WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:35.000 --> 01:36.010
‫مگه می‌شه!

01:36.300 --> 01:40.300
‫قسمـــــــــت

01:36.300 --> 01:40.300
3

01:36.300 --> 01:40.300
داستان ناراحت‌کننده‌ی روح

01:36.300 --> 01:40.300
‫قسمـــــــــت

01:36.300 --> 01:40.300
3

01:36.300 --> 01:40.300
داستان ناراحت‌کننده‌ی روح

01:36.900 --> 01:37.920
‫پاداش؟!

01:42.900 --> 01:44.100
‫متوجه شدم.

01:46.300 --> 01:47.260
‫فویو-ساما!

01:47.260 --> 01:48.500
‫لطفاً صبر کنید!

02:25.170 --> 02:26.620
‫وای، سرده!

02:26.620 --> 02:29.000
‫الان مدتی می‌شه توی پایتخت مستقریم،

02:29.000 --> 02:31.750
‫ولی عادت کردن به سرمای صبحگاهی همچنان سخته.

02:31.750 --> 02:34.230
‫دلم برای ماسه و آفتاب زادگاهم تنگ می‌شه.

02:34.230 --> 02:37.240
‫هرچند، اون‌جا توی پایتخت غربی هم صبح‌ها و شب‌ها سرد بودن.

02:37.240 --> 02:39.020
‫آه،‌ پایتخت غربی...

02:39.020 --> 02:41.160
‫انگار حرف خیلی پیشه.

02:41.160 --> 02:45.220
‫اما‌ انگار همین دیروز بود که
‫گیوکویو-ساما وارد کاخ شدن.

02:45.630 --> 02:49.420
‫راستی، از پدرم خبرهای خوبی شنیدم.

02:49.420 --> 02:53.500
‫مثل اینکه،‌ تجارت بین پایتخت‌های غربی و مرکزی رونق گرفته.

02:53.940 --> 02:56.460
‫واقعاً‌ که امپراتور عاشق گیوکویو-ساما هستن.

02:56.760 --> 02:59.940
‫اون‌جا خانه پدری همنشین محبوب امپراتوره.

02:59.940 --> 03:02.000
‫افسران مرکزی مطمئناً نمی‌تونن نسبت بهش بی‌اعتنا باشن.

03:02.580 --> 03:06.050
‫نظافت آشپزخونه؟ پس ما هم‌ـــ

03:06.050 --> 03:09.820
‫نه،‌ باید تقسیم شیم وگرنه هیچ‌وقت کار رو تموم نمی‌کنیم.

03:09.820 --> 03:11.810
‫به‌هرحال نمی‌تونیم روی خدمتکارهای دیگه حساب کنیم.

03:11.810 --> 03:14.700
‫بله،‌ یادمه قبلاً دوران بارداری‌شون چقدر سخت بود،

03:14.700 --> 03:17.860
‫مثلاً اون‌موقع که یه سوزن سمی توی لباس‌شون بود.

03:17.860 --> 03:21.310
‫یه بخشش احتمالاً واسه اینه که ‫شاهدخت یه سرزمین غریب‌ان.

03:21.310 --> 03:25.070
‫مشکلی نیست. الان یه ندیمه‌ی دیگه هم داریم، درسته؟

03:27.890 --> 03:30.540
‫مائومائو،‌ داری چی درست می‌کنی؟

03:30.540 --> 03:31.990
‫داروی سرماخوردگی‌ـه.

03:31.990 --> 03:33.920
‫این‌چیزام از دستت برمیاد؟

03:34.750 --> 03:36.880
‫ندیمه‌ی جدید خیلی بااستعداده.

03:41.800 --> 03:44.330
‫هی، مطمئنی به چیزی احتیاج نداری؟

03:44.330 --> 03:45.780
‫خوردوخوراکت به‌اندازه‌ست؟

03:45.780 --> 03:47.190
‫زیر سایه‌تون بله...

03:47.190 --> 03:49.700
‫لطفاً مشکلاتت رو تنهایی به‌دوش نکش!

03:49.700 --> 03:50.810
‫بـــاش...

03:52.230 --> 03:57.450
‫راستی از این شایعه‌ای که همه در موردش حرف می زنین، خبر داری؟

03:57.450 --> 03:58.370
‫نه.

03:59.070 --> 04:01.280
‫می‌گن یه روح کاخ اندرونی رو تسخیر کرده.

