WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:32.190 --> 01:35.190
‫این یک داستان تماماً تخیلی است. نام تمامی شخصیت‌ها، سازمان‌ها و...
ساختگی‌ است. ‫همچنین هیچ ارتباطی با هیچ رویدادی در دنیای واقعی ندارد.

01:35.490 --> 01:37.320
‫بابا!

01:40.160 --> 01:41.240
‫بابا!

01:46.870 --> 01:50.840
‫قسمـــــــت

01:46.870 --> 01:50.840
7

01:46.870 --> 01:50.840
بازگشت به خانه

01:46.870 --> 01:50.840
قسمـــــــت

01:46.870 --> 01:50.840
7

01:46.870 --> 01:50.840
بازگشت به خانه

01:53.700 --> 01:56.340
‫یعنی بابا... حالش خوبه.

01:59.610 --> 02:02.850
‫راستی. دیروز، بعد ضیافت باغ...

02:02.850 --> 02:04.310
‫چی داری می‌گی؟!

02:04.310 --> 02:07.100
‫وزیری که از سم خورد الان توی وضعیت بحرانی به‌سر می‌بره!

02:07.100 --> 02:08.640
‫کسالت داری. هرچقدر می‌تونی بخواب!

02:10.900 --> 02:13.550
‫به‌ لطفشون یه دل سیر خوابیدم.

02:13.550 --> 02:15.650
‫ولی تا ظهر خوابیدن هم زیاده‌روی‌ـه.

02:21.200 --> 02:24.180
‫حالا دیگه نمی‌تونم بدون آرایش برم.

02:28.720 --> 02:29.370
‫عه‌وا.

02:29.790 --> 02:31.920
‫می‌تونستی یه روز مرخصی بگیری.

02:32.220 --> 02:36.080
‫نمی‌تونم چنین چیزی رو قبول کنم.
‫لطفاً یه کاری بهم بسپارید.

02:36.420 --> 02:38.420
‫ها؟ کک‌ومک‌هات.

02:38.420 --> 02:42.680
‫بدون این‌ها احساس راحتی نمی‌کنم.
‫می‌شه بذارم بمونن؟

02:42.680 --> 02:44.650
‫می‌فهمم چی می‌گی.

02:44.650 --> 02:49.240
‫همه هی اصرار داشتن بدونن اون ندیمه کیه.

02:49.240 --> 02:51.080
‫عذر می‌خوام.

02:51.080 --> 02:52.430
‫اشکالی نداره.

02:52.430 --> 02:55.880
‫راستی، گائوشون از صبح اومده اینجا
‫و هنوز نرفته. می‌خوای چیکار کنی؟

02:56.670 --> 03:00.490
‫به‌نظر حوصله‌ش سر رفته بود، برای همین
‫ازش خواستم علف‌های هرز رو بِکنه.

03:01.300 --> 03:02.870
‫علف‌های هرز...

03:02.870 --> 03:06.760
‫توی ضیافت باغ که جایگاه نسبتاً بالایی داشت.

03:06.760 --> 03:08.370
‫واقعاً که آدم باملاحظه‌ایه.

03:09.040 --> 03:14.140
‫مطمئنم به نوبه خودش دل ندیمه‌ها رو برده.

03:15.730 --> 03:19.090
‫می‌تونم از اتاق پذیرایی استفاده کنم؟

03:19.470 --> 03:22.120
‫مشکلی نیست. هونگ‌نیانگ.

03:22.120 --> 03:22.720
‫چشم.

03:22.720 --> 03:26.720
‫من توهم زدم... یا چشم‌های هونگ‌نیانگ هم داره برق می‌زنه؟

03:27.240 --> 03:29.390
‫جینشی-ساما ازم خواستن این رو بیارم خدمتتون.

03:31.140 --> 03:35.150
‫این همون سوپی‌ـه که گیوکویو-ساما
‫قرار بود میل کنن، درسته؟

03:35.670 --> 03:36.640
‫بله.

03:36.640 --> 03:38.520
‫لطفشون رو می‌رسونه.

03:39.670 --> 03:40.990
‫لطفاً ازش نخورید.

03:40.990 --> 03:42.030
‫نمی‌خورم.

03:42.640 --> 03:48.490
‫نقره فوراً زنگ می‌زنه.
‫این الان اکسیده شده و دیگه مزه‌ی خوبی نمی‌ده.

03:48.490 --> 03:50.060
‫مزه‌ی خوب...

03:50.060 --> 03:52.410
این رو با دست‌هاتون برداشتین؟

03:52.410 --> 03:55.040
‫خیر، به کاسه دست نزدم.

