WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.480 --> 01:33.480
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:35.830 --> 01:38.570
‫چت شده، لی‌هاکو. تمرکز کن!

01:38.570 --> 01:40.790
‫آه، شرمنده.

01:42.160 --> 01:46.120
‫قسمـــت

01:42.160 --> 01:46.120
‫‫قسمـــت

01:42.160 --> 01:46.120
21

01:42.160 --> 01:46.120
چگونگی خرید یک قرارداد

01:42.660 --> 01:43.990
‫نظافت؟!

01:44.280 --> 01:48.140
‫لازم نیست تو این‌کارو بکنی،
‫می‌تونی از کس دیگه‌ای بخوای-

01:48.140 --> 01:52.900
‫اگه از کس دیگه‌ای بخوایم، و اون دارو رو عوض کنه، چی؟

01:54.070 --> 01:58.380
‫یه طبیب توی داروخونه‌ی دربار بود که...

01:58.380 --> 02:02.310
‫به‌خاطر مدیریت نامناسب داروها، برای مجازات از دستمزدش کسر شد.

02:05.240 --> 02:10.440
‫باید تا رطوبت بالا نرفته، اینجا رو تر و تمیز کنیم.

02:10.940 --> 02:11.650
‫بله...

02:21.020 --> 02:22.740
‫بالأخره می‌تونیم یه دل سیر استراحت کنیم.

02:23.550 --> 02:26.840
‫همیشه وقتی خسته‌ای،‌ شیرینی می‌چسبه!

02:26.840 --> 02:30.100
‫این یارو حتماً بچه‌ی یه خانواده‌ی مایه‌داره.

02:30.100 --> 02:33.590
‫الان فصل سیب‌زمینی‌های شیرین نیست،

02:34.000 --> 02:36.420
‫و از کاغذ به‌عنوان ظرف استفاده می‌کنه، انگار که کاملاً عادیه...

02:36.820 --> 02:37.590
‫هوم؟

02:38.580 --> 02:40.520
‫عجب کاغذ خوبیه.

02:40.520 --> 02:42.710
‫اوه، متوجه شدی؟

02:42.710 --> 02:46.060
‫خانواده‌ی من سرپرست تولید این کاغذ توی روستامونه.

02:46.580 --> 02:49.310
‫ما تأمین‌کننده‌ی کاخیم.

02:49.710 --> 02:50.890
‫محشره، نه؟

02:50.890 --> 02:52.840
‫جداً محشره.

02:52.840 --> 02:56.070
‫موندم که به حساب آشنا بودن می‌تونم تخفیف بگیرم.

02:56.520 --> 03:00.620
‫ما درگذشته با تولید بیشتر، سودهای کلانی می‌کردیم.

03:03.030 --> 03:05.270
‫به کشورهای دیگه هم صادر می‌کردیم.

03:05.930 --> 03:10.430
‫وقتی بچه بودم، خانواده‌م هر تنقلاتی که می‌خواستم برام می‌خریدن.

03:11.020 --> 03:16.220
‫ولی وقتی‌که ملکه مادر پیشین قطع درختان رو قدغن کرد،

03:16.220 --> 03:18.460
‫رفته به رفته در کسب‌وکارمون پس‌رفت کردیم.

03:18.900 --> 03:23.180
‫شروع به استفاده از مواد جایگزین کردیم،
‫و این باعث افت کیفیت محصول شد.

03:23.180 --> 03:26.140
‫خانواده‌م مسئولیتشو گردن گرفت.

03:26.690 --> 03:30.480
‫از اونجایی که دیگه آه در بساط نداشتیم،
‫خواهر بزرگم به کاخ اندرونی رفت.

03:30.920 --> 03:35.640
‫وقتی خواهر کوچیکم گفت که اون هم میره، من داوطلب شدم که به‌جاش بیام.

03:36.260 --> 03:39.990
‫خواجه شدن کمتر باب بود و بیشتر می‌ارزید.

03:40.580 --> 03:44.150
‫البته، هیچ‌وقت نتونستم خواهر بزرگم رو ببینم.

03:44.150 --> 03:47.990
‫هوم. بیشتر از چیزی که انتظار داشتم سرد و گرم چشیده.

