WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.980 --> 01:33.980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:47.640 --> 01:49.540
‫ببین، مائومائو!

01:49.540 --> 01:51.840
‫وای، چه عالیه...

01:51.840 --> 01:53.480
‫مگه نه؟

01:53.480 --> 01:56.670
‫پس برای همین منو احضار کردن.

01:56.670 --> 01:58.940
‫آینه‌ی خیلی بزرگیه، نه؟

01:57.680 --> 02:01.680
‫قسمت

01:57.680 --> 02:01.680
قسمت

01:57.680 --> 02:01.680
28

01:57.680 --> 02:01.680
آیــــنه

01:58.940 --> 02:01.100
‫می‌تونی بفهمی از چی ساخته شده؟

02:02.230 --> 02:05.270
‫این بازتاب... شیشه‌ست؟

02:06.290 --> 02:07.180
‫درسته.

02:07.520 --> 02:10.060
‫راستش، انگار که دوتا گیوکویو-ساما باشه.

02:10.700 --> 02:13.500
‫ساختن آینه از شیشه کار سختیه.

02:13.500 --> 02:15.800
‫تنها راه به دست‌آوردنشون از طریق تجارت با غربه.

02:15.800 --> 02:17.570
‫که یعنی خیلی گرونه.

02:18.250 --> 02:22.070
‫اگه بنا به دلیلی بشکنه، خیلی راحت می‌تونن سرمو بابتش بزنن.

02:22.070 --> 02:26.510
‫قبلاً یه آینه‌ی دستی داشتیم، اما اینفا شکستش.

02:26.510 --> 02:28.950
‫لطفاً یادم نیار!

02:28.950 --> 02:31.670
‫خوشحالم که گیوکویو-ساما آدم آرومی هستن...

02:35.390 --> 02:37.320
‫نظرتو جلب کرده، مائومائو؟

02:37.320 --> 02:40.470
‫بله. برام سواله چطور کار می‌کنه.

02:41.130 --> 02:44.940
‫اگه بتونیم خودمون ازش به‌طور انبوه تولید
‫کنیم، می‌تونین پول زیادی به‌دست بیاریم...

02:44.940 --> 02:46.410
‫بله، درسته.

02:47.160 --> 02:51.480
‫این آینه یه هدیه از طرف یه مستشار‌‌ ویژه‌ی خارجیه.

02:51.480 --> 02:52.980
‫مستشار‌ ویژه؟

02:53.400 --> 02:55.930
‫راستی دکتر شارلاتان یه چیزایی گفت.

02:56.430 --> 03:01.990
‫کاروارن بزرگ یه گروه پیش‌رو از مستشار‌ ویژه بود یا یه همچین چیزی.

03:01.990 --> 03:05.390
‫ولی گمونم به همه‌ی همنشین‌های عالی‌رتبه یکی از اینا دادن.

03:05.390 --> 03:07.580
‫این‌طوری نگو.

03:08.440 --> 03:11.420
‫چهار همنشین عالی‌رتبه داریم، به اضافه‌ی گیوکویو-ساما.

03:11.420 --> 03:14.750
‫یه مستشار‌ ویژه نباید بینشون تبعیضی قائل شه.

03:15.590 --> 03:19.020
‫آوردن چهارتا از همچین آینه‌ای...

03:19.020 --> 03:22.760
‫چه از طریق صحرا چه دریا باید کار سختی باشه.

03:23.610 --> 03:26.140
‫وقتی برای همنشین‌ها تا این حد پیش رفتن،

03:26.140 --> 03:30.270
‫پس لابد سعی دارن با کشور ما معامله‌ی تجاری بزرگی راه بندازن.

03:31.350 --> 03:33.900
‫شائومائو، الان یه لحظه وقت داری؟

03:34.270 --> 03:36.860
‫گائوشون-ساما، چیزی شده؟

03:37.530 --> 03:41.340
‫یه چیزی هست که می‌خوام نظرتو در موردش بدونم.

03:41.340 --> 03:43.610
‫هونیان-ساما، می‌شه این اتاق رو قرض بگیرم؟

03:43.930 --> 03:47.790
‫بله، مشکلی نیست. اما موضوع به‌خصوصیه؟

03:51.940 --> 03:55.840
‫هونیان-ساما گفت نمی‌تونم باهاشون تنها باشم و خودش هم بهمون ملحق شد،

03:55.840 --> 04:00.210
‫اما از وقتی فهمیده گائوشون-ساما زن و بچه داره کلاً علاقه‌شو از دست داده.

04:01.570 --> 04:05.680
‫خب، نمی‌دونم کمکی ازم بر میاد یا نه، اما در مورد چی می‌خواستین صحبت کنین؟

04:06.370 --> 04:09.400
‫راستش یکی از آشناهای من توی دردسر افتاده.

