1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:12,090 --> 00:00:17,140
‫بعضی از سربازها مردن، چون من می‌خواستم از این روستا محافظت کنم.

3
00:00:19,180 --> 00:00:21,930
‫اگه قراره که یه ژنرال باشم باید دلم رو قرص کنم.

4
00:00:23,730 --> 00:00:24,980
‫چوجومارو.

5
00:00:28,020 --> 00:00:32,190
‫می‌خواستم بابت اینکه این ماجرا به چه شکل ختم شد
‫از صمیم قلب عذرخواهی کنم و قدردانیم رو نشون بدم.

6
00:00:32,280 --> 00:00:36,410
‫عــا... نه. من باید معذرت‌خواهی کنم، که بی‌پروا عمل کردم.

7
00:00:36,490 --> 00:00:39,580
‫نفرمایید، کمک بزرگی کردی.

8
00:00:40,200 --> 00:00:42,500
‫درست همون‌طور شد که فوبوکی گفته بود.

9
00:00:42,580 --> 00:00:46,330
‫هیچ‌کس متوجه نشد که این روستا توی یه مکان حیاتی قرار داره.

10
00:00:46,920 --> 00:00:49,880
‫از این به بعد نگهبان‌هایی رو می‌ذاریم که از اینجا مراقبت کنن.

11
00:00:49,960 --> 00:00:52,260
‫چه بلایی سر بچه‌های یتیم میاد؟

12
00:00:56,430 --> 00:00:58,680
‫فعلاً اون‌ها رو به معبد عالی سووا می‌بریم.

13
00:00:59,300 --> 00:01:01,930
‫همه‌شون قدردان تو و فوبوکی هستن،

14
00:01:02,020 --> 00:01:03,890
‫پس فکر نمی‌کنم اعتراضی داشته باشن.

15
00:01:04,560 --> 00:01:05,770
‫درسته.

16
00:01:07,730 --> 00:01:08,380
‫و اینکه...

17
00:01:09,840 --> 00:01:12,470
‫از اونجایی که جون توکیوکی-ساما رو به خطر انداختم،

18
00:01:12,990 --> 00:01:16,450
‫موضوعی هست که باید باهاتون در موردش روراست باشم.

19
00:01:18,910 --> 00:01:22,700
‫یه دوره‌ای... که توش نمی‌تونی آینده رو ببینی؟

20
00:01:23,370 --> 00:01:27,080
‫همون‌طور که احتمالاً متوجهش شدید، اون‌ها تار و نامشخص می‌شن،

21
00:01:27,170 --> 00:01:31,130
‫ولی اگه توی مواقع اضطراری نتونم چیزی رو ببینم دردسرساز می‌شه.

22
00:01:32,460 --> 00:01:34,590
‫لطفاً این موضوع بین خودمون بمونه.

23
00:01:35,260 --> 00:01:38,890
‫قدرت خدایان فقط از آدم‌های باایمان سرچشمه می‌گیره.

24
00:01:38,970 --> 00:01:42,430
‫و آدم‌هایی هستن که به قدرت من وابسته‌ان و بهش پناه میارن.

25
00:01:44,060 --> 00:01:46,270
‫با این تفاسیر، توکیوکی-ساما،

26
00:01:46,350 --> 00:01:51,020
‫فقط به یه کمک کوچیک احتیاج دارم تا قدرتم رو پس بگیرم.

27
00:01:54,030 --> 00:01:59,660
‫توکیوکی-ساما، می‌خوام که شما هم ازش مطلع باشید؛
‫منبعی که قدرت من ازش سرچشمه می‌گیره.

28
00:02:00,620 --> 00:02:03,990
‫شگفتی‌هایی هستن که توی این جهان باقی می‌مونن،

29
00:02:04,080 --> 00:02:07,000
‫که نمی‌شه اون‌ها رو با قدرت نظامی یا هوش سنجید.

30
00:02:11,950 --> 00:02:14,700
THE

31
00:02:11,950 --> 00:02:14,700
ELUSIVE

32
00:02:11,950 --> 00:02:14,700
SAMURAI

33
00:03:41,880 --> 00:03:43,840
‫مار... ماهی؟

34
00:03:44,720 --> 00:03:48,220
‫اگه دستور ارباب اینه می‌رم از روخونه‌ی تنریو چندتایی می‌گیرم.

35
00:03:48,310 --> 00:03:50,730
‫چی شده حالا یهویی؟

36
00:03:54,190 --> 00:03:55,860
‫شرمنده.

37
00:03:56,650 --> 00:04:00,110
‫فقط یهویی دلم خواست یکمی بخورم.

38
00:04:00,900 --> 00:04:06,410
‫ببین ببین، کسی نباید در مورد اینکه
‫من قدرت‌هام رو از دست دادم چیزی بفهمه.

39
00:04:10,660 --> 00:04:14,960
‫چرا برای برگردوندن قدرت‌های الهیت لازمه که مارماهی بخوری؟

40
00:04:20,210 --> 00:04:23,380
‫آخرین‌باری که این‌طوری شد، بعد از خوردن مارماهی خوب شدم.

