WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:35.360 --> 01:38.360
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:37.560 --> 01:39.490
‫عود چوب صندل...

01:40.510 --> 01:42.980
‫اتاق خواب جینشی-ساما...

01:43.410 --> 01:45.730
‫چطوری از اینجا سر درآوردم...؟

01:53.090 --> 01:55.510
‫عه‌وا، بیدار شدی.

01:57.580 --> 01:59.160
‫به خودت فشار نیار.

01:59.160 --> 02:01.180
‫پونزده‌تا بخیه خوردی.

02:01.880 --> 02:06.640
‫جینشی-ساما آوردت اینجا، چون‌که از بهداری بهتره.

02:07.350 --> 02:09.100
‫خب، بفرما.

02:09.700 --> 02:11.370
‫خیلی ممنونم.

02:15.890 --> 02:19.550
‫ببخشید که تا بیدار شدی مزاحمت شدم، ولی می‌تونی لباس بپوشی؟

02:19.550 --> 02:21.160
‫می‌خوام که همه رو بیارم داخل.

02:22.830 --> 02:23.950
‫متوجه‌م.

02:24.940 --> 02:26.660
‫معلوم هست چه‌خبر شده؟!

02:27.310 --> 02:28.120
‫باسن!

02:29.790 --> 02:33.780
‫قسمـــت

02:29.790 --> 02:33.780
‫‫قسمـــت

02:29.790 --> 02:33.780
20

02:29.790 --> 02:33.780
تـــــاتــــوره

02:29.890 --> 02:33.080
‫معلومه دیگه، جون اربابش در خطر بود.

02:33.890 --> 02:37.630
‫بااین‌حال، حقم این نیست که سرم داد بکشن.

02:39.930 --> 02:41.510
‫بابت بی‌ادبیم پوزش می‌طلبم.

02:42.140 --> 02:43.530
‫نگرانش نباش.

02:43.530 --> 02:47.610
‫خب، چطوری سر از اونجا درآوردی،

02:47.610 --> 02:50.360
‫و چطور خبر داشتی که ستون قراره سقوط کنه؟

02:50.360 --> 02:51.690
‫توضیح بده.

02:54.250 --> 02:55.360
‫اطاعت می‌شه.

02:56.790 --> 03:00.410
‫مسبب اون اتفاق چندین حادثه بودن که باهمدیگه همسو شدن.

03:00.410 --> 03:04.840
‫اما این‌طور به‌نظر می‌رسه که این حوادث عمداً به‌هم مرتبط شدن.

03:04.840 --> 03:08.600
‫از این نظر، این یه توطئه‌ست، نه یه اتفاق.

03:09.450 --> 03:11.900
‫اولین حادثه مربوط به مرگ کونن-ساما بود،

03:11.900 --> 03:15.410
‫یه مقام درباری عالی‌رتبه که سال گذشته توی هیئت تشریفات بودن.

03:18.550 --> 03:21.850
‫دومیش، آتیش‌سوزی توی انباره،

03:21.850 --> 03:24.680
‫و به سرقت رفتن تعدادی از وسایل مراسم که توی یه انبار دیگه اتفاق افتاد.

03:27.660 --> 03:30.640
‫و سومیش هم مدیر وسایل مربوط به مراسمات...

03:30.640 --> 03:33.810
‫که همون موقع‌ها به‌خاطر مسمویت غذایی مریض شدن.

03:37.400 --> 03:41.200
‫تمام اون‌ها عمداً توسط شخص خاصی انجام شدن؟

03:41.800 --> 03:42.920
‫احتمالاً.

03:43.490 --> 03:46.960
‫همچنین احتمالاً یه مورد مهم دیگه هم وجود داره.

03:46.960 --> 03:47.650
‫چیه؟

03:48.210 --> 03:49.910
‫وسایل مراسم که سرقت شدن.

03:50.920 --> 03:54.920
‫در طول مراسم، ستون بالای محراب
‫به‌وسیله‌ی سیم‌های فلزی به بالا کشیده می‌شد،

03:54.920 --> 03:57.510
‫و با قطعات فلزی به زمین چفت شده بود.

