1
00:00:00,000 --> 00:00:02,770
‫۲۷ سپتامبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، جبهه‌ی شرقی

2
00:00:03,320 --> 00:00:07,280
‫ارتقا به درجه‌ی ژنرالی، اونم بدون در نظر گرفتن قوانین قبل از جنگ...

3
00:00:07,270 --> 00:00:11,280
‫با دریافت این حکم، شما به درجه‌ی ژنرال پیاده‌نظام ارتقا یافتید.

4
00:00:07,280 --> 00:00:10,570
‫ستاره‌ها هم دیگه ارزش گذشته رو ندارن.

5
00:00:11,790 --> 00:00:15,440
‫توی سطح تاکتیکی می‌تونیم پیروزی‌های باورنکردنی به دست بیاریم،

6
00:00:15,440 --> 00:00:18,280
‫ولی از دید استراتژیک هیچی عایدمون نمی‌شه.

7
00:00:18,280 --> 00:00:24,050
‫رودرسدورف پیش خودش چی فکر کرده که انقدر تهاجمی عمل می‌کنه؟

8
00:00:26,530 --> 00:00:30,040
‫می‌خوام یه نامه بفرستم. یه قاصد آماده کنین.

9
00:00:36,270 --> 00:00:38,650
‫حالا که وقتش رسیده...

10
00:00:38,650 --> 00:00:42,760
‫اصلاً ذهنم به جایی قد نمی‌ده... که چی باید بنویسم.

11
00:00:44,480 --> 00:00:45,970
‫دوست من...

12
00:00:47,000 --> 00:00:57,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

13
00:01:02,170 --> 00:01:05,750
:ترجمه و تایپ ستینگ

14
00:01:02,170 --> 00:01:05,750
Dawn & Tenshi Hunter

15
00:02:21,070 --> 00:02:26,620
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

16
00:02:30,100 --> 00:02:32,240
‫وقتی نمونده...

17
00:02:32,630 --> 00:02:34,940
‫داریم وقت کم میاریم...

18
00:02:35,590 --> 00:02:38,590
‫قسمت یازدهم
‫ســــــاعــــــت شــــــنــــــی

19
00:02:47,560 --> 00:02:50,710
‫چی شده؟ اتفاقی افتاده؟

20
00:02:51,130 --> 00:02:54,070
‫می‌گن دارن مناطق اطراف مرز جنوبی رو تخلیه می‌کنن.

21
00:02:54,750 --> 00:02:57,890
‫مگه خبر نداری توی بیانیه‌ی رسمی ارتش چی اومده؟

22
00:02:58,970 --> 00:03:01,870
‫اوه، راست می‌گی.

23
00:03:05,800 --> 00:03:08,110
‫یه سال تمام گذشته، نه؟

24
00:03:09,640 --> 00:03:11,190
‫شرمنده‌تم.

25
00:03:11,620 --> 00:03:13,490
‫خواهش می‌کنم عذرخواهی نکنین.

26
00:03:13,910 --> 00:03:18,090
‫ما کلاً پنج روز زن و شوهر بودیم، ولی هیچ پشیمونی‌ای ندارم.

27
00:03:18,090 --> 00:03:19,000
‫تازه...

28
00:03:19,640 --> 00:03:21,620
‫خدا بهم یه بچه هم بخشید.

29
00:03:22,820 --> 00:03:27,600
‫اون روز... قبل از این‌که بره، بهم گفت...

30
00:03:27,600 --> 00:03:32,280
‫اگه اتفاقی افتاد... اگه به‌خاطر من... به‌خاطر ما جونش رو از دست داد...

31
00:03:34,710 --> 00:03:37,230
‫پس مرگش بی‌معنی نبوده.

32
00:03:45,110 --> 00:03:47,920
‫شماهایی که داوطلب شدین،

33
00:03:47,920 --> 00:03:52,780
‫با وجود این‌که مشمول خدمت اجباری نبودین، برگزیدگانِ امپراتوری هستین؛

34
00:03:52,680 --> 00:03:55,080
‫چه میهن‌پرستی فوق‌العاده‌ای.

35
00:03:52,780 --> 00:03:55,090
‫مایه‌ی افتخار و آینده‌ی این خاک!

36
00:03:55,340 --> 00:03:59,200
‫وطنمون در خطره! اما دلیلی برای ترسیدن وجود نداره!

37
00:03:55,660 --> 00:03:59,090
‫عجب... باورم نمی‌شه هنوزم کسایی هستن که داوطلب نمی‌شن.

38
00:03:59,090 --> 00:04:00,870
‫بی‌صبرانه منتظرم قیافه‌شون رو ببینم...

39
00:03:59,200 --> 00:04:02,860
‫چرا که شما در صفوف ما حضور خواهین داشت!

40
00:04:00,870 --> 00:04:03,560
‫وقتی بعد از جنگ بخوان استخدام دولت بشن.