03:58.500 --> 04:01.360
‫شرمنده مزاحم می‌شم. اومدم نظافت رو ادامه بدم.

04:01.360 --> 04:02.930
‫آه، خانم کوچولو.

04:06.180 --> 04:07.960
‫خواهر کوچیکم یه نامه برام فرستاده.

04:07.960 --> 04:11.560
‫ممکنه دیگه خانواده‌ی ما تأمین‌کننده‌ی کاخ نباشه.

04:11.940 --> 04:16.510
‫این واقعاً در حد کیفیت کاخ نیست.

04:16.510 --> 04:21.540
‫از حیث فروش که نگاه کنی، از دست دادنِ
‫موقعیت تأمین‌کنندگی مسئله‌ی مهمی محسوب می‌شه.

04:21.540 --> 04:23.200
‫یعنی چرا؟

04:23.200 --> 04:27.370
‫همین تازگی‌ها بهم گفتن که راهی برای تولید بیشتر کاغذ پیدا کردن.

04:27.820 --> 04:32.500
‫تولید بیشتر؟ از سر و ته‌ش زدن؟

04:32.500 --> 04:37.330
‫البته که نه! شروع به استفاده از گاوهای نر برای کارهای پرمشقت کردن.

04:38.250 --> 04:41.530
‫مواد اولیه یا روند تولید رو تغییر ندادن...

04:42.380 --> 04:44.840
‫گمونم الان وقت نظافت نیست.

04:45.310 --> 04:48.900
‫درمقایسه با کالاهای نامرغوبی که همه‌جا فروخته می‌شه،

04:48.900 --> 04:54.850
‫این اصلاً ناخالصی‌ نداره، الیاف به‌طور یک‌نواخت
‫له شده و ازنظر ضخامت یک‌دسته.

04:54.850 --> 04:57.480
‫تنها مشکلش، سائیدگی سطح و...

04:59.210 --> 05:00.480
‫استحکامشه!

05:01.250 --> 05:03.550
‫این روند تغییرنیافته دقیقاً به چه صورته؟

05:03.550 --> 05:06.220
‫درست مثل شیوه‌ی عادی تولید کاغذ.

05:06.220 --> 05:11.280
‫ولی البته، خانواده‌ی ما روش خاصی برای
‫له کردن مواد اولیه و ایجاد چسب داره...

05:11.280 --> 05:13.250
‫آه، ولی یه رازه.

05:13.660 --> 05:16.330
‫پس در این‌مورد دهن‌لق نیست.

05:17.160 --> 05:19.690
‫به آب توجه خاصی می‌شه؟

05:19.690 --> 05:25.090
‫بله. ما آب بهاره‌ی ذخیره‌شده به کار می‌بریم
‫تا چسب رو کاملاً سفت کنیم.

05:25.090 --> 05:27.590
‫برای کنترل رطوبته، ولی...

05:28.100 --> 05:30.250
‫بقیه‌ش رازه.

05:30.860 --> 05:34.860
‫گاوهای نر، آب‌های بهاره ذخیره‌شده...

05:40.480 --> 05:44.260
‫از آب برنج پخته‌شده برای چسب استفاده می‌کنین؟

05:44.260 --> 05:47.450
‫نه، قاعدتاً از آرد گندم استفاده می‌کنیم.

05:47.730 --> 05:50.620
‫وگرنه، در فرآیند سفت شدن... آه!

05:51.470 --> 05:54.620
‫خانم کوچولو، لطفاً حرفی که زدمو نشنیده بگیر، باشه؟!

05:54.620 --> 05:55.340
‫چشم.

05:56.710 --> 05:59.330
‫خب، گاوهای نر رو کجا نگه‌داری می‌کنین؟

05:59.680 --> 06:02.590
‫چیزی در این‌مورد نمی‌دونم.

06:02.590 --> 06:03.640
‫که اینطور.

06:06.020 --> 06:06.790
‫بفرمائید.

06:07.830 --> 06:09.010
‫حریرۀ کودزو؟

06:12.390 --> 06:15.180
‫خانم کوچولو، نسبت‌ها رو درست درنیاوردی.

