WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:32.610 --> 01:33.980
‫باورنکردنیه!

01:34.440 --> 01:37.400
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:34.450 --> 01:37.700
‫اینکه بخوای از یه همنشین عالی‌رتبه،
‫که از قضا گیوکویو-ساما هم نیست مراقبت کنی!

01:38.170 --> 01:39.910
‫اینو می‌گی، ولی...

01:40.540 --> 01:41.530
‫یه‌چیزی اون‌جاست.

01:41.930 --> 01:45.450
‫حمام کاخ یه چیز داره... چیز...

01:45.450 --> 01:46.790
‫روح داره!

01:50.010 --> 01:53.800
‫چرا در مورد این موضوع با جینشی-ساما مشورت نکردین؟

01:54.520 --> 01:58.840
‫کیه که بعد از شنیدن اون حرفا کنجکاو نشه؟

02:01.090 --> 02:02.190
‫مائومائو.

02:02.730 --> 02:06.310
‫بفرما، همون‌طور که حدس می‌زدم.

02:07.150 --> 02:08.480
‫بنده رو احضار کردین؟

02:07.310 --> 02:11.270
‫قسمــــــت

02:07.310 --> 02:11.270
قسمــــــت

02:07.310 --> 02:11.270
38

02:07.310 --> 02:11.270
روح رقصان

02:15.900 --> 02:19.950
‫ای تف بهش. خوشحالی گرفتن پادزهر گاو باعث شد پاک یادم بره،

02:19.950 --> 02:23.410
‫ولی حین سفر شکار یه راز خیلی بزرگ رو در موردش فهمیدم.

02:23.700 --> 02:27.410
‫به‌جز امپراتور، همه‌ی مردای کاخ اندرونی خواجه هستن.

02:27.410 --> 02:30.420
‫ولی جینشی-ساما این‌طور نبود.

02:30.900 --> 02:33.780
‫ایشون یه قورباغه‌ی بگی‌نگی بزرگم دارن.

02:36.790 --> 02:39.220
‫خب، امروز چه فرمایشی داشتین؟

02:39.720 --> 02:42.680
‫شنیدم که توی اتاق یکی از همنشین‌ها یه روح پیدا شده.

02:43.050 --> 02:46.330
‫عه‌وا، خدایا... حتماً خیلی ترسناک بوده.

02:48.420 --> 02:52.000
‫کدوم‌یکی از همنشین‌ها؟ باید بهشون سر بزنم و احوال‌پرسی کنم.

02:52.000 --> 02:56.280
‫گیوکویو-ساما، شما که با این وضع‌تون نباید برین بیرون.

02:56.280 --> 02:58.320
‫پس یکی رو به‌جای خودم می‌فرستم.

02:58.670 --> 03:00.110
‫بذار ببینم...

03:00.820 --> 03:05.410
‫هونیان، چرا تو نمی‌ری؟ مائومائو رو هم با خودت ببر.

03:05.690 --> 03:09.160
‫همنشین گیوکویو، این یه مسئله‌ی محرمانه‌ست،

03:09.160 --> 03:11.250
‫پس لطفاً اجازه بدین که نپذیرم.

03:11.730 --> 03:16.250
‫به‌جاش، می‌شه دوباره بهم «برگردونینش»؟

03:16.900 --> 03:19.760
‫البته که می‌تونم بهتون «قرض» بدمش.

03:23.970 --> 03:25.920
‫بازم این معامله‌ها...

03:26.650 --> 03:29.350
‫نه، ترجیح می‌دم «برگرده» پیشم...

03:29.970 --> 03:30.770
‫همین...

03:31.820 --> 03:32.810
‫«مائومائو».

03:34.370 --> 03:38.780
‫وقتی برگشت دیگه نمی‌تونین چیزی از این دختر بپرسین.

03:39.330 --> 03:43.640
‫خودم تضمین می‌کنم که دهنش قرص بمونه.

03:45.880 --> 03:47.920
‫خب، با اجازه‌تون.

03:57.960 --> 04:01.320
‫توی سفر شکار چه اتفاقی بین شما دوتا افتاد؟

04:02.550 --> 04:04.640
‫همه‌ش زیر سر قورباغه‌ست.

04:05.790 --> 04:06.800
‫قورباغه؟

04:07.480 --> 04:13.310
‫شاید پادزهر گاو ارزش رازی که باید
‫با خودم به گور ببرم رو نداشته باشه.