41
00:04:02,860 --> 00:04:07,840
‫نسل‌های بعد از شما، در وصف شجاعتتون سرود خواهند خواند!

42
00:04:03,560 --> 00:04:04,890
‫دقیقاً همین‌طوره.

43
00:04:04,890 --> 00:04:09,060
‫وقتی بقیه دارن از جون مایه می‌ذارن، اونا اصلاً به چه دردی می‌خورن؟

44
00:04:09,720 --> 00:04:13,020
‫در برابر این صحنه‌ها... این صداها...

45
00:04:13,020 --> 00:04:16,150
‫بازم می‌شه گفت همه‌چی بی‌فایده و پوچ بوده؟

46
00:04:27,620 --> 00:04:31,120
‫بمبارون توی ارتفاع پایین؟ اونم وسط روز روشن؟ محاله!

47
00:04:36,020 --> 00:04:37,370
‫اوضاع چطوره؟

48
00:04:37,370 --> 00:04:39,910
‫ژنرال، اوضاع خرابه.

49
00:04:39,910 --> 00:04:42,670
‫محل برگزاری مراسم رو بمباران کردن.

50
00:04:42,670 --> 00:04:44,540
‫خسارتش ناچیز بود، ولی...

51
00:04:44,540 --> 00:04:47,710
‫برای ارتش مایه‌ی سرشکستگی و خفته، آره.

52
00:04:47,710 --> 00:04:51,620
‫از بمب‌افکن‌های تندروی جدیدشون استفاده کردن.

53
00:04:51,620 --> 00:04:53,860
‫جنگنده‌های رهگیر ما به موقع بهشون نرسیدن.

54
00:04:53,860 --> 00:04:58,730
‫جنگنده‌های سبک‌وزن حریف بمب‌افکن‌های پر از بمب نشدن؟!

55
00:04:58,730 --> 00:05:04,290
‫سرعت حرکت بالای دشمن یعنی فرصت
‫خیلی کمی برای رهگیری‌شون وجود داره.

56
00:05:04,290 --> 00:05:06,100
‫تازه وقتی تعدادشون کمه،

57
00:05:06,100 --> 00:05:08,450
‫می‌گن شناسایی و ردیابی‌شون خیلی سخت‌تره.

58
00:05:10,170 --> 00:05:14,400
‫پس چرا حتی قبل از این‌که بتونیم آژیر خطر رو بزنیم بمبارون شدیم؟

59
00:05:14,400 --> 00:05:17,050
‫تعداد کمی از بمب‌افکن‌هاشون رو می‌فرستادن جلو...

60
00:05:17,050 --> 00:05:20,080
‫تا مثل طعمه حواس یگان‌های رهگیر ما رو پرت کنن.

61
00:05:20,340 --> 00:05:22,990
‫احتمالاً این حمله هم بهعنوان یه طعمه‌ی دیگه تلقی شده و نادیده‌ش گرفتن.

62
00:05:22,990 --> 00:05:28,100
‫خواستیم چوپان دروغگو نشیم، ولی گرگه واقعاً زد به گله‌مون، نه؟

63
00:05:28,100 --> 00:05:31,220
‫باید سریع دست‌به‌کار بشیم و راهی برای مقابله باهاش پیدا کنیم.

64
00:05:31,220 --> 00:05:33,410
‫دشمن مدام ایده‌های جدید رو می‌کنه.

65
00:05:33,410 --> 00:05:35,820
‫ما هم نباید عقب بیفتیم!

66
00:05:35,820 --> 00:05:37,000
‫اطاعت!

67
00:05:40,190 --> 00:05:41,320
‫درسته.

68
00:05:41,710 --> 00:05:44,080
‫ما نباید عقب بیفتیم.

69
00:05:44,080 --> 00:05:45,200
‫ما...

70
00:05:46,080 --> 00:05:47,020
‫امپراتوری...

71
00:05:47,530 --> 00:05:50,390
‫نباید از قافله عقب بیفته!

72
00:06:05,710 --> 00:06:07,500
‫هنوز نباید تموم بشه.

73
00:06:12,050 --> 00:06:15,570
‫اون زتورِ احمق اصلاً از این کار خوشش نمیاد.

74
00:06:16,430 --> 00:06:21,170
‫اما بازم بهتر از اینه... که فرصت رو از دست بدیم...

75
00:06:21,170 --> 00:06:22,270
‫الان وقتشه!

76
00:06:22,270 --> 00:06:26,780
‫طرح جنگی: ایلدوآ

77
00:06:23,400 --> 00:06:25,860
‫برای امپراتوری!

78
00:06:32,780 --> 00:06:35,790
‫۳۰ سپتامبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

79
00:06:43,590 --> 00:06:46,790
‫این همه راه پاشدی اومدی این‌جا؟

80
00:06:47,160 --> 00:06:49,520
‫حتماً خیلی دلت برام تنگ شده بود.

