WEBVTT

00:00.030 --> 00:10.030
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.980 --> 01:34.070
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
.‫ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد

01:35.400 --> 01:39.410
‫قسمـــــــــت

01:35.400 --> 01:39.410
قسمـــــــــت

01:35.400 --> 01:39.410
11

01:35.400 --> 01:39.410
کاهش دو به یک

01:44.520 --> 01:46.330
‫نامه‌ای ازطرف همنشین گیوکویو؟

01:46.640 --> 01:49.530
‫بله. بهم دستور دادن این نامه رو شخصاً تحویل بدم.

01:49.530 --> 01:52.650
‫آدوئو-ساما به یه مهمانی چای رفتن.

01:56.340 --> 01:59.680
‫باید درمورد مسئله‌ای باهاتون صحبت کنم، فنگ‌مینگ-ساما.

02:00.500 --> 02:01.780
‫متوجه شدم.

02:11.360 --> 02:15.230
‫باروبندیلش رو بسته. با این حساب، همون‌طور که حدس می‌زدم...

02:15.520 --> 02:16.650
‫بفرما.

02:22.530 --> 02:25.820
‫خب، امروز باهام چیکار داشتی؟

02:25.820 --> 02:28.170
‫نظافت کاخ رو که تموم کردیم.

02:28.170 --> 02:30.000
‫چه زمانی قراره اینجا رو ترک کنید؟

02:32.930 --> 02:34.710
‫دختر باهوشی هستی.

02:35.070 --> 02:37.750
‫روز تمیزکاری بزرگ یه بهونه بود.

02:38.220 --> 02:42.810
‫برای رفتن به پیشواز یه همنشین عالی‌رتبه جدید درطول جشن سال نو،

02:42.810 --> 02:46.060
‫همنشین آدوئو باید این کاخ رو ترک کنن.

02:47.860 --> 02:50.770
‫همنشین آدوئو دیگه نمی‌تونن بچه‌دار شن، مگه نه؟

02:53.080 --> 02:55.610
‫موقع زایمان‌شون چه اتفاقی افتاد؟

02:55.610 --> 02:58.940
‫نمی‌فهمم این چطور به تو ربط پیدا می‌کنه.

02:59.990 --> 03:01.910
‫ربط پیدا می‌کنه.

03:04.270 --> 03:07.790
‫پزشکی که موقع زایمان حضور داشت، پدر من بود.

03:10.040 --> 03:12.700
‫حدسم اینه که از بدِ حادثه همنشین آدوئو،

03:12.700 --> 03:14.330
‫که اون‌موقع همنشینِ شاهزاده بودن،

03:14.330 --> 03:18.050
‫همزمان با ملکه‌ی مادر صاحب فرزند شدن.

03:27.220 --> 03:29.310
‫پزشک کِی برمی‌گرده؟!

03:29.310 --> 03:31.000
‫هنوز توی اقامتگاه ملکه‌ی مادره.

03:31.000 --> 03:31.940
‫آدوئو-ساما!

03:31.940 --> 03:35.690
‫آدوئو-ساما، نگران نباشید! فنگ‌مینگ کنارتونه!

03:35.690 --> 03:38.160
‫اولویت اصلی با ملکه‌ی مادر بود،

03:38.160 --> 03:40.950
‫و زایمان همنشین آدوئو باید به تعویق می‌افتاد.

03:47.630 --> 03:48.830
‫آدوئو-ساما.

03:49.860 --> 03:53.710
‫حتماً اون‌موقع بود که همنشین آدوئو رحم‌شون رو از دست دادن.

03:54.870 --> 04:00.090
‫مدتی از زایمان همنشین آدوئو نگذشته بود که بچه‌شون از دنیا رفت.

04:01.380 --> 04:05.000
‫فنگ‌مینگ-ساما، شما بابت این موضوع خودتون رو سرزنش می‌کنید؟

04:05.470 --> 04:12.560
‫حتماً شما به‌جای همنشین آدوئو وظیفه‌ی
‫مراقبت از بچه رو به عهده داشتید.

04:15.190 --> 04:17.430
‫می‌بینم زیروبمش رو درآوردی،

04:17.880 --> 04:21.570
‫علیرغم اینکه دختر همون حکیم شارلاتانی هستی
‫که نتونست به آدوئو-ساما کمکی بکنه.

