WEBVTT

00:07.040 --> 00:09.110
‫چایی که قولش رو داده بودم.

00:11.330 --> 00:14.030
‫به‌به! سلیقه‌تون حرف نداره.

00:14.500 --> 00:16.790
‫از طرف دوستامون توی ایلدواست؟

00:17.820 --> 00:20.750
‫باید قدردان رفاقت متحدین‌مون باشیم.

00:21.260 --> 00:23.290
‫حداقل فعلاً باید باشیم.

00:24.610 --> 00:27.000
‫یه‌بار دیگه می‌گم؛ بابت پشتیبانیت ازت ممنونم.

00:27.000 --> 00:29.910
‫مثل همیشه کارت عالی بود، سرهنگ دگورچاف.

00:29.910 --> 00:33.900
‫هر کاری که ممکن بود رو برای پشتیبانی از حمله‌ی اصلی انجام دادی.

00:33.900 --> 00:37.620
‫من فقط جون سربازام رو انداختم تو دهن گشادِ هیولای دشمن.

00:37.620 --> 00:39.800
‫نیازی به استعداد من نبود.

00:39.800 --> 00:43.660
‫که یعنی تقصیر گردن کسیه که دستورش رو داده؟

00:43.660 --> 00:45.660
‫تیکه‌ی تند و جالبی بود.

00:45.660 --> 00:51.060
‫توی جایگاه من، بهتره جانب تشریفات رو رعایت کنم و چیزی نگم.

00:51.060 --> 00:53.430
‫هـه... هیچ‌وقت عوض نمی‌شی.

00:53.430 --> 00:55.570
‫اصلاً و ابداً عوض نمی‌شی.

00:55.570 --> 00:58.050
‫من به خودم باور دارم.

00:59.400 --> 01:02.110
‫و همیشه مسیر خودم رو می‌رم.

01:02.740 --> 01:06.820
‫به‌جای این‌که سرنوشتم رو بسپرم به امثال «موجود مجهول»،

01:06.820 --> 01:09.580
‫به حق خودم برای تصمیم‌گیری باور دارم.

01:09.580 --> 01:13.390
‫به‌عنوان یه آدم از دوره‌ی مدرن، به این قضیه افتخار می‌کنم.

01:13.920 --> 01:18.160
‫بدم میاد این مهمونی چای شیک‌مون رو به هم بزنم، ولی یه خبر بد دارم.

01:19.340 --> 01:21.950
‫آندرومدا شکست خورد.

01:22.860 --> 01:26.680
‫نـ ـ نتونستن از شهرهای جنوبی رد بشن؟

01:27.100 --> 01:29.370
‫حتی تا اون‌جا هم نرسیدن.

01:29.370 --> 01:32.780
‫تونستن با یه حمله‌ی برق‌آسا تا ژوزف‌گراد پیش برن،

01:33.070 --> 01:35.340
‫اما بعدش خطوط تدارکاتشون قطع شد.

01:35.340 --> 01:37.890
‫و ارتش فدراسیون هم خطوط دفاعیش رو تقویت کرد.

01:37.890 --> 01:39.790
‫دیگه نمی‌تونن جلوتر برن.

01:39.790 --> 01:43.000
‫پس... مناطقی که پر از منابع بودن و هدفمون بودن...

01:43.290 --> 01:45.650
‫هیچ‌وقت بهشون نمی‌رسن.

01:47.000 --> 01:57.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

03:17.500 --> 03:22.470
‫این داستان یک اثر تخیلی است. افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها، قوانین، نام‌ها و غیره هیچ ارتباطی با همتایان واقعی خود ندارند.

03:23.700 --> 03:25.240
‫تعجب کردم.

03:25.240 --> 03:28.220
‫ژنرال رودرسدورف معمولاً این‌طوری خراب‌کاری نمی‌کنه...

03:28.560 --> 03:32.220
‫حدس می‌زنم تدارکاتی که می‌خواسته به دستش نرسیده.

03:32.220 --> 03:34.980
‫ظاهراً اداره‌ی راه‌آهن تمام تلاشش رو کرد، ولی خب...

03:34.980 --> 03:38.440
‫پس حدسم درست بود، اصلاً تدارکات کافی نداشتیم؟

03:39.170 --> 03:41.190
‫حدس من که همینه.

03:43.440 --> 03:47.700
‫نه نیروی کافی، نه غذای کافی، نه مهمات کافی.

