1
00:00:08,960 --> 00:00:13,480
‫حالا قشنگ حس کسی رو که دنبال کار جدید می‌گرده می‌فهمم...

2
00:00:14,010 --> 00:00:20,280
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه دارن بحث‌های جدی رو برای فتح ایلدوآ شروع می‌کنن.

3
00:00:20,740 --> 00:00:25,580
‫کله‌گنده‌ها دارن قمار بی‌ملاحظه‌ای می‌کنن
‫تا از مرگ تدریجی و فرسایشی فرار کنن.

4
00:00:25,580 --> 00:00:27,740
‫این‌طوری همه‌مون به فنا می‌ریم.

5
00:00:28,540 --> 00:00:31,650
‫درست وقتی که باید بجنگن، نشستن رویاپردازی می‌کنن؟

6
00:00:31,650 --> 00:00:33,000
‫گور باباشون.

7
00:00:33,780 --> 00:00:36,250
‫مشکل این‌جاست که چطوری فلنگو ببندم.

8
00:00:37,060 --> 00:00:41,260
‫قبول کردن آخروعاقبتی که توش
‫اون موجود مجهول بهم نیشخند بزنه سخته.

9
00:00:41,590 --> 00:00:45,550
‫ولی عمراً اجازه بدم منو مثل گوشت قربونی فدا کنن.

10
00:00:45,550 --> 00:00:48,450
‫خب... پس چه غلطی باید بکنم؟

11
00:00:49,000 --> 00:00:59,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

12
00:01:04,170 --> 00:01:07,750
ترجمه و
:تایپ ستینگ

13
00:01:04,170 --> 00:01:07,750
Dawn & Tenshi Hunter

14
00:02:18,990 --> 00:02:21,740
‫ماه ژوئن، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

15
00:02:19,980 --> 00:02:21,750
‫تحلیل این طرح پیشنهادی رو تموم کردیم.

16
00:02:22,370 --> 00:02:25,480
‫همون‌طور که فکر می‌کردیم، حمله‌ی موفقیت‌آمیز به ایلدوآ هیچ شانسی نداره.

17
00:02:25,480 --> 00:02:27,300
‫نهایت کاری که بتونیم انجام بدیم...

18
00:02:25,580 --> 00:02:30,460
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

19
00:02:27,300 --> 00:02:30,490
‫یه شبیخون استراتژیکه که همه‌چی رو سر همون درگیری اول قمار کنیم،

20
00:02:30,760 --> 00:02:34,610
‫تا ارتش میدانی‌شون رو نزدیکی مرزمون تارومار کنیم.

21
00:02:34,610 --> 00:02:39,000
‫اگه این نقشه بگیره، با یه پیشروی برق‌آسا فقط شمال ایلدوآ رو تصرف می‌کنیم.

22
00:02:39,000 --> 00:02:40,770
‫جلوتر از اون دیگه محاله.

23
00:02:41,300 --> 00:02:47,480
‫تازه همه‌ی اینا با این فرضه که همه‌چی موبه‌مو به نفعمون پیش بره، درسته؟

24
00:02:47,480 --> 00:02:51,160
‫بله. حتی با خوش‌بینانه‌ترین سناریوهای ممکن،

25
00:02:51,160 --> 00:02:54,080
‫نیروهای ما از شمال ایلدوآ جلوتر نمی‌رن.

26
00:02:54,470 --> 00:02:56,820
‫پس این فکر که تهدید ایلدوآ رو توی جنوب کم کنیم،

27
00:02:56,820 --> 00:02:59,660
‫و نیروهای مستقر در اون‌جا رو بفرستیم شرق،

28
00:02:59,660 --> 00:03:01,840
‫تخیل و توهم محضه؟

29
00:03:01,840 --> 00:03:02,990
‫بله.

30
00:03:03,550 --> 00:03:07,840
‫اما نیروهای ما از قبل هم زمین‌گیر شدن، مگه نه؟

31
00:03:08,110 --> 00:03:10,570
‫اونم به‌خاطر عهدشکنی ایلدوآ.

32
00:03:11,840 --> 00:03:14,830
‫اون زتورِ نفهم توی شرق به مشکل خورده.

33
00:03:14,830 --> 00:03:17,380
‫دلم می‌خواد به دادش برسم.

34
00:03:17,610 --> 00:03:23,420
‫متأسفانه عارضم به خدمتتون، عقب کشیدن نیروها از مرز ایلدوآ... کار سختیه.

35
00:03:23,420 --> 00:03:27,940
‫می‌دونم. چسبیدن به اینکه طرف هیچ‌کس رو نگیرن.

36
00:03:28,400 --> 00:03:32,020
‫همه‌ش دم از دوستی و اتحاد با ما می‌زنن،

37
00:03:32,020 --> 00:03:34,000
‫ولی نذاشتن نیروهای در حال عقب‌نشینی‌مون...

38
00:03:34,000 --> 00:03:36,270
‫از سمت جنوب، از خاکشون عبور کنن.

39
00:03:36,270 --> 00:03:38,970
‫حالم ازشون به هم می‌خوره.

