WEBVTT

00:08.960 --> 00:13.480
‫حالا قشنگ حس کسی رو که دنبال کار جدید می‌گرده می‌فهمم...

00:14.010 --> 00:20.280
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه دارن بحث‌های جدی رو برای فتح ایلدوآ شروع می‌کنن.

00:20.740 --> 00:25.580
‫کله‌گنده‌ها دارن قمار بی‌ملاحظه‌ای می‌کنن
‫تا از مرگ تدریجی و فرسایشی فرار کنن.

00:25.580 --> 00:27.740
‫این‌طوری همه‌مون به فنا می‌ریم.

00:28.540 --> 00:31.650
‫درست وقتی که باید بجنگن، نشستن رویاپردازی می‌کنن؟

00:31.650 --> 00:33.000
‫گور باباشون.

00:33.780 --> 00:36.250
‫مشکل این‌جاست که چطوری فلنگو ببندم.

00:37.060 --> 00:41.260
‫قبول کردن آخروعاقبتی که توش
‫اون موجود مجهول بهم نیشخند بزنه سخته.

00:41.590 --> 00:45.550
‫ولی عمراً اجازه بدم منو مثل گوشت قربونی فدا کنن.

00:45.550 --> 00:48.450
‫خب... پس چه غلطی باید بکنم؟

00:49.000 --> 00:59.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:04.170 --> 01:07.750
ترجمه و
:تایپ ستینگ

01:04.170 --> 01:07.750
Dawn & Tenshi Hunter

02:18.990 --> 02:21.740
‫ماه ژوئن، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

02:19.980 --> 02:21.750
‫تحلیل این طرح پیشنهادی رو تموم کردیم.

02:22.370 --> 02:25.480
‫همون‌طور که فکر می‌کردیم، حمله‌ی موفقیت‌آمیز به ایلدوآ هیچ شانسی نداره.

02:25.480 --> 02:27.300
‫نهایت کاری که بتونیم انجام بدیم...

02:25.580 --> 02:30.460
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

02:27.300 --> 02:30.490
‫یه شبیخون استراتژیکه که همه‌چی رو سر همون درگیری اول قمار کنیم،

02:30.760 --> 02:34.610
‫تا ارتش میدانی‌شون رو نزدیکی مرزمون تارومار کنیم.

02:34.610 --> 02:39.000
‫اگه این نقشه بگیره، با یه پیشروی برق‌آسا فقط شمال ایلدوآ رو تصرف می‌کنیم.

02:39.000 --> 02:40.770
‫جلوتر از اون دیگه محاله.

02:41.300 --> 02:47.480
‫تازه همه‌ی اینا با این فرضه که همه‌چی موبه‌مو به نفعمون پیش بره، درسته؟

02:47.480 --> 02:51.160
‫بله. حتی با خوش‌بینانه‌ترین سناریوهای ممکن،

02:51.160 --> 02:54.080
‫نیروهای ما از شمال ایلدوآ جلوتر نمی‌رن.

02:54.470 --> 02:56.820
‫پس این فکر که تهدید ایلدوآ رو توی جنوب کم کنیم،

02:56.820 --> 02:59.660
‫و نیروهای مستقر در اون‌جا رو بفرستیم شرق،

02:59.660 --> 03:01.840
‫تخیل و توهم محضه؟

03:01.840 --> 03:02.990
‫بله.

03:03.550 --> 03:07.840
‫اما نیروهای ما از قبل هم زمین‌گیر شدن، مگه نه؟

03:08.110 --> 03:10.570
‫اونم به‌خاطر عهدشکنی ایلدوآ.

03:11.840 --> 03:14.830
‫اون زتورِ نفهم توی شرق به مشکل خورده.

03:14.830 --> 03:17.380
‫دلم می‌خواد به دادش برسم.

03:17.610 --> 03:23.420
‫متأسفانه عارضم به خدمتتون، عقب کشیدن نیروها از مرز ایلدوآ... کار سختیه.

03:23.420 --> 03:27.940
‫می‌دونم. چسبیدن به اینکه طرف هیچ‌کس رو نگیرن.

03:28.400 --> 03:32.020
‫همه‌ش دم از دوستی و اتحاد با ما می‌زنن،

03:32.020 --> 03:34.000
‫ولی نذاشتن نیروهای در حال عقب‌نشینی‌مون...

03:34.000 --> 03:36.270
‫از سمت جنوب، از خاکشون عبور کنن.

03:36.270 --> 03:38.970
‫حالم ازشون به هم می‌خوره.