06:15.590 --> 06:18.390
‫توی فنجون گیر کرده و نوشیدنش سخته.

06:18.660 --> 06:23.050
‫عذر می‌خوام. بهتون نشون می‌دم که چطوری می‌شه راحت‌تر نوشیدش.

06:23.050 --> 06:24.660
‫می‌تونین کاری که می‌کنم رو تکرار کنین؟

06:29.070 --> 06:32.550
‫این‌طوری، قاشق رو لیس بزنین و قاطیش کنین.

06:32.550 --> 06:34.600
‫به‌نظر دور از ادب میاد.

06:41.770 --> 06:44.580
‫عه، دیگه چسبناک نیست.

06:45.010 --> 06:46.090
‫مگه نه؟

06:46.510 --> 06:50.180
‫حریرۀ کودزه نوعی چسب به حساب نمیاد؟

06:50.180 --> 06:53.540
‫هوم، گمونم همین‌طوره.

06:53.540 --> 06:57.640
‫شاید وقتی بزاق رو با چسب هم ترکیب کنی، باعث کاهش چسبندگی‌ش بشه.

06:58.190 --> 06:59.770
‫دقیقاً.

07:01.060 --> 07:02.520
‫دقیقاً چی؟

07:03.270 --> 07:04.980
‫این حکیم تقلبی واقعاً دوزاریش کجه.

07:05.690 --> 07:10.510
‫گاوهای نر بزاق زیادی توی دهن‌شون دارن.

07:11.040 --> 07:15.970
‫شاید بهتره بررسی کنین و ببینین اون گاوهای نر از کجا آب می‌نوشن.

07:18.310 --> 07:20.810
‫باید به خواهرم یه نامه بفرستم!

07:22.490 --> 07:24.410
‫من دیگه رفع زحمت می‌کنم.

07:29.890 --> 07:31.880
‫من برگشتم.

07:31.880 --> 07:33.260
‫آه، مائومائو.

07:33.640 --> 07:36.600
‫یه‌نفر پیغام فرستاده که فوراً باید خودتو برسونی.

07:37.810 --> 07:39.350
‫کجا باید برم؟

07:40.850 --> 07:43.950
‫آزاد کردن یه روسپی چقدر خرج برمی‌داره؟

07:45.860 --> 07:48.690
‫منو باش که فکر می‌کردم قضیه‌ی سوئیری‌ـه...

07:48.690 --> 07:50.180
‫الحق که یه سگ منگله.

07:50.180 --> 07:52.180
‫گوش کن ببین چی می‌گم، خانم کوچولو!

07:52.180 --> 07:53.770
‫اون‌روز توی خانه‌ی یشم،

07:53.770 --> 07:56.950
‫شایعاتی حول اینکه آزادی یکی از سه شاهدخت داره خریده می‌شه، شنیدم!

07:57.260 --> 08:00.770
‫پس به‌خاطر پایرین نه-چان داره حرص و جوش می‌خوره.

08:01.650 --> 08:03.250
‫والا قیمتش بستگی داره.

08:03.250 --> 08:04.780
‫تهشو بهم بگو.

08:04.780 --> 08:09.090
‫متوجه‌م. لطفاً این هم در نظر داشته باشید که بازار خیلی نوسان داره،

08:09.090 --> 08:10.960
‫بنابرین این صرفاً یه قیمت تقریبیه.

08:10.960 --> 08:12.470
‫صاف و صادقانه بهم بگو.

08:13.590 --> 08:14.470
‫چه‌قدر می‌شه؟

08:15.090 --> 08:17.140
‫از اون سخت‌هاشه.

08:17.720 --> 08:24.970
‫هزینه‌ی خریدن یه روسپی به این بستگی داره
‫که چه‌قدر بتونه توی فاحشه‌خانه درآمدزایی کنه،

08:24.970 --> 08:27.560
‫به اضافه‌ی یه‌کم شیرینی، که دوبرابرش می‌کنه. پس...

08:30.660 --> 08:31.400
‫خانم کوچولو...

08:34.760 --> 08:40.660
‫اگه کسی بخواد پایرین نه-چان رو بخره،
‫دوتا کاندید داریم که از مشتری‌های خوب قدیمی‌مون هستن.

