1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:30,980 --> 00:01:33,980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

3
00:01:32,860 --> 00:01:35,860
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

4
00:01:44,930 --> 00:01:45,830
‫مادر؟

5
00:01:57,730 --> 00:02:01,220
‫چرا مادر... همچون نگاهی به صورت داشت؟

6
00:02:04,430 --> 00:02:06,810
‫خب، به اتاقت برگرد.

7
00:02:07,230 --> 00:02:08,340
‫بـ ـ بله.

8
00:02:13,160 --> 00:02:19,100
‫اون پیرمرد... اون پیرزن... اونا کی بودن؟

9
00:02:23,950 --> 00:02:25,770
‫درست یادم نمیاد...

10
00:02:37,070 --> 00:02:38,840
‫چه خواب بدی.

11
00:02:46,840 --> 00:02:52,000
‫اون موقع، هیچ راهی برای اینکه بفهمم اون پیرمرد و اون پیرزن کی بودن، نداشتم.

12
00:02:52,000 --> 00:02:53,520
‫بعدها بهم گفتن.

13
00:02:53,970 --> 00:02:57,070
‫پیرمرد پدرم بود و پیرزن مادربزرگم بود.

14
00:02:57,470 --> 00:02:58,570
‫و اینکه...

15
00:02:59,000 --> 00:03:03,070
‫بهم گفتن مردی که همیشه فکر می‌کردم پدرمه... در واقع برادرمه.

16
00:03:07,700 --> 00:03:10,140
‫اون دختر گاهی‌اوقات توی فهمیدن خیلی چیزا خنگ می‌شه،

17
00:03:10,140 --> 00:03:11,710
‫اما دیر یا زود سر در میاره.

18
00:03:12,710 --> 00:03:14,030
‫یا شاید تا الانم فهمیده...

19
00:03:15,160 --> 00:03:17,240
‫اینطوری خیالم راحت می‌شه.

20
00:03:17,570 --> 00:03:20,830
‫تا همیشه نمی‌تونم در موردش ساکت بمونم.

21
00:03:28,570 --> 00:03:32,560
‫قدیما، آدمای دیگه‌ای توی این سرزمین زندگی می‌کردن.

22
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
‫قسمــــت

23
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
قسمــــت

24
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
31

25
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
31

26
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
معبد انتخاب

27
00:03:33,270 --> 00:03:37,230
معبد انتخاب

28
00:03:33,570 --> 00:03:40,210
‫این مردم رهبری نداشتن، اما یک زن نجیب‌زاده از سرزمین دوری آمد.

29
00:03:40,210 --> 00:03:43,140
‫زن فرزند بهشت رو باردار بود.

30
00:03:43,760 --> 00:03:47,200
‫اون شد اولین امپراتور لی.

31
00:03:47,710 --> 00:03:51,080
‫زن که چشم‌های بینایی در تاریک‌ترین شب‌ها داشت،

32
00:03:51,080 --> 00:03:53,000
‫بعدها مادر امپراتوری شناخته شد.

33
00:03:53,000 --> 00:03:57,000
‫بعضی‌ها می‌گن که جادوگری بود که از سرزمین جادوگرها به زمین آماده بود.

34
00:03:57,550 --> 00:04:00,510
‫افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشوره؟

35
00:04:00,510 --> 00:04:02,080
‫چطوره، داروساز؟

36
00:04:02,080 --> 00:04:04,640
‫جینشی-ساما، مراقب باشین وگرنه چهره‌‌ی عالی رو زیارت می‌کنن.

37
00:04:05,020 --> 00:04:06,100
‫ای وای.

38
00:04:06,100 --> 00:04:08,460
‫بندگان خدا این‌طور حواسشونو دادن به درس.

39
00:04:08,460 --> 00:04:11,990
‫چهره‌ی همچین موجودی هوش و حواس رو از سرشون می‌پرونه.

40
00:04:11,990 --> 00:04:13,890
‫حدود بیست دانش‌آموزن؟

41
00:04:14,750 --> 00:04:17,370
‫انتظار داشتم تعداد بیشتری جمع بشن.

42
00:04:17,370 --> 00:04:20,400
‫اولش با ده نفر شروع کردیم، دارن زیاد می‌شن.

43
00:04:20,400 --> 00:04:24,150
‫خب، گویا که این‌طوره. ولی...

44
00:04:24,770 --> 00:04:29,500
‫اگه نقشه‌ی جینشی-ساما جواب بده و ندیمه‌های بیشتری باسواد بشن،

45
00:04:29,500 --> 00:04:31,910
‫طبیعت کاخ اندرونی هم کم‌کم عوض می‌شه.

46
00:04:32,460 --> 00:04:37,750
‫در واقع، شائولان الان دیگه خودش داستان‌های ساده رو می‌خونه.

47
00:04:38,560 --> 00:04:40,930
‫جینشی-ساما، کم‌کم وقتشه.

48
00:04:40,930 --> 00:04:43,050
‫آره. تو چیکار می‌کنی؟

49
00:04:43,850 --> 00:04:46,750
‫من یکم دیگه نگاه می‌کنم.

50
00:04:46,750 --> 00:04:50,290
‫که این‌طور. اگه چیزی نظرتو جلب کرد بهم بگو.

