WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.980 --> 01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:39.770 --> 01:41.000
‫سوئیری.

01:41.000 --> 01:41.990
‫بلـ ـ

01:45.000 --> 01:48.330
‫حواست به موش‌هات باشه.

01:48.330 --> 01:49.780
‫خیلی عذر می‌خوام.

01:50.550 --> 01:51.420
‫عه‌وا،

01:52.570 --> 01:54.920
‫قبلاً هم این بچه رو دیده بودم.

01:56.490 --> 01:59.720
‫شـ ـ شنمِی-ساما، مـ ـ معذرت می‌خوام...

02:00.110 --> 02:02.240
‫پسر شیرو-ساما هستن.

02:02.240 --> 02:03.550
‫هـــــوم.

02:03.550 --> 02:05.310
‫صرفاً یه بازی بچگانه‌ست.

02:10.900 --> 02:13.980
‫بهتره به کارمون برسیم، مادر.

02:14.660 --> 02:15.750
‫لولان.

02:18.330 --> 02:21.280
‫پس بگو، فکرشو می‌کردم.

02:21.620 --> 02:25.830
‫درست می‌گی. پــــس، بهتره این دختره یه چوب اساسی بخوره.

02:26.410 --> 02:29.150
‫یعنی صدتا ضربه براش کافیه؟

02:29.150 --> 02:31.880
‫یه ستون مناسب برام پیدا کنین و بهش ببندیدنش.

02:32.250 --> 02:34.060
‫شنمِی-ساما-

02:38.240 --> 02:39.380
‫اوضاع خرابه.

02:39.690 --> 02:41.530
‫این زن خود خطره.

02:41.530 --> 02:44.470
‫بدون اجازه وارد اینجا شدم و فیفاها رو دیدم.

02:44.980 --> 02:47.630
‫احتمالاً قراره «تصادفی» کارمو یه‌سره کنن.

02:47.630 --> 02:49.310
‫عجله کنین.

02:49.310 --> 02:50.400
‫مادر.

02:50.860 --> 02:55.410
‫قبلاً اشاره کرده بودین که یه داروساز جدید می‌خواین.

02:55.410 --> 02:57.150
‫این دختر همونه.

03:00.330 --> 03:02.770
‫به ظاهرش که نمی‌خوره داروساز باشه.

03:02.770 --> 03:07.370
‫درسته. ولی در واقع بیشتر از سی‌سال سن داره.

03:08.810 --> 03:13.540
‫مثل اینکه، بعد از امتحان کردن داروهای
‫مختلف روی خودش، دیگه پیر نشده.

03:14.110 --> 03:15.540
‫عـــه؟

03:15.540 --> 03:18.350
‫هنوز نفهمیدیم دقیقاً چه دارویی بوده،

03:18.350 --> 03:21.780
‫ولی قطع به یقین می‌تونه چیزی شبیه به اکسیر جاودانگی بسازه.

03:22.500 --> 03:25.940
‫اگه شکست بخوره کشته می‌شه، درست مثل اون مرد قبلی.

03:25.940 --> 03:28.680
‫اکسیر جادوانگی؟ «اون مرد قبلی»؟

03:29.110 --> 03:31.660
‫که این‌طور. پس تصمیمش گرفته شد.

03:32.100 --> 03:35.440
‫آیلا-ساما، اجازه بدین صحبت‌مون رو ادامه بدیم.

03:36.180 --> 03:37.100
‫بله.

03:40.740 --> 03:42.030
‫راستی.

03:42.670 --> 03:45.530
‫پیدا کردن کار درست‌و‌حسابی این اطراف باید سخت باشه.

03:46.230 --> 03:48.790
‫بیاین اون داروساز رو همراه‌مون ببریم،

03:49.410 --> 03:51.640
‫به دژ خودمون.

03:56.600 --> 04:00.390
‫هویت واقعی شیسوئی همنشین لولان بود.

04:01.140 --> 04:05.660
‫عجب بازیگری. شایدم بیشتر شبیه یه تانوکی باشه.

