WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.980 --> 01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:32.860 --> 01:35.860
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:44.930 --> 01:45.830
‫مادر؟

01:57.730 --> 02:01.220
‫چرا مادر... همچون نگاهی به صورت داشت؟

02:04.430 --> 02:06.810
‫خب، به اتاقت برگرد.

02:07.230 --> 02:08.340
‫بـ ـ بله.

02:13.160 --> 02:19.100
‫اون پیرمرد... اون پیرزن... اونا کی بودن؟

02:23.950 --> 02:25.770
‫درست یادم نمیاد...

02:37.070 --> 02:38.840
‫چه خواب بدی.

02:46.840 --> 02:52.000
‫اون موقع، هیچ راهی برای اینکه بفهمم اون پیرمرد و اون پیرزن کی بودن، نداشتم.

02:52.000 --> 02:53.520
‫بعدها بهم گفتن.

02:53.970 --> 02:57.070
‫پیرمرد پدرم بود و پیرزن مادربزرگم بود.

02:57.470 --> 02:58.570
‫و اینکه...

02:59.000 --> 03:03.070
‫بهم گفتن مردی که همیشه فکر می‌کردم پدرمه... در واقع برادرمه.

03:07.700 --> 03:10.140
‫اون دختر گاهی‌اوقات توی فهمیدن خیلی چیزا خنگ می‌شه،

03:10.140 --> 03:11.710
‫اما دیر یا زود سر در میاره.

03:12.710 --> 03:14.030
‫یا شاید تا الانم فهمیده...

03:15.160 --> 03:17.240
‫اینطوری خیالم راحت می‌شه.

03:17.570 --> 03:20.830
‫تا همیشه نمی‌تونم در موردش ساکت بمونم.

03:28.570 --> 03:32.560
‫قدیما، آدمای دیگه‌ای توی این سرزمین زندگی می‌کردن.

03:33.270 --> 03:37.230
‫قسمــــت

03:33.270 --> 03:37.230
قسمــــت

03:33.270 --> 03:37.230
31

03:33.270 --> 03:37.230
معبد انتخاب

03:33.570 --> 03:40.210
‫این مردم رهبری نداشتن، اما یک زن نجیب‌زاده از سرزمین دوری آمد.

03:40.210 --> 03:43.140
‫زن فرزند بهشت رو باردار بود.

03:43.760 --> 03:47.200
‫اون شد اولین امپراتور لی.

03:47.710 --> 03:51.080
‫زن که چشم‌های بینایی در تاریک‌ترین شب‌ها داشت،

03:51.080 --> 03:53.000
‫بعدها مادر امپراتوری شناخته شد.

03:53.000 --> 03:57.000
‫بعضی‌ها می‌گن که جادوگری بود که از سرزمین جادوگرها به زمین آماده بود.

03:57.550 --> 04:00.510
‫افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشوره؟

04:00.510 --> 04:02.080
‫چطوره، داروساز؟

04:02.080 --> 04:04.640
‫جینشی-ساما، مراقب باشین وگرنه چهره‌‌ی عالی رو زیارت می‌کنن.

04:05.020 --> 04:06.100
‫ای وای.

04:06.100 --> 04:08.460
‫بندگان خدا این‌طور حواسشونو دادن به درس.

04:08.460 --> 04:11.990
‫چهره‌ی همچین موجودی هوش و حواس رو از سرشون می‌پرونه.

04:11.990 --> 04:13.890
‫حدود بیست دانش‌آموزن؟

04:14.750 --> 04:17.370
‫انتظار داشتم تعداد بیشتری جمع بشن.

04:17.370 --> 04:20.400
‫اولش با ده نفر شروع کردیم، دارن زیاد می‌شن.

04:20.400 --> 04:24.150
‫خب، گویا که این‌طوره. ولی...

04:24.770 --> 04:29.500
‫اگه نقشه‌ی جینشی-ساما جواب بده و ندیمه‌های بیشتری باسواد بشن،

04:29.500 --> 04:31.910
‫طبیعت کاخ اندرونی هم کم‌کم عوض می‌شه.

04:32.460 --> 04:37.750
‫در واقع، شائولان الان دیگه خودش داستان‌های ساده رو می‌خونه.

04:38.560 --> 04:40.930
‫جینشی-ساما، کم‌کم وقتشه.

04:40.930 --> 04:43.050
‫آره. تو چیکار می‌کنی؟

04:43.850 --> 04:46.750
‫من یکم دیگه نگاه می‌کنم.