51
00:04:50,290 --> 00:04:51,310
‫اطاعت می‌شه.

52
00:04:52,920 --> 00:04:53,860
‫شائولان.

53
00:04:54,450 --> 00:04:57,310
‫اوه! مائومائو اومدی!؟

54
00:04:57,740 --> 00:05:00,270
‫خب؟ حروف جدید یاد گرفتی؟

55
00:05:01,270 --> 00:05:05,240
‫هنوز مونده! می‌خوام باز از استاد بپرسم.

56
00:05:05,240 --> 00:05:06,450
‫بیا با هم بریم مائومائو.

57
00:05:06,450 --> 00:05:07,070
‫اوه باش.

58
00:05:07,420 --> 00:05:12,000
‫استاد توی ساختمون کناریه. گاهی‌اوقات ازش سوال می‌پرسم.

59
00:05:12,550 --> 00:05:15,580
‫هومم؟ یه معبد قدیمیه؟

60
00:05:15,580 --> 00:05:19,190
‫ببخشید! با اجازه!

61
00:05:19,190 --> 00:05:23,670
‫بله بله. اون خانم کوچیکو بار اوله می‌بینم.

62
00:05:31,140 --> 00:05:34,850
‫به‌طور عجیبی باریک و بلنده، بنظر خیلی قدیمی‌ایه.

63
00:05:35,540 --> 00:05:40,310
‫فاصله‌ی ستون‌‌هاش کمه. حتماً چندتا اتاق داره.

64
00:05:41,490 --> 00:05:43,400
‫اون معبد نظرتو جلب کرده؟

65
00:05:43,820 --> 00:05:48,020
‫بله، یکم شکل عجیبی داره.

66
00:05:48,020 --> 00:05:52,460
‫اون معبد توسط مردمی ساخته شده که در ابتدا این‌جا زندگی می‌کردن.

67
00:05:52,460 --> 00:05:57,700
‫وقتی مادر امپراتوری روی این سرزمین حکمرانی می‌کردن، دین قدیمی رو تقبیح نکردن.

68
00:05:57,700 --> 00:05:59,580
‫مادر امپراتوری همون مادر اولین امپراتوره که...

69
00:05:59,580 --> 00:06:01,380
‫توی داستانی که یکم پیش گفتین، بود؟

70
00:06:02,110 --> 00:06:05,940
‫درسته. مادر امپراتوری به پسرش اینطور گفتن:

71
00:06:06,510 --> 00:06:11,690
‫«امپراتوری که بر روی این سرزمین حکمرانی می‌کنه باید از اون معبد عبور کنه.

72
00:06:11,690 --> 00:06:16,620
‫و تنها کسانی که مسیر درست رو انتخاب کنن قادر به حکمرانی این سرزمین هستن.»

73
00:06:16,620 --> 00:06:21,270
‫پسر با موفقیت از اون معبد عبور کرد و امپراتور شد.

74
00:06:21,900 --> 00:06:25,730
‫این شهر هم به‌خاطر اون معبد پایتخت شده.

75
00:06:25,730 --> 00:06:26,820
‫عـــه؟

76
00:06:26,820 --> 00:06:29,940
‫اما دهه‌هاست که دیگه ازش استفاده‌ای نشده.

77
00:06:29,940 --> 00:06:32,760
‫برام سواله دیگه ازش استفاده‌ای می‌شه؟

78
00:06:33,460 --> 00:06:35,090
‫منظورتون چیه؟

79
00:06:35,090 --> 00:06:40,750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

80
00:06:41,620 --> 00:06:44,210
‫فقط امپراتور پیشین زنده موندن.

81
00:06:44,210 --> 00:06:48,010
‫پس یعنی برای تعیین جانشین دیگه نیازی به مراسم عبور نبوده.

82
00:06:48,510 --> 00:06:54,320
‫خوشحال شدم که بعد از مدت‌ها کسی نظرش به اون معبد جلب شد.

83
00:06:54,320 --> 00:06:57,320
‫قبلاً‌ها بیشتر توجه جلب می‌کرد؟

84
00:06:57,320 --> 00:07:01,400
‫آره. قدیم‌ها یه پزشک عجیب این‌جا کار می‌کرد.

85
00:07:01,400 --> 00:07:05,260
‫هرزمان وقت داشت اطراف کاخ اندرونی پرسه می‌زد.

86
00:07:05,260 --> 00:07:08,020
‫اون‌هم مثل تو در مورد اون معبد‌ـــ

87
00:07:08,020 --> 00:07:09,630
‫لومن بودش؟

88
00:07:09,630 --> 00:07:10,860
‫می‌شناسیش؟

89
00:07:11,320 --> 00:07:13,350
‫ای وای. از دهنم پرید.

90
00:07:13,840 --> 00:07:15,020
‫پدرخوانده‌م هست.

91
00:07:15,020 --> 00:07:16,370
‫بعد از اینکه از کاخ اندرونی رفت،

92
00:07:16,370 --> 00:07:18,840
‫توی منطقه‌ی سرگرمی به عنوان دارساز مشغول به کار شد.

93
00:07:18,840 --> 00:07:21,460
‫که این‌طور. لومن...

