1
00:00:01,040 --> 00:00:04,100
‫رنتارو-کون، لطفا...

2
00:00:04,100 --> 00:00:06,110
‫لطفا بیا رابطه‌مون رو به هم بزنیم.

3
00:00:07,110 --> 00:00:09,590
‫هاکاری ناگهان درخواست
‫تموم کردن رابطه‌اش رو داد.

4
00:00:10,580 --> 00:00:17,370
‫این تصمیم سخت رو گرفت تا از رنتارو
‫در مقابل مادر افراطیش محافظت کنه.

5
00:00:18,360 --> 00:00:21,750
‫رنتارو نتونست فشاری که ناتوان بودنش
‫در این قضیه بهش وارد کرد رو تحمل کنه.

6
00:00:22,120 --> 00:00:26,130
‫ولی تنها کسی هم نبود که به هاکاری اهمیت می‌داد.

7
00:00:27,280 --> 00:00:31,760
‫اعضای خانواده رنتارو سوگند خوردن
‫که هاکاری رو برگردونن.

8
00:00:31,760 --> 00:00:36,180
‫و این‌گونه بود که قدرت عشق و ارتباطی که
‫باهم داشتن به چالش کشیده شد.

9
00:00:41,770 --> 00:00:45,040
‫ایول! خونه‌شون فواره داره!

10
00:00:45,040 --> 00:00:47,290
‫حیاط خونه آدم پولدار...

11
00:00:47,290 --> 00:00:50,780
‫خیلی کار منطقی‌ای بود که با استفاده از
‫سروصدای فواره یواشکی وارد شدیم.

12
00:00:51,270 --> 00:00:55,030
‫این‌جا از نظر امنیتی زیادی سخت‌گیرن.
‫باید حواسمون رو جمع کنیم.

13
00:00:55,960 --> 00:00:57,660
‫«حله داداش.»

14
00:01:00,030 --> 00:01:03,200
‫بزنین بریم پیش هاکاری.

15
00:01:03,920 --> 00:01:07,080
‫خانواده رنتارو، ماموریتشون شروع میشه!

16
00:01:07,080 --> 00:01:09,770
‫انگار با این سن هنوزم کودک درونت فعاله.

17
00:01:10,970 --> 00:01:21,730
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

18
00:01:51,580 --> 00:01:53,420
‫رد شدن از خیابان

19
00:02:02,510 --> 00:02:03,720
‫با جون و دل برات ناهار درست کردم 3>

20
00:02:43,200 --> 00:02:44,300
‫هاکاری...

21
00:02:45,290 --> 00:02:48,240
‫خب، مثل این‌که هنوز موبایلشو بهش ندادن.

22
00:02:48,240 --> 00:02:49,350
‫حالا که این‌طوره...

23
00:02:52,310 --> 00:02:53,650
‫توپ پلاستیکی؟

24
00:02:54,140 --> 00:02:56,360
‫اینو پرت می‌کنم تا بتونم توجه‌اش رو جلب کنم.

25
00:02:56,360 --> 00:02:58,150
‫بعدش که فهمید، می‌تونه با طناب بیاد پایین.

26
00:02:59,840 --> 00:03:00,650
‫اه...

27
00:03:00,650 --> 00:03:02,040
‫نزدیک بود.

28
00:03:02,040 --> 00:03:04,680
‫باید یکم بالاتر پرتش کنم پس.

29
00:03:05,460 --> 00:03:07,040
‫توپ کجاست؟

30
00:03:07,470 --> 00:03:08,700
‫تو دید من نیست.

31
00:03:08,700 --> 00:03:09,740
‫«کجا رفت؟»

32
00:03:09,740 --> 00:03:12,040
‫تو این تاریکی چیزی نمی‌بینم.

33
00:03:13,730 --> 00:03:15,540
‫ا-اون...

34
00:03:16,050 --> 00:03:18,050
‫گربه‌ی یه آدم پولداره؟

35
00:03:18,050 --> 00:03:20,060
‫پسش بده.

36
00:03:20,550 --> 00:03:22,650
‫وایسا ببینم!

37
00:03:22,650 --> 00:03:24,200
‫بگیرینش!

38
00:03:25,190 --> 00:03:27,180
‫زمان‌بندیت خیلی بد بود،

39
00:03:27,180 --> 00:03:28,680
‫ببخشید.

40
00:03:29,650 --> 00:03:31,190
‫جلوی یه گربه رو گرفتن...

41
00:03:31,190 --> 00:03:33,660
‫کارآمدترین راهش اینه که
‫یه لگد بهش بزنی و سقطش کنی.

42
00:03:33,660 --> 00:03:36,440
‫از این‌کارا نکن! نمی‌خوام سازمان حمایت از حیوانات بیفته دنبالمون!

43
00:03:36,440 --> 00:03:38,360
‫وایسا، وایسا، وایسا!

44
00:03:37,360 --> 00:03:38,680
‫از مجرم دفاع نکن.

45
00:03:38,680 --> 00:03:39,440
‫کی اون‌جاست؟

46
00:03:47,330 --> 00:03:48,790
‫گربه‌ي...

47
00:03:52,580 --> 00:03:54,330
‫اع تویی که.

48
00:03:54,750 --> 00:03:57,340
‫دوباره داری با توپت بازی می‌کنی؟

49
00:03:57,340 --> 00:03:59,390
‫آخه چی‌کارت کنم؟

50
00:03:59,390 --> 00:04:02,040
‫بیا ببینم. منم باهات بازی می‌کنم.

