WEBVTT

00:00.020 --> 00:10.020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:14.710 --> 00:19.070
‫یه سفر گردشگری «دوستانه»، جواب ما به خیانت در امانتِ ایلدوآست.

00:19.070 --> 00:20.850
‫راستش هدف اصلی زهرچشم گرفتنه.

00:20.850 --> 00:23.780
‫اما روش بهتر و ساده‌تریه که بدون تلفات انجامش بدیم.

00:30.210 --> 00:32.500
‫آستین‌های آهارخورده و تمیز.

00:32.800 --> 00:34.960
‫چکمه‌های واکس‌خورده و براق.

00:34.960 --> 00:37.310
‫یقه‌های مرتب و اتوکشیده.

00:37.310 --> 00:41.180
‫خیلی‌وقت بود یونیفرم‌هایی به این تروتمیزی ندیده بودم.

00:41.670 --> 00:46.590
‫ولی حالا همه‌شون دارن با بی‌ادبی به قد و قواره‌ی کوتاهم زل می‌زنن.

00:53.730 --> 00:54.950
‫چرا آخه؟

00:54.950 --> 00:58.150
‫آسمون به این صافی...

00:58.950 --> 01:00.620
‫ولی نمی‌تونم آروم بگیرم.

01:00.620 --> 01:04.290
‫آخه چرا... انقدر احساس معذب‌بودن می‌کنم؟

02:36.050 --> 02:41.970
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

02:44.940 --> 02:46.290
‫با اجازه‌تون.

02:51.420 --> 02:54.170
‫اگه بذارتش اون‌جا، لرزش قطار باعث می‌شه...

02:54.990 --> 02:56.320
‫تکون نمی‌خوره؟

02:57.550 --> 03:00.100
‫توی امپراتوری عمراً همچین چیزی پیش بیاد.

03:00.100 --> 03:02.740
‫ریل‌هاشون انقدر بهتر از مال ما نگهداری می‌شه؟

03:04.050 --> 03:06.780
‫انگار منافع دوران صلح خیلی به کار میاد.

03:07.250 --> 03:10.870
‫درود بر صلح. بدجوری حسودیم شد.

03:11.500 --> 03:14.500
‫قسمت نهم
‫تـــــــــــــور گــــــــــــردشگری

03:16.180 --> 03:18.070
‫بهترین نــــــونِ عالـــم!

03:18.070 --> 03:21.430
‫اونم از آرد سفید تصفیه‌شده!

03:21.670 --> 03:25.740
‫توی پایتخت امپراتوری، همون نون کیِ کوفتی رو هم جیره‌بندی کردن!

03:26.140 --> 03:28.070
‫سرهنگ کالاندرو هنوز نرسیده؟

03:28.070 --> 03:32.300
‫عجب هیولاییه، مجبورم کرده به این غذا زل بزنم و نخورمش!

03:41.900 --> 03:43.570
‫سرهنگ دگورچاف.

03:43.570 --> 03:45.290
‫به‌به، جناب سرهنگ!

03:45.890 --> 03:48.290
‫شرمنده... خیلی معطل شدین.

03:48.290 --> 03:53.590
‫فرمانده‌های ارتش می‌خواستن تمام روزتون رو با مهمونی‌های استقبال پر کنن.

03:53.590 --> 03:56.880
‫نمی‌دونستم این‌قدر طرفدار داریم.

03:56.880 --> 04:00.550
‫می‌خواستین به‌جای گشت‌وگذار، کل روز
‫رو صرف عمیق‌تر کردن دوستی‌مون کنین؟

04:00.550 --> 04:04.360
‫نگران نباشین. برنامه‌ی خیلی بهتری براتون تدارک دیدم.

04:04.360 --> 04:06.170
‫توی شرق خیلی به من لطف داشتین.

04:06.170 --> 04:10.610
‫قول می‌دم سفری پربار، آروم و بدون هیچ محدودیتی داشته باشین.

04:10.610 --> 04:16.070
‫ای وای... می‌تونم حدس بزنم حرفاتون معنای زیادی پشتش داره.

04:16.070 --> 04:23.080
‫آفتاب ملایم این‌جا می‌تونه از آدم شاعر، سخنور یا موسیقی‌دان بسازه.

04:24.060 --> 04:28.240
‫فقط مردم نیستن که عاشق آفتابن؛ سرسبزی ایلدوآ هم عاشقشه.

