1
00:00:01,480 --> 00:00:04,900
‫۳ ژوئیه، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، پایتخت امپراتوری

2
00:00:25,050 --> 00:00:26,380
‫جناب سرهنگ!

3
00:00:26,380 --> 00:00:28,540
‫ستاد استراتژیک احضارتون کرده!

4
00:00:33,210 --> 00:00:38,140
‫اگه توی این ساعت و درست وسط
‫«مرخصی» صدام می‌کنن، حتماً یه خبری شده.

5
00:00:38,360 --> 00:00:42,950
‫آآآه... نمی‌دونم چرا یهو انقدر تشنه‌م شد.

6
00:00:49,000 --> 00:00:59,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

7
00:02:20,160 --> 00:02:24,990
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

8
00:02:20,540 --> 00:02:22,870
‫با فرسایشی‌شدن جنگ توی شرق...

9
00:02:23,400 --> 00:02:25,770
‫و شدت گرفتن نبرد هوایی توی غرب،

10
00:02:26,070 --> 00:02:29,090
‫امپراتوری باید به هر قیمتی که شده تلفاتش رو کمتر می‌کرد،

11
00:02:29,090 --> 00:02:32,470
‫واسه همین نبرد طولانی‌مدتش با جمهوری آزاد رو تموم کرد

12
00:02:32,470 --> 00:02:35,500
‫و تصمیم گرفت از قاره‌ی جنوبی عقب‌نشینی کنه.

13
00:02:35,500 --> 00:02:38,510
‫برنامه این بود که نیروهاش رو از طریق ایلدوآ برگردونه،

14
00:02:38,510 --> 00:02:41,670
‫تا اتحادمون رو به رخ دشمن‌ها بکشیم.

15
00:02:42,050 --> 00:02:43,770
‫نقشه این بود، اما...

16
00:02:43,970 --> 00:02:46,220
‫ایلدوآ، ستاد فرماندهی ارتش

17
00:02:46,670 --> 00:02:48,610
‫از این بابت مطمئنین؟

18
00:02:48,610 --> 00:02:52,240
‫مثلاً قرار بود دوستشون باشیم...

19
00:02:52,690 --> 00:02:53,850
‫آره.

20
00:02:53,850 --> 00:02:58,440
‫واسه همینم داوطلب شدیم تا راهی برای صلح پیدا کنیم، چون باهامون متّحدن.

21
00:02:58,440 --> 00:03:00,870
‫ولی در عوض برگشتن می‌گن...

22
00:03:02,290 --> 00:03:05,570
‫«اگه متحد ما هستین، بذارین از جاده‌هاتون رد بشیم.»

23
00:03:06,000 --> 00:03:10,460
‫من معتقدم هنوزم یه راهی برای صلح وجود داره...

24
00:03:10,460 --> 00:03:12,330
‫اگه با معاهده‌ی صلح برگردن کشورشون،

25
00:03:12,330 --> 00:03:14,830
‫خودم شخصاً تا دم در همراهی‌شون می‌کنم.

26
00:03:14,830 --> 00:03:19,340
‫اما دلم نمی‌خواد پای ما رو هم بکشن وسط جنگ خودشون.

27
00:03:20,600 --> 00:03:23,180
‫درست می‌فرمایین.

28
00:03:23,990 --> 00:03:26,340
‫«ما اجازه‌ی عبور زمینی به ارتش امپراتوری رو نمی‌دیم.»

29
00:03:26,340 --> 00:03:29,800
‫«فقط ۲۴ ساعت اجازه‌ی توقف توی بندر بهشون داده می‌شه؟»

30
00:03:29,800 --> 00:03:31,840
‫بهتر از این نمی‌شد.

31
00:03:31,840 --> 00:03:35,970
‫آره. دیپلمات‌مون واقعاً کارش رو درست انجام داده.

32
00:03:35,970 --> 00:03:39,320
‫ایلدوآ قولِ بی‌طرفی کامل داده.

33
00:03:39,610 --> 00:03:42,160
‫کوتاه‌ترین مسیر زمینی رو از دست دادن.

34
00:03:42,160 --> 00:03:46,230
‫و اگه امپراتوری مجبور بشه از مسیر دریایی عقب‌نشینی کنه...

35
00:03:46,230 --> 00:03:52,250
‫درست جلوی چشم ما، یعنی حاکمان دریاها، باید تو اقیانوس قایق‌سواری کنن.

36
00:03:52,250 --> 00:03:54,150
‫یه مهمونی استقبال براشون ترتیب می‌دیم.

37
00:03:54,150 --> 00:03:58,700
‫قطعاً می‌تونیم با گلوله‌های توپ حسابی از خجالتشون دربیایم...

38
00:03:59,330 --> 00:04:02,950
‫نیروی دریایی پادشاهی متقفین
‫قوی‌ترین ناوگان رو بین قدرت‌های بزرگ داره.