03:48.010 --> 03:53.720
‫وقتی توی ستاد بودم، کارم این بود که با
‫هرچی توی دست و بالمون داریم اوضاع رو ردیف کنم.

03:54.350 --> 04:00.710
‫شنیدم بعد از بحث با مقامات رهبری عالی به این‌جا منتقل شدین.

04:00.710 --> 04:01.710
‫درسته.

04:01.970 --> 04:05.300
‫اونایی که اون بالا نشستن از واقعیت خبر ندارن؟

04:05.300 --> 04:06.520
‫سرهنگ...

04:07.140 --> 04:09.970
‫امپراتوری معتاد به پیروزی شده.

04:09.970 --> 04:11.530
‫واقعاً مایه‌ی تأسفه.

04:13.540 --> 04:17.840
‫ما باید توی نبردهای داخلی هم پیروز بشیم.

04:17.840 --> 04:22.200
‫و برای این کار، باید یاد بگیریم دست به کارهای ناخوشایند بزنیم.

04:23.470 --> 04:26.200
‫قربان، منظورتون اینه که...

04:26.750 --> 04:29.360
‫اگه قراره بتونیم روی شرق تمرکز کنیم،

04:29.360 --> 04:32.380
‫باید توی نبردهای غرب هم به پیروزی برسیم.

04:32.680 --> 04:37.620
‫از غرب، منظورتون نبرد هوایی توی غربه؟

04:38.990 --> 04:42.680
‫راستش، یه خورده شرقی‌تر از اون‌جا.

04:43.210 --> 04:45.390
‫آه، می‌دونستم...

04:45.390 --> 04:48.800
‫اگه می‌شد دلم نمی‌خواست به نیروهای خودی شلیک کنم، ولی...

04:50.700 --> 04:55.440
‫ازت می‌خوام... که با من دست به خیانت بزنی.

04:58.220 --> 05:02.780
‫با اجازه‌تون، من سرباز امپراتوری‌ام.

05:02.780 --> 05:08.570
‫عضوی از یه سازمان نظامی هستم و
‫وظیفه دارم از دستورهای قانونی پیروی کنم.

05:08.880 --> 05:10.850
‫نمی‌تونم به وظیفه‌م خیانت کنم.

05:11.220 --> 05:16.380
‫این کار خیانت به ارتش و خاندان سلطنتی محسوب می‌شه.

05:16.380 --> 05:18.330
‫من وظیفه‌م رو انجام می‌دم.

05:19.540 --> 05:22.430
‫نه جواب مثبت دادی نه منفی، ها؟

05:25.040 --> 05:26.970
‫خیلی هم عالی.

05:26.970 --> 05:31.420
‫هر جواب دیگه‌ای می‌دادی، مجبور می‌شدم بکشمت.

05:32.790 --> 05:37.050
‫هـا... ظاهراً دچار یه سوءتفاهم شدی.

05:39.030 --> 05:40.340
‫خب، به‌هرحال.

05:40.340 --> 05:43.700
‫اول از همه باید ببینی اوضاع داخل کشور چطوریه.

05:43.700 --> 05:45.510
‫باید واقعیت امپراتوری رو ببینی.

05:45.940 --> 05:49.950
‫قسمت هفتم
‫دوزخ

05:49.950 --> 05:54.040
‫سال یکپارچه‌ی ۱۹۲۷، ۲۹ ژوئن

05:56.540 --> 05:57.850
‫رسیدیم!

05:57.850 --> 05:59.490
‫وقت مرخصیه!

06:02.700 --> 06:04.250
‫سرهنگ دگورچاف!

06:04.510 --> 06:06.510
‫خوش اومدین!

06:06.510 --> 06:10.300
‫جناب سرهنگ! می‌بینم که شما هم برگشتین.

06:10.300 --> 06:13.900
‫گروه ضربت رِروگن برای مرخصی به پایتخت برگشته.

06:13.900 --> 06:16.150
‫منطقیه که منم این‌جا باشم.

06:16.150 --> 06:17.730
‫حق با شماست.

06:18.430 --> 06:23.190
‫دوستان عزیز! یه اقامتگاه برای مرخصی‌مون آماده کردم!

06:25.080 --> 06:27.440
‫سرهنگ، می‌تونم چند کلمه‌ای باهاتون صحبت کنم؟

06:28.790 --> 06:32.520
‫سرگرد وایس، برگه‌های مرخصی و کوپن‌ها رو آماده کنین.

