1
00:00:00,020 --> 00:00:15,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:16,900 --> 00:00:20,350
‫این تعداد نیرو برای محافظت از یه ژنرال بلندپایه ابداً کافی نیست،

3
00:00:20,350 --> 00:00:22,620
‫ولی راستش، این‌طوری برای ما هم بهتره.

4
00:00:23,280 --> 00:00:27,880
‫می‌خوام صمیمی‌ترین دوستم رو بکشی.

5
00:00:30,070 --> 00:00:33,430
‫فقط افراد مورد اعتمادم می‌دونن این‌جا چه خبره.

6
00:00:34,210 --> 00:00:36,930
‫باید شاهدها رو به حداقل برسونیم...

7
00:00:36,930 --> 00:00:39,840
‫و کاری کنیم که شبیه یه سانحه‌ی تلخ به نظر بیاد.

8
00:00:42,020 --> 00:00:45,980
‫مرکز شهر پایتخت امپراتوری

9
00:00:46,190 --> 00:00:51,320
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

10
00:00:54,810 --> 00:00:56,370
‫از غرب به شرق،

11
00:00:56,890 --> 00:00:59,110
‫بعدشم دوباره برگردیم به غرب...

12
00:00:59,370 --> 00:01:03,120
‫حکم دستوره قبول، ولی زیادی دارن ازمون کار می‌کشن.

13
00:01:04,010 --> 00:01:06,180
‫از مأموریت اسکورت خوشت نمیاد؟

14
00:01:06,530 --> 00:01:10,630
‫«اسکورت»؟ تا وقتی برسیم به فدراسیون فقط باید لنگ بندازم این‌جا.

15
00:01:10,930 --> 00:01:15,750
‫کارهای بهتری نبود که بتونم برای
‫کمک به هم‌رزمام توی خط مقدم انجام بدم؟

16
00:01:16,340 --> 00:01:18,950
‫ما باید حمله کنیم، نه اینکه بشینیم تا دشمن خودش پیداش بشه!

17
00:01:18,950 --> 00:01:20,760
‫دیگه بس کن.

18
00:01:21,390 --> 00:01:25,070
‫ما مأموریت خودمون رو داریم.

19
00:01:26,600 --> 00:01:29,140
‫مطمئنین زیادی زود نیست؟

20
00:01:29,360 --> 00:01:32,580
‫بمب‌افکن‌ها تازه از آسمون پایتخت امپراتوری رد شدن.

21
00:01:32,580 --> 00:01:34,900
‫تا برسن این‌جا هنوز وقت هست.

22
00:01:34,900 --> 00:01:37,050
‫قراره به استقبال دوستامون بریم.

23
00:01:37,050 --> 00:01:39,390
‫حتی اگه کارمون فقط اسکورت و راهنمایی‌کردنشون باشه،

24
00:01:39,390 --> 00:01:40,790
‫نباید دیر برسیم.

25
00:01:41,460 --> 00:01:42,800
‫تازه...

26
00:01:42,800 --> 00:01:45,250
‫شما هم می‌خواین فرصتی داشته باشم تا اینو به رخ بکشم، مگه نه؟

27
00:01:58,100 --> 00:01:59,030
‫بیا تو.

28
00:01:59,460 --> 00:02:00,510
‫با اجازه‌تون.

29
00:02:02,630 --> 00:02:04,010
‫این...

30
00:02:04,010 --> 00:02:07,350
‫ژنرال رودرسدورف قبل از رفتنشون خواستن اینو به شما تحویل بدم.

31
00:02:22,830 --> 00:02:25,320
‫ژنرال، ناخوش‌احوالین؟

32
00:02:25,690 --> 00:02:28,470
‫نه، نمی‌دونم چمه.

33
00:02:28,950 --> 00:02:30,240
‫ولی...

34
00:02:34,510 --> 00:02:37,530
‫شاید یه جورایی بهم الهام شده.

35
00:02:38,170 --> 00:02:42,180
‫قسمت دوازدهم
‫خـــــــــــــــــــــــروج

36
00:02:51,170 --> 00:02:55,310
‫این سانحه باید ناشی از نقص فنی و مشکل تعمیرات به نظر بیاد.