04:14.580 --> 04:16.060
‫منتظر تشریف آوردنتون بودیم.

04:24.780 --> 04:28.350
‫یعنی گائوشون-ساما چه‌قدر از ماجرا خبر داره؟

04:28.350 --> 04:32.450
‫نکنه خود گائوشون-ساما هم خواجه نیست؟

04:33.560 --> 04:36.140
‫فکر کردن بهش هیچ فایده‌ای نداره.

04:40.180 --> 04:42.460
‫عرض ادب، همنشین لیشو.

04:43.390 --> 04:44.430
‫جینشی-ساما!

04:44.720 --> 04:49.180
‫می‌تونین حمامی که گفتین روح داره رو بهمون نشون بدین؟

04:50.260 --> 04:51.640
‫اوه... بله...

04:52.650 --> 04:54.560
‫از این تابلوترم می‌شه؟

04:54.920 --> 04:58.270
‫اینکه با یه همنشین عالی‌رتبه این‌طوری
‫ رفتار می‌کنن جای نگرانی داره...

04:58.740 --> 05:00.110
‫از این‌طرف.

05:02.610 --> 05:06.070
‫اتاق اول برای لباس عوض‌کردن، و بعد از اون حمام قرار داره.

05:07.490 --> 05:13.040
‫لیشو-ساما گفتن از پنجره‌ی این انباری
‫یه موجود عجیب به شکل انسان دیدن.

05:14.250 --> 05:16.120
‫این موجودی که دیدین چه شکلی بود؟

05:16.530 --> 05:18.210
‫خـ ـ خب...

05:19.230 --> 05:22.130
‫هنوزم دارین در مورد اون قضیه صحبت می‌کنین؟

05:22.480 --> 05:24.720
‫حتماً اشتباه کردین.

05:24.720 --> 05:29.010
‫لیشو-ساما همیشه قصد دارن این‌طوری توجه همه رو جلب کنن.

05:31.710 --> 05:35.860
‫همین‌طوری الکی دارین از کاه، کوه می‌سازین...

05:35.860 --> 05:41.770
‫به‌نظرم کار ندیمه‌های ارشد اینه
‫که جلوی چنین رفتارهایی رو بگیرن.

05:42.160 --> 05:46.930
‫شاید تو این رو نمی‌دونی، چون صرفاً یه پیش‌مرگ بودی.

05:46.930 --> 05:48.530
‫خیلی عذر می‌خوام...

05:48.800 --> 05:50.560
‫از طرز حرف‌زدنش مشخصه،

05:50.560 --> 05:53.620
‫این زن با اون لحن متکبرانه‌ش باید ندیمه‌ی ارشد سابق باشه.

05:53.960 --> 05:56.320
‫حتماً از بابت اینکه یه پیش‌مرگ جاشو گرفته دلش پره.

05:56.320 --> 05:59.750
‫و روزی هزاربار داره درباره‌ش غر می‌زنه.

06:00.590 --> 06:01.420
‫هــا؟

06:02.440 --> 06:04.260
‫اون گیره‌ی مو...

06:05.460 --> 06:07.380
‫شما هم موافق نیستین؟

06:07.930 --> 06:09.370
‫والا چی بگم.

06:10.370 --> 06:14.550
‫هرچند، همچنان کارم ایجاب می‌کنه به صحبت‌های همنشین‌ها گوش کنم.

06:14.550 --> 06:17.060
‫اجازه می‌دین به کارم برسم؟

06:18.230 --> 06:19.480
‫بـ ـ بله...

06:21.100 --> 06:24.190
‫همم. گلوم یکم خشک شده...

06:25.400 --> 06:27.070
‫فوراً براتون چای میارم!

06:27.070 --> 06:28.130
‫من میارم!

06:28.130 --> 06:29.530
‫نه، من میارم!

06:31.240 --> 06:35.370
‫خب. همنشین لیشو، می‌تونین با جزئیات بیشتری توضیح بدین؟

06:36.070 --> 06:38.510
‫بـ ـ بله...

06:39.170 --> 06:43.630
‫هــمــم. اونا رو فرستاد دنبال نخود سیاه
‫که همنشین لیشو بتونه راحت حرفاشو بزنه.