51
00:04:02,900 --> 00:04:04,620
‫هی، فرار نکن!

52
00:04:03,470 --> 00:04:05,840
‫توپمون رو از دست دادیم.

53
00:04:05,090 --> 00:04:07,160
‫توپو بده!

54
00:04:05,840 --> 00:04:08,470
‫«اتاق شاهزاده هم قابل دسترسی نیست.»

55
00:04:08,470 --> 00:04:11,480
‫با این وضع باید یه جوری خودمونو برسونیم به اتاقش.

56
00:04:11,480 --> 00:04:14,040
‫اصلا چطوری می‌خوایم بریم تو؟

57
00:04:14,040 --> 00:04:17,340
‫اگه گربه دارن پس حتما باید
‫از اونا هم داشته باشن.

58
00:04:19,110 --> 00:04:21,490
‫ایناهاش. در ورودی برای حیوونا.

59
00:04:22,950 --> 00:04:24,840
‫قفل هم نیست.

60
00:04:24,840 --> 00:04:28,160
‫«ولی فقط یه بچه می‌تونه از همچین جایی رد بشه.»

61
00:04:28,160 --> 00:04:28,740
‫کوسوری.

62
00:04:29,200 --> 00:04:32,220
‫داروت می‌تونه کسیو در این حد کوچیک کنه؟

63
00:04:32,220 --> 00:04:35,720
‫امم، این دارویی نیست که سایز بدن رو کوچیک کنه.

64
00:04:35,720 --> 00:04:38,200
‫قرار بود داروی نامیرا شدن باشه ولی ساختش با شکست مواجه شد.

65
00:04:38,200 --> 00:04:40,660
‫هربار این جمله رو می‌شنوم
‫بیشتر از دفعه قبلی سورپرایز میشم.

66
00:04:42,470 --> 00:04:44,380
‫نانو؟ اونا چیه دستت؟

67
00:04:44,900 --> 00:04:45,900
‫سنگ؟

68
00:04:46,320 --> 00:04:47,890
‫از حیاط جمعشون کردم.

69
00:04:58,840 --> 00:04:59,650
‫باز شد.

70
00:04:59,650 --> 00:05:00,900
‫دقیقا چی‌کار کردی؟!

71
00:05:00,900 --> 00:05:04,400
‫با توجه به ساختار در، تونستم موقعیت
‫و نوع قفل رو تشخیص بدم،

72
00:05:04,720 --> 00:05:10,730
‫بعدش این سنگ‌ها رو با زاویه و
‫سرعت مناسب پرت کردم تا قفل باز شه.

73
00:05:10,730 --> 00:05:12,580
‫ماشالا واس خودت رباتی هستی!

74
00:05:12,910 --> 00:05:17,670
‫هرچی بیشتر ماموریت نجات هاکاری
‫رو طول بدیم، شانس شکست خوردنمون هم بیشتر میشه.

75
00:05:17,670 --> 00:05:19,130
‫سریع بیاین داخل.

76
00:05:19,130 --> 00:05:19,670
‫نانو.

77
00:05:20,030 --> 00:05:21,300
‫دستت چی‌شده؟

78
00:05:24,640 --> 00:05:26,430
‫از ناخنت داره خون میاد!

79
00:05:28,400 --> 00:05:30,720
‫تو کیفم ضدعفونی‌کننده و پانسمان دارم.

80
00:05:30,720 --> 00:05:31,930
‫الان بر می‌دارمشون.

81
00:05:33,220 --> 00:05:34,180
‫خنگول.

82
00:05:34,180 --> 00:05:36,910
‫این‌ چه کاری بود کردی؟

83
00:05:36,910 --> 00:05:40,440
‫باید از ناخنم برای ایجاد دقت و سرعت کافی استفاده می‌کردم.

84
00:05:40,440 --> 00:05:42,360
‫نیازی نبود همچین کاری بکنی!

85
00:05:42,360 --> 00:05:44,440
‫من به هانازونو هاکاری مدیونم.

86
00:05:44,440 --> 00:05:48,460
‫هیچ‌کدوممون قرار نیست با شما بیاد!

87
00:05:49,420 --> 00:05:50,280
‫نه.

88
00:05:51,430 --> 00:05:53,700
‫من خودم می‌خوام که کمکش کنم.

89
00:05:56,720 --> 00:05:58,950
‫خب،‌ آروم و بادقت حرکت کنین.

90
00:06:02,240 --> 00:06:03,460
‫این چیه دیگه؟

91
00:06:05,040 --> 00:06:05,710
‫خ...

92
00:06:05,710 --> 00:06:07,340
‫خرس!

93
00:06:07,340 --> 00:06:08,340
‫نه، اون...

94
00:06:11,030 --> 00:06:12,850
‫سگ نگهبان آدم پولداراست!

95
00:06:12,850 --> 00:06:15,530
‫اگه بهمون حمله کنه کارمون تمومه!

96
00:06:15,530 --> 00:06:17,520
‫همگی برید بیرون!

97
00:06:19,280 --> 00:06:23,770
‫آقا خرسه نزدیک بود به‌خاطر
‫عسل همه‌مونو بکشه.

98
00:06:23,770 --> 00:06:25,610
‫گفتم که، سگ بود نه خرس.

99
00:06:25,610 --> 00:06:28,300
‫تازه هرچیز زردی هم عسل نیست.