03:39.280 --> 03:44.800
‫ایلدوآ کشوری بی‌طرفه و فقط منافع خودش براش مهمه.

03:45.570 --> 03:50.390
‫تا وقتی امپراتوری توی بن‌بست مونده، به ظاهر همسایه‌ی خوبیه.

03:52.290 --> 03:55.350
‫ولی اگه زیادی ضعیف بشیم و نتونیم بجنگیم چی؟

03:55.350 --> 03:58.090
‫اون‌وقت چه غلطی می‌کنن؟

03:58.510 --> 03:59.960
‫با اجازه‌تون قربان،

03:59.960 --> 04:04.170
‫به نظر میاد ایلدوآیی‌ها بیشتر اهل مذاکره باشن تا جنگیدن.

04:05.550 --> 04:10.970
‫می‌شه باهاشون حرف زد. پس شاید
‫بشه از طریق گفت‌وگو راهی برای بقا پیدا کرد.

04:11.490 --> 04:12.560
‫بله.

04:13.510 --> 04:18.160
‫ولی وظیفه‌ی یه افسر استراتژیک اینه
‫که بدترین حالت ممکن رو هم در نظر بگیره.

04:18.160 --> 04:20.080
‫باید هم برای صلح آماده باشیم و هم برای جنگ.

04:20.850 --> 04:24.770
‫صلح یا جنگ؛ کدوم رو در اولویت بذاریم؟

04:27.190 --> 04:33.760
‫توی این فرصت باقی‌مونده باید تمام زورمون رو برای دیپلماسی بذاریم.

04:34.360 --> 04:39.540
‫می‌دونی تا ما این‌جا وقت تلف کنیم چندتا از بچه‌های خط مقدم کشته می‌شن؟

04:39.990 --> 04:42.700
‫وقتی برای هدر دادن نداریم.

04:42.920 --> 04:44.440
‫درست می‌فرمایین.

04:44.840 --> 04:48.930
‫باید یه راه خروج پیدا کنیم، اونم همین الان.

04:48.930 --> 04:53.190
‫توی وزارت امور خارجه یه مشاور جدید اومده به اسم کُنراد..

04:53.640 --> 04:58.060
‫وزارت‌خونه تازه دستخوش تغییرات اساسی شده. می‌خوام بهش کمک کنی.

04:58.060 --> 04:59.510
‫چشم، فوراً پیگیری می‌کنم.

05:00.960 --> 05:03.330
‫زمان زیادی برامون نمونده.

05:03.330 --> 05:06.160
‫برای همین می‌خوام تمام توانت رو بذاری.

05:06.150 --> 05:08.910
‫قسمت دهم
‫راهــــــــی بـــــــــــرای بـقـا

05:11.910 --> 05:17.420
‫وزارت امور خارجه‌ی امپراتوری

05:12.650 --> 05:14.780
‫ببخشید که این‌طوری سرزده احضارت کردم.

05:14.780 --> 05:17.410
‫نه، با توجه به شرایط درک می‌کنم.

05:17.730 --> 05:21.880
‫توی صحبت با وزارت امور خارجه اصلاً نیازی به رعایت لحن دیپلماتیک نیست.

05:21.880 --> 05:23.370
‫خودداری نکن.

05:23.370 --> 05:24.200
‫اطاعت.

05:29.090 --> 05:34.080
‫ممنون بابت اینکه ازمون دعوت کردین، جناب کُنراد.

05:33.560 --> 05:40.230
‫وزارت امور خارجه‌ی امپراتوری
‫مــشــاور کُــــنــــراد

05:34.980 --> 05:37.580
‫خوش‌وقتم، سرهنگ رِروگن.

05:37.580 --> 05:40.230
‫خب... ایشون کی باشن؟

05:40.230 --> 05:42.770
‫سرهنگ دوم تانیا فون دگورچاف.

05:42.770 --> 05:45.480
‫به‌خاطر درک عمیقی که از خط مقدم داره این‌جاست.

05:45.480 --> 05:48.350
‫ایشون قهرمان و دارنده‌ی نشان بال‌های نقره‌ای هستن.

05:48.350 --> 05:51.120
‫اوه، عمیقاً عذر می‌خوام.

05:51.120 --> 05:53.320
‫خواهش می‌کنم، مشکلی نیست.

05:53.690 --> 05:57.190
‫ما همگی خادم امپراتوری هستیم.

05:57.190 --> 06:00.400
‫امیدوارم همکاری خوبی باهم داشته باشیم.