06:44.250 --> 06:48.880
‫اون شب، بعد از این بود که مثل همیشه حمام می‌کردم.

06:49.580 --> 06:51.940
‫من ترجیح می‌دم که دمای آب پایین باشه،

06:51.940 --> 06:54.890
‫ولی ندیمه‌ها همیشه آب حمامم رو خیلی داغ می‌کنن.

06:55.510 --> 06:59.270
‫برای همین، عادت کرده بودم که صبر کنم تا آب
‫کمی خنک‌تر بشه، و یکم دیرتر حمام کنم.

07:00.150 --> 07:02.150
‫از قبل متوجه این قضیه شده بودم،

07:02.980 --> 07:07.610
‫ولی به‌نظر میاد که ندیمه‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به من ندارن.

07:08.220 --> 07:12.200
‫من همیشه تنها حمام می‌کنم، حتی از زمانی که توی صومعه بودم.

07:12.200 --> 07:18.010
‫کانان... منظورم اینه که،‌ ندیمه‌ی ارشدم توی لباس پوشیدن بهم کمک می‌کنه.

07:18.450 --> 07:23.330
‫وقتی که داشتم خودم رو خشک می‌کردم،
‫حس کردم هوا گرم شده، برای همین پرده‌ها رو کشیدم بالا.

07:23.330 --> 07:25.070
‫بعدش...

07:25.070 --> 07:29.300
‫با اینکه همه‌ی پنجره‌ها بسته بودن، پرده‌ها داشتن باد می‌خوردن.

07:30.450 --> 07:34.700
‫و یه صورت سفید داشت می‌رقصید و می‌خندید!

07:36.340 --> 07:39.350
‫بهم زل زده بود...!

07:43.500 --> 07:46.820
‫ممکه شخص دیگه‌ای هم اونجا بوده باشه؟

07:48.100 --> 07:53.300
‫کانان تنها کسی‌ـه که اون اطراف بود. اون هم روح رو دید!

07:54.750 --> 07:57.660
‫رفتم نزدیکش، سعی کردم که ببینم چیه،

07:58.260 --> 08:00.150
‫ولی روح ناپدید شد،

08:01.020 --> 08:05.460
‫و پرده هم از حرکت ایستاد، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.

08:06.500 --> 08:10.650
‫همه‌ی پنجره‌هایی که به بیرون دید دارن بسته بودن،

08:10.650 --> 08:12.850
‫پس بادی هم نمی‌تونسته بیاد داخل.

08:12.850 --> 08:15.680
‫ولی پرده‌ها تکون می‌خوردن.

08:17.000 --> 08:20.270
‫غیرمنطقی نیست که فکر کنه یه روح دیده و ترسیده باشه.

08:20.810 --> 08:23.220
‫ولی، طراحی این ساختمون یکم عجیبه.

08:23.220 --> 08:27.540
‫توی کاخ بلور و کاخ یشم، حموم‌ها توی ساختمون‌های جدا قرار دارن،

08:27.540 --> 08:29.780
‫و در کنارش یه فضای استراحت هم دارن.

08:30.470 --> 08:34.320
‫چرا کسی باید یه انباری کنار حموم بسازه؟

08:37.400 --> 08:40.490
‫اون اتاق از اول انباری بوده؟

08:40.490 --> 08:43.320
‫اوه، نه، از اول نبوده...

08:43.870 --> 08:46.280
‫پس چرا الان انباری شده؟

08:46.280 --> 08:47.380
‫راستش...

08:51.210 --> 08:54.940
‫فکر کنم بهتر باشه که خودتون ببینین.

09:00.190 --> 09:02.270
‫اوه، که این‌طور.

09:02.780 --> 09:05.020
‫خیلی کپک زده.

09:05.480 --> 09:08.970
‫ندیمه‌های کاخ یشم قطعاً علت کپک رو پیدا می‌کردن...

09:08.970 --> 09:11.530
‫و برای پیشگیری هم یه کاری می‌کردن، ولی...

09:11.930 --> 09:15.500
‫از اون ندیمه‌های این‌جا چنین انتظاری ندارم.

09:15.500 --> 09:18.570
‫صرفاً اینجا رو تبدیل به انباری کردن تا پنهانش کنن.

09:24.050 --> 09:27.670
‫شاید زیربنای ساختمون هم پوسیده باشه.