41
00:04:23,970 --> 00:04:27,430
‫راه‌های زیادی هست که از طریق اون‌ها
‫امکان برگشتن قدرت‌های الهی من وجود داره،

42
00:04:27,510 --> 00:04:31,560
‫پس باید از گذشته درس بگیرم و یکی یکی امتحانشون کنم.

43
00:04:32,140 --> 00:04:34,100
‫مارماهی از غذاهای ویژه‌ی سوواست.

44
00:04:34,190 --> 00:04:37,400
‫توی زمستون، اون‌ها چربی زیادی دارن و گوشت‌شون خیلی لطیف می‌شه...

45
00:04:44,110 --> 00:04:48,700
‫می‌تونم قدرت رو توی رگ‌‌هــــام احــســاس کــنــم!

46
00:04:50,580 --> 00:04:55,500
‫ولی قدرت الهیم هنوز برنگشته. پس گمونم کار مارماهی نبود.

47
00:04:56,580 --> 00:04:58,380
‫تره‌ی کوهی؟

48
00:04:58,460 --> 00:04:59,740
‫دلم...

49
00:05:00,030 --> 00:05:01,570
‫می‌خواست یکمش...

50
00:05:00,820 --> 00:05:04,630
‫بوی مارماهی کبابی میاد! کــجــاســت؟

51
00:05:02,030 --> 00:05:04,630
‫رو بچشم...؟

52
00:05:06,640 --> 00:05:09,390
‫فهمیدم. از تپه‌های پشتی یه مقدار جمع می‌کنم.

53
00:05:10,680 --> 00:05:12,470
‫این سبزی موردعلاقه‌ی راهب‌های بوداییه...

54
00:05:12,560 --> 00:05:14,230
‫وقتی که دارن توی کوه‌ها تمرین می‌کنن.

55
00:05:15,440 --> 00:05:20,730
‫رایحه‌ی چشم‌گیرش قدرت این رو داره که شر رو دفع کنه.

56
00:05:22,990 --> 00:05:26,070
‫ولی به‌نظر می‌رسه این‌یکی هم چاره‌ی کار نبود.

57
00:05:27,280 --> 00:05:31,740
‫می‌خوای که این طناب رو بگیری؟
‫حتماً، البته که هیچ مشکلی ندارم...

58
00:05:31,830 --> 00:05:37,540
‫لباس راهبه‌های معبد؟ توی انبار تعداد زیادی داریم...

59
00:05:40,790 --> 00:05:42,550
‫ولی چرا به همچین چیزی احتیاج دارید؟

60
00:05:43,130 --> 00:05:46,470
‫خب، یه مقدار به لباس راهبه‌های معبد علاقه‌مند شدم.

61
00:06:04,900 --> 00:06:05,900
‫خیلی‌خب.

62
00:06:07,030 --> 00:06:10,660
‫در آئین شینتو، مرد و زن به یک اندازه مهم هستند.

63
00:06:10,740 --> 00:06:13,660
‫یکی از نقش‌های خیلی مهم نقش راهبه‌های معبده.

64
00:06:14,580 --> 00:06:17,370
‫از اونجایی که باید رازم رو از راهبه‌های معبد مخفی نگه داریم،

65
00:06:19,040 --> 00:06:22,630
‫برای پس گرفتن قدرتم مراسم مقدس رو با کمک یه عروسک اجرا می‌کنیم.

66
00:06:26,920 --> 00:06:28,220
‫راهبه‌ی معبد؟

67
00:06:28,760 --> 00:06:32,510
‫نه، این‌طوری فایده نداره! اصلاً شبیه راهبه‌های معبد نشد!

68
00:06:32,600 --> 00:06:37,600
‫باید یه راهبه‌ی معبد درست کنم! راهــــــبه‌ی مـــعـــبـــد!

69
00:06:38,770 --> 00:06:39,980
‫مؤفق شدم!

70
00:06:44,980 --> 00:06:46,320
‫اوضاع خیطه، نه؟

71
00:06:47,440 --> 00:06:48,740
‫آره.

72
00:06:49,530 --> 00:06:51,910
‫یه عالمه چیز خورده تا بهش انرژی بده.

73
00:06:52,660 --> 00:06:55,450
‫و یه عروسک بزرگ از راهبه‌های معبد ساخته.

74
00:06:56,040 --> 00:06:58,040
‫طناب هم قطعاً برای سفت بستنشه.

75
00:07:02,210 --> 00:07:03,250
‫ارباب.

76
00:07:03,960 --> 00:07:06,380
‫گرایشات... عجیبی دارید.

77
00:07:07,210 --> 00:07:09,930
‫امکان نداره... که توکیوکی-سامای ما توی این سن پایین...

78
00:07:10,010 --> 00:07:11,890
‫چنین ذائقه‌ی بزرگسالانه‌ای پیدا کرده باشه؟

79
00:07:11,970 --> 00:07:15,060
‫چی سرت می‌شه آخه، موریتاکا-یو.