08:41.030 --> 08:42.790
‫د ـ‌ دوتا...

08:43.320 --> 08:46.130
‫یکی‌شون یه تاجر ثروتمنده،

08:46.490 --> 08:50.800
‫یه مرد مسن خوش‌مشرب که وقتی
‫خانه‌ی یشم اوضاع بدی داشت هم بهمون سر می‌زد.

08:51.800 --> 08:56.930
‫اون‌یکی یه مقام درباری عالی‌رتبه‌ست،
‫که هنوز جوونه، توی دوره‌ی سی سالگیشه.

08:56.930 --> 09:00.900
‫پایرین می‌گفت که برای حال‌و‌هول توی تخت هم زوج خوبیه،

09:01.310 --> 09:05.020
‫ولی اینکه روز بعدش چه‌قدر خسته به‌نظر میاد، یه‌کم نگران‌کننده‌ست.

09:05.020 --> 09:10.670
‫فکر کردن به زندگی‌ای که بعد از خریدنش دارن... هیچ‌کدومشون... همم.

09:10.670 --> 09:12.650
‫خستگی؟ منظورت چیه؟

09:13.080 --> 09:16.850
‫پایرین نه-چان نه تنها که رقصنده‌ی ماهریه،

09:16.850 --> 09:19.870
‫بلکه به شکست‌ناپذیر بودنش مثل یه سپهسالار توی تخت هم معروفه.

09:19.870 --> 09:23.780
‫وقتی که «عطشش» بالا می‌گیره، به هر کسی حمله‌ور می‌شه...

09:23.780 --> 09:25.160
‫به عبارتی، اون به‌شدت شهوت‌رانه.

09:25.470 --> 09:26.550
‫نــــــه!

09:27.630 --> 09:28.540
‫ولی...

09:30.120 --> 09:31.380
‫ولی؟

09:32.380 --> 09:37.340
‫قبل از اینکه پدرم منو به فرزندی قبول کنه، کسایی که
‫توی خانه‌ی یشم ازم مراقبت می‌کردن...

09:37.820 --> 09:39.950
‫ننه‌جون و سه‌تا شاهدخت بودن.

09:41.790 --> 09:47.780
‫پایرین، که تا حالا زایمان نکرده بود تونست بهم شیر بده،

09:48.380 --> 09:50.680
‫تقریباً برام شبیه یه مادر بود.

09:52.140 --> 09:55.110
‫نمی‌دونم خودش در این مورد چه ذهنیتی داشت، ولی...

09:55.990 --> 09:59.360
‫وقتی به اون روزها فکر می‌کنم، به‌نظرم یه‌کمی حیف میاد.

10:00.190 --> 10:06.830
‫اون قطعاً یه زن شهوت‌رانه، ولی به همون اندازه هم حس مادرانه داره.

10:07.660 --> 10:09.670
‫ولی، چی؟

10:13.020 --> 10:18.090
‫لی‌هاکو-ساما می‌دونه که نه-چان
‫برای امرارمعاش چیکار می‌کنه، ولی بازم عاشقشه.

10:18.090 --> 10:21.470
‫شاید شبیه یه سگ منگل باشه، ولی آدم صادق و سخت‌کوشی به‌نظر میاد.

10:21.470 --> 10:25.720
‫تلاشش برای ارتقاء درجه به‌خاطر معشوقه‌ش
‫قابل تحسینه، حتی اگه احمقانه باشه.

10:26.470 --> 10:28.600
‫مهم‌تر از همه، اون استقامت شگفت‌انگیزی داره.

10:30.930 --> 10:31.880
‫همم.

10:33.700 --> 10:36.400
‫با تمام این تفاسیر، انتخاب بدی از آب در نمیاد.

10:37.160 --> 10:41.150
‫لی‌هاکو-ساما، می‌تونم بپرسم چه‌قدر حقوق می‌گیرید؟

10:41.150 --> 10:43.550
‫چی شد یهویی اینو پرسیدی؟

10:43.550 --> 10:45.410
‫شاید سالی ۸۰۰ سکه‌ی نقره؟

10:45.410 --> 10:47.000
‫هوی، هوی.

