1
00:00:00,020 --> 00:00:10,020
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:14,710 --> 00:00:19,070
‫یه سفر گردشگری «دوستانه»، جواب ما به خیانت در امانتِ ایلدوآست.

3
00:00:19,070 --> 00:00:20,850
‫راستش هدف اصلی زهرچشم گرفتنه.

4
00:00:20,850 --> 00:00:23,780
‫اما روش بهتر و ساده‌تریه که بدون تلفات انجامش بدیم.

5
00:00:30,210 --> 00:00:32,500
‫آستین‌های آهارخورده و تمیز.

6
00:00:32,800 --> 00:00:34,960
‫چکمه‌های واکس‌خورده و براق.

7
00:00:34,960 --> 00:00:37,310
‫یقه‌های مرتب و اتوکشیده.

8
00:00:37,310 --> 00:00:41,180
‫خیلی‌وقت بود یونیفرم‌هایی به این تروتمیزی ندیده بودم.

9
00:00:41,670 --> 00:00:46,590
‫ولی حالا همه‌شون دارن با بی‌ادبی به قد و قواره‌ی کوتاهم زل می‌زنن.

10
00:00:53,730 --> 00:00:54,950
‫چرا آخه؟

11
00:00:54,950 --> 00:00:58,150
‫آسمون به این صافی...

12
00:00:58,950 --> 00:01:00,620
‫ولی نمی‌تونم آروم بگیرم.

13
00:01:00,620 --> 00:01:04,290
‫آخه چرا... انقدر احساس معذب‌بودن می‌کنم؟

14
00:02:36,050 --> 00:02:41,970
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

15
00:02:44,940 --> 00:02:46,290
‫با اجازه‌تون.

16
00:02:51,420 --> 00:02:54,170
‫اگه بذارتش اون‌جا، لرزش قطار باعث می‌شه...

17
00:02:54,990 --> 00:02:56,320
‫تکون نمی‌خوره؟

18
00:02:57,550 --> 00:03:00,100
‫توی امپراتوری عمراً همچین چیزی پیش بیاد.

19
00:03:00,100 --> 00:03:02,740
‫ریل‌هاشون انقدر بهتر از مال ما نگهداری می‌شه؟

20
00:03:04,050 --> 00:03:06,780
‫انگار منافع دوران صلح خیلی به کار میاد.

21
00:03:07,250 --> 00:03:10,870
‫درود بر صلح. بدجوری حسودیم شد.

22
00:03:11,500 --> 00:03:14,500
‫قسمت نهم
‫تـــــــــــــور گــــــــــــردشگری

23
00:03:16,180 --> 00:03:18,070
‫بهترین نــــــونِ عالـــم!

24
00:03:18,070 --> 00:03:21,430
‫اونم از آرد سفید تصفیه‌شده!

25
00:03:21,670 --> 00:03:25,740
‫توی پایتخت امپراتوری، همون نون کیِ کوفتی رو هم جیره‌بندی کردن!

26
00:03:26,140 --> 00:03:28,070
‫سرهنگ کالاندرو هنوز نرسیده؟

27
00:03:28,070 --> 00:03:32,300
‫عجب هیولاییه، مجبورم کرده به این غذا زل بزنم و نخورمش!

28
00:03:41,900 --> 00:03:43,570
‫سرهنگ دگورچاف.

29
00:03:43,570 --> 00:03:45,290
‫به‌به، جناب سرهنگ!

30
00:03:45,890 --> 00:03:48,290
‫شرمنده... خیلی معطل شدین.

31
00:03:48,290 --> 00:03:53,590
‫فرمانده‌های ارتش می‌خواستن تمام روزتون رو با مهمونی‌های استقبال پر کنن.

32
00:03:53,590 --> 00:03:56,880
‫نمی‌دونستم این‌قدر طرفدار داریم.

33
00:03:56,880 --> 00:04:00,550
‫می‌خواستین به‌جای گشت‌وگذار، کل روز
‫رو صرف عمیق‌تر کردن دوستی‌مون کنین؟

34
00:04:00,550 --> 00:04:04,360
‫نگران نباشین. برنامه‌ی خیلی بهتری براتون تدارک دیدم.

35
00:04:04,360 --> 00:04:06,170
‫توی شرق خیلی به من لطف داشتین.

36
00:04:06,170 --> 00:04:10,610
‫قول می‌دم سفری پربار، آروم و بدون هیچ محدودیتی داشته باشین.

37
00:04:10,610 --> 00:04:16,070
‫ای وای... می‌تونم حدس بزنم حرفاتون معنای زیادی پشتش داره.

38
00:04:16,070 --> 00:04:23,080
‫آفتاب ملایم این‌جا می‌تونه از آدم شاعر، سخنور یا موسیقی‌دان بسازه.

39
00:04:24,060 --> 00:04:28,240
‫فقط مردم نیستن که عاشق آفتابن؛ سرسبزی ایلدوآ هم عاشقشه.

40
00:04:28,700 --> 00:04:33,720
‫لیموهایی که روزها زیر آفتاب می‌مونن و پرتقال‌های خونیِ خوش‌عطر،

41
00:04:33,720 --> 00:04:35,590
‫همه‌شون تاریخ کشورمون رو توی دلشون دارن.

