WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.520 --> 01:33.530
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:31.080 --> 01:33.730
‫می‌گم، قضیه‌ی آتیش‌سوزی اون‌روز رو شنیدی؟

01:33.730 --> 01:36.520
‫لی‌هاکوی پدرسوخته خوب جمع‌و‌جورش کرد.

01:36.520 --> 01:39.120
‫هیچ‌وقت انتظارشو نداشتم اون حلش کنه.

01:39.390 --> 01:44.580
‫راستش، شایعاتی شنیدم که
‫یه دختر خدمتکار توی حل پرونده بهش کمک کرده.

01:44.910 --> 01:46.030
خدمتکار؟

01:46.030 --> 01:48.570
‫می‌گن اون خدمتکار شخصی جینشی-ساماست.

01:48.570 --> 01:50.580
‫عـــه، جدی؟

01:50.580 --> 01:52.400
‫مگه جینشی-ساما...

01:52.400 --> 01:55.420
‫اون‌روز یه روسپی از خانه‌ی یشم نخریده بود؟

01:55.420 --> 01:59.390
‫شنیدم یه بانوی زیبا و فرهیخته با چشم‌های بی‌روحه.

01:59.390 --> 02:02.350
‫آره، اون‌هایی که دیدنش
‫یه بند داشتن در موردش حرف می‌زدن.

02:03.360 --> 02:04.940
‫اوه، لاکان-ساما شمایید؟

02:07.890 --> 02:12.310
‫اون قضیه... می‌شه بیشتر در موردش بگی؟

02:13.270 --> 02:17.280
‫قسمت

02:13.270 --> 02:17.280
قسمت

02:13.270 --> 02:17.280
۱۵

02:13.270 --> 02:17.280
ماهی خام

02:21.220 --> 02:23.840
‫شائومائو، یه لحظه وقت داری؟

02:23.840 --> 02:26.250
‫گائوشون-ساما. چیزی شده؟

02:27.870 --> 02:30.330
‫یه چیزی هست که می‌خواستم نگاهی بهش بندازی.

02:31.590 --> 02:33.880
‫شرح وقایع حوادث قدیمی.

02:34.370 --> 02:36.240
‫ده‌سال پیش، توی خونه‌ی یه تاجر،

02:36.240 --> 02:39.880
‫یه حادثه‌ی مسومیت غذایی رخ داده
‫که غذاش شامل یه ظرف ماهی پُفی خام بوده.

02:40.250 --> 02:42.280
‫سم ماهی پُفی...

02:42.280 --> 02:44.990
‫عاشق اون گِزگِز و سوزشی‌ام که میاره.

02:44.990 --> 02:46.850
‫آه، دلم خواست!

02:47.320 --> 02:51.050
‫می‌تونم بعداً یه‌وقتی ببرمتون یه‌جایی که سرو می‌کنن.

02:53.940 --> 02:55.520
‫خب، داستان مربوط به چیه؟

02:55.520 --> 03:01.280
‫مدتی پیش، من رسماً توی این پرونده دخیل بودم.

03:02.610 --> 03:08.710
‫یکی از همکارهام ازم مشاوره خواست،
‫چون اخیراً یه حادثه‌ی مشابه رخ داده بوده.

03:09.290 --> 03:10.890
‫حادثه‌ی مشابه؟

03:10.890 --> 03:16.340
‫یه دیوان‌سالار ماهی پُفی خامی رو که با چاشنی
‫سرکه ترکیب شده بود، خورد و به کما رفت.

03:16.340 --> 03:18.330
‫کما؟

03:19.430 --> 03:22.170
‫خیلی عذر می‌خوام، گائوشون-ساما.

03:22.170 --> 03:25.350
‫مشکلی نداره که من در این مورد مطلع بشم؟

03:25.650 --> 03:30.520
‫اونش مشکلی نداره. تو کسی هستی که جایگاه خودش رو می‌دونه.

03:31.350 --> 03:33.230
‫به عبارتی؛ صدات در نمیاد.