80
00:07:15,140 --> 00:07:17,930
‫بچه‌های لوس بیشتر تمایل دارن که به آدم‌های منحرف بزرگ تبدیل بشن.

81
00:07:19,600 --> 00:07:20,690
‫آروم باشید.

82
00:07:21,230 --> 00:07:23,520
‫صرفاً به‌خاطر اینکه ارباب‌مون یه منحرف بزرگه...

83
00:07:23,610 --> 00:07:26,280
‫دلیل نمی‌شه که روی وفاداری ما به ایشون تأثیری بذاره.

84
00:07:26,900 --> 00:07:32,110
‫آره، راست می‌گی. این‌ها همه‌ش به‌خاطر کمک
‫به اربابمونه تا دولت شوگون کاماکورا رو پس بگیره.

85
00:07:32,200 --> 00:07:35,030
‫مهم نیست دولتش قراره چه‌قدر منحرفانه باشه!

86
00:07:35,120 --> 00:07:38,910
‫منم هستم! به‌عنوان یه ملازم،
‫استاد هنرهای جنگی و منحرف‌بودن می‌شم.

87
00:07:39,000 --> 00:07:40,330
‫ایـــول!

88
00:07:41,420 --> 00:07:44,000
‫اون قطعاً یه منحرفه.

89
00:07:41,420 --> 00:07:44,000
‫ما ارباب خوبی داریم.

90
00:07:44,610 --> 00:07:44,650
‫یوریشـــیـــگـــه!

91
00:07:44,650 --> 00:07:44,690
‫یوریشـــیـــگـــه!

92
00:07:44,690 --> 00:07:44,740
‫یوریشـــیـــگـــه!

93
00:07:44,740 --> 00:07:44,780
‫یوریشـــیـــگـــه!

94
00:07:44,780 --> 00:07:44,820
‫یوریشـــیـــگـــه!

95
00:07:44,820 --> 00:07:44,860
‫یوریشـــیـــگـــه!

96
00:07:44,860 --> 00:07:44,900
‫یوریشـــیـــگـــه!

97
00:07:44,900 --> 00:07:44,940
‫یوریشـــیـــگـــه!

98
00:07:44,940 --> 00:07:44,990
‫یوریشـــیـــگـــه!

99
00:07:44,990 --> 00:07:45,030
‫یوریشـــیـــگـــه!

100
00:07:45,030 --> 00:07:45,070
‫یوریشـــیـــگـــه!

101
00:07:45,070 --> 00:07:45,110
‫یوریشـــیـــگـــه!

102
00:07:45,110 --> 00:07:45,150
‫یوریشـــیـــگـــه!

103
00:07:45,150 --> 00:07:45,200
‫یوریشـــیـــگـــه!

104
00:07:45,200 --> 00:07:45,240
‫یوریشـــیـــگـــه!

105
00:07:45,240 --> 00:07:45,280
‫یوریشـــیـــگـــه!

106
00:07:45,280 --> 00:07:45,320
‫یوریشـــیـــگـــه!

107
00:07:45,320 --> 00:07:45,360
‫یوریشـــیـــگـــه!

108
00:07:45,360 --> 00:07:45,400
‫یوریشـــیـــگـــه!

109
00:07:45,400 --> 00:07:45,450
‫یوریشـــیـــگـــه!

110
00:07:45,450 --> 00:07:45,490
‫یوریشـــیـــگـــه!

111
00:07:45,490 --> 00:07:45,530
‫یوریشـــیـــگـــه!

112
00:07:45,530 --> 00:07:45,570
‫یوریشـــیـــگـــه!

113
00:07:45,570 --> 00:07:45,610
‫یوریشـــیـــگـــه!

114
00:07:45,610 --> 00:07:45,650
‫یوریشـــیـــگـــه!

115
00:07:45,650 --> 00:07:45,700
‫یوریشـــیـــگـــه!

116
00:07:45,700 --> 00:07:45,740
‫یوریشـــیـــگـــه!

117
00:07:45,740 --> 00:07:45,780
‫یوریشـــیـــگـــه!

118
00:07:45,780 --> 00:07:45,820
‫یوریشـــیـــگـــه!

119
00:07:45,820 --> 00:07:45,860
‫یوریشـــیـــگـــه!

120
00:07:45,860 --> 00:07:45,900
‫یوریشـــیـــگـــه!

121
00:07:45,900 --> 00:07:45,950
‫یوریشـــیـــگـــه!

122
00:07:45,950 --> 00:07:45,990
‫یوریشـــیـــگـــه!

123
00:07:45,990 --> 00:07:46,030
‫یوریشـــیـــگـــه!

124
00:07:46,030 --> 00:07:46,070
‫یوریشـــیـــگـــه!

125
00:07:47,550 --> 00:07:49,420
‫چـ ـ چی شده؟ رنگ‌تون پریده.

126
00:07:49,510 --> 00:07:51,760
‫الان که وقت مارماهی خوردن نیست!

