1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:30,980 --> 00:01:33,980
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

3
00:01:47,640 --> 00:01:49,540
‫ببین، مائومائو!

4
00:01:49,540 --> 00:01:51,840
‫وای، چه عالیه...

5
00:01:51,840 --> 00:01:53,480
‫مگه نه؟

6
00:01:53,480 --> 00:01:56,670
‫پس برای همین منو احضار کردن.

7
00:01:56,670 --> 00:01:58,940
‫آینه‌ی خیلی بزرگیه، نه؟

8
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
‫قسمت

9
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
قسمت

10
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
28

11
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
28

12
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
آیــــنه

13
00:01:57,680 --> 00:02:01,680
آیــــنه

14
00:01:58,940 --> 00:02:01,100
‫می‌تونی بفهمی از چی ساخته شده؟

15
00:02:02,230 --> 00:02:05,270
‫این بازتاب... شیشه‌ست؟

16
00:02:06,290 --> 00:02:07,180
‫درسته.

17
00:02:07,520 --> 00:02:10,060
‫راستش، انگار که دوتا گیوکویو-ساما باشه.

18
00:02:10,700 --> 00:02:13,500
‫ساختن آینه از شیشه کار سختیه.

19
00:02:13,500 --> 00:02:15,800
‫تنها راه به دست‌آوردنشون از طریق تجارت با غربه.

20
00:02:15,800 --> 00:02:17,570
‫که یعنی خیلی گرونه.

21
00:02:18,250 --> 00:02:22,070
‫اگه بنا به دلیلی بشکنه، خیلی راحت می‌تونن سرمو بابتش بزنن.

22
00:02:22,070 --> 00:02:26,510
‫قبلاً یه آینه‌ی دستی داشتیم، اما اینفا شکستش.

23
00:02:26,510 --> 00:02:28,950
‫لطفاً یادم نیار!

24
00:02:28,950 --> 00:02:31,670
‫خوشحالم که گیوکویو-ساما آدم آرومی هستن...

25
00:02:35,390 --> 00:02:37,320
‫نظرتو جلب کرده، مائومائو؟

26
00:02:37,320 --> 00:02:40,470
‫بله. برام سواله چطور کار می‌کنه.

27
00:02:41,130 --> 00:02:44,940
‫اگه بتونیم خودمون ازش به‌طور انبوه تولید
‫کنیم، می‌تونین پول زیادی به‌دست بیاریم...

28
00:02:44,940 --> 00:02:46,410
‫بله، درسته.

29
00:02:47,160 --> 00:02:51,480
‫این آینه یه هدیه از طرف یه مستشار‌‌ ویژه‌ی خارجیه.

30
00:02:51,480 --> 00:02:52,980
‫مستشار‌ ویژه؟

31
00:02:53,400 --> 00:02:55,930
‫راستی دکتر شارلاتان یه چیزایی گفت.

32
00:02:56,430 --> 00:03:01,990
‫کاروارن بزرگ یه گروه پیش‌رو از مستشار‌ ویژه بود یا یه همچین چیزی.

33
00:03:01,990 --> 00:03:05,390
‫ولی گمونم به همه‌ی همنشین‌های عالی‌رتبه یکی از اینا دادن.

34
00:03:05,390 --> 00:03:07,580
‫این‌طوری نگو.

35
00:03:08,440 --> 00:03:11,420
‫چهار همنشین عالی‌رتبه داریم، به اضافه‌ی گیوکویو-ساما.

36
00:03:11,420 --> 00:03:14,750
‫یه مستشار‌ ویژه نباید بینشون تبعیضی قائل شه.

37
00:03:15,590 --> 00:03:19,020
‫آوردن چهارتا از همچین آینه‌ای...

38
00:03:19,020 --> 00:03:22,760
‫چه از طریق صحرا چه دریا باید کار سختی باشه.

39
00:03:23,610 --> 00:03:26,140
‫وقتی برای همنشین‌ها تا این حد پیش رفتن،

40
00:03:26,140 --> 00:03:30,270
‫پس لابد سعی دارن با کشور ما معامله‌ی تجاری بزرگی راه بندازن.

41
00:03:31,350 --> 00:03:33,900
‫شائومائو، الان یه لحظه وقت داری؟

42
00:03:34,270 --> 00:03:36,860
‫گائوشون-ساما، چیزی شده؟

43
00:03:37,530 --> 00:03:41,340
‫یه چیزی هست که می‌خوام نظرتو در موردش بدونم.

44
00:03:41,340 --> 00:03:43,610
‫هونیان-ساما، می‌شه این اتاق رو قرض بگیرم؟

45
00:03:43,930 --> 00:03:47,790
‫بله، مشکلی نیست. اما موضوع به‌خصوصیه؟

46
00:03:51,940 --> 00:03:55,840
‫هونیان-ساما گفت نمی‌تونم باهاشون تنها باشم و خودش هم بهمون ملحق شد،

47
00:03:55,840 --> 00:04:00,210
‫اما از وقتی فهمیده گائوشون-ساما زن و بچه داره کلاً علاقه‌شو از دست داده.

48
00:04:01,570 --> 00:04:05,680
‫خب، نمی‌دونم کمکی ازم بر میاد یا نه، اما در مورد چی می‌خواستین صحبت کنین؟

49
00:04:06,370 --> 00:04:09,400
‫راستش یکی از آشناهای من توی دردسر افتاده.