39
00:04:02,950 --> 00:04:08,890
‫امپراتوری برای محافظت از ناوهای
‫ترابریش شدیداً در موضع ضعف قرار می‌گیره.

40
00:04:09,560 --> 00:04:12,560
‫قسمت هشتم
‫حـمـلـه‌ی بـرق‌آسـا

41
00:04:14,670 --> 00:04:19,770
‫افراد، بخش عمده‌ی گروه ضربت توی
‫سازمان‌دهی مجدد و مرخصی هستن، ولی...

42
00:04:20,080 --> 00:04:23,200
‫بله! چون ما مستقیماً زیر نظر ستاد استراتژیکیم،

43
00:04:23,200 --> 00:04:26,820
‫گردان هوایی ۲۰۳ استثنا محسوب می‌شه!

44
00:04:27,630 --> 00:04:30,340
‫حالا، بذارین ماجرا رو براتون توضیح بدم.

45
00:04:30,340 --> 00:04:33,710
‫اسم این عملیات، بارباروی‌ـه. در مورد این‌که قراره چی‌کار کنیم...

46
00:04:33,710 --> 00:04:36,500
‫قراره نقش آژانس مسافرتی رو بازی کنیم.

47
00:04:38,160 --> 00:04:41,870
‫نیروی دریایی پادشاهی متفقین رو از دریای داخلی بیرون می‌ریزیم،

48
00:04:41,870 --> 00:04:46,710
‫و ژنرال رومل و نیروهاش رو از قاره‌ی جنوبی برمی‌گردونیم.

49
00:04:46,910 --> 00:04:50,220
‫قراره به استقبال هم‌رزمایی بریم که توی جنوب جنگیدن؟

50
00:04:50,220 --> 00:04:53,230
‫پس باید یه ضیافت استقبال براشون بگیریم.

51
00:04:53,230 --> 00:04:57,470
‫اجازه دارم برای ضیافت یه مقدار آبجو و سوسیس جور کنم؟

52
00:04:58,760 --> 00:05:03,460
‫خوشحالم که حسابی پایه‌ی استقبالین، ولی ژنرال رومل آدم معروفیه.

53
00:05:03,460 --> 00:05:07,070
‫طرفدارای تا دندون مسلحش می‌خوان بریزن سرمون.

54
00:05:07,310 --> 00:05:12,040
‫پس قبل از خداحافظی، باید با یه مشت گلوله‌ی سربی ازشون پذیرایی کنیم.

55
00:05:12,040 --> 00:05:14,190
‫به این می‌گن روحیه، ستوان.

56
00:05:14,190 --> 00:05:17,650
‫اما نیروهای نبرد دریایی ما توی جنوب عملاً در حد صفره.

57
00:05:17,650 --> 00:05:21,880
‫ترجیح می‌دادیم از مسیر امنِ ایلدوآ برگردیم.

58
00:05:21,880 --> 00:05:24,300
‫اما اجازه ندادن از اون‌جا رد بشیم.

59
00:05:24,300 --> 00:05:27,080
‫عجب متحدین باحالی، مگه نه؟

60
00:05:27,760 --> 00:05:29,860
‫وقتی نمی‌شه رو متحدین حساب باز کرد،

61
00:05:29,860 --> 00:05:32,720
‫باید خودمون این مشکلات رو حل کنیم.

62
00:05:32,720 --> 00:05:37,720
‫حروم‌زاده‌های پادشاهی متفقین رو
‫درست دم درِ تخمیِ ایلدوآ می‌فرستیم جهنم!

63
00:05:37,720 --> 00:05:38,800
‫اطاعت!

64
00:05:40,360 --> 00:05:45,080
‫جزئیات نقشه رو از زبون ستاد استراتژیک می‌شنویم.

65
00:05:45,080 --> 00:05:47,030
‫به جناب سرهنگ رِروگن احترام نظامی بذارین!

66
00:05:48,090 --> 00:05:48,950
‫ممنونم.

67
00:05:49,370 --> 00:05:52,860
‫خب، درباره‌ی عملیات بارباروی...

68
00:05:52,860 --> 00:05:56,570
‫سرهنگ، قراره ازت بخوام یه کار سخت رو انجام بدی.

69
00:05:57,900 --> 00:05:59,500
‫اگه لازم باشه، انجامش می‌دم.

70
00:05:59,810 --> 00:06:03,380
‫ممنون... از شنیدنش خوشحال شدم.

71
00:06:03,380 --> 00:06:08,550
‫مهندس‌هامون چیزی آماده کردن که خیلی از مشکلات رو حل می‌کنه.

72
00:06:10,370 --> 00:06:13,700
‫می‌گم خودش توضیح بده.

73
00:06:25,970 --> 00:06:28,730
‫د ـ دکتر؟!

74
00:06:28,730 --> 00:06:33,280
‫اووووه، پارسال دوست امسال آشنا، سرهنگ دگورچاف!

75
00:06:34,260 --> 00:06:36,000
‫خیلی خوشحالم که سالمین!