04:06.590 --> 04:09.200
‫وقتی اون کلاس آموزشی رو ‫برای چهار همنشین برگزار کردم،

04:09.600 --> 04:13.350
‫لباس پرزرق‌و‌برقی پوشیده بود و بدون هیچ واکنشی به حرف‌هام گوش می‌داد.

04:14.140 --> 04:19.150
‫خودش رو از چشم امپراتور مادر مخفی کرد و
‫کاری کرد تا توی حمام با همنشین لیشو برخورد نداشته باشه...

04:19.510 --> 04:22.900
‫تا مبادا هویتش به‌عنوان همنشین لولان برملا نشه.

04:23.790 --> 04:25.910
‫خودشو از من مخفی نکرد،

04:25.910 --> 04:30.450
‫چون وقتی که مائومائوی گربه رو گرفتیم،
‫من متوجه نشدم که همون همنشین لولانه.

04:31.270 --> 04:33.520
‫کم‌کم داشت یه چیزایی دستگیرم می‌شد، ولی...

04:34.320 --> 04:40.300
‫یه دختر پرانرژی، عاشق حشرات و شایعات، ولی معمولی.

04:41.820 --> 04:45.690
‫دست‌خوش. شیسوئی همه‌مونو بازی داد.

04:46.800 --> 04:50.760
‫قسمــــت

04:46.800 --> 04:50.760
۴۴

04:46.800 --> 04:50.760
دژ

04:53.800 --> 04:56.350
‫این اتاقیه که داروساز قبلی ازش استفاده می‌کرد.

05:01.450 --> 05:04.990
‫نمی‌خواستم این‌همه راه تا اینجا بیارمت.

05:06.040 --> 05:07.040
‫شیسوئی...

05:07.950 --> 05:10.330
‫خواهر ناتنیته؟

05:11.620 --> 05:15.820
‫اون تنها کسیه که من رو به چشم خواهر خودش می‌بینه.

05:15.820 --> 05:16.920
‫می‌دونستم.

05:17.960 --> 05:21.250
‫شنیده بودم که لولان تنها دختر شیشوـه،

05:21.250 --> 05:24.420
‫ولی اگه اون از زن دیگه‌ای هم یه دختر داشته...

05:25.160 --> 05:29.930
‫این موضوع برای همسر ترسناکش، شنمِی کاملاً غیرقابل بخشش می‌شه.

05:30.700 --> 05:35.020
‫شنمِی-ساما... از من بیشتر از هرچیزی نفرت داره.

05:35.940 --> 05:40.810
‫پدرم، شیشو، در اصل فرزند یکی از شاخه‌های فرعی خاندان شی بود.

05:41.220 --> 05:46.700
‫هرچند، خانواده‌ی اصلی، یعنی خانواده‌ی شنمِی-ساما،
‫مستعد بودنش رو دیدن و اون رو به فرزندی قبول کردن.

05:47.150 --> 05:51.440
‫بعدش بهش اسم «شیشو» رو دادن و باهم نامزد کردن.

05:52.210 --> 05:53.880
‫اما در دوران امپراتور فقید،

05:53.880 --> 05:56.490
‫شنمِی-ساما رو بردن به کاخ اندرونی.

05:57.130 --> 06:01.260
‫وقتی که بعدها به‌عنوان یه هدیه برگشت،

06:01.260 --> 06:04.050
‫من و مادرم از قبل با پدرم زندگی می‌کردیم.

06:04.710 --> 06:08.460
‫شنمِی-ساما من و مادرم رو از عمارت انداخت بیرون،

06:08.460 --> 06:10.600
‫و به‌عنوان خدمتکار ازمون استفاده کرد.

06:11.140 --> 06:13.430
‫حتی از این موضوع هم نفرت داشت...

06:13.430 --> 06:17.310
‫که اسم من شامل حروف مرتبط با اسم خاندانمون بود.

06:18.030 --> 06:20.230
‫نکنه که «شیسوئی» اسم...

06:21.250 --> 06:24.530
‫آره. اون در اصل اسم من بود.

06:24.530 --> 06:27.490
‫مثل اینکه لولان اون اسم رو دوست داره.

06:28.020 --> 06:32.950
‫می‌تونست هر اسم دیگه‌ای رو به‌عنوان
‫اسم مستعار خدمتکاریش انتخاب کنه.