42
00:04:35,590 --> 00:04:36,860
‫تمومش کن دیگه!

43
00:04:36,860 --> 00:04:38,410
‫کوفت می‌کنیم یا نه؟

44
00:04:43,850 --> 00:04:46,590
‫خب، بریم سراغ برنامه‌ی ناهار.

45
00:04:46,590 --> 00:04:48,970
‫چی میل دارین؟ غذای خاصی دوست دارین؟

46
00:04:48,970 --> 00:04:50,750
‫بذارین منو رو ببینم.

47
00:04:52,710 --> 00:04:56,180
‫واگن رستوران قطار انقدر تنوع غذایی داره؟

48
00:04:56,740 --> 00:05:00,180
‫توی پایتخت امپراتوری فقط یه انتخاب داری اونم سوسیس جنگیه.

49
00:05:00,680 --> 00:05:03,860
‫راستی، غذاهای دریایی رو پیشنهاد می‌کنم.

50
00:05:03,860 --> 00:05:06,240
‫شاید معمولاً انتخاب اول برای یه وعده‌ی چندپرسی نباشه،

51
00:05:06,240 --> 00:05:09,080
‫اما این‌جا گزینه‌هاش حتی از یه بندر معمولی هم بهتره.

52
00:05:09,080 --> 00:05:11,740
‫ماهی درجه‌یک واقعاً چیز نایابیه..

53
00:05:11,740 --> 00:05:14,230
‫بهتره از این فرصت استفاده کنین و تا می‌تونین لذت ببرین.

54
00:05:15,010 --> 00:05:19,790
‫خیلی‌خب پس، من این ماهی مزه‌دارشده رو سفارش می‌دم.

55
00:05:20,830 --> 00:05:22,640
‫انتخاب فوق‌العاده‌ایه.

56
00:05:22,990 --> 00:05:26,550
‫راستی، برای درگیری اولیه‌مون هم خیلی مشتاقم...

57
00:05:26,840 --> 00:05:29,690
‫اوه، منظورتون پیش‌غذاست؟

58
00:05:29,690 --> 00:05:32,420
‫نظرتون درباره‌ی یه استیک تارتار سبک چیه؟

59
00:05:32,420 --> 00:05:34,920
‫شاید شبیه چیزی نباشه که توی امپراتوری بهش عادت دارین،

60
00:05:34,920 --> 00:05:36,940
‫اما ما به گوشت گاومون خیلی افتخار می‌کنیم.

61
00:05:37,240 --> 00:05:38,890
‫باشه، امتحانش می‌کنم.

62
00:05:39,300 --> 00:05:45,410
‫هــــوم... حالا ببینیم چقدر پای حرفات می‌مونی.

63
00:05:56,040 --> 00:05:59,470
‫خیلی‌خب... مشتاقم ببینم نظرتون چیه.

64
00:06:04,640 --> 00:06:06,800
‫در نگاه اول ساده به نظر می‌رسه، اما...

65
00:06:12,320 --> 00:06:13,460
‫محشـــره!

66
00:06:13,460 --> 00:06:16,440
‫طعمش انقدر غنیه که نمی‌تونم طاقت بیارم!

67
00:06:16,440 --> 00:06:20,340
‫این ته‌مزه‌ی سبک ادویه که طعم گوشت رو قشنگ نشون می‌ده...

68
00:06:20,340 --> 00:06:23,270
‫اصلاً شبیه اون ترفندهای معمول تارتارهای بی‌کیفیت نیست،

69
00:06:23,270 --> 00:06:25,400
‫که بوی زهمِ گوشت خام رو با فلفل می‌پوشونن!

70
00:06:25,400 --> 00:06:29,170
‫زبونم به سوسیس‌هایی که از آشغال گوشت
‫درست می‌کنن عادت کرده، الانه که پس بیفتم!

71
00:06:29,170 --> 00:06:32,110
‫گوشت ایلدوآ وحشتناک خوشمزه‌ست!

72
00:06:35,800 --> 00:06:39,550
‫پیش‌غذا سنگین بود و حالا دارن بعدش یه سوپ غلیظ میارن...

73
00:06:39,800 --> 00:06:44,700
‫نمی‌تونم به این تصمیم شک نکنم، اما بذار ببینم...

74
00:06:46,240 --> 00:06:49,330
‫این شیرینی باطراوت و بویی که توی بینیم می‌پیچه...

75
00:06:49,330 --> 00:06:51,650
‫نکنه... کدو سبزـه؟!

76
00:06:51,650 --> 00:06:54,980
‫سبزیجات تازه‌ی اول تابستون،

77
00:06:54,980 --> 00:06:58,270
‫و یه عصاره‌ی گوشت که به اندازه‌ی تارتار پرملات و خوش‌طعمه!

78
00:06:58,520 --> 00:07:02,620
‫سادگی این غذا مهارت سرآشپز رو چندبرابر واضح‌تر نشون می‌ده!

