

08:51.790 --> 08:53.540
‫اگه قرار باشه تبعید بشم،

08:53.630 --> 08:55.710
‫هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که به دست ایشون قضاوت بشم.

08:56.290 --> 08:59.080
‫پس توکیوکی-ساما، فردا توی دوئل می‌بینمتون.

09:00.080 --> 09:01.250
‫یه وقت فرار نکنی ‌ها.

09:01.750 --> 09:05.420
‫کاری می‌کنم که دیگه هیچ‌وقت پات رو توی این زمین‌ها نذاری.

09:11.250 --> 09:15.080
‫ای بابا. می‌دونین که تهدید کردن بچه‌ها اصلاً کار قشنگی نیست.

09:15.170 --> 09:17.130
‫مگه نه، توکیوکی-ساما؟

09:17.210 --> 09:20.170
‫خواهش می‌کنم. ‫عذرخواهی منو بپذیرین، توکیوکی-ساما.

09:20.250 --> 09:22.750
‫حتماً یوریتسوگو هم این وسط تقصیرکاره.

09:22.830 --> 09:27.670
‫بالاخره از رسم و رسوم این دنیا چیز زیادی سرش نمی‌شه.

09:27.750 --> 09:31.290
‫آره. درسته. د ـ دقیقاً.
‫بیاین قضیه رو از هر دو طرف ماست‌مالی کنیم بره.

09:32.500 --> 09:35.170
‫شما دو تا. بتمرگین سر جاتون.

09:38.210 --> 09:41.630
‫می‌دونین که همین الان داشت چاخان می‌کرد، نه؟

09:42.420 --> 09:43.420
‫بله.

09:44.130 --> 09:47.960
‫و می‌دونین که این رون پای بی‌نوای من بود که آسیب دید؟

09:49.040 --> 09:51.580
‫خودمون رو زدیم به اون راه.

09:54.170 --> 09:57.630
‫به عنوان یه آدم سر بار، می‌دونم که دارم جاش رو تنگ می‌کنم.

09:58.250 --> 10:01.170
‫حتی دلم برای یوریتسوگو-دونو می‌سوزه.

10:01.830 --> 10:02.920
‫ولی…

10:03.710 --> 10:05.580
‫امیدوارم جسارتم رو ببخشین،

10:06.460 --> 10:09.130
‫اما اگه پدر و پدربزرگ عزیزش به مدارا کردن با این رفتاراش ادامه بدن،

10:09.670 --> 10:11.670
‫فکر نمی‌کنین در آینده تبدیل به خدایی بشه،

10:11.750 --> 10:13.920
‫که برای تخریب و پایین کشیدن بقیه تردید نمی‌کنه؟

10:16.330 --> 10:20.630
‫بی‌ادبی ما رو ببخشین. واقعاً شرمنده‌ایم.

10:21.540 --> 10:24.460
‫در مورد این بچه… احساس عذاب وجدان داریم.

10:25.330 --> 10:26.330
‫عذاب وجدان؟

10:27.170 --> 10:28.750
‫به‌خاطر پدر و پدربزرگش،

10:29.420 --> 10:31.750
‫مجبور شده بار به این سنگینی رو به دوش بکشه،

10:31.830 --> 10:33.170
‫اونم توی همچین سن کمی.

10:34.170 --> 10:37.130
‫اگه آراهیتوگامی توی نبرد کشته بشه،

10:37.210 --> 10:39.670
‫کل معبد بزرگ سووا از بین می‌ره و نابود می‌شه.

10:40.290 --> 10:43.080
‫از اون‌جایی که من و پدرم قراره وارد جنگ بزرگ بشیم،

10:43.170 --> 10:47.790
‫باید نقش خدا رو به یوریتسوگو بسپریم که اصلاً ربطی به جنگ و نبرد نداره.

10:49.000 --> 10:54.380
‫فهمیدم. پس واسه همین بود مجبور شد توی این سن کم تبدیل به یه خدا بشه.

10:55.460 --> 10:58.210
‫اما... حق با شماست، توکیوکی-ساما.

10:58.830 --> 11:01.750
‫با این روش، آینده‌ی خوبی براش رقم نمی‌زنیم.

11:02.330 --> 11:05.750
‫راستش، شاید زیادی سرنوشتش رو جدی گرفته.