06:35.700 --> 06:37.410
‫شخصیتش این‌طوریه.

06:38.740 --> 06:41.520
‫با اینکه هردوشون از یه پدر متولد شدن،

06:41.520 --> 06:43.420
‫صرفاً به‌خاطر اینکه مادرهای متفاوتی داشتن،

06:43.990 --> 06:49.150
‫با یکی‌شون مثل شاهدختی گرانقدر
‫رفتار می‌کنن، تا به امپراتور پیشکش بشه.

06:50.210 --> 06:55.260
‫و اون‌یکی هم به‌عنوان بانویی درباری به کاخ اندرونی
‫فرستاده می‌شه، تا از پشت پرده مشغول دسیسه‌چینی بشه.

06:57.400 --> 07:02.350
‫سوئیری هم بخشی از برنامه‌ی تلاش به قتل جینشی-ساما توی اون مراسم بود.

07:03.450 --> 07:06.110
‫از انفجار انبار به‌عنوان پوشش استفاده کرد...

07:06.110 --> 07:07.610
‫تا بعضی از ابزار مراسم رو بدزده،

07:07.610 --> 07:10.280
‫و زمانی که دستگیر شد، با جعل‌کردن مرگش فرار کرد.

07:11.180 --> 07:17.610
‫و احتمالاً کسی هم که مغز متفکر پشت قضیه‌ی
‫حمله با فیفاهای اون‌روز بوده... کسی جز شیشو نبوده.

07:18.200 --> 07:23.550
‫مسئول کاخ اندرونی، جینشی-ساما، سعی داشت تغییراتی ایجاد بکنه.

07:23.550 --> 07:25.670
‫این موضوع با اهداف شیشو هم‌راستا نبود.

07:26.580 --> 07:28.940
‫ولی، یعنی همه‌ش همینه؟

07:30.670 --> 07:35.430
‫شیسوئی... نه، لولان گفت که این گیره‌ی مو چیز ارزشمندیه.

07:36.050 --> 07:37.310
‫اون صرفاً یه مقام درباری نیست.

07:37.850 --> 07:40.430
‫نه، در واقع حتی خواجه هم نبود.

07:40.980 --> 07:42.030
‫چی شده؟

07:43.170 --> 07:46.130
‫وقتی که به کاخ اندرونی برگشتی و وانمود کردی یه خواجه‌ای،

07:46.130 --> 07:47.820
‫چطوری معاینه‌ت کردن؟

07:49.110 --> 07:50.650
‫این دیگه از کجا اومد؟

07:52.330 --> 07:53.950
‫از طریق لمس‌کردن.

07:54.360 --> 07:56.530
‫یعنی مرد اخته‌نشده می‌تونه وارد کاخ بشه؟

07:57.030 --> 07:59.240
‫بازرسی بدنی توسط سه‌تا مأمور انجام می‌شه.

07:59.960 --> 08:02.110
‫دور زدن همه‌شون کار سختیه.

08:03.030 --> 08:05.960
‫پس جینشی-ساما چطوری تونسته وارد بشه؟

08:06.840 --> 08:09.230
‫تنها مردهایی که می‌تونن آزادانه به کاخ اندرونی رفت‌وآمد کنن...

08:09.230 --> 08:11.440
‫شخص امپراتور و اعضای خانواده‌ش هستن.

08:12.120 --> 08:15.640
‫و تنها عضو مذکر خانواده‌ی امپراتور، برادر کوچیکشه.

08:15.940 --> 08:19.970
‫نه، قبلاً هم بهش فکر کردم، ولی سنش جور در نمیاد.

08:20.460 --> 08:26.480
‫ولی... اگه اون رفتار بچگانه‌ای که جینشی-ساما
‫گاهی اوقات نشون می‌ده، هویت واقعیش باشه چی؟

08:28.210 --> 08:29.480
‫راستی،

08:30.210 --> 08:34.530
‫تون اون سفر شکار سعی داشت موضوع مهمی رو بهم بگه...

08:34.530 --> 08:35.770
‫پادزهر گاو!

08:35.770 --> 08:39.280
‫پادزهر گاو می‌تونه آدمو دیوونه کنه. بد کوفتیه.

