WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.480 --> 01:33.480
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد.

01:31.490 --> 01:33.730
‫این یکم مشکل‌سازه...

01:34.030 --> 01:34.740
‫هوم؟

01:34.740 --> 01:39.120
‫اون اکثر مواقع بدون تعلل به خرج دادن،
‫با یه مشکل میاد سروقتم تا حلش کنم.

01:39.120 --> 01:41.450
‫نمردیم و دودلی جینشی-ساما رو هم دیدیم.

01:43.080 --> 01:44.620
‫چیزی شده؟

01:44.620 --> 01:45.660
‫واقعیتش...

01:46.260 --> 01:49.880
‫مسئله‌ای مربوط به آشنای یکی از آشناهاست.

01:51.240 --> 01:54.220
‫یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی کاخ بوده،

01:54.220 --> 01:58.940
‫قبل از اینکه فرصت کنه فنون کارش رو به فرزندانش
‫که شاگرداش هم محسوب می‌شدن یاد بده، فوت شده.

02:00.330 --> 02:04.890
‫این‌طور که می‌گن، بعضی از اون فنون کاملاً سرّی و ناشناخته بودن.

02:06.050 --> 02:10.650
‫به عبارتی،‌ شما می‌خواید از فنون سری فلزکار سر دربیارید.

02:11.620 --> 02:13.770
‫جوری می‌گی انگار خیلی ساده‌ست.

02:14.080 --> 02:17.800
‫درضمن، چرا این‌سری انقدر به وجد اومدی؟

02:19.380 --> 02:20.950
‫شما این برداشت رو داشتید؟

02:23.750 --> 02:28.000
‫هرسه فرزندِ فلزکار، شاگردهاش بودن.

02:28.000 --> 02:32.540
‫گفته می‌شه بعد از فوت پدر، یکی از
‫فرزندانش جاشو به‌عنوان تأمین‌کننده پر می‌کنه.

02:33.730 --> 02:38.120
‫توی وصیت‌نامه، چگونگی تقسیم میراث پدر ذکر شده.

02:38.660 --> 02:41.210
‫کارگاه کوچک برای پسر بزرگ.

02:41.890 --> 02:44.650
‫اثاثیه خوش‌ساخت برای پسر وسط.

02:45.190 --> 02:47.520
‫یه تنگ ماهی برای پسر کوچک.

02:47.870 --> 02:54.400
‫و یه جمله‌ی پایانی: «همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

02:54.760 --> 02:58.860
‫به صرف چای؟ چه وصیت‌نامه‌ی مرموزی.

02:59.380 --> 03:04.070
‫منظورش واقعاً صرف چای بوده؟ یا معنی دیگه‌ای داره؟

03:05.030 --> 03:08.200
‫پسرها هم بعد از شنیدن وصیت‌نامه، عقل‌شون به جایی قد نداده.

03:08.570 --> 03:12.210
‫میراث هم به‌نظر خیلی نابرابر میان.

03:13.760 --> 03:16.810
‫یه کارگاه، اثاثیه، و یه تنگ ماهی؟

03:16.810 --> 03:20.220
‫ظاهراً، سن فرزندان و ارزش میراث باهم رابطه‌ی مستقیم دارن.

03:21.560 --> 03:23.610
‫اون موارد چه شکلی بودن؟

03:23.610 --> 03:27.180
‫جزئیات رو نشنیدم. ولی...

03:28.090 --> 03:31.850
‫اگه احیاناً حس کنجکاوی‌تون رو قلقلک داد، این نشانی‌ـه.

03:33.410 --> 03:37.370
‫گفت،‌ اگه حس کنجکاوی‌ت رو قلقلک داد، برو یه سروگوشی آب بده.

03:40.280 --> 03:41.740
‫معلومه کاملاً مجهز اومده.

03:42.320 --> 03:46.660
‫انگار که این اتفاق رو از قبل پیش‌بینی می‌کرده. جالبه.

03:47.430 --> 03:50.580
‫با اجازه فردا کمی وقت می‌خوام...