127
00:07:51,840 --> 00:07:54,800
‫ملازم‌هام کاملاً در موردم دچار سوءتفاهم شدن...

128
00:07:54,890 --> 00:07:58,270
‫اونم چون دارم این کارهای مزخرف رو برای تو انجام می‌دم!

129
00:07:58,350 --> 00:08:00,140
‫حتماً که چیز بدی نیست.

130
00:08:00,230 --> 00:08:03,480
‫اربابی که یکم مرموز باشه می‌تونه حس اقتدار
‫غیرقابل توضیحی رو از خودش ساطع کنه.

131
00:08:03,560 --> 00:08:05,440
‫اون‌ها کلاً از راه به‌در شدن!

132
00:08:06,060 --> 00:08:09,820
‫دنبالم بیا! برو با بقیه حرف بزن و اوضاع رو جمع‌و‌جور کن!

133
00:08:09,900 --> 00:08:13,570
‫مخفی نگه‌داشتن قدرت‌های الهیت دیگه برام مهم نیست!

134
00:08:13,660 --> 00:08:19,870
‫یه... یه لحظه. فقط یه درخواست... فقط یه درخواست دیگه هست که ازتون داشتم.

135
00:08:20,830 --> 00:08:24,210
‫اگه حدود چهار کیلومتر از اینجا پیاده‌روی کنید، کوه موریا رو می‌بینید.

136
00:08:24,290 --> 00:08:27,250
‫مکان مقدسی که ارواح الهی معبد عالی سووا درش ساکن هستن.

137
00:08:27,340 --> 00:08:30,510
‫برید از تالاب مقدسی که اونجا جریان داره برام مقداری آب بیارید.

138
00:08:30,590 --> 00:08:32,760
‫اگه ازش بنوشم احتمالاً توی یه چشم‌به‌هم‌زدن به حالت عادی برمی‌گردم.

139
00:08:35,430 --> 00:08:38,390
‫پــــــس چرا از همون اول اینو نگـــــفــتــی!

140
00:08:38,470 --> 00:08:42,270
‫دلم می‌خواست که مارمــــاهی و تـــــره بــــخــــــــــــــورم!

141
00:08:45,060 --> 00:08:47,190
‫دارم چیکار می‌کنم آخه؟

142
00:08:47,690 --> 00:08:51,030
‫مثل همیشه شدم بازیچه‌ی دست یورشیگه-دونو...

143
00:08:51,110 --> 00:08:53,650
‫با اون خلق‌و‌خوی غیرقابل پیش‌بینیش.

144
00:08:55,780 --> 00:09:00,120
‫در وهله‌ی اول اینکه اصلاً قدرت الهی داره یا نه خودش جای سؤال‌برانگیزه.

145
00:09:00,700 --> 00:09:04,370
‫شاید تمام اون قدر‌هایی که نشونم داده تصادفی بوده باشن.

146
00:09:05,080 --> 00:09:10,300
‫اون چنین ارتش بزرگی رو رهبری می‌کنه.
‫نیازی نداره که به قدرت‌های غیرقابل پیش‌بینی تکیه کنه.

147
00:09:31,730 --> 00:09:32,900
‫نور؟

148
00:09:35,780 --> 00:09:39,910
‫اون... رقص کاگوراست که هدیه‌ای به خدایانه.

149
00:09:40,490 --> 00:09:45,660
‫خیالاتی شدم؟ انگاری که داره با نورهای بی‌شماری بازی می‌کنه.

150
00:09:51,500 --> 00:09:53,800
‫نی-ساما! چی شده که اومدید اینجا؟

151
00:09:54,380 --> 00:09:57,050
‫من... راستش اومدم یکم آب بردارم.

152
00:09:58,840 --> 00:10:01,850
‫شیزوکو راستی،‌ خودت اینجا چیکار می‌کنی؟

153
00:10:02,640 --> 00:10:08,100
‫داشتم همراه با اون‌ها دعا می‌کردم.
‫که نی-ساما به اهدافش دست پیدا کنه.

154
00:10:08,190 --> 00:10:12,150
‫برای سعادت سووا و برای وجود صلح در این دنیا.

155
00:10:13,570 --> 00:10:14,610
‫اون‌ها؟

156
00:10:17,280 --> 00:10:18,660
‫که این‌طور.

157
00:10:18,740 --> 00:10:24,700
‫نی-ساما اگه پدر بهتون گفته بیاید اینجا،
‫حتماً می‌خواسته که اون‌ها رو بهتون نشون بده.

158
00:10:26,710 --> 00:10:27,790
‫نی-ساما.

159
00:10:28,460 --> 00:10:30,040
‫کمی خم بشید.

160
00:10:34,050 --> 00:10:35,340
‫چشم‌هاتون رو ببندید.

161
00:10:45,140 --> 00:10:48,850
‫نی-ساما الان باید بتونید برای مدتی اون‌ها رو ببینید.