11:06.580 --> 11:08.460
‫پیش ما خودش رو لوس و شیرین می‌کنه،

11:08.540 --> 11:11.040
‫اما دیگه احساسات واقعیش رو پیش هیچ‌کس بروز نمی‌ده.

11:11.670 --> 11:16.250
‫و حالا، احساس واقعی و تنفرش رو فقط و فقط به شما نشون داده.

11:17.000 --> 11:18.920
‫این می‌تونه یه فرصت طلایی باشه.

11:19.420 --> 11:23.080
‫لطفاً برین و این دوئل رو به خوبی جمعش کنین.

11:23.170 --> 11:27.080
‫لطفاً براش تبدیل به دوستی بشین که بتونه
‫با خیال راحت سفره‌ی دلش رو پیشتون باز کنه.

11:27.170 --> 11:29.040
‫آبروی هرچی پدره بردین!

11:30.880 --> 11:36.540
‫با این‌حال، منم تا حدی مقصرم. همه‌ی تلاشم رو می‌کنم تا باهاش بسازم.

11:37.670 --> 11:39.000
‫درسته اسمش رو گذاشتیم دوئل،

11:39.080 --> 11:41.170
‫ولی در واقع فقط بازی دو تا بچه‌ست.

11:41.250 --> 11:43.460
‫همین باید بهمون فرصت بده تا باهم اخت بشیم.

11:43.520 --> 11:45.020
روز بعد

11:45.140 --> 11:47.440
موفق باشی

11:45.140 --> 11:47.440
یوریتسوگو-ساما

11:46.290 --> 11:48.040
‫واقعاً شمشیر رو از رو بسته!

11:48.130 --> 11:50.920
‫بهت که گفتم. من یه خدام.

11:51.000 --> 11:54.670
‫با یه کلمه‌ی من، کل معبد بزرگ سووا تسلیم اراده‌م می‌شن.

11:56.080 --> 11:58.790
‫خوب جرئت کردی پاشدی اومدی، توکیوکی.

11:59.290 --> 12:03.000
‫دوئل ما بازی گرگم‌به‌هواست؛ و تو گرگی.

12:04.040 --> 12:07.170
‫مقصد منم اون ستون مقدسه.

12:07.250 --> 12:11.630
‫اگه قبل از اینکه بهش برسم نتونی بگیریم... برنده منم.

12:12.130 --> 12:14.880
‫اون‌وقت خرت و پرتات رو جمع می‌کنی و هِــرّی.

12:15.670 --> 12:20.080
‫یوریتسوگو-دونو. من فقط می‌خوام باهات دوست بشم.

12:20.580 --> 12:23.000
‫تازه اگه قراره گرگم‌به‌هوا بازی کنیم،

12:23.080 --> 12:26.210
‫باید بگم که سرعت من خیلی از تو بیشتره…

12:26.290 --> 12:28.580
‫نمی‌خوام بشنوم! بازی همین الان شروع شد!

12:28.670 --> 12:29.670
‫عـــه؟

12:29.750 --> 12:31.880
‫ای بابا… چی‌کارت کنم.

12:35.330 --> 12:36.540
‫چی شد؟

12:36.630 --> 12:38.540
‫موریتاکا-دونو؟

12:39.410 --> 12:40.960
‫درست نمی‌دونم قضیه چیه...

12:41.040 --> 12:42.500
‫اما به بزرگی خودتون ببخشین، توکیوکی-ساما.

12:43.000 --> 12:47.460
‫یوریتسوگو-ساما فرمودن اگه جلوتون رو نگیرم عذاب الهی نازل می‌شه.

12:49.580 --> 12:52.000
‫قدرت یه آراهیتوگامی یعنی این!

12:52.080 --> 12:55.630
‫همه‌شون مو به مو حرفم رو گوش می‌دن.

12:55.710 --> 13:00.000
‫یه آدم حریف خدا نمی‌شه، توکیوکی!

13:00.960 --> 13:02.330
‫خیلی‌خب، خدای عزیز.

13:03.210 --> 13:06.460
‫شاید لازم باشه یه گوشمالی ریز بهت بدم.

13:28.790 --> 13:31.170
‫ارباب جوان! آماده باشین!

13:41.540 --> 13:42.790
‫هـــا؟

13:45.040 --> 13:47.830
‫از اون‌طرف در رفت! جلوش رو بگیرین!