04:28.700 --> 04:33.720
‫لیموهایی که روزها زیر آفتاب می‌مونن و پرتقال‌های خونیِ خوش‌عطر،

04:33.720 --> 04:35.590
‫همه‌شون تاریخ کشورمون رو توی دلشون دارن.

04:35.590 --> 04:36.860
‫تمومش کن دیگه!

04:36.860 --> 04:38.410
‫کوفت می‌کنیم یا نه؟

04:43.850 --> 04:46.590
‫خب، بریم سراغ برنامه‌ی ناهار.

04:46.590 --> 04:48.970
‫چی میل دارین؟ غذای خاصی دوست دارین؟

04:48.970 --> 04:50.750
‫بذارین منو رو ببینم.

04:52.710 --> 04:56.180
‫واگن رستوران قطار انقدر تنوع غذایی داره؟

04:56.740 --> 05:00.180
‫توی پایتخت امپراتوری فقط یه انتخاب داری اونم سوسیس جنگیه.

05:00.680 --> 05:03.860
‫راستی، غذاهای دریایی رو پیشنهاد می‌کنم.

05:03.860 --> 05:06.240
‫شاید معمولاً انتخاب اول برای یه وعده‌ی چندپرسی نباشه،

05:06.240 --> 05:09.080
‫اما این‌جا گزینه‌هاش حتی از یه بندر معمولی هم بهتره.

05:09.080 --> 05:11.740
‫ماهی درجه‌یک واقعاً چیز نایابیه..

05:11.740 --> 05:14.230
‫بهتره از این فرصت استفاده کنین و تا می‌تونین لذت ببرین.

05:15.010 --> 05:19.790
‫خیلی‌خب پس، من این ماهی مزه‌دارشده رو سفارش می‌دم.

05:20.830 --> 05:22.640
‫انتخاب فوق‌العاده‌ایه.

05:22.990 --> 05:26.550
‫راستی، برای درگیری اولیه‌مون هم خیلی مشتاقم...

05:26.840 --> 05:29.690
‫اوه، منظورتون پیش‌غذاست؟

05:29.690 --> 05:32.420
‫نظرتون درباره‌ی یه استیک تارتار سبک چیه؟

05:32.420 --> 05:34.920
‫شاید شبیه چیزی نباشه که توی امپراتوری بهش عادت دارین،

05:34.920 --> 05:36.940
‫اما ما به گوشت گاومون خیلی افتخار می‌کنیم.

05:37.240 --> 05:38.890
‫باشه، امتحانش می‌کنم.

05:39.300 --> 05:45.410
‫هــــوم... حالا ببینیم چقدر پای حرفات می‌مونی.

05:56.040 --> 05:59.470
‫خیلی‌خب... مشتاقم ببینم نظرتون چیه.

06:04.640 --> 06:06.800
‫در نگاه اول ساده به نظر می‌رسه، اما...

06:12.320 --> 06:13.460
‫محشـــره!

06:13.460 --> 06:16.440
‫طعمش انقدر غنیه که نمی‌تونم طاقت بیارم!

06:16.440 --> 06:20.340
‫این ته‌مزه‌ی سبک ادویه که طعم گوشت رو قشنگ نشون می‌ده...

06:20.340 --> 06:23.270
‫اصلاً شبیه اون ترفندهای معمول تارتارهای بی‌کیفیت نیست،

06:23.270 --> 06:25.400
‫که بوی زهمِ گوشت خام رو با فلفل می‌پوشونن!

06:25.400 --> 06:29.170
‫زبونم به سوسیس‌هایی که از آشغال گوشت
‫درست می‌کنن عادت کرده، الانه که پس بیفتم!

06:29.170 --> 06:32.110
‫گوشت ایلدوآ وحشتناک خوشمزه‌ست!

06:35.800 --> 06:39.550
‫پیش‌غذا سنگین بود و حالا دارن بعدش یه سوپ غلیظ میارن...

06:39.800 --> 06:44.700
‫نمی‌تونم به این تصمیم شک نکنم، اما بذار ببینم...

06:46.240 --> 06:49.330
‫این شیرینی باطراوت و بویی که توی بینیم می‌پیچه...

06:49.330 --> 06:51.650
‫نکنه... کدو سبزـه؟!

06:51.650 --> 06:54.980
‫سبزیجات تازه‌ی اول تابستون،

06:54.980 --> 06:58.270
‫و یه عصاره‌ی گوشت که به اندازه‌ی تارتار پرملات و خوش‌طعمه!

06:58.520 --> 07:02.620
‫سادگی این غذا مهارت سرآشپز رو چندبرابر واضح‌تر نشون می‌ده!