06:02.360 --> 06:04.130
‫خب، روراست و بی‌پرده می‌پرسم؛

06:04.430 --> 06:06.780
‫می‌تونیم توی این جنگ پیروز بشیم؟

06:06.780 --> 06:08.900
‫می‌خوام جواب مستقیم‌تون رو بشنوم.

06:09.370 --> 06:13.600
‫حتی توی یه گفت‌وگوی مستقیم هم
‫نمی‌تونم بگم همه‌ی فداکاری‌هامون بی‌معنی بوده،

06:13.600 --> 06:14.760
‫و پیروزی غیرممکنه.

06:14.760 --> 06:16.960
‫امکان نداره. حتی یک درصد.

06:16.960 --> 06:19.880
‫همین الان بهتون بگم ادامه‌دادن این جنگ هیچ فایده‌ای نداره.

06:20.900 --> 06:23.400
‫این دیدگاه زیادی بدبینانه نیست؟

06:23.400 --> 06:25.980
‫دلتون پیروزی تمام و کمال می‌خواد؟

06:25.980 --> 06:28.710
‫پس برین سراغ یه کلاه‌بردار و نظر اونو بپرسین.

06:28.710 --> 06:32.710
‫هر نظامی‌ای که اندازه‌ی سر سوزن
‫عقل تو کله‌ش باشه، همینو بهتون می‌گه.

06:33.150 --> 06:36.000
‫توی این سن، دارین به نمایندگی از کل ارتش نظر می‌دین؟

06:36.290 --> 06:38.190
‫ظاهرشون به کنار،

06:38.190 --> 06:42.600
‫سرهنگ دوم دگورچاف یه نظامی
‫بسیار باتجربه‌ست با کوله‌باری از دستاوردها.

06:42.600 --> 06:45.920
‫هرچند قبول دارم می‌تونست مقداری دیپلماتیک‌تر صحبت کنه.

06:46.460 --> 06:49.690
‫درسته. شاید من دارم لجبازی می‌کنم.

06:50.170 --> 06:52.000
‫می‌شه بپرسم چه استدلالی دارین؟

06:52.270 --> 06:54.330
‫ارتش امپراتوری مقتدره،

06:54.330 --> 06:58.440
‫اما اون‌قدری زور نداره که بتونه حریف تمام ارتش‌های دنیا بشه.

06:58.650 --> 07:01.650
‫ما نیروهای جمهوری و ائتلاف متفقین رو شکست دادیم،

07:01.650 --> 07:06.370
‫اما فدراسیون و پادشاهی متفقین همچنان یه تهدید بزرگن.

07:06.760 --> 07:10.240
‫تازه احتمال ورود ایالات متحده به جنگ رو هم نمی‌شه نادیده گرفت.

07:10.240 --> 07:12.480
‫هر طرف رو نگاه کنین دشمن ریخته.

07:12.790 --> 07:15.630
‫ما دیگه نمی‌تونیم توی این جنگ پیروز بشیم.

07:15.630 --> 07:19.530
‫نتیجه‌ی منطقیش اینه که تا دم مرگ توی این مهلکه گیر میفتیم.

07:21.320 --> 07:22.950
‫یه راه خروج.

07:22.950 --> 07:26.050
‫و می‌خواین این راه رو از طریق دیپلماسی پیدا کنین؟

07:26.490 --> 07:29.610
‫با اینکه پیروز نشدن برای ارتش مایه‌ی سرشکستگیه...

07:29.610 --> 07:30.710
‫اما درسته.

07:31.130 --> 07:33.810
‫به جایی رسیدیم که باید جلوی ضرر رو بگیریم.

07:33.810 --> 07:37.810
‫پس یه نظامی که از خط مقدم برگشته اجازه داره این حرفا رو بزنه؟

07:37.810 --> 07:42.760
‫جناب سرهنگ رِروگن، از شیوه‌ی آموزش
‫ارتش امپراتوری واقعاً شگفت‌زده شدم.

07:43.220 --> 07:46.610
‫راستش این هیولا بدون این‌که من چیزی یادش بدم این‌طوری بار اومده...

07:47.360 --> 07:49.060
‫اما... جناب سرهنگ،

07:49.060 --> 07:52.240
‫حتی اگه بخوایم جلوی ضرر رو بگیریم،
‫یه سری خطوط قرمز هست که نمی‌خوایم رد کنیم.

07:52.240 --> 07:55.880
‫طبق ارزیابی ارتش، تا چد حد باید کوتاه بیایم؟

07:58.030 --> 08:01.590
‫راستشو بگم، دقیقاً نمی‌دونم چه جوابی بدم.