08:39.280 --> 08:40.580
‫چی شده؟

08:40.580 --> 08:42.120
‫هیچی، چیزی نیست.

08:43.170 --> 08:44.350
‫هـمـم...

08:44.350 --> 08:45.240
‫خب!

08:45.240 --> 08:46.790
‫فعلاً کاری با این قضیه نداریم.

08:47.400 --> 08:49.800
‫اول، باید بفهمم که وضعیت از چه قراره.

08:53.400 --> 08:54.510
‫برف...

08:54.510 --> 08:58.150
‫آره، به‌زودی بارشش سنگین‌تر هم می‌شه.

08:58.950 --> 09:00.970
‫ارتفاعات شمالی...

09:01.570 --> 09:04.020
‫شنمِی بهش می‌گفت «دژ».

09:04.490 --> 09:07.850
‫از هرطرف با دیوارهای مقاوم احاطه شده، پشتش هم صخره‌ست.

09:08.780 --> 09:10.860
‫شنمِی داره اینجا چیکار می‌کنه؟

09:12.070 --> 09:15.110
‫گائوشون-ساما مشکوک بودن که سفرای ویژه...

09:15.110 --> 09:18.120
‫شبانه مخفیانه می‌رفتن و با کسی ملاقات می‌کردن.

09:18.790 --> 09:23.370
‫توی اون کارگاه داشتن یه سلاح پیشرفته‌ی غربی می‌ساختن، فیفا...

09:24.740 --> 09:27.370
‫نکنه شماها سعی دارین جنگ راه بندازین؟

09:33.240 --> 09:35.670
‫این دیگه تصمیمش با من نیست.

09:38.900 --> 09:43.300
‫چون لولان-ساما اون حرف رو زدن، ازت می‌خوام
‫که حداقل وانمود کنی مشغول ساخت دارویی.

09:43.300 --> 09:44.910
‫نیازی به گفتنش نبود.

09:45.450 --> 09:46.860
‫برات غذا میارن.

09:47.340 --> 09:51.100
‫فقط حواست باشه شنمِی-ساما رو عصبانی نکنی.

09:55.000 --> 09:58.390
‫جنگ، ها؟ قضیه جدیه.

09:58.390 --> 10:00.750
‫خب، حالا چیکار کنیم؟

10:01.620 --> 10:03.220
‫اینجا طبقه‌ی سومه.

10:03.220 --> 10:07.640
‫با این برفی که داره می‌باره، بعید می‌دونم بتونم به دهکده برگردم.

10:08.890 --> 10:12.600
‫نکنه داروساز قبلی هم همین‌طوری زندانی شده بود؟

10:13.380 --> 10:16.380
‫مثل اینکه موقع آزمایش داروها مرده...

10:18.260 --> 10:19.290
‫اوه؟

10:19.290 --> 10:20.140
‫اوه؟!

10:20.140 --> 10:23.830
‫این داروساز قبلی یه کوه گنج از خودش به‌جا گذاشته؟!

10:32.690 --> 10:35.470
‫فصل کشاورزی هم داره تموم می‌شه.

10:36.050 --> 10:40.860
‫یه‌جایی شنیدم؛ جنگ‌ها وقتی شروع می‌شن که کشاورزها بیکارن.

10:41.720 --> 10:43.990
‫با فرض اینکه اینجا شیهوکو-شو، یعنی منطقه‌ی شمالی باشه...

10:44.420 --> 10:46.760
‫با قایق ده روز تا کاخ اندرونی راهه،

10:46.760 --> 10:49.410
‫بعدش پیاده‌روی تا دهکده‌ چشمه‌ی آب‌گرم،

10:49.410 --> 10:50.970
‫بعدشم با درشکه...

10:51.470 --> 10:54.000
‫کدوم کوه توی این محدوده‌ست...

10:54.750 --> 10:57.950
‫کاش بیشتر درس خونده بودم.

10:58.600 --> 11:02.010
‫ارباب جوان، نمی‌تونین اونجا بازی کنین!

11:02.330 --> 11:06.390
‫عــــــه! ولی هنوز اونجا رو نگشتم!