07:08.530 --> 07:11.830
‫و اون آب گازدار ملایمی که بین وعده‌ها سرو می‌کنن...

07:11.830 --> 07:13.770
‫دهنم به آب گل‌آلود عادت کرده،

07:13.770 --> 07:17.820
‫طعم شیرین مواد معدنیش رسماً اشکم رو درمیاره!

07:19.190 --> 07:21.960
‫خب، حالا دیگه نوبت غذای اصلیه.

07:23.260 --> 07:26.250
‫ماهی تازه و مزه‌دارشده واقعاً لذیذه.

07:26.490 --> 07:30.790
‫هرچند اگه بهش عادت نداشته باشین ممکنه یکم براتون سنگین باشه.

07:31.160 --> 07:34.440
‫زرشک! اونی که «عادت نداره» من نیستم، عمه‌ته.

07:34.440 --> 07:36.680
‫یادت رفته من ژاپنی‌ام.

07:36.680 --> 07:39.560
‫وقتی پای غذای دریایی بیاد وسط، سخت‌گیرترین منتقدم.

07:51.480 --> 07:54.760
‫یه چیزی فراتر از طعم صرفِ ماهی توشه...

07:54.760 --> 07:58.080
‫حتی توصیف کردنش با کلمات هم توهین به این غذاست.

07:58.080 --> 08:01.100
‫و این ترشی ملایم سس...

08:02.650 --> 08:04.080
‫که‌این‌طور...

08:04.080 --> 08:07.080
‫پس مایه‌ی افتخار ایلدوآ که می‌گن اینه.

08:16.850 --> 08:18.120
‫خب؟

08:18.430 --> 08:21.350
‫به‌نظر می‌رسه به مذاقتون خوش اومده.

08:21.670 --> 08:26.250
‫برای اولین بار توی زندگیم کلمه‌ی «تسلیم» از ذهنم گذشت.

08:26.250 --> 08:27.500
‫کاملاً شکست خوردم.

08:28.500 --> 08:31.510
‫پس بال‌های نقره‌ای امپراتوری رو وادار به تسلیم کردیم؟

08:31.510 --> 08:36.370
‫شما با اسلحه می‌جنگین، اما سرآشپزهای ما سلاحشون چاقوهاشونه.

08:36.370 --> 08:39.160
‫چقدر هم باکلاس تشریف دارین.

08:39.160 --> 08:44.460
‫ولی مطمئنم از چشیدن طعم برابری زیر بارون توپخانه‌ی ما هم لذت بردین.

08:44.460 --> 08:47.970
‫پناهگاه‌های ما همیشه به روتون بازه.

08:48.260 --> 08:53.580
‫درسته. دفعه‌ی بعد که قرار شد ناظر بفرستیم حواسم به این دعوتتون هست.

08:54.360 --> 08:56.370
‫باز ناظر بفرستین؟

08:56.730 --> 09:02.810
‫اینا ادبیات کسیه که هیچ قصدی نداره کنارمون باشه یا رو در رومون وایسه.

09:02.810 --> 09:05.650
‫فکر می‌کنن جنگ بزرگ هیچ ربطی به اونا نداره؟

09:06.520 --> 09:10.150
‫با خودشون فکر می‌کنن می‌تونن توی
‫یه دنیای مرفه، امن و بافرهنگ خوش بگذرونن...

09:10.150 --> 09:12.280
‫و این وسط فقط نظاره‌گر جنگ باشن؟

09:13.360 --> 09:16.690
‫که این‌طور... واقعاً رو مخمه.

09:18.700 --> 09:21.850
‫ای وای... از خود بی‌خود شدم.

09:22.260 --> 09:26.180
‫هیچ‌کاری به اندازه‌ی حسودی‌کردن
‫به دیگران بی‌فایده و مایه‌ی اتلاف وقت نیست.

09:26.960 --> 09:33.090
‫ایستگاه مرکزی ایلدوآ

09:38.460 --> 09:40.640
‫هوا چقدر حس سرزندگی داره.

09:40.640 --> 09:41.860
‫جانم؟

09:42.380 --> 09:47.540
‫دنیایی که هیچ دینی به رفتگان نداره و
‫نیازی نیست برای کشته‌های جنگ اشک بریزه...

09:47.540 --> 09:48.550
‫واقعاً که...

09:51.520 --> 09:55.710
‫یک‌بار دیگه به پایتختمون خوش اومدین، سرهنگ دوم دگورچاف.