06:32.520 --> 06:34.680
‫ستوان سربریایکوف، ماشین‌ها رو آماده کنین.

06:34.680 --> 06:35.490
‫اطاعت!

06:36.510 --> 06:39.550
‫الان برگه‌های مرخصی و کوپن‌هاتون رو پخش می‌کنم!

06:39.830 --> 06:41.030
‫همگی صف بکشین!

06:41.560 --> 06:44.450
‫من کاملاً بهشون اعتماد دارم، ولی...

06:44.450 --> 06:46.890
‫لازمه.

06:47.530 --> 06:49.880
‫فعلاً بذار سه تا موضوع رو بهت بگم.

06:49.880 --> 06:50.810
‫بله قربان.

06:51.120 --> 06:55.290
‫اول اینکه، توی ستاد استراتژیک و
‫مقامات رهبری عالی سر این موضوع که...

06:55.290 --> 06:59.330
‫چه کسی مسئول شکست حمله‌ی
‫بزرگ توی شرقه، بدجوری قشقرق به‌پا شده.

07:00.830 --> 07:04.140
‫دوباره دارن از ارتش یه کار غیرممکن می‌خوان.

07:04.140 --> 07:08.530
‫«همین الان جنگ رو با یه پیروزی باورنکردنی تموم کنین.»

07:08.850 --> 07:12.980
‫متوجهم. پس باید برتری کامل هوایی رو توی شرق به‌دست بیاریم.

07:13.280 --> 07:15.020
‫و این هم موضوع دومه.

07:15.020 --> 07:18.730
‫اوضاع هوایی توی غرب خیلی وخیم شده.

07:18.730 --> 07:21.630
‫داریم بررسی می‌کنیم که نه فقط از شرق،

07:21.630 --> 07:23.670
‫بلکه از قاره‌ی جنوبی هم نیروها رو عقب بکشیم.

07:24.340 --> 07:26.380
‫انقدر اوضاع خرابه؟

07:26.380 --> 07:28.250
‫و موضوع آخر؛

07:28.730 --> 07:32.260
‫شاید مجبور باشیم برای حمله‌ی هوایی شما رو بفرستیم به یه پایتخت دیگه.

07:33.570 --> 07:36.250
‫حمله‌ی مستقیم به لاندینیوم؟

07:36.250 --> 07:37.800
‫نه، اون‌جا نه.

07:38.240 --> 07:40.130
‫پس یه حمله‌ی دیگه به مسکوا؟

07:40.580 --> 07:42.650
‫این‌طور نیست، سرهنگ.

07:43.730 --> 07:45.040
‫هدفتون...

07:55.560 --> 07:58.150
‫نه، این‌جا نمی‌گم.

07:58.430 --> 08:01.970
‫توی عملیات پتک آهنین پیروزی فوق‌العاده‌ای به دست آوردی.

08:01.970 --> 08:06.660
‫اون موقع، من بخشی از مذاکرات صلح توی ایلدوا بودم...

08:09.270 --> 08:11.250
‫هدف واقعی همون بود.

08:12.060 --> 08:16.920
‫ای کاش اون سیاستمدارای عوضی پیشنهاد صلح ارتش رو قبول کرده بودن.

08:21.270 --> 08:27.260
‫پس اگه می‌خوایم اوضاع رو تغییر بدیم، باید اون سیاستمدارها رو سر عقل بیاریم؟

08:33.950 --> 08:41.200
‫ستاد استراتژیک امپراتوری

08:37.290 --> 08:38.990
‫سرهنگ دوم دگورچاف.

08:38.990 --> 08:41.190
‫برای دریافت دستورات جدید اومدم.

08:41.470 --> 08:43.490
‫خیلی وقته ندیدمت، سرهنگ.

08:43.490 --> 08:45.700
‫خوشحالم می‌بینم سرحالی.

08:46.170 --> 08:48.210
‫به نظر می‌رسه حال شما هم خوبه، قربان.

08:49.370 --> 08:52.750
‫مدام کارای بیهوده‌ی بیشتری می‌ریزه سرم، ولی آره.

08:53.210 --> 08:56.220
‫کارت توی شرق عالی بود.

08:56.220 --> 09:00.990
‫با این‌حال، بابت مشکلاتی که یگانم در طول
‫پروژه‌ی آندرومدا داشت عذرخواهی می‌کنم.

09:00.990 --> 09:03.110
‫تعارفات رو بذار کنار.