03:58.210 --> 04:00.970
‫اگه هدف این بوده که این رو به شکل یه اتفاق جلوه بدن،

04:00.970 --> 04:03.430
‫هدف گرفتن اون قطعات فلزی بیشتر کارساز می‌بود.

04:04.060 --> 04:07.510
‫اگه کسی اون‌ها رو دزدیده بود،
‫می‌تونستن صرفاً جایگزینشو بسازن!

04:07.820 --> 04:10.270
‫البته که جایگزینش رو ساختن.

04:11.050 --> 04:15.620
‫از اونجایی که اون‌ها برای مراسم استفاده شدن،
‫مطمئنم که طراحی استادانه‌ای داشتن.

04:15.620 --> 04:18.440
‫یه فلزکار به ذهنم می‌رسه که می‌شه چنین امری رو بهش سپرد.

04:19.160 --> 04:20.940
‫همون فلزکاری که فوت شد؟

04:21.430 --> 04:27.050
‫بله. قطعات دزدیده‌شده توسط اون فلزکار دوباره ساخته شدن.

04:28.790 --> 04:33.640
‫پس، اگر احیاناً اون قطعات طوری ‫ساخته
‫شده باشن که وقتی حرارت دیدن بشکنن، چی؟

04:36.580 --> 04:40.350
‫احمق! ناسلامتی فلزه... هیچوقت...

04:44.050 --> 04:48.010
‫با استفاده از فنون سری فلزکار فقید...

04:48.010 --> 04:51.170
‫فلز می‌تونست طوری ساخته بشه که صرفاً
‫ با نزدیک بودن به یه شومینه‌ی معلق ذوب بشه.

04:53.370 --> 04:56.770
‫یعنی داری می‌گی فلزکار هم بخشی از این توطئه بوده؟

04:57.140 --> 05:00.020
‫نه، به‌ نظرم اون هیچی نمی‌دونست.

05:00.020 --> 05:03.110
‫و فقط قطعات فلزی‌ رو همون‌طور که بهش گفته شد ساخته.

05:04.090 --> 05:09.780
‫شاید بهش گفته بودن، «لطفاً یکی از این‌ها بساز،
‫ولی از اون فلز خاص استفاده کن.»

05:10.200 --> 05:14.420
‫ولی اگه حین یه مراسم حادثه‌ای رخ بده، مشخصاً به فلزکار مشکوک می‌شن.

05:15.170 --> 05:17.260
‫اگه فلزکار قبل از حادثه حذف بشه،

05:17.260 --> 05:19.610
‫هم هویت ارباب‌رجوعش...

05:19.610 --> 05:22.170
‫و هم راز فلزی که به‌راحتی ذوب می‌شه به‌همراه اون از بین می‌رن.

05:22.460 --> 05:24.540
‫این برای مغز متفکر ایده‌آل‌ترین حالت بوده.

05:25.030 --> 05:27.010
‫یعنی کشته شده؟

05:27.690 --> 05:29.300
‫اینش رو نمی‌دونم.

05:30.190 --> 05:33.890
‫ولی احتمالش هست جنایتی باشه که شبیه یه حادثه جلوه داده شده.

05:35.060 --> 05:39.810
‫مشتری‌ای که از فلزکار خواسته اون قطعات رو دوباره بسازه...

05:39.810 --> 05:42.440
‫از فنونی که ساخت همچین فلزی رو ممکن می‌کرده خبر داشته.

05:43.500 --> 05:45.940
‫این تمام چیزیه که می‌تونم بگم.

05:46.680 --> 05:47.780
‫متوجه شدم.

05:48.440 --> 05:52.700
‫اینا به کنار، کی‌ فکرشو می‌کرد که جینشی-ساما توی اون مراسم باشه؟

05:53.740 --> 05:56.410
‫اگه اون مراسم ادامه پیدا می‌کرد...

05:58.190 --> 06:00.210
‫این مرتیکه کیه آخه؟

06:00.950 --> 06:06.490
‫اگه اون کسیه که ارزش تلاش برای قتل
‫اون‌هم با چنین نقشه‌ی پیچیده‌ای رو داره...