162
00:10:49,690 --> 00:10:50,170
‫چشم‌هاتون رو...

163
00:10:51,550 --> 00:10:52,480
‫باز کنید.

164
00:10:57,950 --> 00:10:59,490
‫این‌ها... چی‌ان؟

165
00:11:00,240 --> 00:11:03,990
‫اون‌ها جانوران الهی‌ای هستن که توی زنهارگاه سووا زندگی می‌کنن.

166
00:11:04,080 --> 00:11:10,040
‫این‌طور نیست که اون‌ها قدرتشون رو به ما قرض بدن،
‫ولی اگه اینجا دعا کنم،‌ ازمون محافظت می‌کنن.

167
00:11:11,250 --> 00:11:14,210
‫عـــه، اگه قشنگ نگاه کنم می‌تونم بوتان رو هم ببینم!

168
00:11:14,290 --> 00:11:16,840
‫فکر کنم اخیراً به اینجا نقل‌مکان کرده.

169
00:11:17,920 --> 00:11:22,510
‫حتماً دارم خواب می‌بینم.
‫باورم نمی‌شه که اون‌ها توی دنیای ما وجود دارن.

170
00:11:23,680 --> 00:11:29,140
‫این آخرین دوره‌ای بود که در آن مردم با خدایان هم‌زیستی کردند.

171
00:11:30,230 --> 00:11:32,400
‫اگر یک هیولا دیدید، بدین معنیست که زمین‌لرزه‌ای در راه است.

172
00:11:33,560 --> 00:11:35,730
‫همچنین می‌توانید یک تنگو را پروازکنان در اطراف شهر ببینید.

173
00:11:37,190 --> 00:11:40,650
‫این‌چنین داستان‌هایی به‌عنوان واقعیت در اسناد رسمی ثبت شده‌اند.

174
00:11:40,760 --> 00:11:47,020
عضو معبد عالی سووا

175
00:11:40,760 --> 00:11:47,020
جناب س.ی

176
00:11:42,240 --> 00:11:44,740
‫طوفان الهی که ارتش مغولستان رو غرق کرد؟

177
00:11:44,830 --> 00:11:46,950
‫معلومه که همه‌ش به‌خاطر دعاهای ما بود.

178
00:11:47,540 --> 00:11:50,830
‫چنین موارد به‌طور جدی به‌عنوان دستاورد ادعا شد.

179
00:11:50,910 --> 00:11:54,040
‫و معابد زیادی پاداش‌های بسیاری دریافت کردند.

180
00:11:54,750 --> 00:11:59,130
‫در آن زمان، دعاکردن یک کار عمومی واقع‌بینانه بود،

181
00:11:59,210 --> 00:12:01,970
‫و بودجه‌ی هنگفتی به پای آن ریخته می‌شد.

182
00:12:03,140 --> 00:12:05,720
‫این همون چیزیه که پدر ازت می‌خواست براش ببری، مگه نه؟

183
00:12:11,310 --> 00:12:15,060
‫بفرما. احتمالاً قدرت الهیش ضعیف شده؟

184
00:12:15,150 --> 00:12:16,190
‫ممنونم.

185
00:12:21,740 --> 00:12:26,070
‫یه چشمه از این شگفتی زودگذر دیدم،
‫ولی همه‌ش تار و نامشخص بود.

186
00:12:26,910 --> 00:12:30,830
‫اون‌ها موجودات ضعیفی هستن که
‫به‌نظر نمی‌رسه تأثیر زیادی روی این دنیا داشته باشن.

187
00:12:31,870 --> 00:12:35,330
‫چرا یوریشیگه-دونو بهم نشونشون داد؟

188
00:12:36,960 --> 00:12:42,220
‫و تو شیزوکو، فکر نمی‌کنم چیز زیادی در مورد تو بدونم.

189
00:13:13,910 --> 00:13:15,500
‫خیلی خوب شده.

190
00:13:20,960 --> 00:13:22,380
‫تادایوشی رو بیارید.

191
00:13:23,920 --> 00:13:26,930
‫زمان این فرا رسیده که آینده‌ی کشورمون رو تصور کنیم.

192
00:13:29,600 --> 00:13:32,310
‫تــادایــوشــی!

193
00:13:32,930 --> 00:13:36,140
‫اومدی پس! از سخت کارکردن توی دربار امپراتوری خسته نشدی؟

194
00:13:37,760 --> 00:13:42,640
برادر
 کوچک‌تر

195
00:13:38,690 --> 00:13:40,690
‫من توی شرایط بدنی بی‌نقصی هستم.

196
00:13:40,770 --> 00:13:42,640
تاکائوجی
 آشیکاگا

197
00:13:41,980 --> 00:13:43,570
‫مثل همیشه حالتون خوبه.

198
00:13:43,650 --> 00:13:45,650
‫مستقیم می‌رم سراغ اصل مطلب.

199
00:13:46,320 --> 00:13:51,990
‫ازت می‌خوام که به‌سمت کاماکورا بری و دفاعمون رو تقویت کنی.