100
00:06:29,350 --> 00:06:30,200
‫ها؟

101
00:06:30,650 --> 00:06:32,120
‫شیزوکا-چان کجاست؟

102
00:06:33,730 --> 00:06:35,370
‫نگو که...

103
00:06:36,200 --> 00:06:39,580
‫«داداش من اصلا خوراکی خوبی نیستما!»

104
00:06:39,580 --> 00:06:42,630
‫از ترس نتونسته تکون بخوره!

105
00:06:43,590 --> 00:06:44,860
‫شیزوکا—

106
00:06:45,550 --> 00:06:49,390
‫داد زدن فقط باعث تحریک کردن سگ
‫و به‌صدا در آوردن دزدگیر میشه.

107
00:06:49,390 --> 00:06:51,300
‫علاوه بر اون،‌ فکرنکنم نیاز باشه کاری بکنیم.

108
00:06:51,300 --> 00:06:55,690
‫از اولشم معلوم بود قرار نیست کمکی بکنم!

109
00:06:56,840 --> 00:07:00,810
‫اگه قرار بود انقدر به‌درد نخور باشم
‫نباید اصلا باهاشون میومدم...

110
00:07:05,240 --> 00:07:06,400
‫نه.

111
00:07:06,720 --> 00:07:10,280
‫من خودم باهاشون اومدم چون
‫می‌خواستم به هاکاری-سان کمک کنم.

112
00:07:10,820 --> 00:07:14,590
‫رنتارو-کون هم گفت که
‫نمی‌دونه تا چه حد می‌تونه پیش بره،

113
00:07:14,590 --> 00:07:16,920
‫ولی با حداکثر توانش تلاش خودش رو می‌کنه!

114
00:07:16,920 --> 00:07:19,660
‫منم دقیقا برای همین اومدم!

115
00:07:20,870 --> 00:07:25,790
‫و تمام کاری که الان می‌تونه بکنم، اینه!

116
00:07:26,240 --> 00:07:28,360
‫«خدانگهدار ای دنیای ظالم.»

117
00:07:28,050 --> 00:07:30,550
‫فداکاری قهرمانانه

118
00:07:28,360 --> 00:07:29,400
‫فداکاری قهرمانانه.

119
00:07:29,400 --> 00:07:30,550
‫شیزوکا-چان؟!

120
00:07:44,870 --> 00:07:45,780
‫ها؟

121
00:07:46,490 --> 00:07:51,130
‫می‌دونستم. گویا از اولش هم نمی‌خواست
‫به یوشیموتو شیزوکا حمله کنه.

122
00:07:51,130 --> 00:07:52,460
‫چه اتفاقی داره میفته؟

123
00:07:52,460 --> 00:07:57,450
‫سگ‌ها به‌‌طور غریزی علاقه دارن که از
‫موجودات ضعیف، مثل نوزادها، محافظت کنن.

124
00:07:57,450 --> 00:08:00,040
‫حتی اگه اون موجود وارد قلمروشون شده باشه؟

125
00:08:01,100 --> 00:08:02,460
‫احتمالا...

126
00:08:02,460 --> 00:08:09,100
‫ضعف غیرطبیعی و شدید یوشیموتو شیزوکا
‫بر غریزه قلمرو طلبیش غلبه کرده.

127
00:08:10,210 --> 00:08:12,270
‫شیزوکا-چان خودمونه!

128
00:08:12,270 --> 00:08:13,100
‫باریکلا.

129
00:08:13,100 --> 00:08:16,220
‫مثل نظریه انتخاب طبیعیه،‌ ولی برعکسش!

130
00:08:13,550 --> 00:08:16,220
‫*دارن ازش تعریف می‌کنن

131
00:08:16,680 --> 00:08:18,170
‫خب، حالا چی‌کار کنیم؟

132
00:08:18,170 --> 00:08:21,940
‫احتمالا اگه ما سعی کنیم وارد شیم
‫دوباره بهمون حمله می‌کنه.

133
00:08:23,730 --> 00:08:24,400
‫آخ!

134
00:08:24,400 --> 00:08:27,210
‫باید از یوشیموتو شیزوکا بخوایم که در
‫اولین فرصت چشمشو از حدقه دربیاره.

135
00:08:27,210 --> 00:08:30,110
‫اینا حیوونای هاکاری‌ان ها،
‫چرا انقدر اصرار داری بزنیم ناقصشون کنیم؟!

136
00:08:30,110 --> 00:08:32,400
‫بسپرینش به کوسوری.

137
00:08:34,280 --> 00:08:37,370
‫کوسوری-سنپای؟ اون چه داروییه؟

138
00:08:37,370 --> 00:08:41,370
‫هه هه. این دارو....

139
00:08:41,370 --> 00:08:45,000
‫دارویی که هر حیوونی رو بلافاصله می‌خوابونه!

140
00:08:45,720 --> 00:08:47,880
‫که این‌طور! می‌تونیم ازش استفاده کنیم و سگه رو بخوابونیم!

141
00:08:51,130 --> 00:08:55,060
‫شیزوکا! از اون دارو استفاده کن!

142
00:09:02,740 --> 00:09:04,200
‫خودش خوردش!

143
00:09:03,640 --> 00:09:04,770
‫...ZZZ

144
00:09:04,770 --> 00:09:08,060
‫احمق! چرا بهش نگفتی که باید
‫روی سگه استفاده کنش؟!

145
00:09:08,060 --> 00:09:09,770
‫گند زدم!