04:23.860 --> 04:25.280
‫حق با شماست.

04:25.280 --> 04:26.280
... لوئومن اخراج شد...

04:28.030 --> 04:30.640
‫تصور بر اینه که علت مرگ بچه...

04:30.640 --> 04:33.540
‫مثل باقی قضایا، همون پودر سمی‌ـه،

04:34.560 --> 04:36.130
‫ولی این‌طور نیست، مگه نه؟

04:38.000 --> 04:42.840
‫اون حکیمی که شما شارلاتان صداش می‌زنید،
‫شک ندارم که استفاده از اون پودر رو قدغن کرده بود.

04:43.150 --> 04:47.760
‫شما فرد عاقلی هستید. اجازه نمی‌دادید
‫همچین چیزی باعث مرگ بچه شه.

04:47.760 --> 04:51.400
‫علت اصلی مرگ، این بوده.

04:52.720 --> 04:56.160
‫توی طبیعت گل‌های سمی زیادی پیدا می‌شن،

04:56.160 --> 04:58.800
‫مثل خربق زمستانی یا آزالیا.

04:58.800 --> 05:01.110
‫شهدشون هم می‌تونه سمی باشه.

05:02.050 --> 05:03.610
‫می‌دونم.

05:03.610 --> 05:05.350
‫اما اون‌موقع...

05:06.080 --> 05:07.320
‫نمی‌دونستید.

05:07.610 --> 05:10.330
‫نمی‌دونستید عسلِ عادی بدون سم،

05:10.800 --> 05:13.660
‫دارویی که خیال می‌کردید برای سلامتی مفیده،

05:14.680 --> 05:16.790
‫می‌تونه برای یه نوزاد تازه‌متولدشده مضر باشه.

05:21.080 --> 05:23.560
‫ممنون که همیشه کمک‌حالی، فنگ‌مینگ.

05:23.560 --> 05:26.720
‫انجام وظیفه می‌کنم، آدوئو-ساما.

05:26.720 --> 05:28.800
‫لطفاً استراحت کنید تا خیلی‌زود سرپا شید.

05:33.270 --> 05:36.460
‫و به این ترتیب، فرزند آدوئو-ساما از دنیا رفت.

05:38.530 --> 05:40.810
‫علت مرگ نوزاد مشخص نشد.

05:40.810 --> 05:43.800
‫پدرم لوئومِن که اون‌موقع پزشک معالج بود،

05:43.800 --> 05:47.800
‫به‌خاطر اشتباهات مکرر، از جمله اشتباهی که
‫حین زایمان مرتکب شده بود مقصر شناخته شد.

05:47.800 --> 05:49.740
‫و از کاخ اندرونی اخراج شد.

05:50.450 --> 05:55.830
‫اما مدتی بعد، به‌طور اتفاقی از علت واقعی مرگ بچه خبردار شدید.

05:57.510 --> 06:02.040
‫از گفته‌ی یه‌نفر فهمیدید که عسل می‌تونه برای
‫نوزاد شیرخوار مضر باشه، مگه نه؟

06:04.170 --> 06:07.180
‫باید مطمئن می‌شدید که همنشین آدوئو از این قضیه بو نمی‌برن.

06:07.180 --> 06:10.300
‫نباید می‌فهمیدن شما کسی بودید که تنها فرزندشون رو کشتید.

06:11.280 --> 06:14.310
‫برای همین، سعی کردید کلک‌شون رو بکنید.

06:15.010 --> 06:16.560
‫اون شخص...

06:18.720 --> 06:20.140
‫همنشین لیشوـه.

06:22.280 --> 06:23.820
‫دوران سلطنت امپراتور پیشین،

06:23.820 --> 06:27.900
‫همنشین لیشو با همنشین آدوئو که
‫از ایشون بزرگ‌تر بودن، رابطه‌ی صمیمانه‌ای داشتن.

06:28.320 --> 06:31.070
‫همنشین آدوئو هم به همنشین لیشو علاقه‌مند بودن.

06:31.630 --> 06:34.330
‫دختر جوونی که از والدینش جدا شده،

06:34.920 --> 06:37.780
‫و زنی که دیگه نمی‌تونه صاحب فرزند شه.

06:38.960 --> 06:41.930
‫احتمالاً داشت بینشون یه‌جور وابستگی شکل می‌گرفت.