50
00:04:10,190 --> 00:04:12,180
‫وضعیت خیلی عجیبیه، اما...

51
00:04:13,400 --> 00:04:16,480
‫یه خانواده‌ی ثروتمند دوتا دختر دارن.

52
00:04:16,780 --> 00:04:19,160
‫سنشون نزدیک به‌همه و چهره‌ی مشابهی هم دارن.

53
00:04:19,160 --> 00:04:23,070
‫والدینشون عمیقاً دوستشون داشتن، اما...

54
00:04:23,070 --> 00:04:24,990
‫ بیش از اندازه نگرانشون بودن.

55
00:04:25,740 --> 00:04:30,360
‫تنها که به هیچ عنوان، اما دو نفری هم حق بیرون رفتن از خونه نداشتن.

56
00:04:30,360 --> 00:04:32,450
‫یه خدمتکار برای نظارت بهشون استخدام شد،

57
00:04:32,450 --> 00:04:35,000
‫و روزهاشون رو توی خونه می‌گذروندن.

58
00:04:36,030 --> 00:04:39,500
‫خدمتکار گاهی اوقات دلش به‌حالشون می‌سوخت و با خودش بیرون می‌بردشون.

59
00:04:40,020 --> 00:04:42,010
‫اما پدرشون فهمید.

60
00:04:42,640 --> 00:04:45,010
‫بیرون از اتاق خدمتکارهای مردی گذاشت تا مراقبشون باشه،

61
00:04:46,180 --> 00:04:49,990
‫و کل شب درها رو قفل کردن، تا نتونن بیرون برن.

62
00:04:51,150 --> 00:04:56,100
‫دخترها از ابتدا به ساکن درونگرا بودن،
‫برای همین هر روز رو صرف گل‌دوزی کردن،

63
00:04:56,550 --> 00:04:57,680
‫اما یک روز...

64
00:04:58,220 --> 00:04:59,940
‫پدر، خواهرم...

65
00:05:00,570 --> 00:05:02,730
‫بچه‌ی یه جادوگر رو بارداره.

66
00:05:06,760 --> 00:05:08,060
‫این...

67
00:05:08,060 --> 00:05:10,220
‫داستان عجیبیه.

68
00:05:10,220 --> 00:05:13,080
‫خدمتکار دوباره مخفیانه بیرون نبردشون؟

69
00:05:13,400 --> 00:05:17,850
‫نه، خدمتکار برای درس عبرت بقیه همون‌موقع اخراج شد.

70
00:05:18,670 --> 00:05:21,880
‫خدمتکار جدید هم زیاد با دخترا ارتباطی برقرار نمی‌کرد.

71
00:05:22,200 --> 00:05:28,470
‫پس... شاید نامناسب باشه،
‫اما خدمتکارهای مرد چی؟

72
00:05:28,740 --> 00:05:30,910
‫احتمال اون هم کمه.

73
00:05:30,910 --> 00:05:35,020
‫خدمتکارهای مرد حتی موقع نگهبانی هم حق نزدیک شدن به اتاق رو نداشتن.

74
00:05:35,500 --> 00:05:40,150
‫راستش واقعاً موضوع عجیبیه، اما خارج از حیطه‌ی دانش منه.

75
00:05:40,920 --> 00:05:45,340
‫برای مثال، اگه سوال این باشه که «امکانش هست بدون دیدن یه مرد باردار شد؟»

76
00:05:45,340 --> 00:05:46,920
‫می‌تونم توضیح بدم.

77
00:05:46,920 --> 00:05:48,780
‫همچین چیزی ممکنه؟

78
00:05:49,280 --> 00:05:51,640
‫بدن می‌تونه به خودش این باورو غالب کنه که بارداره...

79
00:05:51,640 --> 00:05:54,410
‫بدون اینکه واقعاً باردار باشی.

80
00:05:55,480 --> 00:05:58,160
‫توی روسپی‌خانه یه بار یه روسپی جوونی بود که...

81
00:05:58,160 --> 00:06:01,420
‫ادعا کرد از مردی که دوستش داره، بارداره.

82
00:06:01,420 --> 00:06:04,210
‫بدون اینکه واقعاً باردار باشه؟

83
00:06:04,210 --> 00:06:09,330
‫بله. ولی بازم عادت ماهیانه نمی‌شد، و سینه‌ها و شکمش حساس شده بودن.

84
00:06:09,330 --> 00:06:12,390
‫یه باور عمیق می‌تونه تأثیر قدرتمندی روی بدن داشته باشه.

85
00:06:13,830 --> 00:06:16,640
‫مطمئنین این خواهر کوچیکه بارداره؟

86
00:06:17,000 --> 00:06:19,100
‫خب، آره...

87
00:06:19,410 --> 00:06:21,610
‫بیا فرض کنیم که هست.

88
00:06:22,940 --> 00:06:28,260
‫مشکل اینه که، دختر چطوری تونسته مخفیانه نگهبانی رو دور بزنه؟

89
00:06:28,260 --> 00:06:32,520
‫خب، خبر دارین که چطوری بهشون نظارت می‌شد؟

90
00:06:32,520 --> 00:06:35,240
‫بله، یه نقشه همراهم دارم.

91
00:06:37,540 --> 00:06:40,640
‫خواهرها توی یه ساختمون مجزا توی ضلع شمالی زندگی می‌کنن،

92
00:06:40,640 --> 00:06:44,380
‫که با یه راهرو به از سمت غربی به ساخت اصلی وصله.