10:47.000 --> 10:48.290
‫پس شاید ۱۲۰۰ تا؟

10:49.260 --> 10:51.900
‫پس تقریباً سالی ۱۰۰۰ سکه‌ی نقره یا همین حدودها.

10:52.380 --> 10:53.620
‫کافی نیست؟

10:53.620 --> 10:54.250
‫متأسفانه نه.

10:54.670 --> 10:57.180
‫اون‌ها دست‌کم ۱۰،۰۰۰ تایی نقد ازت می‌خوان.

10:58.190 --> 10:59.500
‫د ـ ده‌هزارتا؟

11:00.260 --> 11:02.780
‫یه روسپی ارزون‌قیمت حدود ۴۰۰ سکه خرج برمی‌داره.

11:02.780 --> 11:08.120
‫یکی از سه شاهدخت خانه‌ی یشم؟ حداقلش، ۱۰،۰۰۰ تا نقره می‌خواد.

11:09.620 --> 11:10.890
‫ده‌هزارتا...

11:12.010 --> 11:15.390
‫می‌گم... فرض کنیم من این پولو از یه‌جایی جور کردم.

11:15.390 --> 11:17.820
‫فکر می‌کنی بتونم با اون مقدار بخرمش؟

11:18.160 --> 11:22.450
‫منظورتون اینه؛ فکر می‌کنم چه‌قدر
‫احتمال داره که دست رد به سینه‌ت بزنه؟

11:26.470 --> 11:28.230
‫چاره‌ای نیست گمونم.

11:29.590 --> 11:32.930
‫لی‌هاکو-ساما، می‌شه لباس‌هاتون رو دربیارید؟

11:34.180 --> 11:36.440
‫اگه دربیارم، احتمال اینکه رد بشم کم‌تر می‌شه؟

11:36.440 --> 11:40.970
‫یه‌چیزی که ازش مطمئنم، نوع بدنیه که پایرین نه-چان دوست داره.

11:42.200 --> 11:43.070
‫لخت می‌شم!

11:47.320 --> 11:48.810
‫شلوار هم دربیارید، لطفاً.

11:49.370 --> 11:50.500
‫شلوارم؟

11:50.500 --> 11:51.670
‫بله، شلوار.

11:52.300 --> 11:57.370
‫بعدش می‌شه بازوهاتون رو تا سر شونه بیارید بالا
‫و عضله‌هاتون رو سفت کنید؟

11:59.230 --> 12:00.280
‫این‌طوری؟

12:00.680 --> 12:06.950
‫پایرین نه-چان سخت‌پسند نیست، ولی یه توقعاتی هم داره.

12:06.950 --> 12:09.490
‫همم،‌ بدک هم نیست...

12:09.990 --> 12:13.120
‫بعدش، دست‌هاتون رو بیارید پایین، دوباره ژست بگیرید.

12:13.950 --> 12:14.890
‫این‌طوری؟

12:16.790 --> 12:19.590
‫مثل هر نظامی کاردرستی، اونم زیاد تمرین می‌کنه.

12:20.360 --> 12:22.630
‫عضله‌بندیش خوبه.

12:23.270 --> 12:25.310
‫شاید یه شانسی داشته باشه.

12:25.890 --> 12:27.390
‫بعدش...

12:27.690 --> 12:30.350
‫حالا، لطفاً آخرین تیکه رو هم دربیارید.

12:30.350 --> 12:31.100
‫باشه!

12:34.290 --> 12:38.390
‫شما دوتا... دارید چه غلطی می‌کنید؟

12:38.940 --> 12:42.120
‫درود و عرض ادب، جینشی-ساما.

12:45.990 --> 12:48.870
‫دقیقاً چه برنامه‌ای داشتی؟

12:48.870 --> 12:51.870
‫آدمای خوشگل وقتی عصبانی می‌شن خیلی ترسناکن.

12:52.350 --> 12:55.020
‫می‌فرمایید، چه برنامه‌ای؟

12:55.020 --> 12:58.560
‫خب، بابت اظهار نظرم در مورد یه موضوعی احضار شدم.