06:42.580 --> 06:44.990
‫در طول اون مدت، از همنشین لیشو شنیدید...

06:44.990 --> 06:48.090
‫که وقتی بچه بودن، به‌خاطر عسل خوردن نزدیک بود بمیرن.

06:49.920 --> 06:52.520
‫برای اینکه مطمئن شید همنشین آدوئو هرگز اون داستان رو نمی‌شنون،

06:52.520 --> 06:55.450
‫شروع کردید به بیرون روندن همنشین لیشو از کاخ لعل.

06:56.480 --> 06:59.400
‫مدتی بعد، امپراتور پیشین از دنیا رفتن،

06:59.400 --> 07:03.650
‫و همنشین لیشو بدون اینکه دلیل بیرون رونده‌‌شدن‌شون رو بفهمن،
‫مجبور به ترک کاخ اندرونی شدن.

07:06.110 --> 07:09.230
‫حتماً بعد اون اتفاق یه نفس راحت کشیدید.

07:09.230 --> 07:12.820
‫اما همنشین لیشو، که خیال می‌کردید دیگه هرگز نمی‌بینیدشون،

07:13.260 --> 07:15.080
‫به کاخ اندرونی برگشتن.

07:16.330 --> 07:18.520
‫به‌عنوان یه همنشین عالی‌رتبه‌ی دیگه.

07:18.520 --> 07:21.060
‫به‌عنوان تهدیدی برای جایگاه همنشین آدوئو.

07:22.080 --> 07:26.120
‫مثل یه بچه‌ی گستاخ که می‌خواد پیش مادرش باشه،

07:26.120 --> 07:28.380
‫بارها سعی کرد به ملاقات همنشین آدوئو بیاد.

07:29.780 --> 07:32.830
‫برای حفاظت از همنشین آدوئو، که قادر به وضع حمل نبودن،

07:32.830 --> 07:35.850
‫و مخفی‌کردن مشکل مربوط به عسل...

07:36.320 --> 07:39.890
‫شما سوپ همنشین لیشو رو مسموم کردید.

07:43.840 --> 07:45.610
‫دنبال چی هستی؟

07:46.320 --> 07:47.940
‫چیزی نیاز ندارم.

07:50.160 --> 07:51.980
‫هرچی که می‌خواد باشه.

07:59.110 --> 08:02.660
‫حتماً می‌دونید که اون حرف بی‌معنیه.

08:21.980 --> 08:28.690
‫می‌گم؛ می‌دونی برای عزیزترین شخصت، عزیز‌ترین چیز چیه؟

08:31.070 --> 08:34.000
‫لحظه‌ای که آدوئو-ساما رو ملاقات کردم،

08:34.000 --> 08:37.660
‫می‌دونستم که قرار نیست به شخص دیگه‌ای خدمت کنم.

08:38.210 --> 08:39.660
‫ایشون باوجودی که یک زن بودن،

08:39.660 --> 08:43.370
‫اراده‌ی قوی‌ای داشتن و قادر بودن به‌صورت برابر با شاهزاده هم‌کلام بشن.

08:44.280 --> 08:47.130
‫من چیزی جز احترامی عمیق نسبت به آدوئو-ساما قائل نبودم.

08:47.580 --> 08:52.280
‫در مقایسه با من، کسی که تنها جلوی دستورات
‫ والدینش مبنی بر ندیمه شدن، سر خم کرده بود،

08:52.280 --> 08:54.840
‫ایشون فرد شگفت‌انگیزی بودن.

08:56.290 --> 08:57.740
‫بااین‌وجود، من...

08:58.820 --> 09:03.110
‫من چیزی که برای آدوئو-ساما عزیزترین بود رو با دست‌های خودم گرفتم...

09:03.680 --> 09:05.630
‫من اون رو ازشون گرفتم!

09:05.630 --> 09:09.020
‫بچه‌ای که آدوئو-ساما با جون‌و‌دل دوستش داشت!

09:10.230 --> 09:11.480
‫با همین دست‌ها!

09:12.150 --> 09:13.270
‫اون‌موقع...

09:14.130 --> 09:16.450
‫آدوئو-ساما این رو بهمون گفتن؛

09:17.010 --> 09:19.350
‫خودتون رو از این بابت سرزنش نکنید.