79
00:07:08,530 --> 00:07:11,830
‫و اون آب گازدار ملایمی که بین وعده‌ها سرو می‌کنن...

80
00:07:11,830 --> 00:07:13,770
‫دهنم به آب گل‌آلود عادت کرده،

81
00:07:13,770 --> 00:07:17,820
‫طعم شیرین مواد معدنیش رسماً اشکم رو درمیاره!

82
00:07:19,190 --> 00:07:21,960
‫خب، حالا دیگه نوبت غذای اصلیه.

83
00:07:23,260 --> 00:07:26,250
‫ماهی تازه و مزه‌دارشده واقعاً لذیذه.

84
00:07:26,490 --> 00:07:30,790
‫هرچند اگه بهش عادت نداشته باشین ممکنه یکم براتون سنگین باشه.

85
00:07:31,160 --> 00:07:34,440
‫زرشک! اونی که «عادت نداره» من نیستم، عمه‌ته.

86
00:07:34,440 --> 00:07:36,680
‫یادت رفته من ژاپنی‌ام.

87
00:07:36,680 --> 00:07:39,560
‫وقتی پای غذای دریایی بیاد وسط، سخت‌گیرترین منتقدم.

88
00:07:51,480 --> 00:07:54,760
‫یه چیزی فراتر از طعم صرفِ ماهی توشه...

89
00:07:54,760 --> 00:07:58,080
‫حتی توصیف کردنش با کلمات هم توهین به این غذاست.

90
00:07:58,080 --> 00:08:01,100
‫و این ترشی ملایم سس...

91
00:08:02,650 --> 00:08:04,080
‫که‌این‌طور...

92
00:08:04,080 --> 00:08:07,080
‫پس مایه‌ی افتخار ایلدوآ که می‌گن اینه.

93
00:08:16,850 --> 00:08:18,120
‫خب؟

94
00:08:18,430 --> 00:08:21,350
‫به‌نظر می‌رسه به مذاقتون خوش اومده.

95
00:08:21,670 --> 00:08:26,250
‫برای اولین بار توی زندگیم کلمه‌ی «تسلیم» از ذهنم گذشت.

96
00:08:26,250 --> 00:08:27,500
‫کاملاً شکست خوردم.

97
00:08:28,500 --> 00:08:31,510
‫پس بال‌های نقره‌ای امپراتوری رو وادار به تسلیم کردیم؟

98
00:08:31,510 --> 00:08:36,370
‫شما با اسلحه می‌جنگین، اما سرآشپزهای ما سلاحشون چاقوهاشونه.

99
00:08:36,370 --> 00:08:39,160
‫چقدر هم باکلاس تشریف دارین.

100
00:08:39,160 --> 00:08:44,460
‫ولی مطمئنم از چشیدن طعم برابری زیر بارون توپخانه‌ی ما هم لذت بردین.

101
00:08:44,460 --> 00:08:47,970
‫پناهگاه‌های ما همیشه به روتون بازه.

102
00:08:48,260 --> 00:08:53,580
‫درسته. دفعه‌ی بعد که قرار شد ناظر بفرستیم حواسم به این دعوتتون هست.

103
00:08:54,360 --> 00:08:56,370
‫باز ناظر بفرستین؟

104
00:08:56,730 --> 00:09:02,810
‫اینا ادبیات کسیه که هیچ قصدی نداره کنارمون باشه یا رو در رومون وایسه.

105
00:09:02,810 --> 00:09:05,650
‫فکر می‌کنن جنگ بزرگ هیچ ربطی به اونا نداره؟

106
00:09:06,520 --> 00:09:10,150
‫با خودشون فکر می‌کنن می‌تونن توی
‫یه دنیای مرفه، امن و بافرهنگ خوش بگذرونن...

107
00:09:10,150 --> 00:09:12,280
‫و این وسط فقط نظاره‌گر جنگ باشن؟

108
00:09:13,360 --> 00:09:16,690
‫که این‌طور... واقعاً رو مخمه.

109
00:09:18,700 --> 00:09:21,850
‫ای وای... از خود بی‌خود شدم.

110
00:09:22,260 --> 00:09:26,180
‫هیچ‌کاری به اندازه‌ی حسودی‌کردن
‫به دیگران بی‌فایده و مایه‌ی اتلاف وقت نیست.

111
00:09:26,960 --> 00:09:33,090
‫ایستگاه مرکزی ایلدوآ

112
00:09:38,460 --> 00:09:40,640
‫هوا چقدر حس سرزندگی داره.

113
00:09:40,640 --> 00:09:41,860
‫جانم؟

114
00:09:42,380 --> 00:09:47,540
‫دنیایی که هیچ دینی به رفتگان نداره و
‫نیازی نیست برای کشته‌های جنگ اشک بریزه...

115
00:09:47,540 --> 00:09:48,550
‫واقعاً که...

116
00:09:51,520 --> 00:09:55,710
‫یک‌بار دیگه به پایتختمون خوش اومدین، سرهنگ دوم دگورچاف.

117
00:09:55,710 --> 00:09:59,690
‫ما مقدم متحدین و دوستانمون رو گرامی می‌داریم.