146
00:09:09,770 --> 00:09:13,180
‫چی‌کار کنیم؟ حالا که شیزوکا خوابیده
‫دیگه هیچ راهی برامون نمونده!

147
00:09:13,150 --> 00:09:15,530
‫...ZZZ

148
00:09:13,990 --> 00:09:15,530
‫عجب خرشانسی‌ای آوردیم!

149
00:09:15,530 --> 00:09:18,570
‫خـ-خوبه. حالا می‌تونیم بریم تو.

150
00:09:18,570 --> 00:09:21,290
‫و شیزوکا رو با داروی خنثی‌کننده بیدار کنیم.

151
00:09:26,290 --> 00:09:28,570
‫چقدر راهروش طولانیه.

152
00:09:28,570 --> 00:09:30,760
‫راهروی آدمای پولدار...

153
00:09:32,050 --> 00:09:34,440
‫باز این گربه آدم پولداراست که!

154
00:09:34,440 --> 00:09:35,800
‫توپمونو چی‌کار کردی؟

155
00:09:36,140 --> 00:09:38,940
‫دیگه بهش نیازی نداریم. ولش کن.

156
00:09:41,170 --> 00:09:42,580
‫صدای دزدگیر!

157
00:09:43,680 --> 00:09:47,100
‫نه، فرار هم نمی‌تونیم بکنیم.
‫راهروش زیادی طولانیه!

158
00:09:48,460 --> 00:09:49,860
‫کی اون‌جاست؟!

159
00:09:51,070 --> 00:09:52,620
‫باز دوباره تو؟!

160
00:09:52,620 --> 00:09:56,240
‫تا الان چندبار باعث شدی حسگرهای مادون قرمز  دزدگیر فعال بشن؟!

161
00:09:56,240 --> 00:10:00,310
‫ای بابا. بیا کلوچه بزن.

162
00:10:01,370 --> 00:10:05,580
‫از کجا هی پیداش میشه؟

163
00:10:14,460 --> 00:10:16,480
‫این نگهبانه گفت حسگر مادون قرمز؟

164
00:10:16,480 --> 00:10:19,210
‫«نگهبانا به این راحتیا قرار نیست بذارن رد شیم.»

165
00:10:19,210 --> 00:10:23,400
‫رد شدن بدون عینک مادون قرمز به احتمال
‫۹۹٪ شکست می‌خوره.

166
00:10:25,880 --> 00:10:27,980
‫خوب شد اینو همراهم دارم.

167
00:10:31,350 --> 00:10:33,530
‫کوسوری با خودش داروی دید مادون قرمز آورده.

168
00:10:33,530 --> 00:10:36,030
‫داروهات یکم زیادی مناسب اتفاقات داستانن!

169
00:10:36,030 --> 00:10:38,910
‫هی،‌ مجبورت نکردم استفاده کنیش که.

170
00:10:38,910 --> 00:10:41,030
‫باشه باشه. استفاده می‌کنمش!

171
00:10:41,030 --> 00:10:43,230
‫اتفاقه دیگه،‌ چرا بهش گیر میدی؟

172
00:10:43,230 --> 00:10:45,310
‫شانس اتفاق افتادن بیگ بنگ،
‫به‌وجود اومدن زندگی

173
00:10:45,310 --> 00:10:47,960
‫و اصلا این موضوع که ما وجود داریم هم
‫۰.۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰٪ـه.

174
00:10:47,960 --> 00:10:49,240
‫«به‌اندازه کافی از خودت مایه گذاشتی. برگرد پیشمون.»

175
00:10:49,240 --> 00:10:52,090
‫تو هر چشم یه قطره بریزی،‌ باشه؟

176
00:10:52,090 --> 00:10:55,280
‫مواظب باش! فقط باید ۲ قطره ازش استفاده کنی!

177
00:10:55,280 --> 00:10:56,050
‫اوه.

178
00:10:56,050 --> 00:10:57,980
‫راستی،‌ عارضه جانبی داروش هم

179
00:10:57,980 --> 00:11:02,030
‫اینه که تا وقتی فعاله به‌جز مادون قرمز نمی‌تونی
‫هیچ چیز دیگه‌ای رو ببینی، پس مواظب خودت باش.

180
00:11:02,030 --> 00:11:04,050
‫نمیشد از اول اینو بگی؟!

181
00:11:04,050 --> 00:11:08,090
‫خب،‌ تا وقتی اثر می‌کنه چشماتو ببند.

182
00:11:11,120 --> 00:11:13,800
‫کوسوری،‌ اینو انداختی.

183
00:11:14,330 --> 00:11:15,240
‫آدرسش برای...

184
00:11:15,240 --> 00:11:17,570
‫اوه،‌ بی‌خیال این!

185
00:11:18,940 --> 00:11:21,280
‫چـ-چیز خاصی نیست.

186
00:11:21,560 --> 00:11:24,170
‫ها؟ چرا قایمش می‌کنی؟

187
00:11:24,170 --> 00:11:26,350
‫آدرسش به انگلیسی نوشته شده بود، درسته؟

188
00:11:26,350 --> 00:11:31,420
‫آدرس یه تیم تحقیقاتی با
‫تاسیسات بزرگ دارویی بود.

189
00:11:31,420 --> 00:11:32,920
‫صبرکن ببینم، یعنی...

190
00:11:32,920 --> 00:11:39,340
‫ولی حداکثر تلاشم خرج اونی میشه که
‫برای «تیم تحقیقاتی» رویاییم دارم می‌سازم!