03:52.720 --> 03:53.640
‫آره...

03:53.640 --> 03:57.460
‫احتمالاً وقتی برگردم هزارتا کار می‌ریزه رو سرم.

03:58.090 --> 04:02.050
‫قسمـــت

03:58.090 --> 04:02.050
قسمـــت

03:58.090 --> 04:02.050
۱6

03:58.090 --> 04:02.050
سرب

04:02.920 --> 04:05.150
‫عه‌وا، اون...

04:05.150 --> 04:07.220
‫اگه اشتباه نکنم، باسِن بود؟

04:07.560 --> 04:11.340
‫مثل دفعه‌ی قبل، تو زیردستمی.

04:11.340 --> 04:13.080
‫سرخود کاری نکن.

04:13.720 --> 04:15.100
‫متوجه شدم.

04:16.290 --> 04:20.650
‫مثل دفعه‌ی قبل، حرفشو مفید و مختصر می‌زنه.

04:20.650 --> 04:22.470
‫فکر کنم زیاد ازم خوشش نمیاد.

04:23.760 --> 04:26.680
‫به‌شرطی که آزارش بهم نرسه، فاقد اهمیته.

04:30.920 --> 04:31.950
‫بله.

04:34.070 --> 04:37.670
‫باسِن-ساما، درسته؟ بهمون خبر داده بودن که تشریف میارید.

04:39.250 --> 04:40.130
‫هوم؟

04:45.220 --> 04:47.550
‫آه، اون متعلق به پدرم بود.

04:48.200 --> 04:50.720
‫سرگرمی نامتعارفی داشت، چیزهای عجیب جمع می‌کرد.

04:51.780 --> 04:53.180
‫هــــــــه...

04:53.920 --> 04:56.700
‫اونجا کارگاهه؟

04:56.700 --> 05:00.520
‫بله. البته، ما الان توی خونه‌ی اصلی به کارهامون رسیدگی می‌کنیم.

05:00.910 --> 05:03.690
‫کارگاه رو صنعتگرها برای صرف چای استفاده می‌کنن.

05:06.130 --> 05:06.910
‫بفرمائید داخل.

05:07.700 --> 05:09.820
‫برادرها، مهمون‌ها رو آوردم.

05:10.870 --> 05:11.580
‫آره.

05:11.580 --> 05:13.040
‫قدم‌رنجه فرمودین.

05:13.040 --> 05:18.040
‫این‌ها باید برادرهای بزرگ‌تر باشن، و اولی حتماً کم‌سن‌وسال‌ترین‌شونه.

05:18.410 --> 05:20.600
‫اثاثیه، چیدمان عجیبی دارن.

05:21.090 --> 05:21.840
‫هـ‌ ـ هوی.

05:22.230 --> 05:23.260
‫بیراه نمی‌گه...

05:23.260 --> 05:25.970
‫این‌شکلی قرار دادنِ لوازم توی اتاق، باعث می‌شه توی دست‌وپا گیر کنن.

05:26.440 --> 05:29.240
‫با این‌حال اتاق همچنان یه‌جورایی دلباز به‌نظر میاد،

05:29.240 --> 05:32.360
‫احتمالاً به‌خاطر حس یکپارچگی عجیبی‌ـه که
‫طرز قرارگیری میز به‌وجودش آورده،

05:32.840 --> 05:34.890
‫و البته نمای شیک کمد.

05:38.950 --> 05:42.270
‫گوشه‌هاش فلزکاری شده.

05:42.270 --> 05:46.910
‫ردیف بالا سه کشو داره. و کشوی وسطی توی ردیف دوم یه سوراخ کلید داره.

05:46.910 --> 05:50.330
‫اینجا از فلز متفاوتی برای برجسته‌کاری استفاده شده...

05:51.620 --> 05:52.700
‫هوم؟

05:52.700 --> 05:55.250
‫به زمین چفت شده؟

05:55.250 --> 05:57.290
‫هوی، اون برای منه.

05:57.720 --> 06:00.540
‫نگاه کردن ایرادی نداره، ولی حق نداری بهش دست بزنی.