12:58.560 --> 13:01.160
‫چرا اون مرتیکه اون‌طوری لخت شده بود؟

13:01.160 --> 13:03.010
‫هیچ داستان خارج از شرعی در جریان نبود.

13:03.290 --> 13:04.930
‫فقط داشتم قشنگ بررسیش می‌کردم.

13:07.130 --> 13:10.750
‫قشنگ بررسیش می‌کردی؟

13:10.750 --> 13:13.080
‫بله، فقط نگاه می‌کردم.

13:13.080 --> 13:14.390
‫بابت چی؟

13:14.390 --> 13:16.480
‫می‌فرمایید، بابت چی؟

13:16.820 --> 13:18.980
‫تا ببینم بدنش به‌اندازه‌ی کافی خوب هست یا نه.

13:18.980 --> 13:21.360
‫چه راهی بهتر از اینکه خودم بررسیش کنم وجود داره؟

13:21.630 --> 13:23.530
‫گفتی که ببینی بدنش «به‌اندازه‌ی کافی خوبه»؟

13:23.990 --> 13:28.050
‫بله. ظاهر تنها بخشی از چیزیه که یه شخص رو تعریف می‌کنه،

13:28.050 --> 13:30.530
‫اما مناسبِ ذائقه‌ی یه شخص بودن خودش همیشه یه مزیته.

13:30.530 --> 13:34.530
‫می‌خواستم آخرین نگاهم به بخش‌های مهمش بندازم...

13:34.530 --> 13:38.360
‫برای اینکه تشخیص بدم چطور به دل نه-چان می‌شینه، ولی...

13:41.540 --> 13:46.260
‫خب، نظرت در مورد ظاهر اون مرد چیه؟

13:46.820 --> 13:49.780
‫بدن‌شون تناسب خیلی خوبی داشت.

13:49.780 --> 13:54.200
‫به‌نظر می‌رسه آدم سخت‌کوشی باشه که با پشت‌کار تمرین می‌کنه.

13:54.200 --> 13:57.770
‫حدس می‌زنم حتی در مقایسه با
‫سایر مردهای نظامی هم جنگجوی ماهری باشه.

13:58.750 --> 14:02.770
‫فقط از روی هیکل یه نفر می‌تونی از شخصیتش سر در بیاری؟

14:03.950 --> 14:07.740
‫ظاهر یه نفر به‌طور خیلی دقیقی منعکس‌کننده‌ی
‫روتین روزانه‌ی اون فرده.

14:07.740 --> 14:12.030
‫به عنوان یه داروساز، کم پیش نمیاد مشتری‌هایی به
‫ تورمون بخورن که زیاد در مورد خودشون بهمون نمی‌گن.

14:12.300 --> 14:14.070
‫پس کار ایجاب می‌کنه تا یاد بگیرم.

14:15.060 --> 14:18.370
‫می‌تونی از روی هیکل منم بگی؟

14:18.720 --> 14:19.330
‫ها؟

14:19.810 --> 14:23.570
‫وایسا ببینم، الان به لی‌هاکو-ساما حسودیش شده؟

14:23.570 --> 14:25.550
‫این پسره رسماً تو کت نروـه.

14:26.590 --> 14:29.800
‫فقط می‌خواد پُز خوشگلیشو بده ـده ـده...

14:30.450 --> 14:33.210
‫خودم می‌دونم که بدن زیبایی داره.

14:33.210 --> 14:36.180
‫یه‌کم جاخوردم که چطور انقدر ورزیده‌ست.

14:36.870 --> 14:37.680
‫اما...

14:38.300 --> 14:42.310
‫جینشی-ساما دلیلی نداره بخوایم از بدن شما چیزی بفهمیم.

14:43.970 --> 14:49.410
‫متأسفانه فکر نمی‌کنم شما زیاد با خواهر من کنار بیاین جینشی-ساما.

14:49.410 --> 14:50.160
‫ها؟!

14:53.470 --> 14:57.790
‫اینطوری که من دارم وقت هدر می‌دم، ممکنه پایرین رو بدن بره.

14:58.230 --> 15:02.590
‫ولی هنوز کاری از من... بر نمیاد.