03:55.040 --> 03:58.040
‫فقط یه قاشق از محتویاتش برداشتم
‫تا از سم بودنش مطمئن شم.

03:58.040 --> 04:00.570
‫شوپ شوپ شوپ.

03:58.040 --> 04:01.010
‫بعدش، بلافاصله توی پارچه پیچیدمش.

04:02.960 --> 04:04.760
‫لطفاً یه‌لحظه منتظر بمونید.

04:04.760 --> 04:06.040
‫چلیک چلیک چلیک.

04:06.040 --> 04:06.930
‫تلق تلق تلق.

04:08.310 --> 04:10.800
‫پنبه، پودر سفیدکننده و یه فرچه.

04:10.800 --> 04:11.940
‫بله.

04:11.940 --> 04:13.440
‫می‌خواید با این‌ها چیکار کنید؟

04:13.880 --> 04:15.740
‫توی عطاری‌ای که قبلاً‌ کار می‌کردم،

04:15.740 --> 04:20.360
‫به ظرف‌هایی که نباید با دست لمس می‌شدن، رنگ می‌زدیم.

04:20.360 --> 04:22.240
‫این هم روشی مشابه همونه.

04:22.590 --> 04:26.740
‫کاری نداره. به این گلوله‌ی پنبه یکمی پودر می‌زنم...

04:27.350 --> 04:29.190
‫باهاش کاسه رو پودری می‌کنم...

04:29.760 --> 04:33.140
‫و در نهایت، مقدار اضافه رو پاک می‌کنم.

04:36.030 --> 04:36.960
‫اینم نتیجه.

04:36.960 --> 04:38.880
‫یه‌سری لکه‌های سفید هست.

04:39.180 --> 04:41.530
‫اون‌جا جاییه که یه انسان دست زده.

04:42.230 --> 04:46.380
‫وقتی این کاسه رو با انگشت‌هات
‫لمس می‌کنی، لکه‌ای به‌جا می‌ذاره.

04:46.380 --> 04:49.880
‫علی‌الخصوص روی نقره که به راحتی می‌پوسه، قابل مشاهده‌ست.

04:50.280 --> 04:53.770
‫برای همینه که نقره‌جات رو قبل از استفاده کامل پاک می‌کنیم.

04:54.200 --> 04:57.560
‫به عبارت دیگه، اثرانگشت‌هایی که اینجا موندن،

04:57.560 --> 05:00.770
‫متعلق به کسی‌‌ان که بعد از تمیز شدن کاسه بهش دست زده؟

05:01.120 --> 05:02.480
‫همین‌طوره.

05:03.120 --> 05:08.340
‫از روی اندازه و جای قرارگیری اثرانگشت‌ها،
‫می‌تونیم حدس بزنیم کاسه رو چطوری دستش گرفته.

05:09.110 --> 05:10.490
‫کاسه رو...

05:12.060 --> 05:13.250
‫چی شده؟

05:17.640 --> 05:18.330
‫هیچی.

05:19.340 --> 05:23.280
‫احتمالاً چهار نفر کاسه رو دستشون گرفتن.

05:23.280 --> 05:24.650
‫چهارنفر.

05:25.340 --> 05:28.520
‫اول،‌ سه‌نفری که به کناره‌های کاسه دست زدن.

05:28.960 --> 05:30.710
‫کسی که سوپ رو ریخته،

05:31.350 --> 05:32.950
‫کسی که کاسه رو برده،

05:33.670 --> 05:35.620
‫و پیش‌مرگ لیشو-ساما.

05:36.690 --> 05:38.640
‫ولی یکی دیگه هم بود.

05:38.640 --> 05:41.510
‫یه «فرد ناشناس» که لبه‌ی کاسه رو لمس کرده.

05:41.860 --> 05:46.610
‫به عقیده‌ی من کسی که غذا رو
‫مسموم کرده این فرد ناشناس بوده.

05:47.560 --> 05:53.190
‫اگه این‌طوره، پس اثرانگشت پیش‌مرگ
‫روی کاسه‌ی همنشین عالی‌رتبه چیکار می‌کنه؟

05:53.650 --> 06:00.110
‫مشخصه. پیش‌مرگ لیشو-ساما به‌نوعی
‫برای آزارواذیت ایشون، از قصد عوضش کرده،

06:00.110 --> 06:01.880
‫بدون اینکه از مسموم بودنش باخبر باشه.

06:01.880 --> 06:02.880
‫عوضش کرده؟

06:04.040 --> 06:05.340
‫زورگویی‌ـه.

06:05.340 --> 06:08.460
‫یه ندیمه به یه همنشین عالی‌رتبه زور می‌گه؟

06:08.460 --> 06:10.220
‫مثل اینکه باورتون نمی‌شه.

