WEBVTT

00:00.020 --> 00:15.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:16.900 --> 00:20.350
‫این تعداد نیرو برای محافظت از یه ژنرال بلندپایه ابداً کافی نیست،

00:20.350 --> 00:22.620
‫ولی راستش، این‌طوری برای ما هم بهتره.

00:23.280 --> 00:27.880
‫می‌خوام صمیمی‌ترین دوستم رو بکشی.

00:30.070 --> 00:33.430
‫فقط افراد مورد اعتمادم می‌دونن این‌جا چه خبره.

00:34.210 --> 00:36.930
‫باید شاهدها رو به حداقل برسونیم...

00:36.930 --> 00:39.840
‫و کاری کنیم که شبیه یه سانحه‌ی تلخ به نظر بیاد.

00:42.020 --> 00:45.980
‫مرکز شهر پایتخت امپراتوری

00:46.190 --> 00:51.320
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

00:54.810 --> 00:56.370
‫از غرب به شرق،

00:56.890 --> 00:59.110
‫بعدشم دوباره برگردیم به غرب...

00:59.370 --> 01:03.120
‫حکم دستوره قبول، ولی زیادی دارن ازمون کار می‌کشن.

01:04.010 --> 01:06.180
‫از مأموریت اسکورت خوشت نمیاد؟

01:06.530 --> 01:10.630
‫«اسکورت»؟ تا وقتی برسیم به فدراسیون فقط باید لنگ بندازم این‌جا.

01:10.930 --> 01:15.750
‫کارهای بهتری نبود که بتونم برای
‫کمک به هم‌رزمام توی خط مقدم انجام بدم؟

01:16.340 --> 01:18.950
‫ما باید حمله کنیم، نه اینکه بشینیم تا دشمن خودش پیداش بشه!

01:18.950 --> 01:20.760
‫دیگه بس کن.

01:21.390 --> 01:25.070
‫ما مأموریت خودمون رو داریم.

01:26.600 --> 01:29.140
‫مطمئنین زیادی زود نیست؟

01:29.360 --> 01:32.580
‫بمب‌افکن‌ها تازه از آسمون پایتخت امپراتوری رد شدن.

01:32.580 --> 01:34.900
‫تا برسن این‌جا هنوز وقت هست.

01:34.900 --> 01:37.050
‫قراره به استقبال دوستامون بریم.

01:37.050 --> 01:39.390
‫حتی اگه کارمون فقط اسکورت و راهنمایی‌کردنشون باشه،

01:39.390 --> 01:40.790
‫نباید دیر برسیم.

01:41.460 --> 01:42.800
‫تازه...

01:42.800 --> 01:45.250
‫شما هم می‌خواین فرصتی داشته باشم تا اینو به رخ بکشم، مگه نه؟

01:58.100 --> 01:59.030
‫بیا تو.

01:59.460 --> 02:00.510
‫با اجازه‌تون.

02:02.630 --> 02:04.010
‫این...

02:04.010 --> 02:07.350
‫ژنرال رودرسدورف قبل از رفتنشون خواستن اینو به شما تحویل بدم.

02:22.830 --> 02:25.320
‫ژنرال، ناخوش‌احوالین؟

02:25.690 --> 02:28.470
‫نه، نمی‌دونم چمه.

02:28.950 --> 02:30.240
‫ولی...

02:34.510 --> 02:37.530
‫شاید یه جورایی بهم الهام شده.

02:38.170 --> 02:42.180
‫قسمت دوازدهم
‫خـــــــــــــــــــــــروج

02:51.170 --> 02:55.310
‫این سانحه باید ناشی از نقص فنی و مشکل تعمیرات به نظر بیاد.

02:55.310 --> 02:58.740
‫نباید حتی فرصت چتر نجات باز کردن بهشون داده بشه.

02:59.340 --> 03:02.440
‫عمراً نباید بذارم این نقشه خراب بشه!

03:07.150 --> 03:08.950
‫آماده‌باش! چندتا مهمان داریم!

03:09.820 --> 03:11.030
‫ساعت ۱۲!

03:11.030 --> 03:12.860
‫بمب‌افکن‌های دشمن!