04:10.190 --> 04:12.180
‫وضعیت خیلی عجیبیه، اما...

04:13.400 --> 04:16.480
‫یه خانواده‌ی ثروتمند دوتا دختر دارن.

04:16.780 --> 04:19.160
‫سنشون نزدیک به‌همه و چهره‌ی مشابهی هم دارن.

04:19.160 --> 04:23.070
‫والدینشون عمیقاً دوستشون داشتن، اما...

04:23.070 --> 04:24.990
‫ بیش از اندازه نگرانشون بودن.

04:25.740 --> 04:30.360
‫تنها که به هیچ عنوان، اما دو نفری هم حق بیرون رفتن از خونه نداشتن.

04:30.360 --> 04:32.450
‫یه خدمتکار برای نظارت بهشون استخدام شد،

04:32.450 --> 04:35.000
‫و روزهاشون رو توی خونه می‌گذروندن.

04:36.030 --> 04:39.500
‫خدمتکار گاهی اوقات دلش به‌حالشون می‌سوخت و با خودش بیرون می‌بردشون.

04:40.020 --> 04:42.010
‫اما پدرشون فهمید.

04:42.640 --> 04:45.010
‫بیرون از اتاق خدمتکارهای مردی گذاشت تا مراقبشون باشه،

04:46.180 --> 04:49.990
‫و کل شب درها رو قفل کردن، تا نتونن بیرون برن.

04:51.150 --> 04:56.100
‫دخترها از ابتدا به ساکن درونگرا بودن،
‫برای همین هر روز رو صرف گل‌دوزی کردن،

04:56.550 --> 04:57.680
‫اما یک روز...

04:58.220 --> 04:59.940
‫پدر، خواهرم...

05:00.570 --> 05:02.730
‫بچه‌ی یه جادوگر رو بارداره.

05:06.760 --> 05:08.060
‫این...

05:08.060 --> 05:10.220
‫داستان عجیبیه.

05:10.220 --> 05:13.080
‫خدمتکار دوباره مخفیانه بیرون نبردشون؟

05:13.400 --> 05:17.850
‫نه، خدمتکار برای درس عبرت بقیه همون‌موقع اخراج شد.

05:18.670 --> 05:21.880
‫خدمتکار جدید هم زیاد با دخترا ارتباطی برقرار نمی‌کرد.

05:22.200 --> 05:28.470
‫پس... شاید نامناسب باشه،
‫اما خدمتکارهای مرد چی؟

05:28.740 --> 05:30.910
‫احتمال اون هم کمه.

05:30.910 --> 05:35.020
‫خدمتکارهای مرد حتی موقع نگهبانی هم حق نزدیک شدن به اتاق رو نداشتن.

05:35.500 --> 05:40.150
‫راستش واقعاً موضوع عجیبیه، اما خارج از حیطه‌ی دانش منه.

05:40.920 --> 05:45.340
‫برای مثال، اگه سوال این باشه که «امکانش هست بدون دیدن یه مرد باردار شد؟»

05:45.340 --> 05:46.920
‫می‌تونم توضیح بدم.

05:46.920 --> 05:48.780
‫همچین چیزی ممکنه؟

05:49.280 --> 05:51.640
‫بدن می‌تونه به خودش این باورو غالب کنه که بارداره...

05:51.640 --> 05:54.410
‫بدون اینکه واقعاً باردار باشی.

05:55.480 --> 05:58.160
‫توی روسپی‌خانه یه بار یه روسپی جوونی بود که...

05:58.160 --> 06:01.420
‫ادعا کرد از مردی که دوستش داره، بارداره.

06:01.420 --> 06:04.210
‫بدون اینکه واقعاً باردار باشه؟

06:04.210 --> 06:09.330
‫بله. ولی بازم عادت ماهیانه نمی‌شد، و سینه‌ها و شکمش حساس شده بودن.

06:09.330 --> 06:12.390
‫یه باور عمیق می‌تونه تأثیر قدرتمندی روی بدن داشته باشه.

06:13.830 --> 06:16.640
‫مطمئنین این خواهر کوچیکه بارداره؟

06:17.000 --> 06:19.100
‫خب، آره...

06:19.410 --> 06:21.610
‫بیا فرض کنیم که هست.

06:22.940 --> 06:28.260
‫مشکل اینه که، دختر چطوری تونسته مخفیانه نگهبانی رو دور بزنه؟

06:28.260 --> 06:32.520
‫خب، خبر دارین که چطوری بهشون نظارت می‌شد؟

06:32.520 --> 06:35.240
‫بله، یه نقشه همراهم دارم.