13:58.920 --> 14:01.080
‫در مقایسه با اون صد نفری که قبلاً باهاشون روبه‌رو شدم،

14:01.920 --> 14:03.630
‫این که اصلاً چیزی نیست.

14:04.580 --> 14:09.000
‫اگه می‌خواین جلوم رو بگیرین، باید تیر یا خود سادامونه رو بیارین!

14:12.670 --> 14:14.170
‫واقعاً نمی‌شه جلوش رو گرفت.

14:15.790 --> 14:17.500
‫به قیافه‌ش نمی‌خوره،

14:17.580 --> 14:20.500
‫اما از نبردهای زیادی قسر در رفته، هرچند هیچ‌وقت رسمی نبودن.

14:21.750 --> 14:23.330
‫این وسط، یوریتسوگو-ساما...

14:23.420 --> 14:25.630
‫به تازگی خدا شدن.

14:24.010 --> 14:25.630
‫چــ ـ چی؟

14:25.710 --> 14:28.830
‫کسایی هم که دستورش رو اجرا می‌کنن
‫اکثراً مردم عادی‌ان و تا حالا میدون جنگ ندیدن.

14:28.920 --> 14:30.250
‫عمراً بتونن متوقفش کنن.

14:32.540 --> 14:36.330
‫اصلاً راه نداره! چطور انقدر راحت رد شدی؟

14:36.420 --> 14:39.460
‫چطوری از دست همه‌مون قسر در رفت؟

14:42.170 --> 14:45.040
‫خیلی‌خب. دیگه فقط خودمون دوتاییم، یوریتسوگو-دونو.

14:45.710 --> 14:49.750
‫عـــه؟! کُرکام، کُرکام، کُرکام! چرا انقدر ذوق‌مرگ شده؟

14:55.210 --> 15:00.420
‫ولی... من از لحظه‌ای که به دنیا اومدم توی زمین‌های معبد بزرگ سووا راه رفتم.

15:01.080 --> 15:03.210
‫تو حتی دو سال هم نیست که این‌جا زندگی می‌کنی.

15:04.040 --> 15:06.000
‫من این منطقه رو خیلی بهتر از تو بلدم!

15:10.290 --> 15:13.710
‫حالا دیگه مجبوره یه دور فلکی بزنه.

15:14.210 --> 15:19.380
‫قبل از اینکه بتونه بیاد خودم رو به ستون مقدس می‌رسونم.

15:30.210 --> 15:32.630
‫تا ستون مقدس هنوز خیلی راه مونده.

15:33.790 --> 15:36.670
‫می‌خوای بازم ادامه بدی، یوریتسوگو-دونو؟

15:37.460 --> 15:39.580
‫چـ ـ چه مرگته تو؟

15:39.670 --> 15:42.920
‫فکر می‌کردم فقط توی فلنگ رو بستن استادی.

15:43.000 --> 15:45.630
‫از کی تا حالا تعقیب کردنت هم خوب شده؟

15:46.960 --> 15:50.130
‫فکر کنم وقتی هم‌زمان هم تعقیب می‌شم هم میفتم دنبال کسی، انرژی می‌گیرم.

15:51.000 --> 15:55.290
‫تازه، می‌دونم توی این وضعیت قرار نیست به کسی آسیبی برسه.

15:55.380 --> 15:57.630
‫واسه همین می‌تونم راحت باشم و لذتش رو ببرم.

15:59.500 --> 16:04.080
‫اما... از این به بعد، باید تبدیل به نماد جنگ بشم،

16:04.170 --> 16:06.500
‫با علم به اینکه این کار یعنی آسیب زدن به آدم‌ها.

16:09.040 --> 16:12.710
‫اگه من تبعید بشم، ممکنه تو مجبور بشی جای من رو بگیری.

16:13.540 --> 16:17.250
‫سرنوشت هر دوی ما این بوده که توی سن خیلی کم تبدیل به نماد بشیم.

16:17.330 --> 16:22.040
‫ولی به‌نظرم تو می‌تونی یه ذره بیشتر
‫صبر کنی قبل از اینکه بخوای به بقیه صدمه بزنی.

16:26.080 --> 16:28.080
‫فکر نکن از دماغ فیل افتادی!

16:28.170 --> 16:30.250
‫این دوئل هنوز تموم نشــ…

16:48.210 --> 16:49.330
‫یوریتسوگو-دونو!