93
00:06:44,380 --> 00:06:45,950
‫دستشویی کجاست؟

94
00:06:45,950 --> 00:06:47,580
‫داخل ساختمون مجزا یکی دارن.

95
00:06:48,120 --> 00:06:50,940
‫اگه خواهر کوچیکه بخواد فرار کنه...

96
00:06:50,940 --> 00:06:53,950
‫تنها راه وارد یا داخل شدن راهروی غربیه.

97
00:06:53,950 --> 00:06:58,640
‫و اینکه قسمت شرقی و جنوبی پنجره هست،
‫اما خدمتکارها از اون‌ها نگهبانی می‌دن.

98
00:06:59,710 --> 00:07:02,600
‫خدمتکارهایی که نگهبانی پنجره‌ها رو می‌دادن، کجا بودن؟

99
00:07:03,120 --> 00:07:05,860
‫پنجره‌ی جنوبی از طبقه‌ی سوم ساختمان اصلی نظارت می‌شد،

100
00:07:06,440 --> 00:07:09,860
‫و پنجره‌ی شرقی از طبقه‌ی اول نظارت می‌شد.

101
00:07:10,260 --> 00:07:14,210
‫هومم. به نظر زاویه‌ی دید خیلی محدودی دارن.

102
00:07:14,210 --> 00:07:16,480
‫نمی‌تونستن داخل اتاق رو ببینن، درسته؟

103
00:07:16,480 --> 00:07:22,370
‫بله، اما... دخترا عموماً کنار پنجره مشغول سوزن‌دوزی بودن.

104
00:07:22,370 --> 00:07:25,340
‫چه سرگرمی عجیبی... گل‌دوزی.

105
00:07:25,740 --> 00:07:28,090
‫در اصل یه فرهنگ شبانی‌ـه.

106
00:07:28,940 --> 00:07:33,620
‫هوممم.... به نظر داره یه چیزی رو مخفی می‌کنه.

107
00:07:35,000 --> 00:07:38,990
‫به نظر پنجره‌های غربی و شرقی مال یک اتاقن.

108
00:07:38,990 --> 00:07:42,100
‫دخترها تخت مجزای خودشون رو داشتن.

109
00:07:42,620 --> 00:07:45,600
‫این ساختمان مجزا، در اصل برای مهمان‌ها بوده؟

110
00:07:45,600 --> 00:07:47,420
‫چه خوب متوجه‌ش شدی.

111
00:07:47,420 --> 00:07:49,420
‫چند مرد نگبهانی می‌دادن؟

112
00:07:49,420 --> 00:07:52,990
‫دو نفر. همیشه توی یه مکان بودن.

113
00:07:54,690 --> 00:07:57,070
‫خوب از جزئیات خبر داره.

114
00:07:57,070 --> 00:08:01,230
‫این حس که داره همه‌چیزو بهم نمی‌گه...

115
00:08:01,230 --> 00:08:04,420
‫این واقعاً داستان یه یکی از «آشنا»ـهاشه؟

116
00:08:04,940 --> 00:08:08,250
‫هوممم... نمی‌دونم می‌خوام مطرحش کنم یا نه...

117
00:08:10,010 --> 00:08:11,530
‫راستی شائومائو...

118
00:08:12,080 --> 00:08:14,030
‫یه پیام از جینشی-ساما دارم.

119
00:08:14,030 --> 00:08:17,010
‫می‌خواستن بابت اینکه هنوز پادزهر گاو رو تحویل ندادن، عذرخواهی کنن.

120
00:08:17,010 --> 00:08:17,560
‫هوم؟

121
00:08:18,510 --> 00:08:19,460
‫پادزهر گاو؟

122
00:08:19,460 --> 00:08:21,180
‫راستی، هنوز بهم نداده.

123
00:08:21,780 --> 00:08:25,690
‫نمی‌خواستم دوباره کله بخورم، برای همین دیگه چیزی نگفتم ولی واقعاً لفتش داده.

124
00:08:26,030 --> 00:08:29,900
‫شرمنده. مثل اینکه تقاضا براش یهو زیاد شد.

125
00:08:30,440 --> 00:08:32,040
‫یهویی چی شد؟

126
00:08:34,490 --> 00:08:36,800
‫شنیدم جینشی-ساما اخیراً...

127
00:08:36,800 --> 00:08:40,080
‫داروهای کم‌یابی رو از همه‌طور آدمی هدیه می‌گیرن.

128
00:08:40,420 --> 00:08:43,580
‫شایعه‌ها از این قراره که مشتاقانه دنبال این‌طور چیزان.

129
00:08:43,580 --> 00:08:47,480
‫خـ ـ خب، بگذریم، اینو بگیر.

130
00:08:59,650 --> 00:09:01,390
‫این چیه؟

131
00:09:01,790 --> 00:09:03,150
‫صفرای خرسه.

132
00:09:03,150 --> 00:09:04,820
‫کیسه‌ی صفرای یه خرسه که خشک شده،

133
00:09:04,820 --> 00:09:07,300
‫تلخه، اما به‌خاطر استفاده‌ش برای...

134
00:09:07,300 --> 00:09:08,920
‫داروهای سیستم گوارشی، ارزشمنده.