118
00:10:03,910 --> 00:10:04,950
‫این‌ها چی‌ان؟

119
00:10:04,950 --> 00:10:07,510
‫کارت شناسایی و مجوز ورودتون.

120
00:10:07,510 --> 00:10:10,480
‫به همراه چک‌های ستاد استراتژیک ایلدوآ.

121
00:10:10,920 --> 00:10:14,770
‫ژنرال گاسمن لطف کردن و از بودجه‌ی محرمانه جورشون کردن.

122
00:10:15,240 --> 00:10:17,750
‫البته یه سقفی برای خرج‌کردن دارین.

123
00:10:18,340 --> 00:10:24,020
‫من حتی اگه جلوی مافوق‌هام التماسم می‌کردم،
‫جز چندتا سیب‌زمینی چیزی گیرم نمیومد...

124
00:10:24,390 --> 00:10:26,640
‫حس حقارت بهم دست داد.

125
00:10:26,640 --> 00:10:29,050
‫از لطف و محبتتون ممنونم.

126
00:10:29,050 --> 00:10:32,950
‫مطمئنم افراد یگانم قراره حسابی بریزوبپاش کنن و بخورن و بنوشن.

127
00:10:32,950 --> 00:10:34,740
‫مشکلی که نداره؟

128
00:10:34,740 --> 00:10:36,380
‫معلومه که نه.

129
00:10:36,380 --> 00:10:39,900
‫مگر اینکه شروع کنین به سرکشیدن بنزین هواپیما.

130
00:10:40,570 --> 00:10:42,150
‫بنزین؟

131
00:10:42,150 --> 00:10:46,530
‫ا ـ اوه، مگه سرهنگ رِروگن چیزی بهتون نگفته؟

132
00:10:46,530 --> 00:10:48,400
‫امپراتوری متّحد ماست.

133
00:10:48,400 --> 00:10:53,240
‫با توجه به چیزهایی که درباره‌ی بحران سوخت‌تون شنیده بودیم،

134
00:10:53,240 --> 00:10:55,450
‫طبیعی بود بخوایم بهتون کمک کنیم.

135
00:10:55,720 --> 00:11:00,310
‫پس به‌جای این‌که باهامون خون بدین، قراره سوخت بدین؟

136
00:11:00,790 --> 00:11:03,370
‫از لطفتون کمال تشکر رو دارم.

137
00:11:03,370 --> 00:11:08,370
‫اگه فرصتی پیش بیاد، حتماً به گوش
‫همه می‌رسونم که چطور ازمون پشتیبانی کردین.

138
00:11:09,460 --> 00:11:11,010
‫خواهش می‌کنم این کار رو نکنین!

139
00:11:11,010 --> 00:11:14,430
‫حتی اگه رازی باشه که همه می‌دونن، باز هم یه رازه!

140
00:11:14,870 --> 00:11:18,390
‫این پشتیبانی یعنی دشمن‌های امپراتوری ازتون کینه به دل می‌گیرن،

141
00:11:18,390 --> 00:11:20,730
‫و ارتش امپراتوری هم قرار نیست چندان قدردان زحماتتون باشه؟

142
00:11:20,950 --> 00:11:23,320
‫این روش ما برای نشون‌دادن دوستیه.

143
00:11:23,320 --> 00:11:25,510
‫ما می‌خوایم باهاتون کنار بیایم.

144
00:11:25,510 --> 00:11:27,500
‫ببخشید که بیشتر از این نمی‌تونیم وارد ماجرا بشیم.

145
00:11:27,900 --> 00:11:33,250
‫می‌گن کسی که با هیچ‌کس دشمن نیست، با هیچ‌کسم دوست نیست.

146
00:11:33,250 --> 00:11:36,130
‫سرهنگ، لطفاً این حرف رو نزنین.

147
00:11:36,130 --> 00:11:39,000
‫ایلدوآ کاملاً بی‌طرفه!

148
00:11:39,000 --> 00:11:42,250
‫ما فقط می‌خوایم همسایه‌های خوبی باشیم!

149
00:11:42,960 --> 00:11:45,420
‫ایلدوآ داره کار درستو می‌کنه.

150
00:11:45,420 --> 00:11:48,800
‫اگه می‌تونن خودشون رو از این جنگ کنار بکشن، باید بکشن.

151
00:11:48,800 --> 00:11:51,030
‫ولی بخش غم‌انگیز داستان این‌جاست...

152
00:11:51,470 --> 00:11:55,070
‫حتی اگه واقعاً نخوان پاشون به جنگ باز بشه...

153
00:11:55,810 --> 00:11:58,410
‫بی‌خیال، همه‌ش در حد فرضیه‌ست.

154
00:12:02,030 --> 00:12:04,570
‫بعد از اون یه مهمونی مفصل راه انداختیم،

155
00:12:04,570 --> 00:12:06,310
‫همگی مست کردیم،

156
00:12:06,310 --> 00:12:10,110
‫و سفر کوتاه و دلپذیرمون توی ایلدوآ تموم شد.

157
00:12:11,190 --> 00:12:15,490
‫البته که بعضی از افرادم دلشون می‌خواست بیشتر بمونیم.