03:13.650 --> 03:15.050
‫یه دوموتوره‌ی دشمن؟

03:15.050 --> 03:18.470
‫انگار به یکی از گشتی‌هاشون برخوردیم.

03:18.470 --> 03:20.430
‫نباید بذاریم آژیر خطر رو بزنن.

03:22.670 --> 03:23.730
‫سرنگونشون می‌کنیم.

03:29.260 --> 03:32.220
‫رد سیگنال جادویی از بمب‌افکن‌های دشمن ثبت شد!

03:32.220 --> 03:34.390
‫جادوگرهای دشمن؟ اونم این‌جا؟

03:34.820 --> 03:39.640
‫تا جایی که من می‌دونم، چیزی به اسم تصادف خوش‌موقع وجود خارجی نداره.

03:39.640 --> 03:40.750
‫ریدم توش.

03:41.120 --> 03:44.410
‫این یه برخورد شانسی یا اتفاقی نیست.

03:44.410 --> 03:48.220
‫جناب سرهنگ، می‌تونم وانمود کنم دارم اسکورت مستقیم می‌دم و بعدش...

03:48.220 --> 03:50.180
‫نه. زیادی ضایع‌ست.

03:50.180 --> 03:51.240
‫اما...

03:51.790 --> 03:54.260
‫باید فرض رو بر این بذاریم که چشم‌های دیگه‌ای هم ناظر این ماجران.

03:54.480 --> 03:56.930
‫باید یه اسکورت درست‌وحسابی تحویل بدیم.

03:57.460 --> 03:59.180
‫پوشش عقب‌نشینی می‌دیم!

03:59.180 --> 04:01.690
‫ستوان سربریایکوف، مسیر عقب‌نشینی رو باز نگه دار!

04:01.690 --> 04:05.000
‫گرانتز و نویمان، یگان‌هاتون آماده‌ی یورش بشن!

04:05.000 --> 04:06.630
‫بقیه هم اسکورت بدن!

04:15.410 --> 04:16.590
‫محکم بشینین!

04:16.590 --> 04:17.630
‫ژنرال!

04:18.140 --> 04:19.890
‫چـ ـ چه خبر شده؟

04:25.110 --> 04:26.230
‫دشمنه!

04:26.770 --> 04:29.470
‫اسکورت‌هامون دارن به جادوگرهای دشمن برخورد می‌کنن!

04:29.470 --> 04:31.290
‫آماده‌ی مانور گریز باشین!

04:34.770 --> 04:36.800
‫عجیبه.

04:36.800 --> 04:40.580
‫چرا یهو تصمیم گرفت کارو بسپره دست یکی دیگه؟

04:44.910 --> 04:46.320
‫هدف رویت شد!

04:48.660 --> 04:50.370
‫شیطان راین؟

04:50.370 --> 04:52.650
‫اطلاعات هیچ کوفتی در این باره نگفته بود!

04:53.270 --> 04:55.560
‫این‌دفعه دیگه هرجوری هست دخلشو میارم!

04:58.360 --> 04:59.680
‫از ستوان سو پشتیبانی کنین!

04:59.680 --> 05:00.660
‫زود باشین!

05:00.660 --> 05:03.110
‫چرا آخه؟ چرا باید این اتفاق بیفته؟

05:03.960 --> 05:06.150
‫پیام فوری داریم، هم‌رزم سرهنگ.

05:06.150 --> 05:10.550
‫بمب‌افکن‌های پادشاهی متفقین به طور غیرمنتظره‌ای با دشمن درگیر شدن.

05:10.990 --> 05:13.530
‫خب... حزب چه تصمیمی گرفته؟

05:13.770 --> 05:17.440
‫دستور داریم بمب‌افکن‌های پادشاهی متفقین رو به سلامت به پایگاه برسونیم.

05:17.440 --> 05:21.130
‫اگه اتفاقی براشون بیفته، می‌تونه به دوستی بین‌المللی‌مون لطمه بزنه.

05:21.680 --> 05:23.170
‫متوجه شدم.

05:26.900 --> 05:27.970
‫حرکت می‌کنیم.

05:33.310 --> 05:34.880
‫سپرها رو فعال کنین!