04:02.590 --> 04:03.990
‫روح؟

04:03.990 --> 04:06.820
‫خبر دارم! زن سفیدپوش روح‌مانند، مگه نه؟

04:07.280 --> 04:08.510
‫معروفه، پس؟

04:08.960 --> 04:12.540
‫خدمتکارها، خواجه‌ها و صیغه‌ها همه دارن ‫راجع‌بهش حرف می‌زنن!

04:13.140 --> 04:15.500
‫گمونم از چند هفته پیش شروع شد.

04:15.500 --> 04:19.840
‫می‌گن یه زن سفیدپوش روح‌مانند
‫توی فضای باز زیر نور ماه می‌رقصه!

04:21.100 --> 04:24.220
‫و هرشب روی دیوارهای کاخ شرقی پیداش می‌شه!

04:27.360 --> 04:28.720
‫هـــه...

04:29.940 --> 04:32.890
‫کاخ اندرونی کاملاً توسط دیوارهای کاخ احاطه شده.

04:33.300 --> 04:38.610
‫تنها راه ورود از طریق چهار دروازه‌ی شمالی،‌ جنوبی، شرقی و غربی‌ـه.

04:40.610 --> 04:45.640
‫دروازه‌ها همیشه نگهبان دارن،
‫و دیوارها رو یه خندق احاطه کرده.

04:45.640 --> 04:47.610
‫ورود و خروج یواشکی عملاً غیرممکنه.

04:48.540 --> 04:52.700
‫گفته می‌شه اجساد غرق‌شده توی خندق...

04:56.790 --> 05:00.670
‫مال صیغه‌هایی‌ـه که سعی داشتن فرار کنن.

05:00.670 --> 05:04.050
‫یا به عبارتی، صرفاً یه داستان ارواح تکراری دیگه‌ست.

05:04.360 --> 05:07.000
‫اگه راست‌راستکی دیدمش چه خاکی به سرم بریزم؟

05:07.000 --> 05:08.990
‫فقط یه شایعه‌ست.

05:12.320 --> 05:15.140
‫جسارتاً... می‌شه یه نگاه به این دارو بندازین؟

05:15.660 --> 05:19.150
‫اوه، خانم کوچولو. یه‌لحظه صبر کن.

05:19.150 --> 05:22.770
‫فکرشو که می‌کنم تا همین چندوقت پیش
‫خیلی پیشم احتیاط به خرج می‌داد.

05:23.650 --> 05:29.570
‫از وقتی فهمید می‌تونم دارو درست کنم،
‫بهم اجازه داد تا اینجا کارمو بکنم.

05:29.570 --> 05:32.280
‫موادی رو هم که نیاز دارم در اختیارم می‌ذاره.

05:32.280 --> 05:34.200
‫حتی واسه‌م چای دم می‌کنه.

05:34.930 --> 05:37.790
‫بد نیست انقدر بی‌خیال باشه؟

05:38.850 --> 05:40.170
‫ببخشید منتظرت گذاشتم.

05:42.130 --> 05:43.380
‫وای...

05:43.770 --> 05:46.380
‫شور رو به شیرین ترجیح می‌دی، مگه نه؟

05:46.380 --> 05:48.340
‫می‌شه کمی هم به من بدین؟

05:49.020 --> 05:50.020
‫الساعه!

05:54.560 --> 05:56.550
‫بابت کارت خسته نباشی.

05:56.550 --> 05:58.230
‫وظیفه‌ست تشکر.

05:59.300 --> 06:01.350
‫این یارو کاری مفیدتر از این نداره؟

06:02.020 --> 06:04.710
‫نباید الان به‌عنوان یه خواجه
‫تو بخش خدمات داخلی باشه؟

06:04.710 --> 06:08.830
‫به‌جاش انگاری که وظیفه‌ی نظارت داشته باشه
‫دور کل کاخ اندرونی پرسه می‌زنه...

06:10.700 --> 06:14.700
‫با این حساب، رتبه‌‌ی این یارو باید از
‫سرپرست زنان خدمتگزار بالاتر باشه.

06:15.390 --> 06:19.160
‫شاید قیم امپراتور باشه ولی...

06:19.160 --> 06:21.210
‫ولی واسه اون زیادی جوونه.

06:21.860 --> 06:26.710
‫آه. باید محبوبِ‌ شخص امپراتور باشه.

06:27.520 --> 06:30.470
‫الان داری به یه چیز نامتعارف فکر می‌کنی؟

06:30.470 --> 06:32.800
‫هه! خیالات برتون داشته جناب.