94
00:07:22,200 --> 00:07:26,010
‫ایشون... با پدر صمیمی بودن؟

95
00:07:26,010 --> 00:07:26,840
‫مائومائو!

96
00:07:27,320 --> 00:07:29,010
‫ببین! یه چیزی نوشتم!

97
00:07:29,440 --> 00:07:30,280
‫وای.

98
00:07:33,150 --> 00:07:34,670
‫سمی ندارن.

99
00:07:36,590 --> 00:07:38,160
‫با اجازه‌تون.

100
00:07:38,160 --> 00:07:39,480
‫وایسا، داروساز.

101
00:07:39,840 --> 00:07:42,800
‫بعد این‌جا به جایی می‌رم و می‌خوام همراهیم کنی.

102
00:07:43,400 --> 00:07:44,480
‫کجا؟

103
00:07:44,800 --> 00:07:46,710
‫به معبد انتخاب.

104
00:07:48,740 --> 00:07:51,070
‫یهویی چرا این‌کارو می‌کنین؟

105
00:07:51,070 --> 00:07:53,520
‫دقیقاً می‌خواد چیکار کنه؟

106
00:07:54,670 --> 00:07:56,580
‫همون معبد قدیمیه که اون روز دیدم.

107
00:07:57,500 --> 00:07:58,660
‫و...

108
00:07:58,660 --> 00:08:00,780
‫همون استاد مکتب‌خونه‌ست؟

109
00:08:00,780 --> 00:08:02,620
‫منتظرتون بودم.

110
00:08:02,910 --> 00:08:05,790
‫می‌شه یه بار دیگه امتحان کنم؟

111
00:08:06,080 --> 00:08:10,340
‫ممکنه بازم نتیجه همون باشه، اما اگه باش مشکلی ندارین، بفرمایین.

112
00:08:10,800 --> 00:08:14,100
‫عجب جرئتی داره با امپراتور این‌طوری حرف می‌زنه.

113
00:08:14,100 --> 00:08:15,860
‫کی همراهیتون می‌کنه؟

114
00:08:15,860 --> 00:08:18,510
‫هومم... با این دو نفر می‌رم.

115
00:08:18,800 --> 00:08:19,550
‫ها؟

116
00:08:19,550 --> 00:08:22,460
‫ببخشید، ورود زن‌ها به این‌جا ممنوع نیست؟

117
00:08:23,410 --> 00:08:25,940
‫مادر امپراتوری و ملکه‌ی مادر هم زن هستن.

118
00:08:26,980 --> 00:08:27,970
‫بفرمایین.

119
00:08:27,970 --> 00:08:29,690
‫خب، راه بیفتیم.

120
00:08:35,540 --> 00:08:37,320
سه تا در...؟

121
00:08:37,370 --> 00:08:42,200
وارد درب قرمز رنگ نشوید

122
00:08:38,110 --> 00:08:41,180
وارد درب قرمز نشوید؟

123
00:08:41,180 --> 00:08:44,710
‫رنگ درها؛ آبی، قرمز، سبز هستن.

124
00:08:45,140 --> 00:08:47,520
‫پس یعنی باید آبی یا سبز رو انتخاب کنیم؟

125
00:08:47,520 --> 00:08:50,040
‫کدوم در رو انتخاب می‌کنین؟

126
00:08:50,040 --> 00:08:53,740
‫با آبی پیش بریم، دفعه‌ی پیش سبز رو انتخاب کردم.

127
00:08:53,740 --> 00:08:57,200
‫درست می‌گین. خب از این طرف.

128
00:09:01,280 --> 00:09:04,480
‫امیدوارم حواستون به ماها که وظیفه‌ی نگهداری از این‌جا داریم هم باشه.

129
00:09:04,480 --> 00:09:09,700
‫برای مدت‌ها‌ی طولانی بدون استفاده مونده و ناگهان یه نفر قصد استفاده ازشو کرده.

130
00:09:09,700 --> 00:09:11,730
‫هاها، شرمنده بابت دردسر.

131
00:09:13,650 --> 00:09:17,970
‫بازم سه‌تا در... سبز، قهوه‌ای، آبی کمرنگ.

132
00:09:17,970 --> 00:09:21,030
‫نوشته، «وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

133
00:09:18,660 --> 00:09:21,030
وارد درب قهوه‌ای نشوید

134
00:09:21,380 --> 00:09:23,050
‫با سبز پیش بریم.

135
00:09:23,050 --> 00:09:24,160
‫نکنه...

136
00:09:26,030 --> 00:09:29,540
‫قراره همین‌طوری... ادامه پیدا کنه؟

137
00:09:35,030 --> 00:09:38,410
‫بالا پایین، رفت برگشت،

138
00:09:38,410 --> 00:09:40,720
‫دیگه نمی‌دونم کجام.

139
00:09:40,720 --> 00:09:43,940
‫انگار که همه‌ش داریم دور خودمون می‌چرخیم.

140
00:09:44,380 --> 00:09:47,350
‫چرا امپراتور منو هم همراه خودش آورد؟

141
00:09:48,450 --> 00:09:50,540
‫کاش زودتر تموم شه...

142
00:09:55,750 --> 00:09:57,530
‫این آخرین دره.

