1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:30,980 --> 00:01:33,980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

3
00:01:35,690 --> 00:01:36,780
‫لولان-ساما.

4
00:01:49,250 --> 00:01:52,840
‫ظاهراً، داروی احیاء یه آزمایش بوده...

5
00:01:52,840 --> 00:01:55,210
‫که توی پروسه‌ی ساخت اکسیر جاودانگی بهش رسیدن.

6
00:01:56,100 --> 00:01:59,680
‫سوئیری در واقع با استفاده از اون به زندگی برگشت.

7
00:02:00,250 --> 00:02:02,810
‫داروساز قبلی واقعاً آدم کاربلدی بوده.

8
00:02:04,150 --> 00:02:06,590
‫ولی اونی که شنمِی می‌خواد، چیزی‌ـه که...

9
00:02:06,590 --> 00:02:10,760
‫با یه جرعه نوشیدنش آدمو ده‌سال جوون‌تر می‌کنه.

10
00:02:15,570 --> 00:02:17,650
‫شماها هم بهتون سخت می‌گذره ها.

11
00:02:19,580 --> 00:02:23,800
‫همچین دارویی شدنی نیست. خودم خوب می‌دونم، ولی...

12
00:02:25,070 --> 00:02:27,960
‫منم به‌عنوان یه داروساز، توی کارم غرور دارم!

13
00:02:50,150 --> 00:02:52,570
‫روزها بدون هیچ اتفاق خاصی می‌گذرن...

14
00:02:55,110 --> 00:02:56,690
‫وایسین!

15
00:02:57,090 --> 00:03:00,540
‫ارباب جوان! نباید برین اون‌طرف! صد دفعه بهتون گفتم!

16
00:03:00,540 --> 00:03:02,070
‫خب که چی؟

17
00:03:04,100 --> 00:03:06,350
‫حالا بازم دعواش می‌کنن.

18
00:03:06,350 --> 00:03:09,780
‫آخرش که باز می‌برنش خونه، فایده‌ش چیه آخه؟

19
00:03:12,390 --> 00:03:14,750
‫ولی، این بویی که میاد...

20
00:03:14,750 --> 00:03:17,250
‫زیر اینجا کارگاهی چیزی دارن؟

21
00:03:17,250 --> 00:03:19,130
‫مثل همونی که توی دهکده بود؟

22
00:03:22,660 --> 00:03:24,920
‫امیدوارم نریم رو هوا...

23
00:03:30,040 --> 00:03:31,060
‫این چیه؟

24
00:03:34,290 --> 00:03:35,470
سیم؟

25
00:03:36,030 --> 00:03:39,030
‫«فرار کن، من حواس نگهبانو پرت می‌کنم.»

26
00:03:39,470 --> 00:03:42,140
‫نه آخه، دقیقاً فرار کنم کجا؟

27
00:03:45,110 --> 00:03:46,510
‫ولم کن!

28
00:03:45,240 --> 00:03:46,520
‫آروم باشین، ارباب جوان!

29
00:03:48,540 --> 00:03:50,290
‫تو بهش گفتی این کار رو بکنه؟!

30
00:03:52,700 --> 00:03:55,310
‫که حواس نگهبانو پرت می‌کنی، ها؟

31
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
‫قسمــــت

32
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
‫قسمــــت

33
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
۴۵

34
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
۴۵

35
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
تایبــــون

36
00:03:57,170 --> 00:04:01,090
تایبــــون

37
00:04:00,270 --> 00:04:02,580
‫چه فکری پیش خودتون کردین؟

38
00:04:03,010 --> 00:04:04,640
‫نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی.

39
00:04:05,560 --> 00:04:07,050
‫تو بهش گفتی این کار رو بکنه؟

40
00:04:07,880 --> 00:04:09,470
‫نمی‌دونم در مورد چی حرف می‌زنی.

41
00:04:10,990 --> 00:04:14,140
‫گمونم داشت تلاش می‌کرد نجاتم بده.