11:08.230 --> 11:11.060
‫پس بچه‌های دیگه‌ای به‌جز کیوئو هم هستن؟

11:12.900 --> 11:15.470
‫وقتی منو از دهکده آوردن،

11:15.470 --> 11:19.640
‫کیوئو اصرار داشت که اونم بیاد، ولی انگار سوئیری راضی نبود.

11:20.050 --> 11:22.990
‫شاید می‌خواست که توی دهکده نگهش داره.

11:23.720 --> 11:30.990
‫اگه خاندان شی شورش کنه، مجازات شامل حال کل خاندان می‌شه.

11:31.460 --> 11:35.250
‫به کسی رحم نمی‌شه. نه زن‌ها، نه بچه‌ها و نه نوزاد‌ها.

11:37.770 --> 11:40.010
بچه‌ها چیزی می‌دونن؟

11:40.450 --> 11:43.240
‫بزرگترا... بهشون گفتن؟

11:45.990 --> 11:49.530
‫باید بگم مشکل خودشونه و بی‌خیال بشم...

11:54.190 --> 11:56.010
‫مادر می‌خنده.

12:02.440 --> 12:04.230
‫پس من هم می‌خندم.

12:05.260 --> 12:07.450
‫پدر از مادر عصبانیه.

12:08.250 --> 12:10.380
‫پس من هم همراهش عصبانی می‌شم.

12:11.170 --> 12:12.960
‫مادر تنبیه می‌کنه.

12:13.570 --> 12:15.800
‫من فقط تماشا می‌کنم.

12:15.800 --> 12:16.960
‫اینطوری درکش کردم.

12:18.010 --> 12:20.300
‫وقتی مادر می‌خنده، منم می‌خندم.

12:20.300 --> 12:21.920
‫وقتی غمگینه، غمگینم.

12:22.470 --> 12:26.460
‫تا وقتی عروسک دستش باشم، مادر ازم عصبانی نمی‌شه.

12:26.460 --> 12:28.480
‫از این زشت‌تر نمی‌شه.

12:29.050 --> 12:33.480
‫خفه‌کننده و آزاردهنده بود، اما هرطور شده به خودم قالبش کردم.

12:33.480 --> 12:34.410
‫اما...

12:36.020 --> 12:39.980
‫نجسین! هم تو هم اون زن.

12:39.980 --> 12:42.600
‫تو هیچوقت نباید به این دنیا میومدی!

12:43.130 --> 12:44.950
‫اشتباه می‌کردم.

12:45.380 --> 12:47.660
‫مادر زشت‌تر و زشت‌تر می‌شه.

12:48.430 --> 12:52.710
‫اینکه عروسک دستش باشم... مانع مادرم نمی‌شه.

12:58.370 --> 13:00.670
‫آه... بی‌فایده‌ست.

13:01.990 --> 13:06.680
‫وقتی اینو فهمیدم... که دیگه برای همه‌چیز دیر شده بود.

13:12.630 --> 13:13.510
‫اوی.

13:15.100 --> 13:17.100
‫شنمِی-ساما باهات کار دارن.

13:19.380 --> 13:21.120
‫داروساز رو آوردم.

13:21.590 --> 13:22.690
‫با اجازه.

13:24.850 --> 13:26.630
‫بوی مشک...

13:33.900 --> 13:36.220
‫با چیزی قاطیش کرده.

13:36.620 --> 13:38.040
‫خب؟

13:42.750 --> 13:45.470
‫اکسیر جاودانگی من چی شد؟

13:45.960 --> 13:47.760
‫یکم بیشتر زمان می‌بره.

13:48.330 --> 13:49.440
‫آها که این‌طور.

13:51.550 --> 13:53.720
‫این‌جا مثل ارباب و خدمتکارن.

13:54.160 --> 13:56.430
‫بیرون، مثل دو خواهر صمیمی‌ان.

13:56.430 --> 13:59.060
‫تا فردا باید یه چیزی برام جور کرده باشی.

14:00.410 --> 14:01.110
‫بله.

14:04.530 --> 14:05.520
‫برمی‌گردیم.

14:06.840 --> 14:11.160
‫فقط روزی یک‌بار می‌تونم از اتاقم بیرون بیام، اونم برای گزارش دادنه.

