WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:30.060 --> 01:33.530
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد.

01:39.240 --> 01:43.160
‫قسمـــــت

01:39.240 --> 01:43.160
8

01:39.240 --> 01:43.160
ساقه‌ی گندم

01:39.240 --> 01:43.160
قسمـــــت

01:39.240 --> 01:43.160
8

01:39.240 --> 01:43.160
ساقه‌ی گندم

01:48.230 --> 01:50.140
‫برگشتم خونه.

01:56.210 --> 01:57.800
‫خیلی چسبناک شده...

01:58.770 --> 02:00.090
‫بابا...

02:01.270 --> 02:02.810
‫حتماً بیرون سر زمینه.

02:09.890 --> 02:14.820
‫کاش تو این سن‌وسال دست از کار کردن توی زمین می‌کشید،

02:15.480 --> 02:20.710
‫ولی از بد حادثه بدجور عاشق دارو درست کردن
‫با گیاهانی‌ـه که خودش پرورش می‌ده.

02:25.170 --> 02:26.040
‫درو شکوندی.

02:28.920 --> 02:31.540
‫تاحالا ندیدمت. خدمتکار یه فاحشه‌خونه‌ی دیگه‌ای؟

02:32.130 --> 02:33.040
‫بابام-

02:32.420 --> 02:33.040
‫باهام بیا!

02:33.040 --> 02:33.740
‫هی!

02:41.260 --> 02:44.350
‫نه‌-سان! داروساز رو آوردم!

02:44.350 --> 02:45.010
‫عجله کن!

02:45.280 --> 02:46.220
‫این بو...

02:51.540 --> 02:54.730
‫داروساز جان! مجبورشون کردم بالا بیارن، ولی...

02:57.900 --> 02:58.570
‫کافی نیست!

03:00.770 --> 03:02.030
‫مَرده نفس نمی‌کشه!

03:02.640 --> 03:04.490
‫زنه به سختی نفس می‌کشه.

03:04.490 --> 03:07.000
‫باید بررسی کنیم چیزی توی گلوشون نمونده باشه.

03:07.000 --> 03:07.750
‫می‌سپرمش به تو.

03:07.750 --> 03:09.250
‫ب‍ـ ـ بله!

03:10.800 --> 03:13.580
‫نبض نداره. چیزی توی گلوش گیر نکرده.

03:20.260 --> 03:21.700
‫فقط بزاقه.

03:34.160 --> 03:35.150
‫آب بیارید!

03:35.500 --> 03:38.570
‫بهش آب ندید! زغال چوب. زغال چوب بیارید!

03:38.570 --> 03:39.960
‫چ‍ـ ـ چشم!

03:49.680 --> 03:52.620
سر صبحی این چه وضعشه؟

03:53.250 --> 03:55.890
‫وای، شدیداً حموم لازمم...

03:55.890 --> 03:59.550
‫ممنون،‌ داروساز جان. وضعیت هردوشون الان ثابته.

03:59.840 --> 04:01.850
‫آه، اون رو بذارید بمونه.

04:01.850 --> 04:03.010
‫حتی چیزی رو که روش بالا آوردن؟

04:03.370 --> 04:05.430
‫ممکنه هنوز سم توش باشه.

04:05.430 --> 04:06.520
‫سم...

04:08.290 --> 04:10.220
‫می‌رم چای دم کنم.

04:16.960 --> 04:20.560
‫دو فردی که اینجا بیهوش شدن، یکی روسپی بود و دیگری مشتری‌ش.

04:20.560 --> 04:23.930
‫اتاق بوی الکل و تنباکو گرفته بود.

04:25.250 --> 04:27.280
‫دو بطری.

04:27.890 --> 04:29.790
‫جام‌های شیشه‌ای شکسته.

04:30.950 --> 04:33.250
‫این... ساقه‌ی گندمه؟

04:34.180 --> 04:36.710
‫یه چپق و کمی برگ تنباکو.

04:37.410 --> 04:40.340
‫واسه دردسر تراشیدن از جون مایه گذاشتن.

04:40.960 --> 04:42.970
‫زغال چوب رو آوردم...

04:42.970 --> 04:45.610
‫آه، حالا یه لوح تحریر و یه‌چیزی که
‫باهاش بنویسم برام بیار.