06:01.570 --> 06:05.050
‫درسته، ارث پسر دوم اثاثیه بود.

06:05.390 --> 06:06.540
‫هوم!

06:06.540 --> 06:09.260
‫اگه این کمد، اثاثیه‌ی گفته‌شده باشه،

06:09.260 --> 06:11.420
‫پس این مرد باید پسر وسط باشه.

06:12.550 --> 06:16.680
‫که یعنی، اون مرد قدبلند پسر بزرگه.

06:20.000 --> 06:22.750
‫جای پنجره هم عجیبه.

06:22.750 --> 06:25.520
‫سبک شرقی‌ـه و به‌طور غیرعادی مرتفعه.

06:25.520 --> 06:28.160
‫باوجود اینکه می‌تونست آفتاب زیادی به داخل بتابه،

06:28.160 --> 06:31.990
‫درخت شاه‌بلوط تنومندی که اون بیرونه، کارو خراب کرده.

06:32.830 --> 06:35.420
‫آفتابی که به داخل می‌تابه، از میون شاخه‌ها می‌گذره.

06:35.420 --> 06:38.460
‫و این تنها نقطه‌ایه که اون نور بهش می‌تابه.

06:39.720 --> 06:40.460
‫هوم؟

06:40.870 --> 06:44.460
‫این رد. از چیزی به جا مونده که مدت طولانی اینجا قرار داشته؟

06:44.460 --> 06:48.470
‫واقعاً می‌تونی از چیزی که پدرمون به‌جا گذاشته سر دربیاری؟

06:49.050 --> 06:50.490
‫اون...

06:56.910 --> 07:00.770
‫شما هم باید به نوبه خودتون قضیه رو مفصل شرح بدید
‫تا ما اطلاعات بیشتری دست‌گیرمون شه.

07:02.050 --> 07:04.490
‫چیز بیشتری برای گفتن نیست.

07:04.490 --> 07:08.170
‫پدرمون بدون گفتن فنون سری بهمون، گور به گور شد.

07:08.170 --> 07:11.660
‫و تنها چیزی که برام به‌جا گذاشت، این کارگاه فکستنی بود.

07:11.660 --> 07:14.310
‫و برای من، این کمد رو.

07:15.160 --> 07:17.950
‫بـ‌ ـ برای منم، این رو.

07:17.950 --> 07:20.080
‫شیشه‌ایه، پس خیلی می‌ارزه.

07:20.080 --> 07:24.250
‫خیال می‌کردم تنگ ماهی چوبی، یا در بهترین حالت سفالی باشه.

07:24.250 --> 07:29.380
‫با این حساب، گمونم همه‌ی ارث‌ها تاحدودی باارزشن.

07:30.880 --> 07:34.380
‫چی تو کله‌ی پدر می‌گذشت؟

07:34.380 --> 07:39.480
‫ممنون بابت این هدیه، ولی فقط یه کلید داره که
‫اون هم توی سوراخ کلید نمی‌ره.

07:39.990 --> 07:41.640
‫توی سوراخ کلید نمی‌ره؟

07:41.640 --> 07:46.690
‫این احتمالاً کلید ردیف میانی‌ـه، ولی توی سوراخ کلید نمی‌ره.

07:47.110 --> 07:51.050
‫سه کشوی بالایی از قرار معلوم با یه کلید باز می‌شن،

07:51.670 --> 07:54.350
‫ولی اون کلید هم معلوم نیست کدوم گوریه.

07:54.350 --> 07:56.700
‫فایده‌ی به ارث بردنش چیه؟

07:57.640 --> 08:03.390
‫همدردیم. فایده‌ی به ارث بردن این کارگاه چیه
‫وقتی‌ نمی‌تونم کمد رو بیرون ببرم؟

08:03.390 --> 08:05.150
‫عجب داستانی شده.

08:05.150 --> 08:06.410
‫پدر...

08:07.430 --> 08:10.340
‫پـ ـ پدر احتمالاً پیش خودش فکر کرده...