03:33.830 --> 03:39.320
‫تازه، توی این داستان سم هم دخیله.
‫مطمئنی که دلت نمی‌خواد ادامه بدم؟

03:40.960 --> 03:43.400
‫ادامه بدید، خواهش می‌کنم.

03:47.080 --> 03:50.700
ماهی پُفی

03:48.040 --> 03:53.300
‫توی این مورد، اون‌ها گوشت و پوست
‫ماهی پُفی رو به‌صورت آپ‌پز سرو کردن.

03:53.710 --> 03:57.110
‫ایشون ازش خوردن و به کما رفتن.

03:57.110 --> 04:02.420
‫گوشت؟ بیشتر سمش توی روده‌هاشه.

04:02.420 --> 04:04.470
‫آره، پوست و گوشت.

04:05.600 --> 04:08.490
‫گوشتش نباید سم زیادی داخلش داشته باشه...

04:08.970 --> 04:14.480
‫شاید به نوع ماهی پُفی و جایی که ازش اومده ربط داشته باشه.

04:15.090 --> 04:17.450
‫چیزی نبود که خارج از عرف به‌نظر برسه؟

04:17.920 --> 04:21.840
‫موضوع اینه؛ توی هردو مورد، هم این‌یکی و هم قبلی،

04:21.840 --> 04:26.200
‫آشپز مدعی بود که توی غذا از ماهی پُفی استفاده نکردن.

04:26.690 --> 04:29.070
‫جالب به‌نظر می‌رسه.

04:29.070 --> 04:31.370
‫این تنها وجه اشتراک‌شون نیست.

04:31.780 --> 04:33.340
‫هردو نفری که مریض شدن...

04:33.760 --> 04:36.460
‫دیوان‌سالار مربوط به این مورد ‫و تاجر مربوط به مورد پیشین...

04:36.460 --> 04:39.800
‫افراد خوش‌خوراک و عاشق خوردن غذاهای کمیاب بودن.

04:40.660 --> 04:46.100
‫هردوی اون‌ها اغلب ماهی خام می‌خوردن
‫و ماهی پُفی یکی از غذاهای مورد علاقه‌شون بود.

04:47.110 --> 04:53.450
‫بعد از این حادثه، تمام اعضای بدن
‫و پوست ماهی‌ها توی سطل زباله پیدا شدن،

04:53.450 --> 04:56.200
‫بنابراین مشخص شد که هرگز از روده‌هاش استفاده نشده.

04:57.400 --> 05:03.660
‫توی هردو پرونده، آشپزها با گفتن اینکه؛
‫ماهی پُفی شب قبل هم سرو شده ادعای بی‌گناهی داشتن،

05:03.660 --> 05:08.690
‫و همین‌طور توی روز حادثه، اون‌ها از ماهی متفاوتی استفاده کردن.

05:08.690 --> 05:12.040
‫هرچند، هیچ شاهدی برای اثبات حرف‌شون وجود نداشت.

05:12.960 --> 05:15.040
‫دیوان‌سالار تمام غذایی که سرو شد رو خورد،

05:15.040 --> 05:18.130
‫نیم ساعت بعدش مسموم شد و از حال رفت.

05:18.480 --> 05:21.130
‫اون رو درحال تشنج پیدا کردن.

05:22.120 --> 05:25.160
‫خیلی دقیق‌تر از اون چیزی که انتظار داشتم تحقیق کرده.

05:25.160 --> 05:30.180
‫خیلی از دیوان‌سالارای دیگه زحمتی به
‫خودشون نمی‌دن و صرفاً یکی رو مظنون می‌کنن.

05:31.060 --> 05:32.780
‫نظرت چیه؟

05:32.780 --> 05:35.800
‫علائمش مثل سم ماهی پُفی به‌نظر می‌رسن،

05:35.800 --> 05:38.190
‫ولی بدون جزئیات بیشتر نمی‌تونم نظر قطعی بدم.

05:39.590 --> 05:43.900
‫گائوشون-ساما، می‌شه سعی کنید اطلاعات بیشتری به‌دست بیارید؟

05:44.280 --> 05:46.970
‫متوجه شدم. بهش رسیدگی می‌کنم.