09:19.720 --> 09:22.660
‫بچه‌ها تا قبل‌از هفت‌سالگی می‌تونن به هر دلیلی بمیرن.

09:23.060 --> 09:26.120
‫حتی کوچک‌ترین مریضی می‌تونه اون‌ها رو به‌راحتی از پا دربیاره.

09:26.560 --> 09:30.310
‫بچه‌ی من هم صرفاً حکمِ بهشتیان رو دنبال کرد.

09:36.080 --> 09:42.150
‫و بازم، می‌دونستم که آدوئو-ساما هرشب رو با گریه می‌خوابیدن!

09:50.360 --> 09:54.940
‫توی شونزده‌سال گذشته که داشته به آدوئو-ساما
‫خدمت می‌کرده، وضعیت روحیش چطوری بوده؟

09:55.940 --> 10:00.700
‫بدون این که برای خودش شریک زندگی‌ای داشته
‫باشه همه‌چیزش رو فدای همنشین آدوئو کرده...

10:01.960 --> 10:03.040
‫درک نمی‌کنم.

10:03.040 --> 10:07.960
‫من دلِ این رو ندارم که کسی رو این‌قدر نزدیک خودم نگه دارم.

10:09.370 --> 10:14.040
‫اگه جینشی-ساما داستانم رو بشنوه، قطعاً فنگ‌مینگ رو دستگیر می‌کنه.

10:14.480 --> 10:17.540
‫امکان نداره که بتونه از مجازات اعدام فرار کنه.

10:18.000 --> 10:21.820
‫اون زن باهوشیه. خودش به همه‌ی این‌ها واقفه.

10:24.340 --> 10:26.390
‫من یه پیشنهاد دارم.

10:30.100 --> 10:34.860
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
‫هردو انگیزه‌تون رو در نظر بگیرم و یکی‌شون کنم.

10:35.570 --> 10:37.180
‫تغییری توی نتیجه ایجاد نمی‌شه،

10:37.840 --> 10:41.240
‫ولی اگه هنوزم براتون ارجحیت داره، لطفاً به حرفم گوش کنید.

10:53.210 --> 10:54.570
‫خسته شدم...

10:55.620 --> 10:58.810
‫حموم می‌خوام... نه، دیگه زیادی دیروقته.

10:58.810 --> 11:00.430
‫گمونم حداقل بتونم لباس عوض کنم.

11:02.750 --> 11:06.380
‫محض اطمینان، لایه‌های سفت‌شده‌ی کاغذ روغنی پوشیدم.

11:06.380 --> 11:08.140
‫خوشحالم که لازمم نشدن.

11:08.560 --> 11:10.890
‫چاقو خوردن خیلی درد داره.

11:13.750 --> 11:17.900
‫و بنابراین، فنگ‌مینگ خودش رو تحویل داد.

11:17.900 --> 11:19.070
‫چیزی از ماجرا می‌دونی؟

11:19.340 --> 11:20.950
‫منظورتون چیه؟

11:20.950 --> 11:24.060
‫شنیدم از گائوشون خواستی یه‌سری اطلاعات جمع‌آوری کنه.

11:24.060 --> 11:28.620
‫بله. امید داشتم بتونم از چیزی سر در بیارم، ولی همه‌ش به‌خاطر هیچ‌و‌پوچ بود.

11:30.160 --> 11:34.480
‫طبق گفته‌ی تو؛ انگیزه‌ی فنگ‌مینگ این بوده که مطمئن بشه...

11:34.480 --> 11:37.750
‫همنشین آدوئو موقعیتش رو به‌عنوان یکی از چهار همنشین حفظ می‌کنه.

11:38.320 --> 11:39.510
‫همین‌طوره.

11:39.840 --> 11:44.300
‫اما همنشین آدوئو از قبل مصمم بود که کاخ اندرونی رو ترک کنه.

11:44.300 --> 11:48.010
‫اون قراره توی قصر مستقلی در جنوب زندگی کنه.

11:48.610 --> 11:51.280
‫این حادثه ربطی به اون موضوع داره؟

11:51.280 --> 11:53.520
‫نه، تصمیمش از مدتی پیش گرفته شده بود.

11:54.240 --> 11:56.490
‫دستور شخصِ امپراتور بوده.

11:56.490 --> 11:57.520
‫که این‌طور.