09:03.650 --> 09:07.470
‫دلیلش هرچی که باشه، این واقعیت که من شکست خوردم عوض نمی‌شه.

09:07.850 --> 09:12.660
‫واسه همین می‌خوام نظرت رو صادقانه به‌عنوان یه افسر خط مقدم بدونم.

09:12.660 --> 09:13.570
‫بله قربان.

09:13.980 --> 09:17.190
‫حداقلش اینه که تونستیم خطوط نبرد رو دوباره سروسامون بدیم.

09:17.190 --> 09:19.070
‫اما این کافی نیست.

09:19.070 --> 09:22.980
‫صرفاً جلوی خون‌ریزی رو گرفتن واسه پیروزی کافی نیست.

09:23.530 --> 09:25.840
‫در بلندمدت، ممکنه مجبور بشیم تصمیماتی بگیریم که ناچاریم...

09:25.840 --> 09:26.780
‫بس کن.

09:27.120 --> 09:29.520
‫من زتور نیستم.

09:29.520 --> 09:32.760
‫اون عادت بدِ لذت‌بردن از سخنرانی‌های طولانی وسط بحث رو ندارم.

09:33.210 --> 09:36.630
‫نتیجه‌ رو بگو. اول از همه اصل مطلب رو می‌خوام.

09:36.630 --> 09:40.770
‫قربان، من صرفاً یه جادوگر و یه سرهنگ دومم.

09:40.770 --> 09:43.100
‫توی دوران آموزش دوره‌ی استراتژی رو تموم کردم،

09:43.100 --> 09:45.190
‫اما زمان زیادی رو توی خط مقدم گذروندم.

09:46.430 --> 09:48.360
‫یا نتیجه رو بگو یا برو بیرون.

09:48.360 --> 09:49.290
‫انتخاب کن.

09:51.280 --> 09:55.020
‫خیلی‌خب. طبق خواسته‌ی شما می‌گم.

09:55.020 --> 09:57.930
‫هیچ راهی برای پیروزی توی این جنگ نمی‌بینم.

09:58.300 --> 10:02.650
‫هیچ‌کس توی خط مقدم متوجه نمی‌شه فرماندهی چطوری می‌خواد بجنگه.

10:02.650 --> 10:08.070
‫چطوری می‌خوایم تمومش کنیم؟ اصلاً برنامه‌ی عملی برای این کار داریم؟

10:08.070 --> 10:10.670
‫قراره ارتش میدانی دشمن رو نابود کنیم؟

10:10.670 --> 10:13.790
‫شهرهای مهمشون رو اشغال کنیم؟

10:13.790 --> 10:15.430
‫هدفمون چیه؟

10:15.760 --> 10:20.410
‫امپراتوری به‌عنوان یه کشور دنبال چه هدفیه؟

10:21.650 --> 10:23.110
‫پیروزی.

10:23.470 --> 10:29.190
‫«پیروزی»؟ ولی برای تموم کردن جنگ، چه نوع پیروزی‌ای قراره بـ ـ

10:28.480 --> 10:29.750
‫پیروزی.

10:30.270 --> 10:32.970
‫نه یه کلمه کمتر، نه بیشتر.

10:33.310 --> 10:34.700
‫پس...

10:34.700 --> 10:37.990
‫به ارتش فقط دستور دادن که «پیروزی» به ارمغان بیاره؟

10:38.250 --> 10:39.990
‫درسته.

10:41.360 --> 10:44.990
‫واقعاً... این‌طوریه؟

10:45.790 --> 10:51.700
‫یعنی مقامات رهبری عالی حتی از تعیین یه هدف مشخص هم عاجزن؟

10:52.060 --> 10:53.760
‫درسته.

10:53.760 --> 10:55.840
‫ولی این مسخره‌ست...

10:55.840 --> 10:57.500
‫درسته.

10:57.850 --> 11:01.810
‫اگه به‌خاطر اون احمق‌هایی که فرصت تسلیم‌شدن رو ازمون گرفتن نبود،

11:01.810 --> 11:05.140
‫این جنگ خیلی‌وقت پیش تموم شده بود.

11:05.350 --> 11:08.690
‫چه گریه کنیم چه دعا کنیم، چیزی عوض نمی‌شه.

11:08.690 --> 11:12.390
‫سرهنگ رروگن هم خیلی خسته به نظر می‌رسیدن.