158
00:12:22,610 --> 00:12:25,210
‫جناب سرهنگ، چیزی شده؟

159
00:12:26,090 --> 00:12:28,650
‫نگران نباش. چیز خاصی نیست.

160
00:12:30,230 --> 00:12:33,480
‫ولی به نظر دمغ میایین...

161
00:12:33,480 --> 00:12:36,840
‫هیچی... فقط یکم تو فکر بودم.

162
00:12:39,870 --> 00:12:42,850
‫جنس اصل واقعاً یه چیز دیگه‌ست، مگه نه؟

163
00:12:43,150 --> 00:12:45,110
‫منم یه عالمه خریدم.

164
00:12:45,110 --> 00:12:48,450
‫داشتم از پول ایلدوآ استفاده می‌کردم، برای همین اصلاً کم نذاشتم.

165
00:12:48,450 --> 00:12:52,740
‫ایلدوآیی‌ها بهم شکلات و شکر تصفیه‌شده هم دادن.

166
00:12:53,060 --> 00:12:54,840
‫کلی سوغاتی گیرم اومده!

167
00:12:55,350 --> 00:13:00,820
‫کاش ستاد استراتژیک ما هم مثل اونا دست‌ودلباز بود.

168
00:13:00,820 --> 00:13:03,430
‫هرچند می‌دونم عمراً همچین اتفاقی بیفته.

169
00:13:03,430 --> 00:13:06,340
‫غذاهاشون واقعاً خوشمزه بود...

170
00:13:07,040 --> 00:13:09,670
‫و اینکه... چطور بگم...

171
00:13:10,290 --> 00:13:12,100
‫همه‌چی خیلی رنگارنگ بود.

172
00:13:12,870 --> 00:13:14,890
‫آره، حق با توئه.

173
00:13:17,680 --> 00:13:22,200
‫راستی ستوان، شراب سفید دوست داری یا قرمز؟

174
00:13:22,820 --> 00:13:24,820
‫فرمودین شراب؟

175
00:13:24,820 --> 00:13:26,880
‫چندتا شیشه اضافی خریدم.

176
00:13:26,880 --> 00:13:29,240
‫چطوره ببری با بقیه‌ی بچه‌ها باهم بخورین؟

177
00:13:29,240 --> 00:13:30,850
‫واقعاً می‌گین؟

178
00:13:30,850 --> 00:13:32,200
‫خیلی ممنونم!

179
00:13:39,640 --> 00:13:43,940
‫پس از غژغژ ریل‌ها می‌شه فهمید از مرز رد شدیم؟

180
00:13:43,940 --> 00:13:47,850
‫هر دو کشور تو یه دنیان، ولی زمین تا آسمون باهم فرق دارن.

181
00:13:49,910 --> 00:13:53,770
‫شاید واقعاً وقتشه به بعدش فکر کنم.

182
00:14:01,230 --> 00:14:07,240
‫۳ ژوئیه، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، پایتخت امپراتوری

183
00:14:07,950 --> 00:14:10,480
‫و در حین اینکه به آینده فکر می‌کنم...

184
00:14:10,480 --> 00:14:16,650
‫هنوز باید گزارش وی-۲ و چیزایی که تو ایلدوآ دیدم رو بنویسم!

185
00:14:16,980 --> 00:14:19,000
‫و درست وقتی دارم به قدم بعدی فکر می‌کنم...

186
00:14:19,420 --> 00:14:21,260
‫هنوز باید به زندگی روزمره‌م برسم.

187
00:14:21,260 --> 00:14:23,420
‫به‌عنوان عضوی از یه تشکیلات بزرگ،

188
00:14:23,420 --> 00:14:25,840
‫سرزدن به این و اون برای احوال‌پرسی و سوغاتی دادن از واجباته.

189
00:14:26,710 --> 00:14:30,590
‫چی؟ سروان میبرت و ستوان توسپان بازداشت شدن؟

190
00:14:30,590 --> 00:14:33,280
‫راستش الان دیگه آزاد شدن...

191
00:14:33,280 --> 00:14:36,360
‫وقتی نبودی این اتفاق افتاد.

192
00:14:35,350 --> 00:14:38,100
بندر نظامی غرب امپراتوری

193
00:14:38,280 --> 00:14:40,610
‫حداقل اجازه‌ی شلیک تیر اخطار رو بهم بدین!

194
00:14:40,610 --> 00:14:43,540
‫اگه نزدیک‌تر بشن، فقط با توپخونه حریفشون نمی‌شیم!

195
00:14:43,540 --> 00:14:46,960
‫صبر کنین! الان داریم هویت ناوگانشون رو استعلام می‌گیریم!

196
00:14:46,960 --> 00:14:47,920
‫کار احمقانه‌ای نکنین.

197
00:14:47,920 --> 00:14:48,780
‫جناب سروان!

198
00:14:48,780 --> 00:14:50,360
‫جادوگرها از روی کشتی‌هاشون به پرواز دراومدن!

199
00:14:50,360 --> 00:14:52,520
‫دارن با آرایش تهاجمی به‌سرعت نزدیک می‌شن!