06:33.440 --> 06:37.650
‫سنسه،‌ بی‌زحمت این رو برام می‌رسونی؟

06:42.770 --> 06:45.270
‫خب، این‌دفعه قضیه چیه؟

06:46.930 --> 06:48.780
‫درمورد تسخیر روح شنیدی؟

06:49.170 --> 06:50.700
‫درحد چندتا شایعه، بله.

06:50.700 --> 06:53.070
خب... خواب‌گردی چی؟

06:55.420 --> 06:56.580
‫خواب‌گردی...

06:57.630 --> 06:59.250
‫مثل اینکه، توجهت رو جلب کردم.

07:03.660 --> 07:05.080
‫چطور می‌شه درمانش کرد؟

07:05.820 --> 07:09.590
‫اطلاعی ندارم. هیچ دارویی نیست که بتونه خواب‌گردی رو درمان کنه.

07:09.590 --> 07:12.090
‫درمانی به جز دارو هم وجود داره؟

07:12.090 --> 07:14.510
‫تخصص من توی داروهاست.

07:16.690 --> 07:17.970
‫خیلی بد شد.

07:21.660 --> 07:23.480
‫واقـعـاً بد شد.

07:24.980 --> 07:28.420
‫عــه! چه‌قدر این یارو سمجه!

07:31.250 --> 07:32.800
‫تلاشمو می‌کنم.

07:45.860 --> 07:48.880
‫این یارو اصلاً شبیه خواجه‌ها نیست.

07:50.560 --> 07:51.760
‫مائومائو-ساما.

07:52.180 --> 07:57.090
‫لطفاً تشریفات رو بذارید کنار. گائوشون-ساما مقام شما خیلی از من بالاتره.

07:57.890 --> 08:00.080
‫پس اگه این‌طوره، شیائومائو چطوره؟

07:57.890 --> 08:00.080
مائوی کوچک

08:00.510 --> 08:03.600
‫پسوند «شیائو»؟ یهویی چه خودمونی شد.

08:03.600 --> 08:09.400
می‌شه لطفاً دیگه طوری به جینشی-ساما چشم‌غره
نرین که انگار دارین به یه حشره نگاه می‌کنین؟

08:09.400 --> 08:11.230
‫ای وای، در جریانه.

08:11.620 --> 08:13.570
‫مدتی پیش که برگشتن،

08:13.570 --> 08:18.570
‫داشتن با خوشحالی تعریف می‌کردن؛‫ طوری
‫بهشون خیره شده بودید انگار یه کرم سمی هستن.

08:20.220 --> 08:22.110
‫حواسمو بیشتر جمع می‌کنم.

08:25.220 --> 08:29.880
‫اگه کسی بدون آمادگی ایشون رو اون‌طوری می‌دید، امکان داشت از حال بره.

08:31.200 --> 08:33.210
‫گمونم هرکسی نظر خودشو داره...

08:41.140 --> 08:42.290
‫اونجاست.

08:52.160 --> 08:54.110
‫گل رز پنبه‌ای مهتابی...

08:54.940 --> 08:56.900
‫برداشت خوبی بود.

08:58.350 --> 09:00.660
‫ایشون همنشین فویوـه.

09:01.680 --> 09:03.020
‫یه همنشین میان‌رتبه هستن،

09:03.020 --> 09:06.290
‫و قراره به‌عنوان پاداش به یه افسر نظامی اعطا بشن.

09:15.610 --> 09:17.910
‫فکر می‌کنم، دوسالی شده باشه،

09:17.910 --> 09:20.160
‫ایشون شاهدخت کم‌رویی‌ هستن.

09:20.700 --> 09:24.170
رقاص ماهری بودن، ‫اما توی اولین اجراشون سکندری خوردن.

09:24.170 --> 09:29.690
‫امپراتور حتی لمسشون هم نکردن و ایشون هم از اون موقع خودشون رو حبس کردن.

09:31.230 --> 09:34.270
‫به گمونم بعضی چیزها قابل اجتناب نیستن، اما...

09:35.140 --> 09:36.450
‫فویو-ساما!

09:35.140 --> 09:37.380
‫اعطا شدن؟ دلم به حالشون می‌سوزه.

09:39.580 --> 09:42.900
‫از شوک اینکه مثل یه پاداش باهاش رفتار می‌شه، شروع به خواب‌گردی کرده؟

09:42.900 --> 09:46.370
‫می‌گن بیماری نتیجه‌ی یه ذهن نامتعادله...

09:47.630 --> 09:50.870
‫نه، اطلاعات بیشتری لازم دارم.