08:01.950 --> 08:04.370
‫متأسفانه حتی توی خط مقدم هم اختلاف نظر هست.

08:04.900 --> 08:07.010
‫«طبق ارزیابی من...»

08:07.830 --> 08:10.660
‫ما مثل مردم عادی اون‌قدرها کله‌شق نیستیم.

08:10.660 --> 08:14.880
‫ولی کم پیش میاد سازمانی مثل ارتش به کشته‌هاش انقدر اهمیت بده.

08:15.330 --> 08:19.760
‫اما دست‌دست کردن و بعد تسلیم شدن هم هیچ فایده‌ای نداره...

08:20.640 --> 08:22.990
‫کل امپراتوری ممکنه سقوط کنه.

08:23.700 --> 08:28.270
‫اگه اینو بپذیریم، عملاً از باید بتونیم از هرچیزی چشم‌پوشی کنیم.

08:28.790 --> 08:31.930
‫من صرفاً یه افسر میدانی‌ام.

08:31.930 --> 08:35.990
‫برای اظهارنظر توی مسائل کلان استراتژیک، حد و حدودی برام تعیین شده...

08:35.990 --> 08:39.630
‫سرهنگ... با این‌حال نظرت رو می‌خوام.

08:39.630 --> 08:42.160
‫می‌تونی یه نقطه‌ی شروع بهمون بدی؟

08:42.160 --> 08:43.630
‫جناب سرهنگ؟

08:43.630 --> 08:47.870
‫تنها چیزی که مقامات رهبری عالی‌رتبه تحویلمون می‌دن خیال‌بافیه.

08:48.170 --> 08:51.480
‫ولی حتی ستاد استراتژیک هم سر این قضیه به نتیجه‌ی واحد نرسیده.

09:01.320 --> 09:03.100
‫چه تصادفی!

09:03.100 --> 09:06.690
‫وضعیت ما هم این‌جا دست‌کمی از شما نداره.

09:07.400 --> 09:11.930
‫پس بین کارمندای اداری هم هیچ اجماعی وجود نداره؟

09:14.440 --> 09:18.690
‫جنگ‌های جناحی احمقانه و عوام‌گرایی نصفه‌نیمه...

09:19.170 --> 09:24.220
‫فرصتی نداریم که بخوایم خودمون رو از بند محدودیت‌هایی که...

09:24.220 --> 09:26.610
‫نسل‌های قبلمون برامون گذاشتن خلاص کنیم.

09:27.700 --> 09:30.420
‫اگه این‌طوره، چرا خودمون دست به کار نشیم؟

09:30.640 --> 09:33.800
‫می‌تونیم نتیجه رو به‌صورت یه عمل انجام‌شده جلوی امپراتوری بذاریم.

09:34.240 --> 09:38.260
‫می‌تونیم از طریق افسرهای ارتش با ایلدوآ وارد مذاکره بشیم.

09:38.260 --> 09:40.880
‫ما این راهو رفتیم و به در بسته خوردیم.

09:40.880 --> 09:44.970
‫به ما گفتن اول برین چندتا پیروزی به دست بیارین تا امتیازهای بهتری بگیرین.

09:44.970 --> 09:49.140
‫واسه همین الان این‌جایین، نکنه یادتون رفته؟

09:49.530 --> 09:53.960
‫منم این‌جام چون نفر قبلی رو با تیپ‌پا انداختن بیرون.

09:53.960 --> 09:57.220
‫فقط ارتش شما نیست که نتیجه می‌خواد، بقیه‌ی جاها هم همینه.

09:57.830 --> 09:58.990
‫منظورتون اینه که...

10:00.910 --> 10:03.330
‫من زیرپوستی قضیه رو جا میندازم.

10:03.330 --> 10:07.450
‫اگه اوضاع خراب‌تر بشه، بالأخره یه نفر باید تاوانشو پس بده.

10:07.730 --> 10:10.120
‫ولی قانوناً این کار خلاف مقررات نیست؟

10:10.860 --> 10:12.880
‫جناب سرهنگ، دخالت ارتش...

10:12.880 --> 10:16.760
‫توی مسائل داخلی مربوط به وزارت‌خونه خلاف مقرراته،

10:16.760 --> 10:20.530
‫ولی ما وظیفه داریم منافع کشور رو بسنجیم و مشاوره بدیم،

10:20.530 --> 10:25.300
‫و مسلماً حق داریم هر پیشنهادی که به صلاح می‌دونیم مطرح کنیم...