42
00:04:14,770 --> 00:04:19,440
‫حتی اگه یه نقشه‌ی بچگانه و احمقانه باشه،
‫اگه لو می‌رفت حسابی تو دردسر میفتاد.

43
00:04:22,670 --> 00:04:24,840
‫فقط داشتم بازی می‌کردم، همه‌ش همین!

44
00:04:24,840 --> 00:04:27,380
‫تازه، می‌خواستم ببینم نگهبانه حواسش به کارش هست یا نه.

45
00:04:27,380 --> 00:04:28,470
‫هـــــا؟!

46
00:04:28,870 --> 00:04:30,340
‫راست می‌گه؟

47
00:04:30,340 --> 00:04:30,870
‫بله.

48
00:04:32,750 --> 00:04:35,000
‫از این به بعد دیگه هر کار مشکوکی موقوفه.

49
00:04:35,610 --> 00:04:36,460
‫فهمیدم!

50
00:04:36,460 --> 00:04:38,540
‫صبر کنین، خودم دیدم که—

51
00:04:39,000 --> 00:04:42,590
‫زیادی شلوغش نکن. می‌فهمی که منظورم چیه، نه؟

52
00:04:44,380 --> 00:04:45,640
‫می‌دونم...

53
00:04:48,330 --> 00:04:52,500
‫خوشحالم که سوئیری اینجا بود. همه‌چی به خیر گذشـ ـ

54
00:04:52,500 --> 00:04:53,400
‫عه‌وا؟

55
00:04:59,060 --> 00:05:01,530
‫این سروصداها برای چیه؟

56
00:05:01,530 --> 00:05:03,280
‫مـ ـ مادر!

57
00:05:09,250 --> 00:05:10,510
‫مادر...؟

58
00:05:11,200 --> 00:05:13,220
‫چیز مهمی نیست.

59
00:05:13,220 --> 00:05:18,970
‫جدی؟ برام سؤال پیش اومده که چرا داروساز بیرون از اتاقشه.

60
00:05:18,970 --> 00:05:23,210
‫کیوئو داشت بیرون از اتاق داروساز بازی می‌کرد و مزاحم نگهبان شد.

61
00:05:23,810 --> 00:05:25,780
‫صرفاً داشتم می‌پرسیدم که چی شده—

62
00:05:25,780 --> 00:05:30,210
‫عـــه‌وا! پس داشتی شیطونی می‌کردی؟

63
00:05:30,210 --> 00:05:34,520
‫کار خـــوبی نیست. حالا باید تنبیهت کنم.

64
00:05:34,850 --> 00:05:39,740
‫شاید چندتا ضربه‌ی شلاق حسابی به پشتت چاره‌ی کار باشه؟

65
00:05:42,610 --> 00:05:44,400
‫شنمِی-ساما، این—

66
00:05:44,890 --> 00:05:45,690
‫چیه؟

67
00:05:47,510 --> 00:05:49,630
‫کیوئو هنوز بچه‌ست.

68
00:05:49,630 --> 00:05:53,200
‫و اینکه، کاری نکرده که... مستحقش باشه...

69
00:06:00,180 --> 00:06:01,720
‫هــــوم.

70
00:06:01,720 --> 00:06:06,920
‫پس، یعنی یه نفر سر یه موضوع بی‌اهمیت الکی سروصدا راه انداخته؟

71
00:06:06,920 --> 00:06:08,720
‫نـــه! امکان نداره!

72
00:06:10,280 --> 00:06:12,780
‫ولی مگه غیر از اینم نتیجه‌ی منطقی دیگه‌ای وجود داره؟

73
00:06:12,780 --> 00:06:15,790
‫شاید یه‌مدت موندن توی زندان آب برات درس عبرت بشه.

74
00:06:15,790 --> 00:06:17,060
‫نه، تو رو خدا!

75
00:06:17,060 --> 00:06:18,060
‫منطق سرش نمی‌شه.

76
00:06:18,440 --> 00:06:20,850
‫دنبال دلیل نمی‌گرده.

77
00:06:21,470 --> 00:06:25,530
‫صرفاً می‌خواد بقیه رو زجر بده. حتی از این کارش لذت هم می‌بره.