37
00:02:55,310 --> 00:02:58,740
‫نباید حتی فرصت چتر نجات باز کردن بهشون داده بشه.

38
00:02:59,340 --> 00:03:02,440
‫عمراً نباید بذارم این نقشه خراب بشه!

39
00:03:07,150 --> 00:03:08,950
‫آماده‌باش! چندتا مهمان داریم!

40
00:03:09,820 --> 00:03:11,030
‫ساعت ۱۲!

41
00:03:11,030 --> 00:03:12,860
‫بمب‌افکن‌های دشمن!

42
00:03:13,650 --> 00:03:15,050
‫یه دوموتوره‌ی دشمن؟

43
00:03:15,050 --> 00:03:18,470
‫انگار به یکی از گشتی‌هاشون برخوردیم.

44
00:03:18,470 --> 00:03:20,430
‫نباید بذاریم آژیر خطر رو بزنن.

45
00:03:22,670 --> 00:03:23,730
‫سرنگونشون می‌کنیم.

46
00:03:29,260 --> 00:03:32,220
‫رد سیگنال جادویی از بمب‌افکن‌های دشمن ثبت شد!

47
00:03:32,220 --> 00:03:34,390
‫جادوگرهای دشمن؟ اونم این‌جا؟

48
00:03:34,820 --> 00:03:39,640
‫تا جایی که من می‌دونم، چیزی به اسم تصادف خوش‌موقع وجود خارجی نداره.

49
00:03:39,640 --> 00:03:40,750
‫ریدم توش.

50
00:03:41,120 --> 00:03:44,410
‫این یه برخورد شانسی یا اتفاقی نیست.

51
00:03:44,410 --> 00:03:48,220
‫جناب سرهنگ، می‌تونم وانمود کنم دارم اسکورت مستقیم می‌دم و بعدش...

52
00:03:48,220 --> 00:03:50,180
‫نه. زیادی ضایع‌ست.

53
00:03:50,180 --> 00:03:51,240
‫اما...

54
00:03:51,790 --> 00:03:54,260
‫باید فرض رو بر این بذاریم که چشم‌های دیگه‌ای هم ناظر این ماجران.

55
00:03:54,480 --> 00:03:56,930
‫باید یه اسکورت درست‌وحسابی تحویل بدیم.

56
00:03:57,460 --> 00:03:59,180
‫پوشش عقب‌نشینی می‌دیم!

57
00:03:59,180 --> 00:04:01,690
‫ستوان سربریایکوف، مسیر عقب‌نشینی رو باز نگه دار!

58
00:04:01,690 --> 00:04:05,000
‫گرانتز و نویمان، یگان‌هاتون آماده‌ی یورش بشن!

59
00:04:05,000 --> 00:04:06,630
‫بقیه هم اسکورت بدن!

60
00:04:15,410 --> 00:04:16,590
‫محکم بشینین!

61
00:04:16,590 --> 00:04:17,630
‫ژنرال!

62
00:04:18,140 --> 00:04:19,890
‫چـ ـ چه خبر شده؟

63
00:04:25,110 --> 00:04:26,230
‫دشمنه!

64
00:04:26,770 --> 00:04:29,470
‫اسکورت‌هامون دارن به جادوگرهای دشمن برخورد می‌کنن!

65
00:04:29,470 --> 00:04:31,290
‫آماده‌ی مانور گریز باشین!

66
00:04:34,770 --> 00:04:36,800
‫عجیبه.

67
00:04:36,800 --> 00:04:40,580
‫چرا یهو تصمیم گرفت کارو بسپره دست یکی دیگه؟

68
00:04:44,910 --> 00:04:46,320
‫هدف رویت شد!

69
00:04:48,660 --> 00:04:50,370
‫شیطان راین؟

70
00:04:50,370 --> 00:04:52,650
‫اطلاعات هیچ کوفتی در این باره نگفته بود!

71
00:04:53,270 --> 00:04:55,560
‫این‌دفعه دیگه هرجوری هست دخلشو میارم!