200
00:14:52,520 --> 00:14:53,520
‫دشمنن!

201
00:14:53,760 --> 00:14:56,300
‫منم همینو گفتم بهتون که!

202
00:14:56,300 --> 00:14:58,380
‫ستوان توسپان، جادوگرهای خودی کجان پس؟

203
00:14:58,380 --> 00:14:59,630
‫اصلاً تو میدون نیستن!

204
00:14:59,630 --> 00:15:01,580
‫خطوط دفاعی‌مون...

205
00:15:01,580 --> 00:15:02,850
‫لعنتی!

206
00:15:02,850 --> 00:15:04,540
‫آماده‌سازی توپخونه رو متوقف کنین!

207
00:15:04,540 --> 00:15:06,080
‫آماده‌ی نبرد نزدیک بشین!

208
00:15:09,160 --> 00:15:11,860
‫توپخونه! چرا شلیک نمی‌کنین؟

209
00:15:11,860 --> 00:15:13,720
‫نذارین کشتی‌های دشمن نزدیک بشن!

210
00:15:14,930 --> 00:15:16,260
‫ارتباطمون قطع شده!

211
00:15:16,260 --> 00:15:17,980
‫به صلاحدید خودمون تصمیم می‌گیریم!

212
00:15:17,980 --> 00:15:19,560
‫به نبرد نزدیک ادامه بدین!

213
00:15:20,080 --> 00:15:22,870
‫پس پیش‌بینی نیروهای من نادیده گرفته شد،

214
00:15:22,870 --> 00:15:26,700
‫بعدم که برای دفاع از خودشون دست به کار شدن، صداشون دراومده.

215
00:15:26,700 --> 00:15:31,300
‫فکر می‌کردم وظیفه‌ی یه سرباز مواجهه با واقعیته، ولی...

216
00:15:31,300 --> 00:15:35,750
‫فکرش رو هم نمی‌کردم که باید با توهمات یکی دیگه همراهی کنیم.

217
00:15:36,210 --> 00:15:39,150
‫کاملاً حق داری عصبانی باشی.

218
00:15:39,150 --> 00:15:41,450
‫این قضیه مسخره‌ست و به‌هیچ‌وجه نباید اجازه بدیم تکرار بشه.

219
00:15:41,450 --> 00:15:44,960
‫من قبلاً با ستاد دژبانی صحبت کردم و آزادشون کردم.

220
00:15:44,960 --> 00:15:46,840
‫خیلی ممنونم.

221
00:15:46,840 --> 00:15:51,270
‫با این‌حال... امان از استان‌گرایی و نبود خلاقیت.

222
00:15:51,270 --> 00:15:54,340
‫نه‌تنها از درس‌هایی که توی شرق گرفتیم استفاده نمی‌کنن،

223
00:15:54,340 --> 00:15:57,650
‫بلکه بااستعدادترین و وفادارترین نیروهاشون رو هم مجازات می‌کنن.

224
00:15:57,650 --> 00:15:59,730
‫اصلاً فکر نمی‌کنم که این کار...

225
00:15:59,980 --> 00:16:02,480
‫ادامه نده، سرهنگ.

226
00:16:02,480 --> 00:16:06,870
‫نمی‌خوام توجیه کنم، ولی صحبت از اهدای مدال به همه‌تونه.

227
00:16:06,870 --> 00:16:08,860
‫منتظرش باش.

228
00:16:08,860 --> 00:16:11,500
‫دستتون درد نکنه،

229
00:16:11,500 --> 00:16:15,370
‫ولی یه مشت مدال صدقه‌ای روی سینه‌م دردی ازم دوا نمی‌کنه.

230
00:16:15,370 --> 00:16:17,100
‫درسته...

231
00:16:17,100 --> 00:16:22,500
‫منم ترجیح می‌دم جنگ تموم بشه و پُز پیروزی‌مون رو به بچه‌هام بدم.

232
00:16:22,500 --> 00:16:25,460
‫قصد ازدواج دارین، جناب سرهنگ؟

233
00:16:25,460 --> 00:16:28,820
‫قبل از جنگ صحبتش بود.

234
00:16:28,820 --> 00:16:32,610
‫جنگ که تموم بشه، معلومه که می‌رم سراغش.

235
00:16:32,610 --> 00:16:34,500
‫که این‌طور...

236
00:16:34,990 --> 00:16:38,830
‫در هر صورت، باید هرجور شده این جنگ رو تموم کنیم.

237
00:16:38,830 --> 00:16:43,090
‫بهم قول دادن اگه کار درست پیش بره، بعد از جنگ می‌تونم با حق اثرم زندگی کنم.

238
00:16:43,420 --> 00:16:45,270
‫با حق اثر زندگی کنی؟

239
00:16:45,270 --> 00:16:49,310
‫ژنرال رودرسدورف بهم قول دادن یه کتاب مصور ازم بسازن.

240
00:16:49,310 --> 00:16:50,840
‫کتاب مصور؟

241
00:16:50,840 --> 00:16:52,310
‫خود ژنرال اینو گفتن؟

242
00:16:52,310 --> 00:16:56,420
‫من قهرمان داستانم. قول دادن سنگ‌تموم بذارن.