04:46.750 --> 04:50.290
‫که این‌طور. اگه چیزی نظرتو جلب کرد بهم بگو.

04:50.290 --> 04:51.310
‫اطاعت می‌شه.

04:52.920 --> 04:53.860
‫شائولان.

04:54.450 --> 04:57.310
‫اوه! مائومائو اومدی!؟

04:57.740 --> 05:00.270
‫خب؟ حروف جدید یاد گرفتی؟

05:01.270 --> 05:05.240
‫هنوز مونده! می‌خوام باز از استاد بپرسم.

05:05.240 --> 05:06.450
‫بیا با هم بریم مائومائو.

05:06.450 --> 05:07.070
‫اوه باش.

05:07.420 --> 05:12.000
‫استاد توی ساختمون کناریه. گاهی‌اوقات ازش سوال می‌پرسم.

05:12.550 --> 05:15.580
‫هومم؟ یه معبد قدیمیه؟

05:15.580 --> 05:19.190
‫ببخشید! با اجازه!

05:19.190 --> 05:23.670
‫بله بله. اون خانم کوچیکو بار اوله می‌بینم.

05:31.140 --> 05:34.850
‫به‌طور عجیبی باریک و بلنده، بنظر خیلی قدیمی‌ایه.

05:35.540 --> 05:40.310
‫فاصله‌ی ستون‌‌هاش کمه. حتماً چندتا اتاق داره.

05:41.490 --> 05:43.400
‫اون معبد نظرتو جلب کرده؟

05:43.820 --> 05:48.020
‫بله، یکم شکل عجیبی داره.

05:48.020 --> 05:52.460
‫اون معبد توسط مردمی ساخته شده که در ابتدا این‌جا زندگی می‌کردن.

05:52.460 --> 05:57.700
‫وقتی مادر امپراتوری روی این سرزمین حکمرانی می‌کردن، دین قدیمی رو تقبیح نکردن.

05:57.700 --> 05:59.580
‫مادر امپراتوری همون مادر اولین امپراتوره که...

05:59.580 --> 06:01.380
‫توی داستانی که یکم پیش گفتین، بود؟

06:02.110 --> 06:05.940
‫درسته. مادر امپراتوری به پسرش اینطور گفتن:

06:06.510 --> 06:11.690
‫«امپراتوری که بر روی این سرزمین حکمرانی می‌کنه باید از اون معبد عبور کنه.

06:11.690 --> 06:16.620
‫و تنها کسانی که مسیر درست رو انتخاب کنن قادر به حکمرانی این سرزمین هستن.»

06:16.620 --> 06:21.270
‫پسر با موفقیت از اون معبد عبور کرد و امپراتور شد.

06:21.900 --> 06:25.730
‫این شهر هم به‌خاطر اون معبد پایتخت شده.

06:25.730 --> 06:26.820
‫عـــه؟

06:26.820 --> 06:29.940
‫اما دهه‌هاست که دیگه ازش استفاده‌ای نشده.

06:29.940 --> 06:32.760
‫برام سواله دیگه ازش استفاده‌ای می‌شه؟

06:33.460 --> 06:35.090
‫منظورتون چیه؟

06:35.090 --> 06:40.750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

06:41.620 --> 06:44.210
‫فقط امپراتور پیشین زنده موندن.

06:44.210 --> 06:48.010
‫پس یعنی برای تعیین جانشین دیگه نیازی به مراسم عبور نبوده.

06:48.510 --> 06:54.320
‫خوشحال شدم که بعد از مدت‌ها کسی نظرش به اون معبد جلب شد.

06:54.320 --> 06:57.320
‫قبلاً‌ها بیشتر توجه جلب می‌کرد؟

06:57.320 --> 07:01.400
‫آره. قدیم‌ها یه پزشک عجیب این‌جا کار می‌کرد.

07:01.400 --> 07:05.260
‫هرزمان وقت داشت اطراف کاخ اندرونی پرسه می‌زد.

07:05.260 --> 07:08.020
‫اون‌هم مثل تو در مورد اون معبد‌ـــ

07:08.020 --> 07:09.630
‫لومن بودش؟

07:09.630 --> 07:10.860
‫می‌شناسیش؟

07:11.320 --> 07:13.350
‫ای وای. از دهنم پرید.

07:13.840 --> 07:15.020
‫پدرخوانده‌م هست.

07:15.020 --> 07:16.370
‫بعد از اینکه از کاخ اندرونی رفت،

07:16.370 --> 07:18.840
‫توی منطقه‌ی سرگرمی به عنوان دارساز مشغول به کار شد.