14:11.720 --> 14:13.980
‫وضعیتی که توش هستم می‌شه گفت روی اعصابه،

14:13.980 --> 14:15.750
‫اما از کاری که باید انجام بدم، بدم نمیاد.

14:16.710 --> 14:18.660
‫این‌جا یه عالمه داروی قدیمی هست،

14:18.660 --> 14:21.660
‫اما موجودی به خوبی دفتر حکیمه.

14:21.660 --> 14:23.590
‫یه عالمه چیز برای خوندن هم هست.

14:24.000 --> 14:27.850
‫معلومه داروساز قبلی... کارش خیلی درست بوده.

14:28.550 --> 14:30.260
‫اوی داروساز!

14:33.550 --> 14:35.640
‫بله، کیوئو-ساما؟

14:35.640 --> 14:37.480
‫ایو، حالم به‌هم خورد.

14:37.480 --> 14:40.020
‫آخ آخ آخ! دردم گرفت داروساز.

14:37.960 --> 14:39.530
‫اوهوم، دلم می‌خواد بزنمش.

14:40.330 --> 14:41.460
‫کیه؟

14:41.460 --> 14:43.650
‫داروساز جدیده.

14:43.650 --> 14:48.160
‫می‌گم... توی اتاق شِنمی-ساما زن دیگه‌ای ندیدی؟

14:48.770 --> 14:50.250
‫دیدم.

14:50.250 --> 14:54.740
‫واقعاً؟ مامان منم باید‌ اون‌جا باشه، حالش خوبه؟

14:55.320 --> 14:58.500
‫مادر کیوئو بین اونا بود؟

15:01.580 --> 15:04.550
‫ظاهری نمی‌شناسمشون، برای همین نمی‌دونم.

15:04.850 --> 15:06.270
‫آها...

15:06.970 --> 15:08.560
‫کاریش نمی‌شه کرد!

15:08.560 --> 15:11.250
‫می‌گن مامانم حسابی سرش با کار شلوغه.

15:11.250 --> 15:14.140
‫شاید بهتر بود همون دهکده منتظر می‌موندم.

15:14.630 --> 15:19.440
‫حتماً توی دهکده‌ی چشمه‌ی آبگرم نگهش داشتن تا نزدیک مادرش نباشه.

15:19.440 --> 15:22.100
‫یا شاید مادرش...

15:23.650 --> 15:25.680
‫خب دیگه، من برم.

15:28.730 --> 15:29.900
‫عه، اوی!

15:36.420 --> 15:37.790
‫هیچی!

15:48.750 --> 15:50.920
‫پس جریان از این قراره، لاهان.

15:51.340 --> 15:55.800
‫بله. خب در اصل یه گمانه برا اساس اعداد و ارقام هست. اما...

15:56.250 --> 16:00.940
‫دژ‌ شمالی که توسط شیشو فرمانداری می‌شه، داره گسترش پیدا می‌کنه.

16:00.940 --> 16:04.570
‫بله. در اصل رها شده بود.

16:04.970 --> 16:08.360
‫هیچ اشاره‌ای در مورد این توسعه پیش ما نشده.

16:08.360 --> 16:09.860
‫پس یعنی...

16:10.580 --> 16:12.400
‫شورشه...، نه؟

16:12.830 --> 16:16.410
‫حتی اگه خاندان شین از دوران مادر امپراتوری سوگند وفاداری خورده باشه،

16:16.410 --> 16:19.260
‫و شیشو هم نزدیک‌ترین مشاور به ملکه‌ی مادر مرحوم باشه،

16:19.260 --> 16:21.370
‫این عمل کاملاً نابخشودنیه.

16:21.700 --> 16:23.300
‫تا چه حد پیش رفتن؟

16:23.800 --> 16:26.920
‫با توجه به زمان بالا رفتن قیمت آهن،

16:27.380 --> 16:30.510
‫تا الان حسابی توی آماده‌سازی‌هاشون جلو رفتن.

16:30.510 --> 16:32.180
‫توصیه می‌کنم فوراً وارد عمل‌ـــ

16:32.840 --> 16:35.340
‫دقیقاً داری چیکار می‌کنی،

16:35.640 --> 16:37.010
‫لاهان؟

16:37.280 --> 16:39.350
‫پـ ـ پدر...