08:10.340 --> 08:15.370
‫بهت غبطه می‌خورم. یه‌چیزی گیرت اومده که به‌راحتی می‌تونی آبش کنی.

08:15.370 --> 08:20.640
‫راست می‌گه. زیاد کاسب نمی‌شی، ولی بازم
‫انقدری هست که یه‌مدت رو باهاش سر کنی.

08:21.110 --> 08:23.350
‫اصلاً پدر رو درک نمی‌کنم.

08:23.350 --> 08:27.110
‫الان دور هم چای خوردن چه فایده‌ی احتمالی می‌‌تونه داشته باشه؟

08:29.600 --> 08:31.760
‫ای داد بیداد، حالا باید چیکار کنیم؟

08:31.760 --> 08:36.500
‫دو برادر بزرگ به‌نظر زیاد با برادر کوچیک‌شون کنار نمیان.

08:37.120 --> 08:39.450
‫همگی، بس کنید!

08:39.450 --> 08:42.440
‫این چه طرز رفتار جلوی مهمون‌هاست.

08:42.840 --> 08:46.960
‫معذرت می‌خوام. نمی‌دونم از کِی شروع به درآوردن این ادا و اصول کردن.

08:46.960 --> 08:50.000
‫دو پسر بزرگم خیلی نمک‌نشناس شدن.

08:50.550 --> 08:53.010
‫و کوچیکه حتی نمی‌تونه حرفشو به زبون بیاره.

08:53.010 --> 08:58.510
‫همسرم تا آخرین لحظه‌ی مرگش دلشوره‌ی اون‌ها رو داشت.

08:59.680 --> 09:01.370
‫گمونم نگرانی بابت بچه‌هات،

09:01.370 --> 09:04.810
‫فارغ از اینکه چقدر بزرگ شده باشن، بخشی از والد بودنه.

09:07.520 --> 09:10.280
‫لطفاً چای میل کنید. با اجازه.

09:16.450 --> 09:21.870
‫همه‌شون ناخودآگاه اومدن جاهای فعلی‌شون نشستن.
‫گمونم هرکدوم جای مشخصی دارن.

09:22.710 --> 09:26.360
‫شاید فقط از سر عادت باشه، تا جلوی تابش نور رو نگیرن.

09:26.360 --> 09:29.880
‫این موقع روز، آفتاب از پنجره می‌تابه.

09:30.220 --> 09:34.010
‫اگه آفتاب یکم جلوتر می‌تابید، شاید به کمد می‌خورد...

09:34.010 --> 09:36.380
‫ولی هیچ اثری از آفتاب‌خوردگی روی کمد نیست.

09:37.730 --> 09:39.100
‫آفتاب‌خوردگی...؟

09:40.960 --> 09:41.970
‫هوی.

09:45.760 --> 09:49.060
‫آفتاب مدت زیادی به داخل نمی‌تابه.

10:01.170 --> 10:03.200
‫یه‌چیزی داخل گیر کرده؟

10:03.200 --> 10:05.030
‫چیزی فهمیدی؟

10:05.660 --> 10:09.370
‫آه! هی با خودم می‌گفتما آشنا می‌زنه.

10:09.370 --> 10:12.210
‫با گائوشون مو نمی‌زنه!

10:15.430 --> 10:16.570
‫خب؟

10:17.560 --> 10:21.040
‫قفل کشوی وسطی باز نمی‌شه، درسته؟

10:21.040 --> 10:26.950
‫قبلاً باز می‌شد، ولی از وقتی پدر روش کار کرد، ظاهراً گیر کرده.

10:27.560 --> 10:28.980
‫و فقط یه کلید هست؟

10:29.420 --> 10:31.160
‫فقط همین.

10:31.160 --> 10:36.020
‫پدر گفت اگه قفل رو بشکنیم، باعث می‌شه چیزی هم که داخلشه بشکنه.

10:36.600 --> 10:38.970
‫برای همین به‌زور هم نمی‌تونیم بازش کنیم.

10:41.000 --> 10:44.630
‫ارثی که برای هر فرزند به‌جا گذاشته شده.