07:18.840 --> 07:21.460
‫که این‌طور. لومن...

07:22.200 --> 07:26.010
‫ایشون... با پدر صمیمی بودن؟

07:26.010 --> 07:26.840
‫مائومائو!

07:27.320 --> 07:29.010
‫ببین! یه چیزی نوشتم!

07:29.440 --> 07:30.280
‫وای.

07:33.150 --> 07:34.670
‫سمی ندارن.

07:36.590 --> 07:38.160
‫با اجازه‌تون.

07:38.160 --> 07:39.480
‫وایسا، داروساز.

07:39.840 --> 07:42.800
‫بعد این‌جا به جایی می‌رم و می‌خوام همراهیم کنی.

07:43.400 --> 07:44.480
‫کجا؟

07:44.800 --> 07:46.710
‫به معبد انتخاب.

07:48.740 --> 07:51.070
‫یهویی چرا این‌کارو می‌کنین؟

07:51.070 --> 07:53.520
‫دقیقاً می‌خواد چیکار کنه؟

07:54.670 --> 07:56.580
‫همون معبد قدیمیه که اون روز دیدم.

07:57.500 --> 07:58.660
‫و...

07:58.660 --> 08:00.780
‫همون استاد مکتب‌خونه‌ست؟

08:00.780 --> 08:02.620
‫منتظرتون بودم.

08:02.910 --> 08:05.790
‫می‌شه یه بار دیگه امتحان کنم؟

08:06.080 --> 08:10.340
‫ممکنه بازم نتیجه همون باشه، اما اگه باش مشکلی ندارین، بفرمایین.

08:10.800 --> 08:14.100
‫عجب جرئتی داره با امپراتور این‌طوری حرف می‌زنه.

08:14.100 --> 08:15.860
‫کی همراهیتون می‌کنه؟

08:15.860 --> 08:18.510
‫هومم... با این دو نفر می‌رم.

08:18.800 --> 08:19.550
‫ها؟

08:19.550 --> 08:22.460
‫ببخشید، ورود زن‌ها به این‌جا ممنوع نیست؟

08:23.410 --> 08:25.940
‫مادر امپراتوری و ملکه‌ی مادر هم زن هستن.

08:26.980 --> 08:27.970
‫بفرمایین.

08:27.970 --> 08:29.690
‫خب، راه بیفتیم.

08:35.540 --> 08:37.320
سه تا در...؟

08:37.370 --> 08:42.200
وارد درب قرمز رنگ نشوید

08:38.110 --> 08:41.180
وارد درب قرمز نشوید؟

08:41.180 --> 08:44.710
‫رنگ درها؛ آبی، قرمز، سبز هستن.

08:45.140 --> 08:47.520
‫پس یعنی باید آبی یا سبز رو انتخاب کنیم؟

08:47.520 --> 08:50.040
‫کدوم در رو انتخاب می‌کنین؟

08:50.040 --> 08:53.740
‫با آبی پیش بریم، دفعه‌ی پیش سبز رو انتخاب کردم.

08:53.740 --> 08:57.200
‫درست می‌گین. خب از این طرف.

09:01.280 --> 09:04.480
‫امیدوارم حواستون به ماها که وظیفه‌ی نگهداری از این‌جا داریم هم باشه.

09:04.480 --> 09:09.700
‫برای مدت‌ها‌ی طولانی بدون استفاده مونده و ناگهان یه نفر قصد استفاده ازشو کرده.

09:09.700 --> 09:11.730
‫هاها، شرمنده بابت دردسر.

09:13.650 --> 09:17.970
‫بازم سه‌تا در... سبز، قهوه‌ای، آبی کمرنگ.

09:17.970 --> 09:21.030
‫نوشته، «وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

09:18.660 --> 09:21.030
وارد درب قهوه‌ای نشوید

09:21.380 --> 09:23.050
‫با سبز پیش بریم.

09:23.050 --> 09:24.160
‫نکنه...

09:26.030 --> 09:29.540
‫قراره همین‌طوری... ادامه پیدا کنه؟

09:35.030 --> 09:38.410
‫بالا پایین، رفت برگشت،

09:38.410 --> 09:40.720
‫دیگه نمی‌دونم کجام.

09:40.720 --> 09:43.940
‫انگار که همه‌ش داریم دور خودمون می‌چرخیم.

09:44.380 --> 09:47.350
‫چرا امپراتور منو هم همراه خودش آورد؟

09:48.450 --> 09:50.540
‫کاش زودتر تموم شه...

09:55.750 --> 09:57.530
‫این آخرین دره.