200
00:13:53,160 --> 00:13:55,330
‫همون «بصیرت» همیشگی‌تونه؟

201
00:13:55,410 --> 00:13:56,460
‫آره!

202
00:13:57,670 --> 00:14:01,750
‫یه حسی دارم که بازمونده‌های هوجو به‌زودی شورشی رو آغاز می‌کنن.

203
00:14:03,710 --> 00:14:06,590
‫از زمانی که جوون بودیم، بصیرت شما همیشه درست از آب در اومده.

204
00:14:07,800 --> 00:14:10,600
‫وقتی که بچه بودیم، من سه روز تمام وقت گذاشتم...

205
00:14:10,680 --> 00:14:13,390
‫تا گنجی رو مخفی کنم و معمایی برای پیداکردنش بسازم.

206
00:14:13,470 --> 00:14:16,350
‫خیلی‌خب، حتی برادرم هم نمی‌تونه حلش کنه!

207
00:14:16,940 --> 00:14:19,520
‫جستجوی گنج؟ باحال به‌نظر میاد!

208
00:14:19,610 --> 00:14:24,650
‫خیلی‌خب، اول کارمو با نگاه‌کردن
‫زیر اتاق مورونائو شروع می‌کنم!

209
00:14:25,900 --> 00:14:29,360
‫قبل‌از اینکه معما رو بهت بدم،
‫با کمک بصیرتت به درستی جاش رو حدس زدی.

210
00:14:30,070 --> 00:14:31,870
‫من معمایی رو طرح کردم تا هیچ‌کس تو این خونه...

211
00:14:31,950 --> 00:14:33,370
‫مؤفق نشه حلش کنه.

212
00:14:39,710 --> 00:14:42,960
‫حتی اگه بتونم با بصیرتم ازت برنده بشم،
‫نمی‌تونم هوشت رو شکست بدم.

213
00:14:44,050 --> 00:14:46,420
‫مطمئنم همین الانشم توی اون کله‌ت نقشه‌هایی داری.

214
00:14:46,970 --> 00:14:48,340
‫بله.

215
00:14:49,050 --> 00:14:53,560
‫درحال‌حاضر دارم به حدود ۱۰۰ استراتژی دفاعی متفاوت برای کاماکورا فکر می‌کنم.

216
00:14:54,390 --> 00:14:59,310
‫تصور کنید اگر که؛ ما به‌عنوان برادر،
‫کنترل کاماکورا و کیو رو به‌دست بگیریم.

217
00:14:59,390 --> 00:15:02,810
‫تمام جنگجوها در سرتاسر این سرزمین مطیع آشیکاگا می‌شن.

218
00:15:05,190 --> 00:15:07,740
‫راستی، فکر نمی‌کنی ۱۰۰ تا یه‌مقدار اغراق‌آمیزه؟

219
00:15:07,820 --> 00:15:09,910
‫در واقع فقط به حدود ۱۴ تا فکر نمی‌کردی؟

220
00:15:10,660 --> 00:15:13,490
‫این از اون حدس‌هاییه که می‌تونی با کمک بصیرتت بزنی؟

221
00:15:16,950 --> 00:15:19,460
‫تاکائوجی شخصی کاریزماتیک، بابصیرت و یک استاد جنگ است.

222
00:15:20,080 --> 00:15:22,710
‫تادایوشی شخصی روشن‌فکر، محتاط و منطق‌گراست.

223
00:15:23,340 --> 00:15:26,090
‫این دو نابغه‌هایی از قطب‌های کاملاً مخالف هستند،

224
00:15:26,170 --> 00:15:28,630
‫ولی به‌عنوان برادر بسیار نزدیک به‌هم بودند.

225
00:15:32,680 --> 00:15:34,220
‫فهمیدم!

226
00:15:35,220 --> 00:15:36,600
‫خوب نگاه کن، تادایوشی.

227
00:15:37,600 --> 00:15:40,140
‫دوباره یه تصویر از بودا کشیدم!

228
00:15:45,610 --> 00:15:51,110
‫پسر بودا شگفت‌انگیزه. فقط با نگاه‌کردن بهش احساس آرامش می‌کنم.

229
00:16:09,720 --> 00:16:11,050
‫برادر.

230
00:16:12,930 --> 00:16:16,260
‫مؤفق شدم که تابلوهای سدر باکیفیتی که
‫توی کیتایاما ساخته شدن رو به‌دست بیارم.

231
00:16:17,010 --> 00:16:21,020
‫داشتم به این فکر می‌کردم که اون‌ها
‫برای دیوارهای چوبی این اتاق عالی هستن.

232
00:16:22,560 --> 00:16:23,520
‫جـدی؟

233
00:16:23,600 --> 00:16:28,150
‫این چطوره؟ من تابلوهای سدر رو مجانی بهت می‌دم.

234
00:16:28,230 --> 00:16:34,160
‫در عوضش، می‌تونم این تابلوی شگفت‌انگیز بودا رو داشته باشم؟

235
00:16:37,910 --> 00:16:42,210
‫پس تو هم بودا رو تحسین می‌کنی. اشکالی نداره. مال خودت.