06:10.820 --> 06:12.350
‫می‌شه شفاف‌سازی کنید؟

06:13.490 --> 06:18.320
‫قبل از هرچیزی باید بگم که
‫این‌ها همه صرفاً حدس‌وگمان منه.

06:18.320 --> 06:19.840
‫مشکلی نیست.

06:19.840 --> 06:23.880
‫شما لباسی که لیشو-ساما توی
‫ضیافت باغ به تن داشتن رو یادتونه؟

06:23.880 --> 06:26.860
‫بله. تاجایی که یادمه صورتی پررنگ بود.

06:27.350 --> 06:29.120
‫معمولاً، این‌طور تصور می‌شه؛

06:29.120 --> 06:32.160
‫اگه یه همنشین رنگی انتخاب می‌کرد که در مقابل
‫رنگ لباس گیوکویو-ساما توی چشم می‌زد...

06:32.510 --> 06:35.440
‫ندیمه‌هاش رنگ دیگه‌ای بهش پیشنهاد می‌کردن.

06:35.440 --> 06:40.170
‫یا لاأقل، خود ندیمه‌‌ها چیزی می‌پوشیدن
‫تا با رنگ لباس ایشون همخونی داشته باشه.

06:40.680 --> 06:44.670
‫اما با این‌حال، همه‌ی ندیمه‌هاشون
‫لباس سفید به تن کرده بودن.

06:46.280 --> 06:52.580
‫با این‌‌کار، لیشو-ساما رو تبدیل به
‫مضحکه‌ای می‌کنن که از درک شرایط عاجزه.

06:52.580 --> 06:54.560
‫ندیمه‌ها نباید جلوی درخشش بانوشون رو بگیرن.

06:55.270 --> 06:57.810
‫حالا که فکرشو می‌کنم، اون روز...

06:57.810 --> 07:03.540
‫حیا ندارین؟ لباس سرخ؟

07:04.810 --> 07:07.420
‫ندیمه‌های آئودو-ساما داشتن ندیمه‌های لیشو-ساما رو

07:07.420 --> 07:10.170
‫بابت شونه خالی کردن از کارشون سرزنش می‌کردن.

07:10.820 --> 07:12.970
‫کاخ اندرونی مملوء از دشمنه،

07:12.970 --> 07:17.670
‫پس تنها کسایی که یه همنشین می‌تونه
‫بهشون اعتماد کامل داشته باشه،‌ ندیمه‌هاشه.

07:17.670 --> 07:22.790
‫حدس می‌زنم ندیمه‌ها اون لباس رو
‫به بانوی جوان‌شون لیشو-ساما پیشنهاد کردن،

07:23.200 --> 07:26.320
‫و ایشون اون لباس رو بدون اینکه بفهمن
‫هدفشون تحقیر کردنشونه، پوشیدنش.

07:26.320 --> 07:28.170
‫ذره‌ای شک به دلشون راه ندادن.

07:28.800 --> 07:35.240
‫نه فقط اون، بلکه حتی سعی کرده با عوض کردن غذا
‫همنشین لیشو رو بیشتر مورد آزارواذیت قرار بده؟

07:35.240 --> 07:38.040
‫بله، هرچند از مسموم بودنش مطلع نبود.

07:38.040 --> 07:40.550
‫عاقبت باعث نجات جونش شد.

07:42.690 --> 07:44.500
‫اما بازم کار خیلی زننده‌ایه.

07:46.390 --> 07:48.230
‫چرا باید دست به همچین کاری بزنن؟

07:48.800 --> 07:52.350
‫لیشو-ساما زمانی که خیلی کم‌سن‌وسال بودن
‫همنشین امپراتور پیشین شدن.

07:52.350 --> 07:55.960
‫و بعدش بلافاصله کاخ اندرونی رو ترک کردن.
‫وضعیت ایشون با همه فرق داره.

07:55.960 --> 07:58.940
‫‫یک زن باید از همه‌چیزش بگذره تا خودش رو وقف همسرش بکنه.

07:58.940 --> 08:01.140
‫ما همه این رو تو سنین خیلی پایین یاد گرفتیم.

08:01.560 --> 08:05.440
‫به گمونم، از این منظر که بهش نگاه کنی،
‫وصلت با پسر همسر مرحومش...

08:05.440 --> 08:07.750
‫اوج بی‌شرمی به حساب میاد.

08:09.680 --> 08:11.780
‫به‌نظرم اثرانگشتی که نزدیک لبه‌ی کاسه‌ست،

08:12.190 --> 08:15.180
‫از فردی که سم رو اضافه کرده به جا مونده.