16:49.920 --> 16:53.920
‫باید یه چیزی پیدا کنم تا بگیرتش.
‫باید بجنبم وگرنه کار از کار می‌گذره!

16:56.170 --> 16:57.040
‫بگیرش!

16:57.080 --> 16:57.580
‫هـــا؟

17:05.830 --> 17:08.500
‫آی‌آی‌آی‌آی!

17:08.580 --> 17:11.710
‫احمق! موهات کنده می‌شه!

17:11.790 --> 17:14.920
‫مـ ـ مهم نیست! فقط زودتر بیا بالا!

17:15.580 --> 17:18.500
‫اگه موهات کنده بشه، دیگه نماد پاکی به حساب نمیای!

17:18.580 --> 17:21.880
‫اعتبارت رو پیش مردم از دست می‌دی!

17:21.960 --> 17:25.380
‫تو هم موهات رو به همون دلیل بلند نگه داشتی!

17:26.330 --> 17:30.380
‫تنها نماد پاکی که بهش نیاز داریم خودِ تویی!

17:30.460 --> 17:33.790
‫تو از خاندانی سووایی و من از هوجو.

17:33.880 --> 17:40.040
‫هرچی باشه، سرنوشت من توی میدون نبرده نه جای دیگه.

17:40.130 --> 17:43.380
‫لطفاً بجنب! گردنم داره می‌شکنه!

18:00.460 --> 18:01.710
‫خیلی احمقی.

18:02.420 --> 18:05.380
‫اگه می‌ذاشتی بمیرم، یکی از وبال‌های گردنت کم می‌شد.

18:06.670 --> 18:08.830
‫من می‌خواستم باهات دوست بشم.

18:09.460 --> 18:12.210
‫ولی بیشتر از هر چیزی، دلم نمی‌خواد یوریشیگه-دونو رو ناراحت کنم.

18:16.460 --> 18:20.880
‫برای من... یوریشیگه-دونو مثل یه پدر می‌مونه،

18:21.880 --> 18:25.630
‫ولی اصلاً به پای پیوند خونی بین شما دو تا نمی‌رسه.

18:29.710 --> 18:31.080
‫از وقتی اومدی،

18:32.130 --> 18:34.210
‫جلسات پدربزرگ با سامورایی‌های شینانو...

18:34.290 --> 18:37.000
‫که قبلاً اصلاً ندیده بودمشون هی بیشتر و بیشتر شده.

18:37.080 --> 18:40.460
‫دیگه مثل قبل به دیدنم نمیاد.

18:44.460 --> 18:47.920
‫حتی برام مهم نیست خدا باشم یا نه،

18:48.000 --> 18:52.960
‫فقط دلم نمی‌خواد هیچ‌کس پدربزرگم رو ازم بدزده.

18:55.170 --> 18:59.580
‫که این‌طور. از وقتی جنگ شروع شده، سرش شلوغ بوده و براش وقت نذاشته.

19:02.170 --> 19:06.000
‫خیلی‌خب پس. بسپرش به من، یوریتسوگو-دونو.

19:06.080 --> 19:07.130
‫هـــا؟

19:07.710 --> 19:12.210
‫هرچی نباشه، من ارباب پدر و پدربزرگت هستم.

19:12.290 --> 19:14.420
‫هرازگاهی می‌تونم ازشون بخوام بهم یه لطفی بکنن.

19:16.920 --> 19:18.920
‫پس برای همین، یوریشیگه-دونو...

19:19.470 --> 19:20.830
‫دستور دادم...

19:20.920 --> 19:25.630
‫که توکیتسوگو-دونو تا سه روز آینده
‫تمام وظایف ریاست سووا رو به تنهایی انجام بده.

19:27.170 --> 19:29.040
‫یوریشیگه-دونو، به شما هم دستور می‌دم،

19:29.130 --> 19:31.670
‫که تا سه روز آینده نوه‌تون رو حسابی لوس کنین و بهش برسین.

19:32.290 --> 19:34.670
‫لطفاً نذارین دیگه احساس تنهایی کنه.

19:37.500 --> 19:40.710
‫حالا تا سه روز آینده یوریشیگه-دونو دربست مال خودته.

19:41.330 --> 19:43.420
‫هرچقدر که دلت می‌خواد بذار قربون صدقه‌ت بره و لوست کنه.