16:39.880 --> 16:41.220
‫جناب رزم‌آرا.

16:41.690 --> 16:45.940
‫نباید زیاد به دیدن این نجیب‌زاده‌ی ارزشمندمون بیای.

16:46.390 --> 16:48.830
‫باعث می‌شی بقیه بهت مشکوک بشن.

16:51.150 --> 16:56.360
‫بخصوص که... حتی معلوم نیست ایشون مردن، یا زن.

16:56.360 --> 16:57.440
‫یعنی چی؟!

16:57.440 --> 16:58.100
‫باسن!

16:58.100 --> 16:59.200
‫اما پدر!

17:00.340 --> 17:01.560
‫گائوشون-ساما.

17:05.390 --> 17:07.960
‫منظورتون رو درک می‌کنم جناب رزم‌آرا.

17:08.520 --> 17:10.960
‫از این بزدلی بی‌خاصیتم آزرده خاطرین.

17:10.960 --> 17:12.510
‫دقیقاً.

17:13.830 --> 17:16.750
‫با توجه به اینکه رزم‌آرا چقدر به دخترش اهمیت می‌ده،

17:16.750 --> 17:18.760
‫تا الان هم دیر پیداش شده.

17:19.530 --> 17:20.810
‫راه فرار مخفی از این‌جا،

17:21.620 --> 17:23.380
‫خواجه‌ی گمشده،

17:24.010 --> 17:26.940
‫خدمتکاری به اسم شیسوئی که وجود خارجی نداره...

17:27.770 --> 17:32.200
‫توی همه‌‌چی یه قدم عقب بودیم، که در نهایت به دزدیده شدن مائومائو ختم شد.

17:33.530 --> 17:34.950
‫مسئولیتش با منه.

17:35.500 --> 17:38.730
‫هروقتی که میلش می‌کشه و دلش می‌خواد...

17:38.730 --> 17:41.160
‫می‌تونه بره بیرون از کاخ اندرونی و بیاد،

17:41.160 --> 17:43.240
‫بعد اونوقت دختر من دزدیده می‌شه؟

17:43.240 --> 17:49.210
‫بعد اونوقت ایشون، با خیال تخت این‌جا نشسته و داره کاغذ‌بازی‌هاشو می‌کنه.

17:49.650 --> 17:54.840
‫گمونم باید این‌طور برداشت کنم که زندگیِ فقط یه زن برات ارزشی نداره، نه؟

17:55.450 --> 17:57.070
‫به عصبانیتتون گوش می‌دم.

17:57.660 --> 18:00.720
‫اما دشمنمون من نیستم، شیشوـه.

18:02.980 --> 18:05.570
‫حرف منم اینه حالا که تا این‌ حد دستگیرت شده...

18:05.570 --> 18:08.350
‫پس دقیقاً این‌جا نشستی و منتظر چی هستی؟

18:11.990 --> 18:14.120
‫جناب رزم‌آرا از همه چی خبر داره.

18:14.900 --> 18:18.470
‫می‌دونه من اعتماد بنفس کافی برای اینکه جایگاه واقعیم رو بپذیرم، ندارم.

18:18.930 --> 18:22.780
‫می‌دونه چطوری ازش فرار کردم تا بیام این‌جا و وقت بگذرونم.

18:23.830 --> 18:28.330
‫هم ظاهرت، هم کارت...
‫همه‌شون نصفه و نیمه‌ان.

18:28.890 --> 18:31.770
‫بعد خیال کردی همه‌چیز آخرش خوب پیش می‌ره؟

18:36.450 --> 18:42.800
‫اگه بخوای اینطوری مثل یه خواجه‌ی خجالتی رفتار کنی... چه کاری ازت بر میاد؟

18:51.240 --> 18:52.620
‫من...

18:53.420 --> 18:55.820
‫شرمنـــده...

18:57.780 --> 18:59.610
‫عـ ـ عمو جان؟!

19:06.870 --> 19:11.420
‫اصلاً نمی‌دونستم همچین دیدی به من داری.