09:50.870 --> 09:52.790
‫شاید یه نگاه دیگه بهش بندازم.

09:53.330 --> 09:55.430
‫اتاق همنشین فویو کجاست؟

09:56.300 --> 09:58.390
‫ساختمون ایشون توی ضلع شمالیه.

09:58.850 --> 10:02.260
‫ممنونم. همین‌طور برای خوراکی‌ها.

10:02.960 --> 10:04.350
‫به‌ این زودی می‌رین؟

10:06.180 --> 10:08.870
‫امیدوارم حالشون بهتر باشه.

10:09.330 --> 10:12.010
‫شنیدم که شاهدخت یکی ازکشورهای تبعه‌ی کوچکن.

10:12.010 --> 10:14.020
‫مطمئنم که دلشون نمی‌خواد برگردن.

10:15.310 --> 10:16.480
‫برگرده؟

10:16.940 --> 10:18.770
‫اوه، آره. اون...

10:20.010 --> 10:22.630
‫دلم به حال همنشین فویو می‌سوزه.

10:22.990 --> 10:25.800
‫آره، می‌خوان تقدیمش کنن به یه افسر نظامی؟

10:25.800 --> 10:27.500
‫فکرش به‌ تنهایی تن آدم رو به لرز میندازه.

10:37.030 --> 10:42.140
‫نسبت به جوری که روی دیوار می‌رقصه خیلی متفاوت به‌نظر می‌رسه.

10:42.140 --> 10:46.260
‫بله، منم باری اولی که دیدمشون شوکه شدم.

10:46.820 --> 10:48.850
‫ایشون بیشتر اوقات ساده و متواضع هستن.

10:50.180 --> 10:52.850
‫واقعاً شبیه یه گل رز پنبه‌ای مهتابی‌ـه.

10:53.240 --> 10:54.740
گل؟

10:55.140 --> 10:55.980
‫بله.

10:56.640 --> 10:59.160
‫گل فویو، که همچنین به‌عنوان رز پنبه‌ای هم شناخته می‌شه،

10:59.160 --> 11:01.390
‫صبح‌ها به شکل یه گل سفید بزرگ می‌شکفه.

11:01.990 --> 11:07.360
‫هرچند، تا غروب، به رنگ صورتی تیره در میاد.

11:07.990 --> 11:12.470
‫به عبارتی، این گل ظاهرش رو در طول یک‌روز تغییر می‌ده؟

11:12.470 --> 11:13.170
‫بله.

11:19.800 --> 11:21.510
‫داستان شبح؟

11:21.510 --> 11:26.030
‫اوهوم، می‌خواستم بیشتر در موردش بدونم. ‫چیز دیگه‌ای می‌دونی؟

11:27.170 --> 11:32.680
‫خب، شنیدم اولین‌بار روی دیوار ضلع شمالی ظاهر شد.

11:32.680 --> 11:34.930
‫عــه؟ ضلع شمالی؟

11:34.090 --> 11:37.070
‫شائولان! رخت‌شور‌خونه!

11:36.460 --> 11:38.440
‫از شمال به‌سمت شرق حرکت کرده؟

11:37.580 --> 11:38.870
‫اومدم!

11:38.870 --> 11:39.900
‫باید برم.

11:38.870 --> 11:39.900
‫تازه...

11:40.360 --> 11:42.740
‫اوه، آره. اون...

11:43.330 --> 11:46.580
‫که این‌طور. پس همنشین فویو واقعاً...

11:51.580 --> 11:56.250
‫پدرم بهم می‌گفت براساس حدس و گمان صحبت نکن، ولی...

11:58.450 --> 12:02.220
‫اطلاعات زیادی در مورد خواب‌آلودگی یا خواب‌گردی وجود نداره.

12:02.220 --> 12:04.700
‫گفته می‌شه که دلیلش از استرس نشأت می‌گیره.

12:04.700 --> 12:08.680
‫بیمار طوری توی خواب حرکت می‌کنه، انگار که بیداره.

12:09.920 --> 12:14.640
‫مدتی پیش توی منطقه‌ی سرگرمی، ‫یه روسپی رو با همین بیماری دیدم.

12:16.420 --> 12:18.480
‫آدم سرزنده‌ای بود که توی شعرخوانی مهارت داشت.

12:19.500 --> 12:21.720
‫حتی پیشنهاد خرید هم دریافت کرد.

12:23.070 --> 12:26.030
‫هرچند، اون پیشنهاد به سرانجام نرسید.