78
00:06:26,300 --> 00:06:27,900
‫به من هیچ ربطی نداره.

79
00:06:27,900 --> 00:06:31,280
‫فقط باید بذارم کیوئو و نگهبانه هر بلایی که هست سرشون بیاد.

80
00:06:33,140 --> 00:06:33,780
‫ولی...

81
00:06:34,790 --> 00:06:36,290
‫تو کتم نمی‌ره.

82
00:06:36,290 --> 00:06:42,400
‫کاریش نمی‌شه کرد. باید جفت‌تون رو تنبیه کنم.

83
00:06:41,010 --> 00:06:42,400
‫عجوزه‌‌ی عقده‌ای.

84
00:06:43,720 --> 00:06:44,560
‫عـــه؟

85
00:06:48,340 --> 00:06:49,470
‫دختره‌ی گستاخ!

86
00:06:51,530 --> 00:06:54,100
‫عـــه، عقل تو کله‌م نیست.

87
00:06:58,510 --> 00:07:00,190
‫من ازش خواستم این کار رو بکنه.

88
00:07:00,500 --> 00:07:01,310
‫هــــا؟

89
00:07:03,740 --> 00:07:08,980
‫من از پسره خواستم بهم کمک کنه از دژ فرار کنم.

90
00:07:08,980 --> 00:07:09,650
‫عـــه؟

91
00:07:09,650 --> 00:07:10,450
‫هرزه!

92
00:07:12,740 --> 00:07:15,290
‫این داروسازم قدر ارزن نمی‌ارزه.

93
00:07:15,290 --> 00:07:17,590
‫بذارین بفهمه نباید هر غلطی بکنه.

94
00:07:18,060 --> 00:07:19,800
‫بندازینش توی زندان آب!

95
00:07:20,850 --> 00:07:23,320
‫آب، توی این هوای سرد، ها؟

96
00:07:23,320 --> 00:07:25,630
‫باید در دهنمو می‌بستم و چیزی نمی‌گفتم.

97
00:07:25,630 --> 00:07:29,160
‫این‌طوری دوباره باید دنبال یه داروساز دیگه بگردیم.

98
00:07:29,990 --> 00:07:35,350
‫عـــه‌وا، سوئیری؟ انگار یه چیزی شنیدم؟ ولی مطمئنم خیالاتی شدم.

99
00:07:35,350 --> 00:07:36,590
‫شنمِی-ساما—

100
00:07:37,010 --> 00:07:38,920
‫بدون اجازه‌ی من جُم نمی‌خوری.

101
00:07:40,130 --> 00:07:41,940
‫خیلی عذر می‌خوام.

102
00:07:42,650 --> 00:07:43,610
‫ولی—

103
00:07:54,460 --> 00:08:00,580
‫مثل اینکه خون اشرافی هم وقتی با هرزگی قاطی بشه، کثیف می‌شه.

104
00:08:03,780 --> 00:08:07,790
‫شاید سوئیری به نحوی خودش رو مقصر می‌دونه.

105
00:08:08,050 --> 00:08:11,840
‫نمی‌خواستم این‌همه راه تا اینجا بیارمت.

106
00:08:12,900 --> 00:08:14,710
‫یه بی‌عقل دیگه هم پیداش شد.

107
00:08:15,720 --> 00:08:20,140
‫مادر، می‌خوام که از اون استفاده کنم.

108
00:08:20,140 --> 00:08:20,980
‫اون؟

109
00:08:22,020 --> 00:08:25,160
‫آه. منظورت «تایبون»ـه.

110
00:08:27,150 --> 00:08:31,990
‫تایبون؟ چی هست؟ فکر کنم قبلاً یه‌جایی اسمشو شنیده بودم.

111
00:08:32,350 --> 00:08:33,820
‫عجب فکر بکری.

112
00:08:33,820 --> 00:08:37,820
‫دفعه‌ی قبل که ازش استفاده کردیم، معجزه کرد.