76
00:06:36,000 --> 00:06:39,420
‫خداوند حتماً داره ازتون محافظت می‌کنه!

77
00:06:39,420 --> 00:06:40,880
‫حـ ـ حتماً...

78
00:06:40,880 --> 00:06:44,880
‫اوه، نگران اینین که می‌تونین از هم‌رزماتون محافظت کنین یا نه!

79
00:06:44,880 --> 00:06:46,190
‫اصلاً نگران نباشین!

80
00:06:46,190 --> 00:06:48,540
‫همه‌چیز رو بسپارین به من!

81
00:06:48,540 --> 00:06:51,970
‫چیزی آماده کردم که کلید موفقیت این عملیاته!

82
00:06:52,300 --> 00:06:55,300
‫نگاه کنین! خودِ خودشه!

83
00:06:55,700 --> 00:06:57,530
‫وی-۲!

84
00:06:57,530 --> 00:07:01,480
‫یه سلاح انقلابی که به لطف پروردگار نصیبمون شده!

85
00:07:01,480 --> 00:07:05,430
‫یه اژدر هدایت‌شونده که با ردای ایمان پوشونده شده!

86
00:07:07,080 --> 00:07:10,240
‫اون... صندلی خلبانه؟

87
00:07:10,650 --> 00:07:14,250
‫اگه یادتون باشه، وی-۱ فقط مستقیم می‌رفت.

88
00:07:14,250 --> 00:07:19,850
‫درست مثل ایمانِ من، فقط می‌تونست بره جلو! فقط جلو!

89
00:07:19,850 --> 00:07:23,440
‫مستقیم به‌سوی سرزمین موعود!

90
00:07:23,960 --> 00:07:29,690
‫امــّــا... وی-۲ با یه فرد باایمان که سوارشه،
‫می‌تونه آزادانه به سمت مقصدش بره.

91
00:07:29,690 --> 00:07:34,090
‫بهش بگین سلاحی که به آدم قدرت می‌ده با واقعیت‌های خشن روبه‌رو بشه!

92
00:07:35,060 --> 00:07:38,470
‫ا ـ این مرتیکه‌ی به اصطلاح دکتر چی داره بلغور می‌کنه؟!

93
00:07:39,960 --> 00:07:44,720
‫از هر مسیری که بره، آخرش به اون بهشت درخشان روی تپه می‌رسه...

94
00:07:44,990 --> 00:07:48,150
‫برای بازسازی این سفر به سرزمین مقدس،

95
00:07:48,150 --> 00:07:51,860
‫به وی-۲ قابلیت هدایت‌شوندگی فوق‌العاده‌ای دادم!

96
00:07:51,860 --> 00:07:55,080
‫تا هیچ‌وقت راهش رو گم نکنه،

97
00:07:55,080 --> 00:07:58,240
‫درست مثل شما که به‌وسیله‌ی ایمانتون هدایت شدین!

98
00:07:59,660 --> 00:08:02,320
‫دکتر مراعات کن، آئتیستیما...

99
00:08:02,320 --> 00:08:04,300
‫اما نگران نباشین، سرهنگ!

100
00:08:04,300 --> 00:08:07,250
‫معلومه که نمی‌خوام این افتخار رو از چنگتون دربیارم!

101
00:08:07,250 --> 00:08:11,630
‫ما دوتا رفیقیم که هر دو شکوه خداوند رو ستایش می‌کنیم!

102
00:08:13,170 --> 00:08:15,990
‫استفاده‌ش دقیقاً مثل همون وی-۱ـه.

103
00:08:15,990 --> 00:08:19,090
‫فقط می‌کوبینش به دشمن!

104
00:08:19,330 --> 00:08:22,350
‫اوه، ولی ثانیه‌ی آخر یادتون نره بپرین بیرون.

105
00:08:22,350 --> 00:08:28,730
‫از فاصله‌ی نزدیک می‌تونین تماشا کنین که چطور
‫خرج انفجاری عظیمش همه‌ی دردسرهاتون رو می‌فرسته هوا!

106
00:08:29,360 --> 00:08:32,690
‫چه تضمینی هست که خودمون توی موج انفجار گیر نیفتیم؟

107
00:08:32,690 --> 00:08:36,920
‫خب، اون دیگه دست خداونده.

108
00:08:36,920 --> 00:08:40,110
‫که یعنی اصلاً نیازی نیست نگران هیچی باشین!

109
00:08:41,550 --> 00:08:44,920
‫سرهنگ، نگرانی‌هاتون رو درک می‌کنم.

110
00:08:44,920 --> 00:08:48,600
‫مخصوصاً درباره‌ی یه اژدر جدید، اون هم
‫با توجه به مشکلاتی که اژدرهای فعلی دارن.

111
00:08:48,600 --> 00:08:50,290
‫اصلاً جای ترسی نیست!

112
00:08:50,290 --> 00:08:54,740
‫این زمین تا آسمون با اون مارماهی‌هایی که
‫اون بی‌عرضه‌های نیروی دریایی ساختن فرق داره!