09:55.710 --> 09:59.690
‫ما مقدم متحدین و دوستانمون رو گرامی می‌داریم.

10:03.910 --> 10:04.950
‫این‌ها چی‌ان؟

10:04.950 --> 10:07.510
‫کارت شناسایی و مجوز ورودتون.

10:07.510 --> 10:10.480
‫به همراه چک‌های ستاد استراتژیک ایلدوآ.

10:10.920 --> 10:14.770
‫ژنرال گاسمن لطف کردن و از بودجه‌ی محرمانه جورشون کردن.

10:15.240 --> 10:17.750
‫البته یه سقفی برای خرج‌کردن دارین.

10:18.340 --> 10:24.020
‫من حتی اگه جلوی مافوق‌هام التماسم می‌کردم،
‫جز چندتا سیب‌زمینی چیزی گیرم نمیومد...

10:24.390 --> 10:26.640
‫حس حقارت بهم دست داد.

10:26.640 --> 10:29.050
‫از لطف و محبتتون ممنونم.

10:29.050 --> 10:32.950
‫مطمئنم افراد یگانم قراره حسابی بریزوبپاش کنن و بخورن و بنوشن.

10:32.950 --> 10:34.740
‫مشکلی که نداره؟

10:34.740 --> 10:36.380
‫معلومه که نه.

10:36.380 --> 10:39.900
‫مگر اینکه شروع کنین به سرکشیدن بنزین هواپیما.

10:40.570 --> 10:42.150
‫بنزین؟

10:42.150 --> 10:46.530
‫ا ـ اوه، مگه سرهنگ رِروگن چیزی بهتون نگفته؟

10:46.530 --> 10:48.400
‫امپراتوری متّحد ماست.

10:48.400 --> 10:53.240
‫با توجه به چیزهایی که درباره‌ی بحران سوخت‌تون شنیده بودیم،

10:53.240 --> 10:55.450
‫طبیعی بود بخوایم بهتون کمک کنیم.

10:55.720 --> 11:00.310
‫پس به‌جای این‌که باهامون خون بدین، قراره سوخت بدین؟

11:00.790 --> 11:03.370
‫از لطفتون کمال تشکر رو دارم.

11:03.370 --> 11:08.370
‫اگه فرصتی پیش بیاد، حتماً به گوش
‫همه می‌رسونم که چطور ازمون پشتیبانی کردین.

11:09.460 --> 11:11.010
‫خواهش می‌کنم این کار رو نکنین!

11:11.010 --> 11:14.430
‫حتی اگه رازی باشه که همه می‌دونن، باز هم یه رازه!

11:14.870 --> 11:18.390
‫این پشتیبانی یعنی دشمن‌های امپراتوری ازتون کینه به دل می‌گیرن،

11:18.390 --> 11:20.730
‫و ارتش امپراتوری هم قرار نیست چندان قدردان زحماتتون باشه؟

11:20.950 --> 11:23.320
‫این روش ما برای نشون‌دادن دوستیه.

11:23.320 --> 11:25.510
‫ما می‌خوایم باهاتون کنار بیایم.

11:25.510 --> 11:27.500
‫ببخشید که بیشتر از این نمی‌تونیم وارد ماجرا بشیم.

11:27.900 --> 11:33.250
‫می‌گن کسی که با هیچ‌کس دشمن نیست، با هیچ‌کسم دوست نیست.

11:33.250 --> 11:36.130
‫سرهنگ، لطفاً این حرف رو نزنین.

11:36.130 --> 11:39.000
‫ایلدوآ کاملاً بی‌طرفه!

11:39.000 --> 11:42.250
‫ما فقط می‌خوایم همسایه‌های خوبی باشیم!

11:42.960 --> 11:45.420
‫ایلدوآ داره کار درستو می‌کنه.

11:45.420 --> 11:48.800
‫اگه می‌تونن خودشون رو از این جنگ کنار بکشن، باید بکشن.

11:48.800 --> 11:51.030
‫ولی بخش غم‌انگیز داستان این‌جاست...

11:51.470 --> 11:55.070
‫حتی اگه واقعاً نخوان پاشون به جنگ باز بشه...

11:55.810 --> 11:58.410
‫بی‌خیال، همه‌ش در حد فرضیه‌ست.

12:02.030 --> 12:04.570
‫بعد از اون یه مهمونی مفصل راه انداختیم،

12:04.570 --> 12:06.310
‫همگی مست کردیم،

12:06.310 --> 12:10.110
‫و سفر کوتاه و دلپذیرمون توی ایلدوآ تموم شد.