04:45.610 --> 04:46.470
‫هـه؟

04:48.640 --> 04:52.760
‫پدرم باید بیرون سر زمین نزدیک دیوار جنوبی باشه.

04:52.760 --> 04:54.060
‫بعداً بیارش اینجا.

04:54.410 --> 04:55.960
‫فهمیدم.

05:06.930 --> 05:08.720
‫دیر کردی، بابا.

05:08.720 --> 05:11.700
‫این دخترک نگران پام بود.

05:12.030 --> 05:13.660
‫زغال چوب رو له کردم.

05:14.160 --> 05:18.040
‫خوبه، بیا فوراً با گیاهان دارویی مخلوطش کنیم و بدیم بخورن.

05:18.960 --> 05:20.090
‫می‌تونی بخوری؟

05:22.130 --> 05:23.170
‫اون چطوره...؟

05:23.170 --> 05:25.940
‫سالمه. به اونم دارو دادن.

05:27.170 --> 05:29.640
‫عملکردت برای مداواشون بد نبود.

05:29.640 --> 05:31.350
‫ «بد نبود»؟

05:33.010 --> 05:38.620
‫بابا... آدمیه که می‌تونه با کم‌ترین اطلاعات به یکی دوتا چیز پی ببره.

05:40.390 --> 05:42.400
‫به‌نظرت این چه‌نوع سمی بود؟

05:42.730 --> 05:43.640
‫شروع شد!

05:50.710 --> 05:54.450
‫بابا گاهی وقتا سعی می‌کنه از این راه یه‌چیزایی بهم یاد بده.

05:55.760 --> 05:57.880
‫برگ‌های تنباکو سم کشنده‌ان.

05:57.880 --> 06:00.460
‫از این راه برای خودکشی دونفره استفاده کردن.

06:00.760 --> 06:03.210
‫نذاشتی آب بخورن، درسته؟

06:03.660 --> 06:05.400
‫آب شرایط رو بدتر می‌کرد، مگه نه؟

06:05.400 --> 06:09.500
‫درسته. اسید معده در برخی موارد می‌تونه
‫از جذب سم به بدن جلوگیری کنه،

06:09.500 --> 06:11.470
‫بنابراین رقیق کردنش ممکنه وضعیت رو بدتر کنه.

06:12.000 --> 06:16.270
‫اما، چی می‌شد اگه سم از قبل با آب قاطی شده بود؟

06:18.430 --> 06:20.980
‫توی استفراغ هیچ برگ تنباکویی نیست.

06:20.980 --> 06:24.190
‫حواسم نبود. شاید هنوز تو حالت خواب و بیداری‌ام.

06:24.190 --> 06:28.100
‫اگه سم با آب قاطی شده باشه،
‫بعضی مواقع بهتره که با آب بیشتر قاطیش کی.

06:28.740 --> 06:30.280
‫خوبه. یادگرفتم.

06:32.950 --> 06:34.490
‫شرمنده.

06:34.490 --> 06:39.100
‫با خوراکی‌هایی که مختص مشتری‌هاست ازمون
‫پذیرایی می‌کنه؟ چه دست‌ودل‌باز.

06:41.840 --> 06:46.390
‫که این‌طور، باعث می‌شه جای رژ لب روی جام نمونه.

06:48.280 --> 06:52.500
‫به معنای واقعی نجاتمون دادید.
‫این رو به‌عنوان نشان کوچکی از قدردانی ما بپذیرید.

06:53.050 --> 06:54.350
‫نه،‌ لازم نیست-

06:54.350 --> 06:57.870
‫بابا، این ماه می‌تونی اجاره‌ی ننه رو بدی؟

06:57.870 --> 06:58.970
‫در این صورت...

06:58.970 --> 07:01.020
‫امان از دست این پیرمرد...

07:05.350 --> 07:09.530
‫حتماً یه خودکشی دونفره بوده.
‫توی منطقه‌ی سرگرمی اتفاق چندان نادری نیست.

07:09.970 --> 07:11.760
‫مردی که قدرت خرید آزادی یه روسپی رو نداره،

07:11.760 --> 07:13.770
‫و یه روسپی که از وقت قراردادش مونده.

07:13.770 --> 07:15.990
‫چنین افرادی اغلب به این نتیجه‌ی یکسان می‌رسن.