08:15.520 --> 08:18.890
‫حتماً وقتی که داشته سم رو هم می‌زده
‫کاسه رو از لبه گرفته بوده.

08:18.890 --> 08:19.930
‫که این‌طور.

08:20.710 --> 08:25.320
‫انگشت‌ها نباید محلی رو که قراره پذیرای
‫لب‌های اشرافی باشه، لمس کنن.

08:25.320 --> 08:26.940
‫این رو از هونگ‌نیانگ یاد گرفتم.

08:27.830 --> 08:29.930
‫عقلم بیشتر از این قد نمی‌ده.

08:31.680 --> 08:34.280
‫می‌شه یه سؤال دیگه هم بپرسم؟

08:34.280 --> 08:35.370
‫چه سؤالی؟

08:37.250 --> 08:40.950
‫چرا دیروز سعی داشتی از اون پیش‌مرگ محافظت کنی؟

08:43.830 --> 08:47.210
‫صرفاً جهت کنجکاوی می‌پرسم.
‫بازجویی یا امثالهم نیست.

08:50.660 --> 08:55.720
‫زندگی یه دختر خدمتکار درمقایسه با
‫زندگی یه همنشین پشیزی نمی‌ارزه.

08:58.080 --> 09:01.850
‫به‌خصوص اگه زندگی یه پیش‌مرگ باشه...

09:08.480 --> 09:11.050
‫سعی می‌کنم این رو به جینشی-ساما توضیح بدم.

09:11.620 --> 09:13.160
‫خیلی ممنونم.

09:16.790 --> 09:21.740
‫به‌هرحال،‌ باید ازش ممنون باشم که دردسرِ
‫عوض کردن غذاها رو به جون خرید.

09:23.360 --> 09:25.780
‫به لطفش تونستم اون سم رو بچشم.

09:26.880 --> 09:31.380
‫واقعاً اگه اون سوپ رو قورت می‌دادم خوب می‌شدا.

09:35.400 --> 09:36.510
‫همه‌ش همین بود.

09:36.510 --> 09:41.560
‫عجب. همیشه از نحوه‌ی بیانت، تحت‌تأثیر قرار می‌گیرم.

09:41.920 --> 09:43.140
‫که این‌طور؟

09:43.140 --> 09:46.680
هر طور که بهش فکر کنی، کار خودی‌ـه، نه؟

09:46.680 --> 09:49.060
‫شرایط که حاکی از اینه.

09:50.310 --> 09:52.380
‫خیلی ساده جلوه‌ش می‌دی.

09:53.090 --> 09:55.660
‫این قضیه خواب رو از چشمام گرفته.

09:55.660 --> 09:57.470
‫حتی توان عوض کردن لباس‌هامم نداشتم.

09:57.470 --> 09:58.950
‫می‌خوام دست از فکر کردن بردارم.

09:59.590 --> 10:01.860
‫دارید می‌شید خود همیشگی‌تون.

10:01.860 --> 10:04.400
‫چه اهمیتی داره؟ اینجا که کسی نیست.

10:04.400 --> 10:05.450
‫من که هستم.

10:05.860 --> 10:07.580
‫می‌شه یکم راحتم بذاری؟

10:07.580 --> 10:09.120
‫خیر.

10:09.120 --> 10:11.180
‫یه کلمه از حرفام هم روت تأثیر نداره، ها؟

10:11.180 --> 10:12.950
‫رابطه‌ی طولانی‌ مدتی داشتیم.

10:13.360 --> 10:17.590
‫داشتنِ یه‌نفر که از بدو تولد
‫مراقبته هم سختی‌های خودش رو داره.

10:18.710 --> 10:21.600
‫جینشی-ساما، یادتون رفت گیره‌ی موتون رو بردارید.

10:21.600 --> 10:24.600
‫آه، ای بابا. پاک فراموش کرده بودم.

10:24.600 --> 10:26.730
‫توی موهاتون گم شده بود.

10:26.730 --> 10:29.920
‫فکر نکنم کسی از مقام واقعی‌تون بویی برده باشه.

10:29.920 --> 10:31.670
‫ترتیبشو بده.

10:32.750 --> 10:35.320
‫باز هم که حواستون بهش نیست.

10:36.480 --> 10:41.320
‫این چیزیه که فقط افراد خاصی می‌تونن
‫به سرشون بزنن، پس لطفاً خوب مراقبش باشید.

10:41.760 --> 10:43.280
‫خودم می‌دونم.

10:43.280 --> 10:44.700
‫نمی‌دونید.

10:46.360 --> 10:48.160
‫خب دیگه، از حضورتون مرخص می‌شم.