15:06.360 --> 15:07.780
‫پایرین...

15:10.070 --> 15:11.090
‫هوممم؟

15:14.290 --> 15:16.260
‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

15:16.820 --> 15:19.340
اشتباه نکنم جینشی بود دیگه؟

15:19.340 --> 15:22.420
‫می‌گن سوگلی امپراتوره...

15:23.160 --> 15:26.110
‫ممنون که اون روز از ملازم من پذیرایی کردی.

15:26.730 --> 15:29.230
‫نه... قابلی نداشت...

15:29.230 --> 15:33.070
‫شنیدم در حال حاضر به لحاظ عاطفی دنبال شخصی هستی.

15:34.990 --> 15:37.930
نکنه اون دختره دهن‌لقی کرده؟

15:38.450 --> 15:41.230
برای همین اینطوری واسه‌م می‌خنده؟

15:42.670 --> 15:49.320
‫با این سن کم، مقام بالاش و اینکه همه زیباترین آدم کل کشور صداش می‌زنن،

15:49.320 --> 15:52.470
‫خریدن یه روسپی براش باید یه‌طور شوخی باشه.

15:53.500 --> 15:55.390
‫برام مهم نیست منو دست بگیره.

15:55.940 --> 15:59.850
‫اما اگه به پایرین توهینی بکنه، کلاهمون می‌ره تو هم.

16:00.220 --> 16:02.600
‫اگه بهش توهین کنه...

16:02.600 --> 16:03.570
‫بیست‌هزار تا.

16:04.980 --> 16:08.980
‫نظرت چیه من مبلغ لازم برای خرید دختر مورد‌علاقه‌ت رو بهت بدم؟

16:12.300 --> 16:14.940
‫منظورتون  از این حرف چیه؟

16:14.940 --> 16:16.280
‫دقیقاً همینی که گفتم.

16:22.090 --> 16:23.830
‫ممنون از سخاوتمندیتون.

16:24.410 --> 16:29.390
‫ولی مشکلی نیست ناگهانی به یه افسری که
‫شناخت درستی ازش ندارین، همچین پیشنهادی بدین؟

16:29.390 --> 16:33.300
‫گربه‌ی من... عموماً خیلی محتاطه.

16:33.720 --> 16:36.030
‫ولی بازم، مایله تا تو رو راهنمایی کنه،

16:36.030 --> 16:42.030
‫و همچنین تو رو یه گزینه برای شریک زندگی خواهرش می‌دونه.

16:42.690 --> 16:48.970
‫به عبارتی، اگه گربه‌ی محتاطتون به من
‫پنجول نکشه، یعنی من قابل اعتمادم؟

16:52.530 --> 16:54.780
‫حرف بدی زدم؟

16:55.470 --> 16:59.210
‫تعریفت به گوشم خورده.

17:00.290 --> 17:02.540
‫تو پیشینه‌ی خانوادگی خوبی داری،

17:02.540 --> 17:06.290
‫ولی هنوزم باید برات سخت باشه که
‫ اینجا توی پایتخت یه افسر نظامی بشی.

17:06.860 --> 17:12.520
‫شنیدم رزم‌آرای تیزبینمون تو رو کشف کردن
‫و مسئولیت رهبری یه واحد رو بهت سپردن.

17:13.220 --> 17:13.970
‫بله.

17:14.940 --> 17:17.640
‫حقیقت امر اینه که مسئول قبلی واحد بازنشسته شدن...

17:17.640 --> 17:19.390
‫من هم صرفاً ارتقاء گرفته بودم، اما...

17:20.060 --> 17:24.930
‫هرکسی باشه دلش نمی‌خواد با یه افسر آینده‌دار در رابطه باشه؟

17:25.700 --> 17:29.710
‫ولی بازم، بیست‌هزارتا سکه‌ی نقره برای من خیلی زیاده.

17:29.710 --> 17:34.360
‫من فقط به نصف اون‌قدر... نه،
‫حتی یک‌چهارمش هم جوابه.

17:40.180 --> 17:44.460
‫خیلی خوشحالم که در مورد من چنین نظری دارین.