10:44.630 --> 10:48.140
‫یه کارگاه، یه کمد‌، و یه تنگ ماهی.

10:48.660 --> 10:51.230
‫کمد به کارگاه چفت شده.

10:51.230 --> 10:53.320
‫کمد کشوهایی داره که قفل‌شون باز نمی‌شه.

10:53.830 --> 10:54.710
‫و...

10:55.570 --> 10:58.760
‫«همه‌تون باید مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید.»

11:02.690 --> 11:04.010
‫نکنه...؟

11:11.370 --> 11:17.150
‫ببخشید. تنگ ماهی در اصل اونجا روی اون کمد گذاشته می‌شد؟

11:17.150 --> 11:19.940
‫ها؟ اوه، آره.

11:19.940 --> 11:23.380
‫قبلاً‌ها یه ماهی توش بود و می‌ذاشتیمش اونجا.

11:24.100 --> 11:25.950
‫اگه هوا خیلی سرد می‌شد، ماهی می‌مرد.

11:26.500 --> 11:30.030
‫برای همین، زمستون‌ها فقط زمانی که به صرف چای دور هم
‫جمع می‌شدیم و آفتاب گرم نگهش می‌داشت، می‌ذاشتیمش اینجا.

11:30.030 --> 11:31.960
‫درواقع، حول و حوش این وقت روز.

11:32.420 --> 11:37.960
‫هرچند، چند سالی هست ماهی‌ قرمزی نداشتیم.

11:37.960 --> 11:39.610
‫هومم.

11:41.110 --> 11:42.490
‫هی تو!

11:42.490 --> 11:45.190
‫می‌رم یکم آب بگیرم.

11:45.190 --> 11:47.930
‫بازم بدون اجازه‌ی من سرشو میندازه پایین میره!

11:53.190 --> 11:56.190
قبلاًها اینطوری با آب پرش می‌کردین؟

11:56.590 --> 12:00.610
‫بله. طرحش اینطرفی قرار می‌گرفت.

12:04.160 --> 12:04.950
‫می‌دونستم.

12:05.950 --> 12:07.410
‫هـ ـ هی! این چیه؟

12:10.620 --> 12:11.330
‫بهش دست نزن!

12:12.770 --> 12:16.620
‫ببخشید، اگه به چشمتون بخوره، ممکنه کورتون کنه.

12:16.620 --> 12:18.920
‫و اینکه جلوش هستین، اگه می‌شه برید کنار.

12:18.920 --> 12:20.630
‫نمی‌تونین بازش کنین.

12:33.940 --> 12:36.480
‫مثل اینکه درخت شاه‌بلوط داره سایه میندازه.

12:39.460 --> 12:42.110
‫داغه. و اینکه... یه بوی عجیبی میاد.

12:42.110 --> 12:44.620
‫هی، معنی این کارا چیه؟

12:44.620 --> 12:48.370
‫حالا لطفاً این کشو رو با اون کلید باز کنید.

12:48.790 --> 12:51.470
‫گفتم که بهش نمی‌خوره.

12:51.470 --> 12:52.370
‫بفرمایید.

12:52.860 --> 12:53.830
‫هومف.

12:58.160 --> 12:59.990
‫چـ ـ چه خبره؟!

13:01.010 --> 13:05.930
‫احیاناً پدرتون از کم‌خونی و معده‌درد مزمن رنج می‌بردن؟

13:06.950 --> 13:08.600
‫بله. درسته.

13:08.890 --> 13:11.600
‫حالت تهوع و افسردگی هم؟

13:11.600 --> 13:12.810
‫بله داشتن.

13:13.440 --> 13:16.850
‫من زیاد از کار با فلز سر در نمیارم،

13:17.880 --> 13:20.510
‫ولی توی کارگاه از لحیم استفاده می‌کنین؟

13:20.510 --> 13:21.860
‫بله استفاده می‌کنیم.