72
00:04:58,360 --> 00:04:59,680
‫از ستوان سو پشتیبانی کنین!

73
00:04:59,680 --> 00:05:00,660
‫زود باشین!

74
00:05:00,660 --> 00:05:03,110
‫چرا آخه؟ چرا باید این اتفاق بیفته؟

75
00:05:03,960 --> 00:05:06,150
‫پیام فوری داریم، هم‌رزم سرهنگ.

76
00:05:06,150 --> 00:05:10,550
‫بمب‌افکن‌های پادشاهی متفقین به طور غیرمنتظره‌ای با دشمن درگیر شدن.

77
00:05:10,990 --> 00:05:13,530
‫خب... حزب چه تصمیمی گرفته؟

78
00:05:13,770 --> 00:05:17,440
‫دستور داریم بمب‌افکن‌های پادشاهی متفقین رو به سلامت به پایگاه برسونیم.

79
00:05:17,440 --> 00:05:21,130
‫اگه اتفاقی براشون بیفته، می‌تونه به دوستی بین‌المللی‌مون لطمه بزنه.

80
00:05:21,680 --> 00:05:23,170
‫متوجه شدم.

81
00:05:26,900 --> 00:05:27,970
‫حرکت می‌کنیم.

82
00:05:33,310 --> 00:05:34,880
‫سپرها رو فعال کنین!

83
00:05:39,620 --> 00:05:41,450
‫نذارین به هواپیمای ترابری نزدیک بشن!

84
00:05:41,450 --> 00:05:42,700
‫وقت بخرین تا فرار کنه...

85
00:05:42,700 --> 00:05:43,730
‫جاخالی بده، وایس!

86
00:05:48,540 --> 00:05:49,950
‫این حمله...

87
00:05:52,740 --> 00:05:54,610
‫بازم این دختره؟!

88
00:05:58,310 --> 00:06:00,320
‫پس واقعاً پای دشمن در میونه؟

89
00:06:00,320 --> 00:06:03,100
‫انگار یه خورده زیادی به همه‌چیز بدبین شده بودم.

90
00:06:04,160 --> 00:06:05,720
‫عجیبه.

91
00:06:05,720 --> 00:06:09,650
‫هرچقدر دشمن برام گردن‌کلفت‌تر به نظر میاد، حالم جا میاد.

92
00:06:10,160 --> 00:06:14,510
‫با اینکه هدف اصلیشون منم، ولی اصلاً حس بدی ندارم.

93
00:06:15,650 --> 00:06:17,290
‫از سمندر به محموله!

94
00:06:17,290 --> 00:06:19,340
‫می‌خوام بسته رو سریع از این جهنم دربیارین!

95
00:06:19,640 --> 00:06:22,340
‫کثافت! چرا انقدر مثل کنه چسبیده به من؟!

96
00:06:22,340 --> 00:06:25,980
‫حتی دگورچاف معروف هم صداش دراومده؟

97
00:06:25,980 --> 00:06:30,030
‫کاش یه روزی فرصت بشه اینو برای زتور تعریف کنم.

98
00:06:35,000 --> 00:06:37,490
‫ای شیطان! با داوری پروردگار روبه‌رو شو!

99
00:06:38,490 --> 00:06:39,700
‫سرگرد وایس!

100
00:06:39,700 --> 00:06:41,490
‫از هواپیمای ترابری محافظت کنین!

101
00:06:41,490 --> 00:06:43,020
‫من این دختره رو می‌کشم دنبال خودم!

102
00:06:43,020 --> 00:06:44,180
‫جناب سرهنگ!

103
00:06:44,660 --> 00:06:46,510
‫صبر کن! نمی‌ذارم قسر دربری!

104
00:06:52,120 --> 00:06:55,810
‫اگه واقعاً خیال برت داشته که فرشته‌ی خدایی،

105
00:06:56,130 --> 00:06:58,210
‫اون بال‌های کوفتیتو از جا می‌کنم!

106
00:06:59,280 --> 00:07:01,800
‫تقریباً رسیدیم به منطقه‌ی درگیری!