06:08.590 --> 06:11.250
‫فهمیدن حقیقت صرفاً منو تو مخمصه‌ی بزرگ‌تری میندازه.

06:17.490 --> 06:20.070
‫بقیه‌ش دیگه به من ربطی نداره.

06:29.710 --> 06:31.370
‫شائومائو.

06:31.370 --> 06:32.180
‫بله.

06:33.630 --> 06:35.020
‫مهمان داری.

06:37.880 --> 06:41.790
‫در مورد اون قضیه. یه بانوی درباری به اسم سوئیری یه ربطی به قضیه داشته...

06:42.280 --> 06:44.040
‫پس واقعاً کار سوئیری بوده.

06:44.490 --> 06:45.960
‫جسدش رو پیدا کردن.

06:47.820 --> 06:48.470
‫عـــه؟

06:51.130 --> 06:53.300
‫وقتی یکی از افسرهای دادگستری وارد اتاقش شد،

06:53.300 --> 06:55.840
‫اون از قبل سم رو خورده بود و افتاده بود روی زمین.

06:56.540 --> 07:00.210
‫طبیب‌ها دیگه معاینه‌ش رو تموم کردن و مرگش تأیید شد.

07:01.320 --> 07:02.670
‫بعدش چی شد؟

07:03.140 --> 07:07.190
‫فکر کنم فردا جسد، تابوت و این‌هاش رو می‌سوزونن.

07:07.480 --> 07:08.900
‫همدست دیگه‌ای هم بوده؟

07:09.210 --> 07:11.990
‫کسی نبوده. فقط سوئیری.

07:13.720 --> 07:17.290
‫خودش تنهایی چنین نقشه‌های پیچیده‌ای رو کشیده؟

07:17.660 --> 07:21.460
‫بگذریم، قضیه حل‌و‌فصل شد. فعلاً.

07:24.740 --> 07:26.840
‫خودش رو مسموم کرد و مرد؟

07:27.460 --> 07:29.840
‫یعنی واقعاً تهش همینه؟

07:29.840 --> 07:31.800
‫نه، از اون مهم‌تر،

07:32.590 --> 07:35.640
‫سوئیری از اون زنایی بود که خودشو بکشه؟

07:36.520 --> 07:42.170
‫چون می‌دونست هیچ آینده‌ای نداره این‌طوری با دلمردگی و بی‌تفاوتی رفتار می‌کرد؟

07:43.260 --> 07:46.440
‫ولی طوری که حرف می‌زد، انگاری که داشت امتحانم می‌کرد...

07:47.180 --> 07:49.410
‫چندوقت دیگه، اینجا یکم نیلوفرپیچ می‌کارم.

07:55.310 --> 07:56.920
‫داروی زنده‌کردن آدم...

08:02.710 --> 08:05.500
‫نمی‌تونم بسپرمش دست حدس‌و‌گمان.
‫باید حتماً ازش مطمئن بشم!

08:06.230 --> 08:07.340
‫جینشی-ساما!

08:08.230 --> 08:09.990
‫یه درخواستی ازتون دارم!

08:10.570 --> 08:12.010
‫چـ ـ چی شده؟

08:15.480 --> 08:20.050
‫می‌خواستم با دکتری که جسد سوئیری رو معاینه کرده صحبت کنم.

08:20.050 --> 08:21.400
‫توی سردخونه.

08:21.400 --> 08:23.350
‫چرا داری می‌خندی...؟

08:24.600 --> 08:26.270
‫باز فضولیم گل کرد.

08:33.080 --> 08:36.030
‫جینشی-ساما، لازم نیست شماها باهاش برید داخل...

08:36.700 --> 08:39.100
‫اگه داروساز می‌ره، پس منم می‌رم.

08:40.760 --> 08:42.110
‫اطاعت می‌شه.

08:49.810 --> 08:51.340
‫شائومائو، بیا اینجا.

08:52.090 --> 08:53.630
‫خیلی ممنونم.