81
00:06:50,350 --> 00:06:52,030
‫انکارش نمی‌کنم.

82
00:06:52,640 --> 00:06:55,190
‫شوخی کردم...

83
00:06:55,190 --> 00:06:57,150
‫نقشه رو خوندی دیگه، درسته؟

84
00:06:57,150 --> 00:07:00,570
‫آره... یه سوالم برام پیش اومده.

85
00:07:01,050 --> 00:07:02,070
‫مرد...

86
00:07:02,740 --> 00:07:03,650
‫عقلتو از دست دادی؟

87
00:07:03,900 --> 00:07:05,470
‫معلومه که نه.

88
00:07:05,470 --> 00:07:08,150
‫دارم تلاش می‌کنم برای امپراتوری‌مون پیروزی بیارم.

89
00:07:08,930 --> 00:07:12,190
‫به‌دست آوردن برتری هوایی توی غرب،

90
00:07:12,510 --> 00:07:15,310
‫تضمین توانایی‌مون برای ادامه‌ی جنگ،

91
00:07:15,310 --> 00:07:16,730
‫و بعدشم زمین‌گیر کردن ایلدوآ.

92
00:07:17,070 --> 00:07:19,490
‫تنها راهمون برای بُرد همینه.

93
00:07:20,770 --> 00:07:22,490
‫نقشه‌ی فوق‌العاده‌ایه.

94
00:07:22,490 --> 00:07:27,000
‫البته به‌جز این حقیقت که کلاً غیرممکنه.

95
00:07:28,510 --> 00:07:33,810
‫اگه ارتش کنترل کامل اوضاع رو به‌دست بگیره، شدنیه.

96
00:07:33,810 --> 00:07:35,780
‫اون‌وقت واقعاً می‌تونیم تمام توانمون رو بذاریم وسط.

97
00:07:36,500 --> 00:07:40,550
‫ارتش هم تواناییش رو داره، هم قاطعیت و هم اراده‌ش رو!

98
00:07:40,550 --> 00:07:42,550
‫پس از پسش برمیایم!

99
00:07:42,550 --> 00:07:45,270
‫قرار بود قضیه رو از طریق دیپلماسی حل کنیم.

100
00:07:45,270 --> 00:07:48,400
‫مگه سر این توافق نکرده بودی؟

101
00:07:48,400 --> 00:07:50,900
‫اون نقشه دیگه شکست خورده.

102
00:07:50,900 --> 00:07:52,130
‫چرند نگو.

103
00:07:52,130 --> 00:07:53,410
‫می‌تونیم ردیفش کنیم.

104
00:07:53,410 --> 00:07:56,490
‫فکر می‌کنی با اون شروط مسخره کاری پیش می‌ره؟

105
00:07:56,970 --> 00:08:01,420
‫اون‌قدری کنجکاو شدن که حاضر شدن بهمون شرط و شروط پیشنهاد بدن.

106
00:08:01,760 --> 00:08:03,160
‫بعدشم...

107
00:08:03,380 --> 00:08:08,000
‫اگه هر دو طرف یه میلیون، نه، ده میلیون نفر دیگه تلفات بدیم،

108
00:08:08,000 --> 00:08:11,550
‫حتی احمق‌ترین‌هاشونم حاضر می‌شن پای میز مذاکره بشینن.

109
00:08:12,200 --> 00:08:13,290
‫خزعبل نگو!

110
00:08:13,290 --> 00:08:15,600
‫اصلاً می‌دونی تا همین الان چند نفر کشته شدن؟

111
00:08:16,050 --> 00:08:20,400
‫چه دلیلی داره سربازهای بیشتری بیهوده جونشونو از دست بدن؟

112
00:08:20,400 --> 00:08:23,090
‫انگار هنوز یه ذره عقل تو کله‌ت مونده.

113
00:08:23,090 --> 00:08:26,250
‫ولی بازم... داری قید دیپلماسی رو می‌زنی؟

114
00:08:26,250 --> 00:08:29,520
‫هرچی زمان بگذره، دیپلماسی سخت‌تر می‌شه.

115
00:08:29,520 --> 00:08:33,790
‫امپراتوری هنوزم می‌تونه برتری تاکتیکی به‌دست بیاره.

116
00:08:33,790 --> 00:08:37,950
‫اما اگه وقت بیشتری بگذره، همینم از دست می‌دیم!

117
00:08:37,950 --> 00:08:40,270
‫که یعنی... نقشه‌ت اینه؟

118
00:08:40,270 --> 00:08:42,450
‫«تا وقت هست بزنیمشون»؟

119
00:08:42,450 --> 00:08:43,370
‫دقیقاً.

120
00:08:43,370 --> 00:08:44,240
‫جواب نمی‌ده.