10:53.720 --> 10:55.130
‫بریم تو کارش...

10:58.630 --> 11:01.580
‫عه راستی، هیچ گیره‌ی مویی گرفتی؟

11:01.580 --> 11:02.430
‫یه چندتا.

11:04.900 --> 11:06.280
‫که این‌طور!

11:06.280 --> 11:07.180
‫پس...

11:08.260 --> 11:10.140
‫می‌تونی از کاخ اندرونی بزنی بیرون!

11:12.040 --> 11:14.590
‫هـا؟ الان چی‌گفتی؟

11:14.590 --> 11:16.660
‫می‌تونی از کاخ اندرونی بزنی بیرون؟

11:17.150 --> 11:19.030
‫لطفاً بیشتر توضیح بده!

11:20.690 --> 11:22.030
‫باشه...

11:24.050 --> 11:27.200
‫وقتی توی کاخ اندرونی هستی
‫نمی‌تونی مردی رو از بیرون ملاقات کنی،

11:27.560 --> 11:32.360
‫ولی اگه اجازه‌ی ویژه داشته باشی،
‫یه مرد می‌تونه یه زن رو به بیرون همراهی کنه.

11:32.360 --> 11:36.880
‫هوم هوم، پس اون گیره‌های مو که توی
‫ ضیافت باغ می‌دادن همچین داستانی داشتن.

11:36.880 --> 11:43.470
‫دقیقاً! تازه می‌تونی از گیره‌های مو استفاده کنی
‫تا از یکی بخوای از کاخ اندرونی ببرت بیرون.

11:43.790 --> 11:47.970
‫گرفتم. ممنونم، شائولان. یه امتحانی می‌کنم.

11:49.170 --> 11:50.560
‫قابلتو نداره.

11:51.200 --> 11:53.770
‫مائومائو، ممنون واسه زالزالکا!

11:54.170 --> 11:55.940
‫خوشمزه بود!

12:00.180 --> 12:03.070
‫سرجمع چهارتا گیره‌ سر گرفتم.

12:03.070 --> 12:05.410
‫دوتاشون از دست مردها بودن.

12:06.050 --> 12:08.960
‫یا نه، از اونجایی که یکی‌شون
‫عضو مهمش رو از دست داده،

12:08.960 --> 12:11.250
‫شاید بهتره «مرد» صداش نکنم؟

12:11.750 --> 12:13.290
‫داروساز!

12:14.440 --> 12:15.540
‫خب!

12:20.630 --> 12:23.930
‫لی‌هاکو-ساما، یکی از خانم‌های کاخ اندرونی این رو فرستادن.

12:23.930 --> 12:25.530
‫اوه، فهمیدم.

12:26.950 --> 12:31.200
‫خدایا، نکنه اون گیره‌ی مویی که
‫بابت دلگرمی دادمو جدی گرفته؟

12:31.200 --> 12:34.140
‫ولی اگه یه خانم خوشگل باشه، حیف می‌شه...

12:34.140 --> 12:36.150
‫مائومائو
‫از کاخ یشم

12:36.150 --> 12:39.980
‫فقط یه‌ دونه گیره سر به کاخ یشم دادم...

12:39.980 --> 12:41.260
‫که یعنی...

12:43.120 --> 12:44.650
‫اون یکی؟

12:45.750 --> 12:48.910
‫خب... چطوری باید دست‌به‌سرش کنم...

12:51.270 --> 12:52.620
‫عذر می‌خوام.

12:55.780 --> 12:57.000
‫ممنون که منتظر موندید.

12:57.400 --> 12:59.340
‫هوم؟ تو دیگه کی هستی؟

12:59.800 --> 13:01.310
‫اینو خیلی بهم می‌گن.

13:01.310 --> 13:04.810
‫تا حالا کسی بهت گفته
‫آرایش از این رو به اون روت می‌کنه؟

13:04.810 --> 13:06.380
‫این یکی هم زیاد بهم می‌گن.

13:08.200 --> 13:11.210
‫ولی بگذریم، منو صدا کردی...

13:11.840 --> 13:14.140
‫دلم می‌خواد برگردم پیش خانواده‌م.

13:14.140 --> 13:15.380
‫خانواده‌ت؟

13:15.960 --> 13:18.520
‫هیچ می‌دونی معنی این‌ها چیه؟

13:18.520 --> 13:23.490
‫بهم گفتن به شرط اینکه شما
‫ضمانتم رو بکنید، می‌تونم موقتاً برم خونه.

13:23.490 --> 13:25.400
‫خوب رویی هم داری.