06:37.540 --> 06:40.640
‫خواهرها توی یه ساختمون مجزا توی ضلع شمالی زندگی می‌کنن،

06:40.640 --> 06:44.380
‫که با یه راهرو به از سمت غربی به ساخت اصلی وصله.

06:44.380 --> 06:45.950
‫دستشویی کجاست؟

06:45.950 --> 06:47.580
‫داخل ساختمون مجزا یکی دارن.

06:48.120 --> 06:50.940
‫اگه خواهر کوچیکه بخواد فرار کنه...

06:50.940 --> 06:53.950
‫تنها راه وارد یا داخل شدن راهروی غربیه.

06:53.950 --> 06:58.640
‫و اینکه قسمت شرقی و جنوبی پنجره هست،
‫اما خدمتکارها از اون‌ها نگهبانی می‌دن.

06:59.710 --> 07:02.600
‫خدمتکارهایی که نگهبانی پنجره‌ها رو می‌دادن، کجا بودن؟

07:03.120 --> 07:05.860
‫پنجره‌ی جنوبی از طبقه‌ی سوم ساختمان اصلی نظارت می‌شد،

07:06.440 --> 07:09.860
‫و پنجره‌ی شرقی از طبقه‌ی اول نظارت می‌شد.

07:10.260 --> 07:14.210
‫هومم. به نظر زاویه‌ی دید خیلی محدودی دارن.

07:14.210 --> 07:16.480
‫نمی‌تونستن داخل اتاق رو ببینن، درسته؟

07:16.480 --> 07:22.370
‫بله، اما... دخترا عموماً کنار پنجره مشغول سوزن‌دوزی بودن.

07:22.370 --> 07:25.340
‫چه سرگرمی عجیبی... گل‌دوزی.

07:25.740 --> 07:28.090
‫در اصل یه فرهنگ شبانی‌ـه.

07:28.940 --> 07:33.620
‫هوممم.... به نظر داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه.

07:35.000 --> 07:38.990
‫به نظر پنجره‌های غربی و شرقی مال یک اتاقن.

07:38.990 --> 07:42.100
‫دخترها تخت مجزای خودشون رو داشتن.

07:42.620 --> 07:45.600
‫این ساختمان مجزا، در اصل برای مهمان‌ها بوده؟

07:45.600 --> 07:47.420
‫چه خوب متوجه‌ش شدی.

07:47.420 --> 07:49.420
‫چند مرد نگبهانی می‌دادن؟

07:49.420 --> 07:52.990
‫دو نفر. همیشه توی یه مکان بودن.

07:54.690 --> 07:57.070
‫خوب از جزئیات خبر داره.

07:57.070 --> 08:01.230
‫این حس که داره همه‌چیزو بهم نمی‌گه...

08:01.230 --> 08:04.420
‫این واقعاً داستان یه یکی از «آشنا»ـهاشه؟

08:04.940 --> 08:08.250
‫هوممم... نمی‌دونم می‌خوام مطرحش کنم یا نه...

08:10.010 --> 08:11.530
‫راستی شائومائو...

08:12.080 --> 08:14.030
‫یه پیام از جینشی-ساما دارم.

08:14.030 --> 08:17.010
‫می‌خواستن بابت اینکه هنوز پادزهر گاو رو تحویل ندادن، عذرخواهی کنن.

08:17.010 --> 08:17.560
‫هوم؟

08:18.510 --> 08:19.460
‫پادزهر گاو؟

08:19.460 --> 08:21.180
‫راستی، هنوز بهم نداده.

08:21.780 --> 08:25.690
‫نمی‌خواستم دوباره کله بخورم، برای همین دیگه چیزی نگفتم ولی واقعاً لفتش داده.

08:26.030 --> 08:29.900
‫شرمنده. مثل اینکه تقاضا براش یهو زیاد شد.

08:30.440 --> 08:32.040
‫یهویی چی شد؟

08:34.490 --> 08:36.800
‫شنیدم جینشی-ساما اخیراً...

08:36.800 --> 08:40.080
‫داروهای کم‌یابی رو از همه‌طور آدمی هدیه می‌گیرن.

08:40.420 --> 08:43.580
‫شایعه‌ها از این قراره که مشتاقانه دنبال این‌طور چیزان.

08:43.580 --> 08:47.480
‫خـ ـ خب، بگذریم، اینو بگیر.

08:59.650 --> 09:01.390
‫این چیه؟

09:01.790 --> 09:03.150
‫صفرای خرسه.

09:03.150 --> 09:04.820
‫کیسه‌ی صفرای یه خرسه که خشک شده،

09:04.820 --> 09:07.300
‫تلخه، اما به‌خاطر استفاده‌ش برای...

09:07.300 --> 09:08.920
‫داروهای سیستم گوارشی، ارزشمنده.

09:08.920 --> 09:11.310
‫خوشحالم که دوستش داشتی.