135
00:09:08,920 --> 00:09:11,310
‫خوشحالم که دوستش داشتی.

136
00:09:11,310 --> 00:09:14,440
‫راستش جینشی-ساما می‌خواست شخصاً بهت بده،

137
00:09:17,100 --> 00:09:20,240
‫خب، متوجه چیزی شده؟

138
00:09:21,490 --> 00:09:24,980
‫متوجه شدم. می‌شه کمی منتظر بمونین؟

139
00:09:32,270 --> 00:09:34,630
‫بیاید فرض کنیم این بادوم‌ها دوتا دخترن.

140
00:09:35,070 --> 00:09:38,510
‫که همیشه این دو جا نشستن.

141
00:09:38,510 --> 00:09:39,640
‫درسته.

142
00:09:40,010 --> 00:09:44,700
‫و دو خدمتکار هم همیشه از یه جا مراقبشونن.

143
00:09:44,700 --> 00:09:45,640
‫خب اگه...

144
00:09:45,640 --> 00:09:48,730
‫این‌جا یه آینه بذارم چی؟

145
00:09:50,600 --> 00:09:53,370
‫انگار یه بادوم دیگه اونجاست.

146
00:09:53,370 --> 00:09:58,740
‫اگه مثل این، یه آینه‌ی بزرگ نزدیک پنجره‌ی شرقی باشه چی؟

147
00:09:59,230 --> 00:10:01,570
‫از نگهبان‌ها فاصله‌ی معقولی داره،

148
00:10:01,570 --> 00:10:04,040
‫پس اگه یکم غیرطبیعی به‌نظر برسه هم تشخیصش راحت نیست.

149
00:10:04,490 --> 00:10:07,050
‫پس یعنی،توی اتاق فقط یه دختر بوده،

150
00:10:07,050 --> 00:10:10,210
‫و اون یکی تصویر توی آینه بوده؟

151
00:10:11,880 --> 00:10:13,520
‫اگه شبیه هم بوده باشن،

152
00:10:13,520 --> 00:10:16,510
‫ممکنه تشخیصشون برای نگهبان‌ها سخت بوده باشه.

153
00:10:16,850 --> 00:10:19,720
‫اما مائومائو، گل‌دوزی چی؟

154
00:10:19,720 --> 00:10:23,050
‫بالأخره داشتن دو تا گل‌دوزی متفاوت می‌کردن، نه؟

155
00:10:23,050 --> 00:10:28,220
‫بله، شنیدم داشتن نقش حیوون گل‌دوزی می‌کردن، مثل پرنده و خرگوش.

156
00:10:28,220 --> 00:10:29,650
‫مثلاً...

157
00:10:30,080 --> 00:10:32,220
‫اگه همچین تصویری باشه چی...؟

158
00:10:34,860 --> 00:10:39,740
‫وقتی من این‌ تصویر رو وارونه می‌کنم،
‫چهره‌ی خندان تبدیل به یه چهره‌ی عصبانی می‌شه.

159
00:10:41,110 --> 00:10:44,030
‫پس یعنی... اون گل‌دوزی هم بخشی از حیله بوده؟

160
00:10:45,010 --> 00:10:47,500
‫شاید داشتن روی گل‌دوزی‌ای کار می‌کردن که...

161
00:10:47,900 --> 00:10:52,040
‫که وقتی از آینه دیده می‌شه، تصویر متفاوتی بشه.

162
00:10:52,330 --> 00:10:55,550
‫در این‌صورت، یکیشون واقعاً کنار پنجره‌ی شرقی گل‌دوزی می‌کرده،

163
00:10:55,550 --> 00:11:00,050
‫در حالی که اون یکی از خرجی جنوبی فرار کرده.

164
00:11:00,420 --> 00:11:01,550
‫که این‌طور.

165
00:11:01,550 --> 00:11:06,170
‫واقعاً با این روش می‌تونن برن بیرون و معشوقشون رو ببینن.

166
00:11:06,810 --> 00:11:11,860
‫آینه‌ی بزرگی که مستشار‌‌های خارجی آورده بودن خیلی زیبا بودن.

167
00:11:11,860 --> 00:11:14,960
‫از فاصله تشخیص بازتاب از واقعیت سخت بود.

168
00:11:15,480 --> 00:11:19,070
‫خیلی وقت پیش، وقتی که پدرم برای درس خوندن به غرب رفت،

169
00:11:19,070 --> 00:11:22,800
‫گفت گل‌دوزی بین دخترهای اشرافی‌های عالی‌رتبه، مرسوم بود.

170
00:11:23,490 --> 00:11:28,700
‫گائوشون-ساما گفت یه دختر از یه خانواده‌ی ثروتمند
‫مخفیانه از خونه بیرون رفته و باردار شده، اما...

171
00:11:29,210 --> 00:11:32,080
‫نمی‌دونم داستان تا چه حد حقیقت داره.

172
00:11:32,540 --> 00:11:36,710
‫شاید راز بزرگتری به جای بچه داشته.

173
00:11:37,750 --> 00:11:39,570
‫به نظرم گاهی اوقات یه نفر نیاز داره...

174
00:11:39,570 --> 00:11:42,220
‫شخصی که مظنون جاسوسی هست رو به عنوان مهمان بپذیره.

175
00:11:42,810 --> 00:11:46,770
‫ولی... من نمیام همچین سوالی بپرسم و خودمو توی دردسر بندازم.