11:12.390 --> 11:16.090
‫چطور باید مقامات رهبری عالی رو متوجه واقعیت کنیم؟

11:16.580 --> 11:19.910
‫انگار اشتباه متوجه ماجرا شدی.

11:20.640 --> 11:25.400
‫به این می‌گن «انقدر غرق جزئیاتی که تصویر کلی رو نمی‌بینی؟».

11:25.800 --> 11:29.730
‫سرهنگ، مقامات رهبری عالی...

11:29.730 --> 11:33.840
‫آدم‌های زنده از گوشت و پوستن و از افکار عمومی می‌ترسن.

11:34.200 --> 11:38.420
‫افکار عمومی مثل مواد مذابه، اون‌ها نمی‌خوان توش گیر بیفتن.

11:38.420 --> 11:40.140
‫افکار عمومی؟

11:40.600 --> 11:44.410
‫آره. تو تمام عمر کوتاهت رو سرباز بودی.

11:44.410 --> 11:48.000
‫به‌جز خط مقدم جای دیگه‌ای زندگی نکردی،

11:48.000 --> 11:49.970
‫شاید برای همینه که برات عجیبه.

11:51.600 --> 11:53.040
‫هوم...

11:53.040 --> 11:56.030
‫ظاهراً لازمه خودت ببینی اوضاع پایتخت چطوریه...

11:56.030 --> 11:59.630
‫و بفهمی مردم چه حسی دارن.

12:00.390 --> 12:04.290
‫فردا ساعت ۱۵ توی میدون جلوی ایستگاه مرکزی باش.

12:04.880 --> 12:07.890
‫می‌گم زیردست‌هام آماده‌سازی‌ها رو انجام بدن.

12:10.460 --> 12:13.540
‫ژنرال رودرسدورف واقعاً اینو گفتن؟

12:13.540 --> 12:16.350
‫آره. یه‌ذره جا خوردم...

12:16.350 --> 12:19.050
‫هنوز همون جسارت سابق‌شون رو داشتن، اما...

12:19.050 --> 12:21.660
‫اصلاً چطوری توصیفش کنم؟

12:21.660 --> 12:26.500
‫همین الانم می‌تونی بخشی از چیزایی که گفتن رو ببینی.

12:27.720 --> 12:30.310
‫جناب سرهنگ اوگر، این چیه...

12:30.700 --> 12:33.050
‫دمنوش گیاهی. اخیراً خیلی طرفدار پیدا کرده.

12:33.050 --> 12:35.210
‫می‌گن برای سلامتی خوبه.

12:38.790 --> 12:41.720
‫منکر اهمیت سلامتی نمی‌شم،

12:41.720 --> 12:45.680
‫اما به‌عنوان یه زن متمدن، دلم یکم کافئین می‌خواد.

12:45.680 --> 12:47.300
‫ببخشید معطل شدین.

12:49.740 --> 12:52.060
‫سوسیس جنگی و نون کِی؟

12:52.410 --> 12:58.070
‫این غذاخوری به غذاهای خوبش معروف بود. انتظار نداشتم این‌طوری باشه.

12:58.070 --> 13:01.290
‫تو کشور همه‌چی شده جنس جایگزین، چون مواد غذایی اصلی...

13:01.290 --> 13:03.250
‫داره می‌ره برای خط مقدم.

13:04.660 --> 13:05.870
‫عجب...

13:05.870 --> 13:09.920
‫یه جنگ تمام‌عیار چیز ترسناکیه، مگه نه؟

13:10.660 --> 13:14.010
‫اما این خواسته‌ی زیادی نیست.

13:14.010 --> 13:19.070
‫در زمان جنگ، باید تحملش کنن.

13:21.790 --> 13:22.980
‫سرهنگ...

13:23.800 --> 13:26.190
‫یه پیشنهادی براتون دارم.

13:27.170 --> 13:29.650
‫نمی‌خوام بد برداشت کنین.

13:29.650 --> 13:33.830
‫اما دلم می‌خواد حس و حال آدم‌ها رو درک کنین.

13:34.140 --> 13:39.580
‫به‌طور کلی، دلم می‌خواد مثل یه آدم عادی رفتار کنین.

13:40.200 --> 13:41.170
‫نکنه...

13:41.380 --> 13:44.960
‫دارین شخصیتم به‌عنوان یه انسان رو زیر سوال می‌برین؟

13:44.960 --> 13:47.470
‫اصلاً قصدم این نبود که بخوام بهتون توهین کنم!