07:16.520 --> 07:20.500
‫البته، اون مرد خیلی خوش‌پوش بود.

07:20.500 --> 07:22.270
‫چهره‌ی جذابی هم داشت.

07:22.270 --> 07:25.000
‫بهش نمی‌خورد دستش از پول یا زن کوتاه باشه.

07:25.310 --> 07:28.090
‫پیش‌داوری کردنم بر اساس تصورات عامه
‫زیاد به مذاق بابا خوش نمیاد، ولی...

07:30.500 --> 07:32.160
‫به نظر نمیومد اون یارو...

07:32.160 --> 07:35.220
‫از اون آدمایی باشه که از روی ناامیدی بابت آینده با یه روسپی سم بخوره.

07:39.860 --> 07:41.310
‫می‌رم یه سری بهشون بزنم.

07:42.230 --> 07:45.260
‫انگار مرده توی شرایط بدتری بود...

07:52.950 --> 07:53.860
‫چه غلطی می‌کنی؟!

07:58.910 --> 08:02.330
‫جلومو نگیر! این یارو حقشه که بمیره!

08:19.080 --> 08:21.720
‫شـ ـ‌ شماها... چیکار می‌کنید؟

08:25.240 --> 08:29.150
‫داروساز جان، می‌تونم باهاتون صحبت کنم؟

08:34.380 --> 08:37.490
‫اون مرد همیشه از اون مشتری‌های دردسرساز بود.

08:38.130 --> 08:41.980
‫با شیرین‌زبونی روسپی‌ها رو فریب می‌داد و وانمود می‌کرد آزادی‌شون رو می‌خره.

08:41.980 --> 08:44.000
‫ولی وقتی ازشون خسته می‌شد، دست به سرشون می‌کرد.

08:44.480 --> 08:48.500
‫همه به‌شدت ازش بیزار بودن. حتی یه‌بار یه زن سعی کرد با چاقو بهش حمله کنه.

08:49.270 --> 08:51.800
‫یه‌بار هم قبلاً مسموم شده بود.

08:51.800 --> 08:55.320
‫ولی پدرش یه تاجر ثروتمنده که لوس بارش آورده.

08:55.320 --> 08:57.800
‫هر مشکلی رو با پول حل‌و‌فصل می‌کنه.

08:59.090 --> 09:04.170
‫اخیراً، از پدرش خواسته که برای گشت‌و‌گذارش
‫توی فاحشه‌خونه‌ها براش محافظ استخدام کنه.

09:04.570 --> 09:07.230
‫خواهر بزرگ‌تر این دخترم همون مرده دست‌به‌سر کرد.

09:08.680 --> 09:12.250
‫از اینکه قرار بود با اون زندگی کنه خیلی خوشحال بود،

09:12.250 --> 09:15.240
‫ولی روزی که قرار بود آزادیش رو بخره، یه‌دفعه پا پس کشید.

09:19.840 --> 09:22.790
‫برای همین... فکر می‌کنم نمی‌تونه ازش بگذره.

09:22.790 --> 09:26.500
‫اون روسپی‌ای که امروز سم رو خورد هم باهاش صمیمی بوده.

09:26.500 --> 09:28.540
‫پس ازم می‌خوای وانمود کنم شتر دیدم،‌ ندیدم؟

09:28.540 --> 09:31.580
‫اگه این‌قدر مشکل می‌تراشه، چرا ورودشو قدغن نمی‌کنید؟

09:31.580 --> 09:34.310
‫خود همون روسپی بود که پاشو به اینجا باز کرد.

09:35.080 --> 09:37.530
‫به گمونم پخش‌شدن شایعه‌ی خودکشی دونفره...

09:37.530 --> 09:40.680
‫اوضاع رو برای فاحشه‌خونه بدترم می‌کنه.

09:41.040 --> 09:42.940
‫پس بگو چرا حسابی از خجالت‌مون در اومدن...

09:42.940 --> 09:47.160
‫چون مانع این شدیم که مرگ پسر یه تاجر مایه‌دار بمونه رو دستشون.

09:47.160 --> 09:48.480
‫و...

09:50.570 --> 09:54.740
‫همینم باعث شد حس کنه در حقش جفا شده.

09:57.600 --> 09:58.660
‫متوجه‌م.