05:52.520 --> 05:57.550
‫توی این‌موقع سال، بیرون موندن
‫آشغال‌های غذا به‌مدت چندروز چیز عجیبی نیست.

05:58.270 --> 06:04.080
‫اینکه اذعان کردن از ماهی متفاوتی استفاده کردن
‫با مدارک ته‌مونده‌های غذایی جور در میاد...

06:04.080 --> 06:05.670
‫داشتید در مورد چی حرف می‌زدید؟

06:07.010 --> 06:09.680
‫همچین نگاهی هرکسی رو نابود می‌کنه، حتی من.

06:13.480 --> 06:17.080
‫مثل اینکه داشتی با اشتیاق به داستان گائوشون گوش می‌کردی.

06:17.080 --> 06:21.320
‫طبیعتاً مردم به داستان‌هایی که جالب توجهن بادقت گوش می‌کنن.

06:21.320 --> 06:24.430
‫هوی، وایسا ببینم. تو که همیشه‌ی خدا می‌پری وسط حرف‌های من-

06:24.430 --> 06:28.450
‫خب، مثل اینکه داره دیر می‌شه. با اجازه‌تون من رفع زحمت کنم.

06:28.450 --> 06:30.800
‫هوی، حرفم هنوز تموم نشده ها-

06:30.800 --> 06:32.780
‫عه‌وا عه‌وا، تکون نخورید.

06:33.540 --> 06:36.290
‫بیخیال، تکون نخورید دیگه.

06:42.210 --> 06:45.380
‫شائومائو، در مورد صحبتی که دیروز داشتیم...

06:46.880 --> 06:49.160
‫این‌ها یادداشت‌های آشپزن.

06:49.160 --> 06:54.910
‫به گفته‌ی خدمتکار، هرچیزی که برای ارباب‌شون سرو شده رو ثبت کرده.

06:54.910 --> 06:56.180
‫خیلی ممنونم.

07:00.050 --> 07:04.540
‫«ماهی رو آب‌پز کنید. سبزیجات خردشده رو اضافه کنید.
‫بهش چاشنی سرکه بزنید.»

07:04.540 --> 07:08.560
‫دستور طبخش که عادی به‌نظر می‌رسه.

07:08.560 --> 07:11.960
‫انواع مختلفی از مخلوط سرکه وجود داره،

07:11.960 --> 07:14.410
‫اما این لیست فاقد هرگونه جزئیاته.

07:14.410 --> 07:19.500
‫باید به این دلیل باشه که انواع ماهی
‫و سبزیجات موجود، بسته به هر فصل متفاوته.

07:20.020 --> 07:24.520
‫این بهمون کمک نمی‌کنه بفهمیم عوامل اصلی،
‫که واقعاً توی پخت این غذا استفاده شدن چی بودن.

07:25.670 --> 07:27.260
‫متوجه نمی‌شی؟

07:28.090 --> 07:30.570
‫می‌خواد خودشو قاطی کنه.

07:32.050 --> 07:34.470
‫خب، چی رو متوجه نمی‌شی؟

07:37.360 --> 07:39.220
‫غذا به‌زودی آماده می‌شه.

07:39.730 --> 07:40.930
‫می‌دونم.

07:41.360 --> 07:43.770
‫چه‌قدر بچه‌بازی در میاره.

07:44.760 --> 07:46.680
‫حادثه کی رخ داده؟

07:46.680 --> 07:48.580
‫حدود یک هفته پیش.

07:49.160 --> 07:55.360
‫که یعنی فصل سبزیجات زمستانی، پس احتمالاً تربچه و هویج بودن؟

07:55.360 --> 07:58.910
‫راستش، شنیدم که از جلبک دریایی استفاده کردن.

07:59.510 --> 08:00.910
‫جلبک دریایی؟

08:01.340 --> 08:02.580
‫جلبک دریایی.

08:03.170 --> 08:07.930
‫اگه از غذاهای خاص خوشش میومده،
‫حدسم اینه که رفته سراغ یه جلبک دریایی عجیب‌غریب.