09:11.310 --> 09:14.440
‫راستش جینشی-ساما می‌خواست شخصاً بهت بده،

09:17.100 --> 09:20.240
‫خب، متوجه چیزی شده؟

09:21.490 --> 09:24.980
‫متوجه شدم. می‌شه کمی منتظر بمونین؟

09:32.270 --> 09:34.630
‫بیاید فرض کنیم این بادوم‌ها دوتا دخترن.

09:35.070 --> 09:38.510
‫که همیشه این دو جا نشستن.

09:38.510 --> 09:39.640
‫درسته.

09:40.010 --> 09:44.700
‫و دو خدمتکار هم همیشه از یه جا مراقبشونن.

09:44.700 --> 09:45.640
‫خب اگه...

09:45.640 --> 09:48.730
‫این‌جا یه آینه بذارم چی؟

09:50.600 --> 09:53.370
‫انگار یه بادوم دیگه اونجاست.

09:53.370 --> 09:58.740
‫اگه مثل این، یه آینه‌ی بزرگ نزدیک پنجره‌ی شرقی باشه چی؟

09:59.230 --> 10:01.570
‫از نگهبان‌ها فاصله‌ی معقولی داره،

10:01.570 --> 10:04.040
‫پس اگه یکم غیرطبیعی به‌نظر برسه هم تشخیصش راحت نیست.

10:04.490 --> 10:07.050
‫پس یعنی،توی اتاق فقط یه دختر بوده،

10:07.050 --> 10:10.210
‫و اون یکی تصویر توی آینه بوده؟

10:11.880 --> 10:13.520
‫اگه شبیه هم بوده باشن،

10:13.520 --> 10:16.510
‫ممکنه تشخیصشون برای نگهبان‌ها سخت بوده باشه.

10:16.850 --> 10:19.720
‫اما مائومائو، گل‌دوزی چی؟

10:19.720 --> 10:23.050
‫بالأخره داشتن دو تا گل‌دوزی متفاوت می‌کردن، نه؟

10:23.050 --> 10:28.220
‫بله، شنیدم داشتن نقش حیوون گل‌دوزی می‌کردن، مثل پرنده و خرگوش.

10:28.220 --> 10:29.650
‫مثلاً...

10:30.080 --> 10:32.220
‫اگه همچین تصویری باشه چی...؟

10:34.860 --> 10:39.740
‫وقتی من این‌ تصویر رو وارونه می‌کنم،
‫چهره‌ی خندان تبدیل به یه چهره‌ی عصبانی می‌شه.

10:41.110 --> 10:44.030
‫پس یعنی... اون گل‌دوزی هم بخشی از حیله بوده؟

10:45.010 --> 10:47.500
‫شاید داشتن روی گل‌دوزی‌ای کار می‌کردن که...

10:47.900 --> 10:52.040
‫که وقتی از آینه دیده می‌شه، تصویر متفاوتی بشه.

10:52.330 --> 10:55.550
‫در این‌صورت، یکیشون واقعاً کنار پنجره‌ی شرقی گل‌دوزی می‌کرده،

10:55.550 --> 11:00.050
‫در حالی که اون یکی از خرجی جنوبی فرار کرده.

11:00.420 --> 11:01.550
‫که این‌طور.

11:01.550 --> 11:06.170
‫واقعاً با این روش می‌تونن برن بیرون و معشوقشون رو ببینن.

11:06.810 --> 11:11.860
‫آینه‌ی بزرگی که مستشار‌‌های خارجی آورده بودن خیلی زیبا بودن.

11:11.860 --> 11:14.960
‫از فاصله تشخیص بازتاب از واقعیت سخت بود.

11:15.480 --> 11:19.070
‫خیلی وقت پیش، وقتی که پدرم برای درس خوندن به غرب رفت،

11:19.070 --> 11:22.800
‫گفت گل‌دوزی بین دخترهای اشرافی‌های عالی‌رتبه، مرسوم بود.

11:23.490 --> 11:28.700
‫گائوشون-ساما گفت یه دختر از یه خانواده‌ی ثروتمند
‫مخفیانه از خونه بیرون رفته و باردار شده، اما...

11:29.210 --> 11:32.080
‫نمی‌دونم داستان تا چه حد حقیقت داره.

11:32.540 --> 11:36.710
‫شاید راز بزرگتری به جای بچه داشته.

11:37.750 --> 11:39.570
‫به نظرم گاهی اوقات یه نفر نیاز داره...

11:39.570 --> 11:42.220
‫شخصی که مظنون جاسوسی هست رو به عنوان مهمان بپذیره.

11:42.810 --> 11:46.770
‫ولی... من نمیام همچین سوالی بپرسم و خودمو توی دردسر بندازم.