113
00:08:54,740 --> 00:08:59,350
‫من حتی روی تک‌تک چاشنی‌هاش نهایت دقت رو به خرج دادم!

114
00:08:59,350 --> 00:09:01,130
‫این اژدرهای منن که—

115
00:09:03,220 --> 00:09:07,150
‫معذرت می‌خوام! واقعاً منو ببخشین!

116
00:09:09,010 --> 00:09:14,090
‫می‌شه لطفاً غرور من رو ببخشین، سرهنگ دگورچاف؟

117
00:09:14,090 --> 00:09:15,580
‫د ـ دکتر؟

118
00:09:15,580 --> 00:09:20,140
‫نزدیک بود تسلیم غرور و تکبر بشم!

119
00:09:20,140 --> 00:09:25,330
‫با اینکه این همکاری دونفره‌یِ ما بود که این معجزه رو رقم زد!

120
00:09:26,170 --> 00:09:31,300
‫وی-۲ به لطف ایده و پیشنهادات شما خلق شد!

121
00:09:31,300 --> 00:09:35,460
‫این حاصل ایمانی بود که دوتا معتقد خلقش کردن!

122
00:09:35,460 --> 00:09:37,310
‫واقعاً که...

123
00:09:37,310 --> 00:09:40,540
‫این بچه‌ی مشترک ماست! مال من و شما!

124
00:09:43,180 --> 00:09:50,690
‫چـنـد
‫مـــــــــاه
‫قــبــل

125
00:09:44,120 --> 00:09:50,190
‫یه بار مهندس‌ها دعوتم کردن تا نظرم رو به‌عنوان یه افسر میدانی بگم.

126
00:09:50,690 --> 00:09:59,950
‫فرماندهی لجستیک ارتش امپراتوری، واحد تحقیقات مهندسی

127
00:09:50,960 --> 00:09:55,170
‫در نهایت، بدون توپ‌های کافی واسه ناوهای جنگی اصلی‌مون،

128
00:09:55,170 --> 00:09:56,660
‫نمی‌تونیم حاکمیت دریاها رو به دست بیاریم،

129
00:09:56,660 --> 00:09:59,520
‫یا حتی تسلط دشمن رو به خطر بندازیم.

130
00:09:59,940 --> 00:10:02,750
‫در طولانی‌مدت حق با شماست.

131
00:10:02,750 --> 00:10:07,250
‫ولی جنگیدن بدون نقشه برای زمان حال، فقط حروم کردن پوله.

132
00:10:07,700 --> 00:10:10,630
‫از نظر تئوری حرفت درسته، ولی خب که چی؟

133
00:10:10,630 --> 00:10:13,750
‫راه‌حل کوتاه‌مدتی داری؟

134
00:10:13,970 --> 00:10:16,530
‫آره، دارم. اژدرها،

135
00:10:16,530 --> 00:10:19,770
‫مخصوصاً اونایی که از هوا پرتاب می‌شن، به نظرم فوق‌العاده موثرن.

136
00:10:19,770 --> 00:10:23,850
‫فناوری ما حتی برای اژدرهای معمولی
‫روی ناوها هم به اندازه‌ی کافی خوب نیست.

137
00:10:23,850 --> 00:10:26,150
‫اژدرهای هواپرتاب که دیگه کار سخت‌تریه...

138
00:10:26,440 --> 00:10:29,480
‫چرا نحوه‌ی استفاده‌مون رو عوض نکنیم؟

139
00:10:29,480 --> 00:10:31,510
‫با زیردریایی دونه‌دونه کمشون کنیم...

140
00:10:31,510 --> 00:10:35,150
‫مگه یه زیردریایی کند می‌تونه یه ناو جنگی رو بزنه؟

141
00:10:35,150 --> 00:10:37,760
‫عمراً یه آدم ناشی بتونه ایده‌ای بده...

142
00:10:37,760 --> 00:10:40,520
‫که یه شبه ورق رو به نفع ما برگردونه.

143
00:10:40,940 --> 00:10:45,910
‫خب چرا یه جادوگر رو نمی‌ذارین داخل اژدر؟

144
00:10:46,370 --> 00:10:47,280
‫چی؟

145
00:10:47,280 --> 00:10:52,170
‫جادوگر می‌تونه تا نزدیک دشمن هدایتش کنه و ثانیه‌ی آخر بپره بیرون.

146
00:10:52,170 --> 00:10:54,600
‫این‌طوری هیچ‌وقت خطا نمی‌ره.

147
00:10:54,600 --> 00:10:57,620
‫بعد از برخورد اژدر هم جادوگر می‌تونه به حمله ادامه بده.

148
00:11:04,290 --> 00:11:08,130
‫راستش، فکر کنم واقعاً همچین خزعبلی پروندم...