08:09.380 --> 08:14.840
‫اگه امکانش هست، می‌تونم یه نگاهی
‫به این آشپزخونه‌ی مورد بحث بندازم؟

08:29.040 --> 08:32.740
‫من به دستور گائوشون-ساما اینجا هستم.

08:32.740 --> 08:36.010
‫من باسِن‌ام. در موردت شنیدم.

08:36.010 --> 08:37.440
‫مائومائو هستم.

08:37.440 --> 08:41.580
‫الان می‌ریم به‌سمت عمارت، ولی یادت باشه، تو زیردست منی.

08:41.950 --> 08:44.930
‫حواست باشه، سرازخود کاری انجام نمی‌دی.

08:44.930 --> 08:46.260
‫متوجه شدم.

08:50.370 --> 08:54.120
‫وقتی رسیدیم، خدمتکارِ اونجا آشپزخونه رو بهمون نشون می‌ده.

08:54.540 --> 08:55.220
‫چشم.

08:55.730 --> 08:58.840
‫ماشالا به گائوشون-ساما، کارها سریع پیش می‌رن.

08:59.260 --> 09:00.470
‫اون به‌ کنار...

09:01.110 --> 09:03.130
‫قبلاً هیچ‌وقت این افسرو ندیده بودم.

09:03.130 --> 09:05.640
‫ولی، چهره‌ش آشنا به‌نظر می‌رسه.

09:07.350 --> 09:09.900
‫به‌نظر نمی‌رسه تصور خوبی در مورد من داشته باشه.

09:09.900 --> 09:11.210
‫فاقد اهمیت.

09:16.870 --> 09:18.570
‫اینجا آشپزخونه‌ست.

09:22.280 --> 09:25.450
‫از زمان حادثه‌ی مسمومیت دیگه ازش استفاده نشده.

09:29.810 --> 09:30.960
‫همم؟ هوی!

09:34.050 --> 09:35.800
‫کی گذاشت بیاید داخل؟! برید بیرون!

09:35.800 --> 09:39.050
‫داری چیکار می‌کنی؟!
‫تو این آدم‌ها رو آوردی اینجا؟!

09:40.300 --> 09:44.680
‫من از بانوی منزل اجازه گرفتم، و تازه این کار رسمیه.

09:45.320 --> 09:47.020
‫داری راست می‌گی؟

09:47.020 --> 09:51.190
‫می شه ادامه بدیم؟ یا اینکه به دلیلی باعث آزارتون می‌شه؟

09:52.110 --> 09:53.340
‫هرکاری دوست داری بکن.

09:56.280 --> 09:57.150
‫ایشون کی بودن؟

09:57.640 --> 10:00.240
‫برادر کوچیک‌تر ارباب هستن.

10:00.520 --> 10:05.250
‫بعد از اینکه ارباب به کما رفتن و بانو هم از فرط خستگی مریض شدن،

10:05.500 --> 10:08.840
‫برادر کوچیک‌شون امور عمارت رو به‌دست گرفتن.

10:09.430 --> 10:11.590
‫پس که این‌طور.

10:12.370 --> 10:13.510
‫باسِن-ساما.

10:13.510 --> 10:14.170
‫آره.

10:16.630 --> 10:20.140
‫آشپز تمام وسایل آشپزی رو شسته.

10:21.800 --> 10:23.380
‫جدای اون...

10:34.070 --> 10:35.200
‫این چیه؟

10:35.200 --> 10:37.610
‫اوه، ارباب عاشق اون‌یکی بود.

10:38.080 --> 10:40.780
‫چون دوستش داشتن، بیشتر مواقع ازش میل می‌کردن.

10:40.780 --> 10:42.970
‫فکر نمی‌کنم که سمی باشه...

10:44.280 --> 10:46.460
‫مثل اینکه دروغی توی کارش نیست.

10:46.460 --> 10:48.250
‫پس تموم شد.

10:48.760 --> 10:50.620
‫اگه کارتون اینجا تموم شده، زود تشریف ببرید.

10:51.520 --> 10:52.760
‫درسته.

10:56.920 --> 10:59.090
‫ببخشید که مزاحم‌تون شدیم.