236
00:16:46,080 --> 00:16:47,070
‫تمام کاماکورا رو...

237
00:16:47,860 --> 00:16:49,800
‫می‌سپارم به‌دست خودت.

238
00:17:01,810 --> 00:17:03,060
‫نگهبان!

239
00:17:03,980 --> 00:17:09,690
‫اخیراً برادرم، پاش رو از سطحی که صرفاً بصیرت خوبی داشته باشه فراتر گذاشته...

240
00:17:11,490 --> 00:17:13,950
‫به مرحله‌ای رسیده که دیگه نمی‌دونم انسانه یا نه...

241
00:17:14,860 --> 00:17:17,030
‫بودا رو نگه دارید و بقیه‌ رو بسوزونید.

242
00:17:17,120 --> 00:17:18,200
‫چشم.

243
00:17:19,160 --> 00:17:23,080
‫نمی‌تونم بذارم پیروان برادرم چنین چیزی رو ببینن.

244
00:17:23,870 --> 00:17:27,250
‫نمی‌دونم که برادرم خودش متوجه شده یا نه؛

245
00:17:28,000 --> 00:17:33,840
‫که اون فقط بودا رو به‌عنوان یه طعمه می‌بینه.

246
00:17:35,880 --> 00:17:38,300
‫آشیکاگا تاکائوجی کاماکورا را تصرف کرد،

247
00:17:38,930 --> 00:17:42,220
‫و آشیکاگا تادایوشی از همان کاماکورا محافظت می‌کند.

248
00:17:42,810 --> 00:17:44,600
‫کم‌تر از یک‌سال و نیم فرصت باقی بود...

249
00:17:44,690 --> 00:17:49,110
‫تا برادرانی که به قدرت رسیده بودند با تویوکی هوجو وارد درگیری شوند.

250
00:17:51,570 --> 00:17:54,650
‫می‌دونستم شیزوکو می‌تونه چیزی رو ببینه که خودم حسش نمی‌کنم!

251
00:17:54,740 --> 00:17:59,830
‫اون دقیقاً کیه؟ و اون صحنه‌های عرفانی چی بودن؟

252
00:18:01,290 --> 00:18:03,790
‫حرف‌زدن درباره‌ی شیزوکو در جایگاه من نیست.

253
00:18:05,040 --> 00:18:08,580
‫مطمئنم که خودش به‌زودی بهت می‌گه.

254
00:18:12,420 --> 00:18:15,420
‫قدرت الهیم یهویی داره بهم برمی‌گرده!

255
00:18:16,880 --> 00:18:18,510
‫گمـــونـــم.

256
00:18:18,590 --> 00:18:19,720
‫گمون کنی؟

257
00:18:21,680 --> 00:18:26,310
‫اون جانوران الهی که دیدی با قدرت مقدس تجلی پیدا کردن.

258
00:18:27,310 --> 00:18:31,980
‫قدرت مقدس جایی وجود داره که چشم انسان نمی‌تونه ببینه.

259
00:18:32,570 --> 00:18:35,190
‫جایی که چشم انسان نمی‌تونه ببینه؟

260
00:18:36,700 --> 00:18:39,490
‫درست مثل شما، توکیوکی-ساما.

261
00:18:40,160 --> 00:18:45,040
‫در دنیای با چشم‌های هوشیارتر و نظارت اجتماعی پیشرفته‌تر،

262
00:18:45,870 --> 00:18:50,170
‫شخص مهمی مثل شما نمی‌تونه یه فراری باشه.

263
00:18:50,830 --> 00:18:53,630
‫سرکش‌هایی که اون‌روز باهاشون جنگیدیم هم همون‌طور هستن.

264
00:18:53,710 --> 00:18:56,840
‫افرادی مثل اون‌ها با قدرت الهی
‫برای اولین‌بار در تاریخ وجود دارن، چون...

265
00:18:56,920 --> 00:18:58,840
‫کسی نیست که دنبالشون بگرده.

266
00:18:58,930 --> 00:19:03,680
‫بااین‌حال، این قدرت‌های الهی دارن تحلیل می‌رن.

267
00:19:04,850 --> 00:19:08,560
‫وقتی که حق مالکیت زمین از طریق لطف‌ یا خدمت‌کردن اعطا می‌شد،

268
00:19:08,640 --> 00:19:11,230
‫وابستگی مردم به زمین هم قوی‌تر می‌شد.

269
00:19:11,310 --> 00:19:13,730
‫و مناطق پرجمعیت گسترش پیدا کردن.

270
00:19:14,780 --> 00:19:16,740
‫همین‌طور که دنیای انسان بیشتر قابل مشاهده می‌شد،

271
00:19:16,820 --> 00:19:19,360
‫مکان‌های مخفی و قدرت ناشی از اون‌ها کاهش پیدا می‌کرد.