11:46.770 --> 11:48.500
‫جدای اینا...

11:51.160 --> 11:54.550
‫با این صفرای خرس چی بسازم؟

11:58.940 --> 12:02.780
‫یک زیباروی ماورائی که مروارید اشک می‌ریزه؟

12:03.090 --> 12:06.950
‫مقام عالیرتبه‌ی مسئول مهمانی خوش‌آمدگویی اومدن کمک خواستن.

12:07.330 --> 12:10.700
‫جینشی-ساما، لازم نیست کار اضافه قبول کنین...

12:11.100 --> 12:12.700
‫خودم می‌دونم.

12:15.020 --> 12:19.950
‫فقط آینه‌ها نیست...
‫مستشار‌ها چی تو سرشونه؟

12:21.890 --> 12:24.570
‫داروساز، تا حالا داستانی در مورد...

12:24.570 --> 12:27.140
‫زیباروی ماورائی که مروارید اشک می‌ریزه، شنیدی؟

12:29.220 --> 12:30.940
‫ها؟ چیه؟

12:30.940 --> 12:32.640
‫دوست دارم بگم،

12:32.640 --> 12:35.350
‫«جلوی چشمای من الان یه زیبا روی ماورائی هست...»

12:37.020 --> 12:39.480
‫منظورتون از «مروارید اشک می‌ریزه» چیه؟

12:40.120 --> 12:42.070
‫از جزئیاتش خبر ندارم، اما...

12:43.270 --> 12:45.670
‫یه دختر زیبا، مثل پری ماهه که،

12:46.040 --> 12:49.620
‫وقتی می‌رقصه، نورها هم باهاش می‌رقصن انگار که تبرکش می‌کنن.

12:49.980 --> 12:53.290
‫وقتی گریه می‌کنه، اشک‌هاش تبدیل به مروارید می‌شه و می‌ریزه.

12:54.290 --> 12:57.630
‫فکر کنم یه روسپی از منطقه‌ی سرگرمی باشه، اما...

12:57.630 --> 13:01.060
‫پری ماه؟ این دیگه از کجا در اومد؟

13:01.060 --> 13:03.720
‫یه خواسته‌ی مهمه که مستشار ویژه از ما داره.

13:04.280 --> 13:06.640
‫مستشار ویژه؟ از غرب؟

13:07.040 --> 13:10.740
‫آره. وقتی بچه بودن، پدربزرگشون بارها و بارها...

13:10.740 --> 13:13.740
‫داستان پری ماه رو براشون تعریف کرده.

13:14.640 --> 13:18.650
‫برای همین، ازم خواستن پیداش کنم چون می‌خوان باهاش ملاقات کنن.

13:18.970 --> 13:22.440
‫پدربزرگش؟ پس یعنی داستان قدیمیه؟

13:22.800 --> 13:27.240
‫آره. چیز سختیه، اما شرکای دیپلماتیک مهمی‌ان.

13:27.240 --> 13:28.910
‫می‌خوام تا حد توان تلاشمو بکنم.

13:29.590 --> 13:32.040
‫چیزی حتی شده شایعه رو به یادت نمیاره؟

13:33.480 --> 13:35.000
‫پنجاه سال پیش...

13:35.660 --> 13:38.790
‫یه رقصنده از منطقه‌ی سرگرمی... پری ماه...

13:39.230 --> 13:39.880
‫اوه!

13:40.170 --> 13:44.800
‫معلومه مال چند دهه پیشه، کی می‌دونه الان زنده‌ست یا نه...

13:44.800 --> 13:46.170
‫زنده‌ست.

13:46.650 --> 13:47.640
‫واقعاً؟

13:48.210 --> 13:53.060
‫راستش، شما هم قبلاً توی منطقه‌ی سرگرمی دیدینش.

13:53.400 --> 13:54.680
‫من؟

13:54.680 --> 13:55.230
‫بله.

13:55.570 --> 13:58.900
‫من یادم نمیاد کسی رو با این تفاسیر دیده باشم.

13:58.900 --> 14:02.020
‫تعجبی نداره که فوراً به یاد نیارینش.

14:02.900 --> 14:04.010
‫نکنه؟

14:04.010 --> 14:09.360
‫خودشه، ننه‌ی خانه‌ی یشم‌ـه.

14:11.320 --> 14:13.450
‫اوه، چطوریه؟

14:15.640 --> 14:20.340
‫اگه بهش پول بدین هروقت امر کنین میاد، چیکار می‌کنین؟

14:20.340 --> 14:22.380
‫خـ ـ خب، اون...

14:23.040 --> 14:27.920
‫مستشار‌ هم می‌دونه اون شخص مال پنجاه سال پیشه دیگه.