05:39.620 --> 05:41.450
‫نذارین به هواپیمای ترابری نزدیک بشن!

05:41.450 --> 05:42.700
‫وقت بخرین تا فرار کنه...

05:42.700 --> 05:43.730
‫جاخالی بده، وایس!

05:48.540 --> 05:49.950
‫این حمله...

05:52.740 --> 05:54.610
‫بازم این دختره؟!

05:58.310 --> 06:00.320
‫پس واقعاً پای دشمن در میونه؟

06:00.320 --> 06:03.100
‫انگار یه خورده زیادی به همه‌چیز بدبین شده بودم.

06:04.160 --> 06:05.720
‫عجیبه.

06:05.720 --> 06:09.650
‫هرچقدر دشمن برام گردن‌کلفت‌تر به نظر میاد، حالم جا میاد.

06:10.160 --> 06:14.510
‫با اینکه هدف اصلیشون منم، ولی اصلاً حس بدی ندارم.

06:15.650 --> 06:17.290
‫از سمندر به محموله!

06:17.290 --> 06:19.340
‫می‌خوام بسته رو سریع از این جهنم دربیارین!

06:19.640 --> 06:22.340
‫کثافت! چرا انقدر مثل کنه چسبیده به من؟!

06:22.340 --> 06:25.980
‫حتی دگورچاف معروف هم صداش دراومده؟

06:25.980 --> 06:30.030
‫کاش یه روزی فرصت بشه اینو برای زتور تعریف کنم.

06:35.000 --> 06:37.490
‫ای شیطان! با داوری پروردگار روبه‌رو شو!

06:38.490 --> 06:39.700
‫سرگرد وایس!

06:39.700 --> 06:41.490
‫از هواپیمای ترابری محافظت کنین!

06:41.490 --> 06:43.020
‫من این دختره رو می‌کشم دنبال خودم!

06:43.020 --> 06:44.180
‫جناب سرهنگ!

06:44.660 --> 06:46.510
‫صبر کن! نمی‌ذارم قسر دربری!

06:52.120 --> 06:55.810
‫اگه واقعاً خیال برت داشته که فرشته‌ی خدایی،

06:56.130 --> 06:58.210
‫اون بال‌های کوفتیتو از جا می‌کنم!

06:59.280 --> 07:01.800
‫تقریباً رسیدیم به منطقه‌ی درگیری!

07:01.800 --> 07:02.970
‫صبر کنین.

07:04.050 --> 07:04.980
‫اون...

07:05.490 --> 07:07.150
‫شیطان راینه؟

07:07.510 --> 07:10.400
‫و اینکه، اگه شیطان راین اون‌جا بود،

07:10.680 --> 07:13.110
‫به هر قیمتی که شده باید بزنیمش و دستگیرش کنیم.

07:13.640 --> 07:18.540
‫دستوری که توی سولدیم بهم داده شد هنوز بالاترین اولویت حزبه.

07:19.180 --> 07:22.070
‫حالا که دیدمش، دیگه چاره‌ای ندارم.

07:22.370 --> 07:25.960
‫فرمانده‌ی پادشاهی متفقین، این‌جا فرمانده‌ی فدراسیونه.

07:25.960 --> 07:26.880
‫صدام رو دارین؟

07:26.880 --> 07:28.400
‫جناب سرهنگ میکل!

07:28.400 --> 07:29.840
‫اومدین!

07:29.840 --> 07:32.000
‫شیطان راین با ما.

07:32.000 --> 07:33.290
‫مطمئنین؟

07:33.290 --> 07:36.150
‫پذیرایی از مهمان‌ها وظیفه‌ی میزبانه!

07:38.830 --> 07:40.590
‫چرا این‌طوری شد؟

08:34.280 --> 08:38.040
‫پس کله‌تو انداختی پایین و بدون فکر اوج گرفتی؟

08:38.040 --> 08:42.920
‫شانس آوردم کسایی که متکی به ایمانشونن، مغزشونو کلاً آکبند نگه می‌دارن.

08:43.680 --> 08:50.080
‫ولی حالم از این به هم می‌خوره که مجبورم به این جواهر محاسباتی متکی باشم.