12:26.930 --> 12:32.450
‫شب‌ها طوری توی منطقه‌ی سرگرمی خواب‌گردی
‫می‌کرد، انگاری که یه روح شیطانی تسخریش کرده باشه.

12:40.660 --> 12:43.340
‫عه. دخترا چی شده؟

12:44.210 --> 12:47.840
‫هیچی از شب گذشته یادش نمیومد.

12:48.460 --> 12:50.550
‫و بعدش چی شد؟

12:50.550 --> 12:56.060
‫هیچی. وقتی پیشنهاد خرید منتفی شد،
‫خواب‌گردی‌ها هم تموم شدن.

12:56.380 --> 13:00.520
‫پس یعنی... اون روسپی نمی‌خواست فروخته بشه؟

13:02.670 --> 13:03.820
‫امکانش هست.

13:04.670 --> 13:06.490
‫پیشنهاد از یه تاجر ثروتمند بود،

13:07.090 --> 13:10.400
‫ولی نه تنها زن و بچه داشت، بلکه نوه هم داشت.

13:11.400 --> 13:15.750
‫جدای اون، فقط یه سال از قرارداد اون روسپی مونده بود.

13:19.780 --> 13:22.250
‫شاید همنشین فویو هم همین بوده.

13:22.570 --> 13:26.590
‫هوممم. واقعاً این‌طوره؟

13:30.220 --> 13:31.350
‫هست.

13:32.420 --> 13:34.100
‫واقعاً؟

13:36.290 --> 13:38.100
‫لطفاً آروم باشید.

13:38.500 --> 13:40.100
‫من برمی‌گردم سر کارم.

13:48.500 --> 13:52.360
‫از اون‌روز به بعد، همنشین فویو از ترک کردن اتاقش منع شد.

13:53.120 --> 13:57.620
‫تا روز اعطا چندتا خواجه گذاشتن تا حواسشون بهش باشه.

14:01.630 --> 14:03.840
‫ولی امیدوارم جواب بده.

14:08.540 --> 14:12.530
‫اخیراً رفتار مائومائو عجیب نشده؟

14:13.020 --> 14:14.760
این‌طور فکر می‌کنین؟

14:22.740 --> 14:23.730
‫درست حدس زدم.

14:24.450 --> 14:26.100
‫واقعاً یه‌چیزی شده.

14:33.310 --> 14:37.080
‫امروز همنشین فویو می‌رن، درسته؟

14:38.190 --> 14:39.910
‫من این‌طور شنیدم.

14:57.170 --> 14:57.920
‫هی.

14:58.430 --> 15:04.440
‫می‌تونی راستش رو بهم بگی، می‌دونی.

15:05.220 --> 15:08.800
‫از اون‌جایی که خودم پرسیدم، عصبانی نمی‌شم.

15:12.210 --> 15:17.530
‫صرفاً حدس و گمانه، پس می‌شه بین خودمون باشه؟

15:17.530 --> 15:19.490
‫دهن من قرصِ قرصه.

15:22.560 --> 15:25.860
‫اون داستان روسپی‌ای که براتون تعریف کردم رو خاطرتونه؟

15:26.500 --> 15:28.260
‫همون خواب‌گرده؟

15:28.260 --> 15:29.300
‫بله.

15:29.640 --> 15:32.680
‫راستش یه روسپی دیگه هم بود...

15:32.680 --> 15:35.800
‫که پیشنهاد خریدش به دلیل مشابهی منتفی شد.

15:35.800 --> 15:40.810
‫بعد از اون یه پیشنهاد خرید دیگه مطرح شد،

15:40.810 --> 15:46.100
‫اما چون روسپی بیمار بود، نصف قیمت پیشنهاد دادن.

15:47.170 --> 15:50.200
‫هرچند، همه‌ش کلاهبرداری بود.

15:50.640 --> 15:51.860
‫کلاهبرداری؟

15:52.430 --> 15:56.780
‫اون دو مردی که پیشنهاد خرید رو دادن همدیگه رو می‌شناختن.

15:57.550 --> 16:02.680
‫زن تظاهر به بیماری کرد تا پیشنهاد اول رو ملغی کنه.

16:02.680 --> 16:07.630
‫بعد، خریدار واقعی با پیشنهاد نصف قیمت اولیه پا پیش گذاشت.

16:08.670 --> 16:12.660
‫مرد نقره‌ی کافی برای اینکه با همدیگه باشن رو نداشت،

16:12.660 --> 16:14.980
‫و زن هم هنوز از مهلت قراردادش باقی مونده بود.