14:27.920 --> 14:30.090
‫نمی‌شه یه یه زن زیبای دیگه پیدا کنین؟

14:30.090 --> 14:35.020
‫خب، ما قبلاً میزبان یه مهمان خوش‌آمدگویی با زنای زیبارو بودیم.

14:35.800 --> 14:37.760
‫شاید پری ماه نباشن،

14:37.760 --> 14:40.350
‫ولی همچنان گمون می‌کنم زیباروهای بی‌رقیبی رو آوردیم.

14:44.810 --> 14:49.700
‫اما اصلاً نظرشون جلب نشد. گویا حتی به سخره هم گرفتنشون.

14:50.060 --> 14:52.100
‫این دیگه کیه؟

14:52.100 --> 14:55.860
‫جسارتاً، اما هیچ‌کدوم از اون زیباروها خدمات شبانه‌ای‌ـــ

14:55.860 --> 14:57.250
‫مائومائو!

14:57.250 --> 14:59.660
‫نه، نتونستیم اون کارو بکنیم.

15:00.270 --> 15:02.170
‫چون مستشار زنه.

15:02.540 --> 15:06.670
‫آها، پس برای همین برای کمک رفتن سراغ جینشی-ساما.

15:07.230 --> 15:11.340
‫زیبایی‌ای داره که هرکسی رو تحت تأثیر قرار می‌ده، و اساساً هم مرده.

15:11.850 --> 15:15.550
‫یک‌جا هرچیزی رو که می‌تونه عقل رو از سر یه زن بپرونه رو داره.

15:16.210 --> 15:18.880
‫اما... می‌تونه دردسرساز هم باشه.

15:19.310 --> 15:22.440
‫اگه اغواگریش رو جدی بگیره و بخواد شب رو باهاش بگذرونه چی؟

15:22.440 --> 15:23.900
‫کارایی نداره.

15:24.360 --> 15:28.500
‫البته، به عنوان یه مستشار‌ زن حتماً آموزش دیده تا...

15:28.500 --> 15:31.310
‫از همچین بی‌احتیاطی‌هایی دوری کنه.

15:31.310 --> 15:33.410
‫اما به خطرش می‌ارزه.

15:34.420 --> 15:38.330
‫اون مستشار تا چه اندازه مهم هستن؟

15:38.650 --> 15:42.790
‫بذار این‌طوری بگم که کنترل مراکز تجاری غرب و شمال دست اون‌هاست.

15:43.120 --> 15:45.700
‫آخرین کاروان خیلی بزرگ بود چون...

15:45.700 --> 15:48.920
‫هر دو کشور می‌خواستن صحبت‌هاشون در مورد تجارت‌های جدید رو پیش ببرن.

15:49.470 --> 15:50.970
‫که این‌طور...

15:50.970 --> 15:54.140
‫شنیدم توی سرزمین‌های دور، ازدواج خارج از مرزهای بین‌المللی انجام می‌شه،

15:54.140 --> 15:57.220
‫که باعث می‌شه وجود مرد‌ها و زن‌های زیبا یه امر رایج بشه.

15:58.100 --> 16:01.730
‫اینکه یه نفر از همچین کشوری به یکی بگه پری ماه...

16:02.640 --> 16:05.570
‫احیاناً توی عودشون داروی توهم‌زا گذاشته؟

16:05.570 --> 16:07.520
‫از این کارا هم می‌کنن؟

16:07.520 --> 16:09.820
‫عموماً که نه، اما سریع‌ترین راهه.

16:10.290 --> 16:12.950
‫همچین کاری فاجعه‌ی دیپلماتیک به بار میاره.

16:13.850 --> 16:17.950
‫از این کار آبی برامون گرم نمی‌شه. از اون‌موقع‌ها اطلاعاتی نیست؟

16:18.360 --> 16:20.850
‫واقعاً توی دردسر افتاده.

16:20.850 --> 16:23.460
‫خب، بذار یه کاری کنیم آبه گرم شه.

16:25.460 --> 16:27.420
‫شرمنده که تا این‌جا کشوندمت.

16:30.360 --> 16:32.920
‫درخواست خیلی عجیبی بود.

16:33.820 --> 16:37.820
‫چقدر کسل‌کننده‌ست اینجا. یه قلپ چای هم تعارفمون نمی‌کنین؟

16:38.290 --> 16:40.930
‫این‌جا یه‌طورایی اتاق ملاقاته.

16:41.640 --> 16:46.150
‫ننه، قدیما... با یه مستشار‌ خارجی دیداری داشتی؟

16:46.150 --> 16:50.510
‫آره، درسته. حرف پنجاه سال پیشه.

16:50.510 --> 16:53.030
‫قضیه مال دوران امپراتور قبلی نه، قبلیشه.