243
00:16:56,420 --> 00:16:58,820
‫به‌نظرتون چیز جالبی از آب درنمیاد؟

244
00:16:59,760 --> 00:17:02,540
‫به‌نظرم خیلی بامزه می‌شه.

245
00:17:02,540 --> 00:17:05,840
‫وقتی تو پول غرق شدی، یه قهوه مهمونم کن.

246
00:17:06,040 --> 00:17:07,660
‫حتماً، به روی چشم.

247
00:17:09,640 --> 00:17:12,190
‫و درست وقتی دارم به قدم بعدی فکر می‌کنم...

248
00:17:17,880 --> 00:17:19,890
‫نـــه، اصلاً وقت فکر کردن نــــدارم!

249
00:17:19,890 --> 00:17:22,290
‫دقیقاً مثل وقتیه که توی یه شرکت استثماری کار می‌کنی...

250
00:17:22,290 --> 00:17:24,760
‫و حتی وقت نداری به پیدا کردن کار جدید فکر کنی!

251
00:17:24,760 --> 00:17:26,890
‫باید چه خاکی به سرم بریزم؟

252
00:17:26,890 --> 00:17:28,360
‫سرهنگ دگورچاف!

253
00:17:29,580 --> 00:17:31,360
‫ژنرال رومل!

254
00:17:31,360 --> 00:17:34,620
‫یکی طلبت سرهنگ، کارِت درسته.

255
00:17:42,560 --> 00:17:45,590
‫قربان، فکر نمی‌کنین یکم زیادی نوشیدنی خوردین؟

256
00:17:46,070 --> 00:17:48,730
‫پایتخت اصلاً معلوم نیست چطوری می‌چرخه.

257
00:17:48,730 --> 00:17:51,410
‫اگه مست نباشم اصلاً نمی‌تونم تو این هوا نفس بکشم.

258
00:17:53,380 --> 00:17:55,590
‫واقعیت کجاست پس؟

259
00:17:55,590 --> 00:17:58,370
‫خروجی به واقعیت کدوم گوریه؟

260
00:17:58,370 --> 00:18:01,030
‫این حرف دل تک‌تک کساییه که از خط مقدم برگشتن.

261
00:18:01,030 --> 00:18:05,910
‫چون توهمات پشت‌جبهه‌نشین‌ها رو برآورده نکردیم مقصر می‌شیم.

262
00:18:05,910 --> 00:18:07,890
‫مسخره‌ست واقعاً.

263
00:18:09,910 --> 00:18:12,460
‫مردم فقط چیزی رو می‌بینن که دلشون می‌خواد ببینن.

264
00:18:12,460 --> 00:18:14,640
‫فقط چیزی رو کشف می‌کنن که خودشون بخوان.

265
00:18:15,180 --> 00:18:19,240
‫به نظرم ژنرال رودرسدورف هم دقیقاً همین بلا سرش اومده!

266
00:18:20,740 --> 00:18:22,200
‫سرهـــنگ!

267
00:18:23,730 --> 00:18:27,750
‫فکر نکن هرچیزی که با چشمات می‌بینی، همه‌ی واقعیته.

268
00:18:42,490 --> 00:18:45,220
‫گزارش موفقیت‌هات به گوشم رسیده.

269
00:18:49,680 --> 00:18:52,320
‫اوضاع خوب نیست.

270
00:18:52,740 --> 00:18:56,900
‫هرچند... فکر می‌کنم حداقل جلوی خون‌ریزی رو گرفتیم، مگه نه؟

271
00:18:57,930 --> 00:19:02,800
‫زتور خطوط دفاعی‌مون توی شرق رو سفت کرده. اوضاع نه خوبه نه بد.

272
00:19:03,210 --> 00:19:05,280
‫توی اوضاع نبرد تغییری پیش اومده؟

273
00:19:06,530 --> 00:19:10,580
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه یه رویا دارن.

274
00:19:10,580 --> 00:19:13,130
‫رویا؟

275
00:19:13,130 --> 00:19:17,790
‫رویای سرزمین‌های جدید و غرامت‌های جنگی هنگفت.

276
00:19:18,060 --> 00:19:22,420
‫تو این جنگ زیادی خون ریختیم، اونا هم می‌خوان جبرانش کنن.

277
00:19:22,420 --> 00:19:25,450
‫باورم نمی‌شه اونا هم تو دنیای ما زندگی می‌کنن.

278
00:19:25,450 --> 00:19:29,320
‫نباید به این فکر کنیم که چطور مردم توی کشور رو قانع کنیم؟

279
00:19:29,320 --> 00:19:32,270
‫داری می‌گی ارتش باید توی سیاست دخالت کنه؟

280
00:19:32,880 --> 00:19:35,560
‫با این وضعیتی که پیش می‌ره، چاره‌ی دیگه‌ای نداریم.

281
00:19:35,560 --> 00:19:39,810
‫اگه هوس کردی حرف سیاسی بزنی، بذارش بعد از اینکه ارتش رو ترک کردی.