272
00:19:22,240 --> 00:19:26,700
‫این شگفتی‌هایی که می‌بینیم... دیگه شگفتی به چشم نمیان.

273
00:19:34,880 --> 00:19:37,340
‫یخ دریاچه‌ی سووا از وسط نصف شد!

274
00:19:38,170 --> 00:19:41,180
‫مکان معروف‌مون؛ گذرگاه خدا در دریاچه‌ی سووا.

275
00:19:41,260 --> 00:19:45,390
‫درحال‌حاضر، همه بر این باورن که
‫سووا میوجین اون رو با قدرت الهی ایجاد کرده،

276
00:19:46,470 --> 00:19:50,850
‫ولی وقتی که مردم بیشتری اون رو ببینن،

277
00:19:51,400 --> 00:19:55,230
‫مطمئنم روزی می‌رسه که به‌عنوان یه پدیده‌ی طبیعی شرح داده می‌شه.

278
00:19:56,730 --> 00:20:02,070
‫به عبارت دیگه، هرچی انسان قوی‌تر بشه، خدایان ضعیف‌تر می‌شن.

279
00:20:04,160 --> 00:20:06,910
‫وقتی مردم چشم‌شون فقط به‌ دنبال واقعیت می‌گرده،

280
00:20:06,990 --> 00:20:10,210
‫خدایان و قدرت‌های مقدسشون هم ناپدید می‌شن.

281
00:20:11,330 --> 00:20:13,540
‫این‌طوریه که زمونه تغییر می‌کنه.

282
00:20:24,340 --> 00:20:30,480
‫یـ ـ یوریشیگه-دونو... شما هم یه‌روز ناپدید می‌شید؟

283
00:20:33,730 --> 00:20:38,150
‫هاله‌ی خدایان کاملاً بهبود پیدا کرده! قدرت الهی من جاودانه‌ست!

284
00:20:38,230 --> 00:20:40,990
‫منبع هاله‌ی الهیت اینه؟

285
00:20:41,070 --> 00:20:43,570
‫چیزی که قصد دارم بگه اینه که...

286
00:20:45,780 --> 00:20:49,540
‫این آخرین دوره‌ایه که توش می‌تونیم از قدرت‌های الهی استفاده کنیم!

287
00:20:51,290 --> 00:20:53,150
‫و توانایی‌هایی هم که شما دارید...

288
00:20:53,820 --> 00:20:56,080
‫برای این دوره‌ی زمانی عالی هستن.

289
00:20:57,000 --> 00:21:02,470
‫شما یه خدا نیستید، بلکه صرفاً یه انسانید.
‫باید به بهترین نحو از زندگی‌تون لذت ببرید.

290
00:21:09,850 --> 00:21:13,140
‫زمین بازی‌ای که روش ایستادید یه‌روزی آب می‌شه.

291
00:21:13,890 --> 00:21:17,650
‫توی این دوره‌ی درحال تغییر، باب میل خودتون بازی کنید!

292
00:21:18,730 --> 00:21:19,900
‫چشم!

293
00:21:23,070 --> 00:21:24,450
‫این‌ها به کنار.

294
00:21:24,530 --> 00:21:28,160
‫یوریشیگه-دونو، یادتون نره بعد از بازیگوشی‌هاتون تمیزکاری کنید.

295
00:21:32,910 --> 00:21:35,870
‫نمی‌خواستم یوریشیگه-ساما رو این‌شکلی ببینم.

296
00:21:35,960 --> 00:21:37,630
‫خیلی دست‌بالا گرفته بودمش...

297
00:21:37,710 --> 00:21:40,050
‫باورم نمی‌شه که اون باعث شده بود که توکیوکی-ساما...

298
00:21:40,130 --> 00:21:42,170
‫بره اسباب لذتش رو جفت‌و‌جور کنه.

299
00:21:42,260 --> 00:21:43,510
‫پــــســــر!

300
00:21:44,510 --> 00:21:47,470
‫نمی‌فهمم چرا داره جایی این کار رو می‌کنه که همه می‌تونن ببیننش.

301
00:21:47,550 --> 00:21:51,350
‫نمی‌فهمم. شاید این نوعی بازیه که فقط مجاز به خدایانه.

302
00:21:51,430 --> 00:21:55,310
‫این‌قدر خفنه که انگار واقعاً‌ داره از یه تجربه‌ی الهی لذت می‌بره.

303
00:21:57,400 --> 00:21:59,900
‫به‌نظر می‌رسد که قدرت‌های الهی فراهم شدند...

304
00:21:59,980 --> 00:22:03,530
‫چرا که یوریشیگه در دنیایی منزوی رها است.

305
00:22:05,000 --> 00:22:15,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

306
00:23:38,960 --> 00:23:39,830
‫بزن بریم!

307
00:23:38,960 --> 00:23:39,940
‫قسمت یازدهم(سال ۱۳۳۳)

308
00:23:38,960 --> 00:23:39,940
سامورایی‌های
مشتاق مــرگ
و
یک سامورایی
گــریــزان