13:25.400 --> 13:29.450
‫تو که صرفاً یه ندیمه‌ای، از منی که
‫یه افسر نظامی‌ام می‌خوای ضمانتتو کنم؟

13:29.990 --> 13:30.900
‫بله.

13:32.720 --> 13:36.280
‫و صرفاً برای همین صدام کردی؟

13:36.280 --> 13:37.180
‫بله.

13:37.180 --> 13:40.650
‫نمی‌دونم کله‌خری یا خودِ خری.

13:42.340 --> 13:48.510
‫خب دخترجون، داری سعی می‌کنی
‫از من برای خونه رفتنت سوءاستفاده کنی؟

13:48.510 --> 13:52.970
‫نه، یقین دارم که می‌تونم در ازاش
‫چیز ارزشمندی بهتون پیشنهاد کنم.

13:53.430 --> 13:54.560
‫هـــا؟

13:56.180 --> 13:57.140
m 1385.93 65 l 1810 65 1810 255 1385 255

13:56.180 --> 13:57.140
‫خانه‌ی یشم - معرفی‌نامه - پایرین
‫خانه‌ی یشم - معرفی‌نامه - جوکا
‫خانه‌ی یشم - معرفی‌نامه - می‌می

13:57.480 --> 14:00.480
‫می‌تونم نظرتون رو به یه بازدید ‫از گل‌های خانه‌ی یشم جلب کنم؟

14:02.410 --> 14:05.340
‫خـ ـ خونه‌ی یشم؟! حتماً شوخیت گرفته!

14:05.340 --> 14:08.320
‫یه شب توی اون فاحشه‌خونه‌ی اعیونی
‫اندازه‌ی دستمزد یه‌سالم خرج برمی‌داره!

14:08.320 --> 14:12.950
‫اگه نگرانید، می‌تونید یکی از این معرفی‌نامه‌ها رو بهشون نشون بدید.

14:12.950 --> 14:16.200
‫پایرین. جوکا. می‌می.

14:17.250 --> 14:19.080
‫این‌طوری که بیشتر غیرقابل‌باوره!

14:19.080 --> 14:22.670
‫اونا سه شاهدختی‌ان که حتی مقامات
‫عالی‌رتبه هم دستشون بهشون نمی‌رسه!

14:22.670 --> 14:25.390
‫اگه باور نمی‌کنید که کاریش نمی‌شه کرد.

14:25.390 --> 14:25.960
‫هــا؟!

14:26.240 --> 14:29.180
‫عمیقاً عذر می‌خوام که وقت‌تون رو گرفتم.

14:29.180 --> 14:30.360
‫و ـ وایسا...

14:30.360 --> 14:33.400
‫واقعاً مایه‌ی تأسفه، ولی باید از شخص دیگه‌ای بپرسم.

14:33.400 --> 14:35.600
‫لطفاً این موضوع رو فراموش کنید.

14:37.080 --> 14:40.220
‫این دختره... آدمای دیگه‌ای هم داره؟!

14:40.220 --> 14:43.320
‫تازه اونم گیره سر نقره و کوارتز سرخ؟

14:43.320 --> 14:46.000
‫اونا قطعاً مال کسایین که خرشون بیشتر از من می‌ره.

14:46.000 --> 14:48.170
‫این دختره دیگه کیه؟!

14:48.170 --> 14:50.820
‫اگه این‌طوره، شاید حرفی که زد...

14:50.820 --> 14:53.070
‫نه نه، بدجوری مشکوکه!

14:53.370 --> 14:59.580
‫ولی اگه راست بگه، عمراً دیگه شانس اینو
‫داشته باشم که سه شاهدخت رو ببینم...

14:59.900 --> 15:01.910
‫چه شکری بخورم؟!

15:03.600 --> 15:05.750
‫خب، چیکار می‌کنید؟

15:13.730 --> 15:15.680
‫تسلیمم.

15:15.680 --> 15:17.970
‫تبریک می‌گم، مائومائو!

15:17.970 --> 15:20.700
‫کی فکرشو می‌کرد تو قبل از ما بری...

15:20.700 --> 15:22.190
‫خیلی خوشحالم!

15:22.190 --> 15:24.190
‫حتماً با آدم خوبی آشنا شدی.

15:24.190 --> 15:26.440
‫هوم، خیلی ممنون؟

15:26.440 --> 15:28.830
‫چرا این‌قدر در موردش عادی رفتار می‌کنی؟!

15:28.830 --> 15:31.450
‫نگران نباشید، با خودم سوغاتی میارم.

15:31.450 --> 15:33.560
‫چطوری با این یارو آشنا شدی؟

15:33.560 --> 15:35.050
‫تصادفی گمونم؟

15:35.050 --> 15:39.080
‫مطمئنم روحشم خبر نداره معنی گیره‌های مو چیه.