121
00:08:44,240 --> 00:08:47,060
‫فدا کردن استراتژی به پای تاکتیک...

122
00:08:47,060 --> 00:08:49,500
‫نمی‌تونیم بذاریم بیشتر از این توی موضع ضعف بیفتیم.

123
00:08:50,270 --> 00:08:52,580
‫باید یه کار اساسی و ضربتی بکنیم!

124
00:08:56,910 --> 00:09:01,060
‫اون‌وقت به خودت می‌گی افسر استراتژیک؟

125
00:09:01,060 --> 00:09:02,230
‫چی؟

126
00:09:02,230 --> 00:09:06,420
‫چرا تا یکی زنگوله رو تکون می‌ده دهنت آب میفته؟

127
00:09:06,420 --> 00:09:08,880
‫از کی تا حالا عین سگ‌های گرسنه شدی؟

128
00:09:08,880 --> 00:09:10,000
‫خفه‌شو!

129
00:09:10,000 --> 00:09:13,060
‫اگه با زبون خوش سرشون نمی‌شه، با زور...

130
00:09:13,580 --> 00:09:16,410
‫واقعیت رو ببین، رودرسدورف!

131
00:09:16,410 --> 00:09:18,500
‫تو پاک عقلتو از دست دادی!

132
00:09:18,500 --> 00:09:19,790
‫نه، تو دیوونه شدی!

133
00:09:19,790 --> 00:09:21,340
‫اون کله‌ت فقط برای دکوری روی دوشته؟

134
00:09:21,340 --> 00:09:22,990
‫اون مغزت به چه دردی می‌خوره پس؟

135
00:09:22,990 --> 00:09:25,040
‫یه ذره منطقی فکر کن!

136
00:09:27,280 --> 00:09:29,420
‫ما نباید شکست بخوریم!

137
00:09:29,420 --> 00:09:34,870
‫اگه نتونیم پیروزی‌ای بیاریم که ارزش این‌همه
‫فداکاری رو داشته باشه، به امپراتوری چی بگیم؟

138
00:09:36,900 --> 00:09:38,760
‫فقط یه چیز می‌گیم.

139
00:09:39,530 --> 00:09:43,010
‫بابت بی‌کفایتی‌مون عذرخواهی می‌کنیم.

140
00:09:44,740 --> 00:09:47,260
‫بعدشم اجازه می‌دیم سنگسارمون کنن.

141
00:09:57,170 --> 00:09:58,370
‫زتور...

142
00:09:59,040 --> 00:10:00,040
‫مرتیکه...

143
00:10:00,960 --> 00:10:03,740
‫قبل از این‌که شر و ورها رو ببافی یه‌ذره به اون مغزت فشار بیار.

144
00:10:04,020 --> 00:10:06,420
‫ما سربازهای امپراتوری هستیم!

145
00:10:06,840 --> 00:10:09,100
‫شاید شکست اجتناب‌ناپذیر باشه،

146
00:10:09,530 --> 00:10:12,280
‫ولی با این حال بازم باید ببریم!

147
00:10:15,040 --> 00:10:18,110
‫به مغزم فشار بیارم، ها؟

148
00:10:19,050 --> 00:10:23,700
‫عجب... وقتی رفیقت یه احمق باشه واقعاً اوضاع سخت می‌شه.

149
00:10:23,700 --> 00:10:29,150
‫اگه دلم می‌خواست، با اختیاراتم به‌عنوان ژنرال دهنت رو می‌بستم.

150
00:10:30,530 --> 00:10:33,190
‫از این به بعد رسمی‌تر باهات حرف بزنم پس؟

151
00:10:33,190 --> 00:10:34,550
‫هـه... لازم نکرده.

152
00:10:34,550 --> 00:10:37,790
‫مطمئنم تو هم ترفیع گرفتی.

153
00:10:37,790 --> 00:10:40,200
‫چه تیز و فرزی.

154
00:10:40,750 --> 00:10:46,500
‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم جفتمون این ستاره‌های بی‌ارزش رو بزنیم به سینه‌مون.

155
00:10:46,500 --> 00:10:48,170
‫حتماً همین‌طوره.

156
00:10:48,170 --> 00:10:51,790
‫سرهنگ لائودون باید حسابی جا خورده باشه.

157
00:10:51,790 --> 00:10:56,050
‫هـه... شاید انقدر ذوق‌مرگ بشه که شیپور بیدارباش رو با آهنگ بزنه.

158
00:11:00,940 --> 00:11:03,900
‫می‌بینم که چقدر روی این کار مصممی.

159
00:11:03,900 --> 00:11:07,640
‫به‌عنوان یه دوست، هرکاری از دستم بربیاد برات می‌کنم.

160
00:11:08,050 --> 00:11:10,520
‫ممنونم... یکی طلبت.

161
00:11:23,130 --> 00:11:24,890
‫با اجازه‌تون.