40
00:03:39,280 --> 00:03:44,800
‫ایلدوآ کشوری بی‌طرفه و فقط منافع خودش براش مهمه.

41
00:03:45,570 --> 00:03:50,390
‫تا وقتی امپراتوری توی بن‌بست مونده، به ظاهر همسایه‌ی خوبیه.

42
00:03:52,290 --> 00:03:55,350
‫ولی اگه زیادی ضعیف بشیم و نتونیم بجنگیم چی؟

43
00:03:55,350 --> 00:03:58,090
‫اون‌وقت چه غلطی می‌کنن؟

44
00:03:58,510 --> 00:03:59,960
‫با اجازه‌تون قربان،

45
00:03:59,960 --> 00:04:04,170
‫به نظر میاد ایلدوآیی‌ها بیشتر اهل مذاکره باشن تا جنگیدن.

46
00:04:05,550 --> 00:04:10,970
‫می‌شه باهاشون حرف زد. پس شاید
‫بشه از طریق گفت‌وگو راهی برای بقا پیدا کرد.

47
00:04:11,490 --> 00:04:12,560
‫بله.

48
00:04:13,510 --> 00:04:18,160
‫ولی وظیفه‌ی یه افسر استراتژیک اینه
‫که بدترین حالت ممکن رو هم در نظر بگیره.

49
00:04:18,160 --> 00:04:20,080
‫باید هم برای صلح آماده باشیم و هم برای جنگ.

50
00:04:20,850 --> 00:04:24,770
‫صلح یا جنگ؛ کدوم رو در اولویت بذاریم؟

51
00:04:27,190 --> 00:04:33,760
‫توی این فرصت باقی‌مونده باید تمام زورمون رو برای دیپلماسی بذاریم.

52
00:04:34,360 --> 00:04:39,540
‫می‌دونی تا ما این‌جا وقت تلف کنیم چندتا از بچه‌های خط مقدم کشته می‌شن؟

53
00:04:39,990 --> 00:04:42,700
‫وقتی برای هدر دادن نداریم.

54
00:04:42,920 --> 00:04:44,440
‫درست می‌فرمایین.

55
00:04:44,840 --> 00:04:48,930
‫باید یه راه خروج پیدا کنیم، اونم همین الان.

56
00:04:48,930 --> 00:04:53,190
‫توی وزارت امور خارجه یه مشاور جدید اومده به اسم کُنراد..

57
00:04:53,640 --> 00:04:58,060
‫وزارت‌خونه تازه دستخوش تغییرات اساسی شده. می‌خوام بهش کمک کنی.

58
00:04:58,060 --> 00:04:59,510
‫چشم، فوراً پیگیری می‌کنم.

59
00:05:00,960 --> 00:05:03,330
‫زمان زیادی برامون نمونده.

60
00:05:03,330 --> 00:05:06,160
‫برای همین می‌خوام تمام توانت رو بذاری.

61
00:05:06,150 --> 00:05:08,910
‫قسمت دهم
‫راهــــــــی بـــــــــــرای بـقـا

62
00:05:11,910 --> 00:05:17,420
‫وزارت امور خارجه‌ی امپراتوری

63
00:05:12,650 --> 00:05:14,780
‫ببخشید که این‌طوری سرزده احضارت کردم.

64
00:05:14,780 --> 00:05:17,410
‫نه، با توجه به شرایط درک می‌کنم.

65
00:05:17,730 --> 00:05:21,880
‫توی صحبت با وزارت امور خارجه اصلاً نیازی به رعایت لحن دیپلماتیک نیست.

66
00:05:21,880 --> 00:05:23,370
‫خودداری نکن.

67
00:05:23,370 --> 00:05:24,200
‫اطاعت.

68
00:05:29,090 --> 00:05:34,080
‫ممنون بابت اینکه ازمون دعوت کردین، جناب کُنراد.

69
00:05:33,560 --> 00:05:40,230
‫وزارت امور خارجه‌ی امپراتوری
‫مــشــاور کُــــنــــراد

70
00:05:34,980 --> 00:05:37,580
‫خوش‌وقتم، سرهنگ رِروگن.

71
00:05:37,580 --> 00:05:40,230
‫خب... ایشون کی باشن؟

72
00:05:40,230 --> 00:05:42,770
‫سرهنگ دوم تانیا فون دگورچاف.

73
00:05:42,770 --> 00:05:45,480
‫به‌خاطر درک عمیقی که از خط مقدم داره این‌جاست.

74
00:05:45,480 --> 00:05:48,350
‫ایشون قهرمان و دارنده‌ی نشان بال‌های نقره‌ای هستن.

75
00:05:48,350 --> 00:05:51,120
‫اوه، عمیقاً عذر می‌خوام.

76
00:05:51,120 --> 00:05:53,320
‫خواهش می‌کنم، مشکلی نیست.

77
00:05:53,690 --> 00:05:57,190
‫ما همگی خادم امپراتوری هستیم.

78
00:05:57,190 --> 00:06:00,400
‫امیدوارم همکاری خوبی باهم داشته باشیم.