09:28.340 --> 09:31.150
‫این ساختمان از بقیه قدیمی‌تره؟

09:31.150 --> 09:33.760
‫نه، راستش جدیدتره.

09:33.760 --> 09:37.010
‫زمانی که لیشو-ساما وارد کاخ اندرونی شدن ساخته شد.

09:37.010 --> 09:38.840
‫توی چندسال این‌طوری شده؟

09:39.540 --> 09:43.430
‫همنشین لیشو گفت این پرده داشت تکون می‌خورد.

09:45.570 --> 09:47.440
‫لطفاً اجازه بدین حمام رو ببینم.

09:51.310 --> 09:52.110
‫پیداش کردم.

09:52.710 --> 09:57.110
‫این سوراخ باید به آب‌راه‌های کاخ اندرونی وصل باشه.

09:57.710 --> 09:58.730
‫لیشو-ساما.

09:59.440 --> 10:04.540
‫اون روزی که روح رو دیدین. اشتباهی درپوش وان رو باز کرده بودین؟

10:04.810 --> 10:07.250
‫آره. از کجا فهمیدی؟

10:07.580 --> 10:08.750
‫می‌دونستم.

10:09.340 --> 10:15.630
‫پنجره‌های بسته، پرده‌های متحرک، درپوش وان بازشده...

10:16.300 --> 10:20.900
‫اگه حدسم درست باشه، هویت واقعی اون روح رقصان باید...

10:28.420 --> 10:32.660
‫گائوشون-ساما، می‌شه کمک کنین این کمد رو جابه‌جا کنم؟

10:32.660 --> 10:33.400
‫بله.

10:38.360 --> 10:40.020
‫وضعیتش خیلی بده.

10:40.020 --> 10:42.490
‫بله، خیلی پوسیده.

10:44.180 --> 10:46.810
‫کف اتاق زوارش در رفته و شکاف داره.

10:47.520 --> 10:49.080
‫در این صورت...

10:49.080 --> 10:52.660
‫می‌تونین ببینین که آب‌راه‌ها از زیر اینجا رد می‌شن؟

10:52.660 --> 10:55.440
‫فوراً نقشه‌ی عمارت الماس رو میارم.

10:57.810 --> 10:58.850
‫بفرمایین.

10:58.850 --> 11:00.340
‫خیلی ممنونم.

11:02.940 --> 11:05.850
‫همون‌طور که حدس می‌زدم، آب‌راه‌ از زیر اینجا رد می‌شه.

11:06.350 --> 11:11.350
‫وقتی آب داغ از اینجا رد می‌شه،
‫بخار به راحتی باعث پوسیدن کف و دیوارها می‌شه.

11:11.640 --> 11:17.860
‫بعدش، بخار از این شکاف بالا میاد،
‫به نوعی باد ایجاد می‌کنه و پرده‌ها رو به حرکت در میاره.

11:19.130 --> 11:22.740
‫پـ ـ پس اون صورت گردی که دیدم چی بود؟!

11:25.420 --> 11:26.280
‫احتمالاً اینه.

11:30.280 --> 11:32.140
‫چیزه، اون...

11:33.230 --> 11:38.090
‫اون آینه‌ی مسی خیلی برام عزیزه. می‌شه مراقبش باشین؟

11:38.610 --> 11:41.720
‫متوجه‌م. چندوقته که این آینه این‌جاست؟

11:42.010 --> 11:44.130
‫قبلاً خیلی ازش استفاده می‌کردم.

11:44.130 --> 11:47.310
‫ولی الان، اون آینه‌ای که سفیرهای ویژه بهمون دادن رو داریم، برای همین...

11:47.870 --> 11:50.100
‫آینه‌ی سفیرهای ویژه از جنس شیشه‌ست،

11:50.100 --> 11:52.640
‫که باعث می‌شه از آینه‌ی مسی شفاف‌تر باشه.

11:52.640 --> 11:54.830
‫طبیعتاً این‌یکی رو می‌ذارن کنار.

11:54.830 --> 11:56.550
‫ولی بازم...

11:56.550 --> 11:58.830
‫حتماً هر روز تمیزش می‌کنین.

11:58.830 --> 12:02.750
‫بله... میراث مادر مرحومم هستش.

12:04.100 --> 12:08.240
‫به‌نظر یه آینه‌ی مسی ساده میاد، ولی...