113
00:08:43,200 --> 00:08:44,320
‫منظورشون چیه؟

114
00:08:45,240 --> 00:08:47,790
‫داروساز رو ببرین اونجا.

115
00:09:00,460 --> 00:09:01,430
‫همین‌جاست.

116
00:09:07,790 --> 00:09:10,310
‫این اتاق دیگه چیه؟

117
00:09:12,170 --> 00:09:13,870
‫تقصیر من نیست ها.

118
00:09:14,360 --> 00:09:18,490
‫بابت اینکه نجاتم دادی مدیونت شدم، ولی منم مطیع دستورات شنمِی-ساما هستم.

119
00:09:28,950 --> 00:09:30,020
‫تایبون.

120
00:09:30,810 --> 00:09:33,260
‫خودشه، الان یادم اومد.

121
00:09:37,900 --> 00:09:41,310
‫یه نوع مجازات اعدامه که توسط یه پادشاه دیوانه از زمان‌های قدیم ابداع شد.

122
00:09:42,420 --> 00:09:45,520
‫زندانی رو میندازن توی یه چاله،

123
00:09:46,030 --> 00:09:47,380
‫بعدش یه‌عالمه...

124
00:09:50,020 --> 00:09:53,530
‫پس بگو چرا سوئیری این‌قدر از مارها می‌ترسه.

125
00:09:59,880 --> 00:10:00,870
‫هــوهــو!

126
00:10:01,580 --> 00:10:02,920
‫چه ضیافتی...

127
00:10:03,460 --> 00:10:05,210
‫برپا کنیم!

128
00:10:10,130 --> 00:10:12,520
‫چرا من؟

129
00:10:13,660 --> 00:10:16,590
‫ها؟ این چه بوییه؟

130
00:10:17,100 --> 00:10:18,640
‫ولی بوی خوشمزه‌ایه...

131
00:10:24,940 --> 00:10:25,710
‫هومم؟

132
00:10:27,890 --> 00:10:29,020
‫داری چیکار می‌کنی؟

133
00:10:32,040 --> 00:10:34,090
‫نمک خدمتتون هست؟

134
00:10:34,090 --> 00:10:35,890
‫معلومه که نه!

135
00:10:35,890 --> 00:10:37,620
‫وایسا ببینم، اون...

136
00:10:37,620 --> 00:10:38,320
‫ماره.

137
00:10:40,320 --> 00:10:44,540
‫اوه. یه‌طوری به دندون نکش انگار ماهیه.

138
00:10:44,540 --> 00:10:46,630
‫ولی بازم، چطوری آخه...

139
00:10:47,670 --> 00:10:50,890
‫با گیره‌ی موم شکارش کردم و روی آتیش مشعل پختمش.

140
00:10:50,890 --> 00:10:53,290
‫چطوری انقدر آرومی؟

141
00:10:53,290 --> 00:10:56,800
‫مارها و حشرات چون دقیقاً قبل از خواب زمستونیشونه، کند بودن.

142
00:10:57,370 --> 00:11:00,670
‫محض احتیاط، اول رفتم سراغ سمی‌ها،

143
00:11:00,670 --> 00:11:04,110
‫و از گیاه‌های دارویی که پیشم بود استفاده کردم
‫تا خاکستری درست کنم که حشرات نیان سمتم.

144
00:11:04,110 --> 00:11:06,520
‫من... اصلاً واسه چی پا شدم اومدم این‌جا؟

145
00:11:07,700 --> 00:11:10,230
‫خب، برای چی اومدین؟

146
00:11:11,080 --> 00:11:13,360
‫سوئیری-سان و اون جغله ازم خواستن.

147
00:11:14,130 --> 00:11:16,360
‫می‌خواستن بهت کمک کنن.

148
00:11:16,850 --> 00:11:20,740
‫اون جغله حتی یه آویز یشم بهم داد.

149
00:11:21,420 --> 00:11:25,410
‫به هر حال به لطف تو بود که ماها تونستیم قسر در بریم.

150
00:11:26,440 --> 00:11:27,620
‫اون دوتا...

151
00:11:28,840 --> 00:11:31,690
‫دیگه کارم این جا تمومه.