107
00:07:01,800 --> 00:07:02,970
‫صبر کنین.

108
00:07:04,050 --> 00:07:04,980
‫اون...

109
00:07:05,490 --> 00:07:07,150
‫شیطان راینه؟

110
00:07:07,510 --> 00:07:10,400
‫و اینکه، اگه شیطان راین اون‌جا بود،

111
00:07:10,680 --> 00:07:13,110
‫به هر قیمتی که شده باید بزنیمش و دستگیرش کنیم.

112
00:07:13,640 --> 00:07:18,540
‫دستوری که توی سولدیم بهم داده شد هنوز بالاترین اولویت حزبه.

113
00:07:19,180 --> 00:07:22,070
‫حالا که دیدمش، دیگه چاره‌ای ندارم.

114
00:07:22,370 --> 00:07:25,960
‫فرمانده‌ی پادشاهی متفقین، این‌جا فرمانده‌ی فدراسیونه.

115
00:07:25,960 --> 00:07:26,880
‫صدام رو دارین؟

116
00:07:26,880 --> 00:07:28,400
‫جناب سرهنگ میکل!

117
00:07:28,400 --> 00:07:29,840
‫اومدین!

118
00:07:29,840 --> 00:07:32,000
‫شیطان راین با ما.

119
00:07:32,000 --> 00:07:33,290
‫مطمئنین؟

120
00:07:33,290 --> 00:07:36,150
‫پذیرایی از مهمان‌ها وظیفه‌ی میزبانه!

121
00:07:38,830 --> 00:07:40,590
‫چرا این‌طوری شد؟

122
00:08:34,280 --> 00:08:38,040
‫پس کله‌تو انداختی پایین و بدون فکر اوج گرفتی؟

123
00:08:38,040 --> 00:08:42,920
‫شانس آوردم کسایی که متکی به ایمانشونن، مغزشونو کلاً آکبند نگه می‌دارن.

124
00:08:43,680 --> 00:08:50,080
‫ولی حالم از این به هم می‌خوره که مجبورم به این جواهر محاسباتی متکی باشم.

125
00:09:03,090 --> 00:09:06,620
‫چی؟ رد جادوی این دختره نیست!

126
00:09:08,540 --> 00:09:10,100
‫یه جادوگر از فدراسیون؟

127
00:09:10,590 --> 00:09:11,940
‫همون یاروئه؟

128
00:09:21,810 --> 00:09:25,930
‫اون جواهر محاسباتی رسماً داره جادو پس می‌ده.

129
00:09:25,930 --> 00:09:28,140
‫اصلاً بحث ایمنی به پشمشونم نبوده...

130
00:09:28,140 --> 00:09:30,680
‫انگار هر طرفی یه دانشمند دیوونه واسه خودش داره.

131
00:09:39,730 --> 00:09:41,960
‫لعنتی! نمی‌تونم نفوذ کنم!

132
00:09:41,960 --> 00:09:43,270
‫این چه بساطیه درست شده؟

133
00:09:43,270 --> 00:09:45,220
‫هیچ‌کدوم از اینا توی نقشه نبود!

134
00:09:45,220 --> 00:09:46,220
‫پس...

135
00:09:51,600 --> 00:09:56,360
‫از اینکه می‌بینم یکی با مهارت‌های
‫تو بخواد یه کلک رو دوبار اجرا کنه ناامید شدم.

136
00:10:36,170 --> 00:10:38,750
‫منو ببخش، دوست من.

137
00:10:39,310 --> 00:10:43,690
‫خیلی وقته که همه‌چیز دستخوش تغییر شده.

138
00:10:49,210 --> 00:10:52,200
‫وظیفه، ضرورت، رفاقت...

139
00:10:52,670 --> 00:10:55,960
‫پاسخ درست واقعاً چی بود؟

140
00:11:00,770 --> 00:11:05,190
‫همیشه خیال می‌کردم تغییری نکردم، اما...

141
00:11:08,880 --> 00:11:12,110
‫توی این جریان دست‌وپا زدم و مجبور به انتخاب شدم...