176
00:11:46,770 --> 00:11:48,500
‫جدای اینا...

177
00:11:51,160 --> 00:11:54,550
‫با این صفرای خرس چی بسازم؟

178
00:11:58,940 --> 00:12:02,780
‫یک زیباروی ماورائی که مروارید اشک می‌ریزه؟

179
00:12:03,090 --> 00:12:06,950
‫مقام عالیرتبه‌ی مسئول مهمانی خوش‌آمدگویی اومدن کمک خواستن.

180
00:12:07,330 --> 00:12:10,700
‫جینشی-ساما، لازم نیست کار اضافه قبول کنین...

181
00:12:11,100 --> 00:12:12,700
‫خودم می‌دونم.

182
00:12:15,020 --> 00:12:19,950
‫فقط آینه‌ها نیست...
‫مستشار‌ها چی تو سرشونه؟

183
00:12:21,890 --> 00:12:24,570
‫داروساز، تا حالا داستانی در مورد...

184
00:12:24,570 --> 00:12:27,140
‫زیباروی ماورائی که مروارید اشک می‌ریزه، شنیدی؟

185
00:12:29,220 --> 00:12:30,940
‫ها؟ چیه؟

186
00:12:30,940 --> 00:12:32,640
‫دوست دارم بگم،

187
00:12:32,640 --> 00:12:35,350
‫«جلوی چشمای من الان یه زیبا روی ماورائی هست...»

188
00:12:37,020 --> 00:12:39,480
‫منظورتون از «مروارید اشک می‌ریزه» چیه؟

189
00:12:40,120 --> 00:12:42,070
‫از جزئیاتش خبر ندارم، اما...

190
00:12:43,270 --> 00:12:45,670
‫یه دختر زیبا، مثل پری ماهه که،

191
00:12:46,040 --> 00:12:49,620
‫وقتی می‌رقصه، نورها هم باهاش می‌رقصن انگار که تبرکش می‌کنن.

192
00:12:49,980 --> 00:12:53,290
‫وقتی گریه می‌کنه، اشک‌هاش تبدیل به مروارید می‌شه و می‌ریزه.

193
00:12:54,290 --> 00:12:57,630
‫فکر کنم یه روسپی از منطقه‌ی سرگرمی باشه، اما...

194
00:12:57,630 --> 00:13:01,060
‫پری ماه؟ این دیگه از کجا در اومد؟

195
00:13:01,060 --> 00:13:03,720
‫یه خواسته‌ی مهمه که مستشار ویژه از ما داره.

196
00:13:04,280 --> 00:13:06,640
‫مستشار ویژه؟ از غرب؟

197
00:13:07,040 --> 00:13:10,740
‫آره. وقتی بچه بودن، پدربزرگشون بارها و بارها...

198
00:13:10,740 --> 00:13:13,740
‫داستان پری ماه رو براشون تعریف کرده.

199
00:13:14,640 --> 00:13:18,650
‫برای همین، ازم خواستن پیداش کنم چون می‌خوان باهاش ملاقات کنن.

200
00:13:18,970 --> 00:13:22,440
‫پدربزرگش؟ پس یعنی داستان قدیمیه؟

201
00:13:22,800 --> 00:13:27,240
‫آره. چیز سختیه، اما شرکای دیپلماتیک مهمی‌ان.

202
00:13:27,240 --> 00:13:28,910
‫می‌خوام تا حد توان تلاشمو بکنم.

203
00:13:29,590 --> 00:13:32,040
‫چیزی حتی شده شایعه رو به یادت نمیاره؟

204
00:13:33,480 --> 00:13:35,000
‫پنجاه سال پیش...

205
00:13:35,660 --> 00:13:38,790
‫یه رقصنده از منطقه‌ی سرگرمی... پری ماه...

206
00:13:39,230 --> 00:13:39,880
‫اوه!

207
00:13:40,170 --> 00:13:44,800
‫معلومه مال چند دهه پیشه، کی می‌دونه الان زنده‌ست یا نه...

208
00:13:44,800 --> 00:13:46,170
‫زنده‌ست.

209
00:13:46,650 --> 00:13:47,640
‫واقعاً؟

210
00:13:48,210 --> 00:13:53,060
‫راستش، شما هم قبلاً توی منطقه‌ی سرگرمی دیدینش.

211
00:13:53,400 --> 00:13:54,680
‫من؟

212
00:13:54,680 --> 00:13:55,230
‫بله.

213
00:13:55,570 --> 00:13:58,900
‫من یادم نمیاد کسی رو با این تفاسیر دیده باشم.

214
00:13:58,900 --> 00:14:02,020
‫تعجبی نداره که فوراً به یاد نیارینش.

215
00:14:02,900 --> 00:14:04,010
‫نکنه؟

216
00:14:04,010 --> 00:14:09,360
‫خودشه، ننه‌ی خانه‌ی یشم‌ـه.

217
00:14:11,320 --> 00:14:13,450
‫اوه، چطوریه؟

218
00:14:15,640 --> 00:14:20,340
‫اگه بهش پول بدین هروقت امر کنین میاد، چیکار می‌کنین؟

219
00:14:20,340 --> 00:14:22,380
‫خـ ـ خب، اون...

220
00:14:23,040 --> 00:14:27,920
‫مستشار‌ هم می‌دونه اون شخص مال پنجاه سال پیشه دیگه.