143
00:09:58,450 --> 00:10:02,540
‫درهای بعدی؛ آبی، بنفش، زرد هستن.

144
00:10:03,160 --> 00:10:05,660
‫«وارد درب آبی نشوید.»

145
00:10:03,160 --> 00:10:05,660
وارد درب آب نشوید

146
00:10:06,440 --> 00:10:10,220
‫و اینکه، یه در دیگه هم هست که منتهی به این‌جا می‌شه.

147
00:10:10,220 --> 00:10:12,960
‫گمونم یه مسیر دیگه‌ست که به همین‌جا می‌رسه.

148
00:10:12,960 --> 00:10:14,420
‫تصمیممو گرفتم.

149
00:10:15,190 --> 00:10:16,130
‫زرد رو انتخاب می‌کنم.

150
00:10:18,740 --> 00:10:20,450
‫مطمئنین؟

151
00:10:20,450 --> 00:10:21,260
‫لطفاً.

152
00:10:24,700 --> 00:10:26,180
‫بن‌بست.

153
00:10:26,180 --> 00:10:30,190
فرزند امپراتوری
اما نه فرزند مادر امپراتوری

154
00:10:26,840 --> 00:10:30,190
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری؟»

155
00:10:30,690 --> 00:10:34,060
‫سر در نمیارم ولی گویا یه‌طور رد شدنه.

156
00:10:34,060 --> 00:10:36,490
‫نتیجه با دفعه‌ی قبلی یکی شد.

157
00:10:41,260 --> 00:10:43,720
‫چرا انقدر جدیه حالا؟

158
00:10:44,080 --> 00:10:47,230
‫گویا رمز‌گشایی خواسته‌ی آسمان‌ها از توان من خارجه.

159
00:10:47,230 --> 00:10:49,490
‫باید مخالفت کنم.

160
00:10:49,490 --> 00:10:52,960
‫وقتی این معبد رو جزئی از کاخ اندرونی کردین،

161
00:10:52,960 --> 00:10:56,700
‫تنها من مسئول اداره‌کردنش شدم.

162
00:10:56,700 --> 00:10:59,340
‫خواسته‌ی آسمان‌ها چه ارزشی می‌تونه داشته باشه؟

163
00:10:59,660 --> 00:11:03,470
‫احتمالاً این معبد قدیمی از زمانی قبل‌تر از ساخته شدن کاخ اندرونی...

164
00:11:03,930 --> 00:11:06,160
‫توسط این خواجه‌ی پیر اداره می‌شده.

165
00:11:06,610 --> 00:11:11,060
‫برای این‌کار حتی اخته شدن برای اینکه خواجه بشه و اینجا بمونه رو هم پذیرفته.

166
00:11:12,780 --> 00:11:14,940
‫خروجی از این سمته.

167
00:11:20,020 --> 00:11:25,480
‫امپراتور همه‌ی مسیرها رو دنبال کرد. به‌نظر نمیومد اشتباهی کرده باشه.

168
00:11:25,480 --> 00:11:27,990
‫ولی بازم نتونست به جواب درست برسه.

169
00:11:28,940 --> 00:11:31,620
‫هدف دیگه‌ای پشتش بوده؟

170
00:11:31,620 --> 00:11:35,010
‫تعداد اتاق‌ها؟ رنگ درهای انتخابی؟

171
00:11:35,010 --> 00:11:38,700
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

172
00:11:38,700 --> 00:11:40,700
‫پدر می‌فهمید...؟

173
00:11:40,700 --> 00:11:43,200
‫منظورتون اینه پدرخونده‌م می‌فهمید؟

174
00:11:43,200 --> 00:11:45,470
‫خب، مطمئن که نیستم.

175
00:11:46,120 --> 00:11:48,680
‫شکی در این نیست که دانش پدر وسیعه.

176
00:11:49,310 --> 00:11:52,850
‫ولی اینکه بگی من نمی‌تونم یکم رو اعصابه.

177
00:11:53,410 --> 00:11:57,710
‫دانش پدر توی زمینه‌ی پزشکی واقعاً فوق‌العاده‌ست.

178
00:11:57,710 --> 00:11:59,740
‫اون به طریقی به این مرتبطه؟

179
00:12:09,040 --> 00:12:11,880
‫سه در، سه رنگ.

180
00:12:11,080 --> 00:12:16,210
فرزند امپراتوری
اما نه فرزند مادر امپراتوری

181
00:12:12,150 --> 00:12:15,710
‫«فرزند امپراتوری، اما نه فرزند مادر امپراتوری.»

182
00:12:15,710 --> 00:12:18,760
‫این جمله... چه معنایی داره؟

183
00:12:23,660 --> 00:12:27,640
‫تو می‌دونی معنای «اما نه فرزند مادر امپراتوری» یعنی چی؟

184
00:12:28,450 --> 00:12:29,510
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،

185
00:12:29,960 --> 00:12:37,270
‫توی افسانه‌ی بنیان سرزمین، فقط مادر امپراتوری پیداش می‌شه، اما خبری از پدر نیست.

186
00:12:37,270 --> 00:12:38,730
‫پس شاید این‌طور بشه برداشت کرد که،

187
00:12:38,730 --> 00:12:40,780
‫ما سیستمی رو به کار می‌گیریم که براساس ارزش‌گذاری خط خونی مادری ـه،

188
00:12:40,780 --> 00:12:44,680
‫این در حالیه که توی کشور ما بر اساس یه سیستم جانشینی پدری‌ ـه.