08:54.780 --> 08:57.180
‫از اینکه معطل شدید عذرخواهی می‌کنم.

08:57.820 --> 09:00.390
‫می‌دونستم. کسی که جنازه رو معاینه کرد، این طبیب بود.

09:00.930 --> 09:04.020
‫یه بانوی دربار که به‌نظر باهاش صمیمی می‌اومد، مرده،

09:04.020 --> 09:06.820
‫و گذشته از اون، مظنون به چندین جنایته.

09:06.820 --> 09:08.270
‫جای تعجب نداره که از کت و کول افتاده.

09:08.820 --> 09:10.770
‫ولی واقعاً فقط همینه؟

09:11.410 --> 09:13.550
‫رک و پوست‌کنده می‌گم.

09:13.550 --> 09:17.740
‫سمی که بانوی دربار قورت داد، حاوی تاتوره بود؟

09:18.520 --> 09:20.040
‫خب...

09:20.040 --> 09:22.240
‫تپه‌ی کوچیک نزدیک طویله.

09:23.160 --> 09:26.110
‫اونجا تاتوره نکاشت؟

09:27.060 --> 09:31.730
‫یه سم قوی داره، ولی از مقدار صحیحش می‌شه
‫به‌عنوان داروی بی‌هوشی استفاده کرد.

09:32.250 --> 09:34.670
‫مطمئنم داروخونه یه‌عالمه ازش داره.

09:36.270 --> 09:39.990
‫تاتوره شبیه یه نیلوفرپیچه.

09:41.000 --> 09:42.600
‫نمی‌تونم با اطمینان بگم.

09:43.010 --> 09:47.390
‫باتوجه به علائم، احتمالش بالاست، ولی نمی‌تونم با قطعیت بگم.

09:48.270 --> 09:51.090
‫پس، بیاید با چشم‌های خودمون مطمئن شیم.

10:03.540 --> 10:05.210
‫چیـ‌ ـ چیکار داری می‌کنی؟!

10:06.180 --> 10:08.250
‫لطفاً دهنتونو ببندید و نگاه کنید!

10:08.250 --> 10:09.850
‫بـ ـ بس کن!

10:12.520 --> 10:13.710
‫باز شد.

10:18.450 --> 10:20.840
‫این سوئیری... نیست؟!

10:22.300 --> 10:23.850
‫چطور ممکنه...

10:25.490 --> 10:29.020
‫اون واقعاً... واقعاً سوئیری بود...

10:29.560 --> 10:31.520
‫واقعاً مطمئنید که سوئیری بود؟

10:32.110 --> 10:35.310
‫امکان نداره من اون رو اشتباه بگیرم.

10:37.510 --> 10:40.530
‫نبضش نمی‌زد. قلبش از تپش ایستاده بود.

10:41.290 --> 10:42.860
‫خیلی زیبا بود.

10:43.570 --> 10:46.450
‫پس یعنی، ازتون سوء استفاده شده.

10:47.340 --> 10:52.860
‫به فکرتون نرسید که جسدش رو کالبدشکافی کنید
‫تا سر دربیارید از چه سمی استفاده کرده.

10:53.770 --> 10:55.880
‫طبق انتظار سوئیری عمل کردید.

10:55.880 --> 10:57.140
‫تو!

10:57.620 --> 11:01.170
‫تاتوره تنها چیزی نبود که سوئیری خورد.

11:01.720 --> 11:04.270
‫با بررسی موجودی داروی داروخونه،

11:04.270 --> 11:06.550
‫باید بشه فهمید که از چی استفاده کرده.

11:07.700 --> 11:09.820
‫گمونم تنها چیزی که این طبیب رو می‌تونیم بابتش مقصر بدونیم،

11:09.820 --> 11:13.080
‫اینه که حساب دقیق داروها رو نداشت.

11:13.080 --> 11:14.600
‫منظورت چیه؟

11:15.670 --> 11:17.860
‫از اینکه جنازه اشتباهه.

11:17.860 --> 11:19.980
‫حتی اگه قرار بود تابوت سوزونده بشه،

11:19.980 --> 11:22.380
‫خیلی مشکوک می‌شد اگه خالی بود.