152
00:11:31,690 --> 00:11:33,420
‫بیرون یه علامت دود دیدن.

153
00:11:34,260 --> 00:11:37,050
‫می‌گن یعنی نیروی قصاص داره از شهر میاد.

154
00:11:37,490 --> 00:11:39,300
‫همه‌ی دژ توی آشوبه.

155
00:11:39,910 --> 00:11:42,260
‫این بو...

156
00:11:39,910 --> 00:11:42,260
‫به‌خاطر همینم تونستم بدون اینکه کسی بفهمه بیام این‌جا.

157
00:11:42,670 --> 00:11:44,200
‫من دیگه می‌رم.

158
00:11:44,770 --> 00:11:48,180
‫تو هم اگه خواستی فرار کنی، از اون راه‌پله‌های اون‌ور نرو.

159
00:11:48,560 --> 00:11:50,990
‫شنیدم توی زیرزمین دارن باروت درست می‌کنن.

160
00:11:50,990 --> 00:11:52,100
‫باروت؟

161
00:11:52,410 --> 00:11:55,980
آدمای زیادی هم اونجا هستن، اگه انفجاری رخ بده گیرمی‌افتـ ــ

162
00:11:55,980 --> 00:11:59,480
‫خیلی ازتون ممنونم. گفتین پله‌های اون‌ور؟

163
00:11:59,480 --> 00:12:02,610
‫اوی، من بهت هشدار دادما!

164
00:12:21,430 --> 00:12:23,720
‫پس بو از این‌جا میاد...

165
00:12:24,450 --> 00:12:27,220
‫درسته به‌نظر میاد دارن باروت درست می‌کنن، ولی...

166
00:12:28,120 --> 00:12:31,750
‫این بو... همه‌شون رو مسموم می‌کنه.

167
00:12:32,180 --> 00:12:35,990
‫بعدم، نزدیک باروت آتیش گذاشتن...

168
00:12:37,180 --> 00:12:38,190
‫ای وای!

169
00:12:40,370 --> 00:12:41,150
‫اون..

170
00:12:45,330 --> 00:12:47,280
‫همین الان از این‌جا برین!

171
00:12:48,520 --> 00:12:50,240
‫بانوی من، چرا...

172
00:12:50,710 --> 00:12:53,400
‫ارتش به زودی بهمون حمله می‌کنه.

173
00:12:53,400 --> 00:12:56,360
‫این دژ میدون جنگ می‌شه و فرو می‌ریزه.

174
00:12:56,360 --> 00:12:57,580
‫پس تا وقت هست، فرار کنین!

175
00:13:00,750 --> 00:13:01,700
‫نقره!

176
00:13:11,710 --> 00:13:13,650
‫بـ ـ بانوی من؟

177
00:13:13,650 --> 00:13:14,890
‫تو هم عجله کن.

178
00:13:19,270 --> 00:13:20,570
‫به سلامت فرار کنین!

179
00:13:22,100 --> 00:13:23,710
‫فرار کنین!

180
00:13:27,800 --> 00:13:29,540
‫جـــــان من؟!

181
00:13:50,760 --> 00:13:51,430
‫اوضاع پسه!

182
00:13:53,590 --> 00:13:54,560
‫لولان...

183
00:14:00,650 --> 00:14:01,700
‫لولان!

184
00:14:02,760 --> 00:14:06,070
‫ها؟ مائومائو، تو این‌جا چیکار می‌کنی؟

185
00:14:06,490 --> 00:14:08,240
‫اینو من باید از تو بپرسم.

186
00:14:08,860 --> 00:14:10,540
‫جاییت آسیب ندیده؟

187
00:14:10,540 --> 00:14:14,220
‫با خودم گفتم تو یه‌طوری از تایبون جون سالم به‌در می‌بری.

188
00:14:14,650 --> 00:14:15,760
‫می‌دونستم.

189
00:14:17,400 --> 00:14:19,330
‫اوهوم، خوشمزه بود.