16:16.140 --> 16:20.140
‫پس یعنی می‌گی همنشین فویو هم مثل همون روسپی‌ـه؟

16:20.540 --> 16:23.050
‫همنشین فویو و اون افسر نظامی...

16:23.050 --> 16:26.860
‫دوست‌های دوران بچگی‌ان که توی یه سرزمین بزرگ شدن.

16:26.860 --> 16:27.860
‫ها؟

16:27.860 --> 16:34.150
‫شنیدم که اون مرد چند روز پیش توی نبرد
‫با وحشی‌ها دلاوری‌های زیادی از خودش نشون داده.

17:04.600 --> 17:06.710
‫وقتی ازش پرسیدن برای پاداش چی می‌خواد،

17:06.710 --> 17:10.020
‫قویاً روی گرفتن همنشین فویو اصرار داشته.

17:13.220 --> 17:17.940
‫احتمالاً حتی از قبل از اینکه از زادگاهش بره این خیال رو توی ذهنش داشته.

17:18.560 --> 17:22.410
‫به عنوان یه افسر نظامی، هیچوقت نمی‌تونسته به یه شاهدخت پیشنهاد ازدواج بده.

17:23.460 --> 17:27.480
‫ولی بعدش، اون یهو به کاخ اندرونی کشیده شده...

17:28.270 --> 17:31.420
‫و شاهدخت هم به دوست دوران بچگیش احساس عاطفی داشتن.

17:32.190 --> 17:34.920
‫پس می‌شه گفت؛ برای همین توی رقصش اشتباه کردن.

17:35.190 --> 17:38.930
‫تا توجه عالیجناب رو به‌خودش جلب نکنن.

17:39.660 --> 17:44.150
‫و همون‌طور که قصدش رو داشتن، امپراتور
‫هیچوقت بهشون دست نزدن، پس هنوز باکرن.

17:47.680 --> 17:49.300
‫با این‌همه، احتمالش هست...

17:49.300 --> 17:51.590
‫حالا که قراره همنشین فویو پاداش داده بشن...

17:51.590 --> 17:54.180
‫توجه امپراتور بهشون جلب بشه.

17:54.690 --> 17:57.720
‫برای همین... تظاهر به خواب‌گردی می‌کنه...

17:58.400 --> 18:02.950
‫اصلاً از جانب امپراتور نمی‌تونم چیزی بگم، کاملاً امکانش هست.

18:03.300 --> 18:06.500
‫جنگ وحشی‌ها توی منطقه‌ی شرقی انجام گرفته.

18:06.500 --> 18:09.580
‫و رقص‌های شبونه‌ی همنشین فویو هم توی...

18:10.900 --> 18:12.080
دروازه‌ی شرقی؟

18:13.310 --> 18:16.070
‫احتمالاً داشتن برای اینکه اون افسر به سلامت برگردن دعا می‌کردن.

18:16.070 --> 18:18.420
‫ولی بازم، همه‌ی اینا حدس و گمانه.

18:51.780 --> 18:53.620
‫هی مائومائو.

18:53.620 --> 18:54.460
‫بله؟

18:55.100 --> 19:01.240
‫اگه بگم به همنشین فویو حسادت می‌کنم زن خیلی بدجنسی‌ام؟

19:09.660 --> 19:13.100
‫اون شب همنشین فویو... زیبا بود.

19:17.580 --> 19:22.770
‫اصلاً شبیه اون شاهدختی که در طول روز دیده بودم نبود.

19:27.500 --> 19:29.950
‫همچین حرفی نمی‌زنم.

19:56.670 --> 19:57.750
‫بریم؟

19:58.190 --> 19:59.060
‫چشم.

20:20.430 --> 20:23.750
‫اگه عشق یه زن رو زیبا می‌کنه،

20:26.320 --> 20:28.870
‫چه طور دارویی می‌شه ازش درست کرد؟

20:56.250 --> 21:00.070
‫یه درخواست از داروسازی که ازش زیاد می‌گن دارم.

21:05.000 --> 21:15.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:35.970 --> 22:50.990
‫پیش‌نمایش قسمت بعد

22:47.530 --> 22:50.990
‫قسمــــــت

22:47.530 --> 22:50.990
4

22:47.530 --> 22:50.990
تهـــــدید

22:47.530 --> 22:50.990
‫قسمــــــت

22:47.530 --> 22:50.990
4

22:47.530 --> 22:50.990
تهـــــدید