191
00:11:39,610 --> 00:11:41,660
‫تیم تحقیقاتی رویاییش؟

192
00:11:42,420 --> 00:11:45,370
‫فکرکنم امروز آخرین مهلت ارسال تقاضاشه...

193
00:11:45,370 --> 00:11:46,600
‫دیگه فرصت نداره؟

194
00:11:46,600 --> 00:11:48,140
‫هی، کوسوری!

195
00:11:48,140 --> 00:11:51,120
‫«تمام این مدت کوسوری-سنپای...»

196
00:11:51,120 --> 00:11:54,480
‫انقدر داروی مهمی بود؟
‫مطمئنی ایرادی نداشت استفاده کردمش؟

197
00:11:55,360 --> 00:12:02,740
‫کوسوری با دارو‌هاش برای هاکاری دردسر
‫درست کرد ولی با این‌وجود هاکاری دوستش موند.

198
00:12:03,460 --> 00:12:09,210
‫دوست عزیزیه، حتی مهم‌تر از تیم تحقیقاتی رویایی.

199
00:12:10,640 --> 00:12:15,380
‫تک تکشون هاکاری رو دوست دارن
‫و می‌خوان بهش کمک کنن.

200
00:12:15,380 --> 00:12:18,140
‫دارو دیگه باید اثر کرده باشه.

201
00:12:18,140 --> 00:12:20,620
‫خب،‌ بیاین بریم هاکاری رو نجات بدیم!

202
00:12:20,620 --> 00:12:23,010
‫نجاتش می‌دیم،‌ هرجور شده نجاتش می‌دیم!

203
00:12:25,030 --> 00:12:26,010
‫وایسا ببینم.

204
00:12:26,010 --> 00:12:29,010
‫مترجم: اشاره به سری فیلم‌های ماموریت غیرممکن

205
00:12:26,010 --> 00:12:29,010
‫رد شدن ازشون برای تام کروز هم غیرممکنه که!

206
00:12:32,390 --> 00:12:35,020
‫تا چشم کار می‌کنه همه جا پر مادون قرمزه.

207
00:12:35,020 --> 00:12:38,040
‫حسگرهای مادون قرمز آدم پولدارا...

208
00:12:38,040 --> 00:12:42,110
‫ها؟ قبلش سقف بالاتر نبود؟

209
00:12:42,460 --> 00:12:46,240
‫حالا که نمی‌تونم چیزی به‌جز مادون قرمز ببینم
‫انگار یه چیزی تغییر کرده.

210
00:12:46,240 --> 00:12:49,480
‫«به‌نظر میاد از هفت آسمون هم بلندتره.»

211
00:12:49,480 --> 00:12:52,250
‫انقدر پول داشتن همه جا لوسترم گذاشتن!

212
00:12:52,750 --> 00:12:55,690
‫حالا فهمیدم! من فکرکردم سقف پایین‌تر اومده

213
00:12:55,690 --> 00:12:58,620
‫چون جایی که لوستر هست نتونستن حسگر بذارن!

214
00:12:58,620 --> 00:13:00,510
‫باید از همون‌جا رد بشیم!

215
00:13:00,510 --> 00:13:03,750
‫باشه، ولی دقیقا چطوری می‌خوایم بریم اون‌جا؟

216
00:13:04,260 --> 00:13:07,550
‫راست میگی... اگه فضا بسته‌تر بود میشد یه کاریش کرد،

217
00:13:07,550 --> 00:13:09,720
‫ولی دیوارای این‌جا زیادی فاصله دارن.

218
00:13:09,720 --> 00:13:15,000
‫به‌صورت تئوری اگه دو نفر با
‫نیروی کافی داشته باشیم میشه یه کاریش کرد.

219
00:13:15,000 --> 00:13:15,640
‫ها؟

220
00:13:16,000 --> 00:13:21,450
‫ولی متاسفانه به‌جز آیجو رنتارو همه‌مون این‌جا دختریم.

221
00:13:22,520 --> 00:13:23,480
‫اوه.

222
00:13:23,480 --> 00:13:24,530
‫ها؟

223
00:13:24,530 --> 00:13:26,310
‫آها!

224
00:13:26,310 --> 00:13:28,460
‫چی؟ چی‌شده؟

225
00:13:29,620 --> 00:13:30,780
‫ایندا کارانه.

226
00:13:31,270 --> 00:13:32,430
‫تو توانایی انجامش رو داری.

227
00:13:32,430 --> 00:13:35,040
‫منم خیرسرم دخترم ها.

228
00:13:35,040 --> 00:13:38,290
‫برای این‌که موفقیتتون حتمی بشه
‫با طناب به هم می‌بندمتون.

229
00:13:38,290 --> 00:13:40,640
‫امکان نداره جواب بده!

230
00:13:40,640 --> 00:13:44,810
‫آره. اگه کامل باهم هماهنگ نباشین، احتمال موفقیتش...

231
00:13:44,810 --> 00:13:46,220
‫خب پس مشکلی نیست.

232
00:13:46,220 --> 00:13:47,850
‫هرچی نباشه من و کارانه‌ایم.

233
00:13:49,080 --> 00:13:51,220
‫ای بابا، باشه!‌ بزن بریم!

234
00:13:51,480 --> 00:13:54,060
‫پس آماده‌ای؟

235
00:13:54,060 --> 00:14:06,110
‫یک، دو...

236
00:13:56,770 --> 00:13:59,070
‫مواظب باشین، خب؟

237
00:13:59,070 --> 00:14:00,570
‫«انگار وزن تمام دنیا رو دارم حس می‌کنم.»