11:59.250 --> 12:00.150
‫این گل‌ها.

12:01.120 --> 12:03.530
‫هونیان یه‌کم پیش برای تزیین آوردشون.

12:05.380 --> 12:07.860
‫آره، فصلشون گذشته.

12:17.520 --> 12:18.590
‫چه شیرینه.

12:18.590 --> 12:19.590
‫هرچند که سمی‌ان.

12:21.490 --> 12:24.380
‫کشنده نیستن. نگران نباشید.

12:26.400 --> 12:29.060
‫اون‌موقع، پیشنهادم به فنگ‌مینگ این بود که...

12:31.040 --> 12:34.780
‫مسمومیت همنشین لیشو. علت مرگ نوزاد؛

12:34.780 --> 12:37.040
‫اگه هردوی این انگیزه‌ها یکی می‌شدن،

12:37.040 --> 12:41.400
‫اون می‌تونست علت مرگ نوزاد رو از همنشین آدوئو مخفی نگه‌داره.

12:42.340 --> 12:44.550
‫حتی اگه مرگ خودش اجتناب‌ناپذیر باشه...

12:45.340 --> 12:50.490
‫به‌عنوان دختری که هیچ قدرتی نداره،
‫این بهترین کاری بود که می‌تونستم براش انجام بدم.

13:04.210 --> 13:05.550
‫خوابم نمی‌بره.

13:07.510 --> 13:09.510
‫گمونم برم یه قدمی بزنم.

13:30.820 --> 13:33.050
‫فنگ‌مینگ اعدام شد.

13:33.610 --> 13:36.790
‫همنشین آدوئو هم قراره فردا کاخ اندرونی رو ترک کنه.

13:37.620 --> 13:39.580
‫اوه، یکی از قبل جامو گرفته؟

13:42.600 --> 13:46.340
‫تو همون دختری هستی که اون‌روز برای کمک توی تمیزکاری اومد.

13:46.340 --> 13:48.240
‫همین الان از اینجا می‌رم.

13:48.240 --> 13:49.180
‫نه.

13:49.740 --> 13:51.510
‫برای یه نوشیدنی بهم ملحق نمی‌شی؟

13:52.260 --> 13:54.220
‫اوه! ســاکــه!

13:55.520 --> 13:57.160
‫خیلی ازتون ممنونم.

14:06.850 --> 14:08.440
‫مردونه رفتار می‌کنم، نه؟

14:08.880 --> 14:11.820
‫حس می‌کنم از عمد چنین رفتاری نشون می‌دید.

14:13.430 --> 14:15.250
‫از اون رک‌و‌راست‌هایی.

14:16.680 --> 14:24.150
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، من دیگه همنشین نه، بلکه دوست امپراتور بودم.

14:24.690 --> 14:28.340
‫یا بهتره بگم، دوباره دوستش شدم.

14:29.910 --> 14:33.060
‫هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که یه همنشین بشم.

14:34.500 --> 14:37.780
‫من فقط اسماً همنشین بودم،
‫از روی ترحم این نقش رو بهم دادن.

14:38.360 --> 14:41.110
‫می‌خواستم هرچه زودتر بدمش به یکی دیگه.

14:42.640 --> 14:45.360
‫چرا باید این‌همه وقت بهش بچسبم...؟

14:45.970 --> 14:51.350
‫احتمالاً هرکسی رو این بالا می‌دید، این حرفا رو بهش می‌زد.

14:56.850 --> 14:59.420
‫حتماً بودن توی اون آب خیلی سرد بوده.

15:00.920 --> 15:03.000
‫حتماً خیلی دردناک بوده.

15:07.700 --> 15:08.920
‫حق با شماست.

15:09.920 --> 15:11.510
احمق بوده، نه؟

15:13.240 --> 15:14.870
‫شاید بوده.

15:16.600 --> 15:18.330
‫ما همه احمقیم.

15:25.400 --> 15:27.160
‫شاید هستیم.

15:36.550 --> 15:38.390
‫فکر کنم الان کم‌کم دارم می‌فهمم.

15:40.040 --> 15:43.430
‫اون خدمتکار واقعاً خودکشی کرده بود.

15:44.090 --> 15:46.490
‫همنشین آدوئو متوجه این موضوع شد.