149
00:11:08,130 --> 00:11:11,180
‫معلومه که هرکسی می‌تونه «ایده‌های ناب» بده،

150
00:11:11,180 --> 00:11:15,020
‫البته تا وقتی که خیالش راحت باشه که خودش قرار نیست اجراش کنه.

151
00:11:15,380 --> 00:11:18,320
‫نکنه اینم یه حقه‌ی دیگه از طرف اون «موجود مجهول»ـه؟

152
00:11:18,320 --> 00:11:19,950
‫شرط می‌بندم کار خودشه.

153
00:11:19,950 --> 00:11:21,530
‫تنها دلیل منطقی همینه!

154
00:11:21,530 --> 00:11:24,530
‫عـــــا، باشه. خودت خواستی

155
00:11:24,530 --> 00:11:27,160
‫اگه بازیت اینه...

156
00:11:29,930 --> 00:11:31,510
‫می‌کشم زیرت!

157
00:11:38,000 --> 00:11:41,510
‫۱۵ ژوئیه، سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷

158
00:11:41,510 --> 00:11:44,510
‫بندر نظامی کوروس در قاره‌ی جنوبی

159
00:11:49,380 --> 00:11:52,880
‫ژنرال، همه آماده‌ی سوار شدنن.

160
00:11:52,880 --> 00:11:55,230
‫ولی یعنی می‌تونیم با موفقیت عقب‌نشینی کنیم؟

161
00:11:55,480 --> 00:12:01,990
‫فرمانده‌ی نیروهای اعزامی به قاره‌ی جنوبی
‫ژنـــــــرال رومــــــــــل

162
00:11:55,510 --> 00:11:59,410
‫ظاهراً تعداد کشتی‌های پادشاهی متفقین بیشتر از چیزیه که انتظار داشتیم.

163
00:11:59,410 --> 00:12:02,880
‫واقعاً می‌تونیم از دریا عبور کنیم؟

164
00:12:05,740 --> 00:12:16,630
‫همان روز، سواحل داکال

165
00:12:19,340 --> 00:12:20,660
‫سیگنال روی سونار داریم.

166
00:12:20,660 --> 00:12:22,180
‫موتورهای ناو جنگیه!

167
00:12:22,180 --> 00:12:23,890
‫چندین سیگنال از ناوهای جنگی اصلی گرفتیم!

168
00:12:24,470 --> 00:12:27,500
‫جناب سرهنگ دگورچاف، تماس داریم.

169
00:12:27,500 --> 00:12:29,230
‫چندین فروند شناور بزرگ.

170
00:12:29,230 --> 00:12:31,630
‫اوه... خیلی هم عالی.

171
00:12:31,900 --> 00:12:34,310
‫یه ناو سنگین برای پیش‌غذا.

172
00:12:34,310 --> 00:12:36,890
‫یه ناو هواپیمابر و یه ناو جنگی هم برای غذای اصلی.

173
00:12:36,890 --> 00:12:39,840
‫اما متأسفانه نزدیک غروبه.

174
00:12:39,840 --> 00:12:42,280
‫می‌تونیم به جای وی-۲ از مارماهی‌ها استفاده کنیم...

175
00:12:42,280 --> 00:12:44,600
‫ممنون از لطفتون.

176
00:12:44,600 --> 00:12:47,830
‫اما اگه می‌خوایم از انجام کار مطمئن باشیم،
‫باید خودمون دست به کار بشیم.

177
00:12:48,620 --> 00:12:50,990
‫در حالت عادی باهاتون موافقم.

178
00:12:50,990 --> 00:12:54,760
‫اما توی این ساعت که دید انقدر ضعیفه...

179
00:12:55,190 --> 00:12:57,480
‫ما برای همین این‌جاییم.

180
00:12:57,480 --> 00:12:59,810
‫باید هرطور شده انجامش بدیم.

181
00:13:00,430 --> 00:13:03,680
‫چون عقب‌نشینی متحدین‌مون به ما بستگی داره؟

182
00:13:04,760 --> 00:13:08,800
‫و دوستامون توی ایلدوآ هم دارن تماشا می‌کنن.

183
00:13:08,800 --> 00:13:12,390
‫ماها که توی خط مقدمیم باید بهش رسیدگی کنیم.

184
00:13:12,390 --> 00:13:15,110
‫الهه‌ی شانس رو می‌کشیم سمت خودمون،

185
00:13:15,110 --> 00:13:18,090
‫حتی اگه لازم باشه یه لگد بزنیم درِ کونش و از گیس بکشونیمش!

186
00:13:25,740 --> 00:13:27,860
‫این تأییدیه‌ی نهایی قبل از سوار شدنه.

187
00:13:27,860 --> 00:13:29,110
‫اطاعت!

188
00:13:29,360 --> 00:13:31,920
‫ما فقط ۱۲ تا وی-۲ داریم.

189
00:13:31,920 --> 00:13:34,090
‫باید نهایت استفاده رو ازشون ببریم.

190
00:13:34,090 --> 00:13:36,780
‫به هر قیمتی شده باید ناو هواپیمابر و ناو جنگی رو بزنیم.