10:01.410 --> 10:04.600
‫امروزو که خیلی اتفاقی خونه بودم،

10:04.600 --> 10:09.990
‫ولی اگه دختره مشتری همیشگی‌مونه،
‫احتمالاً در جریان بوده که بابا چه‌موقع خونه نیست.

10:11.970 --> 10:14.330
‫معمولاً توی چنین مواقعی آدم یه دکتر خبر می‌کنه،

10:14.330 --> 10:17.260
‫ولی اون رفت دنبال داروسازی که توی خونه‌ش نیست بگرده.

10:18.130 --> 10:21.400
‫اون فسقله خدمتکار ترسناک‌تر از چیزیه که نشون می‌ده.

10:24.130 --> 10:28.240
‫حیف که سفرت به خونه به چنین داستانی ختم شد.

10:28.240 --> 10:30.100
‫بابا، پولی که اون‌موقع دادن رو نشونم بده.

10:30.100 --> 10:31.000
‫همم؟

10:31.440 --> 10:33.960
‫اوهوم، همه‌ش اینجاست.

10:33.960 --> 10:36.970
‫حدسشو می‌زدم، حق‌السکوتم گذاشته روش.

10:36.970 --> 10:38.950
‫ولی، یه چیزی فکرمو درگیر کرده.

10:39.760 --> 10:43.060
‫طبق شنیده‌ها، مرده عقلش خوب کار می‌کرده.

10:43.660 --> 10:47.950
‫یعنی یکی مثل اون به‌خاطر عشق‌وعاشقی تن به خودکشی دونفره می‌ده؟

10:48.680 --> 10:55.130
‫نکنه به‌زور وادارش کرده؟ نه، اونی که قبلاً یه‌بار مسموم شده به این راحتی-

10:55.710 --> 10:59.430
‫مائومائو،‌ نباید بر اساس حدس‌و‌گمان نظر بدی.

11:00.390 --> 11:03.350
‫بابا، تو همین الانشم فهمیدی قضیه واقعاً چی بوده، مگه نه؟

11:07.200 --> 11:13.130
‫سعی کن یادت بیاد... که صحنه چه شکلی بوده و احتمالاً چی رو از قلم انداختی.

11:13.130 --> 11:14.750
‫برگ‌های تنباکو سم کشنده‌ان.

11:14.750 --> 11:16.840
‫از این راه برای خودکشی دونفره استفاده کردن.

11:16.840 --> 11:20.590
‫‫اما، چی می‌شد اگه سم از قبل با آب قاطی شده بود؟

11:20.590 --> 11:22.960
‫خود همون روسپی بود که پاشو به اینجا باز کرد.

11:22.960 --> 11:25.150
‫این یارو حقشه که بمیره!

11:25.150 --> 11:28.700
‫اون روسپی‌ای که امروز سم رو خورد هم باهاش صمیمی بوده.

11:28.700 --> 11:33.080
‫که این‌طور، باعث می‌شه جای رژ لب روی جام نمونه.

11:38.850 --> 11:41.020
‫این یه خودکشی دونفره نبوده...

11:41.630 --> 11:43.000
‫قتل بوده.

11:49.470 --> 11:55.800
‫آبِ مسموم، ساقه‌های گندم، دوتا نوشیدنی جداگونه با رنگ‌های متفاوت...

11:59.810 --> 12:02.070
‫دیگه تموم شد و رفت.

12:03.460 --> 12:04.950
‫می‌دونم.

12:08.500 --> 12:10.890
‫قتل بوده، نه یه خودکشی دونفره.

12:10.890 --> 12:13.960
‫و این روسپی بوده که سعی کرده مرده رو بکشه،

12:14.500 --> 12:18.460
‫اونم با نوشیدنی‌هایی که سم تنباکو قاطی‌شون بوده.

12:18.880 --> 12:22.810
‫ولی مرده به‌قدری حواس‌جمع بوده که نگهباناشو با خودش بیاره.

12:22.810 --> 12:25.080
‫چطوری تونسته وادارش کنه که سم رو سر بکشه؟

12:26.000 --> 12:29.890
‫ساده‌ست. خودشم یه قلپ ازش خورده.

12:29.890 --> 12:33.600
‫اگه روسپی چیزیش نشده، پس مرده هم ازش می‌خوره.