15:47.130 --> 15:50.580
‫شاید فنگ‌مینگ توی این‌کار کمکش کرده.

15:51.700 --> 15:54.360
‫برای اینکه شک از روی همنشین آدوئو برداشته بشه،

15:54.360 --> 15:56.940
‫خدمتکار انتخاب کرد که توی آب سرد غرق بشه.

15:57.600 --> 15:59.950
‫و برای اینکه رازش رو مخفی نگه داره،

15:59.950 --> 16:02.650
‫فنگ‌مینگ انتخاب کرد تا پای چوبه‌ی دار بره.

16:04.120 --> 16:06.720
‫صرف نظر از خواسته‌های خودِ همنشین آدوئو،

16:06.720 --> 16:09.880
‫کسایی هستن که زندگیشون رو براش فدا می‌کنن.

16:11.830 --> 16:14.200
‫من هم دیگه باید برم.

16:17.880 --> 16:19.200
‫داری چیکار می‌کنی؟

16:23.090 --> 16:25.320
آخ... تو یهویی از کجا پیدات شد؟

16:25.320 --> 16:27.020
‫ببخشید.

16:28.920 --> 16:30.880
‫جینشی-ساما؟ این‌جا چیکار می‌کنین؟

16:31.200 --> 16:33.340
‫من باید اینو از تو بپرسم.

16:33.680 --> 16:36.340
‫شرمنده. الان بلند می‌ـــ

16:37.750 --> 16:39.770
‫می‌شه ولم کنید؟

16:40.430 --> 16:42.070
‫ولم کنید لطفاً.

16:43.480 --> 16:44.850
‫سرده نمی‌خوام.

16:45.510 --> 16:49.400
‫بدون ژاکت سرما می‌خورین.
‫لطفاً به اتاقتون برگردین.

16:50.070 --> 16:52.020
ساکه نوشیدین؟

16:52.420 --> 16:54.610
‫با کسی بودم، چاره‌ای نداشتم.

16:54.910 --> 16:56.630
‫با کسی؟

16:57.130 --> 16:59.640
‫میزبان منو به ساکه‌ دعوت کرد،

16:59.640 --> 17:01.440
‫تا خرخره ساکه به‌خوردم داد،

17:01.440 --> 17:03.530
‫بعدم فلنگو بست.

17:04.200 --> 17:06.420
‫وقتی که بالأخره برگشت،

17:06.720 --> 17:09.720
‫گفت دیگه کِیفش رو کرده و پرتم کرد بیرون.

17:10.490 --> 17:15.880
‫فکر نمی‌کردم توی این کاخ اندرونی کسی بتونه با این بابا این‌طوری رفتار کنه.

17:15.880 --> 17:19.040
‫ولی این ربطی به اون نداره.

17:19.040 --> 17:22.310
‫من نمی‌خوام با یه مستِ سیریش سروکله بزنم.

17:22.710 --> 17:28.620
‫یه لحظه، وایسا ببینم، ‫وقتی افتادم منو گرفت.

17:28.620 --> 17:33.030
‫شاید یه‌طورایی بی‌ادبی باشه که بدون تشکر ‫ازش وادارش کنم بکشه کنار.

17:33.570 --> 17:34.870
‫جینشی-‌ساماــــــ

17:45.110 --> 17:46.790
‫فقط یکم‌ دیگه.

17:47.510 --> 17:50.700
‫فقط یکم دیگه گرم نگه‌م دار.

18:07.590 --> 18:11.060
‫هیچ کدومشون به‌نظر خمار نمیان.

18:11.360 --> 18:13.480
‫همنشین آدوئو برای ترک کاخ اندرونی،

18:13.480 --> 18:15.610
‫تاجی که نشان‌دهنده‌ی ایشون به عنوان ‫همنشین پاک هست رو تحویل می‌دن.

18:16.470 --> 18:22.120
‫اون تاج به دختر دیگه‌ای که به کاخ اندرونی میاد، اعطاء می‌شه.

18:28.410 --> 18:30.360
‫آه، که این‌طور.

18:30.360 --> 18:32.460
‫می‌گفتم شبیه کسیه ها.

18:33.120 --> 18:35.460
‫پس شبیه جینشی-ساماست.

18:36.840 --> 18:40.470
‫این دونفر شاید بتونن لباساشونو با همدیگه عوض کنن...