189
00:12:44,680 --> 00:12:48,280
‫بنابراین، اگر کسی بخواد راهی برای ادامه‌ی خط خونی مادر امپراتوری ابداع کنه...

190
00:12:48,580 --> 00:12:52,750
‫برادران بزرگتر امپراتور پیشین همه بابت بیماری همه‌گیر مردن.

191
00:12:53,460 --> 00:12:54,570
‫جینشی-ساما.

192
00:12:55,020 --> 00:12:56,660
‫متوجه چیزی شدی؟

193
00:12:57,130 --> 00:13:00,500
‫برادر و خواهرهای امپراتور پیشین همه از یک مادر بودن؟

194
00:13:01,020 --> 00:13:06,650
‫همه‌شون از یک مادر نبودن، اما شنیدم مادرهایی
‫که شاهزاده‌ها رو به دنیا آوردن، خواهر بودن.

195
00:13:06,650 --> 00:13:09,760
‫پس یعنی، همه از خط خونی نزدیکی بودن.

196
00:13:10,920 --> 00:13:15,370
‫ممکنه گستاخی باشه، اما می‌شه راحت صحبت کنم؟

197
00:13:15,370 --> 00:13:17,100
‫اجازه می‌دم. بگو ببینم.

198
00:13:18,030 --> 00:13:24,070
‫چند تن از امپراتورهای پیشین بینایی ضعیفی داشتن؟

199
00:13:26,110 --> 00:13:29,690
‫درسته... یک بار شنیدم که خیلی‌هاشون بینایی خوبی نداشتن.

200
00:13:29,690 --> 00:13:32,330
‫اما... امپراتور قبلی بیناییشون خوب بود.

201
00:13:32,330 --> 00:13:33,560
‫می‌دونستم.

202
00:13:34,170 --> 00:13:37,420
‫می‌شه یه بار دیگه از اون معبد رد شیم؟

203
00:13:37,880 --> 00:13:41,130
‫خانم‌ کوچیک... فکر می‌کنی شایسته‌ش هستی؟

204
00:13:42,100 --> 00:13:46,300
‫دفعه‌ی قبلی اجازه‌ی ورود دادم، اما امکان چندبار تلاش نیست.

205
00:13:46,840 --> 00:13:50,900
‫بخصوص که بخوای در مورد درهای انتخابی اظهار نظری هم بکنی.

206
00:13:50,900 --> 00:13:54,310
‫تو... همنشین یا شاهدخت نیستی، درسته؟

207
00:13:54,670 --> 00:13:56,560
‫نه بابا یه ندیمه‌‌ی دون‌پایه‌ام.

208
00:13:56,560 --> 00:14:00,380
‫هومم... پس می‌تونم همنشینش کنم.

209
00:14:00,380 --> 00:14:03,070
‫هرچند متقاعد کردن لاکان دردسرای خودشو داره.

210
00:14:03,070 --> 00:14:04,970
‫حتماً مزاح می‌فرمایید...

211
00:14:04,970 --> 00:14:08,150
‫حتماً مزاح می‌فرمایید! بقیه‌ی همنشین‌ها چه فکری می‌کنن!

212
00:14:09,720 --> 00:14:10,970
‫آره اونم هست.

213
00:14:11,640 --> 00:14:14,360
‫پس... تو باید با خودت ببریش.

214
00:14:15,910 --> 00:14:17,710
‫در اون صورت مشکلی نیست؟

215
00:14:17,710 --> 00:14:20,540
‫اگه شما این‌طور می‌فرمایین.

216
00:14:20,990 --> 00:14:22,880
‫خب، راه بیفتیم.

217
00:14:23,880 --> 00:14:26,260
‫از همیشه شیطون‌تر شده.

218
00:14:27,980 --> 00:14:31,320
‫اول، درهای آبی، قرمز و سبز.

219
00:14:31,640 --> 00:14:34,390
وارد درب قرمز رنگ نشوید

220
00:14:32,090 --> 00:14:34,390
‫«وارد درب قرمز رنگ نشوید.»

221
00:14:34,740 --> 00:14:36,130
‫کدومشو انتخاب می‌کنی؟

222
00:14:36,130 --> 00:14:36,890
‫آبی.

223
00:14:37,470 --> 00:14:40,460
‫این همون دریه که امپراتور انتخاب کرد.

224
00:14:42,270 --> 00:14:45,810
‫بعدی سبز، قهوه‌ای، و آبی کم‌رنگ.

225
00:14:45,280 --> 00:14:47,780
وارد درب قهوه‌ای نشوید

226
00:14:45,810 --> 00:14:47,400
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.»

227
00:14:48,350 --> 00:14:49,650
‫در آبی کمرنگ.

228
00:14:51,630 --> 00:14:55,290
‫هومم. دری نیست که من انتخاب کردم.

229
00:14:56,420 --> 00:14:59,230
‫دفعه‌ی قبلی که رد شدیم متوجه نشدم.

230
00:14:59,230 --> 00:15:02,040
‫اگه دری باشه که فقط فرزند مادر امپراتوری بتونه انتخابش کنه...