11:02.600 --> 11:04.880
‫چرا به همین راحتی پا پس کشیدی؟

11:04.880 --> 11:07.140
‫من که بهش نمی‌گم پا پس کشیدن.

11:10.600 --> 11:11.900
‫اینو با خودت آوردی؟

11:12.630 --> 11:14.960
‫این... عجیبه.

11:14.960 --> 11:18.600
‫هنوز فصل این جلبک دریایی نرسیده.

11:18.600 --> 11:23.930
‫ولی حتی اگه از سال گذشته نمک‌سود شده
‫و نگهش داشتن، بازم این‌قدر دووم نمیاره.

11:24.370 --> 11:25.620
‫که این‌طور.

11:26.040 --> 11:29.530
‫فکر نمی‌کنم توی منطقه‌ی ما جمع‌آوری شده باشه.

11:30.090 --> 11:34.250
‫مثلاً... شاید از جنوب وارد شده باشه.

11:35.120 --> 11:38.500
‫اگه می‌تونستیم بفهمم از کجا اومده، خوب می‌شد.

11:42.760 --> 11:44.730
‫فکر کنم متوجه منظورم هست.

11:44.730 --> 11:48.570
‫پس، منم کاری که باید رو انجام می‌دم.

11:56.690 --> 11:58.230
‫این چیه؟

11:58.660 --> 12:01.130
‫جلبک دریایی که از عمارت آوردم.

12:01.130 --> 12:04.870
‫دو تیکه‌ش کردم و گذاشتمشون توی آب.

12:05.860 --> 12:08.540
‫چرا جینشی-ساما اینجاست؟

12:08.540 --> 12:13.160
‫طبق تحقیقات، جلبک دریایی از جنوب وارد شده بود.

12:13.560 --> 12:20.010
‫طبق صحبت‌های خدمتکار، ارباب هیچوقت اون جلبک رو توی زمستون نخورده.

12:20.600 --> 12:24.960
‫آشپز هم گفت این هموم جلبکیه که عموماً استفاده می‌کنن،

12:24.960 --> 12:26.510
‫و نمی‌تونه سمی باشه.

12:26.760 --> 12:31.140
‫صرفاً چون همون جلبکه نمی‌شه گفت سمی نیست.

12:31.600 --> 12:37.270
‫شاید این جلبک زیاد توی جنوب مصرف نمی‌شه.

12:37.990 --> 12:41.710
‫شاید یه تاجر فهمیده که موردِ علاقه‌ی این دیوان‌سالاره،

12:41.710 --> 12:43.770
‫و به دنبال کسب منفعت ازش،

12:43.770 --> 12:48.530
‫خودشو به زحمت انداخته و از یکی از
‫بومی‌ها خواسته تا نمونه‌ی نمک‌سودش رو درست کنه.

12:48.910 --> 12:51.160
‫این کجاش مشکل داره؟

12:51.560 --> 12:55.920
‫گاهی‌اوقات، سم‌ها می‌تونن سمی نباشن.

12:56.480 --> 13:00.220
‫برای مثال، مارماهی در اصل سمیه،

13:00.220 --> 13:04.170
‫اما با خالی‌کردن خون‌ـش یا پختنش، قابل خوردن می‌شن.

13:04.170 --> 13:09.890
‫در مورد این جلبک هم، فکر می‌کنم اول باید توی آب ولرم خیس بخوره.

13:09.890 --> 13:16.010
‫چیزی که اینجا دارم؛ یه دسته‌ی خیس خورده توی آب ولرم و یه‌دسته‌ی خیس نخورده‌ست.

13:18.100 --> 13:19.280
‫داری چیکار می‌کنی؟

13:19.280 --> 13:20.880
‫مشکلی نیست.

13:20.880 --> 13:21.480
‫احتمالاً.

13:21.480 --> 13:23.310
‫منظورت از «احتمالاً» چیه؟

13:23.310 --> 13:27.240
‫نگران نباشید. یه ماده‌ی تهوع‌آور دارــــــ

13:27.560 --> 13:29.440
‫اینطور با اعتماد بنفس نگو!