79
00:06:02,360 --> 00:06:04,130
‫خب، روراست و بی‌پرده می‌پرسم؛

80
00:06:04,430 --> 00:06:06,780
‫می‌تونیم توی این جنگ پیروز بشیم؟

81
00:06:06,780 --> 00:06:08,900
‫می‌خوام جواب مستقیم‌تون رو بشنوم.

82
00:06:09,370 --> 00:06:13,600
‫حتی توی یه گفت‌وگوی مستقیم هم
‫نمی‌تونم بگم همه‌ی فداکاری‌هامون بی‌معنی بوده،

83
00:06:13,600 --> 00:06:14,760
‫و پیروزی غیرممکنه.

84
00:06:14,760 --> 00:06:16,960
‫امکان نداره. حتی یک درصد.

85
00:06:16,960 --> 00:06:19,880
‫همین الان بهتون بگم ادامه‌دادن این جنگ هیچ فایده‌ای نداره.

86
00:06:20,900 --> 00:06:23,400
‫این دیدگاه زیادی بدبینانه نیست؟

87
00:06:23,400 --> 00:06:25,980
‫دلتون پیروزی تمام و کمال می‌خواد؟

88
00:06:25,980 --> 00:06:28,710
‫پس برین سراغ یه کلاه‌بردار و نظر اونو بپرسین.

89
00:06:28,710 --> 00:06:32,710
‫هر نظامی‌ای که اندازه‌ی سر سوزن
‫عقل تو کله‌ش باشه، همینو بهتون می‌گه.

90
00:06:33,150 --> 00:06:36,000
‫توی این سن، دارین به نمایندگی از کل ارتش نظر می‌دین؟

91
00:06:36,290 --> 00:06:38,190
‫ظاهرشون به کنار،

92
00:06:38,190 --> 00:06:42,600
‫سرهنگ دوم دگورچاف یه نظامی
‫بسیار باتجربه‌ست با کوله‌باری از دستاوردها.

93
00:06:42,600 --> 00:06:45,920
‫هرچند قبول دارم می‌تونست مقداری دیپلماتیک‌تر صحبت کنه.

94
00:06:46,460 --> 00:06:49,690
‫درسته. شاید من دارم لجبازی می‌کنم.

95
00:06:50,170 --> 00:06:52,000
‫می‌شه بپرسم چه استدلالی دارین؟

96
00:06:52,270 --> 00:06:54,330
‫ارتش امپراتوری مقتدره،

97
00:06:54,330 --> 00:06:58,440
‫اما اون‌قدری زور نداره که بتونه حریف تمام ارتش‌های دنیا بشه.

98
00:06:58,650 --> 00:07:01,650
‫ما نیروهای جمهوری و ائتلاف متفقین رو شکست دادیم،

99
00:07:01,650 --> 00:07:06,370
‫اما فدراسیون و پادشاهی متفقین همچنان یه تهدید بزرگن.

100
00:07:06,760 --> 00:07:10,240
‫تازه احتمال ورود ایالات متحده به جنگ رو هم نمی‌شه نادیده گرفت.

101
00:07:10,240 --> 00:07:12,480
‫هر طرف رو نگاه کنین دشمن ریخته.

102
00:07:12,790 --> 00:07:15,630
‫ما دیگه نمی‌تونیم توی این جنگ پیروز بشیم.

103
00:07:15,630 --> 00:07:19,530
‫نتیجه‌ی منطقیش اینه که تا دم مرگ توی این مهلکه گیر میفتیم.

104
00:07:21,320 --> 00:07:22,950
‫یه راه خروج.

105
00:07:22,950 --> 00:07:26,050
‫و می‌خواین این راه رو از طریق دیپلماسی پیدا کنین؟

106
00:07:26,490 --> 00:07:29,610
‫با اینکه پیروز نشدن برای ارتش مایه‌ی سرشکستگیه...

107
00:07:29,610 --> 00:07:30,710
‫اما درسته.

108
00:07:31,130 --> 00:07:33,810
‫به جایی رسیدیم که باید جلوی ضرر رو بگیریم.

109
00:07:33,810 --> 00:07:37,810
‫پس یه نظامی که از خط مقدم برگشته اجازه داره این حرفا رو بزنه؟

110
00:07:37,810 --> 00:07:42,760
‫جناب سرهنگ رِروگن، از شیوه‌ی آموزش
‫ارتش امپراتوری واقعاً شگفت‌زده شدم.

111
00:07:43,220 --> 00:07:46,610
‫راستش این هیولا بدون این‌که من چیزی یادش بدم این‌طوری بار اومده...

112
00:07:47,360 --> 00:07:49,060
‫اما... جناب سرهنگ،

113
00:07:49,060 --> 00:07:52,240
‫حتی اگه بخوایم جلوی ضرر رو بگیریم،
‫یه سری خطوط قرمز هست که نمی‌خوایم رد کنیم.

114
00:07:52,240 --> 00:07:55,880
‫طبق ارزیابی ارتش، تا چد حد باید کوتاه بیایم؟

115
00:07:58,030 --> 00:08:01,590
‫راستشو بگم، دقیقاً نمی‌دونم چه جوابی بدم.