191
00:13:36,780 --> 00:13:38,570
‫ترتیب اهداف رو قاطی نکنین.

192
00:13:38,570 --> 00:13:41,960
‫درست قبل از برخورد اژدرها، بپرین بیرون و بیاین روی آب.

193
00:13:41,960 --> 00:13:44,330
‫بعدش با ناوشکن‌ها درگیر بشین.

194
00:13:46,720 --> 00:13:48,260
‫این چه نگاهیه؟

195
00:13:48,480 --> 00:13:52,340
‫جناب سرهنگ، این کار... زیادی...

196
00:13:52,340 --> 00:13:54,320
‫زیادی چی؟

197
00:13:54,320 --> 00:13:56,550
‫من به‌عنوان فرمانده اول از همه می‌رم.

198
00:13:56,550 --> 00:13:58,500
‫شما کافیه پشت سر من بیاین.

199
00:13:58,500 --> 00:14:00,720
‫همه‌ش همین. نه کمتر نه بیشتر.

200
00:14:01,020 --> 00:14:04,940
‫چـ ـ چطوری قراره دشمن رو زیر آب شناسایی کنیم؟

201
00:14:11,490 --> 00:14:13,290
‫راستی، اکسیژن چی می‌شه...

202
00:14:14,580 --> 00:14:17,580
‫نسخه‌ی ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــژه!
‫راز قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرت
‫یگان‌های جادوگری!

203
00:14:17,870 --> 00:14:22,080
‫جـــــــــــــــــــــادوگـــــــــــــــــران برای
‫نبرد در ارتفاعات بالا،
‫می‌توانند خـــــــــــــــــــــودشــــان
‫اکــــــــــسیژن تولید کنند!

204
00:14:22,690 --> 00:14:25,260
‫من نگران فشار آب و جریان دریایی‌ام...

205
00:14:27,760 --> 00:14:32,820
‫برای همینه که حضور ما جادوگرها برای این نقشه از نون شب واجب‌تره.

206
00:14:33,300 --> 00:14:35,350
‫فقط باید دعا کنیم همه‌چی خوب پیش بره.

207
00:14:35,350 --> 00:14:37,100
‫دعا؟

208
00:14:37,440 --> 00:14:39,160
‫ببخشید ستوان...

209
00:14:39,160 --> 00:14:41,100
‫ولی اول باید تمام تلاشت رو بکنی.

210
00:14:42,020 --> 00:14:44,650
‫قدرت انسان! اراده‌ی انسان!

211
00:14:44,650 --> 00:14:45,720
‫این چیزیه که لازمه...

212
00:14:49,870 --> 00:14:52,190
‫تا کاری که باید انجام بشه رو پیش ببریم.

213
00:14:52,830 --> 00:14:56,100
‫مسیر و سرعت هدف رو به‌دست آوردیم!

214
00:14:56,100 --> 00:14:58,050
‫جناب سرهنگ، داده‌ها رو می‌فرستیم.

215
00:14:58,050 --> 00:14:59,670
‫ولی در نظر داشته باشین که تقریبی‌ان.

216
00:14:59,930 --> 00:15:02,670
‫خیلی‌خب. داده‌ها دریافت شد.

217
00:15:02,670 --> 00:15:05,350
‫بررسی نهایی. برای پرتاب آماده بشین!

218
00:15:07,760 --> 00:15:11,340
‫عالیه. انگار همه آماده‌ن، درسته؟

219
00:15:11,640 --> 00:15:12,470
‫بله.

220
00:15:12,470 --> 00:15:14,220
‫چیزه... بله.

221
00:15:14,530 --> 00:15:15,560
‫اوهوم...

222
00:15:15,560 --> 00:15:16,860
‫خوبه.

223
00:15:16,860 --> 00:15:19,520
‫خیلی... خیلی خوشحالم که اینو می‌شنوم!

224
00:15:21,290 --> 00:15:22,300
‫شروع کنیم!

225
00:15:46,340 --> 00:15:50,590
‫ناوگان دوم پادشاهی متحدین

226
00:15:50,980 --> 00:15:53,800
‫...پس وقتی می‌خوان تو تاریکی شب در برن می‌زنیمشون

227
00:15:53,800 --> 00:15:56,680
‫و پرونده‌ی عملیات قاره‌ی جنوبی رو می‌بندیم، ها؟

228
00:15:56,680 --> 00:15:58,630
‫کار ساده‌ایه، مگه نه؟

229
00:15:58,630 --> 00:16:01,100
‫عمراً بتونن مقاومت کنن.

230
00:16:08,880 --> 00:16:10,320
‫وـ وقتش نشده هنوز؟

231
00:16:11,180 --> 00:16:12,200
‫هنوز نه...

232
00:16:12,630 --> 00:16:13,760
‫هنوز نه...

233
00:16:14,710 --> 00:16:16,110
‫دیگه نمی‌کشم!