10:29.030 --> 10:30.290
‫دقیقاً.

10:30.290 --> 10:33.800
‫اینم از اون ترفندهای اداری ما کارمندهاست.

10:33.800 --> 10:36.590
‫دیپلماسی خارجی به دیپلماسی داخلی هم نیاز داره.

10:36.590 --> 10:40.660
‫هیچ مذاکره‌ای بدون هماهنگی‌های داخلی به نتیجه نمی‌رسه.

10:41.810 --> 10:43.870
‫به هر قیمتی شده باید راه خروجو پیدا کنیم.

10:43.870 --> 10:47.050
‫می‌خوام اینو بدونین که برای رسیدن بهش،

10:47.050 --> 10:51.120
‫مجبورم ازتون بخوام پیشنهادهایی بدین که شاید خفت‌بار باشن.

10:52.500 --> 10:54.500
‫۲ آگوست، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

10:55.420 --> 10:57.540
‫محال ممکنه! این چرندیات چیه!

10:57.540 --> 11:00.180
‫ارتش ما نباید همچین شروطی بذاره!

11:00.180 --> 11:02.090
‫نکنه منظورتون اینه که باید تسلیم بشیم؟

11:02.090 --> 11:06.340
‫اگه این پیش‌نویس لو بره، مردم آشوب به پا می‌کنن!

11:06.340 --> 11:08.230
‫جواب کشته‌هامون رو چی بدیم؟!

11:08.230 --> 11:10.280
‫شرافت امپراتوری براتون هیچ ارزشی نداره؟

11:10.280 --> 11:10.930
‫این کار خیانته!

11:10.930 --> 11:12.270
‫تو فقط یه شکست‌خورده‌ی بزدلی!

11:14.580 --> 11:20.580
‫توی شرایط فعلی، باید جرئت این رو داشته باشیم که یه راه خروج پیدا کنیم،

11:20.580 --> 11:25.580
‫حتی اگه به قیمت تحمل انتقادهای تحقیرآمیز و توافق‌های افتضاح تموم بشه.

11:26.300 --> 11:28.530
‫باید هرطور شده یه راه خروج پیدا کنیم!

11:29.100 --> 11:33.290
‫ما پیروز می‌شیم! خروج از جنگ رو به دست میاریم! به صلح می‌رسیم!

11:34.270 --> 11:38.710
‫سرهنگ، ارتش فقط وقتی پاشو از در خروج
‫بیرون می‌ذاره که براش عزتمندانه باشه!

11:38.710 --> 11:40.620
‫بحث آبروی ارتش درمیونه!

11:40.620 --> 11:43.000
‫یا می‌خواین به کشته‌ها بگین خونشون پایمال شده؟

11:43.000 --> 11:45.670
‫با چه رویی می‌تونیم این رو به خاندان امپراتوری تحویل بدیم؟!

11:45.670 --> 11:48.750
‫خروج از جنگ بدون پیروزی غیرممکنه!

11:50.690 --> 11:54.180
‫می‌بینم که این شروط از قبلی هم بدترن.

11:57.070 --> 11:59.780
‫با هر ساعتی که تلف می‌کنیم و هر فرصتی که می‌سوزونیم،

11:59.780 --> 12:02.750
‫شرایطی که باید بهش تن بدیم خفت‌بارتر می‌شه.

12:03.270 --> 12:06.400
‫فکر می‌کنین زمان به نفع ماست؟

12:06.400 --> 12:08.430
‫ما هنوز توی این جنگ شکست نخوردیم!

12:09.030 --> 12:11.080
‫باید دنیا رو وادار کنیم اعتراف کنه...

12:11.460 --> 12:15.160
‫که ارتش امپراتوری قدرتمندترین نیروی جهانه!

12:16.070 --> 12:18.290
‫اما هم‌زمان باید به خودمون هم اعتراف کنیم...

12:18.290 --> 12:23.210
‫که اون‌قدری توان نداریم که بتونیم با کل دنیا سرشاخ بشیم.

12:25.490 --> 12:28.320
‫...شاید مشت‌هامون پر از زخم و جراحت باشه، ولی هنوزم می‌تونیم

12:28.320 --> 12:30.600
‫یه ضربه‌ی سنگین به کل دنیا بزنیم.

12:31.150 --> 12:34.230
‫ولی زوری برامون نمونده که تا سر حد مرگ بزنیمشون.