13:29.440 --> 13:30.280
‫گائوشون!

13:30.280 --> 13:31.160
‫بله.

13:31.160 --> 13:31.790
‫هی‌ـــ

13:32.410 --> 13:33.830
‫بالا بیــــار.

13:38.230 --> 13:43.130
‫می‌خواستم ببینم می‌شه یه شبه سم‌زدایی کرد یا نه...

13:43.810 --> 13:46.050
‫خب، برگردیم سر اصل موضوع.

13:46.370 --> 13:54.560
‫خب، مسئله اینه که: کی پیشنهاد داد تا اون تاجر این جلبک‌های نمک‌سود رو بیاره؟

13:54.900 --> 13:57.470
‫اگه کسی که خوردتش خودش واردش کرده باشه،

13:57.470 --> 13:59.020
‫می‌شه گفت خودکرده را تدبیر نیست.

14:00.080 --> 14:02.840
‫اما، اگه کار خودش نباشه...

14:04.290 --> 14:07.240
‫آوردنش از منطقه‌ای که نمی‌خورنش...

14:07.240 --> 14:09.740
‫مشخصاً به جون خریدن خطر بزرگیه.

14:11.590 --> 14:12.580
‫ملتفت شدم.

14:13.400 --> 14:18.140
‫آدمایی که اینجان باهوشن. نیازی به توضیح بیشتر نیست.

14:19.160 --> 14:22.090
‫فکر کنم فعلاً قضیه حل شد.

14:26.670 --> 14:27.620
‫هی!

14:30.050 --> 14:33.640
‫مجرم برادر کوچکتر اون مقام رسمی بود.

14:34.340 --> 14:36.670
‫وقتی متوجه شدیم از کجا جلبک‌ها رو خریده،

14:36.670 --> 14:38.940
‫اعتراف کرد که خودش خریدتشون.

14:41.760 --> 14:45.420
‫انگیزه‌ش بابت این بود که به‌عنوان برادر کوچکتر باهاش درست رفتار نمی‌شد.

14:45.420 --> 14:48.670
‫می‌خواست برادرش رو از میون برداره.

14:48.670 --> 14:49.950
‫یه داستان معمولی.

14:49.950 --> 14:55.500
‫ولی چطور کسی که برای همچین دلیل بی‌خودی نقشه‌ی مرگ کسی رو می‌کشه...

14:55.500 --> 14:58.290
‫در مورد سم جلبک دریایی فهمیده؟

14:59.570 --> 15:03.750
‫گویا اتفاقی از کسی که توی میخونه کنارش نشسته بوده، شنیده.

15:04.370 --> 15:06.920
‫«اتفاقی»؟ عجب...

15:11.520 --> 15:16.150
‫آخرش هم نتونستم جلبک دریایی سمی رو امتحان کنم...

15:16.640 --> 15:19.520
‫راستی، از این باید برای چی استفاده کنم؟

15:19.520 --> 15:23.900
‫اون قارچ... رنگ برگای خشکی که از حشره رشد کرده!

15:23.900 --> 15:27.610
‫ازش مشروب دارویی درست کنم؟ قرص درست کنم؟

15:31.910 --> 15:33.830
‫خیلی خوش اومدین!

15:33.830 --> 15:37.370
‫خیلی خوش اومدین!

15:45.320 --> 15:46.920
‫چه خبره؟

15:47.480 --> 15:49.030
‫من بی‌تقصیرم.

15:53.160 --> 15:55.420
‫به‌نظر خسته میاین.

15:55.420 --> 15:57.850
‫یه عالمه کار تلنبار شده دارم،

15:57.850 --> 16:00.140
‫ولی یه‌نفر هست که اصلاً باهاش کنار نمیایم.

16:00.140 --> 16:01.940
‫آبمون با هم توی یه جوب نمی‌ره.

16:02.320 --> 16:05.590
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم شما با کسی مشکل داشته باشین، جینشی-ساما.

16:07.160 --> 16:10.030
‫این مرد یه مقام رسمی بسیار زیرک توی ارتشه.

16:11.150 --> 16:15.500
‫اصل و نسب خوبی داره، ولی با وجود اینکه چهل رو رد کرده، هنوز مجرده.