231
00:15:03,690 --> 00:15:07,020
‫کلید می‌شه... رنگ درها.

232
00:15:09,870 --> 00:15:14,550
‫این دهمیه. درهای سفید، بنفش و سبز.

233
00:15:14,550 --> 00:15:17,930
درب قرمز را انتخاب کنید

234
00:15:15,240 --> 00:15:17,550
‫«درب قرمز رنگ را انتخاب کن.»

235
00:15:17,930 --> 00:15:19,150
‫هوممم.

236
00:15:19,150 --> 00:15:22,400
‫در قرمزی نیست. یعنی چی؟

237
00:15:22,830 --> 00:15:24,400
‫در سبز رنگ.

238
00:15:25,250 --> 00:15:26,190
‫سبز؟

239
00:15:27,540 --> 00:15:28,820
‫وقتی ازش رد بشین می‌فهمین.

240
00:15:32,320 --> 00:15:33,460
‫این...

241
00:15:39,530 --> 00:15:43,830
‫تبریک عرض می‌کنم. مسیر درست رو انتخاب کردین.

242
00:15:44,790 --> 00:15:49,780
‫قدیم‌ها، کسی که توسط مادر امپراتوری انتخاب می‌شد امپراتور بعدی می‌شدن.

243
00:15:49,780 --> 00:15:54,780
‫این‌جا می‌استادن و به مردم اعلام می‌کردن.

244
00:15:54,780 --> 00:15:58,530
‫اگه کسی نمی‌تونست مسیر درست رو انتخاب کنه،

245
00:15:58,530 --> 00:16:04,850
‫دوباره همراه با یک با همنشین که می‌تونست
‫مسیر درست رو انتخاب کنه از معبد عبور می‌کرد.

246
00:16:04,850 --> 00:16:09,940
‫گذشته، این کار توسط افرادی که خون اصیل رو داشتن رو انجام می‌شد.

247
00:16:09,940 --> 00:16:14,410
‫اما گویا این‌بار شخص دیگه‌ای جواب درست پیدا کرد.

248
00:16:14,890 --> 00:16:18,490
‫خودت بودی که تحریکم کردی. این پیری چشه؟

249
00:16:18,740 --> 00:16:24,120
‫جدای این، می‌شه برام توضیح بدی تا بفهمم؟

250
00:16:24,120 --> 00:16:28,130
‫خب... اینو باید از این خانم کوچیک بپرسین.

251
00:16:28,910 --> 00:16:32,420
‫این پیری... الانم کار سخته رو انداخت گردن من؟!

252
00:16:32,720 --> 00:16:33,800
‫شنیدی که چی گفت.

253
00:16:37,520 --> 00:16:39,280
‫توی افسانه‌ی بنیان‌گذاری کشور،

254
00:16:39,280 --> 00:16:44,030
‫گفته شده مادر امپراتوری چشم‌هایی داشتن که
‫توی تاریک‌ترین شب‌ها هم بینا بودن.

255
00:16:44,460 --> 00:16:47,070
‫پس یعنی کسایی که توسط این معبد انتخاب می‌شن،

256
00:16:47,070 --> 00:16:48,690
‫که خون مادر امپراتوری رو توی رگ داشته باشن،

257
00:16:49,070 --> 00:16:52,440
‫و نمی‌تونن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن.

258
00:16:52,860 --> 00:16:54,410
‫رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن؟

259
00:16:54,910 --> 00:16:56,110
‫منظورت چیه؟

260
00:16:56,660 --> 00:17:01,240
‫پس... بذارین توضیح بدم از اول چطوری درها رو انتخاب کردم.

261
00:17:01,680 --> 00:17:04,750
‫اول، درهای: آبی، قرمز، و سبز بودن.

262
00:17:04,750 --> 00:17:07,750
وارد درب قرمز رنگ نشوید

263
00:17:05,310 --> 00:17:07,750
‫با پیام، « وارد درب قرمز نشوید.»

264
00:17:08,190 --> 00:17:11,480
‫پس آبی و سبز هر دو باید درست باشن،

265
00:17:11,480 --> 00:17:14,830
‫اما یک فرزند مادر امپراتوری رنگ آبی رو انتخاب می‌کنه.

266
00:17:14,830 --> 00:17:18,380
‫چرا... چون اساساً قادر به تمییز دادن دو رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

267
00:17:18,380 --> 00:17:21,010
‫پس دری رو انتخاب می‌کنه که مطمئنه قرمز نیست.

268
00:17:21,480 --> 00:17:24,660
‫نمی‌تونه قرمز و سبز رو از هم تشخیص بده...

269
00:17:24,660 --> 00:17:27,710
‫توی کشور ما کم پیش میاد، اما توی مناطق غربی،

270
00:17:27,710 --> 00:17:33,030
‫گفته می‌شه که از هر ده مرد یه نفر قادر به تشخیص رنگ قرمز و سبز از هم نیست.

271
00:17:33,030 --> 00:17:35,400
‫اگر لومن بود حتماً می‌فهمید.

272
00:17:35,900 --> 00:17:40,160
‫بابا که توی غرب تحصیل کرده، حتماً از این ویژگی خبر می‌داشت.