19:11.720 --> 19:16.050
‫اینطور نیست که من به میل خودم خواجه شده باشم.

19:16.050 --> 19:19.840
‫نـ ـ نه، اشتباه می‌کنین! منظورم شما نبودین که عمو جان‌ـــ

19:19.840 --> 19:25.140
‫منم می‌شه گفت یه «خواجه‌ی خجالتی‌»ام، تازه حتی درست هم نمی‌تونم راه برم.

19:25.530 --> 19:29.600
‫تا این‌جا هم با کجاوه آوردنم، این تشریفات از سرم زیادیه.

19:29.890 --> 19:37.250
‫توی این حادثه، منم مسئولم که حواسم درست به مائومائو نبود.

19:37.250 --> 19:41.610
‫نـ ـ نه، من که از شما گله‌ای ندارم، عموجان...

19:44.440 --> 19:45.490
‫به موقع شد.

19:45.840 --> 19:49.870
‫تو همیشه وقتی عصبانی می‌‌شی، زود به پرخاش رو میاری.

19:49.870 --> 19:54.760
‫در نظر گرفتن شرایط آدم‌های دیگه هم مهمه.

19:54.760 --> 19:57.050
‫می‌دونم، عموجان.

19:57.050 --> 19:59.720
‫فقط یه بگومگو بود که به جاهای ناخوشی رسید.

19:59.720 --> 20:03.220
‫من حتی یه ذره هم قصد نداشتم همچین حرفی بزنم.

20:03.660 --> 20:06.970
‫«بگومگو»؟ من یه کلمه هم حرف نزدم...

20:06.970 --> 20:09.600
‫قبل از اینکه دعوا کنی...

20:09.600 --> 20:13.900
‫شاید یه چیزی هست که باید مؤدبانه مطرحش کنی، نه؟

20:46.250 --> 20:48.180
‫برای استدعایی به خدمت رسیدم.

20:48.950 --> 20:53.900
‫درکمال تواضع ازتون می‌خوام ارتشی رو برای مقابله با شیشوی خائن اعزام کنین!

21:02.990 --> 21:05.150
‫گویا خاندان شی چندین ساله که در مشغول ساخت...

21:05.150 --> 21:08.240
‫یک مدل پیشرفته از فیفا هستن.

21:08.540 --> 21:10.950
‫همچنین آدمکش‌هایی هستن که اقدام به استفاده از این فیفا کردن،

21:11.420 --> 21:14.160
‫به اضافه‌ی حادثه‌ی فرار لولان.

21:14.160 --> 21:17.350
‫تمامی مدارک لازم برای اثبات اینکه این یک شورشه رو در اختیار داریم.

21:17.350 --> 21:19.630
‫باید فوراً به این مشکل رسیدگی بشه.

21:21.800 --> 21:26.040
‫این... در خطاب به جینشی خواجه نیست.

21:27.240 --> 21:30.910
‫اگه قرار شیشو به عنوان مجازاتی برای شورش نابود بشه،

21:31.640 --> 21:37.160
‫ارتش ممنوعه، مستقیماً تحت فرمان امپراتور باید اعزام بشه.

21:38.020 --> 21:43.290
‫و این تحت فرماندهی فرمانده‌ی بزرگ لاکان نیست، بلکه...

21:44.010 --> 21:51.870
‫تا کی می‌خواین همه رو با یک جایگاه قلابی فریب بدین، جینشی-ساما؟

21:52.300 --> 21:53.410
‫یا بهتر بگم...

21:53.990 --> 21:55.440
‫شاهزاده‌ی ماه؟

21:58.810 --> 22:03.250
‫می‌دونستم یه این روز یه‌روزی از راه می‌رسه... باید امروز می‌بود.

22:11.110 --> 22:13.540
‫مثل اینکه وقتشه وارد عمل بشم.

22:13.560 --> 22:25.560
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:56.680 --> 23:59.260
‫قسمت بعدی: «تایبون»

23:56.680 --> 23:59.260
‫قسمت بعدی

23:56.740 --> 23:59.950
‫قسمـت

23:56.740 --> 23:59.950
۴۵

23:56.740 --> 23:59.950
تـایـبـون