09:03.090 --> 09:06.620
‫چی؟ رد جادوی این دختره نیست!

09:08.540 --> 09:10.100
‫یه جادوگر از فدراسیون؟

09:10.590 --> 09:11.940
‫همون یاروئه؟

09:21.810 --> 09:25.930
‫اون جواهر محاسباتی رسماً داره جادو پس می‌ده.

09:25.930 --> 09:28.140
‫اصلاً بحث ایمنی به پشمشونم نبوده...

09:28.140 --> 09:30.680
‫انگار هر طرفی یه دانشمند دیوونه واسه خودش داره.

09:39.730 --> 09:41.960
‫لعنتی! نمی‌تونم نفوذ کنم!

09:41.960 --> 09:43.270
‫این چه بساطیه درست شده؟

09:43.270 --> 09:45.220
‫هیچ‌کدوم از اینا توی نقشه نبود!

09:45.220 --> 09:46.220
‫پس...

09:51.600 --> 09:56.360
‫از اینکه می‌بینم یکی با مهارت‌های
‫تو بخواد یه کلک رو دوبار اجرا کنه ناامید شدم.

10:36.170 --> 10:38.750
‫منو ببخش، دوست من.

10:39.310 --> 10:43.690
‫خیلی وقته که همه‌چیز دستخوش تغییر شده.

10:49.210 --> 10:52.200
‫وظیفه، ضرورت، رفاقت...

10:52.670 --> 10:55.960
‫پاسخ درست واقعاً چی بود؟

11:00.770 --> 11:05.190
‫همیشه خیال می‌کردم تغییری نکردم، اما...

11:08.880 --> 11:12.110
‫توی این جریان دست‌وپا زدم و مجبور به انتخاب شدم...

11:12.700 --> 11:16.600
‫سعی کردم تباهی‌مون رو به کم‌خسارت‌ترین شکل ممکن رقم بزنم...

11:16.600 --> 11:18.860
‫ولی کجای این کارها شبیه خودِ واقعیم بود؟

11:23.370 --> 11:24.790
‫خداوندا...

11:25.410 --> 11:27.410
‫برو به درک.

11:27.410 --> 11:31.020
‫دعاهام رو پس بده. امیدم رو پس بده!

11:34.760 --> 11:36.290
‫خیلی‌خب...

11:36.680 --> 11:40.100
‫من از همون اولشم حاضر بودم یه هیولا باشم.

11:40.530 --> 11:43.540
‫با کمال میل یه بزدل هم می‌شم.

11:46.810 --> 11:52.870
‫تا وقتی که آینده‌ی کشورم و تاریخ این خاک درکم کنن، برام کافیه.

11:52.870 --> 11:56.230
‫خواستن هرچیزی بیشتر از این، زیادیه.

11:59.140 --> 12:01.820
‫گور بابای ته‌مونده‌ی انسانیتی که برام مونده...

12:01.820 --> 12:03.650
‫یه آدم از پس همچین کاری برنمیاد.

12:12.920 --> 12:16.250
‫حتی یه افسر استراتژیک هم نمی‌تونه.

12:16.250 --> 12:19.390
‫فقط یه هیولای منطق و ضرورت.

12:31.940 --> 12:36.700
‫یه هیولا که در پوست انسان باشه، نه؟

12:45.210 --> 12:49.060
‫گاهی وقت‌ها زیادی خوب کار کردن تاوان داره.

12:49.720 --> 12:51.740
‫هدفش از اول همین بود؟

12:52.070 --> 12:54.440
‫باهم غرق می‌شیم.

13:08.760 --> 13:11.680
‫پروردگارا، کلامت را تجلی بخش.

13:11.680 --> 13:15.510
‫باشد که کمانی گردد و مؤمنانت را چون شمشیری صیقل دهد!

13:15.860 --> 13:18.850
‫ای پروردگار، تیرِ کمانِ تو منم!

13:19.090 --> 13:23.050
‫تیر یکّه‌تازی که به چله می‌کشی و رها می‌کنی!

13:23.050 --> 13:27.610
‫تیری که دروغ‌ها را می‌شکافد و فتح به ارمغان می‌آورد!