19:44.830 --> 19:46.170
‫توکیوکی؟

19:48.380 --> 19:51.420
‫که این‌طور. پس احساس تنهایی می‌کردی، یوریتسوگو.

19:51.920 --> 19:54.960
‫درسته این اواخر زیاد بهت توجه نکردم.

19:56.130 --> 19:57.710
‫چرا زودتر نگفتی آخه؟

19:57.790 --> 20:01.380
‫قراره با تمام وجود و جسم و روحم بهت عشق بورزم!

20:01.460 --> 20:03.670
‫مالش مالش مالش مالش مالش مالش...

20:04.170 --> 20:07.000
‫مالش مالش مالش مالش مالش مالش...

20:10.460 --> 20:14.670
‫دردم اومد. لپ‌های پیرش داره پوستم رو می‌کنه.

20:15.420 --> 20:20.790
‫پوست پیر یوریشیگه به زبریِ سنباده‌ی نمره‌ی ۱۵۰۰ است.

20:21.290 --> 20:23.670
‫در حالی که معمولاً مالیدن لپ‌ها به همدیگر برای چند دقیقه خطری ندارد،

20:23.750 --> 20:26.670
‫سه شبانه‌روز مالشِ مداوم باعث قاچ خوردن پوست،

20:26.750 --> 20:29.130
‫پاره شدن گوشت و ساییده شدن استخوان می‌شود.

20:29.630 --> 20:32.420
‫خودِ یوریشیگه به نوعی تحت حفاظت الهی قرار دارد.

20:32.500 --> 20:34.040
‫برای همین آسیبی نمی‌بیند.

20:34.630 --> 20:38.250
‫تازه، فقط به خاطر این‌که نمی‌خوام کسی پدربزرگ رو ازم بدزده...

20:38.330 --> 20:41.080
‫دلیل نمی‌شه که عاشق این کارش باشم.

20:41.580 --> 20:45.420
‫راستش وقتی همه‌ش دوتایی تنها می‌شیم حتی ازش زده هم می‌شم.

20:47.000 --> 20:49.880
‫عـــه… یعنی کل این سه روز قراره فقط همین کارو بکنه؟

20:50.920 --> 20:53.130
‫خـــب... باید همون‌طور که توکیوکی-ساما دستور داده رفتار کنم.

20:53.210 --> 20:56.290
‫برای یک میلیون بار مالش لپ طی سه روز آینده آماده بـــــاش!

20:56.380 --> 20:57.380
‫نــــــــــــــه!

21:05.380 --> 21:08.540
‫چی شده، ارباب؟ انگار حسابی سر کیفی.

21:09.620 --> 21:16.840
بدون ذره‌ای سوءنیت

21:10.210 --> 21:15.210
‫کوجیرو. وقتی می‌دونی یه کار خیر کردی خیلی حس خوبی داره.

21:15.290 --> 21:16.420
‫هــا؟

21:18.670 --> 21:31.270
پـــایـــان

21:19.090 --> 21:20.090
‫توکیوکی...

21:20.550 --> 21:22.420
‫تلافی‌شو سرت درمیارم.

21:23.080 --> 21:26.540
‫سووا یوریتسوگو در این زمان هفت سال داشت.

21:27.290 --> 21:30.380
‫او بعدها به یکی از بزرگ‌ترین هم‌رزمان توکیوکی تبدیل شد.

21:42.920 --> 21:45.250
‫چشه... این یارو ساموراییه؟

21:45.830 --> 21:48.380
‫آره. خیلی باانگیزه به‌نظر میاد.

21:51.540 --> 21:57.000
‫انگار از سر و روش عبارت «بریم تو کارش» می‌باره.

21:58.540 --> 22:03.180
‫خب... یعنی حال و احوال توکیوکی-دونو خوبه؟

21:59.380 --> 22:04.930
بریم تو کارش

21:59.590 --> 22:04.930
عموی توکیوکی

21:59.590 --> 22:04.930
ياسویی هوجو

22:04.950 --> 22:14.950
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:38.040 --> 23:38.880
‫بزن بریم!

23:38.940 --> 23:39.940
‫قسمت ۱۸ (سال ۱۳۳۵)

23:38.940 --> 23:39.940
‫توکیوکی و سه
‫ژنرال بزرگ