221
00:14:27,920 --> 00:14:30,090
‫نمی‌شه یه یه زن زیبای دیگه پیدا کنین؟

222
00:14:30,090 --> 00:14:35,020
‫خب، ما قبلاً میزبان یه مهمان خوش‌آمدگویی با زنای زیبارو بودیم.

223
00:14:35,800 --> 00:14:37,760
‫شاید پری ماه نباشن،

224
00:14:37,760 --> 00:14:40,350
‫ولی همچنان گمون می‌کنم زیباروهای بی‌رقیبی رو آوردیم.

225
00:14:44,810 --> 00:14:49,700
‫اما اصلاً نظرشون جلب نشد. گویا حتی به سخره هم گرفتنشون.

226
00:14:50,060 --> 00:14:52,100
‫این دیگه کیه؟

227
00:14:52,100 --> 00:14:55,860
‫جسارتاً، اما هیچ‌کدوم از اون زیباروها خدمات شبانه‌ای‌ـــ

228
00:14:55,860 --> 00:14:57,250
‫مائومائو!

229
00:14:57,250 --> 00:14:59,660
‫نه، نتونستیم اون کارو بکنیم.

230
00:15:00,270 --> 00:15:02,170
‫چون مستشار زنه.

231
00:15:02,540 --> 00:15:06,670
‫آها، پس برای همین برای کمک رفتن سراغ جینشی-ساما.

232
00:15:07,230 --> 00:15:11,340
‫زیبایی‌ای داره که هرکسی رو تحت تأثیر قرار می‌ده، و اساساً هم مرده.

233
00:15:11,850 --> 00:15:15,550
‫یک‌جا هرچیزی رو که می‌تونه عقل رو از سر یه زن بپرونه رو داره.

234
00:15:16,210 --> 00:15:18,880
‫اما... می‌تونه دردسرساز هم باشه.

235
00:15:19,310 --> 00:15:22,440
‫اگه اغواگریش رو جدی بگیره و بخواد شب رو باهاش بگذرونه چی؟

236
00:15:22,440 --> 00:15:23,900
‫کارایی نداره.

237
00:15:24,360 --> 00:15:28,500
‫البته، به عنوان یه مستشار‌ زن حتماً آموزش دیده تا...

238
00:15:28,500 --> 00:15:31,310
‫از همچین بی‌احتیاطی‌هایی دوری کنه.

239
00:15:31,310 --> 00:15:33,410
‫اما به خطرش می‌ارزه.

240
00:15:34,420 --> 00:15:38,330
‫اون مستشار تا چه اندازه مهم هستن؟

241
00:15:38,650 --> 00:15:42,790
‫بذار این‌طوری بگم که کنترل مراکز تجاری غرب و شمال دست اون‌هاست.

242
00:15:43,120 --> 00:15:45,700
‫آخرین کاروان خیلی بزرگ بود چون...

243
00:15:45,700 --> 00:15:48,920
‫هر دو کشور می‌خواستن صحبت‌هاشون در مورد تجارت‌های جدید رو پیش ببرن.

244
00:15:49,470 --> 00:15:50,970
‫که این‌طور...

245
00:15:50,970 --> 00:15:54,140
‫شنیدم توی سرزمین‌های دور، ازدواج خارج از مرزهای بین‌المللی انجام می‌شه،

246
00:15:54,140 --> 00:15:57,220
‫که باعث می‌شه وجود مرد‌ها و زن‌های زیبا یه امر رایج بشه.

247
00:15:58,100 --> 00:16:01,730
‫اینکه یه نفر از همچین کشوری به یکی بگه پری ماه...

248
00:16:02,640 --> 00:16:05,570
‫احیاناً توی عودشون داروی توهم‌زا گذاشته؟

249
00:16:05,570 --> 00:16:07,520
‫از این کارا هم می‌کنن؟

250
00:16:07,520 --> 00:16:09,820
‫عموماً که نه، اما سریع‌ترین راهه.

251
00:16:10,290 --> 00:16:12,950
‫همچین کاری فاجعه‌ی دیپلماتیک به بار میاره.

252
00:16:13,850 --> 00:16:17,950
‫از این کار آبی برامون گرم نمی‌شه. از اون‌موقع‌ها اطلاعاتی نیست؟

253
00:16:18,360 --> 00:16:20,850
‫واقعاً توی دردسر افتاده.

254
00:16:20,850 --> 00:16:23,460
‫خب، بذار یه کاری کنیم آبه گرم شه.

255
00:16:25,460 --> 00:16:27,420
‫شرمنده که تا این‌جا کشوندمت.

256
00:16:30,360 --> 00:16:32,920
‫درخواست خیلی عجیبی بود.

257
00:16:33,820 --> 00:16:37,820
‫چقدر کسل‌کننده‌ست اینجا. یه قلپ چای هم تعارفمون نمی‌کنین؟

258
00:16:38,290 --> 00:16:40,930
‫این‌جا یه‌طورایی اتاق ملاقاته.

259
00:16:41,640 --> 00:16:46,150
‫ننه، قدیما... با یه مستشار‌ خارجی دیداری داشتی؟

260
00:16:46,150 --> 00:16:50,510
‫آره، درسته. حرف پنجاه سال پیشه.

261
00:16:50,510 --> 00:16:53,030
‫قضیه مال دوران امپراتور قبلی نه، قبلیشه.