16:15.500 --> 16:19.360
‫برادرزاده‌ش رو به فرزندخوندگی گرفت ‫و سرپرستی خانواده رو بهش سپرده.

16:19.360 --> 16:20.660
‫یه عجیب‌غریب معروف.

16:21.400 --> 16:26.500
‫بیش از چهل‌سالشه، یه مقام رسمی عالی‌رتبه‌ی نظامی... که عجیبه؟

16:26.830 --> 16:31.850
‫تنها علایقش؛گو، شوگی و شایعاته.

16:32.630 --> 16:35.200
‫شکایت می‌کنه، دخالت می‌کنه...

16:35.200 --> 16:38.250
‫و تصمیماتی که باید گرفته بشن رو به ‌تعویق میندازه.

16:39.080 --> 16:41.890
‫حس می‌کنم به دلیلی به من گیر داده.

16:42.220 --> 16:45.530
‫چند روزه که پشت سر هم خراب شده توی دفتر من.

16:47.930 --> 16:49.900
‫خب، فراموش می‌کنیــــم!

16:49.900 --> 16:52.240
‫زیاد فکر کردن بهش فایده‌ای نداره.

16:55.140 --> 16:58.330
‫هرچند، هرچقدر هم سعی می‌کنم فراموش کنم،

16:58.330 --> 17:01.080
‫مثل همیشه حدسام ردخور ندارن.

17:01.080 --> 17:03.960
‫این موضوع دیگه حل شده.

17:04.280 --> 17:06.540
‫تماشای گل در زمستان سخته.

17:06.540 --> 17:09.170
‫فکر می‌کردم این یکی بهتر باشه.

17:10.550 --> 17:14.540
‫این مرد لاکان‌ـه. یه رزم‌آراست.

17:14.540 --> 17:16.680
‫مثل اینکه دلیلی که مدام به دیدنم میاد...

17:17.370 --> 17:21.300
‫به‌خاطر اینه که من مائومائو، که به خانه‌ی یشم مرتبطه رو خدمتکار خودم کردم.

17:22.320 --> 17:26.980
‫راستی، من یه آشنا توی خانه‌ی یشم دارم.

17:27.510 --> 17:32.230
‫غیرمنتظره بود. فکر می‌کردم علاقه‌ای به مسائل عاشقانه نداره.

17:33.120 --> 17:34.490
‫چطور روسپی‌ای بودن؟

17:37.380 --> 17:38.780
‫بی‌حواس پرسیدم.

17:39.360 --> 17:41.690
‫روسپی خیلی خوبی بود.

17:41.690 --> 17:47.450
‫توی گو و شوگی مهارت داشت. می‌تونستم شکستش بدم، اما نه با یک دور بازی.

17:48.350 --> 17:52.480
‫استاد رزم‌آرای ما رو شکست می‌داد؟ حتماً کارش خوب بوده.

17:52.480 --> 17:55.200
‫در نظر داشتم بخرمش،

17:55.200 --> 17:59.550
‫چون حس می‌کردم هیچوقت دیگه با ‫زنی به جذابیت اون ملاقات نمی‌کنم.

18:00.080 --> 18:03.060
‫اما گاهی اوقات، اوضاع بر وفق مراد پیش نمی‌ره.

18:04.240 --> 18:09.560
‫دو مرد با سلیقه‌ی عجیب، بی‌وقفه تلاش کردن از همدیگه پیشی بگیرن.

18:10.130 --> 18:11.560
‫اوه؟

18:12.200 --> 18:14.380
‫می‌گن، گاهی اوقات خریدن یه روسپی...

18:14.380 --> 18:17.180
‫می‌تونه به اندازه‌ی یک کاخ کوچیک هزینه‌بر باشه.

18:17.570 --> 18:20.120
‫روسپی عجیبی بود.

18:20.640 --> 18:24.580
‫ولی با این داستان می‌خواد به کجا برسه؟

18:24.580 --> 18:27.560
‫مهارت‌هاش رو می‌فروخت، اما خودش رو هرگز.