238
00:14:06,710 --> 00:14:10,510
‫خب، رسیدیم بالای حسگرها.
‫حالا باید ازشون رد شیم.

239
00:14:10,510 --> 00:14:12,030
‫باشه.

240
00:14:12,030 --> 00:14:22,670
‫یک، دو...

241
00:14:22,670 --> 00:14:23,770
‫یک...

242
00:14:23,770 --> 00:14:24,880
‫دو...

243
00:14:24,880 --> 00:14:27,030
‫یک، دو...

244
00:14:27,030 --> 00:14:27,880
‫اع؟!

245
00:14:28,690 --> 00:14:30,600
‫کارانه، خوبی؟

246
00:14:30,600 --> 00:14:32,650
‫آ-آره، چیزی نیست!

247
00:14:32,650 --> 00:14:34,140
‫مطمئنی؟

248
00:14:34,140 --> 00:14:35,140
‫میگم...

249
00:14:35,480 --> 00:14:39,770
‫کارانه-چان، نمی‌دونم چرا انگار لباسات یهو
‫زیادی نرم و گرم شدن.

250
00:14:39,770 --> 00:14:42,480
‫جـ-جـ-جـ-جنس لباسام همین‌طوریه!

251
00:14:42,480 --> 00:14:44,940
‫اع؟ خب پس لباساتن.

252
00:14:44,940 --> 00:14:47,370
‫از اون‌جایی که چیزی نمی‌بینم
‫با خودم داشتم فکر اشتباه می‌کردم.

253
00:14:47,370 --> 00:14:49,780
‫خب پس، بریم ادامه بدیم.

254
00:14:50,120 --> 00:14:53,820
‫حاضری کارانه؟

255
00:14:53,820 --> 00:14:57,080
‫یک، دو...

256
00:14:57,080 --> 00:15:01,040
‫آه، انقدر محکم فشار نده!

257
00:14:57,080 --> 00:15:18,970
‫یک، دو...

258
00:15:01,040 --> 00:15:05,260
‫گونه رنتارو روی شکمم‌ـه!

259
00:15:05,260 --> 00:15:08,050
‫همین‌طوری داره روش سر می‌خوره!

260
00:15:13,440 --> 00:15:17,060
‫نه، بس کن، بس کن، بس کن، بس کن!

261
00:15:17,060 --> 00:15:20,570
‫بسه، بسه، بسه، بسه!

262
00:15:21,110 --> 00:15:22,980
‫بسههه!

263
00:15:26,480 --> 00:15:28,570
‫موفق شدن!

264
00:15:29,380 --> 00:15:31,450
‫خیلی باشکوه بود!

265
00:15:31,450 --> 00:15:33,190
‫«تلاشی قابل تحسین.»

266
00:15:32,230 --> 00:15:34,650
‫اون دیگه چه کوفتی بود؟!

267
00:15:35,560 --> 00:15:39,140
‫مطمئنم این خونه با انرژي اون زنیکه منحرف پر شده!

268
00:15:38,040 --> 00:15:40,330
‫زنیکه منحرف

269
00:15:40,330 --> 00:15:42,840
‫خب، ما جلوتر میریم.

270
00:15:42,840 --> 00:15:46,170
‫بقیه‌تونم یه جایی بیرون قایم شین
‫و آماده فرار باشین.

271
00:15:49,460 --> 00:15:50,460
‫«اطاعت.»

272
00:15:51,810 --> 00:15:53,980
‫نگران نباش. همه‌مون باهم میریمو

273
00:15:53,980 --> 00:15:55,100
‫هاکاری رو برمی‌داریم

274
00:15:55,100 --> 00:15:56,660
‫و حتما برمی‌گردیم پیشتون.

275
00:16:05,680 --> 00:16:06,360
‫این‌جاست.

276
00:16:06,720 --> 00:16:08,020
‫این‌جا اتاق هاکاریه.

277
00:16:08,560 --> 00:16:09,760
‫موفق شدیم.

278
00:16:09,760 --> 00:16:11,490
‫خب، درو باز می‌کنم.

279
00:16:16,960 --> 00:16:19,740
‫هاکاری، تو...

280
00:16:20,280 --> 00:16:44,080
‫بانو هاکاری داره فرار می‌کنه.

281
00:16:20,800 --> 00:16:22,250
‫این‌جا چه خبره؟

282
00:16:22,250 --> 00:16:24,350
‫ها؟‌چی؟

283
00:16:24,350 --> 00:16:27,180
‫روی در زنگ خطر گذاشتن که
‫هاکاری نتونه فرار کنه.

284
00:16:27,750 --> 00:16:30,760
‫کی با دختر خودش همچین کاری می‌کنه اخه؟!

285
00:16:31,070 --> 00:16:32,600
‫شما دو تا این‌جا چی‌کار می‌کنین؟

286
00:16:32,600 --> 00:16:35,450
‫اومدیم تو رو نجات بدیم!
‫بیا از این‌جا بریم هاکاری!

287
00:16:36,440 --> 00:16:38,480
‫امکان نداره رنتارو.

288
00:16:39,440 --> 00:16:41,240
‫محاصره شدیم.

289
00:16:44,940 --> 00:16:46,770
‫شما دو تا.

290
00:16:47,120 --> 00:16:48,680
‫شما این‌جا چی‌کار می‌کنین؟

291
00:16:49,720 --> 00:16:51,020
‫اون صدا...