13:22.390 --> 13:23.740
‫جریان چیه؟

13:23.740 --> 13:30.700
‫من فقط خواسته‌ی توی وصیت‌نامه؛ که ‫گفتن
‫مثل قدیم‌ها به صرف چای دور هم جمع بشید رو دنبال کردم.

13:33.550 --> 13:37.740
‫یه قالب برای یه کلید.
‫می‌شه از توی قالب درش بیارم؟

13:37.740 --> 13:38.920
‫ آ ـ آره.

13:39.400 --> 13:42.860
‫هنوز یکم داغه... نرمم هست.

13:43.380 --> 13:47.070
‫حتماً آهنی که توی سوراخ کلید گیر کرده بود با حرارت دیدن ذوب شده،

13:47.070 --> 13:49.910
‫و قبل از اینکه سفت بشه، توی قالب زیرش ریخته شده.

13:58.810 --> 13:59.770
‫باز شد!

13:59.770 --> 14:00.650
‫چی داخلشه؟

14:02.980 --> 14:04.110
‫این چیه؟

14:04.640 --> 14:10.780
‫این بلور مایل به آبی به‌نظر... مثل همون بلور توی ورودی‌ـه.

14:11.130 --> 14:14.970
‫لعنتی! منظورش از اینکه با هم کنار بیاین چیه؟

14:14.970 --> 14:18.510
‫فقط بازیچه‌ی آخرین شوخیِ پدر شدیم!

14:18.510 --> 14:19.750
‫عجب گرفتاری شدیم!

14:20.290 --> 14:22.410
‫سرب و قلع...؟

14:23.840 --> 14:28.880
‫یه صنعتگر بدخلق از مشتری‌هامون بود که می‌گفت تکنیک‌ها رو باید ببینی و بدزدی.

14:29.640 --> 14:34.800
‫منم حرفشو جدی گرفتم و سعی کردم طبق چیزایی
‫که از کارای پدرم دیدم، داروهای خودم رو بسازم.

14:34.800 --> 14:36.700
‫آخرش خودمو مسموم کردم و...

14:36.700 --> 14:38.850
‫باید اول بپرسی.

14:38.850 --> 14:41.150
‫این درسی بود که بهم یاد داد.

14:41.490 --> 14:46.150
‫مثل اینکه پسر کوچکتر تنها کسی بود که قصد پدر مرده‌ش رو فهمیده.

14:46.850 --> 14:50.670
‫به گوشم خورده، با ترکیب کردن چند نوع فلز با همدیگه،

14:50.670 --> 14:54.820
‫لحیم توی دمای پایین‌تری از دمای اولیه‌ی فلزها به‌طور جداگونه ذوب می‌شه.

14:55.380 --> 14:58.840
‫از سه تیکه، دو تاش سرب و قلع بودن.

14:58.840 --> 15:05.170
‫اونا و هرچی این سومی هست احتمالاً برای ساخت یه فلز جدید با هم ترکیب می‌شن.

15:05.860 --> 15:09.670
‫همچنین نور با استفاده از تنگ ماهی متمرکز شد،

15:09.670 --> 15:12.750
‫ولی برای مدت زیادی دما ندید.

15:12.750 --> 15:15.680
‫پس نقطه‌ی ذوبش باید خیلی پایین باشه.

15:16.470 --> 15:18.860
‫اندازه‌های متفاوت کشوها احتمالاً بیانگرِ...

15:18.860 --> 15:21.190
‫نسبت مقداری که فلزها باید با هم ترکیب بشن، هست.

15:22.020 --> 15:24.940
‫ولی لازم نیست من در این مورد چیزی بگم.

15:25.590 --> 15:27.690
‫این دیگه چطور وصیتی‌ـه؟ بریم.

15:28.290 --> 15:30.400
‫حیف وقت.

15:31.400 --> 15:32.780
‫صبر کن برادر!

15:34.040 --> 15:36.030
‫این یه شوخی نیست.

15:36.030 --> 15:38.500
‫پس چیه دقیقاً؟

15:38.800 --> 15:44.950
‫پدر واقعاً یه وصیت گذاشت تا باعث شه دوباره رابطه‌مون با هم خوب شه!