12:09.940 --> 12:14.460
‫لیشو-ساما، چطوره بعد از مدت‌ها ازش استفاده کنیم؟

12:15.650 --> 12:16.560
‫بفرمایین.

12:19.990 --> 12:22.000
‫استفاده کنم؟

12:23.090 --> 12:26.800
‫فکر می‌کنم زیر یه نور خوب راحت‌تر می‌شه دید.

12:32.020 --> 12:35.310
‫اگه این‌طرفی بگیرینش، احتمالاً نتیجه‌ی بهتری بده.

12:44.110 --> 12:46.970
‫که این‌طور. پس این‌طوری ظاهر می‌شه.

12:46.970 --> 12:48.580
‫چه خبره؟!

12:48.990 --> 12:53.220
‫بهش می‌گن «جادوی آینه». هرچند خودمم بار اوله از نزدیک یکیشو می‌بینم.

12:53.220 --> 12:54.290
‫جادوی آینه؟

12:54.640 --> 13:01.450
‫یه نوع خیلی خاصی از آینه هست که می‌تونه نور
‫رو بازتاب کنه و به یک تصویر یا متن تبدیلش کنه.

13:01.800 --> 13:06.910
‫شنیدم با اعمال برجستگی روی سطح آینه ساخته می‌شه.

13:07.520 --> 13:11.740
‫طبق چیزی که از پدرخونده‌م شنیدم، ساختش کمی مهارت می‌طلبه.

13:15.720 --> 13:20.230
‫آینه‌ای که به خوبی جلا داده شده، چهره‌ای رو زیر نور ماه به نمایش می‌ذاره.

13:20.950 --> 13:24.660
‫بخار داغ باعث حرکت پرده می‌شه.

13:26.140 --> 13:31.860
‫این روح با همراه شدن چند حادثه‌ی اتفاقی به وجود اومده.

13:32.910 --> 13:37.360
‫این چهره... شبیه مادر مرحوممه.

13:38.650 --> 13:43.840
‫مادرم به‌خاطر اینکه دیگه از این آینه استفاده نکردم ازم عصبانی شدن؟

13:44.300 --> 13:46.260
‫برای همین اومدن تا توبیخم کنن؟

13:47.010 --> 13:49.010
‫تصادف محضه.

13:49.510 --> 13:51.980
‫شنیدم عاشق رقصیدن بودن.

13:51.980 --> 13:54.620
‫وقتی منو به دنیا آوردن، سلامتیشون رو از دست دادن.

13:54.620 --> 13:57.700
‫دیگه نتونستن برقصن، و بعدش هم فوت شدن.

13:58.200 --> 14:01.110
‫شاید برای همینه که این‌طوری به عنوان یه روح می‌رقصن.

14:01.770 --> 14:03.070
‫روح‌ها نمی‌ـــ

14:12.900 --> 14:17.140
‫با این سن، سزاوار زندگی آروم‌تریه.

14:17.140 --> 14:20.050
‫شاید با مراقبت هر روزه از میراث مادرش...

14:20.050 --> 14:23.190
‫تونسته با تنهایی‌ای که این‌جا توی کاخ اندرونی متحمل می‌شه، کنار بیاد.

14:24.510 --> 14:27.800
‫درست نمی‌دونم دوست داشتن یه مادر چه حسی داره.

14:28.430 --> 14:34.060
‫اما برای همنشین لیشو، حتماً انقدری
‫مهم بوده که باعث احساساتی شدنش بشه.

14:39.700 --> 14:44.110
‫با اجازه، بیرون براتون چای آماده کردیم.

14:48.280 --> 14:52.690
‫وای، لیشو-ساما... چرا گریه می‌کنین؟

14:52.690 --> 14:55.160
‫به‌نظرتون جلوی بقیه شرم‌آور نیست؟

14:55.630 --> 14:59.530
‫با نگاه اول شاید یه ندیمه‌ی سخت‌گیر اما دلسوز به‌نظر بیاد.

14:59.530 --> 15:02.290
‫اما ذات واقعیش گهگاهی بیرون می‌زنه.

15:02.290 --> 15:04.210
‫الان دیگه واسه تظاهر خیلی دیره.

15:04.570 --> 15:09.400
‫ای وای این آینه... هنوز دارینش؟

15:10.680 --> 15:15.810
‫دیگه آینه‌های سفراء رو دارین... پس به این احتیاجی ندارین.