11:22.380 --> 11:27.620
‫حتماً به‌جای اون، یه جنازه‌ی دیگه رو توی یه تابوت جدید گذاشته.

11:28.050 --> 11:30.310
‫پس، جنازه‌ی سوئیری چی؟

11:30.720 --> 11:32.840
‫بیرون بردنش جلب توجه می‌کرد.

11:32.840 --> 11:34.890
‫لازم نیست بیرون برده شه.

11:35.320 --> 11:36.290
‫منظورت چیه؟

11:44.040 --> 11:46.430
‫با پاهای خودش بیرون رفته.

11:47.970 --> 11:49.640
‫ولی مگه نمرده؟!

11:50.120 --> 11:53.060
‫یه داروی خاص هست که فرد با خوردنش به‌نظر میاد مرده.

11:53.530 --> 11:54.980
‫ازش اطلاع دارید؟

11:54.980 --> 11:58.580
‫راجع‌ بهش شنیدم، ولی اون فقط یه چیز خیالی‌ـه.

11:58.980 --> 12:00.030
‫چه شکلی‌ـه؟

12:00.440 --> 12:03.330
‫اون دارو، که بنا به گفته‌ها در یه سرزمین دوردست وجود داره،

12:03.330 --> 12:07.580
‫می‌تونه یه فرد رو بکشه، و بعد احیاءش کنه.

12:08.210 --> 12:10.290
‫از جزئیات اطلاع ندارم،

12:10.290 --> 12:13.770
‫ولی شنیدم تاتوره و ماهی پفی به‌عنوان مواد اولیه‌ش به‌کار می‌رن.

12:18.090 --> 12:19.310
‫شائومائو؟

12:19.310 --> 12:23.520
‫گائوشون-ساما، می‌شه لطفاً تابوت‌های خالی رو بررسی کنید؟

12:23.520 --> 12:24.130
‫بله.

12:32.350 --> 12:33.560
‫جای ناخن.

12:34.790 --> 12:38.150
‫مطمئناً سوئیریِ مرده توی اون بوده.

12:38.520 --> 12:42.740
‫تا وقتی که ناجی‌ش برسه و بازش کنه،

12:43.100 --> 12:44.990
‫دوباره زنده شده بود.

12:45.700 --> 12:48.840
‫یه تابوت جدید با یه جنازه‌ی دیگه ترتیب دیدن تا جایگزینش کنن،

12:48.840 --> 12:51.650
‫بعدش یه دست‌فروش جا زدنش تا خارج شن.

12:54.590 --> 12:57.670
‫هچین روش خطرناکی رو به‌کار گرفتن؟

12:58.020 --> 13:01.080
‫اگه گیرش مینداختن، به‌هرحال اعدام می‌شد.

13:01.080 --> 13:03.170
‫خودمم تحت هر شرایطی این قمارو می‌کردم.

13:03.490 --> 13:06.410
‫نه، اگه تو بودی فرق می‌کرد...

13:06.410 --> 13:11.280
‫از اونجایی که هیچ جنازه‌ای اینجا نیست، سوئیری مطمئناً برنده‌ی قمار شده.

13:11.280 --> 13:15.890
‫اگه جنازه‌ی جایگزین هم سوزونده می‌شد که دیگه
‫براش نور علی نور می‌شد، ولی...

13:17.660 --> 13:19.770
‫تا من هستم، خیال واهی‌ـه.

13:21.290 --> 13:24.110
‫اگه هنوز زنده‌ست، دوست دارم ببینمش.

13:24.800 --> 13:26.620
‫نه برای اینکه دستگیرش کنم.

13:26.620 --> 13:29.930
‫هوشی که این امکان رو بهش داد که
‫چندین جنایت رو حادثه نشون بده.

13:29.930 --> 13:32.040
‫جسارتی که برای به انجام رسوندن همه‌ش داشت.

13:32.680 --> 13:38.500
‫مهم‌تر از همه، شهامت چشمگیری که با قمار کردن
‫سر زندگی خودش برای رودست زدن بهمون به خرج داد!