15:39.370 --> 15:44.330
‫آره، مطمئنم. ای وای... دلم برای اون بنده خدا می‌سوزه.

15:46.970 --> 15:48.510
‫واقعاً که سرگرم‌کننده‌ست.

15:50.070 --> 15:52.460
‫موندم یعنی چه قیافه‌ای به خودش می‌گیره...

15:52.460 --> 15:56.030
‫به گمونم که باز یه جروبحث دیگه تو راهه...

15:56.470 --> 16:01.210
‫جینشی بالأخره موفق شد کارش را
‫به پایان برساند و زمانی برای ملاقات پیدا کند...

16:01.210 --> 16:04.850
‫آن هم یک روز پس از اینکه مائومائو رفته بود.

16:04.850 --> 16:09.140
‫مائومائو با یه نفر از اینجا رفت...

16:15.520 --> 16:17.660
‫یه سفر سه‌روزه به خونه‌شون.

16:18.690 --> 16:22.410
‫منطقه‌ی سرگرمی؛ جایی که ‫توش بزرگ شدم خیلی دور نبود.

16:23.190 --> 16:28.170
‫با کاخ اندرونی فاصله‌ی زیادی نداره، ‫درست بعد از دیوارها و خندق بود.

16:30.040 --> 16:32.920
‫کالسکه گرفته؟ چه ولخرجه.

16:32.920 --> 16:35.740
‫خب، سه شاهدخت خانه‌ی یشم...

16:35.740 --> 16:39.720
‫برای عموم تبدیل به بت شدن. حتی می‌پرستنشون.

16:40.340 --> 16:43.600
‫فقط دیدنشون به تنهایی باعث افتخاره.

16:43.600 --> 16:45.940
‫اوه، دارم می‌بینمش...

16:47.460 --> 16:48.900
‫منطقه‌ی سرگرمیه!

16:51.910 --> 16:56.460
‫دخترهایی هستن که وارد فاحشه‌خونه‌ها
‫می‌شن تا بتونن شبیه اون‌ها بشن.

16:56.460 --> 16:58.410
‫ولی به این آسونی نیست.

16:59.080 --> 17:01.770
‫حتی اگه به یه خدمتکار تبدیل بشن،
‫یا یه روسپی در حال آموزش،

17:01.770 --> 17:03.750
‫هیچ تضمینی وجود نداره که موفق بشن.

17:06.250 --> 17:08.510
‫پس اینجا خانه‌ی یشمه...

17:08.510 --> 17:09.130
‫بله.

17:09.720 --> 17:12.460
‫چه‌قدر باشکوهه.

17:12.460 --> 17:14.640
‫اینجا یه فاحشه‌خونه‌ی قدیمی و پرآوازه‌ست،

17:14.640 --> 17:17.840
‫هرچیزی برای عرضه دارن؛
‫از روسپی‌های میان‌رتبه بگیر تا فوق عالی‌رتبه.

17:19.640 --> 17:21.100
‫اوه، یه مدتی می‌شه، ننه‌جون.

17:22.040 --> 17:23.350
‫بچه‌ها حالشون چطـ ـ

17:28.650 --> 17:31.780
‫منظورت چیه که «یه مدتی‌ می‌شه» دختره‌ی کودن؟!

17:31.780 --> 17:35.160
‫حالت خوبه؟! این پیرزنه مشکلش چیه؟!

17:35.160 --> 17:39.080
‫این پیرزن صاحب خانه‌ی یشمه.

17:39.080 --> 17:43.200
‫یادش به‌خیر با این کار کمکم می‌کرد هرچی‫سم خورده بودم رو بیارم بالا.

17:43.640 --> 17:45.830
‫هـا، این همون مشتری خوبیه که گفتی؟

17:46.350 --> 17:50.250
‫صورتش که خوشگله و جثه‌ی خوبی هم داره.

17:50.250 --> 17:52.990
‫شنیدم داری به جاهای خوبی هم می‌رسی.

17:52.990 --> 17:56.840
‫ننه جون، چرا داری اینا رو صاف تو روش می‌گی؟

17:56.840 --> 17:59.050
‫هوی، پایرینو خبر کن.

17:59.050 --> 18:00.760
‫امروز باید چای درست کنه.

18:00.760 --> 18:01.720
‫چشم!

18:01.720 --> 18:02.910
‫پایرین...

18:02.910 --> 18:06.330
‫لی‌هاکو-ساما، زور بازوهاتون چه‌قدر زیاده؟

18:06.330 --> 18:08.580
‫مرتب تمرین می‌کنم.