234
00:16:16,110 --> 00:16:17,130
‫حالا!

235
00:16:36,460 --> 00:16:37,760
‫چـ ـ چه خبر شده؟

236
00:16:37,760 --> 00:16:40,000
‫مـ ـ مایتی هود!

237
00:16:40,000 --> 00:16:42,130
‫آرک رویال!

238
00:16:48,530 --> 00:16:50,260
‫بدبخت شدیم!

239
00:16:53,670 --> 00:16:54,790
‫نیروی کمکی!

240
00:16:54,790 --> 00:16:56,380
‫نیروی کمکی از ناوگان اصلی اومد!

241
00:16:56,380 --> 00:16:58,990
‫خدایا شکرت! معجزه شد!

242
00:16:58,990 --> 00:17:00,550
‫نجات پیدا کردیم!

243
00:17:00,550 --> 00:17:02,490
‫خدا ما رو به حال خودمون رها نکرده بود؟!

244
00:17:07,260 --> 00:17:08,800
‫بیاین این‌طرف!

245
00:17:08,800 --> 00:17:10,500
‫این‌جا!

246
00:17:13,630 --> 00:17:15,460
‫جادوگرهای دشمن سمت راست سینه‌ی ناو رویت شدن!

247
00:17:15,460 --> 00:17:16,220
‫چی؟

248
00:17:24,220 --> 00:17:27,150
‫چرا؟ پروردگار ما رو به حال خودمون رها کرده؟!

249
00:17:27,150 --> 00:17:30,140
‫برو به درک، خدای بی‌مصرفِ گه!

250
00:17:30,140 --> 00:17:33,130
‫قبل از دعا کردن، دست به کار شو.

251
00:17:33,130 --> 00:17:35,170
‫اگه اول از همه فقط دهنت کار می‌کنه،

252
00:17:35,170 --> 00:17:36,910
‫به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خوری!

253
00:17:46,160 --> 00:17:48,240
‫دیدی چی شد، موجود مجهول؟

254
00:17:48,240 --> 00:17:51,460
‫من به آزمون‌های مسخره‌ت نمی‌بازم!

255
00:17:51,800 --> 00:17:55,600
‫غرور و سرسختی یه آدم از دوران مدرن رو خوب تماشا کن!

256
00:18:01,500 --> 00:18:04,530
‫خواستِ خدا به هیچ‌جام نیست.

257
00:18:04,530 --> 00:18:09,070
‫به هر قیمتی شده زنده می‌مونم و
‫از حق اثرم پول درمیارم و زندگی می‌کنم.

258
00:18:10,750 --> 00:18:14,310
‫من سرگرد اوتّو فون الم، کاپیتان یو-۰۹۱ هستم.

259
00:18:14,310 --> 00:18:16,630
‫کارتون عالی بود، جناب سرهنگ.

260
00:18:17,560 --> 00:18:21,010
‫ناوگان اصلی پادشاهی متفقین عقب‌نشینی کرد،

261
00:18:21,010 --> 00:18:23,970
‫و نیروهای اعزامی جنوب یه سفر دریایی حسابی در پیش دارن.

262
00:18:23,970 --> 00:18:27,570
‫رفیق قدیمی دوران مدرسه‌م، بارکت، خیلی هیجان‌زده بود.

263
00:18:27,570 --> 00:18:31,320
‫اوه، پس با سروان بارکت هم‌مدرسه‌ای نظامی بودین.

264
00:18:31,320 --> 00:18:32,710
‫اصلاً خبر نداشتم.

265
00:18:32,710 --> 00:18:36,890
‫راستی، این نامه‌ هم مال شماست. از ستاد اومده.

266
00:18:41,620 --> 00:18:43,810
‫اوه، متوجه شدم.

267
00:18:43,800 --> 00:18:50,310
‫مـــــــجــــــــوز
‫ورود به
‫پادشاهی
‫ایــــــــلــــدوآ

268
00:18:44,420 --> 00:18:50,310
‫می‌خوایم از محدودیت ۲۴ ساعته و محدودیت پرسنلشون سوءاستفاده کنیم؟

269
00:18:50,730 --> 00:18:55,600
‫پس فکر کنم قراره از گشت‌وگذار حسابی لذت ببرم.

270
00:19:12,460 --> 00:19:18,100
‫«مگه اومدنِ دوست از راه دور مایه‌ی خوشحالی نیست؟»

271
00:19:18,100 --> 00:19:20,820
‫می‌تونم این‌طوری جواب بدم که: «اگه مردم ارزشت رو ندونن،

272
00:19:20,820 --> 00:19:24,090
‫اما این موضوع نگرانت نکنه، آیا یه جنتلمن واقعی نیستی؟»

273
00:19:24,090 --> 00:19:26,420
‫منظورتون چیه؟

274
00:19:26,420 --> 00:19:29,690
‫ما به‌عنوان متّحدتون شما رو خوب درک می‌کنیم.