15:16.360 --> 15:19.060
‫چرا به یه نفر هدیه‌ش نمی‌دین؟

15:17.890 --> 15:18.720
‫پسش بده...

15:19.390 --> 15:20.770
چی؟

15:21.330 --> 15:25.100
‫پسش بده! پسش بده!

15:27.480 --> 15:28.780
‫چـ ـ چتونه؟

15:29.400 --> 15:31.970
‫جلوی مهمون‌‌هامون خودتونو خجالت‌زده می‌کنین.

15:31.970 --> 15:35.410
‫اون برای همنشین لیشو چیز ارزشمندیه.

15:35.810 --> 15:39.660
‫فکر نمی‌کنم کار درستی باشه بدون اجازه ازشون بگیرینش.

15:49.920 --> 15:52.050
‫اینو هم ایشون بهتون هدیه دادن؟

15:54.320 --> 15:58.120
‫حتی اگه هدیه از سمت ایشون باشه، اینکه یه ندیمه...

15:58.120 --> 16:01.390
‫چیزی رو بپوشن که تاج یه همنشین عالی‌رتبه روش حکاکی شده...

16:03.190 --> 16:05.860
‫به ذهنتون خطور نکرد ممکنه چقدر ناشایست باشه؟

16:09.220 --> 16:12.770
‫جینشی-ساما هم می‌دونست که ندیمه‌های همنشین لیشو...

16:12.770 --> 16:14.740
‫باهاش بد رفتاری می‌کنن.

16:15.410 --> 16:17.330
‫واضحاً چیزی نگفت،

16:17.330 --> 16:19.870
‫چون در نهایت فقط باعث بدرفتاری با همنشین لیشو می‌شد.

16:20.510 --> 16:24.460
‫اما الان که مدرک درست داره، می‌تونه راحت اثباتش کنه.

16:25.640 --> 16:30.160
‫حواست باشه دفعه‌ی دیگه رفتاری مغایر با جایگاهت ازت سر نزنه.

16:41.860 --> 16:44.100
‫اوه، ترسناکه.

16:48.730 --> 16:50.240
‫خودشه، نه؟

16:50.240 --> 16:51.230
‫خیلی خوش‌قیافه‌ست!

16:51.620 --> 16:54.110
‫بازم اومدن پسر جدیدو دید بزنن؟

16:55.610 --> 16:58.630
‫باشه باشه، فهمیدم مائومائو.

17:00.010 --> 17:04.380
‫خانم کوچیک، بازم داری دنبال دارویی می‌گردی که بشه برای بیهوشی ازش استفاده کرد؟

17:04.380 --> 17:05.220
‫بله.

17:05.220 --> 17:09.170
‫الان دیگه واسه خواجه‌ها نمی‌سازنش،
‫فهمیدنش چه اهمیتی داره.

17:09.640 --> 17:13.630
‫راستی، خواجه‌ها چطوری وارد اندرونی می‌شن؟

17:13.630 --> 17:15.650
‫روشون عمل جراحی انجام می‌شه.

17:15.650 --> 17:19.800
‫منظورم اون نیست، چطوری ثابت می‌کنن خواجه‌ان؟

17:19.800 --> 17:23.720
‫آه. قدیما مدرک برای نشون دادنش داشتن.

17:23.720 --> 17:25.850
‫ولی کلاهبرداری‌های زیادی می‌شد.

17:26.730 --> 17:28.520
‫الان با معاینه‌ی بدنی انجام می‌دن.

17:29.010 --> 17:29.900
‫می‌گیرنتون؟

17:29.900 --> 17:32.440
‫یکم غیرمستقیم‌تر بگو، خانم کوچیک.

17:33.080 --> 17:34.530
‫برای اینکه کلاهبرداری‌ای نشه،

17:34.530 --> 17:37.730
‫سه افسر از سه بخش متفاوت معاینه‌ش می‌کنن.

17:37.730 --> 17:39.630
‫اگه مشکلی نباشه، اجازه‌ی ورود دارن.

17:39.630 --> 17:41.700
‫فقط یه بار انجام می‌شه؟

17:41.700 --> 17:44.410
‫راستش... هربار که وارد و خارج می‌شیم، انجام می‌شه.