13:40.970 --> 13:44.920
‫اصلاً جالب نیست همچین آدمی به این زودی بمیره!

13:47.360 --> 13:51.680
‫دارویی برای دوباره زنده کردن آدم‌ها!
‫هرطور شده ازش می‌خوام طرز درست کردنشو یادم بده!

13:58.610 --> 13:59.910
‫عذر می‌خوام.

13:59.910 --> 14:01.100
‫چـ ـ چیه؟

14:02.340 --> 14:03.940
‫می‌شه دوباره پامو بخیه بزنیم؟

14:04.420 --> 14:06.450
‫فکر کنم زخمش باز شده.

14:06.900 --> 14:08.990
‫خب اینو زودتر بگو!

14:15.140 --> 14:16.300
‫لولان-ساما.

14:32.940 --> 14:36.740
‫آخرش هم... در خفا به حادثه‌ی سوئیری رسیدگی کردیم.

14:37.990 --> 14:42.020
‫خیلی چیزا در مورد بانوی دربار سوئیری نامشخص باقی موند.

14:42.810 --> 14:47.280
‫طبق گفته‌ی طبیب، پدرش توصیه‌ش رو کرده.

14:47.810 --> 14:52.760
‫خیلی وقت پیش متوجه استعدادش شده، و اون رو به عنوان دخترخوانده به خونه برده.

14:52.760 --> 14:55.080
‫چیز زیادی از گذشته‌ش قبل از اون وجود نداره.

14:56.620 --> 14:58.580
‫خیلی زمان می‌بره.

15:01.480 --> 15:04.270
‫شائومائو رو تا خونه رسوندم.

15:04.270 --> 15:05.700
‫ببخشید که مثل همیشه بهت زحمت می‌دم.

15:06.290 --> 15:09.590
‫نمی‌تونیم بذاریم دوباره زخمش رو باز کنه.

15:10.310 --> 15:11.050
‫بله.

15:11.810 --> 15:15.010
‫ولی من فقط نگران زخمش نیستم.

15:15.530 --> 15:18.100
‫موضوع لاکان، اون عجیب‌غریبه هم هست.

15:20.440 --> 15:23.210
‫واضحه که پدر مائومائوـه،

15:23.210 --> 15:26.520
‫ولی با توجه به رفتار داروساز، حتماً یه قضیه‌ای وجود داره.

15:30.100 --> 15:31.660
‫فردا کاخ اندرونیه، درسته؟

15:32.270 --> 15:32.980
‫بله.

15:36.440 --> 15:39.510
‫به‌نظر مشکلی نداره، مثل همیشه‌ست.

15:40.130 --> 15:42.500
‫که یعنی بدمزه‌ست.

15:46.340 --> 15:49.150
‫اگه دوستش ندارین، مجبور نیستین بخورینش.

15:49.150 --> 15:52.300
‫به عنوان یه خواجه، وظیفه‌مه.

15:52.300 --> 15:56.130
‫نباید بینیتون رو اونطوری توی ملاء عام بگیرین.

15:56.780 --> 15:58.970
‫باعث می‌شه خیلی کم‌سن به‌نظر بیاین.

15:58.970 --> 16:00.270
‫می‌دونم.

16:00.810 --> 16:05.520
‫رفتارهای زیبا، لبخند‌های بهشتی، صدایی به شیرینی عسل.

16:06.380 --> 16:10.540
‫«مرد بیست چهارساله»ای که پنج سال پیش وقتی کاخ اندرونی،

16:10.540 --> 16:12.520
‫حرمسرای امپراتور فعلی شد، خواجه شد.

16:12.830 --> 16:14.530
‫اون «جینشی»ـه.

16:15.140 --> 16:17.670
‫از روزی که تصمیم گرفتم این نقاب رو به صورت بزنم،

16:18.360 --> 16:22.540
‫هر روز این دارو رو برای سرکوب مردانگیم می‌خورم.

16:22.890 --> 16:25.250
‫اون آخرش یه روزی واقعاً عقیمتون می‌کنه.

16:28.250 --> 16:30.120
‫واسه خودتم همینه.