09:58.450 --> 10:02.540
‫درهای بعدی؛ آبی، بنفش، زرد هستن.

10:03.160 --> 10:05.660
‫«وارد درب آبی نشوید.»

10:03.160 --> 10:05.660
وارد درب آب نشوید

10:06.440 --> 10:10.220
‫و اینکه، یه در دیگه هم هست که منتهی به این‌جا می‌شه.

10:10.220 --> 10:12.960
‫گمونم یه مسیر دیگه‌ست که به همین‌جا می‌رسه.

10:12.960 --> 10:14.420
‫تصمیممو گرفتم.

10:15.190 --> 10:16.130
‫زرد رو انتخاب می‌کنم.

10:18.740 --> 10:20.450
‫مطمئنین؟

10:20.450 --> 10:21.260
‫لطفاً.

10:24.700 --> 10:26.180
‫بن‌بست.

10:26.180 --> 10:30.190
فرزند امپراتوری
اما نه فرزند مادر امپراتوری

10:26.840 --> 10:30.190
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری؟»

10:30.690 --> 10:34.060
‫سر در نمیارم ولی گویا یه‌طور رد شدنه.

10:34.060 --> 10:36.490
‫نتیجه با دفعه‌ی قبلی یکی شد.

10:41.260 --> 10:43.720
‫چرا انقدر جدیه حالا؟

10:44.080 --> 10:47.230
‫گویا رمز‌گشایی خواسته‌ی آسمان‌ها از توان من خارجه.

10:47.230 --> 10:49.490
‫باید مخالفت کنم.

10:49.490 --> 10:52.960
‫وقتی این معبد رو جزئی از کاخ اندرونی کردین،

10:52.960 --> 10:56.700
‫تنها من مسئول اداره‌کردنش شدم.

10:56.700 --> 10:59.340
‫خواسته‌ی آسمان‌ها چه ارزشی می‌تونه داشته باشه؟

10:59.660 --> 11:03.470
‫احتمالاً این معبد قدیمی از زمانی قبل‌تر از ساخته شدن کاخ اندرونی...

11:03.930 --> 11:06.160
‫توسط این خواجه‌ی پیر اداره می‌شده.

11:06.610 --> 11:11.060
‫برای این‌کار حتی اخته شدن برای اینکه خواجه بشه و اینجا بمونه رو هم پذیرفته.

11:12.780 --> 11:14.940
‫خروجی از این سمته.

11:20.020 --> 11:25.480
‫امپراتور همه‌ی مسیرها رو دنبال کرد. به‌نظر نمیومد اشتباهی کرده باشه.

11:25.480 --> 11:27.990
‫ولی بازم نتونست به جواب درست برسه.

11:28.940 --> 11:31.620
‫هدف دیگه‌ای پشتش بوده؟

11:31.620 --> 11:35.010
‫تعداد اتاق‌ها؟ رنگ درهای انتخابی؟

11:35.010 --> 11:38.700
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

11:38.700 --> 11:40.700
‫پدر می‌فهمید...؟

11:40.700 --> 11:43.200
‫منظورتون اینه پدرخونده‌م می‌فهمید؟

11:43.200 --> 11:45.470
‫خب، مطمئن که نیستم.

11:46.120 --> 11:48.680
‫شکی در این نیست که دانش پدر وسیعه.

11:49.310 --> 11:52.850
‫ولی اینکه بگی من نمی‌تونم یکم رو اعصابه.

11:53.410 --> 11:57.710
‫دانش پدر توی زمینه‌ی پزشکی واقعاً فوق‌العاده‌ست.

11:57.710 --> 11:59.740
‫اون به طریقی به این مرتبطه؟

12:09.040 --> 12:11.880
‫سه در، سه رنگ.

12:11.080 --> 12:16.210
فرزند امپراتوری
اما نه فرزند مادر امپراتوری

12:12.150 --> 12:15.710
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری.»

12:15.710 --> 12:18.760
‫این جمله... چه معنایی داره؟

12:23.660 --> 12:27.640
‫تو می‌دونی معنای «اما نه فرزند مادر امپراتوری» یعنی چی؟

12:28.450 --> 12:29.510
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،

12:29.960 --> 12:37.270
‫توی افسانه‌ی بنیان سرزمین، فقط مادر امپراتوری پیداش می‌شه، اما خبری از پدر نیست.

12:37.270 --> 12:38.730
‫پس شاید این‌طور بشه برداشت کرد که،

12:38.730 --> 12:40.780
‫ما سیستمی رو به کار می‌گیریم که براساس ارزش‌گذاری خط خونی مادری ـه،

12:40.780 --> 12:44.680
‫این در حالیه که توی کشور ما بر اساس یه سیستم جانشینی پدری‌ ـه.