17:44.730 --> 17:46.240
‫جز خواجه‌ها،

17:46.240 --> 17:50.180
‫تنها مردایی که می‌تونن وارد کاخ اندرونی بشن، امپراتور و خویشاوندانش هستن.

17:50.180 --> 17:52.270
‫پس یعنی جینشی-ساما...

17:52.670 --> 17:54.920
‫نه، عمراً نمی‌شه.

17:55.310 --> 17:59.590
‫حرف خواجه‌ها شد، در مورد خواجه‌های تازه‌وارد شنیدی؟

18:00.000 --> 18:03.720
‫اوه، راستی، شائولان و شیسویی هم می‌گفتن.

18:04.100 --> 18:07.770
‫شایعه‌ها به گوشم رسیده، که حدود سی نفری هستن.

18:08.080 --> 18:13.270
‫درسته درسته! همه‌شون جوون و خوش‌قیافه‌ا‌ن، برای همین همه هیجان‌زده شدن!

18:13.700 --> 18:16.190
‫اون روزی وقتی داشتن حمام‌ها رو آماده می‌کردن...

18:16.190 --> 18:19.740
‫همه‌ی همنشین‌های پایین‌رتبه جمع شده بودن.

18:19.740 --> 18:22.240
‫بعد تو هم برای تماشا رفته بودی؟

18:22.910 --> 18:24.990
‫دقیقاً کی قراره بهش بگین؟

18:25.370 --> 18:26.960
‫به موقعش می‌گم.

18:26.960 --> 18:30.710
‫رفتارتون دیگه خیلی واضحه، به‌نظر مشکوکه.

18:31.180 --> 18:34.840
‫شائومائو داشت یه‌طوری نگاهتون می‌کرد انگار که یه کرم مرده‌این.

18:36.030 --> 18:38.220
‫ساکت شو. خودم می‌دونم.

18:39.010 --> 18:42.800
‫باید هرچه زودتر تصمیم بگیرین، وگرنه دردسر می‌شه.

18:42.800 --> 18:46.160
‫می‌خوای هرچه زودتر بیاد سمت خودمون.

18:46.160 --> 18:49.060
‫ولی... رزم‌آرا دخالت می‌کنه.

18:49.060 --> 18:51.550
‫لطفاً با سم به جنگ سم برین.

18:53.430 --> 18:55.660
‫فرمانده‌ی ارشد، کان لاکان.

18:55.660 --> 18:58.860
‫به زور موقعیت رهبری خاندانش رو...

18:58.860 --> 19:00.780
‫از پدر و برادر ناتنیش گرفت.

19:01.340 --> 19:03.640
‫الان کسی شده که حتی شخص امپراتور هم براش احترام قائله.

19:04.780 --> 19:08.720
‫با اینکه یک فرمانده‌ی ارشده، به هیچ حزب خاصی تعلق نداره،

19:08.720 --> 19:10.480
‫به میل خودش بین آدما پرسه می‌زنه.

19:11.250 --> 19:13.810
‫خیلی‌ها تلاش کردن قبل از اینکه دردسری
‫درست کنه، تحت سلطه‌ی خودشون درش بیارن، اما...

19:13.810 --> 19:17.770
‫همه‌شون با چندتا خسارت جزئی تاوانشو دادن و عقب زده شدن.

19:19.050 --> 19:23.390
‫هیچ‌کسی نمی‌دونه چی تو سر اون مرد می‌گذره.

19:23.390 --> 19:28.090
‫قانون ناگفته‌ی توی قلعه اینه که؛
‫ «به جز موارد ضروری دم‌پرش نشو.»

19:28.660 --> 19:34.060
‫اما... برای اینکه مائومائو رو بیاریم سمت
‫ خودمون، اول باید به اون رسیدگی کنیم.

19:34.870 --> 19:36.980
‫دوست دارم حقیقت رو بهش بگم.

19:36.980 --> 19:43.050
‫اینکه چرا توی جایگاه فعلیمم... و اینکه چرا هویت
‫واقعیم رو مخفی می‌کنم، دوست دارم از اینا باخبر بشه.

19:43.570 --> 19:47.080
‫اما اون‌وقت، چه واکنشی از خودش نشون می‌ده.

19:50.650 --> 19:53.910
‫بازم کارای کاخ اندرونی. زیادن.

19:54.420 --> 19:57.360
‫نصفشون مربوط به همنشین لولانه.