116
00:08:01,950 --> 00:08:04,370
‫متأسفانه حتی توی خط مقدم هم اختلاف نظر هست.

117
00:08:04,900 --> 00:08:07,010
‫«طبق ارزیابی من...»

118
00:08:07,830 --> 00:08:10,660
‫ما مثل مردم عادی اون‌قدرها کله‌شق نیستیم.

119
00:08:10,660 --> 00:08:14,880
‫ولی کم پیش میاد سازمانی مثل ارتش به کشته‌هاش انقدر اهمیت بده.

120
00:08:15,330 --> 00:08:19,760
‫اما دست‌دست کردن و بعد تسلیم شدن هم هیچ فایده‌ای نداره...

121
00:08:20,640 --> 00:08:22,990
‫کل امپراتوری ممکنه سقوط کنه.

122
00:08:23,700 --> 00:08:28,270
‫اگه اینو بپذیریم، عملاً از باید بتونیم از هرچیزی چشم‌پوشی کنیم.

123
00:08:28,790 --> 00:08:31,930
‫من صرفاً یه افسر میدانی‌ام.

124
00:08:31,930 --> 00:08:35,990
‫برای اظهارنظر توی مسائل کلان استراتژیک، حد و حدودی برام تعیین شده...

125
00:08:35,990 --> 00:08:39,630
‫سرهنگ... با این‌حال نظرت رو می‌خوام.

126
00:08:39,630 --> 00:08:42,160
‫می‌تونی یه نقطه‌ی شروع بهمون بدی؟

127
00:08:42,160 --> 00:08:43,630
‫جناب سرهنگ؟

128
00:08:43,630 --> 00:08:47,870
‫تنها چیزی که مقامات رهبری عالی‌رتبه تحویلمون می‌دن خیال‌بافیه.

129
00:08:48,170 --> 00:08:51,480
‫ولی حتی ستاد استراتژیک هم سر این قضیه به نتیجه‌ی واحد نرسیده.

130
00:09:01,320 --> 00:09:03,100
‫چه تصادفی!

131
00:09:03,100 --> 00:09:06,690
‫وضعیت ما هم این‌جا دست‌کمی از شما نداره.

132
00:09:07,400 --> 00:09:11,930
‫پس بین کارمندای اداری هم هیچ اجماعی وجود نداره؟

133
00:09:14,440 --> 00:09:18,690
‫جنگ‌های جناحی احمقانه و عوام‌گرایی نصفه‌نیمه...

134
00:09:19,170 --> 00:09:24,220
‫فرصتی نداریم که بخوایم خودمون رو از بند محدودیت‌هایی که...

135
00:09:24,220 --> 00:09:26,610
‫نسل‌های قبلمون برامون گذاشتن خلاص کنیم.

136
00:09:27,700 --> 00:09:30,420
‫اگه این‌طوره، چرا خودمون دست به کار نشیم؟

137
00:09:30,640 --> 00:09:33,800
‫می‌تونیم نتیجه رو به‌صورت یه عمل انجام‌شده جلوی امپراتوری بذاریم.

138
00:09:34,240 --> 00:09:38,260
‫می‌تونیم از طریق افسرهای ارتش با ایلدوآ وارد مذاکره بشیم.

139
00:09:38,260 --> 00:09:40,880
‫ما این راهو رفتیم و به در بسته خوردیم.

140
00:09:40,880 --> 00:09:44,970
‫به ما گفتن اول برین چندتا پیروزی به دست بیارین تا امتیازهای بهتری بگیرین.

141
00:09:44,970 --> 00:09:49,140
‫واسه همین الان این‌جایین، نکنه یادتون رفته؟

142
00:09:49,530 --> 00:09:53,960
‫منم این‌جام چون نفر قبلی رو با تیپ‌پا انداختن بیرون.

143
00:09:53,960 --> 00:09:57,220
‫فقط ارتش شما نیست که نتیجه می‌خواد، بقیه‌ی جاها هم همینه.

144
00:09:57,830 --> 00:09:58,990
‫منظورتون اینه که...

145
00:10:00,910 --> 00:10:03,330
‫من زیرپوستی قضیه رو جا میندازم.

146
00:10:03,330 --> 00:10:07,450
‫اگه اوضاع خراب‌تر بشه، بالأخره یه نفر باید تاوانشو پس بده.

147
00:10:07,730 --> 00:10:10,120
‫ولی قانوناً این کار خلاف مقررات نیست؟

148
00:10:10,860 --> 00:10:12,880
‫جناب سرهنگ، دخالت ارتش...

149
00:10:12,880 --> 00:10:16,760
‫توی مسائل داخلی مربوط به وزارت‌خونه خلاف مقرراته،

150
00:10:16,760 --> 00:10:20,530
‫ولی ما وظیفه داریم منافع کشور رو بسنجیم و مشاوره بدیم،

151
00:10:20,530 --> 00:10:25,300
‫و مسلماً حق داریم هر پیشنهادی که به صلاح می‌دونیم مطرح کنیم...