13:47.470 --> 13:48.670
‫لطفاً درک کنین.

13:51.690 --> 13:57.430
‫اما شما همیشه خیلی عجله دارین که برای همه‌چی یه جواب فوری پیدا کنین.

13:57.430 --> 14:00.730
‫همین باعث می‌شه به کسایی که نمی‌تونن این‌کارو بکنن بی‌احترامی کنین.

14:01.120 --> 14:03.590
‫احساسات خیلی چیز کله‌شقی‌ان.

14:03.590 --> 14:08.330
‫برای آروم کردنش زمان لازمه.

14:09.180 --> 14:11.490
‫حس‌تون رو درک می‌کنم.

14:11.490 --> 14:15.050
‫هرچند... نیاز، منطق می‌طلبه.

14:15.050 --> 14:18.440
‫نبود اراده‌ی قاطع باعث از دست رفتن فرصت‌ها می‌شه...

14:18.440 --> 14:20.400
‫و چیزی جز مایه‌ی دردسر نیست.

14:20.840 --> 14:22.060
‫منظورم دقیقاً همینه.

14:22.440 --> 14:24.870
‫نمی‌تونم سر دربیارم توی ذهنتون چی می‌گذره.

14:24.870 --> 14:28.890
‫همه که نمی‌تونن مثل شما زندگی کنن.

14:29.160 --> 14:32.150
‫من یه آدم بالغم. سال‌ها زندگی کردم.

14:32.150 --> 14:35.560
‫به‌عنوان استراتژیست امپراتوری، اصول نظامی رو هم آموزش دیدم.

14:35.920 --> 14:37.460
‫با این‌حال...

14:37.880 --> 14:41.650
‫الان درست مثل یه بچه‌ی کوچیکم.

14:42.050 --> 14:44.430
‫بیشتر از هر چیزی دلم می‌خواد گریه کنم!

14:45.650 --> 14:47.490
‫جناب سرهنگ...

14:47.490 --> 14:52.570
‫دیگه نمی‌تونم اون هیولایی باشم که لازمه‌ی یه استراتژیسته.

14:53.110 --> 14:55.920
‫مطمئنم همه‌چی از وقتی شروع شد که دخترم به دنیا اومد.

14:56.500 --> 15:01.910
‫راستش، ازتون ممنونم که پیشنهاد دادین پشت جبهه خدمت کنم.

15:01.910 --> 15:05.410
‫من یه سربازم و حس و حالم اینه.

15:05.410 --> 15:11.180
‫فردا خودتون می‌بینین که امپراتوری چقدر به نفس‌نفس افتاده.

15:11.960 --> 15:14.460
‫می‌فهمین واقعیت توی پایتخت چطوریه.

15:18.920 --> 15:22.900
‫فکرش رو هم نمی‌کردم که به مراسم کشته‌شدگان جنگ دعوت بشم...

15:23.610 --> 15:26.200
‫اگه من و ژنرال با لباس نظامی اومده بودیم،

15:26.200 --> 15:28.200
‫توجه بدی جلب می‌کردیم.

15:28.200 --> 15:31.190
‫شانس آوردم که این لباس عزاداری رو برام آماده کرد.

15:43.660 --> 15:44.910
‫نمی‌تونی ببینی؟

15:45.300 --> 15:48.470
‫ر ـ راستش، قدم نمی‌رسه...

15:48.860 --> 15:52.520
‫با توجه به موقعیتی که توشیم، نمی‌تونم بذارمت روی دوشم.

15:53.950 --> 15:57.100
‫ببخشید. می‌شه لطفاً راه بدین ایشون هم ببینه؟

16:01.650 --> 16:03.380
‫نگاهشون کن.

16:04.570 --> 16:07.570
‫توی اون تابوت‌ها هیچ جنازه‌ای نیست.

16:08.060 --> 16:10.560
‫حتی اگه دارن تظاهر می‌کنن که تابوت‌ها سنگینه...

16:11.730 --> 16:14.330
‫دیدنش صحنه‌ی وحشتناکیه.

16:14.850 --> 16:17.520
‫از همین صحبت می‌کردین؟

16:17.910 --> 16:19.410
‫آره.

16:19.410 --> 16:22.760
‫بیمارها و کم‌سن‌وسال‌ها دارن تابوت مرده‌ها رو حمل می‌کنن.