16:30.120 --> 16:35.340
‫بچه‌های من دیگه بزرگ شدن. اخیراً حتی دوباره نو‌ه‌دار شدم.

16:36.150 --> 16:38.560
‫نوه‌دار؟ از پسر بزرگت؟

16:39.090 --> 16:44.010
‫بله. پسر کوچیکم هم آماده‌ی ازدواجه، اما...

16:44.010 --> 16:47.400
‫کوچیک، منظورت باسنه؟ اون که فقط نوزده سالشه.

16:48.090 --> 16:52.570
‫بلـــه، مثل شما... نوزده‌سالشه.

16:53.790 --> 16:56.250
‫«جینشیِ خواجه» بیست‌وچهار سالشه.

16:58.370 --> 17:03.750
‫نگاهت داره بهم می‌گه هرچه زودتر یه زن ‫پیدا کنم و به این کار خاتمه بدم.

17:04.430 --> 17:06.650
‫دوست دارم وقت برای نوه‌هام هم داشته باشم.

17:07.740 --> 17:08.950
‫همه‌ی تلاشمو می‌کنم.

17:22.540 --> 17:25.270
‫روز بخیر، جینشی-ساما.

17:25.270 --> 17:28.020
‫باز هم لبا‌س‌های جذاب به تن دارین.

17:28.940 --> 17:30.520
‫ممنون.

17:31.350 --> 17:32.050
‫جینشی-ساما...

17:32.050 --> 17:34.960
‫امپراتور اغلب به همنشین لولان سر می‌زنن،

17:34.960 --> 17:37.070
‫اما گویا، زیاد ازش خوششون نمیاد.

17:37.770 --> 17:42.490
‫همنشین لولان خیلی مطابق مد لباس می‌پوشه،
‫و مدل موها و آرایشش رو تغییر می‌ده.

17:42.950 --> 17:47.360
‫گویا، هردفعه که می‌بیننش، تشخیصش نمی‌دن و گیج می‌شن.

17:48.340 --> 17:51.750
‫ولی بازم، هر ده روز یک‌بار به ملاقاتش می‌رن.

17:52.390 --> 17:55.690
‫پدر همنشین لولان یک مقام رسمی عالی‌رتبه‌ست...

17:55.690 --> 17:57.560
‫که از افراد مورد علاقه‌ی ملکه‌ی مادر پیشین بوده.

17:57.560 --> 18:00.010
‫باید در مقابلش محتاط باشن.

18:02.130 --> 18:05.180
‫در خصوص مورد علاقه نبودن، همنشین لیشو هم به همین سرنوشت دچاره.

18:05.860 --> 18:09.630
‫امپراتور فعلی علاقه‌ی پدر خودشون به
‫دختر‌های جوون رو نکوهش می‌کنن.

18:10.040 --> 18:12.370
‫هیچ قصدی در خصوص اینکه با همنشین لیشو نزدیکی داشته باشن، ندارن!

18:13.180 --> 18:14.560
‫ملکه‌ی مادر که وقتی صرفاً...

18:14.560 --> 18:16.670
‫یه دختر کوچیک بودن امپراتور فعلی رو به دنیا آوردن،

18:16.670 --> 18:20.350
‫ده و اندی سال بعد یه بچه‌ی دیگه هم به دنیا آوردن.

18:21.490 --> 18:25.020
‫اون‌موقع، طبیب تمام وقتش رو صرف ملکه‌ی مادر کرد،

18:25.690 --> 18:28.830
‫پس زایمان بدون هیچ مشکلی پیش رفت.

18:29.220 --> 18:35.930
‫هرچند، همنشین آدوئو که تقریباً توی همون موقع وضع حمل کرد،

18:35.930 --> 18:39.240
‫توجه لازم رو نگرفت، و در نهایت رحمش رو از دست داد.

18:39.240 --> 18:43.070
‫فرزند اول امپراتور هم چندوقت بعد گم شد.

18:44.290 --> 18:47.470
‫اگه اون بچه الان زنده می‌بود...