190
00:14:21,060 --> 00:14:23,170
‫نمی‌‌فهمم چی می‌گی.

191
00:14:23,690 --> 00:14:26,460
‫کسی که خودش با اشتهاء حشره می‌خوره دیگه اینو نگه.

192
00:14:30,460 --> 00:14:31,800
‫بیا از این‌جا بریم.

193
00:14:32,330 --> 00:14:35,100
‫ارتش داره میاد. باید عجله کنیم.

194
00:14:40,620 --> 00:14:41,860
‫من نمیام.

195
00:14:43,390 --> 00:14:45,180
‫هنوز کاری هست که باید انجام بدم.

196
00:14:58,110 --> 00:15:01,880
‫باهام میای؟ با اینکه می‌دونی الان بهترین موقع برای فرار کردنه.

197
00:15:02,350 --> 00:15:03,880
‫می‌دونم دارم حماقت می‌کنم.

198
00:15:04,260 --> 00:15:06,750
‫اگه مادرم بو ببره، ترسناک می‌شه ها.

199
00:15:06,750 --> 00:15:09,220
‫کم کمش شلاق خوردنه.

200
00:15:09,720 --> 00:15:13,220
‫لولان، فکر می‌کردم تو براش ارزشمندی.

201
00:15:17,850 --> 00:15:22,280
‫مادرم حتی... چهره‌ی منو یادش نیست.

202
00:15:23,250 --> 00:15:28,350
‫هنوز از آب و گل در نیومده، بنا رو به آرایش کردنم گذاشتن.

203
00:15:29,370 --> 00:15:32,320
‫برای مادر «لولان» فقط یه عروسکه.

204
00:15:33,510 --> 00:15:37,450
‫یه عروسک ناز و حرف‌گوش‌کن.

205
00:15:38,300 --> 00:15:39,200
‫پس...

206
00:15:40,580 --> 00:15:42,480
‫اونه-ساما!

207
00:15:42,480 --> 00:15:44,060
‫بازم اومدی؟

208
00:15:44,060 --> 00:15:47,190
‫بذار منم کمکت کنم! دوتایی با همدیگه.

209
00:15:47,810 --> 00:15:49,540
‫چرا دارین تنبلی می‌کنین؟

210
00:15:51,760 --> 00:15:52,720
‫مادر‌ـــ

211
00:15:55,370 --> 00:15:57,100
‫یالا برام چایی بیار!

212
00:15:58,710 --> 00:16:02,600
‫مادر... نتونست توی لباس‌های ندیمه تشخیصم بده.

213
00:16:02,900 --> 00:16:04,710
‫و با بادبزنش کتکم می‌زد.

214
00:16:05,150 --> 00:16:09,360
‫اگه مثل یه ندیمه لباس بپوشم... پس می‌شم یه ندیمه.

215
00:16:10,170 --> 00:16:12,800
‫با وجود این بازم به دیدن سوئیری می‌‌رفتی.

216
00:16:13,480 --> 00:16:16,280
‫آخه... می‌خواستم باهاش صمیمی بشم.

217
00:16:18,180 --> 00:16:22,060
‫مادر همیشه خواهر رو اذیت می‌کرد.

218
00:16:22,600 --> 00:16:27,550
‫مطمئنم مادرش هم خیلی توسط مادرم اذیت شد و همین هم باعث مرگش شد.

219
00:16:29,930 --> 00:16:32,500
‫وقتی پدرم خواهرو وارد خانواده کرد،

220
00:16:33,170 --> 00:16:36,990
‫مادر انقدر عصبانی شده بود که مثل دیوونه‌ها
‫ سرشو تکون می‌داد و موهاش همه‌طرف پخش شده بود.

221
00:16:37,710 --> 00:16:40,890
‫«هم مادر و هم دختر به خودشون جرئت توهین به منو می‌دن؟»

222
00:16:40,890 --> 00:16:43,890
‫«دختره هم عین مادرش فاحشه‌ست، کی می‌دونه چی ممکنه ازش سر بزنه؟»

223
00:16:45,690 --> 00:16:47,270
‫حس می‌کردم وسط جهنمم.