15:46.630 --> 15:52.970
‫برای همین می‌خوام... از الان به بعد به کار کردن با شماها ادامه بدم.

15:58.100 --> 16:00.520
با هم؟ با ماها؟

16:01.590 --> 16:05.940
‫چه مسخره. تو... با ما فرق داری.

16:05.940 --> 16:11.400
‫تو استعداد داری. پدر هم فقط به تو اهمیت می‌داد.

16:11.400 --> 16:14.320
‫ایـ ـ اینطور نیست!

16:14.320 --> 16:17.780
‫پدر همیشه به شما دو نفر اعتماد داشت.

16:18.480 --> 16:20.540
‫اون همیشه بهم می‌گفت...

16:21.240 --> 16:26.080
‫برادر چانگ، تو همیشه توی هرکاری که انجام می‌دی آروم و دقیقی.

16:26.080 --> 16:29.000
‫پدر می‌گفت توی هرکاری می‌تونه بهت اعتماد کنه چون اشتباه نمی‌کنی.

16:29.590 --> 16:32.340
‫برادر تزو، تو توی شناخت آدما خوبی.

16:33.880 --> 16:39.060
‫پدر می‌گفت باید به این موهبت
‫که می‌تونی با هرکسی صمیمی بشی، افتخار کنی!

16:40.320 --> 16:45.620
‫بابا به هر سه‌نفرمون دید برابری داشت.

16:52.770 --> 16:55.570
‫حداقل، من اینطور فکر می‌کنم.

16:58.930 --> 16:59.850
‫ما رو ببخشید.

16:59.850 --> 17:01.660
‫اوه، ببخشید.

17:02.960 --> 17:07.880
‫پدر... خب، به من که ربطی نداره.

17:08.840 --> 17:10.460
‫ممنونم.

17:11.110 --> 17:13.770
‫ولی باید فقط همین یه چیزو بهش بگم.

17:14.200 --> 17:15.350
‫هوی.

17:17.540 --> 17:20.060
‫یه داروساز به اسم لوئومن توی فاحشه‌ خانه‌ای...

17:20.060 --> 17:22.460
‫به اسم خانه‌ی یشم، توی منطقه‌ی سرگرمی هست.

17:22.460 --> 17:24.670
‫پزشک حاذقی هم هست.

17:24.670 --> 17:28.180
‫اگه احساس کسالت کردین، لطفاً بهش سر بزنین.

17:28.180 --> 17:29.660
‫بـ ـ بله.

17:44.330 --> 17:46.660
‫بابت اون‌روز ممنونم.

17:46.660 --> 17:50.760
‫خیلی خیلی جالب توجه شد.

17:50.760 --> 17:56.420
‫آخرش هم پسر کوچکتر ماهرترینشون بود.

17:57.250 --> 18:00.220
‫ جناب رزم‌آرا همه‌ چیزو می‌دونسته.

18:00.220 --> 18:05.390
‫یه دفعه این استعدادش رو نشون داد.

18:05.390 --> 18:09.940
‫می‌گن جای پدرش رو می‌گیره و آثار فلزیش رو به قصر می‌فروشه.

18:11.030 --> 18:16.530
‫دو پسر بزرگتر، دیگه به عنوان صنعتگر کار نمی‌کنن.

18:17.410 --> 18:18.560
‫اون...

18:18.560 --> 18:21.980
‫چیه... چیز بدی که نیست.

18:21.980 --> 18:26.750
‫احتمالاً متوجه نکته‌ی حرف پدر مرده‌شون شدن.

18:27.270 --> 18:29.500
‫پسر بزرگتر حسابداری رو به عهده می‌گیره.

18:29.970 --> 18:32.170
‫پسر دوم مشتری‌های جدید پیدا می‌کنه.

18:32.680 --> 18:37.590
‫هر دوشون از زوایای مختلفی به خانواده کمک می‌کنن.

18:38.010 --> 18:43.060
‫به عبارتی، هرکدوم جایگاه خودشون رو پیدا کردن.