12:44.680 --> 12:48.280
‫بنابراین، اگر کسی بخواد راهی برای ادامه‌ی خط خونی مادر امپراتوری ابداع کنه...

12:48.580 --> 12:52.750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

12:53.460 --> 12:54.570
‫جینشی-ساما.

12:55.020 --> 12:56.660
‫متوجه چیزی شدی؟

12:57.130 --> 13:00.500
‫برادر و خواهرهای امپراتور پیشین همه از یک مادر بودن؟

13:01.020 --> 13:06.650
‫همه‌شون از یک مادر نبودن، اما شنیدم مادرهایی
‫که شاهزاده‌ها رو به دنیا آوردن، خواهر بودن.

13:06.650 --> 13:09.760
‫پس یعنی، همه از خط خونی نزدیکی بودن.

13:10.920 --> 13:15.370
‫ممکنه گستاخی باشه، اما می‌شه راحت صحبت کنم؟

13:15.370 --> 13:17.100
‫اجازه می‌دم. بگو ببینم.

13:18.030 --> 13:24.070
‫چند تن از امپراتورهای پیشین بینایی ضعیفی داشتن؟

13:26.110 --> 13:29.690
‫درسته... یک بار شنیدم که خیلی‌هاشون بینایی خوبی نداشتن.

13:29.690 --> 13:32.330
‫اما... امپراتور قبلی بیناییشون خوب بود.

13:32.330 --> 13:33.560
‫می‌دونستم.

13:34.170 --> 13:37.420
‫می‌شه یه بار دیگه از اون معبد رد شیم؟

13:37.880 --> 13:41.130
‫خانم‌ کوچیک... فکر می‌کنی شایسته‌ش هستی؟

13:42.100 --> 13:46.300
‫دفعه‌ی قبلی اجازه‌ی ورود دادم، اما امکان چندبار تلاش نیست.

13:46.840 --> 13:50.900
‫بخصوص که بخوای در مورد درهای انتخابی اظهار نظری هم بکنی.

13:50.900 --> 13:54.310
‫تو... همنشین یا شاهدخت نیستی، درسته؟

13:54.670 --> 13:56.560
‫نه بابا یه ندیمه‌‌ی دون‌پایه‌ام.

13:56.560 --> 14:00.380
‫هومم... پس می‌تونم همنشینش کنم.

14:00.380 --> 14:03.070
‫هرچند متقاعد کردن لاکان دردسرای خودشو داره.

14:03.070 --> 14:04.970
‫حتماً مزاح می‌فرمایید...

14:04.970 --> 14:08.150
‫حتماً مزاح می‌فرمایید! بقیه‌ی همنشین‌ها چه فکری می‌کنن!

14:09.720 --> 14:10.970
‫آره اونم هست.

14:11.640 --> 14:14.360
‫پس... تو باید با خودت ببریش.

14:15.910 --> 14:17.710
‫در اون صورت مشکلی نیست؟

14:17.710 --> 14:20.540
‫اگه شما این‌طور می‌فرمایین.

14:20.990 --> 14:22.880
‫خب، راه بیفتیم.

14:23.880 --> 14:26.260
‫از همیشه شیطون‌تر شده.

14:27.980 --> 14:31.320
‫اول، درهای آبی، قرمز و سبز.

14:31.640 --> 14:34.390
وارد درب قرمز رنگ نشوید

14:32.090 --> 14:34.390
‫«وارد درب قرمز رنگ نشوید.»

14:34.740 --> 14:36.130
‫کدومشو انتخاب می‌کنی؟

14:36.130 --> 14:36.890
‫آبی.

14:37.470 --> 14:40.460
‫این همون دریه که امپراتور انتخاب کرد.

14:42.270 --> 14:45.810
‫بعدی سبز، قهوه‌ای، و آبی کم‌رنگ.

14:45.280 --> 14:47.780
وارد درب قهوه‌ای نشوید

14:45.810 --> 14:47.400
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

14:48.350 --> 14:49.650
‫در آبی کمرنگ.

14:51.630 --> 14:55.290
‫هومم. دری نیست که من انتخاب کردم.

14:56.420 --> 14:59.230
‫دفعه‌ی قبلی که رد شدیم متوجه نشدم.

14:59.230 --> 15:02.040
‫اگه دری باشه که فقط فرزند مادر امپراتوری بتونه انتخابش کنه...