152
00:10:29,030 --> 00:10:30,290
‫دقیقاً.

153
00:10:30,290 --> 00:10:33,800
‫اینم از اون ترفندهای اداری ما کارمندهاست.

154
00:10:33,800 --> 00:10:36,590
‫دیپلماسی خارجی به دیپلماسی داخلی هم نیاز داره.

155
00:10:36,590 --> 00:10:40,660
‫هیچ مذاکره‌ای بدون هماهنگی‌های داخلی به نتیجه نمی‌رسه.

156
00:10:41,810 --> 00:10:43,870
‫به هر قیمتی شده باید راه خروجو پیدا کنیم.

157
00:10:43,870 --> 00:10:47,050
‫می‌خوام اینو بدونین که برای رسیدن بهش،

158
00:10:47,050 --> 00:10:51,120
‫مجبورم ازتون بخوام پیشنهادهایی بدین که شاید خفت‌بار باشن.

159
00:10:52,500 --> 00:10:54,500
‫۲ آگوست، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

160
00:10:55,420 --> 00:10:57,540
‫محال ممکنه! این چرندیات چیه!

161
00:10:57,540 --> 00:11:00,180
‫ارتش ما نباید همچین شروطی بذاره!

162
00:11:00,180 --> 00:11:02,090
‫نکنه منظورتون اینه که باید تسلیم بشیم؟

163
00:11:02,090 --> 00:11:06,340
‫اگه این پیش‌نویس لو بره، مردم آشوب به پا می‌کنن!

164
00:11:06,340 --> 00:11:08,230
‫جواب کشته‌هامون رو چی بدیم؟!

165
00:11:08,230 --> 00:11:10,280
‫شرافت امپراتوری براتون هیچ ارزشی نداره؟

166
00:11:10,280 --> 00:11:10,930
‫این کار خیانته!

167
00:11:10,930 --> 00:11:12,270
‫تو فقط یه شکست‌خورده‌ی بزدلی!

168
00:11:14,580 --> 00:11:20,580
‫توی شرایط فعلی، باید جرئت این رو داشته باشیم که یه راه خروج پیدا کنیم،

169
00:11:20,580 --> 00:11:25,580
‫حتی اگه به قیمت تحمل انتقادهای تحقیرآمیز و توافق‌های افتضاح تموم بشه.

170
00:11:26,300 --> 00:11:28,530
‫باید هرطور شده یه راه خروج پیدا کنیم!

171
00:11:29,100 --> 00:11:33,290
‫ما پیروز می‌شیم! خروج از جنگ رو به دست میاریم! به صلح می‌رسیم!

172
00:11:34,270 --> 00:11:38,710
‫سرهنگ، ارتش فقط وقتی پاشو از در خروج
‫بیرون می‌ذاره که براش عزتمندانه باشه!

173
00:11:38,710 --> 00:11:40,620
‫بحث آبروی ارتش درمیونه!

174
00:11:40,620 --> 00:11:43,000
‫یا می‌خواین به کشته‌ها بگین خونشون پایمال شده؟

175
00:11:43,000 --> 00:11:45,670
‫با چه رویی می‌تونیم این رو به خاندان امپراتوری تحویل بدیم؟!

176
00:11:45,670 --> 00:11:48,750
‫خروج از جنگ بدون پیروزی غیرممکنه!

177
00:11:50,690 --> 00:11:54,180
‫می‌بینم که این شروط از قبلی هم بدترن.

178
00:11:57,070 --> 00:11:59,780
‫با هر ساعتی که تلف می‌کنیم و هر فرصتی که می‌سوزونیم،

179
00:11:59,780 --> 00:12:02,750
‫شرایطی که باید بهش تن بدیم خفت‌بارتر می‌شه.

180
00:12:03,270 --> 00:12:06,400
‫فکر می‌کنین زمان به نفع ماست؟

181
00:12:06,400 --> 00:12:08,430
‫ما هنوز توی این جنگ شکست نخوردیم!

182
00:12:09,030 --> 00:12:11,080
‫باید دنیا رو وادار کنیم اعتراف کنه...

183
00:12:11,460 --> 00:12:15,160
‫که ارتش امپراتوری قدرتمندترین نیروی جهانه!

184
00:12:16,070 --> 00:12:18,290
‫اما هم‌زمان باید به خودمون هم اعتراف کنیم...

185
00:12:18,290 --> 00:12:23,210
‫که اون‌قدری توان نداریم که بتونیم با کل دنیا سرشاخ بشیم.

186
00:12:25,490 --> 00:12:28,320
‫...شاید مشت‌هامون پر از زخم و جراحت باشه، ولی هنوزم می‌تونیم

187
00:12:28,320 --> 00:12:30,600
‫یه ضربه‌ی سنگین به کل دنیا بزنیم.

188
00:12:31,150 --> 00:12:34,230
‫ولی زوری برامون نمونده که تا سر حد مرگ بزنیمشون.