12:33.600 --> 12:38.150
‫ولی اگه اون سم رو خورده، خودشم خطرو به جون خریده.

12:38.630 --> 12:40.800
‫برای همینه که یه حقه‌ای سوار کرده.

12:40.800 --> 12:43.650
‫دو نوع ساکه، یه جام.

12:44.120 --> 12:48.680
‫ساکه‌های متفاوت وزن و غلظت متفاوتی هم دارن.

12:49.080 --> 12:53.370
‫با به آرومی ریختن یه ساکه‌ی سبک روی یه ساکه‌ی سنگین،

12:53.370 --> 12:55.790
‫می‌تونی یه نوشیدنی چندلایه‌ی خوشگل درست کنی.

12:55.790 --> 12:58.790
‫از این‌کار به‌عنوان یه ترفند کوچولو برای
‫تحت تأثیر قراردادن مهمانش استفاده کرد.

12:59.630 --> 13:04.880
‫بعدش، از ساقه‌ی گندم استفاده کرد تا بدون اینکه
‫مرده رو به شک بندازه، از لایه‌ی پایینش بنوشه.

13:19.520 --> 13:22.030
‫بعد از اون، خودش هم از لایه‌ی بالایی نوشید.

13:22.280 --> 13:24.780
‫فقط یه‌ذره، که یه‌وقت باعث مرگش نشه.

13:25.430 --> 13:28.140
‫نمی‌خواست که خودشم جونشو از دست بده.

13:32.700 --> 13:37.400
‫برای اینکه از مرگ مرده مطمئن بشه، و خودش هم جون سالم به در ببره،

13:37.400 --> 13:39.630
‫صبح انجامش داده.

13:39.630 --> 13:43.610
‫تا بعدش خیلی راحت، یکی برسه و شاهد ماجرا باشه.

13:44.800 --> 13:48.760
‫به‌نظر شکننده میاد، اما در واقع خیلی زیرکه.

14:14.450 --> 14:18.400
‫نه-سان، داری چیکار می‌کنی؟! باید توی تخت بمونی!

14:18.400 --> 14:21.210
‫اون دخترک خدمتکار هم یه‌کم رفتارش عجیب بود.

14:21.540 --> 14:23.820
‫برای اینکه مطمئن بشه اون مرده زنده نمی‌مونه،

14:23.820 --> 14:26.720
‫رفت سراغ یه داروساز، نه دکتر.

14:26.720 --> 14:28.840
‫حسابی هم لفتش داد تا بابا رو بیاره.

14:29.520 --> 14:32.870
‫یعنی نگران نبود که «نه-چانش» بیفته بمیره؟

14:33.360 --> 14:39.060
‫یعنی نگران نبود که دوباره یکی از نزدیکانش، مثل خواهر واقعیش بمیره؟

14:39.420 --> 14:43.630
‫انگاری که از قبل خبر داشت روسپی قراره زنده بمونه.

14:43.630 --> 14:45.820
‫یا شایدم دارم زیادی ذهنمو درگیر می‌کنم؟

14:46.530 --> 14:49.820
‫به علاوه، اون یکی روسپی هم با دخترک خدمتکار همدردی می‌کرد.

14:50.290 --> 14:52.880
‫و اون پیرزن دست‌ودل‌باز...

14:52.880 --> 14:56.580
‫وقتی شک بیفته به جونم دیگه کسی جلودارم نیست.

14:57.120 --> 14:59.030
‫نکنه داشتن...

15:03.120 --> 15:06.580
‫نباید از روی حدس‌و‌گمان حرف بزنم.

15:08.920 --> 15:11.590
‫واقعاً دلم می‌خواست برگردم به منطقه‌ی سرگرمی،

15:11.590 --> 15:13.980
‫ولی سرتهشو که بزنی، فرقی با کاخ اندرونی نداره.

15:14.520 --> 15:17.350
‫جفتش یه باغ و یه قفسه.

15:18.120 --> 15:22.090
‫همه با هوای کهنه و خفه مسموم می‌شن.

15:22.820 --> 15:26.360
‫روسپی‌ها هم سمای اطرافشون رو نشخوار می‌کنن...

15:26.360 --> 15:28.900
‫تا خودشون سم لذیذی بشن.