19:57.770 --> 20:00.770
‫خدمتکاراشون زیادی از حدن، و لباس‌هاشون زیادی پرزرق و برقن...

20:00.770 --> 20:04.430
‫که باعث به‌هم ریختن جو فضای اندرونی می‌شه... و از این قبیل چیزها.

20:04.720 --> 20:06.340
‫پس مثل همیشه‌ست.

20:06.770 --> 20:09.990
‫این یکی جدیده.

20:12.460 --> 20:16.910
یه بانوی دربار سعی داره برای خواجه‌های جدید عشوه‌گری کنه؟

20:16.910 --> 20:18.860
‫خب، انتظارش می‌رفت.

20:18.860 --> 20:22.320
‫بله. کار یدی زیادی بهشون محول شده.

20:22.710 --> 20:26.470
‫برنامه داریم بر اساس مهارت‌هاشون به بخش‌های دیگه‌ای منتقلشون کنیم، ولی...

20:26.470 --> 20:29.890
‫همه‌شون برده‌های سابق از یک سرزمین دیگه‌ان.

20:29.890 --> 20:31.830
‫باید حواسمون جمع باشه.

20:31.830 --> 20:36.730
‫اوهوم. باید از نزدیک یه نگاهی بندازم، حتی اگه برای حفظ ظاهر باشه.

20:36.730 --> 20:37.590
‫بله.

20:38.190 --> 20:39.650
‫چه مایه‌ی عذابی.

20:39.650 --> 20:41.460
‫لطفاً تسلیم نشین.

20:43.390 --> 20:45.680
‫کسایی که ما دنبالشون هستیم، اونایی‌ان که کمربند سفید بستن.

20:46.380 --> 20:49.060
‫لاغر و به‌نظر ترسیده میان.

20:49.880 --> 20:52.750
‫برده‌های سابق، حتی با وجودی که آزاد شدن...

20:52.750 --> 20:56.330
‫زندگی به عنوان یه شهروند عادی براشون سخته.

20:56.330 --> 21:00.110
‫آوردنشون به کاخ اندرونی، از لحاظی تصمیم خوبیه.

21:04.330 --> 21:06.210
‫و اون باید همون خواجه‌ی معروف باشه.

21:06.850 --> 21:08.800
‫دست چپش چیزی شده؟

21:08.800 --> 21:13.820
‫به شدت مورد آزار و اذیت قرار گرفته، طوری که باعث شده سمت چپ بدنش لمس بشه.

21:14.270 --> 21:17.650
‫چون همه‌ی جای بدنش زخمیه، تمایلی به نشون دادنش نداره.

21:17.650 --> 21:18.790
‫که این‌طور.

21:20.500 --> 21:22.910
‫ولی... خیلی معروفه.

21:22.910 --> 21:25.280
‫بله. بسیار باهوشه،

21:25.280 --> 21:27.640
‫و در مورد خانم‌ها خیلی باملاحظه‌ست.

21:29.340 --> 21:30.460
‫چیه؟

21:30.460 --> 21:32.450
‫حرفی برای گفتن از جانب شما می‌مونه؟

21:41.990 --> 21:43.890
‫تازه‌واردها اوضاعتون چطوره؟

21:43.890 --> 21:45.120
‫جینشی-ساما.

21:49.490 --> 21:51.240
‫شاید هنوز به کمک نیاز داشته باشن،

21:51.240 --> 21:54.760
‫اما قول می‌دیم براشون کاری پیدا کنیم که درخور مهارت‌هاشون باشه.

21:54.760 --> 21:55.560
‫البته.

21:57.860 --> 21:59.470
‫چه غلطی کردی؟

21:59.900 --> 22:03.460
‫این یخ... برای یه همنشین عالی‌رتبه بود!

22:05.210 --> 22:08.550
‫وای... کارم تمومه!

22:09.850 --> 22:10.550
‫مـ...

22:11.750 --> 22:13.290
‫متأسفم...

22:13.310 --> 22:23.310
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:44.980 --> 23:59.910
‫قسمت بعدی

23:56.450 --> 23:58.490
‫«قسمت بعدی: یخ.»

23:56.450 --> 23:59.910
‫قسمــــت

23:56.450 --> 23:59.910
39

23:56.450 --> 23:59.910
یــــــخ