142
00:11:12,700 --> 00:11:16,600
‫سعی کردم تباهی‌مون رو به کم‌خسارت‌ترین شکل ممکن رقم بزنم...

143
00:11:16,600 --> 00:11:18,860
‫ولی کجای این کارها شبیه خودِ واقعیم بود؟

144
00:11:23,370 --> 00:11:24,790
‫خداوندا...

145
00:11:25,410 --> 00:11:27,410
‫برو به درک.

146
00:11:27,410 --> 00:11:31,020
‫دعاهام رو پس بده. امیدم رو پس بده!

147
00:11:34,760 --> 00:11:36,290
‫خیلی‌خب...

148
00:11:36,680 --> 00:11:40,100
‫من از همون اولشم حاضر بودم یه هیولا باشم.

149
00:11:40,530 --> 00:11:43,540
‫با کمال میل یه بزدل هم می‌شم.

150
00:11:46,810 --> 00:11:52,870
‫تا وقتی که آینده‌ی کشورم و تاریخ این خاک درکم کنن، برام کافیه.

151
00:11:52,870 --> 00:11:56,230
‫خواستن هرچیزی بیشتر از این، زیادیه.

152
00:11:59,140 --> 00:12:01,820
‫گور بابای ته‌مونده‌ی انسانیتی که برام مونده...

153
00:12:01,820 --> 00:12:03,650
‫یه آدم از پس همچین کاری برنمیاد.

154
00:12:12,920 --> 00:12:16,250
‫حتی یه افسر استراتژیک هم نمی‌تونه.

155
00:12:16,250 --> 00:12:19,390
‫فقط یه هیولای منطق و ضرورت.

156
00:12:31,940 --> 00:12:36,700
‫یه هیولا که در پوست انسان باشه، نه؟

157
00:12:45,210 --> 00:12:49,060
‫گاهی وقت‌ها زیادی خوب کار کردن تاوان داره.

158
00:12:49,720 --> 00:12:51,740
‫هدفش از اول همین بود؟

159
00:12:52,070 --> 00:12:54,440
‫باهم غرق می‌شیم.

160
00:13:08,760 --> 00:13:11,680
‫پروردگارا، کلامت را تجلی بخش.

161
00:13:11,680 --> 00:13:15,510
‫باشد که کمانی گردد و مؤمنانت را چون شمشیری صیقل دهد!

162
00:13:15,860 --> 00:13:18,850
‫ای پروردگار، تیرِ کمانِ تو منم!

163
00:13:19,090 --> 00:13:23,050
‫تیر یکّه‌تازی که به چله می‌کشی و رها می‌کنی!

164
00:13:23,050 --> 00:13:27,610
‫تیری که دروغ‌ها را می‌شکافد و فتح به ارمغان می‌آورد!

165
00:14:00,900 --> 00:14:03,550
‫چیزی نمونده خط دفاعی جادوگرهای اسکورتمون از هم بپاشه!

166
00:14:03,550 --> 00:14:05,570
‫ژنرال! چتر نجاتتون!

167
00:14:05,900 --> 00:14:07,760
‫همین‌طوری خوبه.

168
00:14:07,760 --> 00:14:11,860
‫وقتی دشمن می‌خواد کلکم رو بکنه، حس بهتری دارم.

169
00:14:21,310 --> 00:14:23,600
‫سـ ـ سرهنگ دگورچافه!

170
00:14:23,600 --> 00:14:25,470
‫از هواپیمای ترابری محافظت کرد!

171
00:14:39,680 --> 00:14:44,000
‫آره، حدس می‌زدم منو نشونه بگیری.

172
00:15:20,440 --> 00:15:23,700
‫پس به دوستم شک کرده بودم، درحالی‌که بی‌گناه بود...

173
00:15:33,110 --> 00:15:34,500
‫من...

174
00:15:35,040 --> 00:15:37,240
‫از خودم شرمسارم.

175
00:15:45,290 --> 00:15:48,820
‫اگه یکی دیگه حاضره دست‌هاشو به‌جای من کثیف کنه،

176
00:15:48,820 --> 00:15:51,090
‫چی بهتر از این.