292
00:16:51,020 --> 00:16:52,310
‫مادر!

293
00:16:57,160 --> 00:16:59,790
‫«سکوت همه جا رو فرا گرفته است.»

294
00:16:59,790 --> 00:17:01,540
‫چه اتفاقی افتاد؟

295
00:17:01,540 --> 00:17:04,640
‫آیجو رنتارو. ایندا کارانه.

296
00:17:04,640 --> 00:17:05,900
‫کی اون‌جاست؟

297
00:17:09,430 --> 00:17:10,400
‫میو.

298
00:17:10,400 --> 00:17:11,740
‫میوون.

299
00:17:11,740 --> 00:17:13,640
‫«میو میو،‌گریه‌اش گرفت.»

300
00:17:13,640 --> 00:17:15,680
‫باز دوباره گربه است که.

301
00:17:17,000 --> 00:17:19,960
‫رنتارو-کون بی‌خیال نمیشه.

302
00:17:20,640 --> 00:17:25,240
‫هیچ‌وقت بی‌خیال خوشحال کردن من نمیشه.

303
00:17:25,560 --> 00:17:28,650
‫و مادر هم هیچ‌وقت کوتاه نمیاد.

304
00:17:29,040 --> 00:17:33,740
‫رنتارو-کون تا ابد گیر من و مادرم میفته.

305
00:17:33,740 --> 00:17:36,300
‫کل زندگیش رو حروم می‌کنه!

306
00:17:37,160 --> 00:17:42,010
‫اگه وجود داشتنم باعث ناراحتی رنتار-کون ای میشه که عاشقشم...

307
00:17:42,460 --> 00:17:48,470
‫اگه زنده بودنم فقط باعث میشه مثل
‫قفل و زنجیر قبلش رو زندانی کنم...

308
00:17:49,920 --> 00:17:53,320
‫اولین باره که رودرو همدیگه رو
‫ملاقات می‌کنیم، آیجو رنتارو-کون.

309
00:17:53,320 --> 00:17:55,420
‫و ایندا کارانه-سان.

310
00:17:55,420 --> 00:17:58,710
‫من مادر هاکاری‌ام، هانازونو هاهاری.

311
00:17:59,150 --> 00:18:02,400
‫تا الان باهاتون کاری نداشتم
‫چون دوستای هاکاری هستین.

312
00:18:02,400 --> 00:18:06,520
‫ولی از الان به‌بعد اگه کاری
‫ازتون سر بزنه دیگه کوتاه نمیام.

313
00:18:09,190 --> 00:18:13,240
‫اگه باعث ناراحتی هاکاری نمیشد تا الان
‫از دستشون خلاص شده بودم.

314
00:18:14,080 --> 00:18:18,110
‫راستی، چرا چشمات این شکلیه؟
‫قابلیت مخصوصته؟

315
00:18:18,110 --> 00:18:20,820
‫نه، چشم افسانه‌ای یا همچین چیزی که ندارم.

316
00:18:21,700 --> 00:18:24,090
‫توی نجات دادن هاکاری شکست خوردیم.

317
00:18:24,090 --> 00:18:25,200
‫با این وضع،

318
00:18:25,720 --> 00:18:27,380
‫فقط یک کار هست که می‌تونم انجام بدم.

319
00:18:28,760 --> 00:18:32,250
‫میشه لطفا برای من و هاکاری
‫دعای خیر کنین؟

320
00:18:32,250 --> 00:18:35,210
‫قول میدم خوشحالش کنم!

321
00:18:35,550 --> 00:18:38,350
‫اونم اینه که روراست باشم
‫و احساسات واقعیم رو بیان کنم!

322
00:18:38,350 --> 00:18:41,970
‫واقعا فکرکردی با همچین قول الکی و پوچی
‫می‌تونی نظر منو عوض کنی؟

323
00:18:41,970 --> 00:18:43,370
‫قول الکی نیست!

324
00:18:43,370 --> 00:18:48,230
‫من سال دوم راهنمایی،‌ یعنی ۱۳ ساله، بودم که
‫هاکاری رو به‌دنیا آوردم.

325
00:18:48,230 --> 00:18:50,100
‫فکر می‌کنی چرا این‌کارو کردم؟

326
00:18:51,830 --> 00:18:54,230
‫چون بچه‌ها رو بیشتر از هرچیزی دوست دارین...

327
00:18:53,250 --> 00:18:54,230
‫اشتباهه.

328
00:18:55,670 --> 00:18:57,990
‫چون کسی که عاشقش شدم بیمار شد

329
00:18:57,990 --> 00:19:00,680
‫و قرار بود بمیره.

330
00:19:01,950 --> 00:19:06,490
‫نیاز به یه چیزی داشتم که
‫وجودش رو برای خودم اثبات کنم.

331
00:19:06,840 --> 00:19:09,520
‫برای همینم بهترین بیمارستانو پیدا کردم،

332
00:19:09,520 --> 00:19:15,020
‫و خطر القاح مصنوعی و زایمان
‫رو در سن ۱۳ سالگی به جون خریدم.

333
00:19:15,500 --> 00:19:19,350
‫الان که بهش فکر می‌کنم،
‫از بی‌پروایی خودم می‌ترسم.

334
00:19:20,410 --> 00:19:22,340
‫ولی این چیزیه که تو خونمونه.

335
00:19:23,560 --> 00:19:25,080
‫هم من و هم هاکاری.