15:32.850 --> 15:35.910
‫نمی‌دونم چه بلایی سر اون روسپی میاد.

15:35.910 --> 15:40.190
‫شاید اون مشتری دردسرساز ادعا کنه که سعی کرده مسمومش کنه.

15:40.190 --> 15:44.880
‫شایدم به‌جاش فاحشه‌خونه اونو متهم کنه که به کالاش آسیب زده.

15:47.010 --> 15:48.890
‫خب، حالا هرچی.

15:48.890 --> 15:53.180
‫اگه بخوای نگران هرچیزی باشی، نمی‌تونی توی این محله دووم بیاری.

15:54.760 --> 15:55.680
‫مائومائو.

15:57.650 --> 15:59.390
‫می‌می نه‌-چان.

16:01.890 --> 16:03.950
‫به این زودی برمی‌گردی کاخ اندرونی؟

16:03.950 --> 16:06.440
‫هنوز یه سال دیگه از قراردادم مونده.

16:06.440 --> 16:09.070
‫یه‌کارایی هم دارم که نمی‌تونم بندازم گردن بقیه.

16:09.070 --> 16:12.240
‫خیلی بد شد. تازه اومده بودی.

16:13.080 --> 16:17.360
‫مائومائو وقتی یهویی ناپدید شدی، همه حسابی دلواپست بودن.

16:17.360 --> 16:19.530
‫هم پایرین هم جوکا... حتی ننه.

16:19.530 --> 16:21.660
‫واقعاً؟ خودش که چیزی نگفت...

16:23.160 --> 16:26.920
‫مثل همیشه رفتار کرد، نه؟ به خاطر این بوده که برگشتی.

16:27.590 --> 16:28.820
‫عجب.

16:31.710 --> 16:35.080
‫ای وای، احساساتیت کردم؟ نازی نازی.

16:35.080 --> 16:36.970
‫بی‌خیال می‌می نه-چان.

16:41.380 --> 16:44.460
مائومائو، به ساختمون پشتی سر زدی؟

16:46.760 --> 16:47.880
‫بعداً می‌رم.

16:59.080 --> 17:01.150
‫مراقب خودت باش.

17:01.150 --> 17:02.230
‫تو هم بابا.

17:02.950 --> 17:04.120
‫من رفتم.

17:05.670 --> 17:10.040
‫تو یه چشم به‌هم‌زدن سه روز بازگشت به خونه‌م تموم شد.

17:13.460 --> 17:16.100
‫خیلی بد شد که به این زودی باید بری!

17:16.600 --> 17:18.390
نـــه، لی‌هاکو-ساما؟

17:18.390 --> 17:21.450
‫آره به‌خدا! خیلی حیف شد!

17:21.450 --> 17:23.560
‫معلومه خوب خوابی داشتـــه ها!

17:23.840 --> 17:27.730
‫یه بار که طعم حوری‌های بهشتی رو بچشی، دیگه برگشتت با کرام‌الکاتبینه.

17:28.310 --> 17:31.820
‫شک ندارم خـوب و کامل ازش می‌چاپن، فوراً نه، ولی قطعاً.

17:32.880 --> 17:36.820
‫با همه‌ی اینا، اونی که باید پولی که پیش‌پرداخت کنه رو بده، بنده‌‌ام.

17:37.920 --> 17:40.810
‫دفعه‌ی دیگه که اومدی خبرم کن.

17:41.300 --> 17:44.580
‫شکر خدا خریدار بعدیم هم از الان معلوم شد.

17:50.260 --> 17:53.530
‫چرا... این‌طوری بد بهم نگاه می‌کنه؟

17:53.530 --> 17:54.940
‫بهتره زودتر فلنگو ببندم.

17:55.380 --> 17:57.640
‫خب دیگه می‌رم لباس‌هامو عوض کنم.

17:57.640 --> 17:58.510
‫بعداً!

17:58.510 --> 17:59.130
‫همه چیو!

17:59.130 --> 18:00.500
‫واسه‌مون تعریف کنی‌ ها!

18:04.870 --> 18:07.370
‫توی پذیرایی منتظرت می‌مونم.

18:20.400 --> 18:21.870
‫با اجازه.

18:25.830 --> 18:28.740
‫یه‌طورایی خیلی عُنُق به‌نظر میاد.