12:11.190 --> 12:15.490
‫البته که بعضی از افرادم دلشون می‌خواست بیشتر بمونیم.

12:22.610 --> 12:25.210
‫جناب سرهنگ، چیزی شده؟

12:26.090 --> 12:28.650
‫نگران نباش. چیز خاصی نیست.

12:30.230 --> 12:33.480
‫ولی به نظر دمغ میایین...

12:33.480 --> 12:36.840
‫هیچی... فقط یکم تو فکر بودم.

12:39.870 --> 12:42.850
‫جنس اصل واقعاً یه چیز دیگه‌ست، مگه نه؟

12:43.150 --> 12:45.110
‫منم یه عالمه خریدم.

12:45.110 --> 12:48.450
‫داشتم از پول ایلدوآ استفاده می‌کردم، برای همین اصلاً کم نذاشتم.

12:48.450 --> 12:52.740
‫ایلدوآیی‌ها بهم شکلات و شکر تصفیه‌شده هم دادن.

12:53.060 --> 12:54.840
‫کلی سوغاتی گیرم اومده!

12:55.350 --> 13:00.820
‫کاش ستاد استراتژیک ما هم مثل اونا دست‌ودلباز بود.

13:00.820 --> 13:03.430
‫هرچند می‌دونم عمراً همچین اتفاقی بیفته.

13:03.430 --> 13:06.340
‫غذاهاشون واقعاً خوشمزه بود...

13:07.040 --> 13:09.670
‫و اینکه... چطور بگم...

13:10.290 --> 13:12.100
‫همه‌چی خیلی رنگارنگ بود.

13:12.870 --> 13:14.890
‫آره، حق با توئه.

13:17.680 --> 13:22.200
‫راستی ستوان، شراب سفید دوست داری یا قرمز؟

13:22.820 --> 13:24.820
‫فرمودین شراب؟

13:24.820 --> 13:26.880
‫چندتا شیشه اضافی خریدم.

13:26.880 --> 13:29.240
‫چطوره ببری با بقیه‌ی بچه‌ها باهم بخورین؟

13:29.240 --> 13:30.850
‫واقعاً می‌گین؟

13:30.850 --> 13:32.200
‫خیلی ممنونم!

13:39.640 --> 13:43.940
‫پس از غژغژ ریل‌ها می‌شه فهمید از مرز رد شدیم؟

13:43.940 --> 13:47.850
‫هر دو کشور تو یه دنیان، ولی زمین تا آسمون باهم فرق دارن.

13:49.910 --> 13:53.770
‫شاید واقعاً وقتشه به بعدش فکر کنم.

14:01.230 --> 14:07.240
‫۳ ژوئیه، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، پایتخت امپراتوری

14:07.950 --> 14:10.480
‫و در حین اینکه به آینده فکر می‌کنم...

14:10.480 --> 14:16.650
‫هنوز باید گزارش وی-۲ و چیزایی که تو ایلدوآ دیدم رو بنویسم!

14:16.980 --> 14:19.000
‫و درست وقتی دارم به قدم بعدی فکر می‌کنم...

14:19.420 --> 14:21.260
‫هنوز باید به زندگی روزمره‌م برسم.

14:21.260 --> 14:23.420
‫به‌عنوان عضوی از یه تشکیلات بزرگ،

14:23.420 --> 14:25.840
‫سرزدن به این و اون برای احوال‌پرسی و سوغاتی دادن از واجباته.

14:26.710 --> 14:30.590
‫چی؟ سروان میبرت و ستوان توسپان بازداشت شدن؟

14:30.590 --> 14:33.280
‫راستش الان دیگه آزاد شدن...

14:33.280 --> 14:36.360
‫وقتی نبودی این اتفاق افتاد.

14:35.350 --> 14:38.100
بندر نظامی غرب امپراتوری

14:38.280 --> 14:40.610
‫حداقل اجازه‌ی شلیک تیر اخطار رو بهم بدین!

14:40.610 --> 14:43.540
‫اگه نزدیک‌تر بشن، فقط با توپخونه حریفشون نمی‌شیم!

14:43.540 --> 14:46.960
‫صبر کنین! الان داریم هویت ناوگانشون رو استعلام می‌گیریم!

14:46.960 --> 14:47.920
‫کار احمقانه‌ای نکنین.

14:47.920 --> 14:48.780
‫جناب سروان!

14:48.780 --> 14:50.360
‫جادوگرها از روی کشتی‌هاشون به پرواز دراومدن!