262
00:16:53,780 --> 00:16:56,980
‫شهر در اصل روی خرابه‌های قدیمی ساخته شده بود،

263
00:16:56,980 --> 00:16:59,710
‫یه عالمه توریست میومدن دیدنمون.

264
00:17:00,290 --> 00:17:04,610
‫وقتی یهویی تصمیم گرفتن این ناحیه‌ی محبوب رو پایتخت بکنن،

265
00:17:04,610 --> 00:17:07,120
‫یکمی جو آشفته شد.

266
00:17:07,630 --> 00:17:10,440
‫ولی پایتخت هنوز نوپا بود، برای همین قلعه‌ی دهن‌ پر کنی نداشتیم...

267
00:17:10,440 --> 00:17:13,050
‫به طبع جایی برای استقبال از مهما‌ن‌هامون هم نداشتیم.

268
00:17:13,050 --> 00:17:18,890
‫بالادستی‌ها هم چیزی به ذهنشون نرسید، برای همین خرابه‌های باقی‌مونده رو استفاده کردن.

269
00:17:18,890 --> 00:17:20,730
‫در اصل یه‌طور مکان تشریفاتی بود.

270
00:17:20,730 --> 00:17:24,560
‫یه حوض زیبا داشت با یه ساختمون بغل دست باغ میوه.

271
00:17:24,980 --> 00:17:26,310
‫اون...

272
00:17:26,990 --> 00:17:29,540
‫اون روزی که رفته بودم ضلع شمالی کاخ اندرونی...

273
00:17:29,540 --> 00:17:31,480
‫یه باغ میوه‌ی خالی و خرابه اون‌جا دیدم.

274
00:17:31,810 --> 00:17:36,490
‫اگه سالن مهمانی الان جزئی از کاخ اندرونی شده باشه، چیز عجیبی نیست.

275
00:17:36,760 --> 00:17:42,660
‫اونی که به عنوان رقصنده‌ی اصلی برای اجرا
‫روی اون خرابه که مثلاً صحنه بود، انتخاب شد، من بودم.

276
00:17:43,120 --> 00:17:44,580
‫چرا تو انتخاب شدی؟

277
00:17:44,580 --> 00:17:46,380
‫خب اون‌موقع‌ها توی منطقه‌ی سرگرمی...

278
00:17:46,380 --> 00:17:48,960
‫من عالی‌ترین روسپی بودم.

279
00:17:48,960 --> 00:17:51,670
‫من رقصنده‌ی اصلی بودم یه ده نفر دیگه هم با من رقصیدن.

280
00:17:52,380 --> 00:17:56,200
‫ولی الان شبیه مرغ پرکند‌ه‌ست...

281
00:17:56,200 --> 00:17:59,640
‫ولی، فکر می‌کنم دلیل اصلیش اندامم بود.

282
00:18:01,260 --> 00:18:05,180
‫من خیلی قدم بلند بود، و بدنم هم حسابی برجستگی داشت.

283
00:18:05,690 --> 00:18:10,640
‫آره خب... برای رقصنده‌ی اصلی منطقیه کسی رو بذاری که بدن بزرگتری داره.

284
00:18:10,640 --> 00:18:11,680
‫ولی بازم...

285
00:18:12,020 --> 00:18:15,990
‫خیلی از مراسما بداهه بود، برای همین واسه آماد‌ه‌سازی دردسرا کشیدیم.

286
00:18:16,650 --> 00:18:19,160
‫باید همه‌‌چیزو با حالت‌های ماه برنامه‌ریزی می‌کردیم،

287
00:18:19,160 --> 00:18:23,490
‫و موانعو بر می‌داشتیم تا مهمون‌ها دید بهتری داشته باشن.

288
00:18:24,270 --> 00:18:27,220
‫بخاطر باغ میوه‌ی اون اطراف حشراتم زیاد بودن،

289
00:18:27,220 --> 00:18:31,000
‫برای همین رفتیم تک تک کرما رو از روی برگا جمع کردیم.

290
00:18:31,730 --> 00:18:36,080
‫هرچند آخرش حشره‌ها دور مشعلا جمع شدن.

291
00:18:36,780 --> 00:18:42,350
‫بعد از اون‌همه جون کندن، احمقایی بودن که اون شب لباسمو خراب کردن.

292
00:18:42,940 --> 00:18:45,720
‫لاشه‌ی حشره رو کشیدن روش.

293
00:18:46,440 --> 00:18:49,230
‫ولی من بیدی نبودم که به این بادا بلرزم.

294
00:18:49,230 --> 00:18:52,130
‫با مهارت لباسمو به کار گرفتم تا مخفیش کنم.

295
00:18:52,130 --> 00:18:57,020
‫تماشاچی‌ها کیف می‌کردن، اون احمقا هم خون خونشونو می‌خورد.

296
00:18:57,020 --> 00:19:00,490
‫این داستانا هزاربار شنیدم، چیز جدیدی تو دست و بالت نداری؟

297
00:19:00,780 --> 00:19:02,810
‫عجب بچه‌ی بیخودی هستی.

298
00:19:10,130 --> 00:19:13,570
‫چه نقاشی زیبایی، بار اولیه می‌بینمش.

299
00:19:13,570 --> 00:19:16,050
‫حتماً برای ننه هم چیز ارزشمندیه.