189
00:12:34,800 --> 00:12:37,520
‫اگه فرصت پایین آوردن مشت‌هامون رو از دست بدیم،

190
00:12:37,940 --> 00:12:41,580
‫مجبوریم تا پای جون بجنگیم و نابود بشیم.

191
00:12:42,680 --> 00:12:45,220
‫فرصت چندانی برامون نمونده.

192
00:12:45,650 --> 00:12:49,440
‫مگه برای همین نیست که باید هرطور شده یه راه خروج پیدا کنیم؟

193
00:12:50,450 --> 00:12:56,090
‫قبل از این‌که بخوایم با تمام دنیا بجنگیم،
‫باید برای پیدا کردن راه نجات تلاش کنیم.

194
00:13:02,470 --> 00:13:08,020
‫دیپلماسی مثل کیمیاگریه؛ چون اون‌جا داری از هیچ، همه‌چیز می‌سازی.

195
00:13:09,030 --> 00:13:13,300
‫مهم‌ترین عنصر توی این کیمیاگری، اعتماده.

196
00:13:13,300 --> 00:13:15,770
‫اصولشم بر پایه‌ی انصاف و تبادل برابره.

197
00:13:15,770 --> 00:13:18,810
‫یا حداقل باید کاری کنی که هر دو طرف این برابری رو باور کنن.

198
00:13:19,560 --> 00:13:24,650
‫اگه جنگ اوج واقعیته، دیپلماسی اوج توهم و خیاله.

199
00:13:24,930 --> 00:13:29,220
‫چندین نفر می‌تونن به یه موضوع یکسان نگاه کنن
‫و برداشت‌های کاملاً متفاوتی داشته باشن.

200
00:13:29,570 --> 00:13:31,940
‫رسیدن به توافق اصلاً کار راحتی نیست.

201
00:13:31,940 --> 00:13:35,070
‫گاهی وقت‌ها هم سازش کردن به چشم نمیاد.

202
00:13:35,580 --> 00:13:39,590
‫به همین خاطر به یه سازش جسورانه نیاز داریم، ولی خب...

203
00:13:39,590 --> 00:13:41,910
‫چشم‌پوشی از غرامت‌های جنگی...

204
00:13:41,910 --> 00:13:44,310
‫و بازگشت به وضعیت قبل از جنگ.

205
00:13:45,340 --> 00:13:48,970
‫اینا بهترین شرایطیه که امپراتوری درحال حاضر می‌تونه پیشنهاد بده.

206
00:13:49,460 --> 00:13:51,760
‫ارتش واقعاً با این موافقت کرد؟

207
00:13:53,380 --> 00:13:54,410
‫بله.

208
00:13:56,730 --> 00:13:59,440
‫به هدف نزدیک شدیم!

209
00:14:07,750 --> 00:14:14,740
‫ارتش امپراتوری به امید پایان دادن به جنگ، دو حمله‌ی بزرگ رو کلید زد.

210
00:14:14,740 --> 00:14:19,880
‫قرار بود بن‌بست شرق با یه حمله‌ی دلیرانه و مانورپذیری بالا...

211
00:14:19,880 --> 00:14:22,600
‫به فرماندهی ژنرال زتور شکسته بشه.

212
00:14:22,600 --> 00:14:27,710
‫یه پیروزی قاطع در سطح تاکتیکی می‌تونست قدرت امپراتوری رو به رخ بکشه.

213
00:14:28,150 --> 00:14:31,570
‫توی جبهه‌ی غرب هم قرار بود ژنرال رومل...

214
00:14:31,570 --> 00:14:35,670
‫شبیخونی به خاک اصلی پادشاهی متفقین بزنه.

215
00:14:35,670 --> 00:14:39,350
‫یه حمله‌ی سیاسی با هدف تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی کشورهای دشمن.

216
00:14:39,350 --> 00:14:45,140
‫اما رویارویی غیرمنتظره با ناوگان دشمن باعث شد نقشه به در بسته بخوره.

217
00:14:45,140 --> 00:14:47,490
‫به لو رفتن اطلاعات هم مشکوک شده بودن.

218
00:14:47,730 --> 00:14:49,760
‫موفقیت صددرصدی نبود،

219
00:14:49,760 --> 00:14:53,990
‫اما امپراتوری این‌طور حس می‌کرد ضربه‌ی محکمی زده.

220
00:14:54,470 --> 00:14:58,560
‫امپراتوری امیدوار بود با نشون دادن قدرت خودش،

221
00:14:58,560 --> 00:15:02,790
‫بتونه دشمن‌هاش رو پای میز مذاکره بکشونه.

222
00:15:03,250 --> 00:15:06,250
‫۲۳ آگوست، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

223
00:15:10,760 --> 00:15:13,760
‫ایستگاه مرکزی ایلدوآ

224
00:15:37,130 --> 00:15:40,120
‫ژنرال گاسمن حسابی ترسیده بودن.

225
00:15:40,120 --> 00:15:42,340
‫ترسیده بود نکنه اون دختره باز بیاد قشقرق به پا کنه.