18:09.190 --> 18:11.940
‫این‌طوری که...

18:11.940 --> 18:13.380
‫از این‌طرف لطفاً.

18:14.370 --> 18:15.530
‫دارم استرس می‌گیرم...

18:16.150 --> 18:18.350
‫خوب خودتو نشون بده، باشه؟

18:18.350 --> 18:19.110
‫باشه.

18:21.370 --> 18:27.500
‫خب، چرا بدون اینکه یه کلمه بگی
‫ده ماهِ تموم غیبت زده بود؟

18:27.500 --> 18:31.240
‫کاریش نمی‌شد کرد. نامه‌ای که فرستادم رو نخوندی؟

18:31.240 --> 18:33.760
‫معلومه که خوندم! برای همینه که هواشو دارم،

18:33.760 --> 18:35.820
‫اونم با اینکه فقط سلام‌علیک کردیم!

18:35.820 --> 18:43.100
‫فهمیدم بابا. نصف حقوقم رو از کاخ اندرونی
‫به‌عنوان یه معامله‌ی ویژه، جلوجلو گرفتم.

18:43.100 --> 18:47.150
‫این که برای پایرین کفایت نمی‌کنه.

18:47.150 --> 18:49.580
‫نمی‌شه حالا در حد یه چای خوردن حسابش کنی؟

18:49.580 --> 18:54.020
‫احمق! پایرین که اون عضله‌ها رو
‫ولشون نمی‌کنه به امون خدا.

18:54.020 --> 18:57.000
‫می‌دونستم. ولی کاری از دست من برنمیاد...

18:57.000 --> 19:00.970
‫این که نشد حرف! می‌زنم پای حساب خودت.

19:00.970 --> 19:02.590
‫من که از این پول‌ها ندارم...

19:02.590 --> 19:05.040
‫اگه این‌طوره، بازم مشتری خوب برامون بیار.

19:05.040 --> 19:09.040
‫مثل همین یارو. جوونم باشه،
‫که بتونیم تا مدت زیادی بدوشیمش.

19:09.880 --> 19:12.470
‫یعنی یه خواجه مشتری قابل‌قبولی می‌شه؟

19:12.900 --> 19:15.720
‫راه نداره. روسپی‌ها هرکاری ‫برای به چنگ آوردنش می‌کنن...

19:15.720 --> 19:17.160
‫و فاحشه‌خونه رو از کار بیکار می‌کنن.

19:17.570 --> 19:20.800
‫ولی دلم به حال گائوشون یا ‫اون حکیم شارلاتان می‌سوزه...

19:22.000 --> 19:26.260
‫مائومائو، بابات باید خونه باشه. یالا برو یه سری بهش بزن.

19:30.180 --> 19:34.770
‫یه خیابون می‌ری پایین و چهره‌ی شهر به‌کل عوض می‌شه.

19:35.430 --> 19:39.530
‫آلونک‌های داغون، گداها و ولگردهای آبله‌زده.

19:41.480 --> 19:43.530
‫اوضاع همونه که بود.

19:57.760 --> 19:59.920
‫من اومدم، بابا.

19:59.920 --> 20:03.930
‫اوه، خوش اومدی. یه مدتی می‌شه نیستی.

20:05.940 --> 20:07.930
‫بالأخره اومدم خونه.

20:08.630 --> 20:13.900
‫راستی، اون روز رفته بودم بیرون
‫برای کک‌و‌مک‌هام رنگ بگیرم، که...

20:25.400 --> 20:29.230
‫هنوز مدت زمان خدمتم تموم نشده،
‫پس باید دو روز دیگه برگردم به کاخ اندرونی.

20:29.230 --> 20:29.990
‫که این‌طور.

20:30.380 --> 20:33.110
‫خوابم میاد، ولی دلم می‌خواد یه دوشم بگیرم.

20:33.500 --> 20:36.970
‫بهتره فردا حمام خانه‌ی یشم رو قرض بگیری.

20:38.160 --> 20:40.510
‫باشه، همین‌کارو می‌کنم.

20:58.920 --> 21:03.580
‫کاخ اندرونی؟ چرخ روزگارو ببین.

21:03.600 --> 21:13.600
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:35.040 --> 22:50.050
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:46.520 --> 22:48.820
‫قسمت بعد: «ساقه‌ی گندم»

22:46.630 --> 22:50.050
‫قسمـــت

22:46.630 --> 22:50.050
8

22:46.630 --> 22:50.050
ساقه‌ی گندم

22:46.630 --> 22:50.050
‫قسمـــت

22:46.630 --> 22:50.050
8

22:46.630 --> 22:50.050
ساقه‌ی گندم