18:41.160 --> 18:42.470
‫عوض کنن...

18:43.320 --> 18:46.560
‫از روزی که پسرم ترکم کرد، همیشه...

18:46.560 --> 18:50.560
‫«ترکم کرد»، نگفت «مرد»؟

18:51.170 --> 18:54.510
‫تقریباً می‌تونم این حرفو این‌طور تفسیر کنم که هنوز زنده‌ست.

18:54.510 --> 18:59.210
‫بچه‌ی همنشین آدوئو و بچه‌ی ملکه‌ی مادرِ اون زمان...

18:59.210 --> 19:02.230
‫نکنه دوتا بچه رو با هم جابه‌جا کردن؟

19:03.200 --> 19:07.250
‫باید برای همنشین آدوئو، باتوجه به تجربه‌ای که طی زایمان داشته، روشن شده باشه.

19:07.530 --> 19:10.040
‫دارین چیکار می‌کنین؟ من هنوز باید به آدوئو-ساما...

19:10.040 --> 19:11.740
‫اولویت با ملکه‌ی مادره!

19:11.740 --> 19:13.610
‫نـ ـ نه!

19:13.610 --> 19:18.600
‫هرچی نباشه اون فقط دختر یه پرستار بوده،
‫یه دوست دوران کودکیِ شاهزاده.

19:18.600 --> 19:23.800
‫پسرش به عنوان پسر ملکه‌ی مادر زندگی بهتری در پیش رو داشته.

19:24.930 --> 19:29.270
‫شاید توی وضعیتی نبوده که تصمیم بگیره چی درسته و چی غلط.

19:29.760 --> 19:33.190
‫اما اگه اون تصمیم منجر به زنده‌موندن فرزندش باشه...

19:33.940 --> 19:37.020
‫این همه‌ی چیزی بوده که همنشین آدوئو آرزوش داشته.

19:37.720 --> 19:41.220
‫اگر بعداً مردم می‌فهمیدن بچه‌ها عوض شدن چی؟

19:41.760 --> 19:44.440
‫اگه این موضوع بعد از مرگ یکی از نوزادها بوده باشه،

19:44.440 --> 19:50.120
‫همین توضیح می‌ده که چرا پدرم بابت متوجه نشدن، تنبیه بدنی شد.

19:51.590 --> 19:53.120
‫و اگه قضیه این بوده،

19:53.120 --> 19:56.540
‫همین توضیح می‌ده چرا برادر کوچکتر امپراتور توی موقعیت حساسیه،

19:57.260 --> 20:00.240
‫و چرا همنشین آدوئو که انتظار می‌رفت واقع‌گرا باشه،

20:00.240 --> 20:02.900
‫برای این‌همه مدت توی کاخ اندرونی موندگار شد...

20:06.100 --> 20:09.630
‫مزخرف محض، توهمات احمقانه‌ای که از یه داستان برمیاد.

20:09.630 --> 20:10.850
‫لطفاً صبر کنید!

20:10.850 --> 20:12.190
‫لیشو-ساما!

20:15.880 --> 20:17.730
‫مثل همیشه.

20:18.960 --> 20:23.130
‫همنشین تنهایی که فقط یه ندیمه‌ی مورد اعتماد داره...

20:24.000 --> 20:27.240
‫چقدر هم که واقعاً اطمینان‌بخشه.

20:29.240 --> 20:30.250
‫لیشو-ساما!

20:38.230 --> 20:44.860
‫توی اون لحظه، چهره‌ی مردانه و اشرافیش،
‫ناگهان حالت مادرانه به‌خودش گرفته بود.

20:52.990 --> 20:56.010
‫این لیست خانواده‌ی فنگ‌مینگ و کسانی که به ایشون مرتبط بودن.

20:57.350 --> 21:00.820
‫شنیده بودم دزدیده و فروخته شده، ولی...

21:00.820 --> 21:05.030
مائومائو
کاخ یشم

21:05.050 --> 21:15.050
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:35.040 --> 22:50.050
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.480 --> 22:49.540
‫قسمت بعدی: «خواجه و روسپی»

22:46.590 --> 22:50.050
‫قسمـــــــت

22:46.590 --> 22:50.050
‫‫قسمـــــــت

22:46.590 --> 22:50.050
12

22:46.590 --> 22:50.050
خواجه و روسپی