16:53.780 --> 16:56.980
‫شهر در اصل روی خرابه‌های قدیمی ساخته شده بود،

16:56.980 --> 16:59.710
‫یه عالمه توریست میومدن دیدنمون.

17:00.290 --> 17:04.610
‫وقتی یهویی تصمیم گرفتن این ناحیه‌ی محبوب رو پایتخت بکنن،

17:04.610 --> 17:07.120
‫یکمی جو آشفته شد.

17:07.630 --> 17:10.440
‫ولی پایتخت هنوز نوپا بود، برای همین قلعه‌ی دهن‌ پر کنی نداشتیم...

17:10.440 --> 17:13.050
‫به طبع جایی برای استقبال از مهما‌ن‌هامون هم نداشتیم.

17:13.050 --> 17:18.890
‫بالادستی‌ها هم چیزی به ذهنشون نرسید، برای همین خرابه‌های باقی‌مونده رو استفاده کردن.

17:18.890 --> 17:20.730
‫در اصل یه‌طور مکان تشریفاتی بود.

17:20.730 --> 17:24.560
‫یه حوض زیبا داشت با یه ساختمون بغل دست باغ میوه.

17:24.980 --> 17:26.310
‫اون...

17:26.990 --> 17:29.540
‫اون روزی که رفته بودم ضلع شمالی کاخ اندرونی...

17:29.540 --> 17:31.480
‫یه باغ میوه‌ی خالی و خرابه اون‌جا دیدم.

17:31.810 --> 17:36.490
‫اگه سالن مهمانی الان جزئی از کاخ اندرونی شده باشه، چیز عجیبی نیست.

17:36.760 --> 17:42.660
‫اونی که به عنوان رقصنده‌ی اصلی برای اجرا
‫روی اون خرابه که مثلاً صحنه بود، انتخاب شد، من بودم.

17:43.120 --> 17:44.580
‫چرا تو انتخاب شدی؟

17:44.580 --> 17:46.380
‫خب اون‌موقع‌ها توی منطقه‌ی سرگرمی...

17:46.380 --> 17:48.960
‫من عالی‌ترین روسپی بودم.

17:48.960 --> 17:51.670
‫من رقصنده‌ی اصلی بودم یه ده نفر دیگه هم با من رقصیدن.

17:52.380 --> 17:56.200
‫ولی الان شبیه مرغ پرکند‌ه‌ست...

17:56.200 --> 17:59.640
‫ولی، فکر می‌کنم دلیل اصلیش اندامم بود.

18:01.260 --> 18:05.180
‫من خیلی قدم بلند بود، و بدنم هم حسابی برجستگی داشت.

18:05.690 --> 18:10.640
‫آره خب... برای رقصنده‌ی اصلی منطقیه کسی رو بذاری که بدن بزرگتری داره.

18:10.640 --> 18:11.680
‫ولی بازم...

18:12.020 --> 18:15.990
‫خیلی از مراسما بداهه بود، برای همین واسه آماد‌ه‌سازی دردسرا کشیدیم.

18:16.650 --> 18:19.160
‫باید همه‌‌چیزو با حالت‌های ماه برنامه‌ریزی می‌کردیم،

18:19.160 --> 18:23.490
‫و موانعو بر می‌داشتیم تا مهمون‌ها دید بهتری داشته باشن.

18:24.270 --> 18:27.220
‫بخاطر باغ میوه‌ی اون اطراف حشراتم زیاد بودن،

18:27.220 --> 18:31.000
‫برای همین رفتیم تک تک کرما رو از روی برگا جمع کردیم.

18:31.730 --> 18:36.080
‫هرچند آخرش حشره‌ها دور مشعلا جمع شدن.

18:36.780 --> 18:42.350
‫بعد از اون‌همه جون کندن، احمقایی بودن که اون شب لباسمو خراب کردن.

18:42.940 --> 18:45.720
‫لاشه‌ی حشره رو کشیدن روش.

18:46.440 --> 18:49.230
‫ولی من بیدی نبودم که به این بادا بلرزم.

18:49.230 --> 18:52.130
‫با مهارت لباسمو به کار گرفتم تا مخفیش کنم.

18:52.130 --> 18:57.020
‫تماشاچی‌ها کیف می‌کردن، اون احمقا هم خون خونشونو می‌خورد.

18:57.020 --> 19:00.490
‫این داستانا هزاربار شنیدم، چیز جدیدی تو دست و بالت نداری؟

19:00.780 --> 19:02.810
‫عجب بچه‌ی بیخودی هستی.

19:10.130 --> 19:13.570
‫چه نقاشی زیبایی، بار اولیه می‌بینمش.

19:13.570 --> 19:16.050
‫حتماً برای ننه هم چیز ارزشمندیه.