273
00:17:40,760 --> 00:17:43,040
‫پس منظورش این بود.

274
00:17:43,490 --> 00:17:45,000
‫در بعدی هم همینه.

275
00:17:45,000 --> 00:17:47,330
وارد درب قهوه‌ای نشوید

276
00:17:45,480 --> 00:17:47,330
‫«وارد درب قهوه‌ای نشوید.» دستورالعمل این بود.

277
00:17:47,870 --> 00:17:50,380
‫اگه قهوه‌ای و سبز برای شخصی یکی به نظر برسن،

278
00:17:50,380 --> 00:17:52,840
‫در جریان حذف گزینه، آبی کمرنگ رو انتخاب می‌کنه.

279
00:17:53,240 --> 00:17:58,920
‫و برای در آخر هم، گفته شده «درب قرمز رو انتخاب کنید.»
‫در حالیکه در قرمز رنگی وجود نداشت.

280
00:17:54,510 --> 00:17:56,880
درب قرمز را انتخاب کنید

281
00:17:59,430 --> 00:18:04,740
‫اما، اگه می‌تونستن رنگ سفید و بنفش رو ببینن،

282
00:18:04,740 --> 00:18:07,390
‫فرد این‌طور برداشت می‌کنه که در آخر باید قرمز باشه.

283
00:18:07,870 --> 00:18:11,110
‫به عبارتی، با اینکه به‌نظر دو انتخاب درست وجود داشت،

284
00:18:11,610 --> 00:18:15,000
‫در اصل فقط یک جواب درست وجود داشت.

285
00:18:15,360 --> 00:18:21,600
‫اما... اگه همه‌ی امپراتورها این خصیصه رو می‌داشتن، متوجه‌ش می‌شدیم، نه؟

286
00:18:21,600 --> 00:18:25,930
‫از پدرخوانده‌م شنیدم حتی با وجودی که نمی‌تونستن رنگ‌ها رو از هم تشخیص بدن،

287
00:18:25,930 --> 00:18:28,640
‫وقتی بهش عادت می‌کردن، می‌تونستن به زندگی عادیشون ادامه بدن.

288
00:18:28,640 --> 00:18:31,380
‫برای همین تشخیصش برای بقیه عموماً سخته.

289
00:18:31,740 --> 00:18:34,590
‫و اینکه، گفته می‌شه در ازای تشخیص رنگ‌ها،

290
00:18:34,590 --> 00:18:36,840
‫توی تاریکی بینایی خیلی خوبی داشتن.

291
00:18:36,840 --> 00:18:40,630
‫این... شاید همونی باشه که بعدها افسانه‌ی بینایی مادر امپراتوری شد.

292
00:18:41,070 --> 00:18:46,570
‫پس فقط کسایی که همون خصیصه از مادر امپراتوری رو داشتن می‌تونستن از درها رد بشن.

293
00:18:46,570 --> 00:18:50,760
‫مطمنم بعضی‌ها هم تصادفی ازش رد شدن، اما...

294
00:18:50,760 --> 00:18:54,610
‫احتمال اینکه تا آخرین در رد شده باشن، کمه.

295
00:18:55,710 --> 00:19:00,550
‫توی افسانه گفته می‌شه که مادر امپراتوری از سرزمین دوری اومده بود.

296
00:19:01,590 --> 00:19:05,710
‫خصیصه‌ای داشته که نمی‌تونسته رنگ‌ها رو از هم تشخیص بده.

297
00:19:05,710 --> 00:19:09,870
‫با خدمتکارهای زیادی از غرب به این‌جا رسیده.

298
00:19:10,180 --> 00:19:14,160
‫استقرار توی یه سرزمین جدید هرگز آسون نیست.

299
00:19:14,160 --> 00:19:18,090
‫برای همین، با رهبر این سرزمین ازدواج کرده.

300
00:19:18,370 --> 00:19:22,930
‫وایسا داروساز. طبق افسانه‌ها مادر امپراتوری هیچوقت شوهری نداشته.

301
00:19:22,930 --> 00:19:25,930
‫این... یه تصمیم زیرکانه توسط خود مادر و خانواده‌ش بوده.

302
00:19:26,770 --> 00:19:28,640
‫پذیرفتن یک همسر از سرزمین دور...

303
00:19:28,640 --> 00:19:32,190
‫برای جلوگیری از اینکه ارث خونی خالص بشه، عجیب نیست.

304
00:19:32,670 --> 00:19:34,300
‫حتی اگه مادر امپراتوری منشأ باشه،

305
00:19:34,300 --> 00:19:37,090
‫تاج و تخت امپراتوری به وسیله‌ی جانشینی پدری به ارث می‌رسه.

306
00:19:37,090 --> 00:19:40,860
‫این تصمیم احتمالاً برای بزرگداشت رهبر اصلی این سرزمین گرفته شده.

307
00:19:41,350 --> 00:19:48,410
‫اما، خانواده‌ی مادر امپراتوری نمی‌خواستن خط خونی خودشون کمرنگ و ناپدید بشه.

308
00:19:48,910 --> 00:19:52,460
‫چطور می‌شه از برقرار موندن خط خونی مادر امپراتوری مطمئن شد؟

309
00:19:52,460 --> 00:19:55,210
‫اینجا... پای این معبد انتخاب به میون میاد.