18:45.420 --> 18:48.120
‫نمی‌دونم توی عمارت چه اتفاقی افتاده.

18:48.650 --> 18:52.860
‫حتماً... اون دختر داروساز می‌دونه و ساکت مونده.

18:52.860 --> 18:56.860
‫کارهای فلزکار مرحوم واقعاً فوق‌العاده بودن.

18:57.490 --> 19:04.620
‫یه تکه‌ی فلزی ساده بود، اما اگر توی یک ظرف
‫تشریفاتی استفاده می‌شد، بی‌نظیر می‌شد.

19:06.550 --> 19:08.000
‫درسته.

19:08.490 --> 19:10.550
‫چه مرد رو اعصابیه.

19:10.550 --> 19:15.250
‫خوب می‌دونه با جایگاهی که من دارم ظروف تشریفاتی و امثالهم برام اهمیتی ندارن.

19:15.520 --> 19:17.290
‫برام سواله جناب رزم‌آرا چرا این موضوع رو‌ـــ

19:17.290 --> 19:23.880
‫نه چرا... فقط نمی‌خواستم استعداد خوب ناشناخته بمونه.

19:23.880 --> 19:25.600
‫برادر بزرگتر یا کوچکتر اهمیتی نداره.

19:26.030 --> 19:30.310
‫باید به کسایی که استعداد دارن توجه بشه.

19:32.280 --> 19:35.960
‫پر بیراه هم نمی‌گه. لاکان شاید مرد مرموزی باشه،

19:35.960 --> 19:38.280
‫اما قطعاً می‌تونه استعداد افراد رو تشخیص بده.

19:38.780 --> 19:42.820
‫جای بحث نداره که از این توانایی برای رسیدن به مقام فعلی‌ـش استفاده کرده.

19:44.370 --> 19:45.580
‫راستی...

19:46.290 --> 19:49.060
‫امکانش هست ادامه‌ی اون داستان رو بشنوم؟

19:49.700 --> 19:51.710
‫کدوم داستان؟

19:53.080 --> 19:56.040
‫داستان مربوط به روسپی.

19:56.440 --> 20:00.840
‫آه! چطور یه روسپی رو کم‌ارزش کنیم؟

20:03.160 --> 20:08.100
‫باید این سوالو پیش کسی که اون دنیا رو می‌شناسه مطرح کنین.

20:10.600 --> 20:12.960
‫وای وای، دیگه وقتش شده.

20:12.960 --> 20:15.830
‫اگه بیشتر بمونم، زیردست‌هام از دستم عصبانی می‌شن.

20:20.900 --> 20:25.400
‫لطفاً اینو به خدمتکارتون بدین.

20:25.400 --> 20:28.910
‫نوشیدنی خوبیه، زیاد شیرین نیست.

20:28.910 --> 20:31.580
‫خب دیگه... فردا می‌بینمتون.

20:37.930 --> 20:39.320
‫جینشی-ساما.

20:39.320 --> 20:40.630
‫هوممم؟

20:41.510 --> 20:43.590
‫عذرخواهی می‌کنم که وقتی انقدر خسته‌اید اذیتتون می‌کنم، اما...

20:48.360 --> 20:49.690
‫با من کاری داشتین؟

20:50.320 --> 20:52.770
‫تو در مورد آرایش چیزی می‌دونی؟

20:53.190 --> 20:56.810
‫خب، بله چیزای ابتدایی.

20:56.810 --> 20:58.350
‫پس...

20:58.350 --> 21:00.610
‫می‌تونی منو آرایش کنی؟

21:03.510 --> 21:04.440
جانم؟

21:04.460 --> 21:14.460
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:35.040 --> 22:50.050
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.520 --> 22:49.190
‫قسمت بعدی: «گشت‌وگزار در شهر»

22:46.590 --> 22:50.050
‫قسمـــت

22:46.590 --> 22:50.050
‫‫قسمـــت

22:46.590 --> 22:50.050
۱7

22:46.590 --> 22:50.050
گشت‌وگزار در شهر