162
00:11:27,080 --> 00:11:30,620
‫حال ژنرال رودرسدورف خوب بود؟

163
00:11:31,800 --> 00:11:34,840
‫آره... مثل همیشه بود.

164
00:11:35,170 --> 00:11:37,830
‫خود مرگ هم نمی‌تونه عوضش کنه.

165
00:11:38,210 --> 00:11:40,510
‫خوشحالم که اینو می‌شنوم.

166
00:11:40,510 --> 00:11:41,510
‫خب...

167
00:11:42,010 --> 00:11:44,300
‫چه امری با بنده داشتین؟

168
00:11:44,810 --> 00:11:46,190
‫سرهنگ...

169
00:11:46,690 --> 00:11:48,750
‫می‌خوام یه کاری برام انجام بدی.

170
00:11:49,090 --> 00:11:50,380
‫اطاعت.

171
00:11:50,380 --> 00:11:52,320
‫چی هست، قربان؟

172
00:11:54,180 --> 00:11:56,930
‫از تو می‌خوام...

173
00:11:58,270 --> 00:12:00,460
‫...که صمیمی‌ترین دوستم رو بکشی.

174
00:12:11,750 --> 00:12:14,490
‫قربان... چی فرمودین؟

175
00:12:14,490 --> 00:12:18,510
‫می‌خوام مغز صمیمی‌ترین دوستم رو بپاشی به در و دیوار.

176
00:12:18,900 --> 00:12:20,800
‫فکر کنم کاملاً واضح گفتم.

177
00:12:22,360 --> 00:12:24,140
‫می‌تونم بپرسم چرا؟

178
00:12:24,140 --> 00:12:27,510
‫اوه؟ دلت می‌خواد دلیلش رو بدونی؟

179
00:12:27,510 --> 00:12:30,820
‫من یه جانی نیستم که بدون دلیل آدم بکشم.

180
00:12:30,820 --> 00:12:33,890
‫من سربازی‌ام که وظایفش رو می‌شناسه و برای شرافتش ارزشه قائله.

181
00:12:34,210 --> 00:12:39,890
‫اون گفت می‌خواد چیزی رو زیر و رو کنه

182
00:12:39,890 --> 00:12:43,030
‫که باید سر جای خودش باقی بمونه.

183
00:12:43,030 --> 00:12:48,440
‫حتی منطق نظامی هم نباید هیچ‌وقت بالاتر از منافع ملی قرار بگیره.

184
00:12:48,840 --> 00:12:51,650
‫فدا کردن استراتژی برای پیشبرد تاکتیک؟

185
00:12:51,650 --> 00:12:53,230
‫از محالاته.

186
00:12:53,460 --> 00:12:58,150
‫توی سطح تاکتیکی، با کمال میل دنبال پیروزی می‌رم.

187
00:12:58,150 --> 00:13:03,280
‫ولی این فقط زمانی ممکنه که امپراتوری یه استراتژی ملی داشته باشه.

188
00:13:03,280 --> 00:13:04,910
‫تاکتیک بدون استراتژی؟

189
00:13:04,910 --> 00:13:06,750
‫پیروزی بدون برنامه‌ای برای بهره‌برداری ازش؟

190
00:13:06,750 --> 00:13:09,440
‫هر دستاوردی از این مسیر، پوچ و بی‌معنیه.

191
00:13:09,950 --> 00:13:12,890
‫اجازه بدین یه سوال بپرسم.

192
00:13:13,320 --> 00:13:16,060
‫وقتی این کار عملی شد، برنامه‌تون چیه؟

193
00:13:16,060 --> 00:13:19,820
‫باید برای یه خروج بی‌دردسر آماده بشیم.

194
00:13:20,040 --> 00:13:24,440
‫شما با تسلط کامل ارتش بر امور مخالف نیستین؟

195
00:13:24,440 --> 00:13:28,450
‫دقیقاً. اما اگه بخوایم با قلدری و زور پیش بریم،

196
00:13:28,450 --> 00:13:31,150
‫فقط باعث نابودی امپراتوری می‌شیم.

197
00:13:31,150 --> 00:13:34,530
‫نتیجه هرچی که باشه، باید از هرج‌ومرج جلوگیری کنیم.

198
00:13:40,950 --> 00:13:42,360
‫سرهنگ.

199
00:13:44,240 --> 00:13:45,400
‫انجامش بده.

200
00:13:47,800 --> 00:13:51,660
‫رودرسدورف رو بکن فیلدمارشال.

201
00:14:01,900 --> 00:14:04,190
‫این واقعاً مسخره‌ست.

202
00:14:07,950 --> 00:14:12,060
‫کشتنش صرفاً چون سر راهتونه؟ غیرقابل‌باوره.

203
00:14:12,060 --> 00:14:14,410
‫کاملاً منتفیه.

204
00:14:14,410 --> 00:14:16,670
‫این یه قربانیِ واجبه.