15:03.690 --> 15:07.020
‫کلید می‌شه... رنگ درها.

15:09.870 --> 15:14.550
‫این دهمیه. درهای سفید، بنفش و سبز.

15:14.550 --> 15:17.930
درب قرمز را انتخاب کنید

15:15.240 --> 15:17.550
‫«درب قرمز رنگ را انتخاب کن.»

15:17.930 --> 15:19.150
‫هوممم.

15:19.150 --> 15:22.400
‫در قرمزی نیست. یعنی چی؟

15:22.830 --> 15:24.400
‫در سبز رنگ.

15:25.250 --> 15:26.190
‫سبز؟

15:27.540 --> 15:28.820
‫وقتی ازش رد بشین می‌فهمین.

15:32.320 --> 15:33.460
‫این...

15:39.530 --> 15:43.830
‫تبریک عرض می‌کنم. مسیر درست رو انتخاب کردین.

15:44.790 --> 15:49.780
‫قدیم‌ها، کسی که توسط مادر امپراتوری انتخاب می‌شد امپراتور بعدی می‌شدن.

15:49.780 --> 15:54.780
‫این‌جا می‌استادن و به مردم اعلام می‌کردن.

15:54.780 --> 15:58.530
‫اگه کسی نمی‌تونست مسیر درست رو انتخاب کنه،

15:58.530 --> 16:04.850
‫دوباره همراه با یک با همنشین که می‌تونست
‫مسیر درست رو انتخاب کنه از معبد عبور می‌کرد.

16:04.850 --> 16:09.940
‫گذشته، این کار توسط افرادی که خون اصیل رو داشتن رو انجام می‌شد.

16:09.940 --> 16:14.410
‫اما گویا این‌بار شخص دیگه‌ای جواب درست پیدا کرد.

16:14.890 --> 16:18.490
‫خودت بودی که تحریکم کردی. این پیری چشه؟

16:18.740 --> 16:24.120
‫جدای این، می‌شه برام توضیح بدی تا بفهمم؟

16:24.120 --> 16:28.130
‫خب... اینو باید از این خانم کوچیک بپرسین.

16:28.910 --> 16:32.420
‫این پیری... الانم کار سخته رو انداخت گردن من؟!

16:32.720 --> 16:33.800
‫شنیدی که چی گفت.

16:37.520 --> 16:39.280
‫توی افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشور،

16:39.280 --> 16:44.030
‫گفته شده مادر امپراتوری چشم‌هایی داشتن که
‫توی تاریک‌ترین شب‌ها هم بینا بودن.

16:44.460 --> 16:47.070
‫پس یعنی کسایی که توسط این معبد انتخاب می‌شن،

16:47.070 --> 16:48.690
‫که خون مادر امپراتوری رو توی رگ داشته باشن،

16:49.070 --> 16:52.440
‫و نمی‌تونن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن.

16:52.860 --> 16:54.410
‫رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن؟

16:54.910 --> 16:56.110
‫منظورت چیه؟

16:56.660 --> 17:01.240
‫پس... بذارین توضیح بدم از اول چطوری درها رو انتخاب کردم.

17:01.680 --> 17:04.750
‫اول، درهای: آبی، قرمز، و سبز بودن.

17:04.750 --> 17:07.750
وارد درب قرمز رنگ نشوید

17:05.310 --> 17:07.750
‫با پیام، « وارد درب قرمز نشوید.»

17:08.190 --> 17:11.480
‫پس آبی و سبز هر دو باید درست باشن،

17:11.480 --> 17:14.830
‫اما یک فرزند مادر امپراتوری رنگ آبی رو انتخاب می‌کنه.

17:14.830 --> 17:18.380
‫چرا... چون اساساً قادر به تمییز دادن دو رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

17:18.380 --> 17:21.010
‫پس دری رو انتخاب می‌کنه که مطمئنه قرمز نیست.

17:21.480 --> 17:24.660
‫نمی‌تونه قرمز و سبز رو از هم تشخیص بده...

17:24.660 --> 17:27.710
‫توی کشور ما کم پیش میاد، اما توی مناطق غربی،

17:27.710 --> 17:33.030
‫گفته می‌شه که از هر ده مرد یه نفر قادر به تشخیص رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

17:33.030 --> 17:35.400
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

17:35.900 --> 17:40.160
‫بابا که توی غرب تحصیل کرده، حتماً از این ویژگی خبر می‌داشت.

17:40.760 --> 17:43.040
‫پس منظورش این بود.

17:43.490 --> 17:45.000
‫در بعدی هم همینه.