177
00:16:16,370 --> 00:16:19,390
‫سرهنگ، چه خبره؟

178
00:16:19,390 --> 00:16:21,200
‫مگه توی مأموریت اسکورت نبودی؟

179
00:16:26,650 --> 00:16:28,200
‫اوه...

180
00:16:36,430 --> 00:16:39,840
‫متوجه شدم. کارت عالی بود.

181
00:16:57,260 --> 00:17:00,690
‫و ـ واقعاً از این تصمیم مطمئنین؟

182
00:17:12,460 --> 00:17:15,470
‫۱۴ اکتبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

183
00:17:15,970 --> 00:17:18,970
‫حومه‌ی پایتخت امپراتوری

184
00:17:18,960 --> 00:17:21,540
‫دقیقاً سر وقت رسیدن؟

185
00:17:27,550 --> 00:17:28,870
‫ژنرال کجاست پس؟

186
00:17:28,870 --> 00:17:30,610
‫ایشون...

187
00:17:34,720 --> 00:17:38,860
‫راستش اصلاً حس و حال سواری با هواپیمای ترابری رو نداشتم.

188
00:17:43,310 --> 00:17:45,840
‫همون ستاد استراتژیک همیشگی.

189
00:17:46,290 --> 00:17:48,790
‫خوشحالم برگشتم پیشتون، بچه‌ها.

190
00:17:50,420 --> 00:17:53,270
‫خب، برگردین سر کاراتون.

191
00:17:53,750 --> 00:17:56,030
‫حتی یه سخنرانی خشک و خالی هم نکرد، نه؟

192
00:17:56,030 --> 00:17:57,870
‫توقعی بیشتر از این داری؟

193
00:17:57,870 --> 00:18:00,290
‫بالأخره دوستش رو از دست داده.

194
00:18:05,120 --> 00:18:10,810
‫تنها جانشین ممکن برای ژنرال رودرسدورف، ژنرال زتور بود.

195
00:18:10,810 --> 00:18:13,570
‫این نظر متفق‌القول ستاد استراتژیک بود.

196
00:18:14,790 --> 00:18:17,980
‫به این ترتیب از مأموریتش توی شرق مرخص شد...

197
00:18:17,980 --> 00:18:21,500
‫و به سِمت معاونت امور جنگ و استراتژی منصوب شد؛

198
00:18:21,500 --> 00:18:24,500
‫جایگاهی که کاملاً بی‌سابقه بود.

199
00:18:25,330 --> 00:18:28,140
‫دولت و مقامات کشوری سر این‌که...

200
00:18:28,140 --> 00:18:31,570
‫قدرت اون حتی از رئیس ستاد کل هم بیشتر شده شاکی بودن،

201
00:18:31,570 --> 00:18:33,510
‫اما ارتش پشیزی اهمیت نداد.

202
00:18:34,590 --> 00:18:38,260
‫خود امپراتور هم توی تأیید این حکم مردد بود، ولی اهمیتی نداشت.

203
00:18:38,260 --> 00:18:44,150
‫می‌گن زتور موقع خلوت کردن باهاش
‫توی اتاق خصوصی یه حرفایی در گوشش زده.

204
00:18:45,020 --> 00:18:49,260
‫عجب... این عنوانی که بهم دادن درازتر از حد نیازه.

205
00:18:49,260 --> 00:18:53,370
‫اما حدس می‌زنم هدفم برای دست گرفتن کامل اوضاع رو برآورده می‌کنه.

206
00:18:53,370 --> 00:18:57,910
‫به نظر میاد سرهنگ آدلهاید از دژبانی داره این دور و برا سرک می‌کشه.

207
00:18:59,530 --> 00:19:03,520
‫مشکلی نیست. خوب می‌شناسمش.

208
00:19:04,310 --> 00:19:05,800
‫توی مراسم تشییع شرکت می‌کنین؟

209
00:19:06,780 --> 00:19:08,490
‫کلی کار روی دستمه.

210
00:19:08,490 --> 00:19:12,280
‫می‌تونم اون دنیا ازش طلب بخشش کنم.