300
00:19:17,310 --> 00:19:22,590
‫کی فکرشو می‌کرد این زیباروی محسور کننده‌ای...
‫بشه همچین چرتکه‌اندازی...

301
00:19:24,660 --> 00:19:30,410
‫این نقاشی رو مستشار بعد از اینکه برگشت سفارش داد.

302
00:19:30,410 --> 00:19:32,560
‫گفته بود «الهه‌ی ماه» یا همچین چیزی رو دیده.

303
00:19:32,850 --> 00:19:36,360
‫آه، پس بگو چرا نقاشی انقدر خوشگله.

304
00:19:36,360 --> 00:19:38,020
‫چیزی نالیدی؟

305
00:19:38,020 --> 00:19:39,270
‫نخیر.

306
00:19:40,250 --> 00:19:43,630
‫هرچند اون مستشار دیگه پاشو توی این مملکت نذاشت،

307
00:19:44,580 --> 00:19:47,590
‫اما با کاروانش اینو واسه‌م فرستاد.

308
00:19:48,680 --> 00:19:52,560
‫اما ننه، تو فقط مثل همیشه داشتی کارتو می‌کردی، نه؟

309
00:19:52,560 --> 00:19:54,330
‫چرا انقدر دلش پیشت گیر بوده؟

310
00:19:54,330 --> 00:19:57,060
‫اونو منم نمی‌دونم.

311
00:20:00,170 --> 00:20:03,090
‫ننه آدمیه که می‌تونه بی‌طرف به قضایا نگاه کنه.

312
00:20:03,970 --> 00:20:05,600
‫احتمالاً اغراق تو کارش نیست.

313
00:20:06,090 --> 00:20:07,180
‫اما...

314
00:20:07,180 --> 00:20:10,520
‫حتی اگه ننه اون‌موقع‌ها زیبا بوده باشه هم،

315
00:20:11,500 --> 00:20:14,950
‫چی باعث شده الهه صداش بزنن؟

316
00:20:17,320 --> 00:20:19,970
‫هومم، نمی‌دونم.

317
00:20:19,970 --> 00:20:23,830
‫فعلاً کسی رو پیدا کنیم که شبیه آدم توی این نقاشیه؟

318
00:20:23,830 --> 00:20:26,240
‫فقط همین به ذهنم می‌رسه.

319
00:20:26,660 --> 00:20:31,800
‫راستش، پیدا کردن زنی به این بلندی کار سختی می‌شه.

320
00:20:32,200 --> 00:20:36,580
‫چطوره به جای اینکه از نظر چهره شبیه باشن،
‫دنبال زن‌های قدبلند بگردیم؟

321
00:20:37,140 --> 00:20:42,760
‫الان یه مقدار آب رفته، اما گفت اون‌موقع حدود ۱۷۵ سانت بوده.

322
00:20:42,760 --> 00:20:44,510
‫خیلی بلنده.

323
00:20:44,930 --> 00:20:50,470
‫بله. رقصنده‌ی ماهری بوده، و اندام‌های بلندش کمک می‌کرده رقصش زیبا‌تر جلوه کنه.

324
00:20:50,730 --> 00:20:56,180
‫اما پیدا کردن زن بلندی که به زیبایی اون باشه کار سختیه.

325
00:20:56,180 --> 00:20:59,250
‫مستشار‌ها هم خودشون تقریباً قدشون همین‌ اندازه‌ست.

326
00:20:59,250 --> 00:21:02,570
‫اگه شخص خیلی ریزاندامی رو پیدا کنیم هم ممکنه شبیه بچه‌ها به‌نظر بیان.

327
00:21:03,700 --> 00:21:07,660
‫«مستشار‌ها»؟ یه نفر نیستن؟

328
00:21:08,150 --> 00:21:11,370
‫بله. دو عموزاده با یه پدربزرگ هستن.

329
00:21:12,380 --> 00:21:16,870
‫طبق چیزی که توصیف شد، این دو مستشار خودشون هم حتماً خیلی زیبان.

330
00:21:17,270 --> 00:21:21,290
‫پس باید کسی رو پیدا کنیم که قدش حدود ۱۷۵ سانت باشه،

331
00:21:21,290 --> 00:21:25,400
‫و انقدری زیبا باشه که بتونه زیبای دیگه‌ای رو تحت تأثیر قرار بده...

332
00:21:26,330 --> 00:21:26,720
‫اوه.

333
00:21:28,380 --> 00:21:31,760
‫پیداش کردم. یه مورد بسیار مناسب.

334
00:21:31,760 --> 00:21:35,480
‫یه شخص زیبا که حدود ۱۷۵ سانتی‌متر قدش باشه، درسته؟

335
00:21:35,480 --> 00:21:36,220
‫اوه!

336
00:21:40,290 --> 00:21:40,820
‫ها؟

337
00:21:42,060 --> 00:21:43,780
‫منظورت چیه؟

338
00:22:05,640 --> 00:22:07,020
‫وای!

339
00:22:07,040 --> 00:22:14,040
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

340
00:22:15,000 --> 00:22:25,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

341
00:23:44,980 --> 00:23:59,910
‫قسمت بعدی

342
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
‫قسمت

343
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
قسمت

344
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
29

345
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
29

346
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
پـــــری ماه

347
00:23:56,450 --> 00:23:59,910
پـــــری ماه

348
00:23:56,580 --> 00:23:58,950
‫قسمت بعدی: «پری ماه»