336
00:19:25,080 --> 00:19:29,560
‫وقتی عاشق میشیم،
‫کاملا منطقمون رو از دست میدیم.

337
00:19:29,560 --> 00:19:31,000
‫بدون این‌که بتونیم چیز دیگه‌ای رو ببینیم،

338
00:19:31,000 --> 00:19:34,840
‫خودمون رو قانع می‌کنیم که
‫تنها راه رسیدن به یه زندگی خوب همین عشق و عاشقیه.

339
00:19:35,470 --> 00:19:38,180
‫ولی اون فوت کرد،

340
00:19:39,120 --> 00:19:40,780
‫من تنها موندم،

341
00:19:41,180 --> 00:19:42,970
‫تا وقتی که مادر شدم.

342
00:19:44,060 --> 00:19:48,520
‫کل زندگیم رو وقف هاکاری کردم.

343
00:19:48,520 --> 00:19:52,220
‫مشخصا، با تمام وجودم عاشقشم،

344
00:19:52,220 --> 00:19:55,290
‫و از همون موقع تنها امید من به زندگی هاکاری بوده.

345
00:19:56,640 --> 00:19:57,750
‫اما...

346
00:19:58,770 --> 00:20:01,300
‫هاکاری جایگیزین اون نیست.

347
00:20:01,580 --> 00:20:04,540
‫هیچ‌وقت نمی‌تونه جای خالی اون رو پر کنه.

348
00:20:06,040 --> 00:20:11,200
‫ «آیا زندگی خوشی که برای خودم می‌خواستم همین بود؟»

349
00:20:11,200 --> 00:20:13,810
‫از وقتی فوت کرده، حتی یک روز هم نشده
‫که این سوال رو از خودم نپرسم.

350
00:20:14,170 --> 00:20:18,940
‫نمی‌خوام هاکاری هم اون چیزی
‫که من کشیدم رو تجربه کنه.

351
00:20:19,450 --> 00:20:23,690
‫ولی هاکاری خودش نمی‌تونه متوجه این موضوع بشه.
‫می‌دونم که خودم تو گذشته متوجه نمیشدم.

352
00:20:24,170 --> 00:20:27,950
‫برای همینم هست که باید قبل از
‫این‌که دیر بشه بهش بفهمونم.

353
00:20:27,950 --> 00:20:33,960
‫بفهش بفهمونم که یه مرد خیانتکار که همزمان
‫با ۵ تا دختر هست، نمی‌تونه بهش زندگی خوشی که آرزوش رو داره بده!

354
00:20:36,580 --> 00:20:39,930
‫حالا فهمیدی؟
‫من این‌کارا رو به‌خاطر یه خشم گذرا انجام ندادم.

355
00:20:39,930 --> 00:20:45,590
‫طبق تجربیات زندگی خودم
‫تصمیم گرفتم شما دو تا رو از هم جدا کنم.

356
00:20:46,000 --> 00:20:49,910
‫برای همینم هست که نمی‌تونی با حرفات
‫نظرم رو عوض کنی.

357
00:20:51,080 --> 00:20:52,600
‫رنتارو...

358
00:20:53,090 --> 00:20:54,350
‫رنتارو؟!

359
00:20:54,720 --> 00:20:56,990
‫نذار داستانش روت تاثیر بذاره!

360
00:20:56,990 --> 00:21:00,090
‫قرار بود مثلا تو قانعش کنی!

361
00:21:00,090 --> 00:21:02,040
‫ولی، ولی...

362
00:21:02,040 --> 00:21:04,460
‫هاهاری-سان و هاکاری...

363
00:21:04,460 --> 00:21:08,650
‫این همه بهشون سخت گذشته!

364
00:21:09,990 --> 00:21:12,410
‫ولی منم همین حس رو دارم.

365
00:21:12,410 --> 00:21:16,220
‫منم نمی‌خوام هاکاری بعدا دچار پشیمونی بشه.

366
00:21:16,220 --> 00:21:19,380
‫و اجازه همچین چیزی هم نمیدم،
‫حتی اگه باعث مردنم بشه!

367
00:21:21,210 --> 00:21:24,380
‫ها؟ بالاخره دوباره می‌تونم ببینم.

368
00:21:24,380 --> 00:21:28,380
‫آها، احتمالا اشک‌هام باعث شدن
‫دارو اثرش رو از دست بده.

369
00:21:38,340 --> 00:21:43,180
‫برای هاهاری، که معشوقش رو
‫در سن ۱۳ سالگی از دست داده بود،

370
00:21:43,180 --> 00:21:47,530
‫۱۶ سال از آخرین باری که
‫عشق رو حس کرده می‌گذره.

371
00:21:48,150 --> 00:21:51,780
‫در گذشته، این حس بهش غلبه و کورش کرده بود.

372
00:21:51,780 --> 00:21:56,560
‫انقدر که کل زندگیش رو پشیمونی فرا گرفته،

373
00:21:56,560 --> 00:21:58,290
‫و به همین دلیل هم از اون حس متنفر شده بود.

374
00:21:58,920 --> 00:22:02,810
‫اما بعد از این همه مدت،
‫وقتی دوباره با اون حس روبه‌رو شد، هاهاری...

375
00:22:03,380 --> 00:22:07,560
‫رنتارو-چان! لطفا باهام وارد رابطه شو!

376
00:22:07,560 --> 00:22:09,510
‫... دوباره به همون اندازه کورش کرد. بله.

377
00:22:10,000 --> 00:23:40,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