14:50.360 --> 14:52.520
‫دارن با آرایش تهاجمی به‌سرعت نزدیک می‌شن!

14:52.520 --> 14:53.520
‫دشمنن!

14:53.760 --> 14:56.300
‫منم همینو گفتم بهتون که!

14:56.300 --> 14:58.380
‫ستوان توسپان، جادوگرهای خودی کجان پس؟

14:58.380 --> 14:59.630
‫اصلاً تو میدون نیستن!

14:59.630 --> 15:01.580
‫خطوط دفاعی‌مون...

15:01.580 --> 15:02.850
‫لعنتی!

15:02.850 --> 15:04.540
‫آماده‌سازی توپخونه رو متوقف کنین!

15:04.540 --> 15:06.080
‫آماده‌ی نبرد نزدیک بشین!

15:09.160 --> 15:11.860
‫توپخونه! چرا شلیک نمی‌کنین؟

15:11.860 --> 15:13.720
‫نذارین کشتی‌های دشمن نزدیک بشن!

15:14.930 --> 15:16.260
‫ارتباطمون قطع شده!

15:16.260 --> 15:17.980
‫به صلاحدید خودمون تصمیم می‌گیریم!

15:17.980 --> 15:19.560
‫به نبرد نزدیک ادامه بدین!

15:20.080 --> 15:22.870
‫پس پیش‌بینی نیروهای من نادیده گرفته شد،

15:22.870 --> 15:26.700
‫بعدم که برای دفاع از خودشون دست به کار شدن، صداشون دراومده.

15:26.700 --> 15:31.300
‫فکر می‌کردم وظیفه‌ی یه سرباز مواجهه با واقعیته، ولی...

15:31.300 --> 15:35.750
‫فکرش رو هم نمی‌کردم که باید با توهمات یکی دیگه همراهی کنیم.

15:36.210 --> 15:39.150
‫کاملاً حق داری عصبانی باشی.

15:39.150 --> 15:41.450
‫این قضیه مسخره‌ست و به‌هیچ‌وجه نباید اجازه بدیم تکرار بشه.

15:41.450 --> 15:44.960
‫من قبلاً با ستاد دژبانی صحبت کردم و آزادشون کردم.

15:44.960 --> 15:46.840
‫خیلی ممنونم.

15:46.840 --> 15:51.270
‫با این‌حال... امان از استان‌گرایی و نبود خلاقیت.

15:51.270 --> 15:54.340
‫نه‌تنها از درس‌هایی که توی شرق گرفتیم استفاده نمی‌کنن،

15:54.340 --> 15:57.650
‫بلکه بااستعدادترین و وفادارترین نیروهاشون رو هم مجازات می‌کنن.

15:57.650 --> 15:59.730
‫اصلاً فکر نمی‌کنم که این کار...

15:59.980 --> 16:02.480
‫ادامه نده، سرهنگ.

16:02.480 --> 16:06.870
‫نمی‌خوام توجیه کنم، ولی صحبت از اهدای مدال به همه‌تونه.

16:06.870 --> 16:08.860
‫منتظرش باش.

16:08.860 --> 16:11.500
‫دستتون درد نکنه،

16:11.500 --> 16:15.370
‫ولی یه مشت مدال صدقه‌ای روی سینه‌م دردی ازم دوا نمی‌کنه.

16:15.370 --> 16:17.100
‫درسته...

16:17.100 --> 16:22.500
‫منم ترجیح می‌دم جنگ تموم بشه و پُز پیروزی‌مون رو به بچه‌هام بدم.

16:22.500 --> 16:25.460
‫قصد ازدواج دارین، جناب سرهنگ؟

16:25.460 --> 16:28.820
‫قبل از جنگ صحبتش بود.

16:28.820 --> 16:32.610
‫جنگ که تموم بشه، معلومه که می‌رم سراغش.

16:32.610 --> 16:34.500
‫که این‌طور...

16:34.990 --> 16:38.830
‫در هر صورت، باید هرجور شده این جنگ رو تموم کنیم.

16:38.830 --> 16:43.090
‫بهم قول دادن اگه کار درست پیش بره، بعد از جنگ می‌تونم با حق اثرم زندگی کنم.

16:43.420 --> 16:45.270
‫با حق اثر زندگی کنی؟

16:45.270 --> 16:49.310
‫ژنرال رودرسدورف بهم قول دادن یه کتاب مصور ازم بسازن.

16:49.310 --> 16:50.840
‫کتاب مصور؟

16:50.840 --> 16:52.310
‫خود ژنرال اینو گفتن؟

16:52.310 --> 16:56.420
‫من قهرمان داستانم. قول دادن سنگ‌تموم بذارن.