18:27.560 --> 18:30.920
‫در واقع، هیچوقت با میهمان‌ها مثل مشتری رفتار نمی‌کرد.

18:31.570 --> 18:36.090
‫حتی زمانی که چای سرو می‌کرد، نگاه مغرورانه‌ای به صورت داشت،

18:36.090 --> 18:38.470
‫انگار که داشت به یه دهقان دون‌پایه، لطف می‌کرد.

18:39.300 --> 18:43.350
‫اما آدم‌هایی با سلیقه‌ی عجیبِ زیادی بودن که یک دل نه صد دل عاشقش بودن.

18:44.200 --> 18:47.270
‫طبیعتاً منم جزءشون بودم.

18:47.760 --> 18:52.330
‫جوری که یخ می‌کردم... غیرقابل مقاومت بود.

18:55.590 --> 18:59.990
‫یادم اومد یه روز چقدر دلم می‌خواست، به‌زور باهاش باشم.

19:03.280 --> 19:06.240
‫در نهایت، نتونستم ازش دست بکشم.

19:06.240 --> 19:09.410
‫برای همین چاره‌ای جز اینکه یه حقه‌ی کثیف رو به‌کار بگیرم، نداشتم.

19:10.230 --> 19:11.420
‫منظور؟

19:11.420 --> 19:16.780
‫اگه چیزی خیلی گران باشه، صرفاً باید ارزشش رو پایین بیارید.

19:16.780 --> 19:19.290
‫کاری کردم دیگه اونقدر نفیس نباشه.

19:21.360 --> 19:24.140
‫می‌خواین بدونین چطور این کارو کردم؟

19:25.060 --> 19:27.580
‫چرا یهویی موش‌وگربه بازی می‌کنین؟

19:33.730 --> 19:37.780
‫خب، قبل از اینکه برم سراغ اون، یه درخواستی دارم.

19:38.370 --> 19:40.640
‫چی هست؟

19:40.640 --> 19:45.740
‫شنیدم دخترک خدمتکاری که اخیراً استخدام کردین بسیار بسیار جالبه.

19:46.230 --> 19:49.380
‫می‌گن استعداد عجیبی توی حل معماها داره.

19:52.520 --> 19:58.160
‫من با یه فلزکار که تأمین‌کننده‌ی قصره آشنا بودم.

19:58.160 --> 20:01.200
‫ناغافل چند روز پیش فوت کرد،

20:01.200 --> 20:03.890
‫و نتونست وارث درستی برای خودش انتخاب کنه.

20:04.710 --> 20:08.520
‫سه فرزند داشت، که شاگردانش هم بودن.

20:08.520 --> 20:14.040
‫متأسفانه، قبل از اینکه فنون سری کارش رو به فرزندانش یاد بده، فوت کرده.

20:14.040 --> 20:19.470
‫یه وصیت‌نامه‌ی رمزآلود به‌جا گذاشته که احتمالاً یه سرنخه.

20:19.470 --> 20:22.150
‫مدتیه که فکرم رو مشغول کرده.

20:23.620 --> 20:25.700
‫می‌خواین به چی برسین؟

20:25.700 --> 20:29.080
‫نه. به هیچ‌چیز واقعاً.

20:29.650 --> 20:34.290
‫فقط می‌خوام بدونم آیا راهی هست که بشه از اون فن سری سر درآورد؟

20:35.360 --> 20:37.040
‫شاید، مثلاً...

20:37.410 --> 20:43.010
‫از خدمتکار زیرک شما بخوایم نگاهی بهش بندازه.

20:47.800 --> 20:51.960
‫خب... گمونم تونستم از کل ماجرا سر در بیارم.

20:59.700 --> 21:01.440
‫چقدر بارون میاد.

21:05.000 --> 21:15.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:34.950 --> 22:49.970
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.420 --> 22:48.380
‫قسمت بعدی: «سرب»

22:46.550 --> 22:49.970
‫قسمـــت

22:46.550 --> 22:49.970
‫‫قسمـــت

22:46.550 --> 22:49.970
۱۶

22:46.550 --> 22:49.970
سرب