275
00:19:29,960 --> 00:19:32,710
‫پس اینم یه تاج گل برای فاتحانه؟

276
00:19:33,370 --> 00:19:36,820
‫ناوگان پادشاهی متفقین یه ذره زیادی بد شکست خورد.

277
00:19:36,820 --> 00:19:41,320
‫واسه همین ما هم راضی شدیم یه تغییرات جزئی توی سیاست‌هامون بدیم.

278
00:19:41,320 --> 00:19:45,660
‫ما یه کشور بی‌طرفیم، این حق رو داریم که چنین کاری بکنیم.

279
00:19:46,200 --> 00:19:49,530
‫مردم ایلدوآ واقعاً پررو و بی‌چشم‌ورو هستن.

280
00:19:49,820 --> 00:19:53,460
‫بی‌خود نیست که مقامات کشورمون
‫می‌خوان یه درس درست‌وحسابی بهشون بدن.

281
00:19:53,460 --> 00:19:55,620
‫یه یگان نظامی رو راه نمی‌دن.

282
00:19:55,620 --> 00:19:58,370
‫فقط دوازده نفر رو برای دیدار دیپلماتیک راه می‌دن.

283
00:19:58,370 --> 00:20:03,130
‫اما حتی اگه این‌طوری هم بگن، باز هم یه یگان جادوگریه.

284
00:20:03,130 --> 00:20:05,440
‫تحقیر قشنگی بود.

285
00:20:06,180 --> 00:20:07,750
‫سرم درد گرفت.

286
00:20:07,750 --> 00:20:12,070
‫چرا باید به یگان سرهنگ دگورچاف اجازه‌ی ورود می‌دادیم؟

287
00:20:12,070 --> 00:20:15,220
‫از نظر دیپلماتیک خیلی بهمون ضربه می‌زنه!

288
00:20:15,850 --> 00:20:18,550
‫بی‌صبرانه منتظر دیدن سرهنگ دوم دگورچافم!

289
00:20:18,550 --> 00:20:21,720
‫توی شرق خیلی بهم کمک کردن.

290
00:20:21,720 --> 00:20:25,200
‫خیلی خوشحالم که باهامون دیدار دیپلماتیک دارن!

291
00:20:25,200 --> 00:20:28,600
‫خدا رو شکر که قبلاً اون هیولا رو از نزدیک دیدم!

292
00:20:28,600 --> 00:20:32,790
‫اگه دفعه‌ی اولم بود که می‌دیدمش، مطمئناً نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم.

293
00:20:32,790 --> 00:20:35,630
‫پس یه تجدید دیدار گرم و صمیمی در پیشه؟

294
00:20:35,630 --> 00:20:39,490
‫دلم می‌خواد به یادبود این دیدار یه کار خاص انجام بدم.

295
00:20:39,490 --> 00:20:41,570
‫البته! ولی متأسفانه،

296
00:20:41,570 --> 00:20:45,790
‫چون خیلی یهویی شد، امکانات و بودجه‌ی
‫لازم برای یه استقبال رسمی رو نداریم.

297
00:20:45,790 --> 00:20:49,620
‫عجب. تمام این ماجرا از سر تا تهش یه نمایش مضحکه.

298
00:20:49,620 --> 00:20:53,560
‫«دوستاشون» رو یواشکی از درِ پشتی راه می‌دن،

299
00:20:53,560 --> 00:20:55,320
‫طوری که هیچ‌کس متوجه ورودشون نشه.

300
00:20:55,710 --> 00:20:59,520
‫اما همه‌ی کاری که داریم می‌کنیم فقط راه‌دادن بی‌سروصدای یه زیردریاییه.

301
00:20:59,520 --> 00:21:01,190
‫تا وقتی سروصدا نکنن مشکلی نیست...

302
00:21:17,450 --> 00:21:19,310
‫به‌به دوستان!

303
00:21:19,310 --> 00:21:22,970
‫دوستای ایلدوآیی من، بابت استقبال گرمتون بی‌نهایت ممنونم!

304
00:21:26,870 --> 00:21:32,920
‫و ـ واقعاً مشکلی پیش نمیاد... واقعاً عیبی نداره که انقدر داره جلب توجه می‌کنه؟

305
00:21:32,940 --> 00:21:42,940
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

306
00:23:13,030 --> 00:23:16,660
‫موفق باشین! تمام تلاشتون رو بکنین!

307
00:23:17,060 --> 00:23:21,730
‫راستی... شما هم جادوگرین. شما نمی‌رین، سروان؟

308
00:23:22,180 --> 00:23:23,250
‫توش جا نمی‌شم.

309
00:23:24,980 --> 00:23:27,350
‫توی لباس شنا جا نمی‌شم.

310
00:23:30,510 --> 00:23:35,170
‫موفق باشین! تمام تلاشتون رو بکنین!

311
00:23:35,970 --> 00:23:40,050
‫قسمت هشتم
‫تـــــــــــــور گــــــــــــردشگری