12:34.800 --> 12:37.520
‫اگه فرصت پایین آوردن مشت‌هامون رو از دست بدیم،

12:37.940 --> 12:41.580
‫مجبوریم تا پای جون بجنگیم و نابود بشیم.

12:42.680 --> 12:45.220
‫فرصت چندانی برامون نمونده.

12:45.650 --> 12:49.440
‫مگه برای همین نیست که باید هرطور شده یه راه خروج پیدا کنیم؟

12:50.450 --> 12:56.090
‫قبل از این‌که بخوایم با تمام دنیا بجنگیم،
‫باید برای پیدا کردن راه نجات تلاش کنیم.

13:02.470 --> 13:08.020
‫دیپلماسی مثل کیمیاگریه؛ چون اون‌جا داری از هیچ، همه‌چیز می‌سازی.

13:09.030 --> 13:13.300
‫مهم‌ترین عنصر توی این کیمیاگری، اعتماده.

13:13.300 --> 13:15.770
‫اصولشم بر پایه‌ی انصاف و تبادل برابره.

13:15.770 --> 13:18.810
‫یا حداقل باید کاری کنی که هر دو طرف این برابری رو باور کنن.

13:19.560 --> 13:24.650
‫اگه جنگ اوج واقعیته، دیپلماسی اوج توهم و خیاله.

13:24.930 --> 13:29.220
‫چندین نفر می‌تونن به یه موضوع یکسان نگاه کنن
‫و برداشت‌های کاملاً متفاوتی داشته باشن.

13:29.570 --> 13:31.940
‫رسیدن به توافق اصلاً کار راحتی نیست.

13:31.940 --> 13:35.070
‫گاهی وقت‌ها هم سازش کردن به چشم نمیاد.

13:35.580 --> 13:39.590
‫به همین خاطر به یه سازش جسورانه نیاز داریم، ولی خب...

13:39.590 --> 13:41.910
‫چشم‌پوشی از غرامت‌های جنگی...

13:41.910 --> 13:44.310
‫و بازگشت به وضعیت قبل از جنگ.

13:45.340 --> 13:48.970
‫اینا بهترین شرایطیه که امپراتوری درحال حاضر می‌تونه پیشنهاد بده.

13:49.460 --> 13:51.760
‫ارتش واقعاً با این موافقت کرد؟

13:53.380 --> 13:54.410
‫بله.

13:56.730 --> 13:59.440
‫به هدف نزدیک شدیم!

14:07.750 --> 14:14.740
‫ارتش امپراتوری به امید پایان دادن به جنگ، دو حمله‌ی بزرگ رو کلید زد.

14:14.740 --> 14:19.880
‫قرار بود بن‌بست شرق با یه حمله‌ی دلیرانه و مانورپذیری بالا...

14:19.880 --> 14:22.600
‫به فرماندهی ژنرال زتور شکسته بشه.

14:22.600 --> 14:27.710
‫یه پیروزی قاطع در سطح تاکتیکی می‌تونست قدرت امپراتوری رو به رخ بکشه.

14:28.150 --> 14:31.570
‫توی جبهه‌ی غرب هم قرار بود ژنرال رومل...

14:31.570 --> 14:35.670
‫شبیخونی به خاک اصلی پادشاهی متفقین بزنه.

14:35.670 --> 14:39.350
‫یه حمله‌ی سیاسی با هدف تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی کشورهای دشمن.

14:39.350 --> 14:45.140
‫اما رویارویی غیرمنتظره با ناوگان دشمن باعث شد نقشه به در بسته بخوره.

14:45.140 --> 14:47.490
‫به لو رفتن اطلاعات هم مشکوک شده بودن.

14:47.730 --> 14:49.760
‫موفقیت صددرصدی نبود،

14:49.760 --> 14:53.990
‫اما امپراتوری این‌طور حس می‌کرد ضربه‌ی محکمی زده.

14:54.470 --> 14:58.560
‫امپراتوری امیدوار بود با نشون دادن قدرت خودش،

14:58.560 --> 15:02.790
‫بتونه دشمن‌هاش رو پای میز مذاکره بکشونه.

15:03.250 --> 15:06.250
‫۲۳ آگوست، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

15:10.760 --> 15:13.760
‫ایستگاه مرکزی ایلدوآ

15:37.130 --> 15:40.120
‫ژنرال گاسمن حسابی ترسیده بودن.

15:40.120 --> 15:42.340
‫ترسیده بود نکنه اون دختره باز بیاد قشقرق به پا کنه.