211
00:19:12,700 --> 00:19:16,210
‫قربان، منظورتون اینه که...

212
00:19:18,470 --> 00:19:22,660
‫برای اولین بار توی کل زندگیم، از پادشاهی متفقین سپاسگزارم.

213
00:19:23,530 --> 00:19:27,280
‫بهتره دیگه حتی یه کلمه هم درباره‌ش حرف نزنم.

214
00:19:38,230 --> 00:19:42,880
‫هم‌زمان با برگزاری مراسم خاک‌سپاری ژنرال کورت فون رودرسدورف،

215
00:19:42,880 --> 00:19:48,160
‫گروه موزیک نظامی نغمه‌ای سوزناک سر داد.

216
00:19:48,990 --> 00:19:53,410
‫تابوت ژنرال رودرسدورف بر روی کالسکه توپ سوار شده،

217
00:19:53,410 --> 00:19:58,240
‫و در میان ادای احترام مردم به دلاوری‌های
‫این کهنه‌سرباز، به‌سمت آرامگاه حرکت می‌کند.

218
00:19:58,920 --> 00:20:02,960
‫کالسکه هم‌اکنون به مقصد رسیده،

219
00:20:02,960 --> 00:20:07,370
‫و در برابر دیدگان خانواده‌اش،

220
00:20:07,370 --> 00:20:12,640
‫او نیز به خیل بی‌شمار کسانی می‌پیوندد
‫که جان خود را در راه وطن فدا کردند...

221
00:20:12,640 --> 00:20:17,900
‫اگه تونستیم جنگ رو تموم کنیم، از همین حرفات یه کتاب مصور درست می‌کنم.

222
00:20:23,390 --> 00:20:25,030
‫ولی...

223
00:20:25,030 --> 00:20:28,540
‫رویای من برای بازنشستگی و زندگی با حق اثرم هنوز زنده‌ست.

224
00:20:28,540 --> 00:20:31,550
‫حتی کار به کشتن خودی‌ها هم نکشید!

225
00:20:31,550 --> 00:20:32,360
‫می‌دونستم!

226
00:20:32,360 --> 00:20:36,530
‫فقط ذهن مدرن و یه اراده‌ی قوی و آزاد می‌تونه مسیر آینده رو باز کنه!

227
00:20:36,530 --> 00:20:39,550
‫اگه لازم باشه خودم یکی دوتا کتاب نقاشی می‌کنم!

228
00:20:39,550 --> 00:20:41,540
‫اصلاً به کمک بقیه نیازی ندارم!

229
00:20:41,540 --> 00:20:45,410
‫با قدرت اراده‌ی خودم پیش برم، عین آب خوردنه!

230
00:20:52,880 --> 00:20:56,970
‫خب؟ حال کردی موجود مجهول؟ بسوز!

231
00:21:04,110 --> 00:21:07,780
‫خب، به‌هرحال. جنگ دیگه تموم می‌شه.

232
00:21:07,780 --> 00:21:11,390
‫بالأخره از شر این گندکاری خلاص می‌شم.

233
00:21:27,130 --> 00:21:29,180
‫امپراتوری مگه عقلشو از دست داده؟

234
00:21:29,180 --> 00:21:31,560
‫واقعاً به ما هم حمله کردن؟

235
00:21:31,560 --> 00:21:34,270
‫لعنتی! این‌جا خونه‌مه!

236
00:21:38,670 --> 00:21:40,590
‫نذارین خطوطشون رو محکم کنن!

237
00:21:40,590 --> 00:21:42,570
‫پایگاه‌های ایلدوآیی‌ها رو با خاک یکسان کنین!

238
00:21:42,570 --> 00:21:44,340
‫چه خبر شده؟

239
00:21:44,340 --> 00:21:46,240
‫این دیگه چه بساطیـــه؟

240
00:21:57,200 --> 00:21:59,200
‫چرا این‌طوری شـ ـ

241
00:21:59,220 --> 00:22:05,920
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

242
00:22:05,970 --> 00:22:09,180
Translation & TypeSetting: Dawn & Tenshi Hunter