18:49.900 --> 18:51.530
‫نه، این فقط یه فکر بی‌خوده.

18:55.220 --> 18:59.150
‫باید هرچه زودتر برای یه خودش یه شاهزاده بیاره.

19:00.300 --> 19:02.490
‫اوه، اومدی.

19:03.050 --> 19:05.690
‫به‌نظر خسته میاین.

19:05.690 --> 19:08.750
‫خب خب، شماها برگردین سر کارتون.

19:08.750 --> 19:10.480
‫بـ ـ بله.

19:11.720 --> 19:12.940
‫راستش...

19:17.370 --> 19:18.760
‫کاخ اندرونی؟

19:18.760 --> 19:22.800
‫بله. عادت ماهیانه‌ی همنشین گیوکویو به تعویق افتاده.

19:23.250 --> 19:27.660
‫عادت ماهیانه، پس یعنی احتمال داره باردار باشن.

19:28.470 --> 19:29.980
‫از کی؟

19:30.410 --> 19:31.980
‫می‌تونی از امروز شروع کنی؟

19:32.280 --> 19:33.240
‫بله.

19:33.240 --> 19:34.170
‫روت حساب می‌کنم.

19:36.730 --> 19:38.780
‫فرصت خوبیه برام.

19:38.780 --> 19:41.320
‫مردا اجازه‌ی ورود به کاخ اندرونی رو ندارن.

19:41.320 --> 19:45.410
‫اینطوری دیگه با اون یارو اسمشو نبر روبه‌رو نمی‌شم.

19:46.540 --> 19:49.750
‫الان یعنی جینشی-ساما هوامو داره؟

19:49.750 --> 19:53.020
‫به هر حال، بازم می‌ریم سم امتحان کنیم.

19:53.470 --> 19:55.710
‫اوه، کیفت کوکه انگار.

19:55.710 --> 19:58.260
‫ها؟ نه راستش.

19:58.260 --> 20:03.850
‫چقدر حیف. خیال کردم بالأخره یه آدم دل به کار بده گیرم اومده.

20:03.850 --> 20:04.950
‫نـــه؟

20:08.440 --> 20:12.810
‫زندگی توی کاخ اندرونی مثل سری قبلیه،

20:12.810 --> 20:15.100
‫هر روز مزه کردن سم.

20:15.830 --> 20:17.190
‫مشکلی نداره.

20:17.570 --> 20:21.500
‫جدای اینکه عادت ماهیانه‌ش قطع شده، هیچ علائم قطعی دیگه‌ای وجود نداره.

20:25.190 --> 20:27.490
‫موقعی که درگیر اتفاقات با همنشین آدوئو بودم هم این فکر به ذهنم رسید،

20:27.790 --> 20:30.740
‫ولی گویا فقط یه مرد میان‌سال شهوت‌ران نیست.

20:34.970 --> 20:38.750
‫با رفتن همنشین آدوئو به عنوان یه مشاور معتمد،

20:39.090 --> 20:45.260
‫و جایگزین شدین ایشون با دختر دمدمی مزاجی که توی امور سیاسی دخالت داره،

20:45.550 --> 20:49.750
‫کسی که نمی‌تونه نادیده‌ش بگیره، اما اگر فرزندی بیاره باعث دردسر می‌شه...

20:50.550 --> 20:52.780
‫فکر کردن به‌ همه‌ی اینا باعث سردرده.

20:54.290 --> 20:55.810
‫هی هی شنیدی؟

20:56.090 --> 20:58.190
‫چی؟ یکی از سه شاهدخت؟

20:58.190 --> 21:00.730
‫آره! داره فروخته می‌شه!

21:01.510 --> 21:03.980
‫فروخته... می‌شه؟

21:04.000 --> 21:14.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:34.950 --> 22:49.970
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.300 --> 22:49.170
‫قسمت بعدی «چگونگی خرید یک قرارداد».

22:46.590 --> 22:49.970
قسمت

22:46.590 --> 22:49.970
‫‫قسمت

22:46.590 --> 22:49.970
21

22:46.590 --> 22:49.970
چگونگی خرید یک قرارداد