14:00.900 --> 14:03.550
‫چیزی نمونده خط دفاعی جادوگرهای اسکورتمون از هم بپاشه!

14:03.550 --> 14:05.570
‫ژنرال! چتر نجاتتون!

14:05.900 --> 14:07.760
‫همین‌طوری خوبه.

14:07.760 --> 14:11.860
‫وقتی دشمن می‌خواد کلکم رو بکنه، حس بهتری دارم.

14:21.310 --> 14:23.600
‫سـ ـ سرهنگ دگورچافه!

14:23.600 --> 14:25.470
‫از هواپیمای ترابری محافظت کرد!

14:39.680 --> 14:44.000
‫آره، حدس می‌زدم منو نشونه بگیری.

15:20.440 --> 15:23.700
‫پس به دوستم شک کرده بودم، درحالی‌که بی‌گناه بود...

15:33.110 --> 15:34.500
‫من...

15:35.040 --> 15:37.240
‫از خودم شرمسارم.

15:45.290 --> 15:48.820
‫اگه یکی دیگه حاضره دست‌هاشو به‌جای من کثیف کنه،

15:48.820 --> 15:51.090
‫چی بهتر از این.

16:16.370 --> 16:19.390
‫سرهنگ، چه خبره؟

16:19.390 --> 16:21.200
‫مگه توی مأموریت اسکورت نبودی؟

16:26.650 --> 16:28.200
‫اوه...

16:36.430 --> 16:39.840
‫متوجه شدم. کارت عالی بود.

16:57.260 --> 17:00.690
‫و ـ واقعاً از این تصمیم مطمئنین؟

17:12.460 --> 17:15.470
‫۱۴ اکتبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

17:15.970 --> 17:18.970
‫حومه‌ی پایتخت امپراتوری

17:18.960 --> 17:21.540
‫دقیقاً سر وقت رسیدن؟

17:27.550 --> 17:28.870
‫ژنرال کجاست پس؟

17:28.870 --> 17:30.610
‫ایشون...

17:34.720 --> 17:38.860
‫راستش اصلاً حس و حال سواری با هواپیمای ترابری رو نداشتم.

17:43.310 --> 17:45.840
‫همون ستاد استراتژیک همیشگی.

17:46.290 --> 17:48.790
‫خوشحالم برگشتم پیشتون، بچه‌ها.

17:50.420 --> 17:53.270
‫خب، برگردین سر کاراتون.

17:53.750 --> 17:56.030
‫حتی یه سخنرانی خشک و خالی هم نکرد، نه؟

17:56.030 --> 17:57.870
‫توقعی بیشتر از این داری؟

17:57.870 --> 18:00.290
‫بالأخره دوستش رو از دست داده.

18:05.120 --> 18:10.810
‫تنها جانشین ممکن برای ژنرال رودرسدورف، ژنرال زتور بود.

18:10.810 --> 18:13.570
‫این نظر متفق‌القول ستاد استراتژیک بود.

18:14.790 --> 18:17.980
‫به این ترتیب از مأموریتش توی شرق مرخص شد...

18:17.980 --> 18:21.500
‫و به سِمت معاونت امور جنگ و استراتژی منصوب شد؛

18:21.500 --> 18:24.500
‫جایگاهی که کاملاً بی‌سابقه بود.

18:25.330 --> 18:28.140
‫دولت و مقامات کشوری سر این‌که...

18:28.140 --> 18:31.570
‫قدرت اون حتی از رئیس ستاد کل هم بیشتر شده شاکی بودن،

18:31.570 --> 18:33.510
‫اما ارتش پشیزی اهمیت نداد.

18:34.590 --> 18:38.260
‫خود امپراتور هم توی تأیید این حکم مردد بود، ولی اهمیتی نداشت.

18:38.260 --> 18:44.150
‫می‌گن زتور موقع خلوت کردن باهاش
‫توی اتاق خصوصی یه حرفایی در گوشش زده.

18:45.020 --> 18:49.260
‫عجب... این عنوانی که بهم دادن درازتر از حد نیازه.

18:49.260 --> 18:53.370
‫اما حدس می‌زنم هدفم برای دست گرفتن کامل اوضاع رو برآورده می‌کنه.