205
00:14:16,670 --> 00:14:19,710
‫حتی توی این وضعیت هم دلت نمی‌خواد یه خودی رو بکشی؟

206
00:14:20,050 --> 00:14:22,680
‫بله. ولی ببخشید قربان...

207
00:14:22,680 --> 00:14:26,960
‫دارین روی صورت‌مسئله‌ی کاملاً غلطی بحث می‌کنین.

208
00:14:26,960 --> 00:14:28,290
‫چی؟

209
00:14:28,810 --> 00:14:31,590
‫واقعاً متوجه نمی‌شین؟

210
00:14:31,590 --> 00:14:33,670
‫مایه‌ی تأسفه.

211
00:14:34,560 --> 00:14:38,320
‫قربان، نیروی انسانی یه منبع باارزشه.

212
00:14:38,320 --> 00:14:41,020
‫نباید بی‌خودی هدر بره.

213
00:14:41,960 --> 00:14:46,230
‫اگه ژنرال رودرسدورف رو همین‌طوری بکشین، مرگش هیچ سودی نداره.

214
00:14:46,230 --> 00:14:51,230
‫یه افسر رده‌بالا باید طوری کشته بشه که فایده‌ی بیشتری داشته باشه.

215
00:14:52,080 --> 00:14:55,990
‫مثلاً، می‌تونه در نقش کسی بمیره...

216
00:14:56,590 --> 00:14:59,520
‫که سرکرده‌ی یه توطئه‌ی خائنانه برای برقراری دیکتاتوری نظامی بوده.

217
00:15:00,330 --> 00:15:01,650
‫که این‌طور.

218
00:15:01,650 --> 00:15:05,310
‫فقط به چشم غده‌ی سرطانی نبینیمش که راحت حذفش کنیم؟

219
00:15:05,310 --> 00:15:06,300
‫دقیقاً.

220
00:15:06,300 --> 00:15:10,780
‫مرگش می‌تونه جرقه‌ای بشه برای یه پاک‌سازی هدفمند توی ارتش.

221
00:15:10,780 --> 00:15:12,650
‫و خطری که همچین توطئه‌ای ایجاد می‌کنه،

222
00:15:12,650 --> 00:15:15,430
‫بهونه‌ای بهمون می‌ده تا مهار کل جنگ رو در دست بگیریم.

223
00:15:15,980 --> 00:15:19,440
‫چیزی که پیشنهاد می‌دی شبیه کودتا به‌نظر می‌رسه.

224
00:15:19,440 --> 00:15:22,120
‫می‌شه کاملاً قانونی پیش بردش.

225
00:15:22,120 --> 00:15:27,430
‫یه گروهان از دژبان‌ها برای دستگیری هرکسی
‫که به نظر همدستش بیاد کفایت می‌کنه.

226
00:15:27,870 --> 00:15:30,000
‫بعد از اونم هرکاری دلمون بخواد می‌کنیم.

227
00:15:32,430 --> 00:15:36,440
‫اون‌وقت چطور این سناریو رو استارت می‌زنی؟

228
00:15:36,790 --> 00:15:42,070
‫بهترین کار اینه که به مردم بگیم
‫ژنرال رودرسدورف توی یه سانحه جون باخته.

229
00:15:42,070 --> 00:15:45,900
‫در حالت ایده‌آل، موقع گشتن وسایلش مدارک توطئه رو پیدا می‌کنیم،

230
00:15:45,900 --> 00:15:47,950
‫و بعدش پاک‌سازی رو کلید می‌زنیم.

231
00:15:48,280 --> 00:15:49,640
‫بد نیست.

232
00:15:49,640 --> 00:15:51,170
‫نه، بی‌نقصه.

233
00:15:51,170 --> 00:15:52,350
‫فقط...

234
00:15:52,850 --> 00:15:55,470
‫یه مشکلی این وسط وجود داره.

235
00:15:55,850 --> 00:15:57,220
‫بله، قربان.

236
00:15:57,220 --> 00:16:03,880
‫این نقشه کسی رو می‌خواد که جرئت دست‌گرفتن کامل مهار جنگ رو داشته باشه.

237
00:16:06,670 --> 00:16:08,560
‫دارم دوستم رو قربانی می‌کنم.

238
00:16:09,320 --> 00:16:13,460
‫باید از الان یه جا توی جهنم برای خودم رزرو کنم.

239
00:16:18,370 --> 00:16:19,640
‫خیلی‌خب.

240
00:16:19,640 --> 00:16:22,470
‫پس نقشه‌م رو شروع می‌کنم.

241
00:16:22,470 --> 00:16:24,570
‫چطوری کلکشو بکنیم؟

242
00:16:24,570 --> 00:16:27,210
‫نظرتون درباره‌ی سانحه‌ی هوایی چیه؟

243
00:16:27,210 --> 00:16:29,790
‫یه اتفاق نادر که در واقعیت خیلی هم رخ می‌ده.