17:45.000 --> 17:47.330
وارد درب قهوه‌ای نشوید

17:45.480 --> 17:47.330
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.» دستورالعمل این بود.

17:47.870 --> 17:50.380
‫اگه قهوه‌ای و سبز برای شخصی یکی به نظر برسن،

17:50.380 --> 17:52.840
‫در جریان حذف گزینه، آبی کمرنگ رو انتخاب می‌کنه.

17:53.240 --> 17:58.920
‫و برای در آخر هم، گفته شده «درب قرمز رو انتخاب کنید.»
‫در حالیکه در قرمز رنگی وجود نداشت.

17:54.510 --> 17:56.880
درب قرمز را انتخاب کنید

17:59.430 --> 18:04.740
‫اما، اگه می‌تونستن رنگ سفید و بنفش رو ببینن،

18:04.740 --> 18:07.390
‫فرد این‌طور برداشت می‌کنه که در آخر باید قرمز باشه.

18:07.870 --> 18:11.110
‫به عبارتی، با اینکه به‌نظر دو انتخاب درست وجود داشت،

18:11.610 --> 18:15.000
‫در اصل فقط یک جواب درست وجود داشت.

18:15.360 --> 18:21.600
‫اما... اگه همه‌ی امپراتورها این خصیصه رو می‌داشتن، متوجه‌ش می‌شدیم، نه؟

18:21.600 --> 18:25.930
‫از پدرخوانده‌م شنیدم حتی با وجودی که نمی‌تونستن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن،

18:25.930 --> 18:28.640
‫وقتی بهش عادت می‌کردن، می‌تونستن به زندگی عادیشون ادامه بدن.

18:28.640 --> 18:31.380
‫برای همین تشخیصش برای بقیه عموماً سخته.

18:31.740 --> 18:34.590
‫و اینکه، گفته می‌شه در ازای تشخیص رنگ‌ها،

18:34.590 --> 18:36.840
‫توی تاریکی بینایی خیلی خوبی داشتن.

18:36.840 --> 18:40.630
‫این... شاید همونی باشه که بعدها افسانه‌ی بینایی مادر امپراتوری شد.

18:41.070 --> 18:46.570
‫پس فقط کسایی که همون خصیصه از مادر امپراتوری رو داشتن می‌تونستن از درها رد بشن.

18:46.570 --> 18:50.760
‫مطمنم بعضی‌ها هم تصادفی ازش رد شدن، اما...

18:50.760 --> 18:54.610
‫احتمال اینکه تا آخرین در رد شده باشن، کمه.

18:55.710 --> 19:00.550
‫توی افسانه گفته می‌شه که مادر امپراتوری از سرزمین دوری اومده بود.

19:01.590 --> 19:05.710
‫خصیصه‌ای داشته که نمی‌تونسته رنگ‌ها رو از هم تشخیص بده.

19:05.710 --> 19:09.870
‫با خدمتکارهای زیادی از غرب به این‌جا رسیده.

19:10.180 --> 19:14.160
‫استقرار توی یه سرزمین جدید هرگز آسون نیست.

19:14.160 --> 19:18.090
‫برای همین، با رهبر این سرزمین ازدواج کرده.

19:18.370 --> 19:22.930
‫وایسا داروساز. طبق افسانه‌ها مادر امپراتوری هیچوقت شوهری نداشته.

19:22.930 --> 19:25.930
‫این... یه تصمیم زیرکانه توسط خود مادر و خانواده‌ش بوده.

19:26.770 --> 19:28.640
‫پذیرفتن یک همسر از سرزمین دور...

19:28.640 --> 19:32.190
‫برای جلوگیری از اینکه ارث خونی خالص بشه، عجیب نیست.

19:32.670 --> 19:34.300
‫حتی اگه مادر امپراتوری منشأ باشه،

19:34.300 --> 19:37.090
‫تاج و تخت امپراتوری به وسیله‌ی جانشینی پدری به ارث می‌رسه.

19:37.090 --> 19:40.860
‫این تصمیم احتمالاً برای بزرگداشت رهبر اصلی این سرزمین گرفته شده.

19:41.350 --> 19:48.410
‫اما، خانواده‌ی مادر امپراتوری نمی‌خواستن خط خونی خودشون کمرنگ و ناپدید بشه.

19:48.910 --> 19:52.460
‫چطور می‌شه از برقرار موندن خط خونی مادر امپراتوری مطمئن شد؟

19:52.460 --> 19:55.210
‫اینجا... پای این معبد انتخاب به میون میاد.