16:56.420 --> 16:58.820
‫به‌نظرتون چیز جالبی از آب درنمیاد؟

16:59.760 --> 17:02.540
‫به‌نظرم خیلی بامزه می‌شه.

17:02.540 --> 17:05.840
‫وقتی تو پول غرق شدی، یه قهوه مهمونم کن.

17:06.040 --> 17:07.660
‫حتماً، به روی چشم.

17:09.640 --> 17:12.190
‫و درست وقتی دارم به قدم بعدی فکر می‌کنم...

17:17.880 --> 17:19.890
‫نـــه، اصلاً وقت فکر کردن نــــدارم!

17:19.890 --> 17:22.290
‫دقیقاً مثل وقتیه که توی یه شرکت استثماری کار می‌کنی...

17:22.290 --> 17:24.760
‫و حتی وقت نداری به پیدا کردن کار جدید فکر کنی!

17:24.760 --> 17:26.890
‫باید چه خاکی به سرم بریزم؟

17:26.890 --> 17:28.360
‫سرهنگ دگورچاف!

17:29.580 --> 17:31.360
‫ژنرال رومل!

17:31.360 --> 17:34.620
‫یکی طلبت سرهنگ، کارِت درسته.

17:42.560 --> 17:45.590
‫قربان، فکر نمی‌کنین یکم زیادی نوشیدنی خوردین؟

17:46.070 --> 17:48.730
‫پایتخت اصلاً معلوم نیست چطوری می‌چرخه.

17:48.730 --> 17:51.410
‫اگه مست نباشم اصلاً نمی‌تونم تو این هوا نفس بکشم.

17:53.380 --> 17:55.590
‫واقعیت کجاست پس؟

17:55.590 --> 17:58.370
‫خروجی به واقعیت کدوم گوریه؟

17:58.370 --> 18:01.030
‫این حرف دل تک‌تک کساییه که از خط مقدم برگشتن.

18:01.030 --> 18:05.910
‫چون توهمات پشت‌جبهه‌نشین‌ها رو برآورده نکردیم مقصر می‌شیم.

18:05.910 --> 18:07.890
‫مسخره‌ست واقعاً.

18:09.910 --> 18:12.460
‫مردم فقط چیزی رو می‌بینن که دلشون می‌خواد ببینن.

18:12.460 --> 18:14.640
‫فقط چیزی رو کشف می‌کنن که خودشون بخوان.

18:15.180 --> 18:19.240
‫به نظرم ژنرال رودرسدورف هم دقیقاً همین بلا سرش اومده!

18:20.740 --> 18:22.200
‫سرهـــنگ!

18:23.730 --> 18:27.750
‫فکر نکن هرچیزی که با چشمات می‌بینی، همه‌ی واقعیته.

18:42.490 --> 18:45.220
‫گزارش موفقیت‌هات به گوشم رسیده.

18:49.680 --> 18:52.320
‫اوضاع خوب نیست.

18:52.740 --> 18:56.900
‫هرچند... فکر می‌کنم حداقل جلوی خون‌ریزی رو گرفتیم، مگه نه؟

18:57.930 --> 19:02.800
‫زتور خطوط دفاعی‌مون توی شرق رو سفت کرده. اوضاع نه خوبه نه بد.

19:03.210 --> 19:05.280
‫توی اوضاع نبرد تغییری پیش اومده؟

19:06.530 --> 19:10.580
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه یه رویا دارن.

19:10.580 --> 19:13.130
‫رویا؟

19:13.130 --> 19:17.790
‫رویای سرزمین‌های جدید و غرامت‌های جنگی هنگفت.

19:18.060 --> 19:22.420
‫تو این جنگ زیادی خون ریختیم، اونا هم می‌خوان جبرانش کنن.

19:22.420 --> 19:25.450
‫باورم نمی‌شه اونا هم تو دنیای ما زندگی می‌کنن.

19:25.450 --> 19:29.320
‫نباید به این فکر کنیم که چطور مردم توی کشور رو قانع کنیم؟

19:29.320 --> 19:32.270
‫داری می‌گی ارتش باید توی سیاست دخالت کنه؟

19:32.880 --> 19:35.560
‫با این وضعیتی که پیش می‌ره، چاره‌ی دیگه‌ای نداریم.

19:35.560 --> 19:39.810
‫اگه هوس کردی حرف سیاسی بزنی، بذارش بعد از اینکه ارتش رو ترک کردی.