16:23.280 --> 16:27.830
‫هیچ راه بهتری برای توصیف وضعیت فعلی امپراتوری وجود نداره.

16:29.510 --> 16:32.640
‫اما ماجرا فراتر از این حرف‌هاست.

16:33.070 --> 16:35.710
‫به چهره‌ی آدم‌های دورت نگاه کن.

17:20.150 --> 17:23.420
‫چیزی که این‌جا می‌بینی همون زندگی
‫روزمره‌ست، منتها به شکل عجیبی تحریف شده.

17:24.400 --> 17:29.730
‫یه صلح شکسته، که در اون چیزایی که نباید عادی باشن خیلی‌وقته عادی شدن.

17:30.330 --> 17:33.520
‫جنون تا دل کشور رخنه کرده.

17:33.520 --> 17:36.480
‫یا نکنه فکر می‌کردی فقط خط مقدمه...

17:36.480 --> 17:39.290
‫... که انسانیت آدم رو نابود می‌کنه؟

17:39.290 --> 17:42.010
‫تمام منطق جهان نابود شده،

17:42.010 --> 17:44.120
‫هرج‌ومرج روزبه‌روز قوی‌تر می‌شه.

17:44.660 --> 17:48.170
‫و برای همینه که دنبال موجودیت برتر می‌گردن.

17:48.530 --> 17:50.430
‫دنبال ایمان می‌گردن.

17:51.710 --> 17:55.290
‫تک‌تک کسایی که می‌بینی وحشت‌زده‌ان.

18:03.200 --> 18:08.610
‫تابوت‌های کشته‌شدگان جنگ حالا دیگه بخشی از زندگی روزمره شدن.

18:08.940 --> 18:14.060
‫اگه زتور بود احتمالاً بهش می‌گفت حضور مطلق مرگ.

18:15.220 --> 18:18.890
‫اما... می‌شه امید رو هم دید.

18:19.330 --> 18:20.350
‫چی؟

18:20.350 --> 18:23.220
‫اینکه مردم احساسات شدید نشون نمی‌دن...

18:23.220 --> 18:26.610
‫نشونه‌ی اینه که هنوز به منافع ملی اهمیت می‌دن.

18:26.610 --> 18:29.110
‫ما زن‌ها و مردهای متمدن دوران مدرنیم.

18:29.110 --> 18:32.890
‫اگه بحث‌های منطقی بر پایه‌ی اصول اراده‌ی آزاد داشته باشیم...

18:32.250 --> 18:34.000
‫نکنه احمقی؟

18:36.170 --> 18:38.100
‫واقعاً احمقی.

18:38.470 --> 18:40.740
‫یه تکونی به اون مغز کوفتیت بده.

18:40.740 --> 18:43.040
‫و عقل سلیمت رو پس بگیر.

18:43.390 --> 18:47.890
‫وقتی خشم بیش از حد زیاد بشه، تبدیل به سکوت و آرامش می‌شه.

18:47.890 --> 18:51.980
‫کسی که از نقطه‌ی جوش گذشته باشه در ظاهر خیلی خوددار به نظر می‌رسه.

18:52.320 --> 18:54.660
‫تا وقتی جون داری فریاد بکشی، فریاد می‌زنی.

18:55.060 --> 18:59.310
‫اما وقتی به ته خط رسیدی و دیگه توانی برات نمونده...

18:59.620 --> 19:03.810
‫پس می‌گین خود این سکوته که خطرناکه؟

19:03.810 --> 19:05.030
‫آره.

19:05.470 --> 19:09.840
‫پایتخت مثل بشکه‌ی باروتیه که در آستانه‌ی انفجاره.

19:11.040 --> 19:14.590
‫خودِ امپراتوری توی دوزخ گیر افتاده.

19:15.320 --> 19:19.160
‫سرهنگ، افکار عمومی وقتی شعله‌ور بشه خیلی خطرناکه.

19:19.650 --> 19:21.350
‫خطرناک‌تر از هر هیولایی.

19:22.180 --> 19:24.910
‫درسته، اگه افکار عمومی رو نادیده بگیریم،

19:24.910 --> 19:29.190
‫حتی اگه پیروز هم بشیم بعد از جنگ هرج‌ومرج راه میفته.

19:29.720 --> 19:33.430
‫افکار عمومی چیزیه که توی هیچ دوره‌ای درکش نمی‌کنم.

19:34.100 --> 19:39.060
‫پس این دلیل محکم‌تریه که وظیفه‌مون رو انجام بدیم.