17:44.460 --> 17:47.750
‫از نظر منم پیشنهادتون خیلی وسوسه‌کننده‌ست.

17:48.200 --> 17:52.000
‫ولی توی این موقعیت نمی‌تونم اون نقره‌ها رو بپذیرم.

17:53.160 --> 17:55.950
‫برای شما، اون شاید صرفاً یه روسپی باشه،

17:56.410 --> 17:59.510
‫اما برای من، اون تنها زن توی کل دنیاست.

18:00.330 --> 18:05.020
‫اینکه بخوام با پول یه نفر دیگه زنم رو به خونه بیارم...

18:07.510 --> 18:09.730
‫اونوقت که دیگه نمی‌شه بهم گفت مرد.

18:14.690 --> 18:17.500
‫که اینطور. پس با اجازه.

18:17.500 --> 18:18.320
‫ها؟

18:18.320 --> 18:21.660
‫شاید بازم همین روزا لازم شد باهات صحبتی داشته باشم.

18:22.210 --> 18:23.290
‫مشکلی نداری؟

18:25.230 --> 18:25.870
‫بله.

18:32.130 --> 18:33.630
‫جینشی-ساما.

18:33.630 --> 18:34.460
‫بله.

18:35.210 --> 18:36.860
‫چیزی برای نگرانی وجود نداشت.

18:40.250 --> 18:42.330
‫این دیگه چه اوضاعی بود؟

18:42.890 --> 18:45.560
‫حالا چه گلی به‌ سر بگیرم؟

18:46.840 --> 18:52.350
‫گمونم باید توی رزمایش بعدی حسابی خودنمایی کنم...

18:52.990 --> 18:55.360
‫یا شاید باید درخواست اضافه‌کاری کنم...

18:57.220 --> 18:59.610
‫یا... خیلی‌خب.

19:05.490 --> 19:08.790
‫براش نامه می‌نویسم، حتی اگه ندونم
‫دفعه‌ی دیگه کی می‌تونم ببینمش.

19:14.750 --> 19:19.300
‫نمی‌تونم خواسته‌ی خودمو بهش تحمیل کنم
‫باید ببینم نظر اون چیه.

19:29.520 --> 19:31.690
‫برام مهم نیست جوابش کاملاً دیپلماتیک باشه.

19:31.690 --> 19:34.520
‫باور کردن حرفاش کمک می‌کنه بتونم روزامو بگذرونم.

20:00.180 --> 20:03.830
‫فقط باید از راهی که بهش باور دارم برم دنبالش.

20:07.110 --> 20:11.880
‫«ننه هرچی می‌خواد بگه. من هنوز از دور بیرون نیفتادم...

20:12.280 --> 20:17.520
‫به‌علاوه، هنوز منتظرم شاهزاده‌م بیاد دنبالم.»

20:18.450 --> 20:20.780
‫آره، منم همین فکرو می‌کردم.

20:20.780 --> 20:26.380
‫اگه پایرین نه-چان دوستش داشته باشه،
‫به ده هزار تا نقره نیازی نداره.

20:26.380 --> 20:28.020
‫بقیه‌ش دیگه فقط شانسه.

20:30.420 --> 20:33.520
‫«گمونم وقتی همون مرده برای خریدن یه نفر اومده بود،

20:33.520 --> 20:35.960
‫یکی از دخترای خدمتکار اشتباه برداشت کرده.»

20:44.370 --> 20:45.650
‫اون مرد.

20:48.660 --> 20:49.810
‫لاکان-ساما.

20:50.570 --> 20:52.310
‫بالأخره پیداتون کردم.

20:52.940 --> 20:55.710
‫لاکان-ساما، جلسه داره شروع می‌شه.

20:56.520 --> 20:57.810
‫رز آبی.

20:59.370 --> 21:00.320
‫چی گفتین؟

21:05.000 --> 21:15.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:34.990 --> 22:50.010
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.630 --> 22:50.010
قسمت

22:46.630 --> 22:50.010
‫‫قسمت

22:46.630 --> 22:50.010
22

22:46.630 --> 22:50.010
رز آبــــــی

22:46.800 --> 22:49.130
‫قسمت بعدی: «رز آبی»