244
00:16:29,790 --> 00:16:35,790
‫بله. از شروع جنگ تا الان با کمبود شدید قطعات و مکانیک مواجه بودیم.

245
00:16:35,790 --> 00:16:40,920
‫جادوگرهام رو می‌فرستم تا مطمئن بشم کار بی‌عیب‌ونقص تموم می‌شه.

246
00:16:42,170 --> 00:16:43,680
‫هواپیما رو فدا می‌کنی،

247
00:16:43,680 --> 00:16:47,630
‫همین‌طور آبروی اونایی که داخلش بودن؟

248
00:16:47,980 --> 00:16:50,760
‫بابتش حس افتضاحی دارم.

249
00:16:50,760 --> 00:16:54,200
‫اما با اجازه‌تون قربان...

250
00:16:54,450 --> 00:16:57,280
‫به نظر میاد دارین نیشخند می‌زنین.

251
00:16:59,530 --> 00:17:03,880
‫سرهنگ، دارم کار سنگینی رو از خودت و افرادت می‌خوام.

252
00:17:04,790 --> 00:17:06,190
‫همیشه کارتون همینه.

253
00:17:06,190 --> 00:17:08,960
‫آره، همیشه همین بودین.

254
00:17:08,960 --> 00:17:10,210
‫خیلی هم عالی.

255
00:17:10,210 --> 00:17:13,580
‫پس خونی که باید ریخته بشه رو می‌ریزیم.

256
00:17:13,850 --> 00:17:14,510
‫اطاعت.

257
00:17:15,200 --> 00:17:17,710
‫به‌زودی خبرهای خوبی بهتون می‌دم.

258
00:17:27,480 --> 00:17:32,480
‫جبهه‌ی شرقی، پادگان ارتش داوطلب چندملیتی

259
00:17:27,970 --> 00:17:30,690
‫عمو، واقعاً قضیه جدیه؟

260
00:17:30,690 --> 00:17:32,480
‫تحسین‌برانگیزه، نه؟

261
00:17:33,060 --> 00:17:37,020
‫بمب‌افکن‌های رفت‌وبرگشتی که از خاک
‫پادشاهی بلند می‌شن و توی فدراسیون فرود میان.

262
00:17:37,020 --> 00:17:42,050
‫یه بمباران فوق دوربرد که می‌تونه فشار رو روی امپراتوری چندبرابر کنه.

263
00:17:42,050 --> 00:17:45,940
‫در ظاهر که یه تهاجم بزرگ استراتژیکه.

264
00:17:45,940 --> 00:17:47,960
‫هیچ‌کس قرار نیست شک کنه...

265
00:17:47,960 --> 00:17:52,350
‫که همه‌ش طعمه‌ایه برای لاپوشونی ترور یکی از مقامات بلندپایه‌ی امپراتوری.

266
00:17:52,350 --> 00:17:57,000
‫نباید بذاریم امپراتوری بیفته دنبال اینکه این اطلاعات از کجا درز کرده.

267
00:17:57,000 --> 00:18:00,030
‫جاسوسی در قلب امپراتوری، درسته؟

268
00:18:00,030 --> 00:18:03,670
‫حفظ رازها خوبه، ولی داری زیادی از سربازها کار می‌کشی.

269
00:18:03,670 --> 00:18:08,770
‫ولی هرچقدرم که کار بکشیم، سر ژنرال رودرسدورف ارزشش رو داره.

270
00:18:09,970 --> 00:18:13,790
‫برای همین یه درخواستی ازت دارم.

271
00:18:13,790 --> 00:18:18,570
‫نمی‌خوام دشمنامون، یا حتی دوستامون از چیزی بو ببرن.

272
00:18:18,790 --> 00:18:21,480
‫می‌خوای بدون اینکه فدراسیون بویی ببره دخلشو بیاری؟

273
00:18:21,880 --> 00:18:24,950
‫از تو می‌خوام هرکاری لازمه بکنی تا قضیه ماست‌مالی بشه.

274
00:18:25,300 --> 00:18:27,640
‫خب... دیگه مرخص می‌شم.

275
00:18:27,640 --> 00:18:28,330
‫یه لحظه—

276
00:18:28,330 --> 00:18:31,460
‫همان روز - پادگان فدراسیون

277
00:18:29,060 --> 00:18:30,610
‫بمباران رفت‌وبرگشتی؟

278
00:18:30,610 --> 00:18:31,460
‫بله.

279
00:18:31,700 --> 00:18:36,200
‫بمب‌افکن‌های پادشاهی متفقین به امپراتوری
‫حمله می‌کنن و توی خاک فدراسیون فرود میان.

280
00:18:36,200 --> 00:18:40,380
‫تجدید قوا می‌کنن و در راه برگشت
‫به پادشاهی هم یه دور دیگه بمباران می‌کنن.