226
00:15:42,890 --> 00:15:45,220
‫از طرف من از ژنرال عذرخواهی کنین،

227
00:15:45,220 --> 00:15:49,120
‫ولی امیدوارم فعلاً بتونیم در صلح و صفا باهم کنار بیایم.

228
00:15:50,140 --> 00:15:53,150
‫انگار دارم با یه دیپلمات حرف می‌زنم.

229
00:15:53,150 --> 00:15:58,510
‫من یه نظامی‌ام. کشورم الان به این رفتار نیاز داره، واسه همین این‌طوریم.

230
00:15:59,580 --> 00:16:03,830
‫خب، بذارین از زبون خودتون بشنوم.

231
00:16:03,830 --> 00:16:06,310
‫چه شروطی می‌تونین پیشنهاد بدین؟

232
00:16:08,930 --> 00:16:11,010
‫چیزی آماده کردم که به این قضیه پایان می‌ده.

233
00:16:17,440 --> 00:16:20,220
‫بدون غرامت، بدون تغییر مرزها.

234
00:16:20,220 --> 00:16:23,080
‫رعایت حقوق اقلیت‌ها؛ اینا سه رکن اصلی پیش‌نویس ماست.

235
00:16:24,610 --> 00:16:27,300
‫مگه... ممکنه؟

236
00:16:27,300 --> 00:16:30,750
‫واقعاً فکر می‌کنین این قضیه بدون پرداخت غرامت تموم می‌شه؟

237
00:16:31,030 --> 00:16:33,040
‫نگرانی‌تون به‌جاست.

238
00:16:33,040 --> 00:16:35,920
‫اما امپراتوری این شروط رو می‌پذیره.

239
00:16:37,920 --> 00:16:42,690
‫ببخشید، الان شنیدم که گفتین... «می‌پذیره»؟

240
00:16:42,690 --> 00:16:43,850
‫بله.

241
00:16:43,850 --> 00:16:46,180
‫ما حاضریم به این شروط تن بدیم.

242
00:16:46,530 --> 00:16:50,060
‫صبر کنین، محض احتیاط بذارین ببینم درست متوجه شدم...

243
00:16:50,500 --> 00:16:56,680
‫منظورتون از «بدون غرامت» اینه که شما غرامتی درخواست نمی‌کنین،

244
00:16:56,680 --> 00:17:00,800
‫نه اینکه مطالبات غرامت دشمناتون رو رد می‌کنین؟

245
00:17:01,430 --> 00:17:03,440
‫دقیقاً همین‌طوره. چطور؟

246
00:17:04,950 --> 00:17:08,680
‫پس اصلاً قصد ندارین غرامتی پرداخت کنین؟

247
00:17:11,840 --> 00:17:15,090
‫غرامت بدیم؟ اونم ما؟

248
00:17:20,770 --> 00:17:22,090
‫غـ ـ غیرممکنه!

249
00:17:22,350 --> 00:17:25,300
‫ما داریم از حق غرامت‌مون می‌گذریم!

250
00:17:25,300 --> 00:17:28,880
‫دارین می‌گین حتی چنین باج بزرگی هم براشون کافی نیست؟

251
00:17:30,090 --> 00:17:35,350
‫پس منظورتون اینه که هیچ بخشی از خاک امپراتوری رو هم واگذار نمی‌کنین؟

252
00:17:37,120 --> 00:17:42,170
‫جناب سرهنگ رِروگن... بخوام روراست و بی‌پرده بهتون بگم...

253
00:17:42,540 --> 00:17:45,380
‫این پیشنهاد شما بیشتر شبیه یه جور تحریکه.

254
00:17:45,990 --> 00:17:47,680
‫آخه... چرا؟

255
00:17:47,680 --> 00:17:50,200
‫نه حاضرین خاک بدین و نه حاضرین غرامت بدین.

256
00:17:50,570 --> 00:17:54,130
‫از دید دشمنان شما، این رسماً یه تحریک واضحه.

257
00:17:58,610 --> 00:18:03,570
‫امپراتوری اینو یه امتیاز خفت‌بار می‌دونه که فقط برای رسیدن به صلح پذیرفته...

258
00:18:03,950 --> 00:18:07,970
‫اون‌وقت از دید یه طرف ثالث، یه تحریک توهین‌آمیز به حساب میاد؟

259
00:18:10,710 --> 00:18:13,700
‫انگار تو دوتا دنیای کاملاً متفاوت زندگی می‌کنیم...

260
00:18:17,490 --> 00:18:19,110
‫سرهنگ کالاندورو،

261
00:18:19,110 --> 00:18:22,770
‫شما خودتون خوب می‌دونین که این جنگ...

262
00:18:22,770 --> 00:18:25,570
‫با تجاوز ائتلاف متفقین به مرزهامون شروع شد!

263
00:18:26,010 --> 00:18:27,170
‫دقیقاً همینه.

264
00:18:27,170 --> 00:18:28,780
‫اونا شروعش کردن.

265
00:18:28,780 --> 00:18:32,830
‫ما فقط توی جنگی که خودشون راه انداختن از خودمون دفاع کردیم!