18:53.370 --> 18:57.910
‫به نظر میاد سرهنگ آدلهاید از دژبانی داره این دور و برا سرک می‌کشه.

18:59.530 --> 19:03.520
‫مشکلی نیست. خوب می‌شناسمش.

19:04.310 --> 19:05.800
‫توی مراسم تشییع شرکت می‌کنین؟

19:06.780 --> 19:08.490
‫کلی کار روی دستمه.

19:08.490 --> 19:12.280
‫می‌تونم اون دنیا ازش طلب بخشش کنم.

19:12.700 --> 19:16.210
‫قربان، منظورتون اینه که...

19:18.470 --> 19:22.660
‫برای اولین بار توی کل زندگیم، از پادشاهی متفقین سپاسگزارم.

19:23.530 --> 19:27.280
‫بهتره دیگه حتی یه کلمه هم درباره‌ش حرف نزنم.

19:38.230 --> 19:42.880
‫هم‌زمان با برگزاری مراسم خاک‌سپاری ژنرال کورت فون رودرسدورف،

19:42.880 --> 19:48.160
‫گروه موزیک نظامی نغمه‌ای سوزناک سر داد.

19:48.990 --> 19:53.410
‫تابوت ژنرال رودرسدورف بر روی کالسکه توپ سوار شده،

19:53.410 --> 19:58.240
‫و در میان ادای احترام مردم به دلاوری‌های
‫این کهنه‌سرباز، به‌سمت آرامگاه حرکت می‌کند.

19:58.920 --> 20:02.960
‫کالسکه هم‌اکنون به مقصد رسیده،

20:02.960 --> 20:07.370
‫و در برابر دیدگان خانواده‌اش،

20:07.370 --> 20:12.640
‫او نیز به خیل بی‌شمار کسانی می‌پیوندد
‫که جان خود را در راه وطن فدا کردند...

20:12.640 --> 20:17.900
‫اگه تونستیم جنگ رو تموم کنیم، از همین حرفات یه کتاب مصور درست می‌کنم.

20:23.390 --> 20:25.030
‫ولی...

20:25.030 --> 20:28.540
‫رویای من برای بازنشستگی و زندگی با حق اثرم هنوز زنده‌ست.

20:28.540 --> 20:31.550
‫حتی کار به کشتن خودی‌ها هم نکشید!

20:31.550 --> 20:32.360
‫می‌دونستم!

20:32.360 --> 20:36.530
‫فقط ذهن مدرن و یه اراده‌ی قوی و آزاد می‌تونه مسیر آینده رو باز کنه!

20:36.530 --> 20:39.550
‫اگه لازم باشه خودم یکی دوتا کتاب نقاشی می‌کنم!

20:39.550 --> 20:41.540
‫اصلاً به کمک بقیه نیازی ندارم!

20:41.540 --> 20:45.410
‫با قدرت اراده‌ی خودم پیش برم، عین آب خوردنه!

20:52.880 --> 20:56.970
‫خب؟ حال کردی موجود مجهول؟ بسوز!

21:04.110 --> 21:07.780
‫خب، به‌هرحال. جنگ دیگه تموم می‌شه.

21:07.780 --> 21:11.390
‫بالأخره از شر این گندکاری خلاص می‌شم.

21:27.130 --> 21:29.180
‫امپراتوری مگه عقلشو از دست داده؟

21:29.180 --> 21:31.560
‫واقعاً به ما هم حمله کردن؟

21:31.560 --> 21:34.270
‫لعنتی! این‌جا خونه‌مه!

21:38.670 --> 21:40.590
‫نذارین خطوطشون رو محکم کنن!

21:40.590 --> 21:42.570
‫پایگاه‌های ایلدوآیی‌ها رو با خاک یکسان کنین!

21:42.570 --> 21:44.340
‫چه خبر شده؟

21:44.340 --> 21:46.240
‫این دیگه چه بساطیـــه؟

21:57.200 --> 21:59.200
‫چرا این‌طوری شـ ـ

21:59.220 --> 22:05.920
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:05.970 --> 22:09.180
Translation & TypeSetting: Dawn & Tenshi Hunter