281
00:18:40,380 --> 00:18:43,540
‫هر دو کشور دست‌به‌دست هم می‌دن تا به امپراتوری حمله کنن.

282
00:18:43,540 --> 00:18:45,690
‫نمادی از دوستی بین‌المللی.

283
00:18:45,690 --> 00:18:48,310
‫دوستی بین‌المللی چیز خیلی قشنگیه.

284
00:18:48,310 --> 00:18:51,890
‫خب، حزب از من چی می‌خواد؟

285
00:18:51,890 --> 00:18:55,070
‫بله. می‌خوایم برای استقبال از دوستامون آماده باشین.

286
00:18:55,070 --> 00:18:59,690
‫پس باید بمب‌افکن‌ها رو تا پایگاه هدایت کنیم و ازشون محافظت کنیم؟

287
00:18:59,690 --> 00:19:00,910
‫متوجه شدم.

288
00:19:00,910 --> 00:19:05,030
‫هم‌رزم سرهنگ، فدراسیون برای دوستامون بعد از این سفر طولانی...

289
00:19:05,030 --> 00:19:07,080
‫یه سورپرایز کوچیک تدارک دیده.

290
00:19:07,080 --> 00:19:08,450
‫سورپرایز؟

291
00:19:08,450 --> 00:19:09,500
‫مثلاً،

292
00:19:11,390 --> 00:19:14,670
‫جادوگرهای نخبه‌ای که به مدل جدید جواهر محاسباتی مجهزن.

293
00:19:14,670 --> 00:19:18,920
‫نظرت چیه با یه اسکورت خیلی بهتر از
‫چیزی که انتظارش رو دارن غافلگیرشون کنیم؟

294
00:19:19,200 --> 00:19:23,820
‫پس باید قبل از اینکه بخوان برامون قیافه بگیرن، قدرتمون رو به رخشون بکشیم؟

295
00:19:24,740 --> 00:19:29,170
‫اونم با این جواهرهای محاسباتی ناپایدار جدید؟ کار راحتی نیست.

296
00:19:29,170 --> 00:19:30,050
‫اما...

297
00:19:30,510 --> 00:19:34,780
‫اگه خواست حزبه، البته که انجامش می‌دم.

298
00:19:35,160 --> 00:19:37,420
‫بیاین این جواهر جدید رو به نمایش بذاریم.

299
00:19:38,780 --> 00:19:41,110
‫۳ اکتبر، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

300
00:19:41,840 --> 00:19:43,980
‫واقعاً از این بابت مطمئنین، درسته؟

301
00:19:45,600 --> 00:19:46,480
‫قربان؟

302
00:19:47,310 --> 00:19:49,080
‫فقط یه لحظه بهم فرصت بده.

303
00:19:49,610 --> 00:19:51,380
‫اون دوستمه.

304
00:19:51,720 --> 00:19:55,620
‫یه گوشه از قلبم می‌گه هنوز وقت هست که منصرفش کنم.

305
00:19:56,770 --> 00:20:00,800
‫انگار اون‌قدرها هم که فکر می‌کردم سنگدل نیستم.

306
00:20:01,420 --> 00:20:05,280
‫با اجازه‌تون قربان، همه‌مون انسانیم.

307
00:20:06,280 --> 00:20:08,330
‫مایه‌ی تعجبه، سرهنگ.

308
00:20:08,330 --> 00:20:10,730
‫مگه تو هم انسانی؟

309
00:20:10,730 --> 00:20:12,910
‫معلومه که هستم.

310
00:20:12,910 --> 00:20:17,360
‫اگه هر خدا یا شیطانی بخواد سد راهم بشه،

311
00:20:17,360 --> 00:20:22,530
‫عمیقاً معتقدم که وظیفه‌م اینه تا با قدرت انسانی لهش کنم.

312
00:20:23,130 --> 00:20:24,240
‫که این‌طور.

313
00:20:25,120 --> 00:20:26,020
‫اما...

314
00:20:26,460 --> 00:20:30,670
‫من... هرچی انسانیت داشتم رو سوزوندم و خاکستر کردم.

315
00:21:08,590 --> 00:21:11,320
‫شرمنده‌م، ولی یه کاری هست که باید برام انجامش بدی.

316
00:21:50,000 --> 00:21:54,880
‫همیشه قبل از تسویه‌حساب باید یه کارِ
‫گند و مسخره‌ی آخری رو هم برات بذارن کنار.

317
00:21:54,880 --> 00:21:57,440
‫اما اگه می‌خوام یه خروج تر و تمیز داشته باشم...

318
00:22:00,180 --> 00:22:02,120
‫چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

319
00:22:06,010 --> 00:22:10,010
‫قسمت بعدی
‫خـــــــــــــــــــــــروج

320
00:22:10,030 --> 00:22:20,030
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