19:56.190 --> 19:59.020
‫اگه هیچ وارث بلقوه‌ای این خصیصه رو نداشته باشه،

19:59.020 --> 20:03.720
‫یه همنشین از از دودمان خویشاوند برای همراهیش به معبد آورده می‌شه.

20:04.610 --> 20:08.410
‫برای همین قانون اجازه‌ی ورود همنشین‌ها همراه با امپراتورها داده شد.

20:08.410 --> 20:12.600
‫و این‌طوری بود که کم‌کم به درون ملت رسوخ کردن.

20:13.160 --> 20:16.480
‫انقدر عمیق که دیگه رهبر اصلی رو از داستان بیرون کنن...

20:16.480 --> 20:18.470
‫و مادر امپراتوری رو منشأ اصلی بکنن.

20:18.960 --> 20:24.350
‫وقتی دیگه کسی نموند که دانش دست اول رو داشته باشه، این افسانه تبدیل به حقیقت می‌شه.

20:24.350 --> 20:28.740
‫این یه تسخیر کاملاً مسالمت‌آمیز... و عمدی بوده.

20:28.740 --> 20:31.860
‫البته خب، اینو که نمی‌تونم به زبون بیارم.

20:31.860 --> 20:36.000
‫پس یعنی من... خون مادر امپراتوری رو توی رگ‌هام ندارم؟

20:36.410 --> 20:40.800
‫این معبد صرفاً دقیق‌ترین روش برای تشخیص این موضوعه.

20:40.800 --> 20:45.170
‫گاهی‌اوقات، خصیصه‌ها از والدین به فرزند‌ها منتقل نمی‌شه.

20:45.170 --> 20:49.080
‫و اینکه، خط خونی‌ای که زیادی خالص بشه، می‌تونه مشکل‌ساز بشه.

20:49.080 --> 20:53.850
‫شاید برای همینه که تمامی خواهر و برادرهای امپراتور قبلی برای بیماری همه‌گیر مردن.

20:54.980 --> 21:00.830
‫واقعاً فکرشو نمی‌کردم این دخترک از کل جریان سر در بیاره.

21:00.830 --> 21:02.140
‫دخترک؟

21:02.140 --> 21:04.660
‫گفته می‌شه که مادر امپراتوری...

21:04.660 --> 21:08.840
‫بابت اینکه هوش نادری داشتن به این سرزمین حکومت کردن.

21:08.840 --> 21:14.460
‫منظورش اینه با کسی ازدواج کنی که از خط خونیِ دیگه‌ای باشه.

21:08.840 --> 21:14.460
‫اگه قراره خلوص خط خونی رو کم‌‌رنگ‌تر کنین، چطوره که این یکی رو هم بهش اضافه کنین؟

21:14.770 --> 21:15.460
‫ها؟

21:16.610 --> 21:19.200
‫این پیری چی داره می‌گه؟

21:19.200 --> 21:23.400
‫خب شاید جالب بشه، اما نمی‌خوام با لاکان در بیفتم.

21:23.400 --> 21:27.420
‫و اینکه، حداقل یه ۱۵ سانت دیگه برای سینه‌ش نیاز داره.

21:27.420 --> 21:28.800
‫همینه که هست.

21:29.290 --> 21:31.260
‫اما لطفاً مراقب باشین.

21:31.260 --> 21:35.950
‫خیلی‌ها هستن که زیاد موافق وارد کردن خط خونی جدید نیستن.

21:35.950 --> 21:37.480
‫بله می‌دونم.

21:37.480 --> 21:41.140
‫بله، امپراتور حتماً خبر دارن.

21:41.800 --> 21:43.910
‫لطفاً مراقب باشین.

21:46.140 --> 21:47.340
‫می‌دونم.

21:57.870 --> 22:00.040
‫این دقیقاً کیه؟

22:00.810 --> 22:06.080
‫«خواجه‌ی محبوب امپراتور؟» ولی این با عقل جور در نمیاد...

22:08.890 --> 22:10.390
‫هرکی می‌خواد باشه.

22:10.910 --> 22:14.440
‫بهتره بعضی چیزا رو نفهمید. اینطوری بهتره.

22:14.460 --> 22:24.460
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:45.060 --> 24:00.000
‫قسمت بعدی

23:56.330 --> 23:59.270
‫قسمت بعدی: «ملکه‌ی مادر»

23:56.370 --> 24:00.000
‫قسمـت

23:56.370 --> 24:00.000
قسمـت

23:56.370 --> 24:00.000
32

23:56.370 --> 24:00.000
ملکه‌ی مادر