15:42.890 --> 15:45.220
‫از طرف من از ژنرال عذرخواهی کنین،

15:45.220 --> 15:49.120
‫ولی امیدوارم فعلاً بتونیم در صلح و صفا باهم کنار بیایم.

15:50.140 --> 15:53.150
‫انگار دارم با یه دیپلمات حرف می‌زنم.

15:53.150 --> 15:58.510
‫من یه نظامی‌ام. کشورم الان به این رفتار نیاز داره، واسه همین این‌طوریم.

15:59.580 --> 16:03.830
‫خب، بذارین از زبون خودتون بشنوم.

16:03.830 --> 16:06.310
‫چه شروطی می‌تونین پیشنهاد بدین؟

16:08.930 --> 16:11.010
‫چیزی آماده کردم که به این قضیه پایان می‌ده.

16:17.440 --> 16:20.220
‫بدون غرامت، بدون تغییر مرزها.

16:20.220 --> 16:23.080
‫رعایت حقوق اقلیت‌ها؛ اینا سه رکن اصلی پیش‌نویس ماست.

16:24.610 --> 16:27.300
‫مگه... ممکنه؟

16:27.300 --> 16:30.750
‫واقعاً فکر می‌کنین این قضیه بدون پرداخت غرامت تموم می‌شه؟

16:31.030 --> 16:33.040
‫نگرانی‌تون به‌جاست.

16:33.040 --> 16:35.920
‫اما امپراتوری این شروط رو می‌پذیره.

16:37.920 --> 16:42.690
‫ببخشید، الان شنیدم که گفتین... «می‌پذیره»؟

16:42.690 --> 16:43.850
‫بله.

16:43.850 --> 16:46.180
‫ما حاضریم به این شروط تن بدیم.

16:46.530 --> 16:50.060
‫صبر کنین، محض احتیاط بذارین ببینم درست متوجه شدم...

16:50.500 --> 16:56.680
‫منظورتون از «بدون غرامت» اینه که شما غرامتی درخواست نمی‌کنین،

16:56.680 --> 17:00.800
‫نه اینکه مطالبات غرامت دشمناتون رو رد می‌کنین؟

17:01.430 --> 17:03.440
‫دقیقاً همین‌طوره. چطور؟

17:04.950 --> 17:08.680
‫پس اصلاً قصد ندارین غرامتی پرداخت کنین؟

17:11.840 --> 17:15.090
‫غرامت بدیم؟ اونم ما؟

17:20.770 --> 17:22.090
‫غـ ـ غیرممکنه!

17:22.350 --> 17:25.300
‫ما داریم از حق غرامت‌مون می‌گذریم!

17:25.300 --> 17:28.880
‫دارین می‌گین حتی چنین باج بزرگی هم براشون کافی نیست؟

17:30.090 --> 17:35.350
‫پس منظورتون اینه که هیچ بخشی از خاک امپراتوری رو هم واگذار نمی‌کنین؟

17:37.120 --> 17:42.170
‫جناب سرهنگ رِروگن... بخوام روراست و بی‌پرده بهتون بگم...

17:42.540 --> 17:45.380
‫این پیشنهاد شما بیشتر شبیه یه جور تحریکه.

17:45.990 --> 17:47.680
‫آخه... چرا؟

17:47.680 --> 17:50.200
‫نه حاضرین خاک بدین و نه حاضرین غرامت بدین.

17:50.570 --> 17:54.130
‫از دید دشمنان شما، این رسماً یه تحریک واضحه.

17:58.610 --> 18:03.570
‫امپراتوری اینو یه امتیاز خفت‌بار می‌دونه که فقط برای رسیدن به صلح پذیرفته...

18:03.950 --> 18:07.970
‫اون‌وقت از دید یه طرف ثالث، یه تحریک توهین‌آمیز به حساب میاد؟

18:10.710 --> 18:13.700
‫انگار تو دوتا دنیای کاملاً متفاوت زندگی می‌کنیم...

18:17.490 --> 18:19.110
‫سرهنگ کالاندورو،

18:19.110 --> 18:22.770
‫شما خودتون خوب می‌دونین که این جنگ...

18:22.770 --> 18:25.570
‫با تجاوز ائتلاف متفقین به مرزهامون شروع شد!

18:26.010 --> 18:27.170
‫دقیقاً همینه.

18:27.170 --> 18:28.780
‫اونا شروعش کردن.

18:28.780 --> 18:32.830
‫ما فقط توی جنگی که خودشون راه انداختن از خودمون دفاع کردیم!