266
00:18:32,830 --> 00:18:35,340
‫مطمئنم اونا جور دیگه‌ای به قضیه نگاه می‌کنن.

267
00:18:35,830 --> 00:18:40,400
‫مثلاً اینکه امپراتوری اولین کشوری بود که رسماً اعلام جنگ کرد.

268
00:18:40,400 --> 00:18:42,530
‫تیر اول رو هم شما شلیک کردین.

269
00:18:42,530 --> 00:18:43,620
‫ولی این حرف مسخره‌ست!

270
00:18:43,620 --> 00:18:47,600
‫ما در برابر تجاوز به مرزهامون از حق دفاع مشروع‌مون استفاده کردیم!

271
00:18:47,600 --> 00:18:50,550
‫بله. امپراتوری حس می‌کنه حق با خودشه.

272
00:18:50,910 --> 00:18:54,860
‫اما بقیه‌ی کشورها ماجرا رو طور دیگه‌ای می‌بینن.

273
00:18:56,610 --> 00:18:59,890
‫باید بفهمین که مذاکره اصلاً پیش نمی‌ره...

274
00:18:59,890 --> 00:19:03,750
‫مگه اینکه امپراتوری حاضر باشه امتیازهای اساسی بده.

275
00:19:03,750 --> 00:19:06,310
‫دیدگاه دشمنان شما اینه.

276
00:19:07,490 --> 00:19:12,210
‫حتی با وجود این شروط هم حاضرن جنگ رو ادامه بدن؟

277
00:19:12,210 --> 00:19:15,660
‫متأسفم، ولی خون زیادی ریخته شده.

278
00:19:15,660 --> 00:19:19,250
‫دشمناتون هم نمی‌تونن دست‌خالی برگردن خونه‌هاشون.

279
00:19:21,050 --> 00:19:23,780
‫پس یعنی چاره‌ای جز جنگیدن نداریم؟

280
00:19:29,370 --> 00:19:34,870
‫واقعاً محاله که ما و دشمنامون بتونیم...

281
00:19:34,870 --> 00:19:36,890
‫به نام برقراری صلح دورهم جمع بشیم؟

282
00:19:38,770 --> 00:19:42,990
‫سرهنگ رِروگن، شما سرباز وفاداری هستین.

283
00:19:42,990 --> 00:19:47,160
‫به همین خاطر، اجازه می‌دین نظر شخصیم رو بگم؟

284
00:19:49,440 --> 00:19:51,080
‫حقیقت اینه که...

285
00:19:52,030 --> 00:19:53,870
‫امپراتوری زیادی قدرتمنده.

286
00:19:53,870 --> 00:19:55,420
‫زیادی قدرتمند و زیادی ترسناک.

287
00:19:55,420 --> 00:19:58,930
‫و آدم‌ها دوست دارن چیزی که ازش وحشت دارن رو نابود کنن.

288
00:20:26,680 --> 00:20:30,880
‫چقدر بده که مجبور باشی دست‌رو‌دست بذاری و چشم‌انتظار بمونی.

289
00:20:53,350 --> 00:20:57,730
‫جناب سرهنگ، از ستاد استراتژیک یه پیام مهروموم‌شده براتون اومده.

290
00:20:59,170 --> 00:21:01,640
‫لعنتی! این دیگه...

291
00:21:02,800 --> 00:21:04,990
‫اوضاع بدتر از این نمی‌شد.

292
00:21:04,990 --> 00:21:07,250
‫واقعاً که معرکه‌ست.

293
00:21:08,630 --> 00:21:11,530
‫بالأخره می‌تونیم خودمون یه راه خروج باز کنیم.

294
00:21:11,530 --> 00:21:13,040
‫غیرممکنه.

295
00:21:13,040 --> 00:21:17,320
‫این یعنی دیگه هیچ راهی برامون نمونده.

296
00:21:16,160 --> 00:21:18,920
‫ناامیدی از تلاش‌های دیپلماتیک

297
00:21:21,710 --> 00:21:23,190
‫وقتمون تموم شده.

298
00:21:24,890 --> 00:21:27,970
‫مشت‌هامون هنوز جون دارن.

299
00:21:30,080 --> 00:21:32,450
‫هنوزم می‌تونیم یه ضربه به دنیا بزنیم.

300
00:21:32,880 --> 00:21:37,240
‫اما دیر یا زود... حتی اگه به ایلدوآ هم حمله کنیم...

301
00:21:38,190 --> 00:21:40,390
‫این کار راه خروجی برامون باز نمی‌کنه.

302
00:21:40,900 --> 00:21:42,920
‫ولی اگه الان نزنیم...

303
00:21:43,340 --> 00:21:47,240
‫اگه حتی همین توان ضربه‌زدن رو هم از دست بدیم...

304
00:21:48,400 --> 00:21:52,630
‫دنیا چه بلایی سر امپراتوری میاره؟

305
00:21:52,650 --> 00:22:05,950
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

306
00:22:06,010 --> 00:22:10,010
‫قسمت بعدی
‫ســــــاعــــــت شــــــنــــــی

307
00:22:10,030 --> 00:22:20,030
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