224
00:16:48,350 --> 00:16:49,850
‫مادر و دختر...

225
00:16:51,030 --> 00:16:55,570
‫وقتی که بعدها به‌عنوان یه هدیه برگشت،

226
00:16:55,970 --> 00:16:59,080
‫من و مادرم از قبل با پدرم زندگی می‌کردیم.

227
00:16:59,080 --> 00:17:05,080
‫مثل اینکه خون اشرافی هم وقتی با هرزگی قاطی بشه، کثیف می‌شه.

228
00:17:06,440 --> 00:17:08,460
‫نکنه سوئیری...؟

229
00:17:09,660 --> 00:17:14,260
‫شایعه‌ها رو نشنیدی...؟ در مورد اولین قربانی امپراتور فقید؟

230
00:17:14,890 --> 00:17:17,090
‫بانوی درباری که دختر امپراتور فقید رو به‌دنیا آورد،...

231
00:17:17,090 --> 00:17:19,180
‫که فوراً هم ازش جداش کردن؟

232
00:17:19,980 --> 00:17:22,350
‫درسته... پارسال بود که مرد؟

233
00:17:22,760 --> 00:17:25,980
‫درسته. اون زن مادربزرگ خواهرمه.

234
00:17:26,520 --> 00:17:27,980
‫اسمش تایهوـه.

235
00:17:28,550 --> 00:17:31,860
‫دوران حضور مادرم توی کاخ اندرونی، ندیمه‌ش بود.

236
00:17:33,460 --> 00:17:34,540
‫پس بگو.

237
00:17:35,330 --> 00:17:40,190
‫و بعدش، دکتر و دختر تایهو از قصر بیرون انداخته شدن.

238
00:17:40,540 --> 00:17:42,210
‫اون دختر، مادر خواهرمه.

239
00:17:44,070 --> 00:17:48,150
‫سوئیری خون اشرافی داره...؟

240
00:17:49,460 --> 00:17:52,300
‫شنیدم داستانای در مورد ارواح رو دوست داشته.

241
00:17:53,150 --> 00:17:55,910
‫یه بار نزدیک بود بابتش خفه شم ولی...

242
00:17:55,910 --> 00:17:58,570
‫احتمالاً کار اون مادربزرگه بود.

243
00:18:02,090 --> 00:18:04,310
‫من هرچی نباشه دختر مادرمم،

244
00:18:04,910 --> 00:18:06,890
‫حتما خیلی ازم متنفر بوده.

245
00:18:07,690 --> 00:18:10,220
‫انقدری که با وجود روح بودن، برای کشتنم بیاد.

246
00:18:10,750 --> 00:18:13,700
‫معلوم نیست روح‌ها واقعاً وجود داشته باشن...

247
00:18:14,430 --> 00:18:16,070
‫مائومائو بایدم همینو بگه.

248
00:18:19,770 --> 00:18:24,680
‫مادرم با پدرم ازدواج کرد، تا «لولان» رو به دنیا بیاره.

249
00:18:25,750 --> 00:18:28,120
‫فقط برای انتقام خودش.

250
00:18:29,410 --> 00:18:32,390
‫پدرم به‌خاطر تبارش خون غربی داره.

251
00:18:32,820 --> 00:18:35,240
‫همون خون تبار مادر امپراتوری.

252
00:18:36,550 --> 00:18:40,040
‫پس چشمای لولان هم حتماً...

253
00:18:44,030 --> 00:18:49,350
‫«تو می‌تونی مادر امپراتوری جدید بشی.»
‫مادرم تا یاد دارم اینو توی گوشم می‌خوند.

254
00:18:50,810 --> 00:18:51,660
‫می‌گم...

255
00:18:53,450 --> 00:18:56,310
‫لولان؟ شیسوئی؟

256
00:18:57,320 --> 00:19:00,110
‫نمی‌دونم چطور صدا زدنش درسته.

257
00:19:01,220 --> 00:19:01,820
‫اما...

258
00:19:07,830 --> 00:19:08,500
‫اما.