19:39.450 --> 19:40.850
‫برای صلح.

19:42.390 --> 19:46.110
‫نمی‌دونستم انقدر عاشق صلحی.

19:46.540 --> 19:48.370
‫آخه می‌دونین، من بزدلم.

19:48.650 --> 19:51.910
‫بزدلی؟ اونم تو؟

19:51.910 --> 19:53.450
‫واقعاً غافلگیرکننده بود.

19:53.450 --> 19:55.630
‫می‌شه درباره‌ش قصه‌ی شاه پریون نوشت.

19:55.630 --> 20:00.550
‫از ستاد استراتژیک می‌خوام چاپش کنه. لطفاً حق اثر من رو هم بدین.

20:00.550 --> 20:03.150
‫هـه... حق اثر؟

20:03.990 --> 20:06.420
‫خیلی‌خب. بهت قولش رو می‌دم.

20:06.940 --> 20:12.080
‫اگه تونستیم جنگ رو تموم کنیم، از همین حرفات یه کتاب مصور درست می‌کنم.

20:12.080 --> 20:14.680
‫باعث افتخاره.

20:15.350 --> 20:18.560
‫اسمش رو می‌تونیم بذاریم... چی باشه خوبه...

20:19.010 --> 20:22.550
‫نظرت درباره‌ی «قهرمان بزدل» چیه؟

20:36.330 --> 20:39.340
‫«در جبهه‌ی شرقی، سربازان از
‫گوشت و سوپ داغ لذت می‌برند.»

20:39.330 --> 20:41.720
‫کصشعر محضه.

20:41.720 --> 20:45.340
‫فکر می‌کردم پروپاگاندا یعنی چیزی بنویسی که مردم باورش کنن.

20:45.340 --> 20:49.100
‫«پیروزی مطلق بر ناوگان پادشاهی متحدین»

20:45.890 --> 20:48.450
‫همه دلشون می‌خواد یه رویا رو باور کنن.

20:49.100 --> 20:53.850
‫«جادوگران امپراتوری قوی‌ترین‌های
‫جهانند! روز پیروزی نهایی نزدیک است!»

20:49.710 --> 20:52.890
‫یه پیروزی بزرگ برای امپراتوری کبیر.

20:54.080 --> 20:57.360
‫راستشو بگم، حس می‌کنم دارم دیوونه می‌شم.

21:05.360 --> 21:09.860
‫همه که نمی‌تونن مثل شما زندگی کنن.

21:09.860 --> 21:12.150
‫واقعاً احمقی.

21:12.150 --> 21:14.270
‫یه تکونی به اون مغز کوفتیت بده.

21:14.730 --> 21:17.200
‫و عقل سلیمت رو پس بگیر.

21:18.230 --> 21:21.750
‫نه، شاید اونی که دیوونه‌ست خودِ منم.

21:23.210 --> 21:27.510
‫تا الان، هدفم این بود که یه زندگی متمّدنانه پشت جبهه داشته باشم.

21:27.960 --> 21:32.220
‫اما تا وقتی امپراتوری این‌طوریه، این اتفاق این‌جا نمیفته.

21:32.900 --> 21:36.550
‫موجود مجهول، هزارپدر بی‌ناموس، تاوانشو پس می‌دی...

21:37.170 --> 21:39.910
‫که منو انداختی توی این گُه‌دونیِ به اصطلاح دنیا.

21:39.930 --> 21:49.930
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

23:14.540 --> 23:15.330
‫ایـ...

23:16.540 --> 23:18.050
‫این دیگه چیه؟

23:18.460 --> 23:21.900
‫ژنرال رودرسدورف ازمون خواستن لباسی پیدا کنیم که طوری به نظر بیاد...

23:21.900 --> 23:23.840
‫که انگار با نوه‌شون رفتن بیرون.

23:23.840 --> 23:26.320
‫ما هم یه چیز خاص آماده کردیم!

23:26.320 --> 23:30.260
‫شنیدم قراره بریم مراسم تشییع کشته‌شدگان جنگ.

23:32.760 --> 23:34.270
‫پس...

23:34.270 --> 23:35.890
‫نظرتون درباره‌ی اینا چیه؟

23:35.890 --> 23:37.070
‫عمراً.

23:35.890 --> 23:39.970
‫قسمت بعدی
‫حـمـلـه‌ی بـرق‌آسـا