19:40.370 --> 19:42.760
‫اگه حاضرین استعفام رو قبول کنین،

19:42.760 --> 19:45.790
‫همین امروز شهروند عادی می‌شم و برای مجلس کاندید می‌شم.

19:45.790 --> 19:49.280
‫ولی ظاهراً از سیاست هیچی بارت نیست.

19:49.280 --> 19:52.220
‫کاندید شدن شرط سنی داره.

19:52.220 --> 19:53.700
‫یا نکنه اینم نمی‌دونستی؟

19:53.700 --> 19:55.570
‫عذرخواهی می‌کنم.

19:55.570 --> 19:59.840
‫بزرگ‌ترهامون دارن همه‌چی رو به گند می‌کشن،
‫برای همین نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

20:01.950 --> 20:03.970
‫واقعیت اینه که بدبخت شدیم.

20:08.980 --> 20:13.410
‫ژنرال، ما وظیفه داریم حرفی که باید رو بزنیم!

20:15.230 --> 20:21.800
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه دارن بحث‌های جدی رو برای فتح ایلدوآ شروع می‌کنن.

20:21.800 --> 20:24.430
‫ایلدوآ؟ فتحش کنن؟

20:24.430 --> 20:26.930
‫می‌گن اگه تهدید جنوب رو برطرف کنیم،

20:26.930 --> 20:33.620
‫اون‌موقع می‌تونیم حجم زیادی از نیروهامون رو
‫از سمت جنوب و طرف شرق منتقل کنیم.

20:33.620 --> 20:34.890
‫این دیوونگیه.

20:34.890 --> 20:37.770
‫اگه نتونیم ایلدوآ رو با یه ضربه فتح کنیم،

20:37.770 --> 20:40.570
‫نیروهای جبهه‌ی جنوبی تو باتلاق گیر میفتن.

20:40.570 --> 20:43.360
‫و حتی اگه تو یه شبیخون استراتژیک هم موفق بشیم...

20:46.860 --> 20:51.990
‫آیا ایلدوآیی‌ها از نظر روحی یا تدارکاتی آمادگی جنگیدن رو دارن؟

20:51.990 --> 20:56.470
‫وای نه... از نظر عملیاتی شاید واقعاً بتونیم از پسش بربیایم.

20:56.470 --> 20:59.100
‫از دید استراتژیک احمقانه‌ترین کار ممکنه، ولی...

21:03.620 --> 21:06.420
‫سرهنگ، فعلاً صرفاً دارن بررسیش می‌کنن.

21:06.790 --> 21:11.000
‫اگه امیدی به عملی شدنش نباشه،
‫خیلی راحت این موضوع رو به مقامات توضیح می‌دیم.

21:11.480 --> 21:13.280
‫زیادی نگران نباش.

21:13.950 --> 21:17.310
‫ولی ما هم یه راهی برای نجات پیدا کردن از این جنگ می‌خوایم.

21:17.800 --> 21:22.330
‫بد نبود اگه ایلدوآ بالأخره یه فایده‌ای به حالمون می‌رسوند.

21:22.350 --> 21:32.350
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:55.040 --> 22:59.970
‫حتی با اینکه خرجش با ایلدوآ بود، باز حس می‌کنم زیادی خرید کردم.

23:00.700 --> 23:04.070
‫اگه جناب سرهنگ این کوله‌پشتی پر و قلمبه رو ببینن...

23:04.070 --> 23:06.820
‫دیگه توی خرید خیلی زیاده‌روی کردی!

23:06.820 --> 23:08.980
‫پول مفت گیر آوردی نباید حرومش کنی که!

23:08.980 --> 23:10.950
‫خـ ـ خیلی شرمنده‌م!

23:11.720 --> 23:13.630
‫ستوان سربریایکوف...

23:17.110 --> 23:21.630
‫کاش امروز روز آخرمون توی ایلدوآ نبود، مگه نه؟

23:21.630 --> 23:23.870
‫د ـ درست می‌فرمایین...

23:26.080 --> 23:27.460
‫چیزی شده؟

23:27.460 --> 23:29.740
‫نه، چیزی نیست...

23:29.740 --> 23:30.830
‫که این‌طور.

23:30.830 --> 23:34.390
‫خیلی‌خب، برگردیم به امپراتوری عزیزمون!

23:34.760 --> 23:35.600
‫اطاعت!

23:37.010 --> 23:40.090
‫قسمت بعدی
‫راهــــــــی بـــــــــــرای بـقـا