282
00:19:40,370 --> 00:19:42,760
‫اگه حاضرین استعفام رو قبول کنین،

283
00:19:42,760 --> 00:19:45,790
‫همین امروز شهروند عادی می‌شم و برای مجلس کاندید می‌شم.

284
00:19:45,790 --> 00:19:49,280
‫ولی ظاهراً از سیاست هیچی بارت نیست.

285
00:19:49,280 --> 00:19:52,220
‫کاندید شدن شرط سنی داره.

286
00:19:52,220 --> 00:19:53,700
‫یا نکنه اینم نمی‌دونستی؟

287
00:19:53,700 --> 00:19:55,570
‫عذرخواهی می‌کنم.

288
00:19:55,570 --> 00:19:59,840
‫بزرگ‌ترهامون دارن همه‌چی رو به گند می‌کشن،
‫برای همین نتونستم جلوی خودم رو بگیرم.

289
00:20:01,950 --> 00:20:03,970
‫واقعیت اینه که بدبخت شدیم.

290
00:20:08,980 --> 00:20:13,410
‫ژنرال، ما وظیفه داریم حرفی که باید رو بزنیم!

291
00:20:15,230 --> 00:20:21,800
‫مقامات رهبری عالی‌رتبه دارن بحث‌های جدی رو برای فتح ایلدوآ شروع می‌کنن.

292
00:20:21,800 --> 00:20:24,430
‫ایلدوآ؟ فتحش کنن؟

293
00:20:24,430 --> 00:20:26,930
‫می‌گن اگه تهدید جنوب رو برطرف کنیم،

294
00:20:26,930 --> 00:20:33,620
‫اون‌موقع می‌تونیم حجم زیادی از نیروهامون رو
‫از سمت جنوب و طرف شرق منتقل کنیم.

295
00:20:33,620 --> 00:20:34,890
‫این دیوونگیه.

296
00:20:34,890 --> 00:20:37,770
‫اگه نتونیم ایلدوآ رو با یه ضربه فتح کنیم،

297
00:20:37,770 --> 00:20:40,570
‫نیروهای جبهه‌ی جنوبی تو باتلاق گیر میفتن.

298
00:20:40,570 --> 00:20:43,360
‫و حتی اگه تو یه شبیخون استراتژیک هم موفق بشیم...

299
00:20:46,860 --> 00:20:51,990
‫آیا ایلدوآیی‌ها از نظر روحی یا تدارکاتی آمادگی جنگیدن رو دارن؟

300
00:20:51,990 --> 00:20:56,470
‫وای نه... از نظر عملیاتی شاید واقعاً بتونیم از پسش بربیایم.

301
00:20:56,470 --> 00:20:59,100
‫از دید استراتژیک احمقانه‌ترین کار ممکنه، ولی...

302
00:21:03,620 --> 00:21:06,420
‫سرهنگ، فعلاً صرفاً دارن بررسیش می‌کنن.

303
00:21:06,790 --> 00:21:11,000
‫اگه امیدی به عملی شدنش نباشه،
‫خیلی راحت این موضوع رو به مقامات توضیح می‌دیم.

304
00:21:11,480 --> 00:21:13,280
‫زیادی نگران نباش.

305
00:21:13,950 --> 00:21:17,310
‫ولی ما هم یه راهی برای نجات پیدا کردن از این جنگ می‌خوایم.

306
00:21:17,800 --> 00:21:22,330
‫بد نبود اگه ایلدوآ بالأخره یه فایده‌ای به حالمون می‌رسوند.

307
00:21:22,350 --> 00:21:32,350
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

308
00:22:55,040 --> 00:22:59,970
‫حتی با اینکه خرجش با ایلدوآ بود، باز حس می‌کنم زیادی خرید کردم.

309
00:23:00,700 --> 00:23:04,070
‫اگه جناب سرهنگ این کوله‌پشتی پر و قلمبه رو ببینن...

310
00:23:04,070 --> 00:23:06,820
‫دیگه توی خرید خیلی زیاده‌روی کردی!

311
00:23:06,820 --> 00:23:08,980
‫پول مفت گیر آوردی نباید حرومش کنی که!

312
00:23:08,980 --> 00:23:10,950
‫خـ ـ خیلی شرمنده‌م!

313
00:23:11,720 --> 00:23:13,630
‫ستوان سربریایکوف...

314
00:23:17,110 --> 00:23:21,630
‫کاش امروز روز آخرمون توی ایلدوآ نبود، مگه نه؟

315
00:23:21,630 --> 00:23:23,870
‫د ـ درست می‌فرمایین...

316
00:23:26,080 --> 00:23:27,460
‫چیزی شده؟

317
00:23:27,460 --> 00:23:29,740
‫نه، چیزی نیست...

318
00:23:29,740 --> 00:23:30,830
‫که این‌طور.

319
00:23:30,830 --> 00:23:34,390
‫خیلی‌خب، برگردیم به امپراتوری عزیزمون!

320
00:23:34,760 --> 00:23:35,600
‫اطاعت!

321
00:23:37,010 --> 00:23:40,090
‫قسمت بعدی
‫راهــــــــی بـــــــــــرای بـقـا