18:29.990 --> 18:31.640
‫دارم حساسیت به خرج می‌دم؟

18:32.250 --> 18:33.660
‫به امید خدا که حساسیت به خرج می‌دم.

18:33.660 --> 18:34.500
‫حساسیت منه بابا.

18:36.120 --> 18:38.950
بعدم... چرا فقط ما دوتاییم؟

18:39.480 --> 18:42.170
‫پس رفتی خونه، ها؟

18:42.170 --> 18:43.030
‫بله.

18:43.920 --> 18:45.320
‫چطور بود؟

18:45.320 --> 18:47.770
‫اوضاع همه خوب بود، پس راضیم.

18:49.190 --> 18:50.450
‫عجب.

18:50.450 --> 18:51.260
‫بله.

18:52.920 --> 18:56.030
‫این یارو لی‌هاکو چطور آدمی بود؟

18:56.920 --> 18:58.780
‫اوه... ضامنم بودن.

18:59.360 --> 19:01.930
‫اسم اونو از کجا می‌دونه؟

19:03.400 --> 19:07.000
هیچ می‌دونی یعنی چی؟... معنی این کار؟

19:07.000 --> 19:12.250
‫بله. فقط یه مقام رسمی عالی‌رتبه با سوابق خوب می‌تونه یه ضامن بشه.

19:17.490 --> 19:19.470
‫بهت گیره‌ی مو داد؟

19:19.470 --> 19:23.190
‫داشتن چندتایی پخش می‌کردن، من هم یه‌دونه هدیه‌ی مشارکت گیرم اومد.

19:23.750 --> 19:27.020
‫پس یعنی... من به یه هدیه‌ی مشارکت باختم؟

19:29.680 --> 19:33.860
‫تا یادمه منم یکی بهت دادم، ولی هیچ خبری ازت نشد.

19:34.880 --> 19:35.880
‫ها؟

19:36.360 --> 19:41.860
مشکلش چیه؟ چون به‌جاش از اون کمک نخواستم اوقاتش تلخه؟

19:42.240 --> 19:48.120
‫چه آدم عجیبیه. مثل روز روشنه بهتره توی هیچ دردسر نیفتی که.

19:48.560 --> 19:52.870
‫انقدر حوصله‌ش سر رفته که تشنه‌ی توجه شده؟
‫حتی اگه براش دردسرساز بشه؟

19:53.430 --> 19:59.380
‫متأسفم، بازپرداختی به ذهنم نرسید که به مذاق شما خوش بیاد، جینشی-ساما.

20:02.080 --> 20:03.430
بازپرداخت چه صیغه‌ایه؟

20:04.150 --> 20:07.710
‫تو به اون یارو لی‌هاکو چیزی دادی؟

20:07.710 --> 20:11.400
‫بله، براشون یک شب با رویاهای شیرین تدارک دیدم.

20:13.160 --> 20:14.270
‫یه شب...

20:15.190 --> 20:17.850
‫به‌نظر بسیار راضی میومدن.

20:17.850 --> 20:20.530
‫خودمم راضیم، چون همه‌جوره مایه گذاشتم.

20:24.580 --> 20:26.730
دارید چیکار می‌کنید؟

20:26.730 --> 20:28.910
‫با اجازه تا قبل از اینکه لک بشه پاکش می‌کنم.

20:28.910 --> 20:30.910
‫با اجازه تا قبل از اینکه لک بشه پاکش می‌کنم.

20:30.910 --> 20:33.670
‫باید فوراً بشوریدش.

20:36.560 --> 20:40.330
‫خودم تیکه‌های فنجون رو برمی‌دارم. شما دست نزنید.

20:43.170 --> 20:44.280
‫با اجازه.

20:44.280 --> 20:45.430
‫ووش!

20:52.320 --> 20:53.270
‫آخ!

20:53.290 --> 21:03.290
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:34.950 --> 22:49.970
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.130 --> 22:49.300
‫قسمت بعد: «خودکشی یا قتل؟»

22:46.170 --> 22:49.970
‫قسمـــت

22:46.170 --> 22:49.970
9

22:46.170 --> 22:49.970
خودکشی یا قتل

22:46.170 --> 22:49.970
‫قسمـــت

22:46.170 --> 22:49.970
9

22:46.170 --> 22:49.970
خودکشی یا قتل