259
00:19:10,530 --> 00:19:11,670
‫شیسوئی.

260
00:19:21,010 --> 00:19:22,260
‫بـــله؟

261
00:19:24,980 --> 00:19:29,770
‫وقتی توی کاخ اندرونی داروی سقط جنین دست
‫به دست می‌شد، تو هم ازش خوردی، درسته؟

262
00:19:30,430 --> 00:19:32,100
‫تا روی خودت ازش استفاده کنی؟

263
00:19:33,390 --> 00:19:39,320
‫وقتی اون داستان ارواح رو گفتی،
‫همونی که زن زنجره شوهرش رو می‌خوره...

264
00:19:40,440 --> 00:19:42,950
‫داشتی در مورد خودت حرف می‌زدی؟

265
00:19:43,740 --> 00:19:47,640
‫مقایسه‌ی خودت با یه حشره... توی قفسی که کاخ اندرونیه بچه‌دار می‌شی،

266
00:19:48,030 --> 00:19:50,970
‫تا بعداً امپراتور رو ببلعی؟

267
00:19:51,880 --> 00:19:55,420
‫اما شیسوئی نمی‌خواست همچین اتفاقی بیفته.

268
00:19:56,750 --> 00:19:58,040
‫کاکُنه...

269
00:19:58,950 --> 00:19:59,960
‫می‌دونم.

270
00:20:01,370 --> 00:20:03,890
‫مائومائو تو واقعاً باهوشی ها.

271
00:20:05,700 --> 00:20:07,640
‫بی‌دلیل نبود آوردمت این‌جا.

272
00:20:13,180 --> 00:20:15,440
‫ای بابا، چه خوابی هم رفته‌ـــ

273
00:20:25,650 --> 00:20:27,830
‫نفس... نمی‌کشن.

274
00:20:28,230 --> 00:20:29,450
‫یعنی چی‌ـــ

275
00:20:34,610 --> 00:20:37,510
‫سم به خوردشون دادی؟

276
00:20:53,080 --> 00:20:54,140
‫دارو بود.

277
00:20:58,010 --> 00:21:03,190
‫بعد از همه‌ی اون کارایی که کردیم،
‫همه‌مون حتی زنا و بچه‌ها هم کشته می‌شن.

278
00:21:03,190 --> 00:21:04,700
‫خودت خوب می‌دونی دیگه، نه؟

279
00:21:07,330 --> 00:21:09,800
‫با یه آبمیوه‌ی شیرین قاطیش کردم و به خوردشون دادم.

280
00:21:10,840 --> 00:21:13,080
‫بعد از اینکه براشون یه داستان مصور خوندم...

281
00:21:14,650 --> 00:21:17,880
‫بعضی بچه‌ها می‌خواستن با مادرشون بخوابن.

282
00:21:18,530 --> 00:21:20,190
‫اما این کار ازم برنمیومد.

283
00:21:20,700 --> 00:21:26,010
‫مادر این بچه‌ها به مادر من خیلی نزدیکن.

284
00:21:29,300 --> 00:21:34,980
‫کیوئو دیر رسید، چون سعی داشت تو رو نجات بده مائومائو.

285
00:21:37,020 --> 00:21:39,650
‫این بچه... گمونم فهمید.

286
00:21:48,530 --> 00:21:51,580
‫لبشو گاز گرفت، ولی...

287
00:21:52,430 --> 00:21:54,410
‫با یه قلپ سر کشیدش.

288
00:22:03,070 --> 00:22:05,260
‫چرا منو آوردی این‌جا؟

289
00:22:05,280 --> 00:22:14,280
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

290
00:22:15,000 --> 00:22:25,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

291
00:23:45,060 --> 00:24:00,000
‫قسمت بعدی

292
00:23:56,870 --> 00:23:59,440
‫قسمت بعدی: «گارد امپراتوری.»

293
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
‫قسمــــت

294
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
‫قسمــــت

295
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
۴۶

296
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
۴۶

297
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
گارد امپراتوری

298
00:23:56,910 --> 00:24:00,000
گارد امپراتوری