19:17.310 --> 19:22.590
‫کی فکرشو می‌کرد این زیباروی محسور کننده‌ای...
‫بشه همچین چرتکه‌اندازی...

19:24.660 --> 19:30.410
‫این نقاشی رو مستشار بعد از اینکه برگشت سفارش داد.

19:30.410 --> 19:32.560
‫گفته بود «الهه‌ی ماه» یا همچین چیزی رو دیده.

19:32.850 --> 19:36.360
‫آه، پس بگو چرا نقاشی انقدر خوشگله.

19:36.360 --> 19:38.020
‫چیزی نالیدی؟

19:38.020 --> 19:39.270
‫نخیر.

19:40.250 --> 19:43.630
‫هرچند اون مستشار دیگه پاشو توی این مملکت نذاشت،

19:44.580 --> 19:47.590
‫اما با کاروانش اینو واسه‌م فرستاد.

19:48.680 --> 19:52.560
‫اما ننه، تو فقط مثل همیشه داشتی کارتو می‌کردی، نه؟

19:52.560 --> 19:54.330
‫چرا انقدر دلش پیشت گیر بوده؟

19:54.330 --> 19:57.060
‫اونو منم نمی‌دونم.

20:00.170 --> 20:03.090
‫ننه آدمیه که می‌تونه بی‌طرف به قضایا نگاه کنه.

20:03.970 --> 20:05.600
‫احتمالاً اغراق تو کارش نیست.

20:06.090 --> 20:07.180
‫اما...

20:07.180 --> 20:10.520
‫حتی اگه ننه اون‌موقع‌ها زیبا بوده باشه هم،

20:11.500 --> 20:14.950
‫چی باعث شده الهه صداش بزنن؟

20:17.320 --> 20:19.970
‫هومم، نمی‌دونم.

20:19.970 --> 20:23.830
‫فعلاً کسی رو پیدا کنیم که شبیه آدم توی این نقاشیه؟

20:23.830 --> 20:26.240
‫فقط همین به ذهنم می‌رسه.

20:26.660 --> 20:31.800
‫راستش، پیدا کردن زنی به این بلندی کار سختی می‌شه.

20:32.200 --> 20:36.580
‫چطوره به جای اینکه از نظر چهره شبیه باشن،
‫دنبال زن‌های قدبلند بگردیم؟

20:37.140 --> 20:42.760
‫الان یه مقدار آب رفته، اما گفت اون‌موقع حدود ۱۷۵ سانت بوده.

20:42.760 --> 20:44.510
‫خیلی بلنده.

20:44.930 --> 20:50.470
‫بله. رقصنده‌ی ماهری بوده، و اندام‌های بلندش کمک می‌کرده رقصش زیبا‌تر جلوه کنه.

20:50.730 --> 20:56.180
‫اما پیدا کردن زن بلندی که به زیبایی اون باشه کار سختیه.

20:56.180 --> 20:59.250
‫مستشار‌ها هم خودشون تقریباً قدشون همین‌ اندازه‌ست.

20:59.250 --> 21:02.570
‫اگه شخص خیلی ریزاندامی رو پیدا کنیم هم ممکنه شبیه بچه‌ها به‌نظر بیان.

21:03.700 --> 21:07.660
‫«مستشار‌ها»؟ یه نفر نیستن؟

21:08.150 --> 21:11.370
‫بله. دو عموزاده با یه پدربزرگ هستن.

21:12.380 --> 21:16.870
‫طبق چیزی که توصیف شد، این دو مستشار خودشون هم حتماً خیلی زیبان.

21:17.270 --> 21:21.290
‫پس باید کسی رو پیدا کنیم که قدش حدود ۱۷۵ سانت باشه،

21:21.290 --> 21:25.400
‫و انقدری زیبا باشه که بتونه زیبای دیگه‌ای رو تحت تأثیر قرار بده...

21:26.330 --> 21:26.720
‫اوه.

21:28.380 --> 21:31.760
‫پیداش کردم. یه مورد بسیار مناسب.

21:31.760 --> 21:35.480
‫یه شخص زیبا که حدود ۱۷۵ سانتی‌متر قدش باشه، درسته؟

21:35.480 --> 21:36.220
‫اوه!

21:40.290 --> 21:40.820
‫ها؟

21:42.060 --> 21:43.780
‫منظورت چیه؟

22:05.640 --> 22:07.020
‫وای!

22:07.040 --> 22:14.040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

22:15.000 --> 22:25.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:44.980 --> 23:59.910
‫قسمت بعدی

23:56.450 --> 23:59.910
‫قسمت

23:56.450 --> 23:59.910
قسمت

23:56.450 --> 23:59.910
29

23:56.450 --> 23:59.910
پـــــری ماه

23:56.580 --> 23:58.950
‫قسمت بعدی: «پری ماه»