18:32.830 --> 18:35.340
‫مطمئنم اونا جور دیگه‌ای به قضیه نگاه می‌کنن.

18:35.830 --> 18:40.400
‫مثلاً اینکه امپراتوری اولین کشوری بود که رسماً اعلام جنگ کرد.

18:40.400 --> 18:42.530
‫تیر اول رو هم شما شلیک کردین.

18:42.530 --> 18:43.620
‫ولی این حرف مسخره‌ست!

18:43.620 --> 18:47.600
‫ما در برابر تجاوز به مرزهامون از حق دفاع مشروع‌مون استفاده کردیم!

18:47.600 --> 18:50.550
‫بله. امپراتوری حس می‌کنه حق با خودشه.

18:50.910 --> 18:54.860
‫اما بقیه‌ی کشورها ماجرا رو طور دیگه‌ای می‌بینن.

18:56.610 --> 18:59.890
‫باید بفهمین که مذاکره اصلاً پیش نمی‌ره...

18:59.890 --> 19:03.750
‫مگه اینکه امپراتوری حاضر باشه امتیازهای اساسی بده.

19:03.750 --> 19:06.310
‫دیدگاه دشمنان شما اینه.

19:07.490 --> 19:12.210
‫حتی با وجود این شروط هم حاضرن جنگ رو ادامه بدن؟

19:12.210 --> 19:15.660
‫متأسفم، ولی خون زیادی ریخته شده.

19:15.660 --> 19:19.250
‫دشمناتون هم نمی‌تونن دست‌خالی برگردن خونه‌هاشون.

19:21.050 --> 19:23.780
‫پس یعنی چاره‌ای جز جنگیدن نداریم؟

19:29.370 --> 19:34.870
‫واقعاً محاله که ما و دشمنامون بتونیم...

19:34.870 --> 19:36.890
‫به نام برقراری صلح دورهم جمع بشیم؟

19:38.770 --> 19:42.990
‫سرهنگ رِروگن، شما سرباز وفاداری هستین.

19:42.990 --> 19:47.160
‫به همین خاطر، اجازه می‌دین نظر شخصیم رو بگم؟

19:49.440 --> 19:51.080
‫حقیقت اینه که...

19:52.030 --> 19:53.870
‫امپراتوری زیادی قدرتمنده.

19:53.870 --> 19:55.420
‫زیادی قدرتمند و زیادی ترسناک.

19:55.420 --> 19:58.930
‫و آدم‌ها دوست دارن چیزی که ازش وحشت دارن رو نابود کنن.

20:26.680 --> 20:30.880
‫چقدر بده که مجبور باشی دست‌رو‌دست بذاری و چشم‌انتظار بمونی.

20:53.350 --> 20:57.730
‫جناب سرهنگ، از ستاد استراتژیک یه پیام مهروموم‌شده براتون اومده.

20:59.170 --> 21:01.640
‫لعنتی! این دیگه...

21:02.800 --> 21:04.990
‫اوضاع بدتر از این نمی‌شد.

21:04.990 --> 21:07.250
‫واقعاً که معرکه‌ست.

21:08.630 --> 21:11.530
‫بالأخره می‌تونیم خودمون یه راه خروج باز کنیم.

21:11.530 --> 21:13.040
‫غیرممکنه.

21:13.040 --> 21:17.320
‫این یعنی دیگه هیچ راهی برامون نمونده.

21:16.160 --> 21:18.920
‫ناامیدی از تلاش‌های دیپلماتیک

21:21.710 --> 21:23.190
‫وقتمون تموم شده.

21:24.890 --> 21:27.970
‫مشت‌هامون هنوز جون دارن.

21:30.080 --> 21:32.450
‫هنوزم می‌تونیم یه ضربه به دنیا بزنیم.

21:32.880 --> 21:37.240
‫اما دیر یا زود... حتی اگه به ایلدوآ هم حمله کنیم...

21:38.190 --> 21:40.390
‫این کار راه خروجی برامون باز نمی‌کنه.

21:40.900 --> 21:42.920
‫ولی اگه الان نزنیم...

21:43.340 --> 21:47.240
‫اگه حتی همین توان ضربه‌زدن رو هم از دست بدیم...

21:48.400 --> 21:52.630
‫دنیا چه بلایی سر امپراتوری میاره؟

21:52.650 --> 22:05.950
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

22:06.010 --> 22:10.010
‫قسمت بعدی
‫ســــــاعــــــت شــــــنــــــی

22:10.030 --> 22:20.030
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