310
00:19:56,190 --> 00:19:59,020
‫اگه هیچ وارث بلقوه‌ای این خصیصه رو نداشته باشه،

311
00:19:59,020 --> 00:20:03,720
‫یه همنشین از از دودمان خویشاوند برای همراهیش به معبد آورده می‌شه.

312
00:20:04,610 --> 00:20:08,410
‫برای همین قانون اجازه‌ی ورود همنشین‌ها همراه با امپراتورها داده شد.

313
00:20:08,410 --> 00:20:12,600
‫و این‌طوری بود که کم‌کم به درون ملت رسوخ کردن.

314
00:20:13,160 --> 00:20:16,480
‫انقدر عمیق که دیگه رهبر اصلی رو از داستان بیرون کنن...

315
00:20:16,480 --> 00:20:18,470
‫و مادر امپراتوری رو منشأ اصلی بکنن.

316
00:20:18,960 --> 00:20:24,350
‫وقتی دیگه کسی نموند که دانش دست اول رو داشته باشه، این افسانه تبدیل به حقیقت می‌شه.

317
00:20:24,350 --> 00:20:28,740
‫این یه تسخیر کاملاً مسالمت‌آمیز... و عمدی بوده.

318
00:20:28,740 --> 00:20:31,860
‫البته خب، اینو که نمی‌تونم به زبون بیارم.

319
00:20:31,860 --> 00:20:36,000
‫پس یعنی من... خون مادر امپراتوری رو توی رگ‌هام ندارم؟

320
00:20:36,410 --> 00:20:40,800
‫این معبد صرفاً دقیق‌ترین روش برای تشخیص این موضوعه.

321
00:20:40,800 --> 00:20:45,170
‫گاهی‌اوقات، خصیصه‌ها از والدین به فرزند‌ها منتقل نمی‌شه.

322
00:20:45,170 --> 00:20:49,080
‫و اینکه، خط خونی‌ای که زیادی خالص بشه، می‌تونه مشکل‌ساز بشه.

323
00:20:49,080 --> 00:20:53,850
‫شاید برای همینه که تمامی خواهر و برادرهای امپراتور قبلی برای بیماری همه‌گیر مردن.

324
00:20:54,980 --> 00:21:00,830
‫واقعاً فکرشو نمی‌کردم این دخترک از کل جریان سر در بیاره.

325
00:21:00,830 --> 00:21:02,140
‫دخترک؟

326
00:21:02,140 --> 00:21:04,660
‫گفته می‌شه که مادر امپراتوری...

327
00:21:04,660 --> 00:21:08,840
‫بابت اینکه هوش نادری داشتن به این سرزمین حکومت کردن.

328
00:21:08,840 --> 00:21:14,460
‫منظورش اینه با کسی ازدواج کنی که از خط خونیِ دیگه‌ای باشه.

329
00:21:08,840 --> 00:21:14,460
‫اگه قراره خلوص خط خونی رو کم‌‌رنگ‌تر کنین، چطوره که این یکی رو هم بهش اضافه کنین؟

330
00:21:14,770 --> 00:21:15,460
‫ها؟

331
00:21:16,610 --> 00:21:19,200
‫این پیری چی داره می‌گه؟

332
00:21:19,200 --> 00:21:23,400
‫خب شاید جالب بشه، اما نمی‌خوام با لاکان در بیفتم.

333
00:21:23,400 --> 00:21:27,420
‫و اینکه، حداقل یه ۱۵ سانت دیگه برای سینه‌ش نیاز داره.

334
00:21:27,420 --> 00:21:28,800
‫همینه که هست.

335
00:21:29,290 --> 00:21:31,260
‫اما لطفاً مراقب باشین.

336
00:21:31,260 --> 00:21:35,950
‫خیلی‌ها هستن که زیاد موافق وارد کردن خط خونی جدید نیستن.

337
00:21:35,950 --> 00:21:37,480
‫بله می‌دونم.

338
00:21:37,480 --> 00:21:41,140
‫بله، امپراتور حتماً خبر دارن.

339
00:21:41,800 --> 00:21:43,910
‫لطفاً مراقب باشین.

340
00:21:46,140 --> 00:21:47,340
‫می‌دونم.

341
00:21:57,870 --> 00:22:00,040
‫این دقیقاً کیه؟

342
00:22:00,810 --> 00:22:06,080
‫«خواجه‌ی محبوب امپراتور؟» ولی این با عقل جور در نمیاد...

343
00:22:08,890 --> 00:22:10,390
‫هرکی می‌خواد باشه.

344
00:22:10,910 --> 00:22:14,440
‫بهتره بعضی چیزا رو نفهمید. اینطوری بهتره.

345
00:22:14,460 --> 00:22:24,460
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

346
00:23:45,060 --> 00:24:00,000
‫قسمت بعدی

347
00:23:56,330 --> 00:23:59,270
‫قسمت بعدی: «ملکه‌ی مادر»

348
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
‫قسمـت

349
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
قسمـت

350
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
32

351
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
32

352
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
ملکه‌ی مادر

353
00:23:56,370 --> 00:24:00,000
ملکه‌ی مادر
